|
دايرة المعارف هورامان وضعیت جغرافیایی ,تاریخی ,دینی، فرهنگی , هنری ، شخصیتها ، روستاها وشهرها
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چكيده: در ژرف ساخت و ناخودآگاه مردم كُردستان، مؤلفههاي مشترك فرهنگي وجود دارد؛ اما به دليل تنوع زيستي و رويكردهاي فرهنگي ويژه هر منطقه، به مرور زمان، اين پديده تغيير و تحول پيدا نموده و رنگ رُخ باخته است. درهر شهر و روستايي، بنا به اين شرايط زيستي، تفاوت هايي را در فرهنگ و زندگی كُردها مي توان مشاهده كرد. هورامان، جزء مناطق كُردنشين است، در این منطقه در قياس با ساير مناطق كُردستان، در انجام مراسم ازدواج تفاوت هايي وجود دارد. در اين نوشته سعي مي شود، مؤلفه هاي ازدواج در منطقه هورامان، به رشته تحرير در آيد. روش تحقيق اين مقاله، ميداني به صورت مصاحبه و روايت افراد، در منطقه دزلي انجام گرفته است. كليد واژه ها: هورامان، زَما، زاوا(zema،zawa) خواستگاري (هيجبي، hijbî خوازبيني، xiwazběnî))، عقدكُنان(ماره بريه ي، marebiryey ماره بران، marebiran)، شيريني خوران(شيريني وارده ي، Ŝîrînî wardey شيريني خواردن، Ŝîrînîxiwardin)، دست ماچ كردن، دَس ماچ كَردَي(destmaĈkerdey)، دياري كردن، دياري كَردَي(diyarîkirdin ،diyarî kerdey )، جا خاليانه، جيگه خاليانه، ياگه هاليانه(jêgexalyane) زهماوهند(zemawend)، شهوگهر، Şewger))، خهنهبهندان، xenebendan))، رقص و پايكوبي(ورپراي،wirpiray ههلپهركي،êhelperk) و... ازدواج ومراحل آن
♣ خواستگاري (هيجبي، hîjbî ، خوازبيني، xiwazběnî) در گذشته نحوه ي انتخاب دختر به اين گونه بود كه هر خانواده اي پسرش به حد كمال براي ازدواج مي رسيد، به فاميل يا آشنا، حتي بر و همسايه ميسپردند كه ميخواهيم براي پسرمان زن بگيريم اگر چنانچه شما دختر خوبي را سراغ داريد به ما معرفي كنيد. يا در مجامع عمومي، خود دختري را مي ديدند، به قول معروف به ته دلشان مي نشست و او را مدنظر قرار مي دادند. به اين ترتيب چنين دخترهاي دمِ بخت، شناسايي ميشدند، به شيوه نهان در باره دختر مورد نظر تحقيقاتي صورت مي گرفت، اگر به نظرشان مي چربيد، براي انجام خواستگاري مقدمات و تمهيدات آن، فراهم مي شد. اما اكنون بر اثر تماس هاي فرهنگي و عوامل مدرن ارتباطات، فاكتورها و عوامل دخيل در انتخاب، شيوه هايی نوين و متفاوت با گذشته به خود گرفته است. جوانها با توجه به شرايط كار و تحصيل، در دانشگاه ها و يا محيط كار و اماكن عمومي بر اثر آشنايي يا بر سبيل تصادف، همديگر را پيدا و با همديگر ارتباط برقرار ميكنند، با هم حرف هايشان را ميزنند، قرار مدارهاشان را ميگذارند، بعداً خانواده را جهت اعلان نظر، در جريان امر قرار ميدهند. بعد از شناسايي دختر مورد نظر، خانواده پسر، مشخصههايي را براي عروس آينده خود در نظر ميگيرند كه بيشتر اين مشخصات كلي است. در گذشته تحصيلات براي دختران چنان مد نظر نبود، همينكه دخترِ با آبروي و از خانواده خوبي بود، به عنوان نامزد، منظور ميشد. همچنین به علت بافت سنتي-عشيره اي در هورامان، سعي مي شد بيشتر در ميان افراد همخون و بستگان خود براي پسرانشان زن بگيرند و يا دختر را شوهر بدهند. ولي حالا معيارها دگرگون شده اند؛ بيشتر جوانان به دنبال دختران تحصيل كرده و انسانهاي اجتماعي مورد دلخواه، صرفنظر از علقه وابستگي خانوادگي، مي گردند. در مقابل خانواده دخترهم براي داماد آينده شان، ويژگي هايي قايل هستند: در وهله اول انسان سالم و پاكي باشد، شغل مناسبي داشته باشد و از نظر مالي وضع رو به رايي داشته باشد. در منطقه ما معمولاً قبل از خواستگاري به دنبال تحقيق ميروند كه بيشتر به صورت پنهاني و در خفا، صورت ميگيرد. در گذشته بعد از اينكه عروس يا دختر دم بخت شناسايي ميشد خانواده پسر يكي از آشنايان يا يك دوست نزديك قابل اطمينان را به خانه دختر ميفرستادند تا بداند آيا قصد دارند دخترشان را شوهر بدهند اگر راضي بودند مشخصههاي پسر را بازگو ميكردند و اجازه ميخواستند، اين پسر را به فرزندي خود قبول كنند. به اين عمل «رامالي»-آماده كردن زمينه-(ramali) مي گفتند. بعد از اطمينان از قصد دختر و حصول اطمينان از خانواده، دو طرف به تجسسِ خصال هم مي پرداختند. البته به دلبل زندگی محدود روستایی و کوچک بودن محل رندگی، معمولاً افراد روستا همدیگر را به خوبی شناخته ونیار به پرس وجو، زمانی بوده که ازدواج کنندگان ( پسر ـ دختر) از دو روستای متفاوت بوده باشند. اقدامات خانواده ها در چنین مواقعی بیشتر صرف پس و جو از اقوام و بستگان به منظور کسب رضایت آنها بوده است. زندگی عشیره ای سبب بوده است تا نظر اقوام بسیار موثر باشد و در بعضی موارد حتی منجر به لغو ازدواج شود. خانواده دختر اگر از ايده آل هاي پسر، مطمئن مي شدند، اجازه مي دادند كه به خواستگاري بيايند. البته در گذشته ها نظر دختر بيشتر مهم نبود؛ همينكه خانواده او داماد را تاييد ميكردند كافي بود. حتي در پاره اي از موارد، خانواده دختر علي رغم ميل، او را وادار مي كردند به چنين ازدواجي تن دردهد. بعد از اينكه جواب خانواده دختر مثبت بود يكي از آشنايان جواب را به خانواده داماد اطلاع ميداد بعد از اين اين داماد همراه مادر يا خواهر بزرگتر به خانه عروس ميآمدند و همديگر را ميديدند اگر هر دو طرف يكديگر را ميپسنديدند اجازه ميخواستند كه رسماً به خواستگاري بيايند. ♣دهسماچكهردهيْ(هورامي:desmaĈkerdey) خواستگاري( هورامي: هيجبيhijbi، سوراني: خوازبيني،xwazbeni) بزرگان فاميل: عمو، دايي، پدر يا برادربزرگتر به خواستگاري ميرفتند كه اين كارها بيشتر شب صورت ميگرفت در اين مراسم كه به آن دست بوسي(دهس ماچ كهردهي) ميگويند در وهله اول درباره تعيين مهريه، خريدجهاز، و مقدار طلاجات با هم گفتگو ميكردند و وقتي كه به نتيجه ميرسيدند پدر داماد و خود داماد(زَما، زاوا(zema، zawa) و مهمانها به نوبت دست هَسوره (پدر عروس)، عموها، برادران، داییها و...ی عروس را ميبوسيدند و به هم تبريك ميگفتند و آن ها رسماً نامزد هم(دَزگيران،Dezgiran يا دَستگيران)هم مي شدند. اكنون نیز همين روال در منطقه در جريان است. ♣ نشان كردن، دياري كهردهيْ(diyarî kerdey) بعد از مراسم دست بوسي و تعيين شرايط، خلعتي كه براي عروس آورده اند كه معمولاً شامل يك انگشتري طلا و يا ... است به دست عروس ميكنند كه به اين كار ميگويند: نشان كردن(دياري كردن، دياري كردَي). بسته به نوع توافق طرفين در بعضي از خانواده ها، همان شبِ دياري (عاقد) همراه ميبرند و عروس را عقد ميكنند و گرنه به شبي يا وقتي ديگر موكول ميكنند كه به آن عقدكنان يا ماره بران(مارهبذيه ي،marebiryey) ميگويند. ♣ عقدكُنان(ماره بريهي، marebiryey) در اين باره، در گذشته مراسم خيلي ساده برگزار مي شد. در شبي اقوام نزديك دو خانواده در معيت چند نفر از معتمدين آبادي و ماموستاي ده، جمع مي شدند و صيغه ي عقد جاري مي شد و سپس همه چيز از محرمات خارج مي شد و(زَما، زاوا) مي توانست به راحتي در خانه ي (وَوي، وَيوَ) آمد و شد كند. در حال حاضر بر اثر مراودات ارتباطي، مراسم عقد به صورتهاي گوناگون انجام ميگيرند بعضي از خانوادهها عقدهاي سنگين و تشريفاتي برگزار مي كنند. سفره عقد با مخلفات آن ميچينند اما هنوز هم بعضي ار خانواده ها با گذشته پيوند وثيق دارند، دوست دارند مراسم عقد را، ساده و بي تكلف، اجراكنند. عاقد را به منزل عروس همراه با چندين تن از بزرگان و چند خانم ميآورند و در آنجا عروس خانم عمو يا دايي خود را وكيل ميكندتا نظرات او را مطرح كند بعد از اينكه صيغه عقد جاري شد، مراسم شروع ميشود. بعد به ميمنت اين وصلت، افراد جوان دو خانواده شروع به رقص كردن، آوازخواندن و خوردن شيريني و ميوه كه از طرف خانواده داماد آماده شده است؛ مي کند. در زمان نامزدي بسته به شرايط فرهنگي خانواده در مورد رفت و آمد و ارتباط داماد تفاوتهايي وجود دارد. بعضي از خانوادهها مخالف ارتباط نزديك و رفت و آمد بيش از حد داماد هستند چه به نظرشان رفت و آمدهاي مكرر باعث ميشود كه از چشم هم بيفتند به اصطلاح منطقه(سوك،Suk )شوند. ولي بعضي از خانوادهها نظر ديگري دارند و ميگويند هر چه ارتباط نزديكتر باشد شناخت بيشتري به دست ميآيد. بعد از مراسم خواستگاري و عقد، مراسم شيرينيخوران برگزار ميشود قبل از مراسم، عروس و داماد به همراه خواهر يا يكي از نزديكان عروس و داماد به اتفاق براي خريد زيورآلات و لباس مربوط به شيرينيخوران راهي بازار شهر ميشوند. و بعد از خريد و دوخت و دوز لباسها و آماده شدن، مراسم شيريني خوران برگزار ميشود. ♣ هيمه بار، گهلهدار، گهله هيزم(gele hêzim) در گذشته در هورامان، بعد از ماره بران و نزديكي هاي زَماوَن(عروسي)براي خانواده عروس مراسم گله هيزم كه يك نوع تعاون و همكاري بين مردم روستا بود؛ اجرا مي شد. بدين ترتيب يك روز تعيين مي كردند، افراد روستا قاطر و الاغ و... آماده مي كردند و به صورت جمعي به جنگل مي رفتند و هيزم جمع مي كردند و بر قاطرها مي بستند و به خانه عروس مي آوردند. به عنوان رقابت سعي مي كردند، هركدام زودتر بار هيزم را به خانه عروس برساند در اين صورت شامل خلعت هاي احتمالي خانواده عروس مي شد. بعدها داماد موظف بود كه هرگاه يكي از اهل روستا براي پسرشان زن مي گرفت، او هم مقابله به مثل كند و دَين خود را با آوردن هيزم ادا كند.به این نوع همکاری «دَسَوام» می گویند. ♣ شيريني خوران، شيريني خواردن، شيريني واردَي ( Şîrînî wardey، Şîrînî xiwardin) بعد از مراسم عقدكنان، تمهيد مراسم شيريني خوران فراهم ميشد. معمولاً مراسم شيريني خوردن در خلال روز، هنگام بعدازظهر صورت ميگيرد و اقوام نزديك و همسايه ها و دوستان از طرف هر دو خانواده دعوت ميشوند البته بيشتر دعوتيها خانمها هستند، مردان در اين مراسم كمتر حضور دارند، مگر در صورت نياز و كمك در كارهاي شاق و سنگين. طبق معمول لباس و طلاجات و خريدهاي صورت گرفته به خانه عروس برده ميشود، عروس و داماد حلقه به دست يكديگر ميكنند، مراسم رقص و آواز انجام ميشود قبل از اتمام مراسم شيريني و شربت به مهمانها داده ميشود كه به عهده خانواده داماد است در آخر مهمانان هر كدام به شأن خود هدايايي به عروس ميدهند كه شامل طلا، پول و پارچه است و مراسم به پايان ميرسد. جا خاليانه، جيگه خاليانه، ياگه هاليانه(jêge xalyane، yage halyane) بعد از مراسم عقد و شيريني خوران روز بعد خانواده عروس به رسم (جيگه خاليانه، ياگه هاليانه) كادوي را به خانه داماد ميفرستند بعد از چند روز دعوتي به مناسبت پاگشاي داماد صورت ميگيرد كه خانواده داماد به صرف شام دعوت ميشوند كه همان شب هديهاي به داماد داده ميشود همين دعوتي از خانواده عروس صورت ميگيرد و باز هم كادويي به عروس داده ميشود. در دوران نامزدي به مناسبتها مختلف هدايايي از طرف اقوام داماد به عروس داده ميشود همچنين در روزهاي عيد فطر، عيد قربان، عيد نوروز و شب يلدا هدايايي به خانه عروس برده ميشود كه هر كدام مراسم خاص مربوط به خود دارد به هدايايي مربوط به عيد (جهژنانهježnane) گفته ميشود. عيد نوروز، (نوروزانه، newrozane) و شب يلدا آخرين شب پاييزو اولين شب زمستاني گفته ميشود كه اين هدايا هم براي داماد فرستاده ميشود. عروسي،زه ماو ند، زه ماونه(zemawine) پيش از اين موعد عروسي در مراحل اوليه بين طرفين توافق شده و تعيين گرديده، بنا به شرايط هر دو خانواده در بعضي مواقع عروسي زودتر صورت ميگيرد و در بعضي مواقع هم شايد مدت زمان يك سال طول بكشد. مراسم عروسي هم براي خود مؤلفه هايي مخصوص به خود را دارد، براي عروس خانم دوباره لباسهاي نو در نظر گرفته مي شود، هم چنين براي داماد هم از طرف خانواده وَيوَ، لباس كَواپانتول(Kewapantol)تهيه ميشود. اين رويكرد در گذشته صورت ديگري به خود داشت. از طرف خانواده عروس، خريد لباس براي داماد صورت نميگرفت و همچنين جهاز تهيه نميشد و مبلغي را تحت عنوان (شيربها) براي تهيه اقلامي جهيزيه، ميگرفتند در دوران نامزدي، زَما(داماد) بايد مثل عضو خانواده براي خانه عروس، كار مي كرد: از جمله: آوردن هيزم از جنگل كه به آن هيمه بار(گَلهدار، گَله هيزم) ، رُفتن برف هاي بام در زمستان، چيدن علف وآوردن آن و... اما اكنون اين رسمها قديمي شده، در حال حاضر خانواده عروس، جهاز تهيه ميكنند، دربعضي مواقع جهاز را مشترك تهيه ميشود براي عروس خانواده داماد اجازه ميگيرند بنا به آمادگي خانواده عروس و توافق بر سر روز و ماه عروسي صورت ميگيرد روز عروسي بايد موعد مقرري باشد؛ حتي روز شنبه را براي عروسي بد شگون مي دانند. در گذشته جهاز تهيه شده دو روز قبل از عروسي، از طرف خانواده عروس،به سبك خاصي در مجمعه و يا به وسيله قاطر به خانه داماد ارسال مي شد. ولي اكنون در روز عروسي و قبل از حركت عروس به خانه زَما(داماد) فرستاده مي شود. در گذشته مراسم خاصي براي حمام رفتن و آرايشگاه رفتن عروس و داماد وجود داشت كه ديگر اين مراسم قديمي شده است و همه امكانات در خانه مهيا است. در شهرهاي كُردستان، شبي كه روز بعدش عروس را به خانه زَما(داماد) مي برند؛ مراسمي تحت عنوان(شهوگهر، Şewger)برگزار مي شود. عروس به آرايشگاه برده ميشود و لباسهايي كه قبلاً تهيه شده، ميپوشد. در گذشته سبك و طرز لباس ها سنتي ومتفاوت بود. از كلاوزَر(kilawzer) براي پوشش سر و از ساير پوشش سنتي استفاده مي شد. اما حالا به تبعيت از موج فرهنگ مهاجم شهري، بيشتر از بهار نارنج، استفاده مي شود. در همين شب ميهمانهايي از طرف هر دو خانواده بعد از شام به صرف شيريني و چاي دعوت ميشوند. در همين شب مراسم حنابندان خهنهبهندان(xenebendan) هم صورت ميگيرد. اين مراسم از طرف خانواده عروس انجام ميشود، با آوردن شمع و حنا و ميوه و شيريني از ميهمانان پذيرايي ميشود و شروع به مراسم شاد رقص و پايكوبي(ورپراي،wirpiray، هه لپهركي،êHelperk،)مي كنند. درروز بعد، عروس را می آرایند و داماد هم به آرايشگاه برده ميشود و لباسهاي مخصوص عروسي در آن روز را ميپوشند. بدين ترتيب عروس توسط برازَما، برازاوا(Birazema ،Birazawa) و پاوَيوَ، پيخَسو(Pêxesu ، Paweywe) جهت انتقال به خانه داماد آماده مي شود. ♣ اعتصاب عروس، پهلپي (Pelpî)، مانگرتن(Mangirtin) به علت شرايط فيزيكي و صعب العبور بودن روستاها و نبود امكانات جادهاي، در گذشته عروس(وَيوه،weywe ، وَوي،wevî يا بوك، bûk) را سوار بر ماديان (مايني، mayinî ) يا قاطر به خانه داماد ميبردند. معتقد بودند: بردن عروس به خانه داماد، با ماديان(مايني Maynî)، ميمون و خجسته است؛ براين باور بودند، زيرا اين عمل باعث زاد و ولد بيشتر آن ها مي شود. البته ماديان هم براي بسياري ها دست نمي داد، مجبور بودند اين كار با قاطر انجام شود. در منطقه هورامان، ضمن رفتن به خانه عروس، تمهيدي براي سواركاري فراهم مي شد. بدين ترتيب، قاطرهايي راکه به عنوان چاووش، آماده مي كردند، جُل هاي آن ها را با روكش هاي زيبا و رنگين(مهوج، Mewj )آذين مي بستند و جوانان بر آن ها سوار مي شدند و با انجام حركات نمايشي-ورزشي، به مراسم عروسی شكوه خاصي مي بخشيدند. فرستاده های خانواده داماد(برازَما، Birazema برا زاوا، Birazawa)و پاوَيوَ، Paweywe ، پيخَسو(Pêxesu،Paweywe)، اقدام به بيرون آوردن عروس ميكردند، در اين هنگام مادر عروس، هَسروَ(Hesirwe) يا به كُردي سوراني خَسو(Xesu )پشت در را ميگرفت، از (برازَما) چيزي به رسم سنت به نام مادرانه(ئهدايانه، دايكانه Edayane ، Daykane) طلب مي كرد. خانواده عروس با دادن خلعت پول و يا اشياء قيمتي ايشان را راضي مي كردند. باز در بعضي از خانواده ها ساير افراد خانواده عروس مبادرت به بستن در مي كردند و مانع از بيرون آمدن عروس مي شدند، آن ها هم چيزي طلب مي كردند، سهل و آسان تسليم خانواده داماد نمي شدند، اين عمل را پشت دريانه(پشت دركانه، pişt dirkane) مي گفتند. خلاصه برازاوا مجبور بود جلو بهانه گيري هاي خانواده عروس را بگيرد، بدين ترتيب موفق به بيرون آوردنِ عروس مي شدند. خواننده هاي محلي(گوراني بيژها، gorani bêg) با آوازهاي شاد و كفزدن ها(چه پله ريزان، Ĉeple rêzan) و تكرار شعرهاي: (وهي وهي بالا بهرز، تو چنْ شيريني!، wey wey bala berz to Ĉin Şîrini لهقاي خواوهند، روي سهرزه ميني!، leqay xodawend ruy ser zemini) يعني عروس قد بلند تو چقدر زيبا و با مزه هستي تو جلوه ي زيبايي خدا در روي زمين هستي و... يا باده باده، باده! Bade bade bade شاديه و موباره ك باده! Şadiyew mubarek bade ئانا به رده شا باوانم، وه ي پا چِر دَگاره، باده! Ana berdeŞa bawanim wey pa Ĉer degare bade و... يعني: اين شادي و اين عروسي مبارك بارك بادا! عروس خانم را در پايين آبادي بردند... يا بو تورت كرد، بو تورياي، bo torit kird bo toryay داده له سه ر چي تورياي، dade le ser ci toryay يعني عروس خانم چرا قهركردي. و... اين ترانهي اخير را بيشتر در هنگام اعتصاب عروس مي گفتند. بعد از انجام مراسم سواركاري و گردش در فضاي باز، عروس را به طرف منزل زَما، زاوا(داماد) مي آوردند. داماد روي لبه بام(بانيجه، banije)ميايستاد تا عروس پا به درون در بگذارد، سيبي و يا پرتقالي و يا ميوه ديگري، خلاصه از جنس مركبات را در دست مي گرفت محكم سر عروس را نشانه مي گرفت. بعضي از دامادها در اين مراسم به قول خود هنرنمايي مي كردند، هر كسي مستقيم به سر عروس مي كوبيد برندهتر بود و در همانجا به قول معروف فارسي: گربه را دم حجله مي كشت، با روحيه فيروزمندانه اي خود را براي مراحل بعدي آماده مي كرد. مشكل در اين جا حل نمي شد. باز اين نوبت عروس بود كه از ماديان پايين نمي آمد و اعتصاب مي كرد. در منطقه به اين حركت تورياي يا پَلپي(toryay، pelpi) يا مانگرتن(mangirtin) مي گفتند، در اين حالت، چيزي از داماد طلب مي كرد. بعضي از عروس هاي حريص، ملك و خانه و زمين طلب مي كردند. مدعوين زه ماوه ند(عروسي) پادر مياني مي كردند، با اصرار مطالبات عروس را تخفيف مي دادند، اما به هر جهت اين عروس بود كه برنده ميدان بود. اما حالا اين رسمها كهنه شده در ديگر نشاني از آن نيست در حال حاضر چند روز قبل از عروسي كارتهايي از طرف هر دو خانواده به مناسبت دعوت كردن فاميل و دوستان نوشته مي شود ودر روز عروسي و جايگاه عروسي مشخص ميشود امروزه در روز عروسي معمولاً عروس، بهار ميپوشد در بعضي مواقع عروس لباسهاي محلي ميپوشد كه رنگ لباسها سفيد است داماد هم لباسهايي كه خانواده عروس تهيه كردهاند به تن ميكند روز عروسي معمولاً ميهمانان به صرف نهار يا شام دعوت ميشوند . و در رزو عروسي مراسم رقص و پايكوبي ساعتها ادامه دارد بعد از صرف غذا و ميوه و شيريني عروسي به پايان ميرسد. ♣ مراسم تَلَ، تيلاني، سه روزه يا پا تختي(Tele، Têlanê) امروزه پس از مراسم عروسي و بردن عروس به خانه داماد، در همان وقت مراسم پاتختي صورت ميگيرد كه هر كس به ميل خود هدايايي به عروس و داماد ميدهند و از عروس و داماد خدا حافظي مي كنند. بعضي وقتها پا تختي كه به زبان محلي (هفته، سه روزه، تَل يا تيلاني) گفته ميشود به هفته بعد از عروسي موكول ميشود. مطابق سنت گذشتگان، بعضي خانوادهها سه روز بعد از عروسي مراسم خاصي برگزار مي كنند، كه به هورامي به آن، تَلَ، و به سوراني تيلاني يا سه روزه(Tele، Têlanê)، گفته مي شود. به اين گونه كه از طرف خانواده عروس خلعت هايي براي عروس تدارك ديده ميشود و نيز در هورامان از طرف خانواده داماد به ويژه پدر داماد، خَزوره، هَسوره (Xezure، Hesure ) خَلعَتي به عَروس(وَوي، وَيوَ) داده مي شود، به آن شَرمنانه يا شرمَوانه(Şerminane) گفته مي شود. همچنين در بعضي از نقاط هورامان، شيريني محلي كه به آن شَكهلَمه(Şekeleme)يا برساق(Bersaq) تهيه ميشود و به خانه داماد برده ميشود معمولاً اين مراسم بعد ازظهر انجام ميشود بعد از صرف چاي و شيريني بزن و بكوب ميهماني تمام مي شود و خانواده عروس از طرف خانواده داماد به صرف شام دعوت ميشوند، امروزه امرازدواج به تناسب مراودات و ارتباطات عديده و متقابل فرهنگي بين جوامع، ازدواج شكل ثابتي به خود گرفته، حتي ازدواج هاي دوزنه و چند زنه بسيار نادر شده است. اما در قديم بر اساس سنت قبيله اي و بافت اجتماعي، انواع ازدواج ها تابع شرايط اجتماعي، متغير و در نوسان بود و به صورت هاي مختلفي وجود داشته است. در كُردستان به طور خاص و در هورامان به طور عام، در گذشته انواع ازدواج بين مردم رايج بود. الف: ازدواج زن به زن، ژن به ژن(Jin be jin) ب: ازدواج فاميلي ج: ازدواج خوين دراو، وندريي(Vindiryê، Xiwêndiraw) خونبهاء د: ازدواج از كودكي(Zaroki) الف: ازدواج زن به زن(ژن به ژن): در اين نوع ازدواج، خواهر و برادري از يك خانواده(بنه ماله، Bine male) با خواهر و برادر ديگري از خانواده ديگر پيوند زناشويي مي بستند. اين نوع ازدواج براي طرفين از نظر مادي منفعت خاصي داشت، زيرا خانواده ها از زير بار سنگين خرج و مخارج عروسي رها مي شدند. اگرچه باور جمعي اينطور بود كه اين ازدواج از ضمانت و دوام بيشتري برخوردار بود، اما بعد از عروسي زندگي هركدام بسته به نوسان زندگي در ديگري بود. اختلاف هر كدام از زوجين در كيفيت زندگي ديگري، تاثير مي گذاشت. به ندرت دیده شده كه با از هم پاشيدن زندگی زناشویی يك طرف، طرف ديگر هم چنان وفادار به زندگي مشترك وفاداربوده باشد. ب: ازدواج فاميلي: بعضي از خانواده ها بر اين باور بودند كه پسرهايشان با دختران فاميل از قبيل عمو، عمه، خاله و دايي، ازدواج بكنند، بهتر است. زيرا چنين ازدواجي را باعث استحكام خويشاوندي و تضامن ازدواج مي دانستند و قايل به چنين پيوندي بودند، در غير اين صورت با بيگانه ها ازدواج مي كردند. ج: ازدواج خوني، به خوين دراو، به ون دريي(خون بها): اگر بر اثر اختلافات و جنگ و دعوا، كسي از ميان طايفه اي كشته مي شد، براي نشاندن آتش كينه و دشمني، با پا در مياني مردم و ريش سفيدان، دختر يكي از خانواده هاي قاتل، به پسر يكي از خانواده هاي مقتول داده مي شد. اين ازدواج منجر به آشتي دو طرف مي شد زيرا با به دنيا آمدن فرزند، يواش يواش كدورت گذشته از بين مي رفت. البته خانواده مقتول، با چشم تحقير(سوكي) با دختر رفتار مي كردند، حتي گاهي هم باعث از هم پاشيدن زتدگي آنان مي شد. در برابر تبعيض هاي ناروا به دختره، خانواده قاتل مي گفتند:« مگر دخترم به جاي خون داده شده كه اينطور رفتار مي كنيد». اين مثل مبين نارواهايي است كه به چنين دختري مي شد. د: ازدواج كودكي: گاهي دختري در يكي از خانواده ها به دنيا مي آمد، بر اثر دوستي و مراودت با خانواده ديگر، در همان شيرخواره گي و يا حتي در ناف بريدن، پدر دختر عهد مي كرد كه دخترش را به پسر دوست خود بدهد. در صورت پيش نيامدن اتفاقي ناگوار و زنده ماندن، در اوان بلوغ، آن ها را به عقد هم در مي آوردند. منبع :peyliway(پهيلواي) نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 توسط شمس
نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390 توسط شمس
بسم الله الرحمن الرحیم
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم شهریور 1390 توسط شمس
****
****
فرهنگ لغات هورامی به فارسی - گردآورنده شمس آموزش كردي نويسي در وب - عبدالله حبیبی انجمن حمایت از بیماران سخت درمان نیازمند شهرستان پاوه (التیام) ***************************************** زبان هورامی ابراهیم شمس ********************************** زبان هورامی به دنبال هویت دیرین کورش امینی
*****************************************************
********************************************************************* ![]()
**************************************************** آثار باستانی ، ابنیه ،کتیبه ها
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم شهریور 1390 توسط شمس
روستاهای هورامان ژاوه رود و گاوه رود
روستای گه لین روستای ژریژه روستای هشمیز روستای پایگلان روستای ژنین روستای آریان روستای مازی بن روستای نیر روستای چشمیدر روستای آویهنگ روستای پلنگان روستای بیساران روستاهای هورامان تخت
![]() روستای دله مه رز روستای اسپریز روستای عباس آباد روستای ژیوار روستای سلین هورامان تخت روستای کماله روستای دل روستای ناو روستای بلبر روستای نوین روستای روار شهرها وروستاهای هورامان لهون
![]() روستای نجار روستای نوریاب روستای ورا
روستای بله م زان روستای هیروی روستای کمدره
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم شهریور 1390 توسط شمس
در این لیست تمام وبهای هورامان درج شده اند عزیزانی که نامشان در این لیست از قلم افتاده اعلام فرمایند تا لینک صورت گیرد و کسانی که موضوعشان اشتباه درج شده است اصلاحیه بفرستند تا انجام شود.
وبهای دیگر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 توسط شمس
موضوع تحقيق: هورامان (تاريخ ، جغرافيا ، دين ، گويش و فرهنگ) گردآورنده: میثم جوانمیری مقدمه سالهاست اورامانات مفتخر به پرورش جوانان فرهيخته و دانشمند بسياري است كه از دانشگاههاي مختلف و مطرح كشور در مقاطع كارشناسي و بالاتر فارغ التحصيل شده اند بگونه اي كه سالهاي مديدي است اورامانات بالاخص پاوه و نودشه بالاترين ميزان قبولي كنكور دانشگاه در استان را دارا مي باشند گرچه بيشتر اين نخبگان ، فارغ التحصيلاني پرمايه و متخصص در رشته هاي فني و مهندسي مي باشند و امروز در غربت در شهرهاي صنعتي كشور مشغول و باعث افتخار ايران و اورامان مي باشند اما نخبگاني از رشته هاي علوم انساني و ادبيات ننيز كم نبوده و نيستند . دانشگاه و دوران دانشجويي بجهت فراواني منابع تحقيقي و داشتن وقت و مجال كافي بهترين فرصت براي پرداختن به نيازي تاريخي سرزمين و ديار سيروان و شاهو است . نياز به كنكاش در فرهنگ و ادبيات اورامان نيازي واجب ، تحسين برانگيز و شايسته است كه اميدواريم دانشجويان و فرهيختگان دانشگاهي اورامان با جديت و تلاشي خستگي ناپذير در راه روشن كردن نقطه هاي تاريك حيات اين سرزمين بكوشند . هورامان یکی از مناطق قشنگ و دلربای کردستان است که به سختی کوهها، جنگلها، قلههای پربرف و درههای سرسبز مشهور است. در دامن این کوههای بلند و مناظر دیدنیش، چندین شاعر مشهور مانند: بیسارانی، صیدی هورامی، کاردوخی، ملا خدري رواری، میرزا عبدالقادر پاوهای و ... و همچنین هنرمندانی همچون: عثمان هورامی، محمدحسین کيمنهای، جمیل نوسودي و ... زاده و پرورده شدهاند. مرز جغرافیایی منطقهي هورامان در شرق، شهرستان سنندج، در غرب، منطقهی شهرزور عراق، در شمال، شهرستان مریوان و در جنوب، شهرستان جوانرود است. معني واژه هورامان در مورد واژهی هورامان معانی مختلفی وجود دارد و هر صاحب نظری در مورد ریشه و اساس این کلمه، به اندازهی توانایی و فهم خود، بحث کرده است. بعضی محققان توانستهاند در مورد کلمهی هورامان تحقیقاتی را انجام دهند و ریشهی تاریخی آن را پیدا و تجزیه و تحلیل کنند. برای اینکه از معنی واژهی هورامان چیزی دستگیرمان شود، لازم است بعضی از این نظریات را به اختصار توضیح دهیم: 1) واژهی (هور- آمان) که در زبان سورانی به معنی«روَژ ههلَاتن» یا بیرون آمدن و طلوع خورشید است. 2) واژهی (ههور- آمان) جملهایست خبری به معنای آمدن ابر در آسمان و بارندگی. 3) واژهی (هاواری- آمان) به معنی طلب پناه دادن آمده است. 4) واژهی (ههواری- آمان) به معنی خانه و پناهگاه محافظت شده و آرام است. چون هورامان منطقهای است کوهستانی و امن. 5) به نظر محمدامین هورامی، واژهي هورامان، از کلمهی «ئوروموَن» استخراج شده است. صیدی شاعر هورامانی در در شعرهای خود از کلمهی «ئوروموَن» استفاده کرده است.عقیده بر این است که در زمان زندگانی صیدی، مردم از این کلمه استفاده کرده اند. 6) عدهای هم نظرشان این است که واژهي «هورامان» از «ئوورامهن» استخراج شدهاست که نام یکی از آهنگهای قدیمی کرد در دوران پیش از اسلام است. 7) در فرهنگ «برهان قاطع» در مورد اين واژه، نوشته شده كه «ئوورامان» به معني خانه و پناهگاه سخت و محكم است. اين واژه، از دو قسمت «ئوورا» به معني قلعهي محكم و سخت و «مان» به معني خانه و محل اقامت درست شده است. 8) تعدادي از صاحبنظران واژهي هورامان را به «هوورئاماي» بر ميگردانند كه به معني بالاآمدن و صعود كردن است. چون هورامان هم مكاني سخت و مرتفع است كه براي رسيدن به آن از هر طرف بايد از ارتفاعات عبور كرد. تاريخ منطقه هورامان دربارهي تاريخ منطقهي هورامان منبع كاملي در دسترس نيست تا بتوان اين تاريخ را به دقت مشخص كرده و مورد بررسي قرار دهيم اما در چند منبع ديده شده است كه اورامان از نظر تاريخي نسبت به ديگر مناطق كردستان از اهميت بيشتري بر خوردار است. پژوهش هاي اورامان شناسي كه از جنبه هاي زبان شناختي، باور شناختي و قوم شناسي در مجموعهي كردشناسي انجام مي گيرد، با كشف قباله هاي اورامان (كهن ترين سندهاي كردي به زبان هاي يوناني و پارتي كه زبان ايران ميانهي شمالي است) در سال هاي 1919ـ1913 به اوج خود رسيد. در سال هاي آغازين سده هاي بيستم، يكي از مهمترين رويدادهاي فرهنگي جهان به وقوع پيوست كه در نوع خود به عنوان بزرگترين كشف در عرصهي تاريخ و زبان قوم كرد تلقي مي گردد. اين واقعهي فرهنگي همانا كشف سه قبالهي باستاني در اورامان كردستان ايران بود كه خبر آن به سال 1913 ميلادي از سوي پروفسور ايليس منس در نشريهي مطالعات عصر هلني منتشر شد. پس از تحقيقات مستمري كه پيرامون اين اسناد انجام گرفته به نظر مي رسد كه سومين قباله از قباله هاي مذكور كه به زبان آرامي (اورامي قديم) دستكاري شده تحرير گشته، به عنوان كهنترين سند مكتوب مكشوفهي زبان كرد مورد شناسايي قرار مي گيرد. چگونگي كشف قباله هاي هورامان در اين زمينه رواياتي چند در لابه لاي منابع تاريخي و مآخذ زبان شناسي ثبت گرديده است كه به طور خلاصه ارائه مي گردد. گويا پيش از جنگ جهاني اول، يكي از مريدان شيخ علاءالدين نقشبندي به نام صوفي عبدالله در روستاي بياره از قراء اورامان به شيخ اطلاع مي دهد كه بر تخته سنگي بر فراز قلهي كوهي در اورامان، نقش مردي را ديده است كه تيري به دست دارد. به فرمان شيخ، صوفي ياد شده مأمور مي گردد كه پيرامون تخته سنگ مذكور تحقيق كند. سپس صوفي به همراه تني چند از مريدان شيخ به قلهي كوه مي روند. جهت تيري كه در دست مرد منقوش بر سنگ است، آنها را به سوي غاري در آن حوالي رهنمون مي شود. مريدان شيخ پس از كاوش در غار، كوزه اي گلين و پر از ارزن پيدا مي كنند و بدين گونه در ميان ارزن سه طغري قبالهي باستاني اورامان كشف مي گردد. اين اسناد نزد شيخ علاء الدين نگهداري مي شوند. در اوايل قرن بيستم، هنگامي كه دكتر سعيد خان كردستاني براي معالجهي چشم عباسقلي خان به مريوان عزيمت مي كند، اسناد ياد شده در اختيار دكتر سعيد خان قرار مي گيرند. قباله هاي سه گانهي اورامان هم اكنون در موزهي لندن نگهداري مي شوند. همچنين مؤلف تاريخ مردوخ در مورد چگونگي كشف و قرائت اين قباله ها چنين مي نويسد: « ... چنانكه سه فقره اجاره نامه در سال 1328 هجري قمري سيد حسين نامي از شيخ علاء الدين در نواحي اورامان در ميان خمرهي پر ارزن پيدا كرده و بالاخره قباله هاي مذكور توسط پروفسور براون به دست پروفسور ميس متخصص زبان يوناني رسيده . . . . » در همين مورد، سي. جي. ادموندز كارگزار بريتانيا در عراق در كتابي تحت عنوان ((كردها ، ترك ها و عرب ها)) چگونگي كشف قباله هاي اورامان را چنين بازگو مي كند: «سه قبالهي نوشته شده بر پوست آهو كه دو تاي آن به زبان يوناني و سومي به زبان پارتي بوده. دكتر سعيد خان كردستاني در سال 1913 به انگلستان آورد و مدتي بعد موزهي بريتانيا آنها را از وي خريداري نمود. به گفتهي دكتر سعيد خان، اين قباله ها در غاري واقع در كوه (سالمان) در نزديكي شهر اورامان پيدا شده است در حالي كه در كوزه اي دربسته نگهداري مي شده اند.» شكل ظاهري، موضوع، رسم الخط، تاريخ و زبان قباله هاي هورامان هر يك از قباله هاي ياد شده بر پايهي سنتي كهن داراي دو متن است: متن اول در نيمهي فوقاني قباله و به شيوهي طغراست كه با ريسماني كه از ميان تومار مي گذرد پيچيده شده و مهر گرديده است. بخش تحتاني قباله، باز و هميشه آمادهي رؤيت بوده است. موضوع قباله هاي سه گانهي اورامان دربارهي اجارهي يك تاكستان است و علي الظاهر هر سه قباله مربوط بهيك باغ انگور است. شيوهي اجاره نيز به خودي خود، شايان توجه است و حاكي از نوعي مالكيت مشروط است. بر پايهي تحقيقات متخصصين زبان شناسي، قبالهي يكم به خط و زبان يوناني نگاشته شده و تاريخ آن به سال 87 تا 88 پيش از ميلاد و عصر فرمانروايي مهرداد دوم اشكاني باز مي گردد. قبالهي دوم نيز به خط و زبان يوناني به رشتهي تحرير در آمده است و به سال 21 تا 22 پيش از ميلاد و عصر فرمانروايي فرهاد چهارم پسر پاكوس اشكاني تعلق دارد و اما قبالهي سوم به الفباي آرامي دست كاري شده تحرير گشته و مربوط است به سال 11 تا 12 پيش از ميلاد و عصر امپراتوري فرهاد چهارم اشكاني. به نظر پروفسور كاولي قبالهي سوم اورامان به زبان پهلوي پارتي است در حالي كه پروفسور مينس آن را به زبان كردي نزديك دانسته است. ارزش و اهميت قباله هاي كهن هورامان بررسي اسناد هورامان از ديدگاه هاي زبان شناسي، تاريخ مناسبات اجتماعي، اقتصادي و مطالعهي اديان و باورهاي كهن در حوزهي جغرافيايي خاورميانه و به ويژه منطقهي هورامان كردستان، حائز اهميت است. اين قباله ها از زواياي مبهم و گوشه هاي ناشناخته و ناسفته مجموعهي فرهنگي قوم كرد را روشن مي سازد. از نظر پژوهش هاي كردستان شناسي نيز كشف و شناسايي قباله هاي باستاني اورامان، اطلاعات و آگاهي هاي بسيار جالب و ارزنده اي از زبان، خط، دين و آيين، اعتقادات و روابط اجتماعي و اقتصادي سرزميني كه در روند دراز دامن تاريخ، اورامان كردستان نام گرفته است، به دست مي دهد كه اين يافته هاي پر اهميت را به طور عمده مي توان در گرايش هاي مطالعاتي متنوعي در زمينه هاي تاريخي، پيشينهي روابط اقتصادي، مناسبات كهن حقوقي، اعتقادات ديني و زبان شناسي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد. 1) آيين ها و باورهاي كهن: در سراسر قباله هاي سه گانهي اورامان، مجموعه اي از واژگان و به خصوص اسامي اشخاص به چشم مي خورد كه از آيين ها و اعتقادات باستاني دامنه نشينان رشته كوه زاگرس نشأت گرفته است. حتي برخي از نام هاي افراد در قباله ها، هم اكنون در ميان كردها رايج و بر سر زبان هاست. در لا به لاي واژگان قباله هاي كهن اورامان، نشانه هاي آيين مهر پرستي (ميترائيسم) آشكار است. مجموعهي واژگاني همچون: رشنو، ميرابندك، اروقت، ميثراپادي نشانگر عصر مهر پرستي در ميان ساكنان اورامان، كردها و ساير ايرانيان است. مهر يا ميترا/ميثرا به معناي دوستي و محبت است. به باور ايرانيان باستان، ميترا فرشتهي پيوند دهندهي آفريدگار با آفريدگان بوده است. در آيين زردتشت، مهر به معناي عهد و پيمان و وعده آمده است. در اوستا، مهر يكي از آفريدگان اهورامزدا است. در قباله هاي اورامان، واژگاني همچون آراماست، آردين، آرشتت و دادباگا باگ از روزگار مزدا پرستي و آيين مزديسنان (ستايشگران اهورامزدا) در اين منطقه حكايت دارد. اين آيين از همان روزگاران پيشين در ميان اقوام و قبايل آريايي گسترش يافته و سراسر ايران و هند را در بر گرفته است. 2) زبان و رسم الخط: مجموعهي قباله هاي باستاني اورامان از منظر زبان شناسي به عنوان سند تاريخي و كهن و اثر فرهنگي ارزشمندي تلقي مي گردد. بر اساس قبالهي سوم اورامان، در دو هزار و اندي سال پيش از اين در ميان نياكان كردهاي امروزي نوعي رسم الخط ويژه رايج بوده كه اين خط با الفباي آرامي نوشته شده و در آن عصر براي تحرير قباله ها و اسناد رسمي به كار رفته است. زبان شناساني كه براي نخستين بار قبالهي مزبور را قرائت نموده اند، آشكارا اذعان كرده اند كه زبان متن قبالهي سوم به كردي امروز نزديك تر است. اما متأسفانه از آنجايي كه بر زبان كردي مسلط نبوده اند زبان قبالهي مزبور را پهلوي اشكاني ناميده اند. در حالي كه زبان شناسان كرد بهتر از هر كس مي دانند كه بسياري از واژگان قبالهي سوم هم اينك در ميان كردها رواج دارد و با گستردگي بر سر زبان هاست. 3) مناسبات كهن اقتصادي، اجتماعي و حقوقي در اورامان: اين اسناد نشان مي دهد كه در آن زمان در ميان ساكنان اورامانات روابط حقوقي منسجمي برقرار بوده است و به منظور اجاره كردن تاكستاني در منطقهي اورامان، قرارداد در برابر شاهدان تنظيم شده و نمايندهي حكومت آن را تأييد و مهر كرده است. همچنين اين اسناد نشان مي دهند كه مناسبات كشاورزي و امر آباد ساختن زمين در آن روزگار از اهميت خاصي برخوردار بوده و اداره نمودن قطعه زميني آن قدر مهم بوده كه اگر اجاره گيرنده قادر به فعاليت كار و مثمر ثمر بر روي زمين نمي بود و محصول زمين از بين مي رفت، مي بايست تاوان و غرامت سنگيني بابت اين قصور و اهمال، به صاحب زمين و فرمانروا مي پرداخت. 5) بازتابي از روابط كهن اجتماعي و اطلاعات تاريخي در قباله ها: اين اسناد از اين منظر، بسياري از ابهامات و نادانسته هاي تاريخي سرزمين قوم كرد و فلات ايران را هويدا مي سازد. براي نمونه اين قباله ها اطلاعاتي دربارهي فرمانروايي يوناني ها در اين سرزمين و نيز تأثير فرهنگ هلنيستي بر مردم و نحوهي تقسيمات كشوري آن عصر در اورامان و نواحي اطراف آن را در بر دارد. به نظر مي رسد آيين ميترا پرستي در سرزمين باستاني كردها پيشينه اي دراز آهنگ داشته و آثار آموزه هاي اين كهن آيين، در فرهنگ باستاني قوم كرد و ديگر اقوام خاورميانه و نيز ساير اقوام و ملل هند و اروپايي ريشه دوانيده است. البته تأثير فرهنگ يونانيان متجاوز و استعمارگر بر فرهنگ و تمدن ايراني انكار ناپذير است. اما قباله هاي باستاني اورامان بيشتر حاكي از آنند كه فرهنگ هلنيستي يوناني در روزگار تقرير قباله هاي مزبور، نتوانسته است آثار آيين هاي باستاني سرزمين كردها و ساير نقاط فلات ايران را ريشه كن نمايد. از سوي ديگر، روزگار نوشته شدن قباله هاي ياد شده عصر اوج ميترائيسم و طليعهي مزداپرستي در ميان ساكنان اورامان بوده است. در آن عصر آيين ستايش مزدا در سراسر فلات ايران و از جمله سرزمين باستاني كردها گسترش داشته و در بسياري از نقاط اين سرزمين آتشگاه مزديسنان بر پا بوده است و نياكان كردهاي امروزي در آنجا به ستايش و پرستش اهورامزدا پرداخته اند. در اين برهه، به ويژه اورامان از مراكز اصلي مزداپرستي بوده و آتشكدهي پاوه از ستايشگاه هاي مشهور باستاني كردها به شمار آمده است. بدين سان قباله هاي كهن اورامان بيش از آن كه منعكس كنندهي فرهنگ هلنيستي باشند، جلوه هاي آثار و آيين هاي مهر پرستي و مزديسنا را نمايان مي كنند. فرجام سخن آنكه در دو هزار و اندي سال پيش از اين، نياكان كردهاي امروزي در كنار زبان رسمي حكومتي، از زبان و الفبا و رسم الخط مخصوص به خود نيز برخوردار بوده اند. همچنین در سال 1370 در نزدیکی شهر«موان» در هرمزگان چهار بیت شعر که به زبان اورامی نوشته شده بود، پیدا شده است. این شعر بر روی پوست آهو نوشته شده و موضوع آن، هجوم سپاه اسلام به منطقهي اورامان به فرماندهی ابوعبید انصاری و عبدالله بن عمر می باشد که بعداً در منطقهی اورامان پیروز میشوند و دین اسلام را به ساکنان این منطقه می قبولانند و در این هجوم، ابو عبید انصاری شهید می شود که آرامگاه ایشان اکنون در حلبچهی عراق است. فرهنگ هورامان در هورامان قبل از اسلام هر كس به تخصصي دست يافته و توان خدمت گزاري را داشته او را ( پاور ) مي گفتند كه شايد بعدها همين پاور به ( پير ) تبديل شده است . اين پير ها در رشته هاي دامداري ، باغداري ، كشاورزي ،پزشكي ، گياه شناسي و ستاره شناسي مهارت خوب داشته اند . قبل و بعد از اسلام 99 پير هورامان مشهورند كه رشته تخصصي و مهارت 96 نفر از آنها و نام و محل دفن شان هنوز در سينه سال خوردگان منطقه باقي مانده و در كتاب سينه به سينه ثبت شده است كه اگر نمونه هايي از كار هر يك از اين پيران را بيان نماييم به درازا مي كشد . پير پزشك : عمل باز كردن زخم و غده را هيچگاه در محوطه زندگي انجام نداد و جهت انجام عمل جراحي ، مريض را به كوهستان برده و تا بهبود كامل نمي يافت اجازه ورود به روستا و ميان مردم را به او نمي داد تا آمادگي داشته و حساب سال و ماه و روز را نگه داشته كه امروز اين كارها به عهده سازمان هواشناسي مي باشد. نحوه ي اداره هورامان به وسيله شورا قبل از اسلام سال هاي سال اداره ي هورامان به وسيله شورا بوده است. شورايي كه به وسيله انتخابات كاملاً مردمي، انتخاب مي شد. مي بايست كساني براي شورا كانديدا مي شدند كه چندين سال قبل، خدمت گذاري خود را به مردم ثابت كرده و به جايي رسيده باشند كه لياقت عضويت در شورا را احراز كرده باشند. نحوه ي انتخاب افراد براي عضويت در انجمني به نام (مه ري) كه مي توان گفت: سالم ترين و به معناي امروزي دمكراتيك ترين نوع انتخاب بوده است. مدت اين انجمن چهار سال بوده است. وظايف شورا بدون مزد و منت انجام مي گرفت و به منظور خدمت به مردم بوده كه هنوز آثار دستورات شورا در هورامان مشهود است. در زماني كه در اكثر نقاط جهان نظام هاي برده داري و ظلم و ستم حاكميت داشته، هورامان با شورا اداره شده كه نمي شود در اين مختصر به جزئيات آن اشاره كرد. لازم به توضيح است كه اكنون در هورامانات محل انتخابات شورا به همين نام (مه ري) موجود مي باشد، مانند (مرو مه ري در دزلي) و (چه مه مه ري در كماله) و (دره و مه ري در دزآور) و ... نظر به اهميت اين شورا به طور اجمال به معرفي آن مي پردازيم. شورا كه مسؤليت اجرائي امور را بر عهده داشته است براي يك دوره ي چهار ساله انتخاب مي شد. در پايان دوره چهار ساله شخصيت مورد اعتماد و ديندار مسن (پاور) به منظور اختتام دوره قبلي و آغاز انتخابات دوره بعدي دستور مي داده تا كليه افراد واجد شرايط در محل شورا جمع شوند. پس از اجتماع افراد كه معمولاً در اول بهار صورت مي گرفته از اعضاي شوراي قبلي كه مدت چهار سال با صداقت، خدمت خود را انجام داده قدر داني مي شد. سپس افرادي كه توانايي انجام اين خدمت مقدس را در خود مي ديدند حدود 16 الي 20 نفر كانديد مي شدند و در صورت تاٌئيد مردم اين مسؤليت مهم را بر عهده مي گرفتند. از آنجايي كه انتخابات در اين شورا به صورت سري انجام گرفته است با توجه به شرايت و مقتضيات زمان و با توجه به اينكه همه افراد امكان نوشتن اسامي برايشان مقدور نبوده است، پاور به منظور معرفي افراد هر يك از آنان را به اسم يك نوع ميوه ي خشك كه در دسترس اهالي بوده است مانند توت، كردو، بادام، سنجد، گلابي، كلابي خشك و ... نام گذاري مي كرد، سپس پاور از پارچه اي كه هورامي خود آن را بافته و رنگرزي نموده كه (هلاوه) نام داشته است آن را در حضور افراد جهت جمع آوري آراء مي دوخت. آنگاه دستور مي داده افراد با توجه به كانديداي مورد نظر خويش، ميوه ويا خشكبار مناسب را كه در دست يا در كيسه ي كوچك قرار داده تا مردم آن را نبينند، در كيسه ي آراء بيندازند. و به اين ترتيب چهار تا شش نفر بسته به جمعيت روستا انتخاب مي شدند. جواناني مي توانستند در اين انتخابات شركت نمايند كه توانايي برداشتن سنگ (مرد آزمايي) را داشته باشند كه وزن آن براي مردان و زنان متفاوت بوده است. در روز انتخابات دو سنگ در محلي كه مري تعين مي كرد و نوجوانان از دختر و پسر كه توانايي بلند كردن سنگ را از زمين داشتند به عنوان شرط اهليت براي راي دادن محسوب مي شد و حق شركت در انتخابات و برگزيدن اعضاي شورا را به دست مي آوردند. سپس بعد از پايان يافتن انتخابات كيسه سبز جمع آوري آراء را تكه تكه و به منزله ي تبرك در بين افراد توضيع مي كردند. در اين مراسم، آشي از صدقات مردم، كه از گندم پوست كنده، نخود، گوشت، دانه انار و چند نوع گياه خشك معطر آماده نموده و به عنوان متبرك شده در بين مردم تقسيم مي شد. كسي حق خوردن اين آش را داشت كه قبلاً كاسه و قاشق دست ساخته خود را آماده كرده باشد. شورا (ژيرلا) پس از انتخاب قدرت اجرايي را به عهده مي گرفت و دستور شورا لازم الاتباع بوده و خارج شدن از دستور و فرمان شورا مانند خروج از دين بوده است. شورا بر اساس كتاب معرفت پيرشاليار و با توجه به مقتضيات نسبت به وضع قوانين اقدام مي نمود. ژيرلا به امور فقرا فوق العاده حساس بوده، كه هرچند ماه يك بار به خانواده ها سر مي زد و چنان چه خانواده ها با كمبود مواد غذايي دچار شده بودند از افراد غني و داراي ذخيره، مواد غذايي به قرض مي گرفت و به آنها تحويل مي داد. اين افراد مواد غذايي مزبور را به عنوان قرض تلقي مي كردند و به محض بهبود در وضع زندگيشان آنرا بر مي گرداندند. شورا كه خود قانون وضع مي كرد، هر قانوني را كه مي خواستند اجرا نمايند مردم را جمع نموده و به اطلاع عموم مي رساندند. قبل از اسلام هنگامي كه زنان در دنيا هيچ گونه حق و حقوقي نداشتند زن در هورامان نه تنها حق راي و انتخاب كردن را داشته بلكه حق انتخاب شدن را نيز داشته اند و با مرد در تعيين سرنوشت خود شريك بوده است. چون پا به پاي مرد كار مي كرد و به جز در مواردي از حقوق مساوي نيز برخوردار بود. (ئه دا خه ناني) ((اداخناني)) كه يكي از زنان برجسته هورامان بوده و هنوز ورد زبان هورامي هاست چند دوره عضو شورا بوده و چنان شخصيت و توان خود را حفظ كرده كه چند دوره پشت سر هم براي شورا انتخاب شده است. زن و مرد هورامي در حدي بوده كه در مورد مسائل جنسي بي نظير بوده است دختر را زود شوهر داده و براي پسران نيز زن گرفته اند و قبل و بعد از اسلام دختر و پسر براي انجام كار و چيدن ثمر درخت و آوردن گياه در كوهستان ها و دشت ها با هم بوده و اتفاق نيفتاده پسر و دختر هورامي دچار لغزش يا خداي ناخواسته بي عصمتي شوند . بسيار پيش آمده كه دختر و يا زن جوان مي خواسته به روستايي ديگر يا محلي در كوهستان برود و به خاطر گزند جانوران و ديگر اتفاقات پسر جوان همسايه را به عنوان همراه با او فرستاده اند كه هرگز چشم بدي به دنبال خود نداشته است . چنانچه كه گفتيم مردم هورامان به آئين زردشت پايبند بودند و از قانون آن پيروي مي كردند نصايح پير شاليار كه داراي كتابي به نام ( ماراف ) « معرفت » است كه مانند كتاب اوستا از آن ياد كرده اند زيرا برگرفته از گفتار زرتشت و اوستا و نصايح خود پير بوده و از بچگي شروع به يادگيري آن مي كردند و بيشتر مطالب مورد نياز آن را حفظ نموده و به خاطر مي سپردند . اين مردم كاملاً پايبند به رعايت دين و اخلاق بوده اند. هورامي باغ گردو ، توت ، گلابي ، انجير ، انار و غيره را داشته و براي ادامه زندگي و تهيه مواد غذايي از آنها استفاده نموده است ، بلوط بيشتر حد نياز وجود داشته است ، در پاييز آن را خشك و در چال يا در انبار براي تهيه ي آرد آماده و ذخيره مي شد . ثمر توت را خشك و در انبار و مشك نگهداري مي كردند . از آرد بلوط ، نان تهيه مي شد و نيز از گردو ، توت و گلابي خشك و ميوه درخت ون براي تغذيه استفاده مي كردند در بهاران از دوغ ، ماست ، شير و كره حيواني استفاده مي كردند ، از گياهي به نام ( نينور ) كه فراوان وجود داشته و از نظر پروتئين و نشاسته ارزش غذايي داشته و با مقداري ( ذرت ) ، ( گندم ) ، ( ارزن ) يا ( ئاره بيله ) مخلوط و به صورت آشي كاملاً خوش مزه و مغذي آماده كرده و در هر خانه اي موجود و خود و مهمان مرتب از آن استفاده مي نموده اند . در نتيجه هيچگاه دچار قحطي نشده اند در حالي كه بقيه مناطق چنين شرايطي را نداشته و غالباًًًًً دچار چنان قحطي و گراني گرديده اند كه كمرشان زير اين بار مهم خم گشته است و هزاران نفر از گرسنگي جان داده اند . هورامي در باغچه و زمين هاي كمي كه داشته اند پنبه كاشته و خود ماشيني براي بيرون آوردن دانه اش اختراع و با ماشيني كه خود آن را ساخته پنبه را براي بافتن لباس زير آماده كرده و در كارگاه نساجي به نام ( جولايي ) پارچه اي بسيار محكم و زيبا به نام ( هه لاوه ) تهيه و در رنگرزي طبيعي ( گياهي ) خود آن را رنگ كرده كه براي لباس زنان و لباس زير مردان استفاده شده است . اين پارچه هنگام كهنه شدن و غير قابل استفاده ماندن در كارگاه كلاش براي زير كلاش كه بسيار محكم و زيبا بوده استفاده كرده و با پنبه و پارچه خود كلاش را ساخته اند كه هنوز با اين همه پيشرفت علمي از بهترين كفش هاي تابستان مي باشد. براي زمستان نيز از پوست گاو كفش ساخته اند كه به آن ( كاله ) گفته اند استفاده نموده و مشكل رفت و آمد خود را حل نموده اند. معماري: به وسيله متخصصان خودي كار معماري و بنايي را انجام داده كه براي غير هورامي در نهايت شگفتي است. چهار طبقه ساختمان تنها با سنگ و تير چوبي ، بدون ماسه و سيمان ، گل و آهك و فقط از سنگ استفاده شده است ، هنوز اين نوع معماري رايج است . صنايع دستي هورامان: مردمان هورامان خود از درخت ( كه كه و ) قاشق و كاسه و بشقاب مي ساختند و در مراسم پيران گذشته رسم بر اين بوده كه نوعي خوراك درست كرده اند كه تبرك بوده و لازم بوده هر كسي سهم خود را در ظرفي كه خود ساخته است بريزد و استفاده نمايد . از نظر آنان خوردن غذا در ظرف ديگران مكروه بوده و كساني كه توانايي درست كردن ظروف داشته حتماً بايد در ظرف خود غذا مي خوردند كاسه و كوزه و غيره كه به مجموعه اينها ( هه وره ) گفته مي شود كه فردي است و مي بايست خود آن را ساخته باشد و استفاده از ابزار ديگران مانند : قاشق ، شانه و كاسه مذموم و مكروه بوده است. زبان يا گويش هورامي لهجة هورامي يا اورامي به روايتي نه تنها از قديمي ترين لهجه هاي زبان كردي است، بلكه از اصيل ترين لهجه هاي آريايي نيز مي باشد، كه اين موضوع نظريه قديمي ريشه بودن اورامي را براي زبان فارسي تقويت مي كند. اين كلمه ،از كلمة ( اورامان ) مشتق شده است،كه منطقة زندگي كردهاي اورامي است. هورامي ها داراي زبان كامل مي باشند البته با توجه به اينكه كردي سوراني زبان موحد( زماني يه ك گرتوو ) و زبان نوشتاري كردستان مي باشد ، به خاطر حفظ آن تمام گويش هاي ديگر كردي را لهجه ناميده اند كتاب مرجع و مهم لغت نامه دهخدا كه نوشته هايش را سند مي دانيم مي نويسد : ( زبان هورامي « گوراني » يك زبان مستقل مي باشد كه داراي لهجه هاي مختلف و در كردستان جنوبي رايج است و ساكنين در طول حيات تاريخي خود بدان تكلم نموده اند ) و داراي قواعد دستوري و غناي كامل در كلمات و اصوات مي باشد و با وجود تغييرات و دوران تاريخي از كيفيت و لطافت و رواني آن كاسته نشده است . مانند زبان سوراني اعرابش با حروف و چون زبان عربي داراي قواعد و چهارچوب محكم مي باشد و در فراواني و كوتاهي كلمات و جملات در نهايت يك زبان پربار و قاعده پذير مي باشد . در رعايت مذكر و مؤنث ، مجازي و حقيقي ، سماعي و قياسي اسماء اشارات ، معرفه و نكره ، صفت هاي فاعلي و مفعولي و ضماير و غيره اگر از عربي برتر نباشد كمتر هم نيست . با جرأت مي توان گفت يكي از زبان هاي زنده اي است كه احتياج به حتي يك كلمه خارجي ندارد مگر در مواردي كه مانند بقيه زبان ها وارد گشته است و در زبان هورامي هرگاه لازم باشد مي توان آنها را سريعاً جايگزين نمود زيرا زمينه زيادي براي اين جايگزيني هست همچنان كه با آمدن زبان عربي به عنوان زبان ديني هورامي بدون داشتن فرهنگستان زبان به وسيله مردم عامي بلافاصله شروع به جايگزيني كلمات و اسماء نموده و بعضي از كلمات و اسماء راو كوتاه مي كنند براي مثال : ( وضو = دس و ديم ) ،( صلوه = نما ) ، ( اذان = بانگ ) . اين گويش شايد بي نياز ترين گويش مي باشد كه گويندگانش را در نهايت راحتي و بدون تكليف و احتياج به كلمات بيگانه در مسير صحيح قرار داده و به مقصود مي رساند . گويش هورامي داراي ويژگي هاي بارز و غير قابل انكار مي باشد و به واسطه همين ويژگي ها بسيارند شعرا و نويسندگان كرد زبان از هر منطقه و يا هر گويش محلي اشعار و قصايد خود را بدين زبان سروده و اشعاري بديع و روان تقديم خوانندگان خود نموده اند. زبان اوستايي و پهلوي ، كه از زبانهاي قديمي آريايي مي باشند، با اين زبان قرابت دارند. اين قرابت گاهي به حدي است، كه افراديكه به كردي اورامي مسلط مي باشند، مي توانند تا اندازة زيادي از متون سنگ نوشته ها و پوست نوشته هاي دوران باستان ، كه به زبان اوستايي و يا پهلوي نوشته شده اند، سر درآورند. لذا به نظر زبانشناسان، فراگيري زبان كردي براي فارسي زبانها بسيار كار مثبتي است و به منزلة يادگيري زبان لاتين توسط فرانسوي زبانان مي باشد. لهجه اورامي داراي چند ته لهجه است، مانند: ته لهجه اورامان تخت ، پاوه و لهون. روي هم رفته مردم اورامان تخت ، اورامان لهون ، اورامان حلبجه و اوراميهاي نزديك شهر موسل و غيره با اين لهجه صحبت مي كنند. خيلي از شاعران كرد به لهجة اورامي زبان كردي شعر سروده اند، كه اكثرا” سبك كلاسيك و بيشتر ده هجايي مي باشند، كه يكي از آنها پير شاليار اورامي است. پيرشاليار كبير ( پير شاليار ديگر نيز هست )، خود زرتشتي و حالت رهبريت ديني داشته است و هنوز عبادتگاه و آرامگاهش در اورامان تخت ، مورد احترام بسيار زياد است . هر ساله هزاران نفر به زيارتش مي روند. از شاعران ديگر اورامي سرا ، صيدي (سيدي) اورامي ، مولوي كرد، ميرزا عبدالقادر پاوه اي و دهها شاعر برجسته ديگر مي باشند. اگر در اشعار مولوي كرد دقت نماييد در مي يابيد كه اشعار هورامي او با اشعار سوراني و عربي و فارسيش متفاوت مي باشد و اين تفاوت به خاطر وفور كلمات و اصطلاحات و سادگي و كوتاهي و رواني اين گويش مي باشد و اين گويش زبان شعر و نوشتاري بيش از يك هزار و پانصد سال كرد بوده است. روي هم رفته، مردم هورامان سمبول مهر ، صداقت ، كرامت ، قناعت ، كوشش و تمام صفات بارز يك انسان مي باشند، به همين دليل اين خطه، سرزمين شاعر خيزي بوده است و تاريخ ادبيات كرد ، مملو از اسماء شعراي اورامي سرا است. خيلي از دست نوشته هاي ادبي ، عرفاني و غيره نيز به اين لهجه وجود دارد، كه هنوز بخش عظيمي از آنها جمع آوري و چاپ نشده است . براي شناساندن و مشخص كردن گويش هورامي، بايد به تقسيمبندي اصلي زبان كردي برگرديم: * امير شرف خان بدليسي در تقسيمبندي خود، گروههاي اصلي را به چهار بخش تقسيم ميكند: 1- كرمانج 2- لر 3- كلهر 4- گوران همچنين گويش گوران را يكي از گويشهاي اصلي زبان كردي ميداند. * مينورسكي در تقسيمبندي خود، زبان كردي را به سه لهجه به صورت زير تقسيم كرده است: 1- لهجهي جنوبي (باشوور) كه از لهجههاي كرمانشاهي و سنندجي به وجود آمده است. 2- لهجهي شرقي (روژ ههلات) كه ازلهجههاي سليماني و مهابادي تشكيل شده است. 3- لهجهي غربي (روژئاو) كه در اكثر مناطق كردستان ديده مي شود.
دلايل مهمي وجود دارد كه زبان كردي را به لهجههاي مختلف تقسيم كردهاست و باعث تفاوت در شيوهي حرف زدن مردم بومي اين مناطق شده است. از مهمترين اين دلايل ميتوان به تفاوتهاي جغرافيايي، سياسي و ... اشاره كرد. * بر طبق تقسيمات، هورامي جزء يكي از لهجههاي اصلي گوران شناخته شده است. (هورامي يا گوران بر طبق جديدترين نظريات به تميزترين (purest) و قديميترين (oldest) لهجه در بين گويشهاي كردي شناخته شدهاست. در حاليكه جمعيت هورامانيها كم ميباشد اما ادبيات غني و پرباري را به زبان كردي تقديم كرده اند.) * همچنين سوران سنندجي يك تقسيمبندي را براي زبان كردي ارائه داده است. در تقسيمبندي او ميتوانيم بگوييم كه از همهي تقسيمات ديگر، بيشتر لهجهي هورامي را براي ما شفافتر ساختهاست كه در زير به آنها اشاره ميكنيم: 1- كردي شمال (باكووري) كه دربرگيرندهي لهجههاي زازائي، جهزيري، بوتاني، باديناني، بايزيدي و هكاري است. 2- كردي مياني (ناوه راست) كه دربرگيرندهي لهجههاي سنندجي، اردلاني، موكرياني، سليماني، كركوكي، گرمياني، سوراني، هوليري، شادباژيري و پژدري است. 3- كردي جنوبي (باشوري) شامل هوراماني، لري و كلهري است. * لهجهي هورامي هم شامل چهار بخش به شيوهي زيراست: 1- تخت 2- لهوني 3- ژاورودي 4- دينوري و بزلاني در اينجا هدفمان اين است كه نشان دهيم بر پايهي تقسيمات زبان كردي، گويش هورامي يكي از بخشهاي اصلي لهجهي گوران مي باشد كه تا بهحال توانستهاست ريشهي خود را حفظ كند. با وجود لهجههاي ديگر در زبان كردي و با توجه به اينكه تا اندازهي زيادي هم با لهجهي سوراني رابطه داشته، خود را جدا از لهجهي سوراني نگه داشتهاست. به اين ترتيب ميبينيم كه لهجهي هورامان تا به حال به ماندن و بقاي خود ادامه داده و تا اندازهي زيادي هم پيشرفت كردهاست چه از نظر ادبيات و چه از نظر دستور زبان. ويژگيهاي لهجهي هورامي * محافظت از اصل و ريشهي زبانهاي باستاني ايران. * حفظ نشانههاي مذكر مؤنث در اسمها. * همريشهاي برخي واژههاي زبان اورامي و فارسي. * غني بودن اين لهجه در رابطه با ابزار دستوري مانند مضاف و مضاف اليه. * حفظ و نگهداري بعضي از حروف قديمي در زبان كردي مانند:(ث، ژ، گ و چ). * غني بودن اين لهجه از نظر آواها و اسمها. * محافظت از آواي كردي قديمي /دَ/ كه به اشتباه به آن «د» توخالي گفه مي شود و به اشتباه /د/ نوشته مي شود.اين آوا بسيار قديمي است و در كلمهي «ئهدَا» يعني مادر شنيده ميشود. توضيحاتي در مورد برخي از لغات موجود در قبالههاي هورامان: 1- كپان (kopan) يا كفان (kofan): متشكل از [كپ يا كف + ان] به معني كوهها در اوستا. كهئوفه (kaofa): در كردي كووان (kowan) و كيوان (kewan) 2- آراماسد (aramasd): به معني اهورامزدا، هرمزد و هرمز 3- اردين يا آردين (ardin): متشكل از [آر + دين] به معني آيين اهورا پرستي، آيين ستايش آتش. در كردي اورامي «آر» به معني آتش است. 4- ارساك يا ارشاك (arsak): اسم است و متشكل از [ارس يا هرس يا هرش + اك (پسوند نام)] در كردي اورامي هرش (hars) به معناي خرس و نيز هرس به معناي اشك است. 5- اسپوماك (spomak): متشكل از [اسپ + ا + ما + ك] واژهاي مركب است به معني اسب ماده. در كردي اورامي «ا /o» نشانهي اضافه، «ما» به معني ماده و «ك» پسوند است. 6- تيرك (tirak): به معناي تير، راست و تيز. در كردي اين نام در اسامي مركب همچون «تيرهنان/tiranan» به معني وردنه يا «تيرهكلاش/tiraklas» به معني تيرك وسط گيوه هم اينك بر سر زبانها است. 7- مرزپان (marzpan): متشكل از [مرز + پان]. بخش اول به معني سرزمين و نيز زمين چهارگوش آمادهي بذرافشاني است. بخش دوم به معني نگهبان است. بخش نخست اين واژهي مركب، هم اكنون به همان معني مذكور در زبان كردي به جاي ماندهاست. لهجة( اورامي) زبان كردي نيز با حروف عربي ( فارسي ) نوشته مي شود. در لهجة اورامي ، حروفي وجود دارد كه تلفظ آن در ساير لهجه هاي كردي يا فارسي نيست. مانند بعضي از حروفي كه در جدول صفحه بعد آمده اند.
دين و عقايد عده اي از مورخين ، دين و مذهب هورامي را ماه ، ماه ستاره و خورشيد پرست دانسته اند ، ولي براي اين گفته دليل قانع كننده اي ندارند ، عده اي ديگر هورامي را قبل از اسلام روشني پرست وآتش پرست دانسته اند كه اين هم مورد پسند حقيقت تاريخ نيست . اما كساني كه در اين زمينه تحقيقات كرده انده بر اين نظرند كه هورامي قبل از اسلام ، زردشتي و حداقل بعد از آخرين زردشت تا ظهور دين مبين اسلام بر اين دين بوده و اوستا را كتاب ديني خود دانسته اند . هرگز آتش پرست نبوده اند و آتش را مظهر لطف پروردگار ، روشنايي را مظهر پاكي و تاريكي را اهريمني دانسته اند . دليل زيادي در اين زمينه نوشته اند بسيار اتفاق افتاده است كه در موقع نيايش آتش خاموش شده و يا ماه غروب كرده است ولي آنها به نيايش ادامه داده و دست ها را روبه آسمان بلند كرده و دعا كرده اند . اگر واقعاً آتش پرست بودند با خاموش شدن آتش دعا را قطع مي كردند . بعيد نيست زياده روي در عبادت و غلو در احترام به آتش و روشنايي باعث شده باشد هورامي را آتش پرست و روشنايي پرست بدانند و شايد وجود آتشكده هايي مانند آتشكده پاوه باعث شد كه بعداً چنين فكر كنند كه آتش پرست بوده اند . مورخاني مانند : ابو الغداء ، ابو العلاء ، حمزه اصفهاني ، مسعودي ، قزويني ، ياقوت حموي ، بلادري و بسياري ديگر از تاريخ نويسان در اين باره چيزهايي نوشته اند كه اكثراً گفته يكديگر را تكرار كرده و دلايل يكديگر را رد يا تأييد كرده اند . هورامي ها زردشتي بوده ، نور و روشنايي را مقدس و مظهر قدرت پروردگار دانسته اند و زردشت را پيامبر برحق و اوستا را كتاب ديني خود دانسته و قبول كرده اند و اهورا مزدا را خداي يكتا دانسته و پرستش نموده اند . مرحوم مردوخ مي گويد : ئاهير ، ئاير ، ئاهورا ، آترا ، ئاگر و ئاور به معني آتش است كه اهورا مركب از (آهور) و ( ا ) ، (آهور)يعني آتش و (ا) به معني آمده . اين نظريه بنا به دلايلي قابل قبول نيست . (هارا) در زبان اوستا به كوه دماوند گفته مي شود كه مركب است از (هار) و (ا) يعني (آتش افروز) يعني كسي كه آتش را افروخته ( خدا ) به معني ( آمده ) دلايل زيادي در اين باره وجود دارد كه نظريه بالا را مبني بر ( ا ) به معني ( آمدن ) رد مي نمايد . اكثراً در كلمه ( ا ) اشتباه شده است و معني درست آن را بيان ننموده اند . لازم است آن را با دلايلي معني نموده و بسياري از نوشته هاي تاريخ تصحيح گردد . معني آ و آهورا مزدا در كتاب هه ورامان شناسي معني نموده و واقعيت قضيه بيان شده است . در كتاب خطي قديمي منحصر به فرد تاريخ هورامان دلايل روشن زيادي وجود دارد ، از جمله در دعاي يك هورامي قديم كه مي گويد : (خدايا آتش مرا خاموش كن ، از من عصباني باش و به من رحم نكن چون گناه كرده ام ). 10 به هر حال هورامي تا قبول آيين مقدس اسلام بر دين زردشت بوده اند و اينكه كدام زردشت و كي گرويده اند را مورد برسي قرار مي دهيم. اولين زردشت كه تاريخ زندگيش مشخص نيست ، به عقيده بسياري از مورخين ، زردشتي كه در بلخ زندگي مي كرده ، پسر پور شيب بوده و هوشنگ دين او را قبول كرده و حتي بعضي او را همان زردشتي مي دانند و مي گويند داراي كتابي بوده به نام (زند) كه از آن به جز چند برگ فرتوت باقي نمانده است و گويا به دست اسكندر مقدوني از بين رفته است و ما هم مجبور نيستيم آن را از اوستا جدا بدانيم و دليلي براي جدائيش از اوستا نداريم. زردشت دوم ، عده اي بر اين عقيده اند كه همان فريدوني است كه بر ضحاك تاخت. اين زردشت در سال 2200 قبل از ميلاد مي زيسته كه فريدون بودنش اشتباه مي باشد. نكته بسيار مهمي كه قابل ذكر است، موضوع كاوه و ضحاك است كه در اين زمينه اشكالات تاريخي زيادي وجود دارد. آخرين زردشت: پسر گشتاسب در اروميه متولد شده و قطع النظر از گفته ها (ادوكسوس) و (ارسطو)بر متعدد بودن زردشت ها كه مي گويند 6000 سال قبل از ارسطو وجود داشته اند در باره اولين زردشت گزانتوس و ژاكس هم هر كدام نظريه اي دارند، اما آخرين زردشتي كه پسر پور شيب، پترسيب، كيدار، آرپاك، آكند، آلير، حوزيان، استيپ مان، در 660 سال قبل از ميلاد مسيح در زمان گشتاسب ظهور كرده و مي خواسته است آيين كهن زردشت را كه از كانال اصليش منحرف شده بود، به سر جوي اصلي بازگرداند كه مورد پسند رؤساي عشيره ها قرار نگرفته و به علت مخالفت آنها در اول موفق نبوده ولي سرانجام به موفقيت هايي دست يافته است. هورامي بر دين او بوده و اهورا مزدا را كه همان پروردگار است،مي پرستيدند. اما در مورد حضرت ابراهيم خليل كه بسياري از مورخين و مفسرين او را كرد ميدانند و يا نقل قول كرده اند. ابن عباس، قاضي بيضاوي، ابوسعيد، كشف الغنه، نيشابوري، مسعودي، ابن مسعود عراقي، تفسير خازن، حاشيه محي الدين عربي و چند مورخ ديگر مانند فردوسي، احسان نوري، ابن اثير، تاريخ حبيب الثير، در اين باره نوشته اند و بعضي بر اين عقيده اند كه حضرت ابراهيم همان زردشتي است كه از ترس دنيا پرستان و صاحبان زور و زر و طاغوتيان آن زمان از منطقه كردستان هجرت نموده و به كنعان رفته است. عده اي ديگر از تاريخ نويسان مي گويند در عراق (كوي) بوده و حتي گفته اند در شهر (زور) در جايي كه فعلاً به نام روستاي (نه وي) معروف است قرار داشته است. پس اگر چنين باشد و حضرت ابراهيم يكي از اين زردشت ها باشد و مكمل دين زردشت قبل از خودش باشد و شايد چون حضرت ابراهيم ستاره وماه و خورشيد را اول پروردگار مي دانست بعد كه خداي يگانه را پيدا مي كند و همه را رها مي نمايد او را يكي از زردشت ها ذكر كرده باشند، دلايل و مداركي در دست نيست كه قاطعانه اين حقيقت را روشن نمايد و احتياج به تحقيقات بسيار زيادي دارد. پس فقط به بازگو كردن نظرات اكتفا مي كنيم و بقيه را خدا مي داند اما راجع اسلام آوردن او مي بايد اول ورود اسلام به كردستان و آن هم ملزم بحث در مورد اسلام و ورود سپاهيان اسلام به كردستان است، سپس هورامان و اسلام و زماني كه عراق به دست مسلمين فتح شد و عراق تحت تصرف امپراتوري ايران بود مورد بررسي قرار گيرد. از سال 18 تا 318 هجري در مدت اين سي صد سال اغلب لشكر اسلام به هورامان آمده و هورامي ها را وادار به قبول اسلام كرده اند و اسلام را تعليم داده و برگشته اند، ولي باز نبود مبلغ سبب شده كه فراموش شود. تا اينكه در بين خود مردم كساني كه بر اسلام آگاهي يافته بودند و از وضع و قانون اسلام و تعليمات قرآني مطلع شده بودند به عنوان مبلغ ديني واقعيت اسلام را به مردم رسانده و تعليم داده اند. لازم به تذكر است كه عمر بن الخطاب (رض) دستور داده بود با زردشتيان مانند اهل كتاب رفتار شود، بدين صورت نسبت به كساني كه در هورامان به زردشتي شهرت داشته اند، مانند اهل كتاب رفتار شده، در صورتي كه هر بار از لشكريان اسلام به هورامان آمده شديداً با آنها مبارزه شده است. اما مشكلي كه در آن زمان براي هورامي ها بوده اين است كه چون دين داشته و به آن پايبند بوده اند هيچگاه با زور تسليم نشده و از دينشان دفاع نموده اند. اگر شهري از سپاهيان گران شكست و تسليم سپاه اسلام شده شهر يا روستاي كوچك نزديك آن شهر تسليم نشده و از روستايش و دينش دفاع نموده همين دفاع و اغلان جنگ باعث شده هورامي ها تلفات زيادي بدهند و دچار مصيبت هاي زيادي شده اند. اما بعد از قبول اسلام و آگاهي از آن تا به حال هيچگونه نافرماني در اين منطقه روي نداده و محكم و استوار مانند كوه هاي كردستان براي پاسداري از دين خدا ايستاده و مسلماني واقعي، قانع، صبور و بردبار باقي مانده اند. در سال 819 هجري مبلغين اصلي در هورامان ماندگار شدند. هنوز كساني بودند كه از اسلام حالي نشده بودند. هورامي ها با زور هيچ چيزي را قبول نكرده اند و دلايل زيادي در اين زمينه وجود دارد. با اينكه منطقه هورامان بارها در لشكر كشي هاي حكومتي و عشايري مورد تخت و تاز قرار گرفته است، ولي هورامي همچنان باقي مانده اند. هورامي ها در حال حاضر مسلمان، شافعي مذهب، قانع، زحمت كش و كاسب هستند مساجدشان پر و هر چشمه ساري كه مي بينند سنگي براي نماز خوان در كنارش وجود دارد. هورامي مردم آزار نبوده و ساده زندگي كرده اند. اكثراً عبادت را بيشتر از هر چيزي دوست دارند. جغرافياي هورامان آشكار است كه هورامان به كلي منطقهاي يكپارچه نيست و تعدادي از روستاها و مناطق آن، به دليل مرزهاي قراردادي، از هم جدا شدهاند. مناطق هورامان، بين دو كشور ايران و عراق تقسيم شدهاست. بخش اعظم هورامان دركردستان شرقي مي باشد. در تقسيم و نامگذاري مناطق هورامان، اتفاق نظر وجود ندارد. نويسندگان و محققان در تأليفات خود، هورامان را به چند شيوه، كه در زير آنها را توضيح مي دهيم، تقسيم كردهاند: * محمد بهاءالدين ملا صاحب در تأليف خود، هورامان را به دو منطقهي بزرگ به صورت زير تقسيم ميكند: هورامان تخت و هورامان لهون * اما در تقسيم بندي ديگري، رشيد هورامي، هورامان را به پنج منطقه تقسيم ميكند: هورامان تخت ، هورامان شاميان ، هورامان جوانرود ، هورامان ژاورود و هورامان لهون * مناطق هورامان در تقسيم بندي محمد امين هورامي به شرح زير است: هورامان لهون ، هورامان دزلي ، هورامان تخت ، هورامان رزاب ، هورامان جوانرود ، هورامان كندوله * از نظر جغرافيايی و در اصطلاح و جغرافيای قديمی منطقه هورامان به دو قسمت هورامان تخت و هورامان لهون تقسيم گرديده است. ولی شايد درست آن سه منطقه است و منطقه ژاورود را نيز بايد جزء لاينفك هورامان بدانيم در ذيل به بررسی ويژگيهای جغرافيايی هركدام خواهيم پرداخت. 1- هورامان تخت: دهستان هورامان تخت با 3596 خانوار 18969 نفر جمعيت تابع بخش سروآباد شهرستان مريوان می باشد .اين دهستان از سمت غرب با كشور عراق و از سمت جنوب به پاوه و كوه شاهو و از طرف شمال به مريوان و در طرف شرق به روستاهای ژاورود و شهرستان سنندج همسايه استكوههای دالانی و دَرَكی 2639 متر در شمال و كوه كوسالان در شرق و كوه شاهو 3390 متر در جنوب و كوه تخت و كوه دربند 2770متر در غرب اين دهستان واقع شده است و دو شاخه مهم رودخانه سيروان از بخش شمالی و جنوب شرقی وارد اين دهستان شده و پس از تلاقی اين دو رودخانه با يكديگر در خاك كردستان عراق به درياچه دربنديخان می ريزد اورامان تخت حدودا دارای 26 روستا بوده است و در گذشته مركز آن روستای رزاب بوده است و شخصی بنام حسن بيگ با اخلاف و اسلافش براين منطقه حاكم بوده ولی اكنون مركز آن روستای اورامان تخت می باشد اين روستا با 449 خانوار 2148 نفر جمعيت در فاصله 75 كيلومتری جنوب مريوان و 75 كيلومتری شمال پاوه واقع شده است .اورامان تخت منطقه ای بسيار دلنشين و دارای مناظر زيبا و چشمه سارهای باصفاي كوسالان می باشد از نظر اقتصادی بيشتر مردم از طريق كشاورزی مختصر و باغداری و اندک صنايع دستی امرار معاش مي كنند البته درآمد بسيار كم آن باعث مهاجرت به شهر ها و خالی شدن روستاها گرديده است تعدادی از روستاهای دهستان اورامان تخت عبارتند از سرپير، كاله، رودبر، بلبر، ژيوار، ناو، نوين و ... 2- هورامان لهون: آن منطقه از كردستان جنوبي (عراق) كه از دو شهر تاريخي بياره و تويله و چندين روستاي اطراف آن شامل: نارنجله، گولپ،گهچينه، سهرگهت، خارگيلان، احمد آباد، خرپاني، هيلامپي و ... تشكيل شده است. منطقهي ديگر آن در كردستان شرقي (ايران) شامل پاوه، نودشه، نوسود و روستاهاي اطراف آن شامل: هانهگرمله، كيمنه، بيرواس، هجيج، دره هجيج، شيخان، هيروي و ... تشكيل شده است. در گذشته مركز آن نوسود بوده و اكنون به شهرستان پاوه انتقال يافته است رودخانه سيروان از ابتداي اورامان لهون جريان مي يابد و بعد از مشروب كردن اورامان تخت به خاك عراق مي ريزد شهرهاي جوانرود ‚ روانسر و نودشه نيز در اين ناحيه قرار دارند .كوه زيباي شاهو كه سراسر اورامان لهون را زير چتر خود گرفته در سقط الرس كوه شاهو روستاي تاريخي تنگي ور و پلنگان يا پالنگان قرار گرفته است كه در ادوار گذشته حاكم نشين چند قوم كرد بوده و خاطرات تلخ و شيرين فراواني را در سينه دارد قلعه پلنگان در دهستان ژاوروود واقع شده كه در قرون ششم هجري بوسيله حاكم اردلان براي مركز حكومت خود ساخته است كه كتيبه سنگي بزرگ آن برجاي مانده است. 3- منطقه ژاورود: اين ناحيه از هورامان در غرب و جنوب غربی سنندج واقع شده و منطقه ای است زيبا و ديدينی و سرشار از باغ و درخت گردو و توت است از جاهی ديدنی اين ناحيه می توان از روستاهای آويهنگ هويه بيساران تهوير و شيان و تنگی سر را نام برد كه بسيار با صفا و در دامنه هاي كوه ميرگوار و شاه نشين واقع شده اند از ديگر روستاهای اين ناحيه مي توان به نجی - ساليان - ژان - نسنار - پايگلان چشميدر - بوريدر - اسپريز - ژنين - آريان - گواز - سرريز - و ... را نام برد. * به غير از آنچه در بالا ذكر شد، تقسيمات بهتر و پختهتري از طرف بهرام ولدبيگي ارائه شده كه مي توان گفت از بقيهي تقسيمات پسنديدهتر است، چون توانسته است هورامان را به شيوهاي زيربنايي و كارآمد از نظر جغرافيايي تقسيم كند و سپس شهرها، روستاها و مرزهايشان را تعين كند. در اين تقسيم بندي، مناطق هورامان عبارتند از: 1- هورامان تخت 2- هورامان لهون 3- هورامان دزلي و شاميان: شامل روستاهاي دزلي، بهرام آباد، زكريان، قلعهجي، قلعهگا و ... ميباشد. 4- هورامان رزاب: شامل رزاب، دوزناب، دگاگا، خانگا و چندين روستاي ديگر است. 5- هورامان ژاورود و گاورود رودخانه سيروان: از ديگر زيبایی های منطقه اورامان رودخانه عظیم و خروشان سیروان است كه به امتداد كوه شاهو جریان یافته و از ارتفاعات اين ناحيه سرچشمه گرفته و بعد از طي تمامی منطقه شمالی اورامان و اورامان تخت به اورامان عراق وارد می شود طول رودخانه سيروان در خاك ايران 215 كيلومتر می باشد كه دارای مناظر زيبا و ديدنی مانند (تاف بل ) آبشار بل و . . . است. پاوه: مركز اقتصادي و اداري منطقه در منطقه اي كوهستاني و در پاي كوههاي سر بفلك كشيده شاهو و آتشگاه واقع شده و باغهاي سرسبز و شهرسازي و معماري منحصر بفرد شهر كه امروز به شهر هزار ماسوله ملقب گرديده منظره هاي تماشايي و جالب به پاوه بخشيده است. پاوه در مدار32 و48درجه قرار گرفته و ارتفاع آن ازسطح دريا 1540 درجه است. و داراي جمعيتي حدود سي هزار نفر است .در شمال غربي پاوه و در مكان بسيار سخت و صعب العبور روستاي هجيج واقع شده كه مدفن حضرت امامزاده سلطان عبيدالله برادر حضرت امام رضا مي باشد و از احترام خاصي برخوردار است و در كردستان به كوسه هجيج معروف است . و اهالي روستا را هجيجي ميگويند اهالي روستاي هجيج از ديرباز اقتصادي خودكفا داشته اند بگونه اي كه پوشاك خاص خود را دارند و از موي بز براي خود لباس و گليم و از نخ و پارچه كفش و از چوب درختان قاشق و كاسه و . . . مي سازند همچنين در نزديكي اين روستا آبشار زيبا و ديدني بنام آبشار بل (تاف بل ) آب آن از كوهي بيرون مي جهد روخانه عظيمي را بوجود مي آورد كه يكي از شعب مهم رودخانه سيروان است. كوه شاهو: بخشي از رشته كوه زاگرس است و مهمترين و معروفترين كوه منطقه هورامان ميباشد اين كوه بلندترين كوه استان كرمانشاه است و ارتفاع متوسط آن از سطح دريا حدود 3400 متر مي باشد. شاهو در شرق ناحيه هورامان قرار گرفته وطول وعرض آن به ترتيب حدود 75 كيلومتر ( از لب رودخانه سيروان در نزديكيهاي روستاي داريان تا شهر روانسر) و 15 كيلومتر ( از شهر پاوه تادره ژاوه رود ) مي باشد. اين كوه داراي قل معروفي چون زوالي و نور است. شاهو داراي مراتع و چراگاههاي فراوان و نيز هوارگاه هاي( ييلاق ) متعدد، كه با صفا ترين و معروترين آنها پياز دول ميشياو و گاول هستند، مي باشد. تنوع گياهي شاهو فوق العاده زياد است و حدود 30 نوع گل و گياه در ارتفاعات مختلف آن رويش دارند. برخي از اين گياهان تعليغي تعدادي خوراكي برخي معطر و بعضي سمي وتعدادي نيز داراي خواص درماني هستند. تنوع جانوري شاهو نيز قابل توجه است ، اما متاسفانه به علت شكار بي رويه نسل برخي از جانوران از جمله كبك در حال انقراض مي باشد بنا به گفته پيشينيان قبلا در شاهو پلنگ مشاهده شده است. خرس،روباه، شغال، گرگ از جمله جانوران موجود در شاهو هستند. جنس سنگهاي شاهو عمدتاً آهكي است. در دامنه ارتفاعات شاهو تعداد زيادي چشمه وجود دارند كه تامين كننده آب كشاورزي و مشروب شهر هاي پاوه و روانسر و تعدادي روستاهاي منطقه مي باشند. منابع و مأخذ
* ماهنامهي كردي رامان، شمارهي 63 ،آوريل 2001 ،ترجمهي مقالهي هورامان نوشتهي عفان محمد شريف * روزنامهي همشهري، شمارهي 2189، 20 مرداد 1379، قبالههاي كهن اورامان نوشتهي سوران كردستاني * تاريخ سلاطين هورامان نوشته قاضي عيدالله شيدا (مردوخي) به كوشش احمد نظيري * سايت هورامان * سايت روزنامه ايران شماره 2600 نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 توسط شمس
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||