تبليغاتX
بررسی وضعیت تاریخی,دینی واجتماعی هورامان
هجیج روستایی به خیال انگیزی بهشت سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 22:3

هجیج روستایی است به زیبایی دره های زاگرس، به دل انگیزی ارتفاعات شاهو، به زلالی چشمه ساران هورامان، به قدمت تمدن کرمانشاه و هجیج روستایی است به خیال انگیزی بهشت.

روستای هجیج یکی از پر جاذبه ترین نقاط استان کرمانشاه و از مناطق دیدنی اورامانات، که در 25 کیلومتری جاده پاوه به نوسود قرار گرفته، روستای شور انگیز و تاریخی هجیج است که هر ساله گردشگران بسیاری را به خود جذب می کند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه کرمانشاه ، زیبایی کم نظیر این روستای پلکانی با کوههای سنگی، مناظرسرسبز، چشمه های خروشان و مسیر پرپیچ و خم آن چشم هر دل نوازی را به خود معطوف می کند، به طوری که علاوه بر گردشگران، همواره هنرمندان خوش ذوق را به سمت خود می کشاندکه تا با الهام از آن همه زیبایی و شگفتی به خلق آثار چشم نواز خود بپردازند.

این روستا که در دره ای زیبا و آرمیده در جنگلی انبوه و بهشتی قرار گرفته، مردمانی خون گرم، سخت کوشش و مهمان نواز دارد.

خانه های هجیج همگی از سنگ و اغلب به صورت خشکه چین و پلکانی ساخته شده، به گونه ای پشت بام خانه ای، حیاط خانه دیگری است.

بارش نزولات جوی مناسب به ویژه برف در فصل سرد سال و باران در بهار و پاییز موجب سرسبزی و طراوت روستا و مناظر اطراف آن شده است.

یکی از ویژگی های منحصر به فرد مردمان این روستا خود کفایی در تمامی مایحتاج روزانه است به گونه ای که از گیوه بافی که پایپوش مردمان مناطق کرد نشین است گرفته تا لباسهایی سنتی بافته شده از پشم ورنگ طبیعت، تا تهیه خوراک و مایحناج خوردنی و هر آنچه که نیاز زیستن در رفاه باشد که این همه تلاش، کوشش، ذوق و هنر ریشه در فرهنگ، باور و توانمندی آنان دارد.

یکی دیگر از ویژگی های قابل توجه این روستای خیال انگیز وجود امامزاده سید عبیدالله فرزند امام موسی کاظم (ع) است که اهالی منطقه از آن به نام کوسه هجیج یاد می کنند و بسیار مورد احترام آن هاست.

در نزدیکی روستا چشمه خروشانی وجود دارد که آب آن به رودخانه سیروان می ریزد، این چشمه عجیب که به مانند آبشاری از دل کوه بیرون می آید به چشمه بل معروف است، خروشانی آن به گونه ای است که در هیچ فصلی از سال آب آن کم نمی شود و متخصصین و محققین آب آن را به عنوان یکی از بهترین آب معدنیهای دنیا شناخته اند. در ایام نوروز روستای هجیج که به عنوان یکی از روستاهای هدف گردشگری استان شناخته شده است پذیرای هزاران گردشگر است.

منبع : کومه کال

نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

روستاي كيمنه جمعه بیست و هفتم دی 1387 23:21

                   روستاي كيمنه

 ته ته - مشرف بر کیمنه

1-موقعيت ووضعيت جغرافيايي:اين روستا درغرب شهرستان پاوه واقع ،وتابع بخش نوسود مي باشد كه درنقطه صفر مرزي با روستاهاي بياره وطويله ي عراق همجوار است .ديگر روستاهاي هم جوار آن ،هاني گرمله وبيدرواز هستند كه در غرب وجنوب آن واقع شده اند فاصله روستا تا مركز استان حدوداً200كيلومتر است  وتا مركز شهرستان 120 كيلومتر فاصله دارد.

2- آب وهــــوا: معتدل در زمستان سرد برف وباران زيادي مي بارد به طوري كه جاده ي روستا اواخر فصل پاييز تا اواخر بهار براثر بارش برف سنگين مسدود مي شود.

3- كوهها واماكن ديدني : اين روستا داراي كوههاي بلندي كه جزء سلسله جبال زاگروس به شمارمي روند واز لحاظ چشم انداز طبيعي به مانند آلپ اروپا منا ظري زيبا ودلكش وبديعي دارند از جمله :نويجر ،هيات ،دالاني، ميروتمان ،شـــرام ،تته ،تون كشكان و مله گاي سوره هه راله ، گيله روژ،ماراني،كلو كاوي،سه چادرگاه ،دربند،كوره مايين،كول سه، وره تاو، مله سور،چاله سه را ،پشت كه مه ر،هه واره به رزه .....

ازجمله چشمه هاي آب طبيعي كه در گرماي تابستان داراي آب بسيار سرد هستند ميتوان «چه مه ،نويجه ر، خورخوره،هانه باكه،هانه سه رده ،هانه چياله ،مه فرا ،هانه مرو و.....وهزاران چشمه كوچك وبزرگ وآبشارهاي طبيعي وزيباي ديگر.

4- اماكن مذهبي:زيارتگاه دوازده برادركيمنه:«خضر الدين ،پير نظير، پير عثمان،پيره خرته له ،پير سيدي،تايله گوره، پير گوله ، دو ه نره ، پيره وارينه ،پيره وه ت ، قباله، پير محمد» ،بابا خاكي پدر 12برادر ، محمد غيبي،حاجيه سوره ،پير خضر باغ ملا محمد زمين حمه ويس ، قلاي گاورا ،بابا زه رين.

5-جمعيت : قبل از آوارگي 250 خانوار وهم اكنون بيشتر از 800خانوار مي باشد كه جمعيت جوان اكثريت را داراست .

6-هنر مندان مشهور : مامو عارف فرزند معي الدين – لالو عبدالله فرزند شمس الدين – زوراب و مجنون و شفيع پسران محمد خالدي زوراب –عثمان پسر مؤمن مشهور به عثمان كيمنه اي – محمد حسين فرزند يوسف خالدي ( اين دو هنر مند آخر به برادران كيمنه اي مشهورند كه از بنيانگذاران آواز هاي محبوب «سيا چمانه» و دره اي وورده بزم وچپله و.... هستند).استاد ني ودهل زن مشهور:رحمان پسر محمد زوراب مشهور به رحمانه .وخوانندگان وهنر مندان جديد چون :سيروان ودلسوز خالدي ،قاضي خالدي ،قرباني و.....

7- امكانات: تا قبل از آوارگي وجنگ تحميلي روستا داراي آب ،برق وبيمارستان و مدارس ابتدايي وراهنمايي و دبيرستان بوده است ولي بعدها بر اثرجنگ تحميلي روستا ويران و 20سال متروكه بوده است هم اكنون روستا در حال بازسازي توسط اهالي سخت كوش منطقه  است و ازبيشتر امكانات اوليه محروم مي باشد اميد است مسؤلين محترم دولت خدمتگزار فكري به باسازي اين ديار بنمايند.

سابقه تاريخي:

در هزاره سوم و چهارم پيش از ميلاد اقوامی در دامنه‌ها و دره‌های زاگرس مسكن گزيدند كه پس از به قدرت رسيدن به تصرف شهر‌های بين‌النهرين پرداختند كه اين اقوام در تاريخ به نامهای گوتی يا كاسی معروف شد.

ساكنان زاگرس به استناد كتيبه‌های بابل،آشور و عيلام طوايفی مانند لولوبی- ناپری- منابی- آمادي و پارسوا بوده‌اند. بر اساس شواهد تاريخی و سفر جنگی سلم‌النصر سوم آشوری (837 ق‌م) به طرف كردستان كه ساكنان كوهستان‌های كردستان را پارسوا ناميده ناميده است. به احتمال فراوان ساكنان منطقه‌ی اورامان به علت صعب‌العبور بودن منطقه و امنيت در برابر دشمنان كمتر دستخوش تغيير و تحول و اختلاط گرديده‌‌اند كه پايدار ماندن زبان، پوشش و آداب و رسوم كهن ايرانی در منطقه‌ی اورامانات خود شاهدی بر اين مدعاست به دلايل فوق و شواهد می توان گفت كه ساكنان منطقه‌ی اورامانات از بازماندگان قبايل پارسوا می باشند چرا كه سلم‌النصر به صراحت اشاره كرده است كه ساكنان كوهستان‌های كردستان از قبايل پارسوا می باشند مسلما در اصالت قوم كرد و عدم اختلاط آنها با اقوام ديگر به دلايل فوق و ذلايل بسيار ديگر ترديدی نيست و اين نكته‌ بارها توسط متشرقين و كردشناسان ايرانی و غير ايرانی مورد تاكيد قرار گرفته است.

 پوشش جنگلی و گياهی:

به علت نزول باران كافی در روستا پوشش گياهی خودرو بسيار فراوان ميباشد كه مهمترين آنها جنگلها،مراتع و پوشش گياهی گسترده كوهستانی و كوهپايه ای ميباشد سراسر روستا را پوشش گياهی متراكم فراگرفته است. جنگلها و بيشه‌های منطقه‌ی شامل درختان بلوط،مازوج،ونوشك،سياوليك،زالزالك وحشی،امرود(گلاب كوهي)،بادام كوهی،آلبالوی كوهی،گون،انجيركوهی،ودرخت بيد ميباشد. در نواحی كوهستانی و هموار منطقه‌، انواع گياهان خوراكی و دارويی می رويد كه به زبان كردی ميتوان:

توله‌كه- وله‌ره- پرنه- خوژه- كاشمه- كلاقن- پيازوحشی- شنگ- قازياخه- ريواس- سوره‌بنه- پيچك- و ازگياهان خوشبو و دارويی ميتوان: وره‌كر‌مه ر- به‌رزه‌لنگ- شه‌و‌بو و چنور اشاره كرد.

 زندگی جانوری:                                                             

دربيشه زارها و كوهستانها و دره‌های روستا با توجه به وفور جنگلها وآب و هواي معتدل امكان زيست برای حيوانات،انواع پرندگان وحشی اعم از بومی و مهاجر ديده ميشود كه از مهمترين پرندگان اين منطقه مي توان به كبك،تيهو،كبوتر چاهی،غاز،مرغابی،بلدرچين، قمری،چلچله، سبزه‌قبا، داركوب، دم‌جنبانك،‌ زرده‌وه ره، زيتوله،كلاغ،غوطه‌خوره و و از مهمترين حيوانات وحشی مي توان به پلنگ، خرس، گرگ، روباه، خرگوش، مار،شغال،كل‌وبز،قوچ و ميش،خوك و گراز اشاره نمود .

 پوشش محلی مردم روستا :

پوشش آنان لباس كردی می‌باشد كه لباس زنانه به اسم« گجی» و مردانه به اسم «كواپا نتول» است

 

 قصه ی آواره شدن                                        

هنوز هم آن سالها را به ياد دارم كه چگونه روستای عزيزمان با آن بی رحمی وخشونت مورد هجوم رژيم بعث عراق قرار گرفت وفراموش نكرده ام ونخواهم كرد كودكان را ومردان وزنانی را كه پريشان ونگران در پی يافتن اندك پناهگاهی سراسيمه ونگران به اين سو وآن سو می دويدند.ديگر آرامش نبود گلوله های توپ هر ساعت و هر دقيقه همچو باران بر سر اهالی وجای جای آبادی فرو می ريخت و با خود همه چيز را ويران وبا خاك يكسان می كرد  غرش وصدای توپ وتفنگ از هر سو به گوش می رسيدخواب كودكان در گهواره ها پريشان شد .

ديگر صدای بلبل وقناری ،صدای زندگی وصدای شادی وشور اهالی چون گذشته به به گوش نمی رسيد حتی كسی در فكر حيوانات هم نبود آنچه بو د ترس بود و وحشت و…….هرلحظه ممكن بود باران توپ باريدن بگيرد .

يادم هست من بچه بودم هيچی نمی فهميدم با خود می گفتم چرا مردم م فرار می كنند؟مگر چي شده؟ .وهمه خيال می كرديم  تا چند روز آينده اين اوضاع تغيير خواهد كرد وما مانند گذشته به ديارمان باز ميگرديم اما اين فقط يك رؤيا بود ويك خيال.

مدت يكی دو ماهي را مرد م با مشقت در اطراف و در كوهستان های اطراف آبادی در پناهگاه های طبيعی بسر بردند هروقت كمی اوضاع آرام می شد مردان به آبادی باز مي گشتند وبرای كودكان و خانواده ها غذا تهيه می كردند وبه خانه وحيوانان و غير ه رسيدگی می نمودند.كسی چه می دانست شايد دو يا سه ماه آينده جنگ تمام می شد وآنان به خانه وكاشانه خود برمی گشتندوهمه چيز به خوبی وخوشی تمام می شد.

اما افسوس كه افسانه بود وخيال ،كم كم هوا روبه سردی می رفت وسردی پاييزوزمستان اين مناطق كوهستانی ،غير قابل تحمل بود بايد مردان سرپرست خانواده ها فكری می كردند. بالاخره چون بازگشت به روستا غيرممكن بود ونمی شد در آن شدت بمباران به آنجا بازگشت و چون مردم از بازگشت به روستا مايوس ونا اميد شدند ،ناچار هرچه احشام وحيوان داشتند يا فروختند ويا رها كردند ،خانه ها وتمام وسايل درون آنها جاماندند ومردم به امان خدا وبا سختی تمام كودكان وساير افراد خانواده را با خود برداشنتد وراهی ديار غربت شدند. بسياری ازمردم وكودكان و پير مردان وپيرزنان بيمار شدند ودراه جان به جان آفرين تسليم نمودند. وبسياری هم شهيد ومجروح شدند ما مانديم و كوله باری از درد ورنج ومحنت آه ... دل كندن از ديار خويش چه سخت است ،چه سخت است راهی غربت شدن ، نه آشنايی ونه همدردی وغمخواری ...پناه ما فقط خدا بود وبس .

نه ماشين بود ونه كم ترين امكانات سفر با ماشين های جنگی خود را به دركی ودزلی كه ظاهراً امن تر بود رسانيديم، آنجا هم امن نبود وهر روز هواپيماها ی جنگی بانهايت وحشت ظاهر مي شدند وصوت می شكستندو آنجا مردم آواره را بمباران می كردند .بازهم آسايش وامنيت ازما سلب شده بود هر طور شده خود را به جايی كه دربند فتاح ناميده می شد رسانديم .

آنجا به ما چادرهايی دادند ومقداری پتو ووسايل اوليه ی زندگی .هركس ما را در اين اوضاع می ديد دلش به حالمان مي سوخت .خواست خدا بود می بايست می سوختيم ومي ساختيم چاره ای بهتر از اين هم نداشتيم . كم كم پاييز هم ازراه رسيد شب هادر آن سرمای شديد ما زير آن چادر تحمل می كرديم باد به شدت مي وزيد وچادر را جابه جامی كرد وما همچنان بر ای زنده ماندن تلاش می كرديم روزهای بعد وقتی ديدند اوضاع زندگی ما به شدت وخيم است يك علاءالدين و مقداري ديگر وسايل گرمايشی به ما دادند.پدرانمان مجبور شدند قسمتی از لبه های چادر را زير خاك كنند تا از شدت وزش بادهای سرد در امان بمانيم . خلاصه هرطور بود آن سال را با آن همه سختی وناراحتی، به بهار رسانيديم .تازه بدبختی ها شروع شده بود نه مسكنی، نه چيزی، نه كار ودرآمدی و.....

 

ªپيامدهای آوارگی روستای كيمنه

1-      ويرانی بيش از 700 خانه ومنازل مسكونی باتمام وسايل وامكانات زندگانی.

2-      وارد آمدن ميلون ها دلار خسارت مادی ومعنوی بر اهالی وساكنين روستا.

3-      خشك شدن كليه ی باغات و مزارع آبی وزراعتی ونابودی كامل كشاورزی.

4-      ازدست دادن حيوانات اهلی واحشام ونابودی دامداری ودامپروری به طوركامل.

5-      فقر وبی خانمانی بيش از 2000نفر از اهالی روستا.

6-      كشته ومجروح شدن تعدادزيادی از پيرمردان وجوانان وزنان وكودكان .

7-      عقب ماندگی اهالی وساكنين از سايرين.

8-      بيكار ی ونبودن كار وكاسبی وشغل مناسب باتوجه به مهاجرت و در به دری.

9-      ازدست دادن امكانات و تخريب صددرصد بنيه ها وزير ساخت ها ی كشاورزی و باغداری.

10-   از دست رفتن رونق اقتصادی وبازرگانی وتجار ی منطقه.

11-   دور شدن مردم ازهم وازبين رفتن همبستگی وخويشاوندی.

ªاين ها و هزاران پيامد تلخ ديگرِی كه در انتظار مردم و بخصوص جوانان در اثر نبود كار ومسكن و دور ی از سرزمين ابا واجدادی مي باشد مردم رادر سردرگمی وابهام قرارداده است وجبران آن هم زمان وهم سرمايه ی زيادی می طلبدكه از توان مردم روستا به تنهايی خارج است. 

منبع:

www. Nwayjar.blogfa.com

نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

نوسود سه شنبه نوزدهم آذر 1387 17:38

 

نوسود شهري است بسيار زيبا و قديمي در35 کیلومتری شمال غرب پاوه كه در دل كوههاي زاگرس در سلسه جبال شاهو واقع شده است. نام باستاني نوسود«نفسيد» بوده كه بعدها تا دوران صفويه «نفسود » و از اواخر حكومت قاجار «نوسود» ناميده شده است .

اين شهر كوچك مرزي سابقه تاريخي طولاني دارد و مقر حكومتي جعفر سلطان(يكي از خوانين اورامان)در 80 سال گذشته بوده است. نوسود در طول تاريخ چندين بار ويران شده اما هر بار مجدداً بازسازي گردیده است. در جنگ 8 ساله ايران و عراق به ويرانه اي كامل تبديل شده بود و اكنون بازسازي شده واز نظر تجارت مرزي اهميت زيادي پيدا كرده است اما به دلايل گوناگون از اين فاكتور به نحو مطلوب و آنچنان شايسته وبایسته استفاده نشده است.

شهر نوسود دارای شهرداری وبخشداری است که شامل سه دهستان ودو شهر نوسود ونودشه وچندین روستا می باشد. جمعيت شهر نوسود در حدود 3015 نفر است كه1509 نفرآنها شامل مردان و1506نفر شامل زنان مي باشند.اغلب جمعيت نوسود، جمعيت جوانی بوده كه مشغول به تحصيل مي باشند.

در اين شهر حوضي وجود دارد به نام (حه وزه لاره) محل تفريح واستراحتگاه خوانين بوده كه اكنون آثاري از آن باقي مانده است.

پيرامون شهر نوسود را كوههاي نسبتاً بلند ازجمله شمشي، سوني، بازي بي گناه،دالاني و شاهو احاطه کرده است .

ازنظر آب و هوايي منطقۀ نوسود در ناحيۀ معتدل كوهستاني كشور قرار گرفته و به طور كلي داراي آب و هواي معتدل، اما با توجه به قرارگرفتن نقاط مرتفع دركنار اراضي پست مي توان گفت كه ازنظر محلي داراي دو نوع آب و هوا مي باشد.يكي آب وهواي معتدل در نقاط مرتفع كه غالباًدر نواحي شمالي منطقه حاكم است، و ديگري آب و هواي نسبتاً گرم كه بيشتردر نواحي جنوبي ديده مي شود.بخش شمالي و مرتفع داراي زمستانهاي سرد و خنك ودلپذير مي باشد.بخش جنوبي بر خلاف قسمت شمالي،داراي زمستاني معتدل كه بندرت درآن برف باريده و يخبندان در آن بسيار اندك است و نيز داراي تابستانهاي گرم و خنك مي باشد و مي توان گفت كه همين اختلاف دما در منطقه،مِهر طبيعت است كه بشر را به تحسين خود واداشته است.

مردم نوسود همانند مردم دیگر مناطق هورامان دارای دین اسلام سنی  و پيرو امام شافعي مي باشند.نژاد آنها آريايي است وهمگی به زبان هورامی تکلم می کنند.

نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

روستای شرکان چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 15:59
 روستای شرکان

شرکان ازروستاهای نوارمرزی ودرجوار شهر نوسود واز توابع پاوه وهورامان می باشد ومردم آن با زبان هورامی این زبان اهورایی تکلم می کنند. شرکان درقلب هورامان جای دارد وبه جرات می توانم بگویم یکی از اصیلترین روستاهای هورامی زبان است.

 درحقیقت شرکان یکی از روستاهای موفق دراین سرزمین است اگر چه خاک هورامان برای پرورش انسانهای بزرگ مستعد بوده ودرطول قرون واعصار مردمان بزرگی از این خطه ظهور کرده اند وشرکان به عنوان یکی از روستاهای هورامان نیز از این قاعده مستثنی نبوده ودرهر عصری بزرگانی از این روستا برخاسته اند. از شاخص ترین این مشاهیر می توان از ملا شیخ قسیم نام برد. ایشان اعلا جد بنده وخانواده شمس ومی توان گفت بیش از نیمی از مردم شرکان است. زندگانی ملا شیخ قسیم حدوداً مربوط یک قرن ونیم پیش می باشد. ایشان درعلوم فقه وشریعت اسلام استادی کامل و سرآمد همه علمایان هم عصر خود بوده بطوریکه مدتها مدرس حوزه های علمی بغداد وموصل بوده است.متاسفانه درتاریخ مشاهیر وعلمایان کرد کمترنامی از این عارف ربانی وعالم کم نظیر برده شده است .من اگر چه آوازه ایشان را از علمایان منطقه ومعمرین زیاد شنیده ام وگفته می شود که درکتاب بنه ماله ی استاد عبدالکریم مدرس نیز اشاره ای به ایشان شده درکتاب دیوان پیرشالیار به قلم محمد بهاالدین در بیان زندگانی ملانظیر بزرگ(مه لا نه زیری گه وره) آمده است که وی خواندن فقه را درنزد ملا قاسم(قسیم) شرکان به پایان رسانده است.

در روستای شرکان عالم وارسته ای به نام ماموستا خلیفه ابوبکر زندگی می کرد که حدوداً ده سال پیش وفات نمود .ایشان عمری طولانی داشت ودرتمام عمر باعزت خود دواصل تقوا وعبادت را سرلوحه زندگی خود قرار داده بود. اما هدفم از بیان نام ایشان دراینجا این بودکه آن جناب کتابخانه ای کوچک داشت که کتب خطی وچاپ نشده ای دربین آنها یافت می شد. از جمله تعداد بیش از ده جلد کتاب به قلم ملا شیخ قسیم شرکان بود که پس از وفات ملا ابوبکر نوه اش آقای قانع وجود این کتب را اعلام وآنها را بدست پسر عمویم دکتراسماعیل شمس که استادیار تاریخ دانشگاه تهران می باشد سپرده تا تصحیح ودرصورت امکان به چاپ برساند.

درمورد طریقت ایشان باید گفته شود که وی دارای طریقت نقشبندی و همعصر شیخ عثمان سراج الدین طویله ای بوده وبه احتمال زیاد طریقت خود را از وی گرفته است.

این روستا از نظر وضعیت جغرافیایی دارای ویژگیهای منحصر به فردیست که کمتر می توان آن را در مکانهای دیگر یافت. از جمله اینکه دردامنه کوه چناره (که لوو چناره ی) قرار گرفته ومحصور است بین کوه وباغات منحصر به فردش. از نظر بافت معماری کلیه خانه ها از سنگ ساخته شده اند وچوب نیز در ساختمان منازل نقش بسزایی دارد.شغل غالب مردم باغداریست ومحصولات باغی فراوان است اما آنچه شرکان را به عنوان روستایی نمونه ودارای محصولات باغی اشتهار داده است میوه انار است. انار شرکان درکل منطقه وحتی استانهای همجوار شهرت زیادی دارد. باغهای شرکان ومخصوصاً باغهای انار این روستا از اول آبادی تا کنار رودخانه سیروان به طول حدود 10 کیلومتر امتداد یافته اند ومردم زحمتکش روستا به دلیل اینکه جاده ماشین رو تاکنون به داخل باغات کشیده نشده است، محصولات خود را با کول ویا با چهار پا به داخل روستا حمل می کنند. 

 شركان همچنان كه از اسمش پيداست معدن كاني هاي فراواني مي باشد كه تاكنون در جهت كشف آن ها كسي همت نگمارده است و فقط به اين امر بسنده كرده اند كه چون آب فراواني دارد اين « كان » به معناي چشمه است.

«شر» در لغت به معناي جنگ و درگيري است و «كان» هم يكي از معانيش چشمه و رود است. پس «شركان» را مي توان به معناي محل تلاقی چشمه ها دانست.

اگر کسی به شرکان رفته وباغات آن را با چشم خود مشاهده کرده باشد به این امر واقف شده که درهر باغی چشمه ای وجود دارد . درواقع  علاوه بر چشمه اصلی که آب آن از بالای روستا سرچشمه گرفته وبه وسیله جوی مشهور (جوه ومزرا) تا انتهایی ترین باغ یعنی جوانمیره وشولگا در نزدیکی سیروان منتقل می شود، در هر باغی چشمه ای کوچک وجود دارد وحوضی بزرگ که در بعضی جاها به استخر می ماند.پس باغهای شرکان همیشه دارای آب بوده ومحصولات آن بویژه انار از کیفیت بسیار بالایی برخوردار بوده اند.

از نظر تاریخی اگر چه برای مبدا روستا تاریخی مشخص نیست ، اما وجود آثارقدیمی واز جمله درخت چنار بسیار کهنسال روستا می توان آن را یکی از قدیمیترین مکانهای زندگی مردم دانست . چنار کهنسال در وسط روستا قرار دارد به حدی بزرگ است که درداخل آن قهوه خانه ای ساخته اند.ودربهار وتابستانها مردم روستا دمی در زیر آن می آسایند وبا نوشیدن چای خستگی از تن در می کنند. همچنین قبرستان قدیمی روستا که از قدمت بسیارکهنی برخوردار است وشاید به قبل از اسلام برگردد. والبته وجود مرقد پیری به نام پیر مقصود که صحابی بودن وی محتمل است نیز گویای این واقعیت است .اماکن با نامهای بسیارکهن در داخل روستا وجود دارند منجمله درپایین روستا آبشار بزرگی هست که آب سرچشمه که در بهاران به رودی می ماند،پس از عبوراز وسط روستا با سروصدای زیاد از آن به پایین فرو می ریزد به این آبشار (سووله و گاورا ) گفته می شود.(سوول)به معنای آبشار و(گاور )به معنای گبر است.گفته می شود درزمان حمله اسلام به این منطقه درقرن اول هجری دراین مکان جنگ بین صحابه ومردم روستا که گبر بوده اند رخ داده و پس از مقاومت فراوان وکشته شدن از طرفین نهایتاًمردم روستا تسلیم سپاه اسلام شده و مسلمان گشته اند وآن دسته از گبرها که کشته شده اند ویا ایمان نیاورده اند از بالای این آبشار پرت شده اند که ازآن تاریخ تاکنون این محل به این نام مسما گشته است. مسجد روستا به اسم مسجد حضرت عبدالله مشهور است .عبدالله بن عمر (رض)فرمانده سپاهیان اسلام فاتح منطقه هورامانات وکردستانات در هر مکان یا روستایی یک مسجد ساخته که مسجد روستای شرکان نیز از آن جمله می باشد.

از نظر فرهنگی وسطح سواد مردم اگر غلو نباشد، می توان این روستا را یکی از با سوادترین وموفقترین روستای منطقه وحتی کشور دانست چرا که افراد تحصیل کرده با مدارک عالی دانشگاهی دراین روستا فراوان یافت می شود که نسبت به جمعیت آن بسیار قابل ملاحظه است. اگر چه جمعیت فعلی شرکان بیشتر از پانصد نفر نیست وشاید دوبرابر آن نیز درشهرهای پاوه وروانسر ومریوان ساکن باشند، اما امروزه شغل غالب مردم بجز افراد کهنسال که درروستا سکونت دارند وبه امر باغداری می پردازند، شغل دولتیست واکثراً فرهنگی ومعلم ویا شاغل درادارات دیگرهستند. خصوصاً اینکه افراد قابل توجهی دارای پستهای  مدیریتی می باشند.

نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

نودشه سه شنبه هفتم آبان 1387 12:23

سلام

درابتدای راه اندازی وبلاگ سعی بر آن شد تا از خود مایه بگذارم ومقالاتی در مورد هورامان بنویسم این کار صورت گرفت. اگر چه برخی از دوستان بر من خورده می گرفتند که آنچه راکه اهمیت تدوین دارد وقرار است به صورت کتابی در بیاید دراینترنت نباید گذاشت چون سوء استفاده می شود اما بنده تعدادی مقاله نسبتاً خوب نوشتم ودروبلاگ قرار دادم. ونتیجه اش همان شد که دوستان گفتند وخود مشاهده کردم یکی دوتا از مقالاتم در چندین وبلاگ بدون ذکر منبع آورده شده است. بنابر این مدتی وقفه ایجاد شد ودیگر چیزی از نوشته هایم دروبلاگ قرارندادم ووبلاگ از آن حالت کیفی خارج شد.  اما خدمت به فرهنگ هورامان می طلبد از خود مایه گذاشت وبنده قصد دارم باری دیگر سطح کیفی وبلاگ را بالا ببرم.

قصد دارم در مورد شهرها وروستاهای هورامان بنویسم واز وبلاگها وسایتهایی که دراین زمینه فعال هستند نیزکمک بطلبم ومقالات آنها را با نام خودشان در این وبلاگ بیاورم .بنابر این تا آنجا که درتوانم باشد می نویسم وبه امید خدا آپهایم را نزدیکتر می کنم.

نودشه

 دور نمایی از شهر نودشه وطبیعت زیبای آن

 «نودشه» شهري مرزي در ميانه كوه‌هاي بلند و دره‌هاي عميق سر‌زمين پر رمز و راز اورامان است. «نودشه» در 150 كيلومتري شهر كرمانشاه واقع شده و از توابع شهرستان پاوه به شمار مي‌رود. اين شهر از شمال با مريوان و از طرف غرب با شهر‌هاي غربي كردستان عراق از جمله: حلبچه و بياره هم مرز است.

«نودشه» از سابقه تاريخي طولاني برخوردار است. واژه «نودشه» به معني «نودژ» يا «دژنو» است.

بدين ترتيب كه اين شهر، پيش از اين در دو مكان ديگر (در حول و حوش مكان فعلي آن) واقع بوده ولي از آنجا كه مورد تاخت و تاز و دستبرد راهزنان و طايفه‌هاي اطراف قرار گرفته است مردمان‌اش تصميم گرفته‌اند كه تدبيري جديد براي مقابله با اشرار بينديشند و به همين خاطر محل شهر را تغيير داده و در دامنه كوهي بلند مسكن گزيده‌اند و حالا سال‌هاست كه «نودشه» بر دامنه كوه محفوظ مانده و حتي جنگ 8 ساله عراق و ايران و همچنين درگيري‌هاي داخلي كردستان، مانع سكونت مردمان سر‌سخت نودشه در آنجا نشد و 8 سال جنگ را در دل آن همه تشويش، نا‌امني و وحشت دوام آوردند.

مردمان «نودشه» در آن سال‌هاي دور در دامنه كوه مسكن گزيدند تا با تسلطي كه بر دره‌هاي اطراف دارند از گزند دشمنان‌شان در امان بمانند و بدين گونه بود كه اين شهر نودشه نام گرفت. نودشه در دل طبيعتي كوهستاني و سرشار از صخره و سنگ واقع شده و اطراف‌اش را جنگل‌هاي انبوده بلوط، ون، زالزالك و باغ‌هاي بسيار وسيع ميوه شامل باغ‌هاي: گردو، گلابي، انجير، توت، انار، انگور، شفتالو و... فرا گرفته است. علاوه بر باغ‌هاي مذكور و جنگل‌هاي انبوه، درختچه‌ها و پوشش‌هاي گياهي متنوعي سراسر اين منطقه را در برگرفته است. جالب آنجاست كه جنگل‌هاي بلوط، ون و زالزالك علاوه بر پوشش سبزي كه در كوه‌ها ايجاد كرده‌اند؛ داراي ميوه و ثمر هستند به گونه‌اي كه از صمغ درخت «ون» براي توليد «سقز» كه مصارف بسيار مفيد صنعتي و دارويي دارد استفاده مي شود. ميوه درخت بلوط هم مصارف بسيار عالي دارويي از جمله ترميم كردن ديواره معده دارد.

ايرانيان خبر از جذابيت‌ها و ويژگي‌هاي طبيعت كردستان دارند؛ غافل از اين كه «نودشه» و طبيعت اطرافش بسيار منحصر به فرد‌تر از ساير مناطق كردستان و غرب كشور است به طوري‌كه بدون هيچگونه غلو و اغراقي مي‌توان آن منطقه را با دامنه كوه‌هاي آلپ اروپا از لحاظ جلوه‌ طبيعي‌اي كه دارد، مقايسه كرد. اين جذابيت‌ها را مي‌توان به عناصري طبيعي چون: كوه، جنگل، باغ‌هاي ميوه، چشمه‌هاي زلال پر آب، رودخانه سيروان و انواع پوشش‌هاي گياهي و درختچه‌هاي خودرو مربوط دانست.

امروزه كه تكنولوژي و ماشين در همه جا نفوذ كرده و بكر بودن را از مناطق طبيعي گرفته است؛ شايد منطقه نودشه يكي از مناطقي باشد كه بواسطه صعب العبور بودن و دور افتادگي‌اش و از طرفي ديگر جنگ 8 ساله و درگيري‌هاي داخلي كردستان، همچنان بكر و اصيل مانده است. اگر هم جاده‌هايي از دل كوه‌ها، دره‌ها و باغ‌ها و جنگل‌ها گذشته‌اند نه تنها از جذابيت‌هاي طبيعي آنجا نكاسته بلكه امكان ديدار از آن منطقه را هم ميسر‌تر كرده‌اند. در واقع اگر اين جاده‌ها نبود؛ بالا رفتن از كوه‌هاي بلند اورامان و گذشتن از دره‌هاي عميق و تنگ آنجا فقط از عهده مردمان بومي آنجا بر مي‌آمد؛ مردماني سرسخت كه كوه، جنگل و دره را خوب مي‌فهمند.

جاده تازه تاسيس پاوه به نودشه، بستر بسيار خوبي براي ديدن طبيعت زيباي نودشه و اطرافش فراهم آورده است و چشم انداز‌هايي ديدني دارد. اين جاده پر پيچ و خم، به سان اژد‌هايي سياه در دل باغ‌ها و كوه‌ها خفته است. جاده‌اي كه از هر طرف آن نگاه كني سرسبزي، كوه، صخره، دره، رودخانه، چشمه و طبيعت بكر مي‌بيني. تابستان‌ها و پاييز ميوه‌هاي انار، انگور، گلابي، گردو، انجير و... بر درختان، چشم هر زيبا پسندي را به خود مشغول مي‌دارند و جالب‌تر آنجاست كه در اين راسته زندگي ساده و سرشار از شور مردمان سخت كوش نودشه را خواهيد ديد كه بيانگر رهايي و رستگاري آنها از دل مشغولي‌هاي كاذب و اعصاب خورد كن دنياي ماشيني است؛ مردماني كه آب را مي‌فهمند و به گمنامي نمناك علف نزديكند. علاوه بر باغداري و كشاورزي، دامداري يكي ديگر از دل مشغولي‌هاي مردمان آنجاست به طوريكه اكثر خانواده‌ها با وجود اين كه دامداري محل در‌آمدشان نيست ولي نياز‌هاي خود را با پرورش انواع دام برآورده مي‌كنند. مردم نودشه يك ويژگي جالب توجه دارند و آن اين است كه در مرز ميان زندگي شهري و روستايي مانده‌اند. يعني با اين كه مولفه‌هاي دنياي مدرن به اندازه كافي در آنجا رواج يافته، دل از سنت‌ها و اصالت‌هاي قومي و بومي‌شان نكنده‌اند و در كنار زندگي تا حدودي مدرن‌شان به كشاورزي و گاهي هم دامداري مشغول‌اند. از طبيعت آنجا كه بگذريم بايد به معماري سنگي نودشه اشاره كرد كه در آن خانه‌ها به صورت پله پله در بافتي از سنگ و گل و چوب تا بلنداي كوه‌ها پيش رفته‌اند. اين معماري دست كمي از معماري «ماسوله»، ندارد.

البته در سال‌هاي اخير ساختمان‌هاي بسياري از آجر و سيمان و آهن در دل اين معماري سنگي ظريف روييده‌اند كه تلفيقي از معماري سنتي و مدرن پديد آورده است.

ويژگي‌هاي بومي مردمي، آداب و رسوم خاص قومي و زباني، فرهنگ انساني متنوع و منحصر به فرد، نوع لباس، صنايع دستي محلي از جمله مواردي هستند كه يك گردشگر را به هنگامه ديدار از نودشه درگير خود مي‌كنند. ويژگي هايي متفاوت و خاص كه زندگي جديدي مقابل چشمان شما مي‌گشايد. زندگي كه تا مدتي ذهن شما را به درون خود مي‌برد.

«نودشه» دنيايي پر راز و رمز و سرشار از قصه دارد. قصه‌هايي كه بازتاب واقعيت حقيقت زندگي مردمان سرسخت و لطيف آنجاست. تو گويي حرف‌هاي اين مردم خاستگاهي افسانه‌اي و خيالي دارند و اين در صورتي است كه حقيقت زندگي مردمان آنجاست كه رنگ افسانه به خود مي‌گيرد. مردم نودشه با گويش كردي اورامي كه به عقيده بعضي از محققان يك زبان است تا يك گويش، تكلم مي‌كنند. اين زبان، از زبان اوستايي و فارسي دري بر جاي مانده و با تفحص در اين زبان مي‌توان به آساني ريشه‌هاي اوستايي واژگان اين زبان را دريافت. در اطراف نودشه آرامگاه پيران و عارفان اورامان كه زبانزد مردم مناطق كردستان هستند يافت مي‌شود كه هميشه زيارتگاه رندان رسته از تعلقات بوده است. آرامگاه سيد عبيدالله برادر امام رضا (ع) ملقب به «كوسه هجيج» و آرامگاه پير شاليار از جمله مكان‌هايي هستند كه هر ساله عده بي‌شماري از مردم كردستان براي زيارت به آنجا رهسپار مي‌شوند. علاوه بر اين وجود تكاياي متعدد در اين منطقه و تجمع دراويش براي برپايي مجلس سماع و تهليله يكي ديگر از موارد قابل توجهي است كه ممكن است كه براي گردشگران جالب و ديدني باشد. ضمن اين كه اعتقادات و آداب و رسوم درويشان و صوفيان آنجا مي‌تواند نگاه متفاوتي را در ديداركنندگان نسبت به مقوله عرفان و تصوف برانگيزد.

به هر حال اگر به «نودشه» سري بزنيد با يك زندگي سرشار از شوق، اميد، عشق، تلاش، سرسختي و اصالت روبرو خواهيد شد. اگر مي‌خواهيد كه براي مدتي از زندگي پر سر و صدا و پر از دم و دود ماشيني اين روزها و از روز مرگي و خستگي خلاص شويد؛ سري به «نودشه» و طبيعت زيباي اطرافش بزنيد تا زندگي واقعي را در آنجا دريابيد.
در پايان بايد گفت كه نودشه شهر چهار فصل است. يعني بهارش سرشار از سرسبزي درخت و جنگل، درختچه و انواع گل‌هاي كوهستاني است. چشمه‌هايش جوشان و دره‌هايش پرخروش‌اند. تابستاني پر از ميوه و هوايي خشك دارد با پاييزي رنگارنگ به طوري‌كه تركيبي از انواع رنگ‌ها را مي‌توان در برگ‌هاي خزان زده باغ‌ها و جنگل‌ها ديد. جالب‌ترين فصل منطقه نودشه زمستان پربرف‌اش است. برفي كه بر كوه و جنگل‌ و دره‌ها و درخت‌ها مي‌نشيند و دنيايي سراسر سپيدي پديد مي‌آورد.

منبع:مناظر زیبای نودشه

نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

زبان هورامی : چهارشنبه سوم مهر 1387 7:13

زبان هورامی جزو زبان های هند و اروپایی و یكی از شاخه های اصلی پارسی باستان است.

 فرهنگ قوم كرد كه هورامی ها در طول تاریخ در جوار آنها بوده و به واسطه نزدیكی از سرزمینشان با آنها ممزوج شده اند مجموعه ای به هم پیچیده و ناشناخته از دل تمدن باستانی و شگفت انگیز بین النهرین در دو سوی جلگه های سرسبز و كوه های سر به فلك كشیده زاگرس می باشد. این تمدن كهن تاكنون به صورت شفاهی سینه به سینه و گوشه هایی اندك به صورت نوشتار از دل دوران های گذشته به صورتی پویا و زایا ره به در برده و تا حد امكان به دور از گزند عوامل خارجی باقی مانده است كه باید بسان میراثی گرانبها نگه داشته و در حفظ و حراست از آن كوشید و نگذاشت كه عده ای به نام فرهنگ ودفاع از آن این هویت دیرین را لكه دار كرده و در زیر نام اتحاد زبان ها آن را در خود ذوب نمایند.

فرهنگ و تمدن این كهن دیار به عنوان بخشی از تمدن بزرگ ایران باستان با زیرساخت هایی محكم و استوار از موسیقی و عرفان گرفته تا ادبیات نوشته و نانوشته اش و آداب ورسوم مبتنی بر خرد جمعی و نبوغی سازگار با طبیت اهورایی اش شایسته است كه بیشتر از این مورد واكاوی و جستجوی فرهنگ دوستان قرار گرفته و یكی از دغدغه های خاطر هر هورامی زبانی باشد. متاسفانه تاكنون به صورت علمی و آكادمیك در این زمینه كار نشده كه امید است بیشتر كار شود.

 در اینجا نظر تنی چند از صاحبنظران و شرق شناسان خالی از لطف نمی باشد:

 صاحبنظران اروپایی عموما بر این باورند كه زبان هورامی كردی نیست و مردمی كه بدان سخن می گویند كرد نیستند. اما خود این مردم خود را از هر حیث كرد می دانند. این نكته شگفتی است كه با این كه برقانی و مكری در كردستان شمالی و جنوبی ادبیات بزرگی پدید آورده اند شاعران دربار والی های اردلان و نیز امرای بابان در سروده های خود هورامی را در مقام لهجه ای مهذبتر و متمدن تر از لهجه خشن گفتاری امری مذكور به كار برده اند.

 در ادامه همین مطالب اشاره می گردد: این مطالب همه به ظاهر حكایت از این دارد كه این منطقه در گذشته ای دور جایگاه مردمی پیشرفته و گورانی زبان بوده و بعدها معروض امواج تهاجم كردهای چادرنشین و خشن بازی واقع شده كه در میانشان اقامت گزیدند و زبان و حكم خود را برایشان تحمیل كردند.

 عین همین مطلب را درك كینان در كتاب« كردها و كردستان« با ترجمه آقای ابراهیم یونسی آورده است و در مورد حدود آن می گوید:‌ امروزه قزلباش های تركیه، كاكایی های عراق و مردم هورامان ایران و ساكنان نواحی مركزی زاگرس تا جنوب شاهراه خانقین - كرمانشاه بدین زبان تكلم می كنند.  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

کلاش هورامی شنبه نوزدهم مرداد 1387 16:36

    گيوه كشي (کلاش)

 منطقه كوهستاني كردستان و كرمانشاه، گذرگاههاي صعب العبور آن، كم بودن راههاي ارتباطي ماشين رو، نوع معيشت مبتني بر دامداري و كشاورزي و ضرورت تحرك فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پائيز (كه فصلهاي كار هستند) پاافزاري را مي طلبد كه سبك، راحت، مقاوم، خنك و در عين حال ارزان باشد، خود منطقه عشايري، روستائي و جوامع نيمه شهري با امكانات موجود منطقه قادر به توليد آن باشند، و تا حدي خودكفا بوده و تا حد خود مصرفي بتوانند به توليد آن اقدام كنند.

پا افزاري چون گيوه بهترين پاسخگو براي تمامي اين نيازها بوده و هنوز هم مي تواند باشد زيرا:

1- مواد اوليه كف آن تماماًً در منطقه موجود است.

2- ابزار كار ساده است و به راحتي مي توان تهيه كرد.

3- بخش عظيمي از نيروهاي زنان روستا را كه در زمينه كارهاي توليدي مسلط منطقه قادر به فعاليت نيستند فعال مي كند.

4- در صورت توليد بيشتر مي تواند حوزه آن به خارج از محدوده خود نيز كشيده شود و به جاي اينكه با خروج مواد اوليه غذائي، نيازهاي ديگر تأمين گردد، مواد غذائي براي اهالي باقي بماند، نوع تغذيه كامل گردد، از مقدار بيماريهاي ناشي از سوءتغذيه كاسته شود، نيروي بيشتري صرف توليدهاي مسلط منطقه گردد، راه سياست خودكفائي بازتر شود، و نيازهاي مصرفي منطقه از اين راه تأمين گردد.

كلاش

توليد گيوه در روستاهاي منطقه بيشتر به نوع خاصي از گيوه مربوط مي شود كه تخت آن كهنه اي است و به نام گيوه "زيره اي" يا "كلاش" شهرت دارد. دو روستاي "حجيج" و "نودشه" از بخش اورامانات از مراكز قديمي و مهم توليد اين نوع گيوه بوده است.

امروزه ميزان توليد آن در روستاي حجيج بسيار كم شده است ولي نودشه همچنان از جمله مشاغل عمده روستا مي باشد و نقش اساسي در اقتصاد روستا دارد. روستاهاي ديگري كه در آن قبلاً گيوه كشي و گيوه چيني معمول بوده و هنوز هم ادامه دارد عبارتند از:وراء اورامان لهون، حجيج بزرگ، حجيج كوچك، خانه دره ،شركان نوسود ،ميريه نوسود ،نروي نوسود، وزلي نوسود، نودشه نوسود،تنگ مردان حسن آباد،پيله گه بره سمين عليا اسلام آباد غرب،طلسم اسلام آباد غرب، ژامرگ اسلام آباد غرب، تولك اسلام آباد غرب، زمگه حيدر اسلام آباد غرب، حسين آباد، دوآب ، قشلاق علياو داربيد.

مواد اوليه

بخشي از مواد اوليه مورد مصرف در گيوه كشي در محل تهيه مي شود و بخشي نيز از نقاط ديگر آورده مي شود.

موادي كه در محل تهيه مي شوند:

- پوست گاو كه به صورت نوارهاي باريك در كف گيوه به كار مي رود و از روستاهاي اطراف و بخصوص "اسپريس" مي آورند.

- پيه براي اينكه به درفش ها يا نوارهاي باريك پوست ماليده شود و ضمن كار اصطكاك را از بين ببرد.

- نري گاو براي نصب در نوك و انتهاي گيوه كه بعد خشك شدن حالت شاخي پيدا مي كند و استحكام گيوه را افزايش مي دهد.

- نخ تابيده شده از موي بز براي بخيه كاري دور تخت گيوه كه رويه گيوه به آن بافته مي شود. ولي چون مواد توليد شده در محل بخصوص در روستاي نودشه كه توليد زياد است كفاف مصرف كار را نمي دهد، كمبود آن را از نقاط ديگر بخصوص از روستاهاي اطراف و شهرهاي باختران، سنندج، همدان و ... تهيه مي كنند.                  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

هورامان( اورامان) سه شنبه هشتم مرداد 1387 8:30

 

هورامان( اورامان)

 

 

جنگلهاي شاهو

منطقه هورامان ناحیه ای كوهستانی واقع در استانهای كرمانشاه و كردستان می باشد و حدود جغرافیائی آن به قرار زیر است از شمال به مریوان، از جنوب به شهرستان جوانرود ،از غرب به كشور عراق و از شرق به ارتفاعات شاهو. بخش اعظم هورامان در استان كرمانشاه واقع شده فعلا از نظر تقسیمات كشوری در محدود شهرستان پاوه قرار دارد. آنچه كه در این نوشته مورد اشاره قرار می‌گیرد، عموماً محدوده واقع در شهرستان پاوه می باشد. در مورد كلمه هورامانAwramanو  وجه تسمیه آن نظرات گوناگون وجود دارد ، اما به نظر می رسد كه اصل آن از كلمه هورامان به معنی بر افراشته و بلند باشد. منطقه هورامان به طور متوسط در ارتفاع 1600متری از سطح دریا قرار داشته و شهر پاوه حدود 1700 متر ارتفاع دارد. شهرستان پاوه یكی از شهرستانهای تابعه استان كرمانشاه می باشد كه طبق آخرین سرشماری جمعیتی حدود 70 هزار نفر دارد. شهر پاوه كه اكنون در مركزیت منطقه هورامان قراردارد، در حدود 125 كیلومتری شمال غرب كرمانشاه واقع شده است. این شهرستان دارای 3 بخش نوسود، باینگان و مركزی و چندین دهستان است. تا اواخر دهه1330 شهرستان پاوه تابع استان كردستان بوده و از آن تاریخ تاكنون در محدوده استان كرمانشاه قرار گرفته است. بخش مهمی از این شهرستان یعنی جوانرود در سال 1369 به صورت شهرستان مستقلی از آن جدا شد. ناحیه هورامان یكی از نواحی تاریخی است و محل جنگهای متعددی میان نیروهای متخاصم از جمله در حمله اسكندر و جنگهای سپاه اسلام و ساسانیان بوده است. هنوز آثاری تاریخی همچون مرقد پیرشالیار و بقایای آتشكده آتشگاه و مرقد سید عبیدالله معروف به كوسه هجیج در این ناحیه مشاهده می‌شوند. گویش بخش اعظم مردم منطقه به زبان هورامی است  كه شباهت زیادی به زبان اوستائی دارد. بخش قابل توجهی نیز به لهجه جافی یكی از گوشیهای زبان كردی تكلم می کنند. مردم هورامان از نظر مذهبی عموماً تابع دین اسلام و مذهب تسنن شاخه شافعی هستند. و این وضع بعد از جنگهای ایران و عثمانی تثبیت شده است؛ با این حال طریقت های گوناگون مذهبی و عرفانی از جمله نقشبندینه، قادری و غیره نیز در تاریخ هورامان نقش بازی كرده‌اند. بخش اعظم مردم)حدود 60 درصد ) ساكن شهرهای پاوه ،نوسود، نودشه و باینگان و بقیه در روستاها ساكن هستند. تركیب جمعیتی منطقه عمدتاً جوان است. باغداری و كشاورزی به شیوه سنتی، بادلات مرزی (با كردستان عراق ) اشتغال در پرورش های در دست احداث در شهرهای دیگر ایران و اشتغال در ادارات دولتی از جمله مشاغل عمده فعلی نیروی كار قلمداد می شوند .

نگاهی گذرا به فرهنگ و ادبیات هورامان


هورامان سرزمین ترانه‌های معطوف به طبیعت، سرزمین شاعران طبیعت دوست، سرزمین ادبیات شفاهی و نانوشته و سرزمین عرفان دوستان بوده است. متاسفانه هورامان بعلت صعب العبور بودن ارتباط چندانی زیادی با نواحی دیگر نداشته نداشته و همین امر نوعی ایزولاسیون اجتماعی و جغرافیایی را بر ساكنین آن تحمیل نموده است. با این حال ضرورت های زندگی این ارتباط را بیشتر نموده و وسعت بخشیده است . اگر تا دیروز مراودات مردم هورامان عمدتاً با بخش های محدودی از كردستان عراق و ایران بوده است ، اكنون تا مراكز و شهرهای عمده ایران و حتی اروپا و امریكا و استرالیا وسعت یافته است .

 

ترانه های هورامان


ترانه‌های هورامانی كه در اصطلاح محلی به گورانی معروفند بسیار متعدد و متنوع اند . این ترانه ها عمدتاً موسیقی به همراه نداشته و فقط با صوت و آهنگ خوانده می شود ، مضمون بخشی از این ترانه‌ها را عشق و عرفان تشكیل می‌دهد. زن،طبیعت و مراد و نیز عزیزان از دست رفته منشا بسیاری از ترانه ها و آوازهای فولكلوریك در هورامان می‌باشد. از معروفترین این ترانه‌ها می‌توان به سیاچمانه و دره‌یانه اشاره كرد.ترانه‌های شاد و در اصطلاح محلی چپی معمولاً همراه با رقص و در مراسم عروسی و شادی خوانده می‌شوند . آهنگ و شعر این ترانه‌ها متعلق به شخص خاصی نیست و سینه به سینه به نسل امروزی رسیده است.خوانندگان معروف این ترانه‌ها در حال حاضر افرادی چون عثمان و محمد حسین كیمنه‌ای ، جمیل نوسودی ، توفیق دزآوری ، فتح اله امینی می‌باشند .ترانه‌های غمگین یا هوره عموماً در مراسم یاد عزیزان از دست رفته و توسط زنان خوانده می شود . ترانه‌های عرفانی عموماً در تكیه‌ها و خانقاه‌ها و توسط پیروان طریقت قادری و نقشبندی خوانده می‌شود و اكثراً مضمون عرفانی و ندامت از كرده‌ها دارد . ترانه‌های دیگری از جمله مخصوص كودكان موسوم به لای لای ، ترانه مخصوص احشام مخصوصاً هنگام دوشیدن ماده‌گاو موسوم به توی توی و ترانه مخصوص هنگام كار و فعالیت در میان مردم هورامان ، مخصوصاً زنان رایج هستند. 

 

موسیقی


در هورامان قدیم غیر از دف و نوعی نی كه در اصطلاح محلی به آن لولی یا شمشال می‌گویند ، از آلات دیگری استفاده نشده است . این دو وسیله هم عموماً در مراسم مذهبی كاربرد داشته اند .با نی چندین نوع آهنگ نواخته می‌شود كه معروفترین آنها چمری و سحری می‌باشد

 

شعر


در قیاس با سایر مناطق كرد نشین شاید بتوان گفت كه تعداد شاعران این منطقه بیشتر بوده است . مضمون شعر شاعران هورامان نیز عمدتاً عاشقانه، عرفانی و طبیعت دوستی است. از معروفترین شاعران این ناحیه می‌توان به مولوی تاوگوزی، بیسارانی، صیدی هورامی، میرزا شفیع و میرزا عبدالقادر پاوه‌ای اشاره نمود

 

چند بیتی شعر


ئاخ په‌ی خه لوه تي بديام وه بي خه‌م

سیوای تۆ دیده‌م، که‌س نه‌دیام وه چه‌م

دڵ په‌ی دیدنت کام خه‌ڵوه‌ت سازۆ؟

تۆی دیده‌یچم بی مه‌ردم نمازۆ

----------------------------------------------------
خه‌یلێوه‌ن خه‌ریک زاکه‌ی زه‌حمه‌تم

به‌ڵکو وه ڕا بۆ به‌رشۆ عوسره‌تم

فه‌ڵه‌ک وه به‌ختم مه‌گه‌س مه‌کیانۆ

وه ڕاکه‌ی ڕه‌حمه‌ت هه‌م دیس مه‌ڕیانۆ

مامۆستا مه‌له‌وی

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

شهرها وروستاهای هورامی زبان وطبیعت هورامان شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 14:46

 

شهرها وروستاهای هورامی زبان

 

هورامان ژاورو وگاورو

 

هورامان لهــون

 

 

هورامان دزلی وشامیان

 

هورامان تخت

 

هورامان عراق

 

هورامان ايران

ژان

بياره

پاوه

دزلی باراماوا

شاري هورامان

پایگه لان

ته‌ویڵه‌

نودشه

ده ره ناخی

وه‌يسيان

بیساران

سوسه كان

نوسود

زه کله

رووه ئه‌زي

چهشمیه ر

به‌ڵخه‌

خانه گا

تیژ تیژ

كه‌مالا

هه رسين

ده گا شيخان

هه جيج

زه‌که‌ریان

سه‌رو پيري

بوریده ر

ده‌ره قه‌يسه‌ر

ده‌زاور

خوشاو

بڵبه‌ر

مازي بن

خه‌رپاني

هانه‌گه‌رمله

قه‌لاجی

ژيوار

ژنین

ده‌ره تفي

که‌یمنه

گه‌لاتی

سلين

ئاوی ههنگ

گريانه

بیدرواس

قه‌لاگا

نوين

میراو

هه‌واره کۆن

نه‌روی

ئیسیاوه

كه‌لجي

تهنگیسر

پالانيا

شیخان

تفلیه

ناو

سه رریز

نارنجله

شه ره کان

خروسه

عه‌باس ئاوا

تفین

گۆڵپ

تشار

ئه‌حمد ئاوا

ئه‌سپه‌ريز

ژریژه

باخه كون

وه‌زلی

شارانی

زوم

هانه و حسین بگی

سه‌رگه‌ت

نه‌یسانه

گزه دره

رووارده‌ريبه‌ر

نییهر

خارگێلان

دواو

سیوه ر

ده‌ل

دیکانان

گه‌چينه

قه‌لاگا

نژمار

ده‌ڵه‌مه‌رز

سهروماڵ

احمد آباد

ده‌ره هه‌جیج

شکینه

ده‌شته‌ قه‌ڵبه‌

گه‌لین

باني بنوك

شوشمی سه‌رینه

 

جۆڵاندی

دوڵاو

 

شوشمی وارینه

ده‌ره‌كيي

ته‌وريوه‌ر

داریان

ده‌مه‌يو

هه‌شه‌میز

دشه

سرنژمار

پالنگان

گرال

 

 

 

 

هورامان ره زاو وکمره

روستاهای سورانی زبان

ره زاو

دوریسان

ده گاگا

شمشیر

که راوا

نوریاو

خانه گا

سه‌ر کران

دیوه زناو

نوسمه

 

ده‌ره به‌یان

هیروی

به‌له‌بزان

نجار

کومه‌ره

وراء

 
نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |

هورامان وشورا پنجشنبه چهارم بهمن 1386 14:43

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با عرض سلام وادب خدمت خوانندگان محترم قصد داشتم دين در هورامان را ادامه دهم وسپس به تاريخ سياسی واجتماعی هورامان بپردازم اما بنا به دلايلی از انجام آن منصرف شدم واين مهم را به وقتی ديگرموکول نمودم.

يک روز کتاب تاريخ سلاطين هورامان را می خواندم درمقدمه آن به قلم آقای احمد نظيری مطلبی تحت عنوان شورا درهورامان نظرم را جلب کرد . خواستم مقايسه ای داشته باشم بين نحوه اداره کردن  جامعه درهورامان و دولت شهرهای يونانی در دوران باستان. همانگونه که ميدانيم تاريخ هورامان وتمدن آن به ازمنه خيلی پيش وحتی به دوران طلايي تمدنهای بين النهرين برمی گردد.واز طرفی دولت شهرهای يونانی تاريخی دارند به موازای حکومتهای ماد وهخامنشی درايران يعنی آن زمانيکه درايران حکومت خداشاهی هخامنشی نيمی از دنيای متمدن آن زمان را درسيطره خود داشت،وشاه به منزله خدای سرزمين وامرش فرمان خداوندگار بودومردم همه بندگان پادشاه خودبودند، دريونان درهر شهر وشهرکی حکومتی مستقل رايج بود که دولتمداران آن از جانب مردم وبا رای مستقيم مردم انتخاب می شدند. اين مسئله برای من که تاريخ را بصورت آکادميک خوانده ام هميشه جالب توجه بوده است بالاخص اينکه جغرافيای طبيعی يونان صرف نظراز درياوسواحل آن خيلی شبيه به منطقه هورامان بوده واگر کسی به کوههای ژالانه برود آنجاييکه همه هورامان درتير رس ديدگان قراردارد،به اين امر واقف می شود.

 هورامان در غرب ايران زمين واقع وبا دولت شهرهای يونانی که گاهی تا شرقی ترين نواحی ترکيه امروزی هم نفوذ داشته اند،همسايه بوده وبعضاً تحت تاثير فرهنگ اجتماعی قرار گرفته است. البته اين يک نظريه است وتاکنون از کسی واز جايي نشنيده ونديده ودر کتابی نخوانده ام. دراينجا مقاله ماموسا احمدنظيری را دربحث شورا درهورامان که عيناً از کتاب تاريخ سلاطين هورامان اخذ کرده ام مي آورم مطمئنم دوستانی که تاريخ يونان را خوانده اند برنظريه من صحه خواهند گذاشت والبته هدفم ازبيان اين قضيه اين است که درزمانی که درامپراتوری عظيمی بنام شاهنشاهی هخامنشی وسپس اشکانی وساسانی حکومت خداشاهی حاکم بود ودربيشتر نقاط جهان هنوز انسان وارد عرصه تمدن نشده بود، در هورامان دموکراسی حکمفرما بوده است .

  

 تاريخ سلاطين هورامان

 

 

نحوه ی اداره ی هورامان به وسيله ی شورا

 

قبل از اسلام سال های سال اداره ی هورامان به عهده ی شورا بوده است. شورايی که به وسيله ی انتخابات کاملا مردمی، انتخاب می شد. می بايست کسانی برای شورا کانديدا می شدند که چندين سال قبل، خدمت گذاری خود را به مردم ثابت کرده و به جايی رسيده باشند که لياقت عضويت در شورا را احراز کرده باشند. نحوه ی انتخاب افراد برای عضويت در انجمنی به نام «مه ری» که می توان گفت : سالم ترين و به معنای امروزی دمکراتيک ترين نوع انتخاب بوده است. مدت اين انجمن چهار سال بوده است.

وظايف شورا بدون مزد و منت انجام می گرفت و به منظور خدمت به مردم بوده که هنوز آثار دستورات شورا در هورامان مشهود است. در زمانی که در اکثر نقاط جهان نظام های برده داری و ظلم و ستم حاکميت داشته، هورامان با شورا اداره شده که نمی شود در اين مختصر جزئيات آن را بيان کرد.

لازم به توضيح است که اکنون در هورامانات محل انتخابات شورا به همين نام«مه ری» موجود می باشد، مانند«مرومه ری دردزلی» و «چه مه و مه ری در کماله» و«دره و مه ری دردزاوه ر» و...

نظر به اهميت اين شورا به طور اجمال به معرفی آن می پردازيم. شورا که مسووليت اجرايی امور را به عهده داشته است برای يکدوره ی چهار ساله انتخاب می شد. در پايان دوره ی چهار ساله شخصيت مورد اعتماد و ديندار مسن(پاور) به منظور اختتام دوره ی قبلی و آغاز انتخابات دوره ی بعدی دستور می داده تا کليه ی افراد واجد شرايط در محل شورا جمع شوند. پس از اجتماع افراد که معمولا در اول بهار صورت می گرفته از اعضای شورای قبلی مدت چهار سال با صداقت، خدمت خود را انجام داده قدردانی می شد. سپس افرادی که توانايی اين خدمت مقدس و روحانی را در خود می ديدند. حدود 16 الی 20 نفر کانديد می شدند و در صورت تاييد مردم اين مسووليت سنگين را به عهده می گرفتند. از آن جايی که انتخابات در اين شورا به صورت سری انجام گرفته است با توجه به شرايط و مقتضيات زمان و با توجه به اين که همه ی افراد امکان نوشتن اسامی برايشان مقدور نبوده است، پاور به منظور معرفی افراد هر يک از آنان را به اسم يک نوع ميوه ی خشک که در دسترس اهالی بوده است مانند توت، گردو، بادام، سنجد، گلابی، گلابی خشک (همرو لت و... نام گذاری می کرد سپس پاور  از پارچه ای که هورامی ها خود آن را بافته و رنگرزی نموده که «هلاوه» نام داشته است. در حضور افراد کيسه ای جهت جمع آوری آرا می دوخت. آن گاه دستور می داد افراد با توجه به کانديدای مورد نظر خويش، ميوه و يا خشکبار مناسب را که در دست يا در کيسه ی کوچک قرار داده تا مردم آن را نبينند، در کيسه ی آراء بياندازند. و به اين ترتيب چهار تا شش نفر به نسبت جمعيت روستا انتخاب می شدند. جوانانی می توانستند در اين انتخابات شرکت نمايند که توانايی برداشتن سنگ«مرد آزمايی» را داشته باشند که وزن آن برای زنان و مردان متفاوت بوده است. در روز انتخابات پاور، دو سنگ در محلی که مری تعيين می کرد و نوجوانان از دختر و پسر که توانايی بلند کردن سنگ را از زمين داشتند به عنوان شرط اهليت برای رای دادن محسوب شد و حق شرکت در انتخابات و برگزيدن اعضای شورا که جنبه ی قدسی و روحانی داشته به دست می آوردند. سپس بعد از پايان يافتن انتخابات کيسه ی سبز جمع آوری آرا را تکه تکه و به منزله ی تبرک در بين افراد توزيع می کردند.در اين مراسم، آشی از صدقات مردم، که از گندم پوست کنده، نخود، گوشت، دانه ی انار و چند نوع گياه خشک معطر آماده نموده و به عنوان متبرک شده در بين مردم تقسيم می شد. کسی حق خوردن اين آش را داشت که قبلا کاسه و قاشق دست ساخته خود را آماده کرده باشد. شورا (ژيرلا) پس از انتخاب، قدرت اجرايی را بر عهده می گرفت می گرفت و دستور شورا لازم الاتباع بوده و خارج شدن از دستور و فرمان شورا مانند خروج از دين بوده است. شورا بر اساس کتاب معرفت پير شاليار و با توجه به مقتضيات نسبت به وضع قوانين اقدام می نمود. ژيرلا به امور فقرا فوق العاده حساس بوده، که هر چند ماه يک بار به خانواده ها سر می زد و چنانچه خانواده ها با کمبود مواد غذايی دچار شده بودند از افراد غنی و دارای ذخيره، مواد غذايی به قرض می گرفت و به آن ها تحويل می داد. اين افراد مواد غذايی را به عنوان قرض تلقی می کردند و به محض بهبود در وضع زندگيشان آن را بر می گرداندند.

شورا که خود قانون وضع می کرد، هر قانونی را که می خواستند اجرا نمايند مردم را جمع نموده و به اطلاع عموم می رساندند.

قبل از اسلام هنگامی که زنان در دنيا هيچ گونه حق و حقوقی نداشتند زن در هورامان نه تنها حق رای و انتخاب کردن را داشته بلکه حق انتخاب شدن را نيز داشته اند و با مرد در تعيين سرنوشت خود شريک بوده است. چون پا به پای مرد کار می کرد و به جز در مواردی از حقوق مساوی نيز برخوردار بود. «اداخنانی» که يکی از زنان برجسته ی هورامان بوده هنوز ورد زبان هورامی هاست چند دوره عضو شورا بوده و چنان شخصيت و توان خود را حفظ کرده که چند دوره پشت سر هم برای شورا انتخاب شده است.

نوشته شده توسط محمد   | لینک ثابت |