دايرة المعارف هورامان
 
دانش نامه‌و هه‌ورامانی - وضعیت جغرافیایی ,تاریخی ,دینی، فرهنگی , هنری ، شخصیتها ، روستاها وشهرها
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

به یقین می توان گفت که منطقه پاوه و اورامانات یکی از عجایب راز خلقت و از عظمت و قدرت خالق هستی در روی کره زمین به شمار می رود .

وجود کوه ها ، و آب فراوان ، هوای معتدل کوهستانی و هزاران هکتار جنگل و مراتع و باغات سرسبز ، با بهترین ویژگی های جغرافیایی منحصر به خود ( آب ، هوا و خاک ) و وجود صدها گونه گل و گیاهان زینتی و معطر که اکثراً خاصیت دارویی و شفا بخش را دارند ، و درخت زیبا و کم یاب ارغوان با آن شکوفه های ارغوانی ودل ربا و سایر درختان با انواع شکوفه های رنگارنگ و میوه های شیرین و حضورانواع پرندگان مختلف با آواز زیبا و فرح بخش و دیگر جانواران وحشی ، در ابتدای هرسال آمدن فصل بهار را جشن می گیرند ، جشنی بزرگ و دیدنی با خصوصیات نمایشگاهی به وسعت هزاران هکتار . این وضعیت جالب و دیدنی چشم هر بیننده ای را خیره و انسان را متحیر می سازد .

کسانی که روزانه گذری در طبیعت هورامان را دارند با دیدن چنین طبیعت زیبا و وضعیت چشمگیری ، احساس لذ ّت و آرامش نموده و می توانند در پای طبیعت هورامان بسیاری از مشکلات زندگی وحتی غم وغصه را فراموش نمایند .

طبق اظهار یکی از پزشکان روسی که آشنایی کامل با مناطق کردنشین از جمله هورامان را داشتند ، اظهارنمودند : که دیدار و یا سکونت و حتی گذری در منطقه هورامان می تواند درمان بسیاری از بیماریهای روحی و روانی و بیماریهای اعصاب و روان و کمکی در بهبود سایر بیماران نیز باشد .

در نتیجه افرادی که می خواهند از آلودگی هوا و سروصدا و شلوغی شهرها برای مدتی راحت شوند و آرامش نسبی را داشته باشند با سفر به منطقه هورامان این مشکل برطرف خواهد شد .

تعدادی از محققین و حکیمان منطقه هورامان :

در گذشته که پزشکان با تخصص های امروزی و یا با این دستمزدهای سنگین و میلیونی وجود نداشتند ، و داروهای شمیایی هم با این عوارضی که در پی دارند موجود نبودند ، افرادی آگاه در هورامان که آنان را حکیم می گفتند ، با استفاده از انواع و اقسام گل و گیاهان منطقه که اکثراٌ خاصیت داروئی و درمانی را دارند ، سخت ترین بیماری و زخم ها و جراحات و شکسته گیهای مردم منطقه و حتی از سایر شهرها ی ایران و کردستان عراق را به طور رایگان معالجه و مداوا می کردند . آنچه که خود ، کار این حکیمان را دیده ام و یا حضوری با آنان برخورد داشته ام ، بسیار عجیب و شگفت انگیز بوده، و در علوم پزشکی امروزه جای تعجب و شگفتی را خواهد داشت . زیرا این حکیمان هم دارو ساز بودند و هم طبیب و فاقد سواد کافی نیز بودند. در این راستا پزشکان بزرگی چون دکتر داس و دکتر دیوید در بیمارستان در امور شکسته بندی بارها از وجود بعضی از این افراد از جمله مرحوم حاج سید محمود فخری بهره و استفاده می نمودند .

اما به علت نداشتن سواد کافی در بین این افراد ، آثاری از نحوه ی عملکرد و یا تجربیات با ارزش آنان بر جای نمانده ، به قولی می توان گفت کار این حکیمان بیشتر تجربی و عملی بوده به همین دلیل آنان نتوانسته اند کار خودرا به دیگران بیاموزند و یا اطرافیان هم نتوانسته اند از نحوه عملکردشان مطالبی را برای استفاده یادداشت نمایند .

لذا به منظور ارزش و اهمیت موضوع و گرامیداشت یاد و نام این بزرگان اسامی تعدادی از حکیمان منطقه که سال ها در امور طب سنتی زحمت کشیده ودر خدمت مردم بوده اند و افرادی که تحقیقاتی را انجام داده اند یادی به عمل می آید .

1­- آقای امیر امینی ( پاوه ) محقق و نویسنده کتاب گیاهان دارویی به چهار زبان فارسی ، کردی ، عربی و انگلیسی .

2- شیخ محمد سعید نقشبندی ( روانسر ) حکیم و داروساز .

3- مرحوم شیخ عثمان نقشبندی ( هورامان تخت ) حکیم ومحقق و داروساز .

4- مرحوم حاج شیخ سید نجیب اشرافی ( خانقاه ) کیم و محقق و داروساز .

5- مرحوم حاج سید محمود فخری (خانقاه ) حکیم و جراح توانا در امور شکسته بندی .

6- مرحومه سیده خانم روشن محمودی ( خانقاه ) حکیم و دارساز .

7- مرحوم سید کریم حیدری ( خانقاه ) حکیم و حجامت .

8- مرحومه خانم جهان منوچهری (شمسی) ( خانقاه ) حکیم در بیماریهای چشم .

9- مرحومان ، استاد محمد و استاد سعید و استاد باباخاص جراح زاده ( پاوه ) حکیم و داروساز .

10- مرحوم حاج احمد جراح زاده ( پاوه ) حکیم و دندانپزشک تجربی و ختنه .

11- مرحوم حاج محمد علی محمودی ( پاوه ) حکیم و دندانپزشک تجربی و ختنه .

12- مرحوم مراد خان جراح زاده ( پاوه ) حکیم و حجامت و ختنه .

13 - مرحومه خانم خدیجه جراح زاده ( پاوه ) حکیم توانا و دارو ساز .

14 - حاجیه خانم طوبی حاتمی ( پاوه ) حکیم در امور شکسته بندی .

15 - مرحوم درویش صالح ولدبیگی ( نوریاب ) حکیم در امور شکسته بندی .

گل و گیاهان دارویی منطقه هورامان :


کسانی که به داروخانه های سنتی و گیاهی مراجعه نموده ، مشاهده می نمایند که انواع گل و گیاه در آنجا بسته بندی وبرای درمان بیماران و نیازمندان نسخه و تجویز می شوند . اما ما بیخبر و بی اطلاع از این همه نعمت که در طبیعت هورامان موجود بوده و یافت می شوند .

در این زمینه اسامی تعدادی از گل و گیاهان منطقه که خاصیت داروئی و درمانی را دارند به زبان فارسی و کردی جهت اطلاع مردم و جویندگان این گنجینه بیان می گردد .

منبع :

فرهنگ گیاهان دارویی - امیر امینی

1- سریشم ( خوژه ) 2- پرسیاوشان ( قیته ران ، سیاوه ش ) 3- تره وحشی ( کنیوالی ) 4- پیاز کوهی ( پیازه مارانه ) 5- مخلصه ( گیا مه لهه م، زه نگوله بچک ) 6- گور گیاه ( قمام - په له سور ) 7- بلادن ( هه نگوره تاله - ته ماته مارانی ) 8- بومادران کوهی ( به رده گیا - وه رکه مه ر) 9- گون ( مه نیژه گه ون - گه ونه تاله ) 10- گون کتیرا ( چه رمگ گون ، گه ونه چه رمه ) 11- بومادران ( زه رد شابه نگ - بوژانه ) 12- کرفس کوهی ( سالیون - کاشمه ) 13- بادام کوهی ( بادام کیوی ) 14- درخت ارغوان ( ئه رخه وان ) 15- خار مقدس ( دره ده وا - که رکول ) 16- درمنه کوهی ( به رزه لنگ ) 17- بابا آدم ( پوزپیچ - بناوه توم ) 18 - جعفری صحرایی ( جافری کیوی - شانوکه ) 19 - ختمی ( گول هیرو - هه رمه لی ) 20- بابونه زرد ( گوراله زه ردی ) 21- انگور مار ( میوه مارانی - ته ماته مارانه ) 22- گل گاوزبان ( گوزربان - گول گه وزروان ) 23- کاسنی ( چه ق چه قه ) 24- خار نقره ای ( دره بوولینه ، درکه که وه ) 25- کنگر ( قنگر - قنگه ری ) 26 - گل انگشتانه ( کاسه گول - وره گیا ) 27 - کُما ( که ما ) 28- گیاه شکر تیغال ( درکه گورزه - که رته شی ) 29 - شاه تره ( خوین پالین - شاته ره ) 30 - لاله سرنگون ( شلیره - قه قله بازی ی ) 31- شیرین بیان ( به له ک ) 32- زنبق آسمانی ( شینه ره مه ق - زه مه قه که وه ) 33- گزنه زرد ( گه زه نه زه ردی ) 34- گل مینا ( گول مینا - گوراله چه رمی ) 35 - گزنه سفید ( گه زه نه چه رمگ - گه زه نه چه رمی ) 36- پیزک ( توله که - توله کی ) 37- گیاه مورد ( میرت - مورد ) 38- بادرنجبوبه ( فاتمه داروباخی ) 39- پونه ( پوینه - پونگه ) 40- گل نسرین ( وله گلاویی - گول بو ) 41- شاه آبی ( به ر یه می - کوزه له ئا وی ی ) 42- فرنجمشک ( فاتمه دارو - هه نگ به ر ) 43- آویشن کوهی ( هه زو کیوی له - هه زبه که ژی ) 44- شقایق - (نانوو دوبر - کاسه شکه ن ) 45- بارهنگ ( گلاری کیشه - بار هه نگ ) 46- اسپرک ( خاکشیر ده یمی - کونجی ده یمی) 47 - ریواس ( ریواس- ریواوی ی) 48- کرفس عطری ( نینور ) 49- چای کوهی ( سک ساریژ ) 50 - کاسنی تلخ ( چه ق چه قی تال) و .. ده ها نوع گل و گیاه دیگر که خاصیت درمانی و داروئی را دارند در منطقه هورامان یافت می شوند .

دیگر منابع : تحقیقات میدانی نویسنده

فتح اله نجفی - پاوه  

منبع :http://takana.persianblog.ir/post/9


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس


چشم اندازی بر نقش زنان در جامعه هورامان

بخش اول : نقاط قوت زنان هورامان

صخره‌ها و كوههاي شاهو ،بمو، آتشگاه ، ريزه ، كوسالان، مله‌پلنگانه و ناله شكينه هيچ وقت ياد شيرزناني را كه همپا و همدوش مردان زندگي نموده‌اند را از ياد نخواهندبرد. زيرا اين شير زنان بودند كه توانسته‌اند در سخت‌ترين شرايط زيستي در كوه‌ها و در ميان جنگل‌ها با وجود عوامل خطر ساز و تهديد كننده زندگي‌نمايند و در ساير امور هم تلاش نمايند. و حتي از خاك وطن و ناموس خود هم حراست و حفاظت نمايند.به همين دليل وضعيت زن در جامعه هورامان را مي‌توان در چند جهت بررسي و نقاط قوت و ضعف آنان را مورد بررسي و توجه قرار داد.

1- زنان و مشاركت عمومی در امور زندگی‌:

كسانيكه عمري را در منطقه هورامان گذرانده‌اند و زندگي‌ جوامع شهري و روستايي را به ياد دارند مي‌دانند كه منطقه هورامان يكي از مناطق محروم كشور و فاقد امكانات رفاهي ،فرهنگي،اجتماعي و اقتصادي بوده ،اما زنان هورامان با توجه به وضعيت جغرافيايي و اقليمي سخت و ناهموار آن به طور شبانه‌روز پا به پاي مردان و همدوش با آنان در امورات زندگي مثل دامداري ،كشاورزي و باغداري و خانه‌داري و صنايع دستي و غيره براي تأمين امرار معاش و رفع مايحتاج زندگي و بقاي خود و خانواده تلاش و فعاليت نموده‌اند.

زحمات زنان درگذشته بسيار سخت و باعث خستگي جسم و طاقت فرسا بوده ،اما اميد به آينده و همراه با صبر و تحمل و شجاعت و صداقت و قناعت كه از صفات بارز مردم هورامان بوده و مي‌باشد خستگي را از تن و جسم زنان از بين برده و مي‌توان گفت در گذشته يك نوع تعاون و يا مشاركت عمومي در امور زندگي وجود داشته است .اگر نيم نگاهي بر پيكر زنان قديمي داشته باشيم و با زنان امروزي مقايسه كنيم وجود جسم ضعيف و استخواني و دست‌هاي پينه­بسته‌ي آنان حكايتي است از زحمات و رنج و مشقت زنان در طول زندگي.

2- زنان و دفاع از مرزوبوم و شركت در امور حكومتی و غيره :

گويند زماني كه اسكندر مقدوني اكثريت خاك ايران را تسخير و تصرف نموده بود تنها جايي كه نتوانسته به آن دسترسي يابد منطقه هورامان بوده .ايشان بزرگترين لشكركشي را به هورامان انجام داده ،اما وجود شير زنان در كنار شير مردان هيچ وقت اجازه ورود دشمن به سرزمين خود را نداده‌اند.بلكه بارها و بارها حملات لشكر بزرگ اسكندر مقدوني را با آن همه تجهيزات و امكانات شكست داده‌اند.

در اين رابطه اسكندر مقدوني براي مدتها مرزهاي هورامان را در محاصره داشته اما با مشاركت و همدلي زنان در تأمين مايحتاج زندگي از جمله در تهيه خوراك و پوشاك نيازمندي مردم برطرف گرديده و اين كار يكي از رمز پيروزي مردم هورامان بر اسكندر مقدوني بوده و در يكي ديگر از جنگ‌هاي دربند دزلي زنان دوش به دوش مردان در كوهها و گردنه‌ها از منطقه خود حفاظت كرده‌اند و پس از درگيري با لشكر فرهاد ميرزا و شروع جنگي سخت ،زنان با آواز و فرياد خود مردان خودي را تشويق و حمايت و اميدوار و دلگرم نموده‌اند و سنگ‌هاي بزرگ را از روي كوه‌ها و تپه‌ها بر روي لشكر فرهاد ميرزا ريخته‌اند و به همين دليل لشكر بزرگ دشمن در هورامان به سختي شكست خورده و مجبور به عقب نشيني گرديده است.

بله زنان در هورامان چنين بوده‌اند.سخت كوش در امور زندگي و جنگاور در حفظ و حراست از مال و ناموس و خاك وطن خود و متدين در امور ديني ،زيرا كمتر زن قديمي بوده و يا هست كه فرايض ديني خود را بجاي نياورده باشد.

 در دوره اشكانيان زني توانا به نام ئاداد براي مدت‌ها فرمانروايي منطقه هورامان را به عهده داشته و در زمان حكومت عباسيان و در زمان حكومت مأمون و هارون الرشيد در حدود سال‌هاي 230 ه ش زني دیگر حكمران و فرمانرواي هورامان بوده است.

در سال 1225 ه ش ، زني به نام خاتو هوريزاد حمكراني هورامان تا مناطقي از عراق را به عهده داشته و در حدود يكسال حكمراني نموده است و زن ديگري به نام خاتو منيره يا خاتو منيجه آن هم به مدت يكسال حكمران هورامان بوده و ده‌ها و صدها زن نام‌دار و لايق و تواناي ديگر در هورامان وجود داشته اند . زنانی دیگر ازجمله جهان آرا پاوه‌اي دختر ملا نشئت و همسر حبيب اله خان بابا جاني که شاعره ای بلند پایه و يكي هم به نام مريم كه قرآن مجيد را با دست خطي بسيار زيبا به رشته تحرير در آورده در هورامان وجود داشته اند. صدها و هزاران زن ديگر كه با فوت يا از دست دادن شوهران خود سرپرستي خانه و خانواده‌ي خود را به دست گرفته و امورات زندگي را اداره نموده‌اند و شركت زنان هورامان در سرنگوني رژيم پهلوي و دفاع از مرزوبوم و سازندگي در منطقه از نقاط قوت و با ارزش زنان هورامان بوده‌ است. و پاي‌بند به حفظ ناموس از نكات برجسته زنان مي‌باشد و....

با اين توصيف مي‌بينيم كه زنان در هورامان چه در امور زندگي و چه امور حكومتي و فرهنگي و ديني نقش بسزايي داشته‌اند.

 



بخش دوم : نقاط ضعف زنان هورامان


1- ضعف فرهنگي و نبود سواد در بين جمعيت زنان:

در گذشته به علت نبود دولتي مقتدر در كشور و حملات كشورهاي بيگانه و همسايه ، اكثر مناطق كشور از جمله هورامان به صورت حكومت هاي محلي اداره مي شدند. لذا نبود امكانات فرهنگي و آموزشي در بين آحاد جامعه و علي الخصوص در بين جمعيت زنان تاثير نامطلوبي داشته است؛ به همين دليل بيشتر زنان قديمي و يا بالاي 40 سال در منطقه بيسواد بوده و از نبود آن رنج مي برند.

2- فرق بين اولاد دختر و پسر:

در سالهاي قبل چنين رسم بوده كه براي اولاد دختر ارزش ناچيزي قائل بوده اند و در زمان تولد دختر غم و اندوه خانواده را فرا گرفته . اما براي تولد فرزند پسر كه او را كاكل زري مي ناميدند ارزش و اهميت زيادي قائل شده اند و براي او جشن و شادي و شب هفت را بر پا نموده اند. بيشتر در بين افراد جامعه رسم بر اين بوده كه خانواده هاي داراي فرزند دختر را اجاق كور و داراي فرزند پسر را اجاق روشن مي دانسته‌اند!

3- اولاد دختر و زن در سهم الارث:

اولاد دختر و زن از سهم الارث يا ميراث خانوادگي و يا مهريه شرعي محروم بوده‌اند و يا به مقدار ناچيزي تعلق گرفته .در اين رابطه پدران يا شوهران در حين تقسيم مال و يا ارث و يا پرداخت مهريه چندان توجهي به دختران و زنان را ننموده‌اند و بيشتر سهم به فرزندان پسر تعلق گرفته

4 زنان و ازدواجهای تحميلی:

يعني بدون اطلاع ویا بدون ديدن طرف مقابل دختر را شوهر مي‌دادند و يا به عقد پيرمردي و يا پسر نالايقي و يا ديوانه‌اي و يا عقب مانده‌‌ جسمي در مي‌آوردند و او را با فشار و جبر مجبور به ازدواج مي‌نمودند و يا اهداء دختران به رؤساي قبايل و صاحب نام! و يا اگر در بين دو طايفه قتلي صورت مي‌گرفت دختري مظلوم از خانواده قاتل را به عنوان ديه و يا خون بهاء به يكي از افراد خانواده مقتول چه پير و چه جوان و چه عقب مانده اهداء مي‌كردند.
5- ارزش و احترام زن در خانواده :

كتك كاري يا ضرب و جرح زنان بخاطر مسائل جزئي و پيش پاافتاده و يا براي رفع خستگي و آرامش اعصاب و يا نشان دادن لياقت مرد در مقابل ديگران و يا اينكه بدون اطلاع ،زن را طلاق دادن، و يا به خاطر نبود فرزند پسر هميشه مورد تحقير و سرزنش بوده ،و بدون رضايت زن ،ازدواجهاي ديگر براي مرد جايز بوده ،عدم اجازه حضور زن در مجالس مردان و جلوگيري از رفتن او به مدرسه و منع خنديدن زنان در حضور مردان و منع بيان اسم شوهر، که بيشتر زنان شوهر خود را به نام يكي از فرزندان پسر خود صدا مي‌كردند.و منع غذا خوردن زنان و دختران در حضور مردان، ویا اینکه بر زنان چنين تحميل نموده بودند كه تا زمانيكه زن مهريه خود را برای شوهر حلال ننمايد ویا آنرا لغو ننماید ، نمي‌تواند در خير و خيرات خانه شركت نمايد ! ! و زنان را مجبور به آن مي‌نمودند، و ده‌ها و صدها معضل و مشكل ديگر كه گريبان اين نسل با ارزش ا ما مظلوم را گرفته بود !!

نتیجه گیری :

با وجود نقش و ارزش بسيار مهم زن در جامعه هورامان و یا در ساير جوامع بشري متأسفانه پدران و برادران و يا مردان در هورامان همه چيز از مال و اموال و يا نتيجه و دسترنج كليه اعضاء خانواده را براي خود حلال دانسته‌اند و براي زن يا دختر حرام !! چه بسا هزاران دختر و زن به خاطر چنين ظلمي كه در حق آنان برايشان بوجود آمده ، در فقر و فلاكت زيسته‌اند.در اين رابطه اگر گذري بر شعبات دادگستري يا شوراي حل اختلاف را داشته باشيم مي‌بينيم كه تعدادي زن و بسياري از خواهران و برادران قديمي مثل دو قاتل ویا دو دشمن ديرينه در مقابل همديگر ايستاده‌اند و زنان خواستار رفع تضييع حقوق خود مي‌باشند.آن دو خواهر و برادري كه تا ديروز هم خون و هم راز و همدم و محرم همديگر بودند و براي مشكل و يا بيمار ي يكديگر گريه مي‌كردند و اين يكي خود را فداي آن ديگري مي‌نمود و يا تحمل زن در مقابل رنج و مشقات زندگي و همپا و همدوش بودن با شوهر خود،حال به خاطرآن فرهنگ و افكار غلط بر سر مقداري زمين ياوسايل كهنه و بجاي مانده و يا مهريه شرعي خود، چشم براه قضاوت قاضي و رفع اختلافات مي‌باشند!

در صورتيكه در جوامع مترقي و با فرهنگ مي‌بينيم كه اين گونه مشكلات در آن جوامع نبوده و يا بسيار اندك و ناچيز مي‌باشند يعني در آنجا زن و مرد و دختر و پسر هر دو در امورات زندگي مشترك و به يك نسبت سهم مي‌برند و فرقي هم بين دختر و پسر نمي‌باشد .خوشبختانه در جوامع امروزي و در بين نسل با فرهنگ هورامان چنان افكاري مردود بوده و احترام به اولاد(دختر و پسر ) و احترام به زن داراي ارزش و اهميت خاصي بوده و براي ايجاد و برابري حقوق مساوي بين زن و مرد و دختر و پسر تلاش مي‌نمايند.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس


« پووره‌و خه‌مان »

عۆمرێوه‌ بێ ده‌نگ بێ ده‌نگ ویه‌ردان
لـێ گیروودادی بێ جه‌نگ ویـه‌ردان

تـووڕه یـیو زامیـم بێ قـاڵ دامـه وه
جه‌ پووره‌و خه‌مان بێ هه‌نگ ویـه‌ردان

بۆنه‌و بێ ده‌نگی خۆاڵه‌م وه ش مه سیۆ
دڵ یـاوا په‌نه‌ش بێ ڕه‌نگ ویـه‌ردان

په ی دووری یـاری ده‌رمانه ی نه‌وێ
ئاڏیـچ بێ خه‌وه‌ر بێ زه‌نگ ویـه‌ردان

تک تکـوئاوێ تـوه‌نـی مـه‌تاشـۆ
چِِِِِێش که‌رۆ گره‌وه‌م بێ سه‌نگ ویـه‌ردان

وه شڵه‌ی پا ڕۆیـه‌ مه‌رگم ناکـا مـه ی
بێ کشه‌و ئارام بێ ده‌نگ ویه‌ردان




« داراو نه‌ڏارا »

دارا ‌‌پچــی پــاســـه‌ دڵت پــڕخــه‌مه‌ن
پچی مه‌لوله‌نی ، مه‌ر به‌شت که‌مه‌ن ؟
بــڏیه‌ پـــه‌ی به‌شــو ژیــوه‌و نــه‌ڏاری
سه‌راسه‌ر پاییــز ، تاریکــــه‌ن تـه‌مه‌ن
خه‌مـــو خه‌فه‌تو مه‌ینه‌تو حــه‌سـره‌ت
لێ یانه‌یشه‌نه‌ جمڵه‌شــــان جـه‌مه‌ن
ئه‌ر ساتـه‌ی وه‌ش بـۆ ساڵانو مانگش
ماباقـــی قوت و خـوراکش ســه‌مه‌ن
ته‌وێڵـــه‌و به‌ختیش نه‌وچاوش نیــه‌ن
به‌رئه‌ورده‌و نانێش به‌ په‌له‌ن ، ڕه‌مه‌ن
پــه‌ی ساڕێــژبیه‌و کڵکڵه‌و خـــه‌میش
خه‌مبه‌ر که‌ره‌کـه‌ش فواره‌ی چه‌مه‌ن
ئــه‌ر دڵداریه‌نه‌ ســۆته‌ی جـــه‌ کار بۆ
نـــه‌ڏار سۆچیای بڵێســـه‌ی شه‌مه‌ن
ســـا دارا بیــاوی بــێ ئــه‌وه‌جه‌یـــی
دڵت تــه‌ژنه‌نــو هــه‌ر ئــه‌ورا لــه‌مه‌ن

ئی شعرێمه به ر ئه‌ساسو
به‌یتێوه‌ فولکلۆری نویسێنه‌ که‌ ماچۆ :
(داراو نه‌ڏارا گر ماتی خه‌مه‌ن
دارا مه‌گره‌وۆ به‌شو من که‌مه‌ن)

http://varkamar.blogfa.com/



نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

محمد مؤمن يزدانبخش فرزند صادق ساكن شهر پاوه در سال ۱۳۳۰شمسي در خانواده ي متوسط جامعه پا به عرصه‌ي وجود نهاد. دوران تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در شهرستان پاوه به پايان رساند و بعد در دانشسراي مقدماتي كرمانشاه مشغول به تحصيل شد و سالها بعد در دانشگاه آزاد سنندج دوره‌ي كارداني در رشته‌ي ادبيات عرب را گذراند.سي سال تمام در لباس مقدس معلمي خدمت نمود و در سال ۱۳۸۳ بازنشسته شد كه اين دو بيت شعر را به آن مناسبت سروده است:

ما بازنشسته‌ايم نه با زن نشسته‌ايم

در وادي معرفت حيران و سرگشته‌ايم

ما گرچه بازنشستيم در كشتي تلاطم

دلهايمان در كلاس با جان به جا هشته‌ايم

وي در سال ۱۳۵۶ به سرودن اشعار روي آورد و تاكنون نزديك به پنج هزار بيت شعر به زبان كوردي(هورامي و سوراني)سروده‌اند كه بيشتر كلاسيك در قالب‌هاي كوتاه هجا،ده هجايي و عروضي مي‌باشند و اشعاري در زبان فارسي و نيز اشعاري در قالب نو(هورامي و سوراني) سروده است.

وي مي‌گويد: مكاتباتي با شاعران كورد داشته‌ام كه اشعاردلچسب آنها شور و حال ديگري به شعرهاي من داده‌اند .

اين شاعر گرانقدر علاقه‌ي خاصي به تضمين دارد كه بر شعر شاعراني چون مولوي كورد،قانع،احمد مختار جاف،ميرزا عبدالقادر وشاعراني ديگر و همچنین ملمع‌هايي بر شعر حافظ دارد. ایشان علاوه بر سرودن شعر در قالب‌هاي ادبي، نثر(په‌خشان) قطعه و داستان كوتاه را نيز به تحرير درآورده است و در جمع‌آوري لغات هورامي سال ها پيش با اعضاي انجمن ادبي پاوه شروع به كار نموده و حرف(الف) آن را كه فرهنگي قطور است به پايان رسانده‌اند كه هنوز به چاپ نرسيده است و هم اکنون هم به جمع‌آوري لغات هورامي مشغول است.

در سال ۱۳۸۰ شروع به جمع‌آوري صداهاي هورامي(ده‌نگ) نموده است كه نزديك به ۲۰۱ صداي هورامي را جمع‌آوري كرده كه خدمتي بزرگ به فرهنگ كرد به ويژه هورامان می باشد.

منبع : سایت کومه کال


سـه‌حه‌رهـۆر بێزی جـاڕه‌ی دریا بۆ

دژمه ن جه خاکمان گردبه رکه‌ریا بۆ

ســـۆپاش تار و مار کز و مــڕیا بۆ 

پاش نه یا نه‌مـــان کــۆتا و بڕیا بۆ

دا منــه ی گجــی ئابڕوش دڕیا بۆ

ته پڵی به‌ڏ نامیش چاوش زڕیا بۆ

ئاڵا ی سه ر به رزی  جا هۆردریا بۆ 

بنچینــه‌ی شاڏی جــه نۆ نریا بۆ

وه ڵاتم  یه کجــار ئا زاڏ  کریا بۆ

قه ومی به‌ش وریا به‌شش دریا بۆ

ده نگی موسیـقا  به‌یۆ جه شـاران  

ئا وه‌خته وه‌شه‌ن سه‌یری کۆساران

 

*****

هه‌واروو عشقی

بۆرێوه‌ با بسازم هۆبه‌و هه‌واروو عشقی
ده‌س ده‌س گۆراڵێ ته‌نمێ ده‌روو حه‌ساروو عشقی


قه‌وڵێوه‌ دابێمان یۆی که‌رمێش به‌ قوفڵوو دۆسی
هیچ ناحه‌زێ نه‌تاوۆ رابووزۆ شاروو عشقی


مه‌یل و وه‌فا و موحه‌به‌ت په‌یوه‌ن بده‌یمێ پێوه‌
تاکوو بکه‌رمێ ئاوا باخ و دیاروو عشقی


شنیۆ شنه‌و به‌یانان به‌ی باڵ خه‌یاڵوو شێعرێ
با چه‌نگ بده‌یمێ سازان چنمێ که‌لاروو عشقی


به‌زم و وه‌شی بووزم را تا بیاونۆمان ئاواتی
که‌یف و سه‌فایێ دارۆ بی هه‌م قه‌تاروو عشقی


ماچان ئورووپا ئارۆ یاگێ وه‌شی و سه‌یرانین
بێ شک نمێژۆ تاوه‌ی سێوه‌روو داروو عشقی


ئه‌ر پێم بدان ته‌لار و کاخ و باخ و پادشای
نمواڕووشۆ به‌ ساتێ عه‌سروو هه‌واروو عشقی

***************

مه‌ڏه‌ر تانێ ره‌قیب زار و نه‌زارم

نیه‌ن مه‌نعم وه‌گه‌ر بڕیان قه‌رارم


خه‌موو وێم که‌م نه‌وێ ناگا جه‌لاوه‌

که‌چی کۆی خه‌م به‌ جارێ نشت به‌ بارم


خه‌می فه‌رهه‌نگ خه‌می میلله‌ت خه‌می چه‌م

به‌ بێ خوڵک و ته‌عارف بی به‌ یارم


نه‌وینانم چه‌نی مه‌ینه‌ت قه‌رارێ

بیه‌ن یار و شه‌ریکی رۆژگارم


من و خه‌م یه‌ک شه‌وه‌ ئامێمێ دنیا

چه‌نی مازۆم جیا تا سه‌ر مه‌زارم


******

چه‌نی حافێزی

قار و غه‌زه‌ب وه‌سێشه‌ن داوا چه‌نی هه‌ژاری

تا چند همچو زلفت در تاب وبیقراری

بۆ په‌رسه‌ حاڵی زارم ،ناوه‌ش و ده‌رده‌دارم

گرشمه‌ای بدانی شاید که‌ رحمت آری

ئه‌ر من جه‌ مه‌ی گرانت نۆشوو مه‌وو نه‌ دامت

تا زنده‌ام نورزم آیین هوشیاری

ئاخ چن وه‌شه‌ن نه‌سیمێ بارۆ په‌رێم په‌یامێ

از بوستان وصلت یوی امیدواری

کوشته‌ی نیگای خۆمارت که‌وته‌ن نه‌ ئختیارت

گرمی کشی به‌ زورم ور می کشی به‌ زاری

ئه‌ر مه‌یل بده‌ی وه‌فاته‌ن وه‌ر سۆچنی خه‌ڵاته‌ن

دلهای همچو آتش چشمان رودباری

ئه‌ر تۆ نه‌وی به‌ یارم ئه‌ی دڵبه‌ر و نیگارم

سر بر نیارم از خاک از روی شرمساری

"مۆمن" نه‌ گێج ئاوه‌ن یاوه‌ش په‌نه‌ سواوه‌ن

تا چند نااُمیدی تا چند خاکساری



نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

یاڕه‌ســــووڵ شــه‌ماڵ شنه‌ی باڵاتـه‌ن

حــه‌ریر حه‌سره‌ت مه‌ند کاڵای ئاڵاتــه‌ن

وه‌نه‌وشــه‌ مه‌ستـــی بۆی ئاره‌ قتــه‌ن

گۆڵباخ هـــه‌منامـــــــی مــۆباره‌کتــه‌ن

مانگـــی چـــوارده‌ وێش حــه‌شارداوه‌

چــــوون به‌دری سیمای تۆ درۆشیــاوه‌

شه‌ونم وه‌ش حاڵه‌ن چوون نامێش بریان

وه‌ ئاره‌ قـــــی تــۆ میســــــالش دریــان

به‌ڕه‌زا ڕه‌قســــان شادی جه‌ لاشـه‌ن

شه‌ماڵ بۆی جه‌ناب سه‌وقاتی ڕاشه‌ن

***********************************

چ خه‌یره‌ن عاڵه‌م مات و سه‌رسامه‌ن 

یانی های خوڏا چێشش مه‌رامه‌ن

ئه‌مـره‌ن پــــه‌ی عاڵــه‌م ئاماڏه‌باشه‌ن 

کاینات فه‌رشی ئامــــا و لواشه‌ن

ئه‌مره‌ن کاینات مــات و بێده‌نـگه‌ن 

نجووم هه‌راسان مانگ شه‌وه‌زه‌نگه‌ن

فه‌رماش(جبراییل)مه‌حره‌می راز بۆ

بێ وچان ئێشه و باڵ وه په‌رواز بۆ  

(اسرافیل) سوور و به‌زم و ئاهه‌نگش

موهه‌یا  که‌رو نه‌ی هه زار ره‌نگش

(عزراییل) قه‌بزی ئه‌رواح نه‌که‌رۆ 

(دق الباب) وه‌ ماڵ هیچکه‌س نه‌ده‌رۆ

(میکاییل) ئێشـه‌و ئامــاڏه‌ باشه‌ن 

وارانی نیعمه‌ت، شــه‌وی شاباشه‌ن

مه‌له‌ک بێوچان شه‌وی ته‌هلیله‌ن

شوکرانه‌ی زاتـی ره‌بی جه‌لـیله‌ن

ده‌سا با وه‌هـار قه‌ڵـه‌م گێـرۆ ده‌س 

نه‌قاشی که‌رۆ گـوڵانی سه‌رمه‌س

ول هه‌نار سـووریش نمایان کــه‌رۆ 

با چنوور ئێشه‌و بۆ ئه‌فشان کـه‌رۆ

په‌پـــووله‌ به‌ نــاز قه‌نـــاری نه‌ چه‌م 

زه‌ریــوه‌ل وانــۆ ئارام و ئه‌ســه‌م

فڕه‌ی باڵی سۆس کاوه‌تـر کۆکۆ

واچۆ میـلاده‌ن یاران مـوژده‌ بۆ

خولاسه‌ ده‌شت وسارا وکه‌ش وکۆ

په‌ی ئامای حه‌زره‌ت گرد موهه‌ییا بۆ

ده‌سا مانگه‌ شه‌و چوارده‌ شــه‌و بۆ

حه‌یفه‌ن په‌ی میلاد هیلالی نه‌و بۆ

رۆجیار چۆپیکێش په‌ی ستاران بۆ

نه‌وای های سه‌لام به‌ هــه‌زاران بۆ

ده‌یسا ئازیزم چه‌مـه‌ن فه‌رشی ران 

نه‌رگیش حه‌سره‌تمه‌ند چه‌م به‌ ته‌مه‌نان

(جبریل) بێ وچان باڵ وه‌ په‌روازه‌ن

مه‌له‌ک په‌ی ئامایت ئاواته‌ وازه‌ن

نۆ مانگ و نۆ شه‌و نۆ ده‌قیقه‌ شی

(اللـــه ‌اکبـــر) واڏه‌شه‌ن وه‌شی

به‌رئاما پرشه‌ی نووری بێ وێنه‌ش

گه‌رده‌ن چوون بلوور  جام و ئایینه‌ش

هه‌لهه‌له‌ی شاڏی نۆشانۆشی مه‌ی

به‌عشقی حه‌زره‌ت چندوه‌شه‌ن وه‌ی وه‌ی

وه‌شه‌ن سه‌ڏای ساز و نه‌ی ئێشه‌و

وه‌شه‌ن تا به‌یــــان مه‌ست مــه‌ی ئێشه‌و

ده‌سا یا ره‌سوول قه‌ڵه‌م ناتــه‌وان 

وه‌سفی جه‌مالت بــکه‌رۆ به‌یان

بها هه‌ر مه‌ڕیابۆ قه‌ڵـه‌م  وزوان 

وه‌سفش حه‌واڵه‌ی ئایاتی قورئــان

(انـک لعلی خلـق عظیـــم ) 

کێ ماچۆ؟ خوڏای ره‌حمان و ره‌حیم

وه‌رنه‌ من غه‌یره‌ز رووی شه‌رمه‌ساری 

چێشم هه‌ن وه‌لات باروون دیاری


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

رزمنامه ی اورامان -سفررضاشاه به کرماشان وجویاشدن وآگاهی یافتن ازحال وزندگی مردم منطقه ودر پایان ، دادن فرمان آماده شدن برای حملة جّدی به اورامان که :آنزمان زیر فرمانروائی جافرسان پسر حمه سعید سان لهونی بوده است.همانطور که خواهد آمد، (1)- نا به نوشتة ویراستار کتاب خاطرات رزم آراء ، دیدار رضاشاه از کرماشان ؛ مهرماه 1310 خ – بوده . حال آنکه اردوکشی در دیماه رخداده است.


رزمنامة هورامان (اورامان) دیماه 1310 خ

نخستین بنام خداوند پاک خداوند پروین و بهرام و خاک

خداوند جان و جهان و سپهر خداوند دانش فَر و کین و مهر

اگرچه مرا درجهان رنج داد به پاداش ، طبع ِ سخن سنج داد (2)

"دری رابحکمت ببندد خدای به درهای دیگر شود رهنمای

گناهم ببخش ، ای شه دادگر زچون و چرا گفتنم ، در گذر

در این داستان ، هوش بخشم توئی فکندم چواین مهره، نقشم توئی

من این نغز بازی ، بپایان برم زشاهِ جهان ، گنج ِ شایان برم

چه گنجی بود ، بهتر از داد او حرامست باده ، ابی یادِ او

بده ساقی آن آبِ آتش بمن بگردون بر آرم ، درفش ِ سخن

بمستی سرودی ، بآوای رود (3) بگویم ، دهم پهلوی را درود

جهاندارِ درویشدل و، کَی نژاد سرشته بمهر و به فر و به داد

به تخت آفریدون، به آورد شیر به آتش توانا ، به گفتن دلیر

از آن می بیاور ز رخشنده ماه بنوشم به یاد لبِ پادشاه

همه شهر ایران پر از داد اوست دل و هوش مردم،پر از یاد اوست

بده ساقی آن می ، چو لعل ِ یمن گشایم درِ بوستانِ سخن

زشاه جهان و ، زنام آوران بسنجم(4) بگویم ، یکی داستان :

پی دادخواهی سرافراز شاه برآمد جهانجوی از بارگاه ،

به رسم و به آئین کیخسروی همی رفت شاه گَوان(5) پهلوی

خراسان و تبریز و مازندران چوشیراز شهری بود باستان ؛

به هرسو خرامان شه دادخواه نوازش همیکرد بر بیگناه

بیاراست ایران ، چو باغ بهشت درو تخم مهر و عدا لت بکشت (6)

گزارش به کرمانشاه[چون] فتاد همیکرد با مردم خویش داد ؛

ز میران لشکر بپرسید شاه زشهر و دبستان و نظمِ سپاه

بفرمود کاین غرب ایرانزمین چگونه بود، مردم و زارعین ،

همه کامرانند یا شور بخت چه گویند از این پادشاهی و تخت

دلِ مردم از داد من چون بود پر از مهر و شادی ویا خون بود ،

 بگو راست باید ، فسانه مباد کژی ننگ باشد بر ِ مرد ِ راد (7)

به پاسخ ورا رزم آرا بگفت که شاها خِرَد ، با روان تو جفت ،

جم و آفریدون به سان تو شاه نبودند هرگز چنو داد خواه

جهان شهریارا ، در این ملک جم ستمگر بمرد و ستمکش خرم

جهان از بد و بدکُنش آرمید دل رعیت از ، دادِ شه پر امید .(8)

ولی پادشاها ، یکی دیو مرد ! (9) نیندیشد از روزگار نبرد ،

چو دو منزلش کوه خارا بود یکی لشکر از خویش دارا بود ،

چو هفتاد پور و نبیره وراست سواران و گنج و تبیره وراست ،

بسی گنگ و سنگر به هر تیغ کوه مسلح و راو خویشتن با گروه

ورا نام "جعفر سلطان " بود یکی اژدها مرد میدان بود . (10)

نگهدار ایران ترش کرد روی از این بد گَهر گفت ، چندین مگوی

به یزدان و فرمان نیکان سرا به مهر و به ماه و به روشن خورا ،

بباید دراین ماه آذر ورا نه لشکر بماند ، نه گنج و سرا ،( 11)

زشاه جهان رزم آرا ء شنید تو گفتی زمین را به دم در کشید

چنان سخت آورد پیشش نماز به خاک اندر آمد ، سرِ سر فراز

بدو گفت ای شاه فرخنده پی نگهدار ایران و دیهیمِ کی ،

به نیروی جان آفرین کردگار برآرم از آن "کُرد" یاغی دمار

به فّر تو شاها ، به شمشیر تیز نمایم من اورا یکی رستخیز

رضاشاه پس از این تمهیدات و گفت و شنودها که با فرماندهان لشکری در بارة حمله به هورامان لهون داشت ، راه بازگشت به سوی تهران را درپیش گرفت و رزم آرا باشتاب هرچه بیشتر به تکاپوی نبرد و آماده کردن مقدّمات جنگ ، مشغول شد .
چو شاه جهانفر و، نامجو زآنجا سوی تخت ، بنهاد رو

وزین سو جوان رزم آرا دلیر یکی لشکر آراست بر سانِ شیر ،

به یاور بفرمود کای پر هنر هشیوار سالارِ آهن جگر

برو سر فراز بکردار دود برِ کوهِ آتش ، ویا ژرف رود (12)

نه اندیشه کن هرچه آید به پیش جوانا به شمشیر و بازوی خویش

 بجنگ آیدت شیر یا اژدها زتیغ تو باید نگردد رها

چنان کن بشمشیرِ زهر آبدار همان بر" د ئین دژ "، اسفندیار

یاور ارشد سلطنه کمر جنگ میبندد وبا یکانهای زیر فرماندهی خود ، در دم رهسپار اورامان لهون میشود. رزم آراء تقریباً تمام گروهانهای ابوابجمعی هنگ کرمانشاه را که توانائی و صلاحیت جنگ دارند، بفرماندهی سرگرد دولتشاهی ؛ از راه روانسر ، به هورامان لهون مبفرستد. چو بشنید سالار فرخ نژاد بمردی کمر بست و بازو گشاد
یل تیغ زن ، مهتر تند خوی جوان شاهزاده بُد و نامجوی

دلیر یاور گُرد دولتشهی به لب اندر آمد ، بفرماندهی

خروش تبیره ، فغان نظام زنالیدن بوق ، شیر از کنام ،

پر از بیم دل ، لرز لرزان زجای همی رفت برسانِ گُمکرده رای

به پیش سپه اختر پهلوی زبرق هوا....................................؟

زتومبیل و عراده بینی همی سیاره بسان فلک .....................؟ (13)

جوان یاور گرد فرّخ سوار همی رفت تا زانسوی کارزار

سپه را زهامون برِ کوه بُرد وزانجا یکی مرزبان بود کُرد (14)

دلیر پورِ جعفر، سلطان بُدی بجنگ، آتشِ تندِ سوزان بُدی

اردوی یاور دولتشاهی پس از طی مسافتی به میدان نبرد ، به سنگر و استحکاماتِ بگزاده های اورامان لهون ، نزدیک میشود . فرماندهی عالی رزمندگان هورامان لهون ، با محمد رشید بگ فرزند ارشد و فرزانة جافرسان بوده است.

چو بشنید آوای شیپور و بوق جوان را بجوشید خون در عروق

به لشکر چنین گفت سلطان پور شد از ما دژم ، چرخ ِ گردان و هور (15)


درختی نشاندم ، که تا روزگار بود، بردهد نیزة آبدار (16)

بد آمد از این راه یاغیگری کنون خورد باید ، غم خود سری (17)

ولی لابه گفتن ، نیاید بکار به مردی برآرم ، زدشمن دمار (18)

چو گیو حمله آورد مرد جوان بسی پشتگرم ، به "اورامیان "

کزان تند بالا بسان پلنگ برفتند یاغیگران با تفنگ (19)

کشیدند صف، بر سر ِ کوهسار همی برفروخت ، آتش کارزار

 وزانسوی یاور بیاراست هنگ سپه را بفرمود ، فرمان جنگ

زمین از سواران منصور فوج (20) برآمد بکردار دریا به موج

زبارانِ شستی و، بانگ موزیک زدو سوی لشکر دما دم شلیک

صفیر گلوله ز فریاد بوق (21) همی گوش کرد ،تراق و تروق

زدود شنیدر هوا تار گشت (22) بخون دشت یکسر ، چو گلنار گشت

به هر سنگری کشته و خسته بود درِ مهربانیِ جهان بسته بود .

همی گشت یاور فراز و نشیب بروها پر از چین و دل پر نهیب

یکی بانگ بر زد بیاران ِ خویش که ای شیر مردان ، قدمها به پیش

بفرمان سردارِ لشکر پناه به موج اندر آمد ، چو دریا سپاه

به هرسو روان جوی خون از تفنگ شده خاک مر جان و، گلنار سنگ

غریو شنیدر ، چو ابر بهار شده لرز لرزان ، همی کوهسار

ازآن سو بغرید سالار کرد که ای شیرمردان با دستبرد ؛

اگر ما گریزیم در این رزمگاه به " شمشیر" و"پاوه"درآید سپاه

به یزدان نه ناموس ماند نه زر نگوید زبان و همی گوش کر

بریزند خون ِ جوانان ما شود تیره گون ، بخت ِ تابانِ ما

به آوازِ او لشکر کینه کوش برآمد بکردارِ دریا بجوش

 ازآن تند بالا بسوی نشیب برفتند یاغیگران ، پر نهیب

شلیک گلوله بسان تگَرگ تو گفتی قضا کرده اعلان مرگ

 پراکنده مغز و جگر چاک چاک هَژبران به زخمِ گلوله هلاک (23)

به هامون بسی،کشته افتاده بود زمین لاله از خون آزاده بود

غریوانِ شَستی و، بانگ سپاه (24) شده لرز لرزان ، همی رزمگاه

بسی نوجوان بخت برگشته بود همانا گلوله ورا کشته بود

میانجی یکی برآمد پدید بَرو دامن ِ کوه ، یکسر سپید (25)

زباریدن برف و باد و تگَرگ مجّسم بچشم جوانان ، مَرگ

دو لشکر دل از جان گشته ستوه یکی سوی هامون، دگر سوی کوه(26)

رُخ از جنگ وکینه همی تافتند بمنزلگه خویش بشتافتند

چو خورشید تابان به مغرب رسید شب و اختر و ماه آمد پدید

چو دیبای رومی درخشان سپهر زپروین وزهره ، زناهید و مهر

دژم یاورِ گردِ دولتشهی کهی گفت بهتر بوَد ، از مهی (27)

خوشا عارفانِ قناعت گزین نه با کس همی جنگ جویند نه کین

بگیتی من ایکاش ، بودم فقیر نه یاور که در دامِ پاگون اسیر .(28)

نخفت و نیاسود لختی دلیر همی راز گفتی ابا چرخ پیر

سپهرا بسی دل زبیداد تو پر از خون بود چون کند یاد تو (29 )

چنین تا برآمد ، خور از کوه قاف (30) جوان یاور آمد برِ تلگراف .

یاور(سرگرد) دولتشاهی در سپیده دم یکی از روزهای اوایل دیماه 1310خورشیدی ، در گریوه( سریاس) پس از سپری کردن شبی سرد وپر از دلهره و هراس ، در زیرِ کولاک برف و بورانِ معروفِ دیماه گریوه، نومیدانه نبردِ خونینی را که روزگذشته با تفنگچیان هورامان به سرکردگی " محمد رشید بگ " فرزند خردمند و فرزانة جافرسان ؛ به پایان آورده ، ازراه بیسیم و تلگراف ، به رزم آرا فرماندة هنگ که هنوز درستاد فرماندهی خود درکرمانشاه بوده ؛ گزارش میکند. سپهبد رزم آراء درخاطراتش در اینمورد مینویسد:

چون من یک وقایع مهمی را پیشبینی میکردم،دستور دادم کلیة واحدهای قابل استفادة هنگ منصور، گروهان به گروهان به طرف روانسر حرکت نمایند.وپس از چند روزی از آنجابرای انجام مأموریت خود ، به جوانرود بروند . به همان قسمی که پیشبینی کرده بودم، اکراد در قوری قلعه(گه وری قه لا)جلوی ستون اعزامی را گرفته وزد وخوردی شد.
بمحض آنکه من جریانات را به تهران گفتم ،تهران با تشدّد جواب داد که چرا خودشما در شهر مانده وادارة قسمت را عهده دار نشده اید؟

فوری بطرف ستون حرکت وفرماندهی ستون را شخصاً عهده دار شدم." رویة81 خاطرات سپهبد رزم آراء .

رزم آراء در ادامة همین موضوع مینویسد:

پس از زد وخوردی در" توا نه بُری"[ظاهراً منظور"تةوه نة برِيَ ، باشد.که زنجیره ایست از صخره سنگهای قرار گرفته ،بین سریاس - قشلاق. به اینگونه زنجیره کوههای پست در کردی "بره یا برگه میگویند ] مجبور به توقف شده وتقویت کافی از تهران خواسته شد. در ضمن چون گزارشاتی مبنی برخیال حملة غفلتی به خطوط تیپ کردستان ونظریاتی که برای خلع سلاح آنهابود ، رسید ؛ لذا گزارش جامعی به تهران داده شد. ناگهان تلگرافی از تهران آمد که :

شمااز فرماندهی خلع وتسلیم دادگاه میشوید. فرماندهی را به ارشد ترین افسران تحویل وبه تهران حرکت کنید." !

منهم بدون آنکه روحیة خود را از دست بدهم،به کار خود مبادرت وجریان امر را باز گزارش نمودم. مجدداً تلگرافی رسیده تاکید در حرکت من کرد. شبانه قسمت را به ارشد ترین افسران تحویل و حرکت کردم. ولی در بین راه تلگراف دیگری رسید که من مورد عفو واقع و باز به فرماندهی ستون منصوب وامر شده بود که انتظار ارتش فقط از عملیات ستون شما میباشد. واز طرف کردستان انتظاراتی نیست. در ضمن از"هنگ بهادر" یک آتشبارتوپخانه و چند طیاره هم برای همکاری ما رسید." به نقل از رویة 82 خاطرات واسناد سپهبد حاجعلی رزم آراء چاپ تهران

 

 . سپهبد احمد امیر احمدی که خاطراتش به کوشش آقای غلامحسین زرگری نژاد زیر عنوان " خاطرات نخستین سپهبد ایران ؛ چاپ و منتشر شده ؛ در رویة 394 زیر تایتل :نیمه شبی شاه مرا احضار کرد ؛ درهمین رابطه مینویسد:

 با اینکه معمول رضا شاه این بود که از غروب استراحت و رفع خستگی میکردند؛یک شب زمستانی که دیر وقت هم به منزل آمده بودم؛ گفتند: شاه احضارکرده است . ساعت 11 شب بود که با ترس و لرز به دربار رفتم . وقتی به دربار رسیدم؛ پیشخدمت گفت: " مدتی است اعلیحضرت در انتظار شما هستند. " گفتم : " عرض کنید که حاضر است." پیشخدمت رفت و در حدود بیست دقیقه طول کشید که بازگشت. در این بیست دقیقه صدگونه تخیل و تفکر کردم . وحّتی از اینکه برخلاف معمول ، پیشخدمت خیلی دیرآمد؛ تصور کردم که اشخاصی را قبلاً برای کشتن من آماده کرده اند، وچون دیر آمده ام ، رفته اند و حالا دوباره با تلفن آنهارا خواسته اند. این فکر هم برایم آمد که ممکن است در اتاقهای بالا، تهیه می بینند که تا وارد شوم دستگیر و نابودم کنند .وبازفکر میکردم که معطلی برای اینست که سرلشکر بوزرجمهری را با تلفن خواسته اند و منتظرند بیاید ومرا تحویل اوبدهند که به باغشاه ببرد و صبح تیرباران کنند. در این اندیشه ها بودم که پیشخدمت آمد و گفت: بفرمائید .

من در حالیکه خونسردی خودم را از دست داده بودم، از پله ها بالا رفتم و همینکه وارد اتاق شدم ؛ شاه عبائی به قامت رسای خود[روی دوش] انداخته ودر اتاق قدم میزدند

. اعلیحضرت باصدای بلند و خشم آمیز گفت:

به این علیشاه ِ پدر ... و این رزم آرای مادر ... گفته بودم از کردستان و کرمانشاه بروند و جعفرسلطان را سرکوبی کنند.. حالا خبر داده اند که کار برعکس شده و جعفرسلطان آنهارا سرکوبی کرده ؛ بطوریکه جنازة 200 نفر سرباز زیر برفها مانده است.

باید طوری بروید که پیش از طلوع آفتاب از قزوین رد شده باشید.وجبران این شکستهارا بکنید.
 حقیقت اینبود که من با سابقه ئی که در بین بود ،مصلحت ندیدم که بگویم باکدام قوا بروم . زیرا قوای کرمانشاه و کردستان که شکست خورده بود.فقط گفتم : " اختیار دارم که هرچه مقتضی بود بکنم و از عشایر محل استمداد جویم؟


 شاه گفت : " بروید وهرچه لازم است ، عمل کنید." خااطرات نخستین سپهبد ایران ،

احمد امیر احمدی ، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد ، رویة 394 ، موئسسة پژوهش و مطالعات فرهنگی؛ تهران.

از زبانِ" فهیم "سرایندة روشندل میشنویم:

درآنجا بُد اندر میان سپاه سخنگو یکی مرد با دستگاه (31)

حکیمان روشندل و هوشیار زرعدِ غُرنده ، زبرق و شرار

بفکر و به دانش هنر پیشگان زباد و هوا آفرید آنچنان

ز ده منزلی تا به یک ماه راه چون آمد قرین دور، زین دستگاه

ابی سیم سخن گفت و پاسخ شنید به دانش نگر تا چه آرد پدید !(32)

به هرشهر و دولت ، همه پادشاه فراوان بُدندی از این دستگاه

سخن با سرِ" فوج منصور" گفت که از ما هنرها ، شد اندر نهفت (33)

تو خود دیده ای مردی و جنگ ِ من همان حملة تند و آهنگ ِ من ،

به رزم دلیران ، هُژبری بُدم به ده تیرو بازو ، چه ابری بُدم ،

 زکلکم زدی چون گلوله صفیر همانا گذر کردی از پشت شیر

کنون توسن بختِ من لنگ شد دلم تیره از کار این جنگ شد (34)

فراوان زهردو سپه جنگ ساز سرآمد براو روزگاری دراز

ز باریدن برف واز تند باد نظامی بسی جان به خواری بداد (36)

یکی چاره بنما تو داناتری به تدبیر و دانش تو اولا تری (اولیتر)

چو آمد به سرهنگ این آگهی بگفتا در اینکار من فرهی ؛

نبینم ، ندانم که تدبیر چیست براین دانش کُرد ، باید گریست !؟

که لعنت بر این مرد کوهی نژاد دهد عمر ایرانیان را به باد .

زهرسو اگر کشته آید کسی زیانش برِ شاه ایران بسی

چنو بی بها خون جنگی نظام به ایران چرا ریخت ، نی ملک ِ شام !؟(37)

سرهنگ رزم آرا (فرماندة هنگ کرمانشاه) ، پس از شنیدنِ گزارش یاور باقرخان ارشد سلطنه ، و اظهار نظرهائی که شنیدیم؛ بلادرنگ با رضاشاه تماس میگیرد وایشان را بطور واقع درجریانِ امر نبرد سخت با "جافرسان" قرار میدهدوکسبِ دستورات لازم را از ایشان مینماید. ودرست به دنبال دریافت این گزارش استکه رضاشاه آنشب(15دیماه1310 خ) ساعت 11شب سپهبد امیراحمدی را احضار میکندو آن مأموریت سخت شبانه را درآن زمستان سخت به ایشان فرمان میدهد. بشنویم:

هوائی به شاه جهان ،آگهی بداد و بگفت : کار ِ دولتشهی ،(38)

شه نامور پهلوی شد دژم برآمد بکردارِ دریا بهم

سپهبد صداکرد و با او بگفت به دادار دارنده ، بی یار و جفت ،

بباید همه کُردِ کرمانشهان جوانرود و گوران و اورامیان ،

بیابان نشینان ِ خانه پلاس ابی مغز و دانش، به دل ناسپاس

همه ددمنش ، مردم کوهسار به خواری و زاری ، به نزد من آر (39)

به حبس اندر آرم به یکبارگی بمیرند یکسر ، به بیچارگی . (40)

رضاشاه پس از شنیدن ِ گزارش سرهنگ رزم آرا ، به شّدت خشمگین میشود و برای تسخیر اورامان و دستگیری تمام کسانیکه در راه استقرارِ دولت در منطقه ، سنگ اندازی میکنند و به جنگ متوسل میشوند ؛ سپهبد امیر احمدی را فوراً احضار میکند و دستورات ِ نظامی لازم و ویژه را درمورد اورامان ، به ایشان میدهد.

در عین حال از رزم آرا نیز میخواهد برای ملاقات حضوری و ... ؛ بلا درنگ به تهران سفرکند. (چگونگی این فقره نیز از کتاب خاطراتِ خود رزم آراء نقل شده است.)

سرهنگ ثقفی فرمانده "فوج بهادر" نیز که در تهران بود؛ همزمان فرمان یافت که بیدرنگ خودرا به جبهة جنگ اورامان لهون برساند.

سپهبد چو بشنید فرمان شاه زمین را ببوسید در پیشگاه

شتابان برفت از بر ِ شهریار بسوی سنندج ، بشد رهسپار (41)

شه پهلوی خسرو داد راست سرِ فوج جنگی "بهادر" بخواست (42)

بیامد ببوسید تختِ مهی جهان پادشاها ! چه فرمان دهی ؛

بگفتا برو سوی کرمانشهان بجنگ جوانرود و اورامیان

میندیش از برف و باران هیچ زدریای توفان (طوفان) عنان بر مپیچ

زمین را ببوسید و بر پای جَست بدو گفت ای شاه یزدانپرست ،

نیندیشم از مرگ و باد و هوا به حکم تو ای شاه ِ فرمانروا ،

بیامد دمان لشکری ساز کرد زشیپور، جهانی پر آواز کرد .

ثقفی" سجل بود ، سرهنگ ِ گُرد برفت و هژبران جنگی ببُرد

چو آمد بسوی رزم آرا خبر به دل شد غمین ، مرد پرخاشگر !

بگفتا برآنند اگر این سپاه بگیرند " نوسود " ،که من پیش شاه ؛

شوم خوار و بیمایه اندر جهان میان بزرگان ِ ایرانیان ،

شتابان برفت سوی آوردگاه کجا بود دولتشهی باسپاه ،(43)

پذیره بیامد برِ او نظام ابا یاورِ گُرد ، ناشادکام (44)

پر از خون دل ، زار لشکر همه زپیکار و از برف و باد و دَمه .

ظاهراً رزم آرا از واکنش ِ خشن ِرضاشاه پس از عرض گزارش ِ خود به ایشان ؛ بسیار بیمناک شده . بویژه که آگاه شده که سرهنگ ثقفی و سپهبد امیر احمدی از تهران بسوی غرب فرمان ِ فوری یافته اند.

چنین بنظر میرسدکه رزم آرا پیشدستی کرده تا رسیدن امیراحمدی و ثقفی ، خود را به هرآب و آتشی بزند بشرطیکه افتخار فتح اورامان را از آنِ خویشتن نماید.

گزارش خود رزم آراء ، تاییدی است بر سرودة شادروان فهیم. رزم آراء کاملاً متوجه شده که: جانش در امان نخواهد بود مگر به هرقیمتی شده ؛ پیروزی را از آنِ خود نماید . رزم آراء موضوع برکناری واحضار فوری به تهران وانتصاب مجدد خود را که همة اینها ازطریق تلگراف وبیسیم ودرکمتراز 36 ساعت رویداده را درکتاب خاطراتش نقل کرده است که من به اقتضای موضوع ، آنهارا در اینجا آورده ام.

به یاور چنین گفت ، سرهنگ راد سپاس از خداوند با فر و داد ،

زمین پر بلا عرصة مرگ با ر که زنده ترا دیدم ای نامدار (45)

نشستند باهم دو جنگی به راز دو نامآور و گُردِ گردنفراز

به دولتشهی گفت سرهنگ ِ نیو یکی حمله باید بکردار گیو (46)

همه جان شیرین بکف بر نهیم سرو جان ستانیم ، یا جان دهیم ،

از این قومِ یاغیگر ِ نا بکار برآریم به شَستی و نیزه دمار .

اردوی یاور باقرخان با آمدنِ نیروهای تازه نفس ورزمی ؛ با تاکتیکهای ویژة تحتِ فرماندهی سرهنگ رزم آرا ، از یکسو سبب تقویت روحیه و توان رزمی نیروهای دولتی میشود و از سوی دیگر باعث تخریب روحیة تفنگچیان عشایری محمد رشید بگ میگردد.
به همین دلیل محمد رشید بگ نامة درد آلودی از" بلندیهای شمشیر و سریاس" برای پدرش (جافرسان )که درنوسود بوده ؛ مینویسد و روی نقطه نظرهای پیشین خود که دستیابی به آشتی از راه گفتگو بوده نه جنگ ِ جبهه ئی ؛ باردیگرپافشاری و تأکید مینماید.
هرچند که میداند از سوی خیلی از بگزاده های دیگر دوروبرِ جافرسان مورد عتاب و سرزنشِ غیرواقع بینانه ، قرار میگیرد.

این نامه مرا ناخود آگاه به یاد نامة رستم فرخزاد سر فرماندهی سپاه ساسانی انداخت که در کورانِ نبرد قادسیه به برادرش که در ایران در جای نسبتاً امنی بوده ؛ مینویسد که چکیده ئی از آن ، از طبع گهربار فردوسی بزرگ ، چنین تراوش میکند و از خامه بر نامه میچکد :
یکی نامه سوی برادر به درد نوشت وسخنها ، همه یاد کرد ،

همه بودنیها بینم همی وزان خامُشی ، برگزینم همی

دریغ این سر وتاج واین داد وتخت دریغ این بزرگی و ،این فر وبخت ،

ازایشان فرستاده آمد به من سخن رفت هرگونه ، بر انجمن ،

 چونامه بخوانی ، خرد را مران بپرداز و برساز ، بامهتران،

تو با هرکه از دودة ما بود اگر پیر اگر مرد برنا بود ،

بکوشید و بخشنده باشید نیز زخوردن به فردا ممانید چیز ،

که من باسپاهی بسختی درم به رنج و غم و شوربختی درم ،

رهائی نیابم ؛ سرانجام ازاین خوشا باد نوشین ایرانزمین ." شاهنامة فردوسی ،

پادشاهی یزد گرد .

من توانستم تصویری از محمد رشیدبگ را که چند سالی پس از این شکست و در زمان پناهندگی ایشان در کرکوک گرفته شده است؛ (به احتمال قوی اوایل دهة 1930م) ، بدست آورم . بسیار کوشیدم که به مکاتبات جافرسان و محمد رشیدبگ در مورد این جنگ ، دسترسی پیداکنم ولی تاکنون مّوفق نشده ام.

بدینوسیله از همگان طلب استمداد میکنم که در اینمورد مرا یاری نمایند. تا در زمینة تاریخ تحلیلی اورامان ، گامهای جدیتری برداشته شود.

از آنسو محمد رشید ، سوی باب یکی نامه بنوشت با آب و تاب ،(47)

گرامی پدر باد با فرهی نگر تا برفت روزگار بهی ،

درختی ببار آمد از خودسری به هر برگ و شاخش ، بود خنجری .

گلوله ثمردارد و تیغ تیز " شنیدر " ازو رستم اندر گریز !

کنون رزم دولتشهی با منست سواری به میدان ، پیل افکن است

به " شستی " بسی شیرمردان کُرد به آوردِ دولتشهی ، جان سپرد (48)

شنیدم دگربار من لشکری هژبران و گردان ِ جنگاوری ،

به پیشش بود رزم آرا نهنگ برآنم نتابیم با او بجنگ (49)

چو نامه به مُهر اندر آورد راد فرستاده را گفت بر سانِ باد ،

به ره بر، زمانی درنگی مکن به نوسود رو ، هیچ لنگی مکن (50)

شتابان برفت ، ازبر نامجوی همانا به نوسود بنهاد روی

نخفت و نیاسود لختی به راه بیامد دمان ، بر در کینه خواه

بدو نامة پور جنگی سپرد بخواند و خروشی برآورد کُرد .

جافرسان از محتوای نامة محمد رشید بگ ِ پسرش آگاه میشود . زیرا محمد رشید بگ در آن آزمون عینی خودرا درنخستین روز نبرد ، از سلاحهای پیشرفته ئی مانند "شستی" که مسلسلی دوربرد بوده ونیز توپ و خمپاره و" شنیدر" را ؛ شرح داده و به فرماندهان نامداری مانند یاور باقرخان و رزم آرا اشاره کرده است و بطور صریح، آشکار ساخته که در جنگ جبهه ئی، عشایر بازنده است.

جافرسان اما ، آنطور که معمولِ سیاست جنگی است ، اگرهم دلایل محمد رشید بگ برایش اقناع کننده بوده ؛ ولی بخاطر جلوگیری از تضعیف روحیة تفنگچیان ، مضمون نامه ی جوابیة خود را عتاب آمیز تنظیم کرده است.

پاسخ نامة جافرسان را خطاب به محمد رشید بگ ، چنین میخوانیم:

قلم خواست و جوهر به پاسخ چنین نوشت ای سرافراز ، پورِ گزین :

چنو زار گفتن ، دراین نامه چیست به فرجام گیتی ، بجز مرگ نیست ،

چه بودت به یک حمله بگریختی همه آبروی سران ریختی ؟

برآنم تو این دودة بهمنی به نامردی و ترس ، برهمزنی

فرستادم اکنون برادر ت، هشت پلنگانِ کوه و، سواران ِ دشت

بباید یکی جنگ شیران کنید صفِ رزم آرا بهم برزنید ،

سوی پاوه لشکر ، فرستاد زود برفتند شیران بکردارِ دود

رسیدند یاغیگران ،پیش هم دلیران ِ پرخاشجوی ِ دژم

یکی صف کشیدند برِ تیغِ کوه منظم صفی با نظام و شکوه "(51)

از اینسو بفرمان سرهنگ ِ گَو برآمد ز نای و ز شیپور غَو (52)

به آوردگه صف کشیدند راست خروشانِ توپ ، مغزِ شیران بکاست.

بسی اژدها مرد پرخاشگر همانا گلوله ، پراکنده سر

بخفتند برخاک ، زار و خموش چه خوابی که هرگز نیامد بهوش !

دگر بس کن ای کوژ پشت ِ فساد همی باد نفرین ، براین مهر و داد .

نخستين چو مادر ورا پرورید چه کرده است آخر ، ورا بشکرید !(53)

صفیرِ گلوله زفریاد بوق شده ماه لرزان و ترسان عَیّوق (54)

به هرسنگری نالة زار بود به خون دشت یکسر، چو گلنار بور

نهیب نظامی ، خروشان کُرد بزخم گلوله بسی جان سپرد

میستان شده خاک از خون ِ مرد همی ُرست لاله بدشت ِ نبرد

زدود ِ شنیدر هوا آبنوس زمین لرز لرزان ، زآوای کوس

یکی سخت حمله چو شیر ژیان نمودند یاغیگر اورامیان ،

از اینسو بفرمان سرهنگ ِ راد سپه تیغ ونیزه ، بکف بر نهاد

برآمد خروشیدنِ چنگ و نای غریوان شستی و بدآهنگِ نای

بهامون بسی شیر پیکر نگون همی بود غرقه ، بگرداب ِ خون

شلیک گلوله چو ابر بهار ببارید اَ بَر ، مرکزِ کارزار

پریشان شده مغز جنگاوران همی خوار گشته، تنِ بیروان

از این رزم ایران و پیکارِ کُرد فراوان کسان ، جان بیرون نبرد

به پیشش سپه رزم آرا غریو برآورد جنگی بکردار ِ گیو

که ای نامداران ِ ایران گروه یکی حمله باید ، برِ تیغِ کوه ،

به جان و سرِ شاه جمشید خوی کسی گر بتابد از این جنگ روی ،

من اورا به ده تیر ، بیجان کنم براو مادر و باب ، گریان کنم .

به فرمان او لشکر جنگ ساز یکی سخت حمله بسوی فراز

برفتند گردان ِ پرخاشجوی برآن تند بالا ، نهادند روی

درخشیدن نیزه و برق تیغ غریو شنیدر بکردار میغ

ببارید باران شستی و فنگ برآن نامداران ِ جوینده جنگ

بسی سرفرازان شمشیر زن فتاده به سانِ سُهی در چمن

زخون جوانان لاله برُست سپهر از محّبت ، همی دل بشست!

بیفزود بر کین جنگاوران گشادند بازو به تیغ و سنان

پیاده نظامی برآن کوهسار چو نخچیر جویان ، بسوی شکار ،

پراز خشم و کینه بسان ِ پلنگ برفتند با تیغ ِ هندی بجنگ !

بکشتند یاغیگران را هزار هژبران بشمشیرِ زهر ابدار

برآمد زاورامیان رستخیز به ده تیر و نیزه ، به فولاد تیز

فتاده بسی کُرد در کارزار به رنگ ارغوانی شده کوهسار

گریزان برفتند یکسر سپاه به نیروی بخت ِ جهاندار شاه

پس اندر زمان ، لشکر نیزه دار خروشان و جوشان ، چو ابر بهار

شه پهلوی خسرودادخواه بماناد تا ، برسپهر است ماه ،

زجمشید و ضحاک تا یزدگرد نیامد سپاهی ، دراین مرز کُرد(55)

به نوسود رو نامدارا چو دود بباید سرِ یاغیان را درود . (56)

برایشان نه شفقت ، نه مهر آوری فغانشان بماه ِ سپهر آوری

شتابان بشد ، مرد پرخاشجوی جوان سوی نوسود ، بنهاد روی

ابا نامداران جنگی هزار خروشنده بر سان ِ ابر بهار

زهامون واز کوه بسیار برف همی بر گذشتند از رود ژرف (57)

خوب پس از رسیدن سپاه تقویتی به هردو طرف جنگ ، (از یکسو سرهنگ رزم آرا و لشکریانش در گریوه به اردوی سرگرد باقرخان دولتشاهی ملحق میشوند ؛ و از سوی دیگر تفنگچیان جافرسان زیر نظر 8 نفر دیگر از بگزاده های لهونی ، در بلندیهای شمشیرو دوریسان و نوسمه و دره بیان و پاوه ، به اردوی محمد رشید بگ میپیوندند.)

نبردی سخت ولی نابرابر روی میدهد و لشکر اورامان لهون شکست میخورد و توسط ِ هنگِ رزم آرا تا نوسود تحت تعقیب قرار میگیرد و جافرسان و تمام بگزاده ها و جنگجویان دیگر به کردستان جنوبی پناهنده میشوند. پیش از اینکه اردوی رزم آرا به نوسود برسد ؛ محمد رشیدبگ و ارد نوسود میشود و در فرصت کوتاهی که درپیش روی بوده ، گزارش جنگ بیحاصل و اینکه چه باید کرد را ، با پدر و دیگر بزرگان قوم ، به مشورت و رایزنی میگذارد. ، بشنویم

از آنسو برفتند یاغیگران به نزدیک سالار ِ اورامیان ،

به نزد پدر شد محمد رشید یکی آهِ سوزان زدل بر کشید

بدو گفت ای باب ِ فرخ تبار درختی زخبط تو آمد ببار ، (58)

ازو میوة مرگ آور برُست بخورد ارکسی، گشت ناتندرست ،

کنون ای پدر سازِ رفتن بسیج به گردِ غرور نیز، دیگر مپیچ !؟ (59)

پراکنده باید شدن در جهان از این بود جُستن ، برآمد زیان (60)

چو بشنید سالار با فر و هوش خروشید کای پورِ جنگی خموش !!(61)

بدینسان چرا گفت باید سخن برآنم ترا شرم ناید زمن

 ! نگر تا چه گویم ، پسر هوشدار زمانی به پند پدر گوشدار

 : نه تازه بود کار این کوژ پشت همیشه ابا نیکمردان درشت ،

به فرجام ،گردون کند دشمنی چه با شاه ایران ، چه با بهمنی

بفرمود تا اهل مشکوی را همه حور رویان ِ خوشخوی را ، (62)

یکایک برون آمدند یکسره چو خورشید رخشان زبرج بره ، (63)

پریچهرگان ، زار و گریان همه زباریدن برف و باد و دمه ،

هوا دشمن و دشمن اندر عقب زایران برفتند سوی عرب !!(64)


رسیدن سرگرد باقرخان دولتشاهی به نوسود ، مرکزِ آنوقت اورامان لهون و چگونگی استقرار ارتش و ژاندارمری در سراسر اورامان لهون و سایر تمهیدات و اقدامات بعدی که به دنبال خواهد آمد. متعاقبِ دولتشاهی ، سرهنگ رزم آرا و سرهنگ ثقفی هم وارد نوسود میشوند . همه باید چشم براه سپهبد امیر احمدی باشند که نمایندة ویژة رضاشاه است و قراراست هرلحظه از گرد راه برسدودستور العملها و سیاستهای لازم را ابلاغ نماید.

بیامد دمان یاور جنگ ساز ابا شیر مردان ِ نیزه دراز

بزد نامور بیرق خسروی به نام شه دادگر پهلوی

ثقفی ابا رزم آرا شتاب رسیدند گردانِ با جاه و آب

به نوسود یکی مرد یاغی ندید زشادی رخ رزم آرا سپید

بسی آفرین کرد برپهلوی برآن فر و اورنگ ِ کیخسروی

 درفش سپهبد امیر احمدی بیامد پدید چون فرة ایزدی

سپاه را به دیدار خود شاد کرد زرنج و غم و محنت آزاد کرد

پذیره برفتند یکسر نظام ابا نیزه و تیغ ِ دشمن نیام

به نزد سپهدار ِ لشکر پناه رسیدند گردان ِ بافر و جاه

زاسبان پیاده شد آن جنگجوی به خدمت نهادند ، برخاک روی (65)

سپهبد نوازش همیکرد شیر برآن نامدارانِ نوسود گیر

 . بفرمود لشکر پیاده شدند سوی رامش و جامِ باده شدند

 . به یاد جهاندار بافر و هوش نگهبان ملک ِ جم و داریوش

سپه جنگ و کینه فراموش کنند دو هفته ابا جام ، رامش کنند.

زدژ اندر آمد سپهدار گرد همه نامداران به مستی سپرد

بفرمان مهتر بخوردند می بخوردند شیران به آوای نی

به کاخ و به ایوان یاغیگران سرانِ سپه بادة ارغوان

به پیروزی فوج منصور می به نام جهاندارِ فرخنده پی

بدینگونه بگذشت یکهفته روز به هشتم چو بفروخت ، گیتی فروز ،

سپهبد بفرمود تا چنگ و نای برآمد خروشیدن کرنای

سراسیمه گردان ِ پرخاشگر بسوی سپهبد ، نهادند سر

ثقفی ابا رزم آرا جوان رسیدند هردو پیاده دوان ،

سرانجام پس از یکهفته استراحت و شور و گردهمآئی ، وآرام کردن و اعتماد و اطمینان بخشیدن به مردم اورامان ، سپهبد امیراحمدی در اجرای یک سیاست کلی کشوری که مبارزه با سیستم ملوک الطوایفی وايجاد یک حکومت ِمقتدر مرکزی است؛ یک لیست چندصدنفری از اهالی منطقه را( که بعضاً هیچگونه دخالتی در جنگ و یاغیگری نداشته اند ) ازمرکز دریافت مینماید و فرماندهان را به دستگیری و اعزام آنها به تهران ، با قید فوریت ؛ موظف میسازد. (68)

در سالهائی که من در دبستان غزالی نوسود درس میخواندم (1328-1334خ) ، نام سپهبد امیراحمدی را زیاد از مردم کوچه وبازار میشنیدم. بیشتر از بیرحمی و قساوت او . گفتگو درمیان بود. داستانی را از اعدام یک سربازِ شاید بیگناه و بیچاره که اورا از درختِ چنار معروف " حوضه لارة" نوسود آویخته بود ،بارها شنیده بودم. نقل قولها چنین بود که: گویا سرباز ی از یک خانم نوسودی درخواست نخ و سوزن مینماید که آنرا روی لباس بیرونیش روی سینه اش دیده بوده تا لباسِ پاره اش را با آن بدوزد . ولی زن فارسی بلد نبوده و سرباز هم "هورامی" نمیدانسته . لذا سرباز ناچار دست خودرا بسوی سوزن که روی سینة زن بوده ، دراز میکند و این امر بر زن مشتبه میشود و خودرا عقب میکشد و قضّیه ناموسی قلمداد و بزرگ میشود و به اعدام سرباز منجر میگردد.

باور عمومی درمنطقه این بود که سرباز بیگناه بوده است. با ااینهمه سپهبد امیر احمدی برای اثبات دادپروری و مردمداری وترسیم سیمای درخشانی از دولت و ارتش ، دست به اینکار زده است تا تصویری از دادگری و مردم نوازی، درذهن مردم برجای بگذارد. در کتاب خاطرات سپهبد امیر احمدی ، چنین میخوانیم:

يك پيش آمد ناگوار:

درحالیکه من برای بازگشت آنهاکه به خاک عراق کوچ کرده بودند، کوشش داشتم وازآنها که به خاک ایران مراجعت کرده بودند، دلجوئی مینمودم ؛ خبر رسید که یکی از جوانان کُرد که مستخدم یکی از پزشکان تیپ کردستان بود؛ درجنگل متعرض دختری شده است.این دختر از همان خانوارهائی بود که در اثر تشویق من از خاک عراق به ایران بازگشته بودند. دختری زیبا و سروسینه اش غرق ِ طلا آلات بود. وهنگامیکه در جنگل دچار آن جوان زشتکار میشود؛ آن دخترتلاش بسیار کرده بود وآنقدر در هنگام گلاویز شدن چنگ به روی آن مرد زده بود، که صورت وی زخمی وخون آلود شده بود.

وقوع این پیشامددر روخیة مردم آنجا تأثیر سوء داشت .وبه نقشة بازگشت ششهزارخانواریکه به خاک عراق فراری شده بودند، لطمه میزد. من فوری آن جوان را تسلیم بازجوئی نمودم واوهم اعتراف کرد که میخواسته طلا آلات را بدزدد وکاری به ناموسِ دختر نداشته. ولی دخترک زیبا میگفت که عیر از دزدی طلا دزدی دیگری هم ، میخواست بکند. وقتی شاه از این پیشامد آگاه گردید؛ تلگراف کرد که دادگاه صحرائی تشکیل وجوان خطاکار محاکمه واعدام شودآن جوان محاکمه وبه مرگ محکوم شد.و برای اینکه عمل یک جوان سُنی کُرد ، به حساب قشون گداشته نشود؛ دستور دادم مردم آن حوالی هنگام اعدام او حاضر شوند واز نزدیک وبا شنیدن ادعانامه از حکم ِ محکومیت وی مطلع گردند. که این خطا از ناحیة قشون نبوده . واگر کاسنی تلخ است، از بوستان است. در نوسود داری افراشتند وبا حضور صدها نفر، اورا مصلوب کردند. لیکن چون قوی هیکل بود ؛ طناب گسیخت و به زمین افتاد و فریاد زد :

 مرا آزاد کنید چون چوبة دار جوابم کرده." من گفتم با گلوله به حیاتش خاتمه دادند. گرچه این خطاکار محاکمه ومجازات شد ؛ ولی قدری موضوع بازگرداندن ِ مهاجرین کرد به ایران؛ به تعویق افتاد. ومجدداً عده ئی را به تکاپو انداختم تا مدت سه ماه که تمام ششهزار خانواری که کوچ کرده بودند؛ به ایران باز گشتند. ." خاطرات نخستین سپهبد ایران ، احمد امی احمدی صص 397-398 چاپ تهران به سوی کرمانشاه :"چهار بعد از نیمه شب 15 دی [1310] ، من از تهران حرکت کردم وبا اینکه گردنه های آوج و اسدآباد در اثر کثرت برف صعب العبور بود؛ دوساعت از شب گدشتة آن روز، به کرمانشاه رسیدم. در اثر سرمای بین راه دچار گریپ سختی شدم. بطوریکه هنگام ورود به کرمانشاه، دودرجه تب داشتم. شب را در کرمانشاه ماندم. صبح بطرف قصر شیرین رفتم واز ایلاتی که در گرمسیر بودند، استمداد جستم وآنهارا وادار کردم از پشت سر واز خطوط مرزی به جعفر سلطان حمله کنند.

 در ادامة مطلب مینویسد : "...وهمینکه به کرمانشاه آمدم،یک تلگراف بالابلندی از تهران رسید که اعلیحضرت میفرمایند شما هنوز در کرمانشاه توقف دارید.در صورتیکه من خیال میکردم تاکنون به غائلة جعفر سلطان ، خاتمه داده اید.""عشایری که برای مقابله با جعفرسلطان آماده کردم، از طرف گرمسیر به جانب نوسودحرکت کردند. من از کرمانشاه به روانسر رفتم . سرهنگ حاجعلیخان رزم آراء ، فرمانده فوج منصور را خواستم ودستور دادم که باقیماندة قوائیرا که دارد؛ بطرف نوسود حرکت دهد. پس از اینکه عشایر گرمسیر از جنوب وسرهنگ رزم آراء بافوج منصور از غرب [شرق] ، به نوسود گسیل شدند ؛ من به کردستان رفتم . سرتیپ علیشاه رحیمی ،فرمانده تیپ کردستان در جبهة جنگ بود. ودر زد وخوردی که با قوای جعفر سلطان کرده بود؛ در چهار فرسخی نوسود عقب نشینی کرده بود. من ملاقاتی از بعضی روئسای اکراد کردم وبلافاصله با چهار ژاندارم از راه کوهستانی که بسیار صعب العبور ودرآن هنگام غرق در برف بود؛ به طرف نوسود رفتم و12 ساعت سوار اسب بودم تا به جبهة جنگ رسیدم. وبه سرتیپ رحیمی دستور دادم که قوای کردستان نیز از جانب غرب و جنوب [شمالغربی] نوسود ، حمله کنند. " رویه های 395-396 خ . س. ا. ا.

پس ازرفتن تیغها بر هوا یکی انجمن کرد فرمانروا ،(69)

به میران لشکر بفرمود راد که ای نامداران ایران نژاد ،

بفرمان شاه جهان پهلوی فروزندة تاج کیخسروی ،

بباید بزرگان غربی عموم بیابان نشینان دور از علوم ،

بفرمان شاهی دراین ماه دی بباید فرستاد یکسر به ری .(70)

برفتند هریک به راهی شتاب ابا نیزه و تیغ ، چون آفتاب .

پس از اُردخوانی سپهدار غرب ستوده سواران پیکار غرب ،

برفتند هریک ، براهی شتاب ابا نیزه و تیغ ، چون آفتاب ،

ثقفی به یکسو، همی تاخت گَو بسرکوبی دشمن شاه نو ،

سر ِ نامدارانِ منصور فوج به دل همچو دریا ، پُرازکینه موج ،

یکی سخت سوگند به دادار خوَرد برآرم به شمشیر ، از کُرد ، گَرد ،

همیتاخت جنگی ، به کردار شیر ابا یاورِ گردِ نوسود گیر ،

بهرجا بزرگی به هر ایل بود سترگ و سرافرازِ فامیل بود ؛

گرفتند اورا به شمشیر تیز برآمد ازآن دودمان رستخیز .

زگوران ، اورامیان وز رَزاب به هرجا گوی بود ، عالیجناب .

گرفتند اورا به تدبیر و زور توگفتی برآمد ازایندوره شور

به هرخانه مویه ، به هربام و کوه پراز خوندل ، زار گشته گروه

چو 300 تن از نامداران غرب سیاستگری بود، یا مرد حرب ؛

گرفتند اورا ، سرانِ سپاه گنه کار بود ، ایا بیگناه ،

ببردند یکسر بزندان شاه دگر تا چه بازی کند مهر و ماه !؟

سبک باش ساقی می ارغوان دوساغر براین، آتش دل فشان ،

ازاین پُر جفا ، تاق ِپیروزه گون سزد گر ببارم ، چو سیلاب ِ خون.

سپهبد به مرکز ، بیامد شتاب ابا اختر بخت ، چون آفتاب ،

بر ِ شاه ایران بیامد چو باد زمین را به مژگان همی رُفت راد،

برآورد جنگی ،چواز خاک سر بدو گفت : ای شاه ِ جمشید فر ؛

به نیروی بختِ تو ای پادشاه فکندم تنِ بد سگلان بچاه ،

همه مُرد باید ، به روز بدی چنین است فرجام ِ نابخردی .

بدو پهلوی گفت : کای نیکنام همی بخت خرم و دل شادکام

 . به یزدان که تا من بمانم به تخت ترا سروری باید و نام و بخت .

سرِ تاجوَر ، شاه با هوش و هنگ به سرهنگ فرمود : رو بیدرنگ ،

برو غرب ایران چو پالیز نو بیارای وبرکن ، ازو خارِ غَو

حسین پور زمین ببوسید شیر بیامد دمان گرد روشن ضمیر ،

سه منزل یکی ، مردِ با آفرین همیتاخت تا غرب ِ ایرانزمین

سراپردة دادخواهی به پای نمود آن سرافرازِ لشکر پنای

سراسر ازو غرب شده ایمنا تو گفتی نگهدار شده بیژنا

به یاد سپهبد ، شه و مهتران سبکباش ساقی ، می ارغوان ،

ازآن اب رنگی ، چولعلِِ یمن بیاروبده، یک دو جامی به من ،

کنون دورة عیش و آزادی است دلِ مردم از شاه ، پر از شادی است .


پایان سرودة شادروان فهیم


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

تاریخ را با همه نیش و نوشهایش ، پاس بداریم.چون تاریخ آینة عبرت است. باخواندنِ تاریخ ازاشتباهاتِ گذشته آگاه میشویم و با هوشیاری بیشتر، درآینده گام بر میداریم. ملتی که از تاریخ گذشتة خود نا آگاه است ؛ ناچار است اشتباهاتِ تاریخیِ خودرا تکرارکند.

هورامان (= اورامان) در آینة زمان

پیشگفتار : در این بخش کوشش شده است تا زنجیره یادداشتهایی تاریخی – فرهنگی ادبی که با هورامان (اورامان ) پیوند تنگاتنگ دارد ؛ از لابه لای نشریات و دستنویسها ، یادداشتها و - سایر سرچشمه های پشتوانه دار،گردآوری شود وبرای غنای بیشتربخشیدن به تاریخ و فرهنگ ِ نیا بوم  دردسترس جویندگان و پویندگانِ کنونی و آینده ، قرارگیرد. در این راستا امیدوارم خوانندگان ویا آنهائیکه ازدرونمایة این نوشتارها آگاهی مییابند ؛ از دیدگاهِ ژرف نگری و ژرف اندیشی ، به داوری بنشینند . وهمواره به هنگام داوری از احساسات وتعصّبات ِ قومی – مذهبی و... به دور بمانند واز شتابزدگی در داوری ، بپرهیزندو، دو فاکتور "زمان و مکان " را که همیشه جزئی از کل فاکتورهای یک روند و رویداد تاریخی – فرهنگی هستند؛ در داوریها یشان بکار گیرند. به آن امید

داوری در مورد رویدادیکه درگذشتة دور یا نزدیک ، روی نموده ، بدون ِ اینکه از زمان ومکان و داده های ِ وقت ؛ یعنی زمینه وبستر و...،آن آگاه باشیم ؛ درست نیست با داده های امروزین (ازجمله اندیشه ، فلسفه ، دانش و تکنولوژی ، جهان بینی و... روز ) به داوری آن بنشینیم. برای نمونه : درست نیست بنشینیم و اینجا و آنجا دادِ سخن بدهیم که آری : صلاح الدّین ایوبی ، کُردِ خوبی نبود ، چون تمام هّم وغم خودرا در راه دین اسلام ونتیجتاً شناساندن و گسترش آن به سودِ وجاهت بخشیدن به ُامّت عرب ، درمنطقه و جهانِ آنروز صرف کرد. و درراه ملت کُرد و جوگرافیای کردستان و شناساندن ِ ملت کُرد به جهانیان وحتا منطقه ؛ کوچکترین گامی برنداشت.

درست اینست که: بنای داوری را در این مورد ویژه ، بردانش و خرد ومنطق استوار سازیم، وفاکتورهای دوگانة زمان ومکان را نیز در پروندة داوری ، وارد کنیم؛ در اینصورت در مییابیم که درآنزمان ( سده های5و 6و7هجری قمری 11و 12و13 م = بخشی ازسده های تاریک )، از ملت و ملیّت در هیچ کجای دنیا خبری نبود . ملت و ملیگرائی (ناسیونالیسم) مقوله ایست که دراین یک دو سدة اخیر ، بوجود آمده است. مکانی را هم که صلاح الدین ایوبی در آن حکمروائی داشته ؛ پهنة گستردة خاورمیانة آنزمان بوده که خاستگاه وجولانگاه دین اسلام بوده و در همسایگی دیوار به دیوارش ، آئین ِرقیب نیرومندِ دیگری بنام مسیّحیت قرار داشته است. وایندو رقیب ِ سرسخت و متعّصب ، هریک سرسختانه به قصد نابودی و از میدان راندن دیگری ؛ سده ها به قتل و ویرانی وریشه کن کردن وغارت وچپاولِ همدیگر مشغول بوده اند. اما آیا درست است که بابتِ قتل فیلسوف بزرگ ونام آور شرق ، شیخ شهاب الدین " سوره به ردی"(سهروردی) بدست ایشان را ؛ که هم میهن و همنژاد و همزبان ِ خودش بود و راستی را که دانش و فلسفة جهان به او مدیون ومفتخر است؛ مورد سرزنش قرار نداد؟ ! زیراکه این جنایت چه آگانه وبخاطر پیشبرد بی رادع و مانع ِ آئین اسلام صورت گرفته باشد؛ و چ از روی نا آگاهیِ صِرف؛ بهیچوجه قابل توجیه نیست . چرا که این گستاخی تاریخی سبب شد که ازآن پس حاکمان و شریعتمداران و دکاندارانِ دین، درکنار هم، قرار بگیرندو مسیر اندیشه و تفکر علمی و فلسفی را در قلمرو اسلام( آئین تسلیم خواه) ، به کوره راههای نیستی و نابودی بکشانند که امروزه آثارِ شوم ِ آن درتمام کشورهای اسلامی ، از خورشید نمایانتر است. تا جائیکه در هر کجای دنیا تروری صورت میگیرد، بلافاصله انگشت ِ اتهام به سوی متولیان ِ"آئینِ تسلیمخواه"، دراز میشود. باشد که نوه های امروز وفردا هوشمندانه تر از همیشه عمل کنند و خرافه پرستان ِ دانش و فلسفه وخرد ستیز را در همه جا رسوا نمایند ونهالهای آبیاری شده با دانش و فلسفه وخرد و اندیشه را ، به درختان تنومندِ آنچنانی تبدیل نمایند که مصداق این سخن موزونِ ناصر خسرو قبادیانی باشند:

درخت ِتو گربارِ دانش بگیرد به زیر آوری چرخ ِ نیلوفری را .

امیدوارم این تنها نمونه ، بتواند گویای آن درخواستی باشد که میخواستم روشن و شفاف ، عرض کرده باشم.

 

 

 

نامه ئی دیگر از منشأت فرهاد میرزا(معتمدالدوله)، بخش نخستین این زنجیره نوشتارها با تاریخ وفرهنگ ِ تقریباً معاصر پیوند دارد . که با برگزیده ای از : منشآت فرهاد میرزا آغاز میشود. این نوشتار رساله ایست گزارشگونه به خامة فرهاد میرزا معتمدالدوله ، والی وقتِ کردستان (1284-1291 هق 1865-1872 م) در مورد به اصطلاح، فتح " نوسود " و قسمتهای دیگری از اورامان (هورامانِ تخت)وموارد دیگرمربوط به عشایر کردستان وسایر امور شخصی.که به وزیر مختار ِوقتِ دربار ناصرالّدین شاه نوشته است. نثرِ آن مسجّع(آهنگین)است . نثری که درآن "معنی" فدای" لفظ" شده . نثریکه درآنزمان نشانة تفاخر واستادی میبود اما خیلی سالها پیش ، مُهرِ"ناباب" روی آن خورده است. خوب پیداست خواندن ودرک آن به همان شیوه و روشی که درآنزمان معمول و مرغوب و عالمانه بوده ؛ اکنون برای فهم و درکِ همگانی ، آسان نیست.

باید دانستکه بکار گیرندگان چنین نثرهای پیچیده ای در آنزمان ، خودرا سروگردنی بالاتر از دیگران میدانستند وتمام افتخارشان این بود که هرچه بیشتر کلمات و عبارات و جملات ِ نامأنوس عربی را بکارگیرند که فهم و هضم آنها در توان همگان نباشد . و از بکارگیری چنین به اصطلاح" صنعتی" ، بخود میبالیدند!!

این نثر را بویژه باخط شکستة نستعلیق وبا بکارگیری درصد بسیار بالائی از واژه ها ، عبارات ، اصطلاحات ، ضرب المثلها و... عربی،آنهم بدون مراعات نشانه گزاری (punctuations )؛ تحویل خوانندگان اندکِ خود میدادند.

من کوشیده ام تا آنجا که ممکن است ؛ با امروزی کردن روشِ نوشتاری آن ، و با بكارگيري نشانه گزاریهای لازمِ امروزی ؛و شرحِ لازم واژه ها ، بدون هیچگونه تصّرفی در متن و مفهومِ اصلی ؛ خواندن ودرک آنرا برای خوانندة امروز، بقدر امکان ، آسان نمایم. بدینمعنی که : واژه ها و ابهامها را هم در پایانِ گزارش ، روشن و به فارسی ساده وامروزی ، معنی کرده ام و جملات عربی رانیز در حد امکان ، همینطور . امیدوارم توانسته باشم با اینکار ، تا اندازه ای از مشکلاتِ نوشتة گزارشگونة فرهادمیرزا که نمونة یک " نثر مسّجع قاجاری" است، کاسته باشم.


( 1)بتاریخ شهرجمادی الاولی ، جناب "حسنعلی خانِ وزیر مختار"

جناب وزیر مختار : مدتی بود که از ملاحظة خط زیبا که از سواد(1) دیدة حور است ، خاصه در قرطاسِ(2) صاف که تابشِ الماسِ شفاف داشت ؛ محروم بود .خوب شد که نامدار نامه (3) ، درآمد؛گفتگوی عروسِ مأنوس مایه ی رُفت و روی حرفهای منحوس شد .و از آمدنِ گروس و بردنِ عروس ، غمها رفته گشت والمها رُفته. انشاءالله ورود و مشهود و مقصد و مقصود ، همه مبارک و مسعود است . نوشته بودید :" بی لطفی بنده امتداد یافت ." حاشا و کلاً که در مهرِخود قصوری(4) و در میلِ خود فتوری(5) نمیدانم . معلوم شد که حضرتِ حسام(5/1) والا مقام و جناب وزیر با احتشام ؛ دام اقبا لهما مدی الاّیام ، تنها قاضی رفته اید ، که راضی برگشته اید . تا ورود کردستان هیچ این داستان نبود و همین کاری که حالا بمبارکی مقصود است ؛ از حمایت من مشهود است.

پس از آن ، نمیدانم چه در پیمانه کردند به یک پیمانه اش دیوانه کردند؟

شما قربِ حضور داشتید و من دور . شما مهجورشدید و من محروم . چه بافتید و چه یافتیدکه همچه شد؟ بقول عرب :" ا ستَنوقَ الجَمَل واستحجر الطین "(6)ولی رمّالان نقطه چین و شانه بینان نکته بین ، که " ملجیان"(7) و" انکیس(8)" حکم از سیلان و تفلیس می کنند و با عوجاج(9) خطوط شانه از امتزاج و خطوط زمانه حدس میزنند ، چنین میگفتند ویحتمل که شما هم خبر نداشتید . گاهی دیة سبعه آلاف و حرف گزاف پیش آمد که این مقتول (10) کلباغی و مخذول(11)غیر طاغی(12) چون صاحب چراست ، دیة او فلس و پشیز نیست . و دمی گفتگوی " مندمی(13) " بمیان افتاد که این گرگهای بی عقل و َهش از اراضی شیرکَش(14) ممنوع باشند و زمانی گرداب موج خطر و استصحابِ(15) فوج ظفر حایلِ(16) ساحل ِ وِداد(17) شد.و یقین بود با آن جریمه ،کلباغی ، کّل یاغی میشد و" مندمی" یکدمی آسوده نمی نشست و در افواجِ صد گانه ، یکی حّق این بندة آستانه است . الحمد الله تعالی از خودتان انصاف دارید که اینکار خلاف است و اینحرف گزاف . وصول این وجه کثیر از قوة این طایفة حقیر خارج است و رفع آن اشرار ، از آن ارا ضی ، بخلاف عهود ماضی(18) است و یک فوج در حضیض(19) و اوج بمن میرسد الحمدالله تعالی امر عروسی و خیر، رفعِ حرفهای بیهود ه و ضَیر(20) کرد . نوبت سِلم و صفا و عشرت ووفا است . کاش وقتی دست بکار میزدید که برای ما هم فراغتی حاصل میشد که از رزم و جیش ، به بزم و عیش میپرداختیم و باین بهانه از صدای ترانه از دور مجلسی میساختیم که گاهی نوبتِ رزم است و گاهی نوبت ساغر.نوشته بودید که :" بی لطفی من به عامة گروسی ها، در نظر ها ثابت است ". واجتَنِبوا قَولَ الّزِوَر .(21)این مگو و هر چه خواهی بگو. مگر سالهای سابق را فراموش کرده اند که درخدمت شما خاموش شده اند.احشامشان بی چون و چرا آسوده و اغنامشان در چرا غنوده . الحمداله تعالی از "گنجی(22)" رنجی ندیده و از " نقدی(23) " بقدر" نَقَدی(24)" زیانی نرسیده .
دور نیست که فرصت نکرده اند که از آسایش ولایت حکایت کنند و از زمانِ ماضی روایت . اِنّ خَیرُالکلامِ قلّ وذّل .(25) باری قالیچة قشنگ ، که نمونهّ فرنگست رسید. خانه آباد ، محّبت زیاد.ماشاءالله در زرنگی تمام هستید که سوغات طهران و مبارکباد فتح اورامان و هدیة اجازة عروس کردستانرا بیک قالیچه و باز یچه ، تمام می کنید . هیهات هیهات ؛ لمّا توعَدون ؟ (26) تا از طرایف(27) تفلیس(28) و ظرایف پاریس و تنسو قات(29) چین و تحف قسطنطین نفرستید ؛ مشکل است که اینکار صورت بگیرد . و کسی این عروس را بر تخت و این تخت را بر بخت سوار کند . تا امین حاجی و آقا عبدالحسین ِ ماچی ، چه صلاح دانند.چو ن حکایت اورامان بمیان آمد خوبست قدری از آن مردمان دیونژاد و وحشیان بد نهاد بنویسم:اين طایفة شریر(30) از برنا وپیر، بخیالِ شوامخ(31) و قلالِ(32) بوا ذخ(33) ، استظهار(34) داشته سالیان دراز به تاخت و تاز عادت نموده یک سال را بخیالِ تغییر حکومت از تدبیرِ خصومت ، آسوده بودند . در معنیِ لطایفِ سخن ،" هدنه علّی وخَن"(34/1 ) داشتند تا اینکه از این خیال مأیوس شده ساختنِ قلعة مریوان ، بحکم" دیوان"(35) که خلاف رأی" دیوان"(36) بود ، بمیان آمد . استحکامِ آن مکان را مایة تزلزل ارکان دانستند و چندی بخیال رفتن قلعه وگرفتن محمد باقر خان و خرابی مریوان افتادند و رفتن مرا به آن سامان ، مایة تقویت آنها دانسته است . محّرک خارج(37) و داخل(38) قوی وآن ابلهان غوی(39) شده غفلتاً آن حادثة کارثه(40) که هیچ زمان و اوان در این ولایت معهود نبود، اتفّاق افتاد . استخلاصِ(41) من درآن میان ، غریب تر از همه بود که در آن تیر باران شاید در آن میانه یکی کارگر شود.

از فضل الهی و اقبال اعلیحضرت شاهنشاهی جستیم و رستیم. و الحمدالله خستیم و شکستیم . فلیس الفرار الیوم ، عاراً علی الفتی اِذا عَرَفت منهُ ا لشّجاعه بالأمس (42) پس از آن واقعه، این ابلهان چنان دانستند که اعلیحضرت قدر قدرت همایون(43)روحنا فدا از انتقام این امر خطیر و اقتحام( 1/43) در این کار کثیر مضایقه خواهند فرمود. وَ اِن لَم یَطفا ها عُقلاء قومِ ، یَکونُ وقودها جُثَث عِظامِ.(44) الحمدالله به غیرت ملوکانه و حمیّت شاهانه لشکر جرّار(45)، به این دیار مأمور فرمودند؛ بِجَیش تضّل الأبلَق حَجَراتهِ بیثرب اُخراهُ و بالّشام قادِمهُ .(46)پس از ورود به سنندج به سلیقه های مستقیم و معوّج(47) هر کسی حرفی میزد و این بنده درگاه که از جانب اعلیحضرت شاهنشاه اختیار سپاه داشت ؛ سه فوج و دو عراّدة توپ و" قو پوز"(قُنپُس) از طرف یمین به "شامیان(48) "و "کَلَوین(49)" مأمور ساخت .

پس از ورود به آنجا ، فوج ظفر که در اواسط ماه صفر رفته بود ، با تفنگچی بانه وسقز و مریوان به آن اردو ملحق شده و به اتفّاق در" تپة شیخ سلیمان" که محاذی دربندِ "کلوین" است ؛ رحل اقامت انداختند و در غّرة ربیع الثانی ، آن جنگ ناگهانی در دربند کلوین اتّفاق افتاد . چون مکان سخت و انبوه از خار و درخت بود ، لشکریان منصور چندان صرفه نبردند، از آنها سیپه (50) وسنگر بود و ، از اینها سینه و پیکر.باوجود این ،از صدمت توپ خایب و منکوب برگشتند. واز طرق مختلفه که تعیین شده بود، بخیالِ شبیخون افتادند.
بعون ربّانی واقبالِ سلطانی، شب 28 ربیع الثانی دوهزار( 2000 ) سوار و پیاده که به کشتن و ، کشته شدن آماده بودند؛ از راه" ویسه" و " مه ره س" ، چون دعای مستجاب ، برآن جبال و هضاب ؛ عروج کردند. وچون بلای نازل ، بر" دزلی " داخل شدند. وبخیال کسی خطور نمیکرد که از آن راه باریک در آن شب تاریک ؛ یکنفر بتواند برود. تا به پیاده وسوار ، و توپِ دشمن شکار ، چه رسد !از صدای شیپور ، آن مفسدین ِ مغرور ، از خواب غفلت بیدار شدند.

چون بجهت عبور از" آب سیروان" اغلب تفنگچیها بطرف لهون رفته بودند؛ وقتیکه از تسخیر دزلی خبرشدند، به هیأت اجماع به عزم قتال و نزاع آمدند.(51)نایرة حرب درآن ، طنین و ضرب اشتعال یافت. زنود از مرافق و رؤس از عواتق افتاد.(52) از آنجمله در خیل ِ عدو "شیخ کدو"(53) و قاتل شیخ عبدالکریم (54)، به دَرَکات ِ جحیم رفت. تا از عون کردگار و اقبالِ شهریار ، شکست فاحش خورده کَاَ نَهّم حمرُ مستَنفَره فرّت مِن قُسوره. (55)تا "حوش و بدرانی"(56) آن بوش ظلمانی را تعاقب کردند و ، آنجارا تصاحب نمودند. ودر آنجا مجال زیست را محال دانسته ، از قهر و زور تا "شهرزور" شتافتند.افواج سه گانه و، تفنگچی سقزی ومریوانی وبانه ؛ دادِ مردی دادند.(57)و2فوج و 3 عراده قوپوز ،از طرف یسار برای جلب نفع وسود؛ و سلب فتنة نفسود(نوسود) ، مأمور نمود. (58)
الحمد اله تعالی ؛ بسلامت رفتند در منزل ِ پاوه . بعضی سخنان ِ یاوه محمد سعید سان نوشته بود که :" 10 نفر تفنگچی در سرِ پل گذاشته ام که تا 10 سال لشکر" سلم وتور" از آنجا عبور نمیتواند بکند. نفخ ِصور مگر کوه اورامان را متزلزل نماید."(59)پل چوبین راکشیده و سنگرهارا بسته ؛ به عزمِ جدال نشسته بودند. لشکر مسعود روز ورود به یورش و شورش ؛ چشمة آب را گرفتند.که اگر آن چشمه به دست لشکر نمیافتاد؛ از بی آبی ، بیتابی داشتند. وشب 21 ربیع ا لثانی "اعتمادالسلطنه "(60) بیخبر مارپیچ سنگر را تا کنارِ رودخانة سیروان برده ؛ صبح که فوج افشار خبردار شد، به غیرت آمده سنگری دیگر بستند و، شناورانِ هردو فوج ؛ از آن طوفان و موج ، احتیاط نکرده از آب به شتاب گذشتند.
سنگرهارا گرفتندکه در حقیقت چون بط از شط وچون عُقاب برآن عَقاب(61) برآمدند. واز دریای سیروان و کوه آتشفشان پروا نکردند. گلولة نارنجک و قوپوز در آن حوالی و حواشی چون ذّرات متلاشی شد. که" بکر "(62) با کید و مکر ، از صدمت ِ گلوله به هوا رفته جزء زمین گردید.روز24 ر بیع الثانی1286هق [ =1867م]تفنگچی هردو اورامان از بام تا شام ، به عزم رزم پیش آمدند. کُلّما اوقدوا ناراً للحرب اطفاء ها الّلآ ،(62) مغلوب و منکوب برگشتند. واللّا هو تّم نورهِ ولوکرهِ المفسدون. (63) یکدسته سربازفوج افشار که در قلة کوهسار سنگر داشت؛ لنگر اقامت و جلادت انداخت وآن مخاذیل(64) شکسته کمان وگسسته کمند ، رو به گریز نهادند وهمگی دانستند که شکستن پل چوبین ؛ چون بستن رخنة مویین است. (65)در آنروز حضار و بدوی برافشار و فدوی تحسین نمود. وبرجوانمردی"علی اکبرخان " و"جوانرودی" آفرین .(66) پس از آن چند روزی برای ساختن پل و یافتن ُسبُل معّطل شده ؛ روز 2 جمادی الاولی باشیپور و بالابان ، به نفسود روان شدند.
در عرض راه" رحمان رجیم " و "عثمان سقیم " پسرانِ " سعیدِ" غیرسعید و شّقی عنید،(67) بجنگ آمدند و به تنگ برگشتند. وپرچم ماه چم در نفسود که پاتخت لهون است، افراشته شد.الحق افواج خمسه(1/67)، سه خارج و 2 خمسه ؛ در خدمت سبقت گزیده اند. اکنون به چراندن وجیره و علیق و خوراندن میره ودقیق واکل انجیر و انار وشرب آبهای خوشگوار مشغولند.(68)آن سرهنگهای جوان در آن اطوار شامخه و انجاد باذخه(69) درند و اقتراع بزقة" شَما "(70) ، کوتاهی نکردند.[!؟]

تا این سرهنگ جوان در این سور وسرور چه کند . و بالفعل همگی از جوان و پیر و صغیر و کبیر، انتظار مراحم بیکران دارند که دریای نوال شاهنشاهی موج گیرد و، موج عطاء اوج پذیرد. (71)یکی نشان بافرّو شأن ویکی حمایل منطقة مماثل(1/71) و یکی خلعت مهر طلعت و، یکی منصب و مواجب بگیرد.(72)"محمد بگ جاف"(73) گفته بود : " که به اتفاق دو اورامان ، دولتین علّیین(74) از عهدة آنها برنمیآیند نمیدانم شاهزاده چه اصراری دارند." الحمداله تعالی دولت علیة ایران ، با لشکر قلیل به این فتح جلیل ونجح نبیل(75) ، فایز و جایز شد. ودر این سرحدات قرون بیشمار ، این قراء مسامرة لیل[افسانة شبانگاهی] و مذاکرة خیل خواهد بود. وساختن قلعة مبارکة شاه آباد مریوان که در اینزمان کمتر از فتح اورامان نیست، با آن وحشت و دهشت که خاص و عام را گرفته ؛ از ساختن و پرداختن ، کوتاهی نکردیم. (76)دیوار قلعه به قطر 3زرع از آهک و سنگ وبه ارتفاع 5 زرع نزدیکست که به انجام و اتمام برسد. وزمان خصب و راحت . همه فارغ البال و رافع الحال بودند که با چینه وخشت از عهده برنیامدند که درآن سرحد برای دولت علیه مایة خجلت خفیه بود. الحمداله تعالی از بختدارای دیهیم و تخت، آن برهان مخصوص و بنیان مرصوص(77) ، ساخته و پرداخته .

امیدوارم که انشاءاللا تعالی ، همین امسال به انجام برسد. که از تأیید پروردگار وباطن ائمة اطهار ، چنان بقعة برانداختیم و چنین قلعة ساختیم. تا دشمنان دین ودولت کورشوند و ؛ دوستان مسرور.فَقَطَع واَبَر القومَ الّذینَ ظَلَموا والحمد للاه رّب العالمین. (78) نامدار(79) یک دو روزی برای جواب معّطل شد. ولی این کاغذ تلافی زمان سابق را کرد. اذن عروسی خواسته بودید ، انشاءاللا تعالی مبارک است. یا یَحیا خُذ ا لعروس بقّوه ، وا لگروس بقِنوه. (80) اینک به رفاقت آقای ناظر، به خدمت میرسد.

هرآن ناظر که منظوری ندارد چراغ دولتش نوری ندارد.

انشاءاللا تعالی در تهیه و سرانجام باشید. که فصل میزان در عقرب ، میزانِ عیش و طرب است. انشاءاللا شما در وقت خزان ؛ به بهار شادکامی ، کامیاب باشید. نوشته بودید خیلی میل دارید که اگر فراغتی باشد؛ به کردستان بیایید، امسال نوبت شیران گنجه است و میران پنجه. (81) کلیم ، از دستِ بیدادِ که نالی به کشتِ ما ، گذارِ لشکر افتاد ! هروقت تشریف بیاورید، بسته به میل شما ست. ازنواب حسام دام اقباله بحق الّرسول ، مدتیست که خبر ندارم. گویا به "شهرستانک" تشریف برده بودند و من از کثرت مشاغل که آنی غافل نیستم؛کمتر فرصت عریضه نگاری داشته ام . زیاده زحمت است.

-------------- آگاهی بیشتر : درآن سالها البته خبری از جاده ی پاوه- نوسود و پل دوآب نبوده و لشکر مهاجم از راه "پاسگه" به دشه رفته وسپس ازتنها راه عبور ومرور آنزمان " همان = خمان= کوزه های بزرگ آب" به سوی روستای کنونی "هیروی" که آنوقت بوجود نیامده بوده؛ سرازیر شده اند. در همین حوالی بوده که لشکریان از بی آبی در رنج شدید بوده اند .چون از ترس تفنگچیان اورامان که آن سوی رودخانه ی سیروان ،سنگر گرفته بوده اند؛جرات نزدیک شدن به سیروان را نداشته اند. سرانجام چشمه ی موسوم به "کانیچه رمه" را کشف میکنند. همان چشمه ئی که اکنون در غرب ده هیروی قرار گرفته و انارستان نسبتا بزرگ هیروی را آبیاری میکند. ک،ن،


________________________

(1)- سیاهی ، که در اینجا منظور مرکب سیاه بّراق و درخشنده است.(2)- قرطاس : کاغذ (3)- نامه رسان ، پیک ، قاصد(4)- قصور : کوتاهی درامری یا کاری (5)- فتور: کمکاری ، غفلت ، سستی (5/1)- حضرت حسام : اشاره به آقای حسام السلطنه است. و جناب وزیربا احتشام ؛ اشاره به "میرزا سعیدخان" وزیر خارجة وقت است. (6)- زبانزدی است عربی . اشاره به کسانی است که در سخن دیگران میپرند.(7)و(8)- نام دو خانه از خانه های 16گانة" رمل " است.(9)- اعوجاج : کجی ، پیچیدگی (10)- مقتول کلباغی : اشاره به کشته شدن ِ یکنفر از عشایر کلباغی است . این واژه را بیشتر با "گ" میگویند و مینویسند ولی با شرحی که در تاریخ هورامان ، تدوین و گردآوری آقای مظفربهمن سلطانی هورامی و مقدمه و تصحیح و تعلیقات آقای دکتر نادر کریمیان سردشتی ؛ آمده، باید "کلباغی" درست باشد. (11)- بی بهره از هرگونه یاری ویاوری (12)- طاغی : سرکش ، متمرد . (13)- مندمی = طایفه ئی از ایلات مرادی + تاری مرادی ، دربین سنندج و گروس .(14)- نام روستائی در گروس(بیجار)(15)- استصحاب : همصحبتی ، مدد رسانی (16)- حایل : مانع ، بازدارنده (17)- وداد : دوستی (18)- گذشته (19)- حضیض : پائینترین سطح (20)- ضرر ، زیان (21)- ازگفته های مّزورانه دوری کنید.(22&23) – دونفر از سرکردگان ایل مندمی بوده اند. (24)- نَقَد- نوعی گوسفند است.(25)- بهترین سخن آنست که کوتاه و ملایم باشد. (26)- شگفتا از آن پیمانی که داده بودید؟ !(27)-" طرایف "، جمع طرفه یعنی ناب و نایاب و تازه . تفلیس (تپلیس) ، پایتخت گرجستان . (29)- پارچه و اشیای گرانبها و بیمانند ، کمیاب ، سوقاتی ، ارمغان و... (30)- آقای فرهاد میرزا آنچه از دور وبریهای خود ش در مورد مردم هورامان شنیده ویا درپرونده هاو نوشته های مغرضانه و کینه توزانه ، خوانده؛ بدگوئی و بدنویسی بوده ست . پس باذهنیتی پراز کینه و دشمنی از هورامان و مردمش نام میبرد و احساس ِ همراه با انتقام مضاعف ، تا تحقق این آرمان ، اورا رها نمیکند. میبینیم که او از مردم اورامان به نام "دیونژاد"و"شریر" نام میبرد. این همان اتهّام ناروائی استکه از همان سدة نخستینِ اسلامی ، تازیها و تازی شده ها به یارسانان و پایداران و پایوران کُرد ، بستند - افسانة توراتیی که گویا : "بلقیس" ، همسر سلیمان (پادساه – پیامبر) قوم یهود با دیوان خوابید و نژاد کورد از این همخوابگی نامشروع ، پدید آمد - ؟! این افسانة صددر صد ساخته وپرداخته از آنجا ناشی میشود که ملت کورد در سرزمین آبا واجدادی خود مورد تهاجم وتاخت و تاز بیگانگان قرارمیگیرد ؛ ولی چنان دلیرانه و پهلوانانه از خود و نیا خاکش پدافند مینماید که دشمنان را به ذلّت و خواری مینشاند. این افسانه ی انتسابی به ملت کورد بعدها در جریان کشت و کشتارهای فرقه ئی اسلام (سنه وشیعه) مانند بسیاری دیگر از اهانتهای متقابل ، حتا به منابر و مساجد هم کشیده میشود!! "مارگرتا" یک دخترخانم آمریکائی، تز دکترای خود را اختصاص به پژوهش و بررسی این موضوع داده و اسم کتاب تحقیقی خود را The Children of the Jinn” " یعنی "بچه های جن" گذاشته است. خانم مارگرتا ، برای این پژوهش به کوردستان رفته و ماهها درمیان کردان زیسته و کتاب خودرا برمبنای مشاهدات عینی و آکادمیکی ، به پایان برده و نتیجه گرفته استکه : ملت کورد یک قوم ریشه دار و اصیل آریائی و از نژاد هند و اروپائی است . که پیش از همة اقوام موجود در منطقه ، در سردمین کنونی خود ساکن و شهرنشین بوده است. ایشان اتّهام وارده را بیجا و بی اساس خوانده است. امیدوارم کتاب ایشان روزی ترجمه شود و در دسترس همگان قرار گیرد. (31)- بلندیهای کوهها (33 و32)- قله های بلند(34)- پشتگرمی ( (34/1گردهمائی برای علّتی ، نه برای آشتی . (35)- دیوان = دربار (بارگاه حکومت) (36)- دیو + آن = جمع دیو ، نامیکه فرهادمیرزا روی مردم هورامان گذاشته است. کم نیستند کسانی اندیشه پوسیده که هم اکنون نیز براساس ِ افکار اسلافِ واپسگرا و خرافه پرست خود ؛ کُردهارا آماجِ زخم زبانهای خود قرار میدهند تا بیشتر اثبات کنند که خود از کدام تخمه نژاد دارند. (37و38) – اشاره به مخالفانِ داخلی و کارگزاران حکومت عثمانی در نزدیکی مرزهای کردستان است. که آنوقت پاشایان بابانی بوده اند. (39)- غوی= گمراه (40)- کارثه = فاجعه ، درد واندوه جانکاه . اشارة فرهاد میرزا به رویداد ِ تهاجم تلافیجویانة تفنگداران هورامان است به اروگاه فرهاد میرزا وهمراهانش در نزدیکی روستای" انجمنه" که اکنون از توابع سروآباد مریوان است. سالی پیش از اینواقعه ی هجوم ؛ فرهاد میرزا در یک توطئة ناگهانی ، " حسن سان " حکمران بزرگ هورامان را در مسجد روستای بیلک (بیله) ی نزدیک دریاچة زریبارِ مریوان توسط فراشباشیهایش غافلگیرکرده و ناجوانمردانه کشته بود. بعلاوه برادرانش (مصطفا بگ و بهرام بگ)را نیز پا در زنجیر و کت بسته با تحقیر و شکنجه به سنندج برده و زندانی کرده بود و تلاشهای یکسالة بستگان آنها برای رهائیشان بجائی نرسیده بود . این بود که کاسة صبر فرزندان ، بستگان و اهالی هورامان لبریز شد . لاجرم باردوم که فرهاد میرزا سرشار از بادة غرور و پیروزی گشته بود ، بیباکانه برای بازدید مریوان ، قدم پیش گذاشت ودر اردوگاه بین راه در انجمنه مورد شبیخونِ تلافیجویانه قرار گرفت و اگراز مهلکه اورا فراری نداده بودند ؛ کشتنش حتمی بود. کتابهای تحفة ناصری ، بکوشش آقای دکتر حشمت اللًا طبیبی ، تاریخ هورامان بکوشش آقای دکتر نادر کریمیان سردشتی ، تاریخ مردوخ و... بتفصیل در اینباره نوشته اند. (41)- رهائی ، رستگاری ، نجات (42)- در کتابها نوشته شده است که فرهاد میرزا پس از آن شبیخون هولناک وآن فرارِ دردناک، تا مدتها این تک بیت عربی را باخود زمزمه و تکرار میکرد تا اندوه این فرار را با سرور آن پیروزی ، از بین ببرد. من برگردانِ فارسی آن تک بیتِ عربیرا در مقاله ئی جداگانه چنین آوره ام: امروز گریز زمیدان ، نه برتو عاراست گر زدیروزت ، دلیریئی در کار است ک. ن. (43)- منظور ، ناصرالدینشاه قاجار پادشاه وقتِ ایران است. (43/1) - بییاکی ، نترسی (44)- اگرخردمندانِ قوم ، این آتش را خاموش نکنند؛ جسم و استخوانِ خودِ آنها هیمةآتش خواهد شد. (45)- آراسته وانبوه (46)- اشاره ئی است به یک جملة مبالغه آمیز عربی به مفهوم اینکه : سپاهی با اسبان ابلق که از مدینه تا شام کشیده شده است. فرهادمیرزا با تبختر تمام میکوشد قدرت ِ لشکرکشی حکومت قاجاررا که گویا گواهی بر حسن تدبیر و توانائیهای شخص ایشان است؛ تا میتواند با یک تشابه روائی- مذهبی برجسته تر بنمایاند. خردگرائی امروز اما ، اولی را که در هرصورت بخاطر خودخواهی و جاه و مقام و ثروت و دارائی است و به غنیمت گرفتن وبالأ خره حقنه کردن عقیده وباورِ مذهبیِ خود به دیگران است را؛ محکوم میکند تاچه رسد به این یکی که نشان از کوته بینی و عدم تدبیر و کم خردی محض است. (47)- کج ، نادرست (48)- شامیان ، آن بخش از هورامان که بیشتر به مرکزیت "ره زاو= رزاب " شناخته شده است. (49)- دربندِ کَلَوِ = کلوین : تنگنای دو کوه بهم نزدیک شده که جادة دزلی – مریوان از آن میگذرد. (50)- سیپه : اینواژ ه ترکی است که از راه نزدیکی و آمیزش مرزی (بابان- اردلان ) وارد شده ودر هورامان بکار گرفته شده است وهم اکنون نیز در هورامان لهون استعمال دارد. روشنگری بیشتر اینکه:" سیپه " را درهورامان برای شکار کبکهای مهاجر ( هنگامیکه از گرمسیر به کوهستانهای سردسیرشاهو برمیگردند)با سنگ مانند سنگر محکمی میساختند. ظریفکاریهائی درآنها بکارمیرفت که کارِهرکسی نبود. یادم میآید که در آخرین ماه زمستان هرسال (اسفند) که مهاجرت دسته جمعی کبکها آغاز میشد ، اهالی هورامان لهون سیپه هارا آماده و پرچین تازه میکشیدند و بامدادان در هوای گرگ و میش و عصرها یکی دو ساعت به غروب آفتاب مانده درآن سیپه ها که " ویارگا = گذرگاه " نامداشت ؛ به کمین می نشستند . این سیپه ها در کمر کوهها قرار داشت . جاهائیکه کبکها پس از پروازهائی که از دور دست داشتند ؛ به آنجا میرسیدند و شکارچیان کمین کرده از سوراخهای سیپه پرواز یا حرکت زمینی کبکهارا به دقت تمام زیر نظرداشتند تا به تیر رس میرسیدند و آنهارا بیرحمانه شکار میکردند. (51)- درجریان این جنگِ نابرابر تحمیلی ، نوسود مرکز حکمرانی هورامان لهون و دزلی مرکز فرمانروائی هورامان تخت بوده است. فرهاد میرزا تمام توان بالفعل نظامی مرکز و همدان و زنگان و قزوین و ارومیه وگروس وکرماشان و کردستان و دیگر نیروهای عشایری محلیرا ، علیه هورامان بکار میگیرد و در دو جبهة هورامان تخت و هورامان لهون ، با تجهیزات موجودِ زمان ، بکار میاندازد. سر فرماندهی ارتش مهاجم هورامان لهون با بیوک خان سرتیپ بوده و سرفرماندهی سپاه مهاجم هورامان تخت به عهدة سعدالدوله .(52)- زنود : جمع زند یعنی بازوها . مرافق : آرنج ها . رئوس : سرها . عئاتق : شانه ها میخواهد بگوید: اندامهای بدن دشمن گوشت ِ دمِ توپها شدند. (53&54) – شیخ کوله که (شیخ کدو) یکی از طبل زنان و مشوّقین تفنگچیان هورامان بوده که پیشاپیش اردو با دو(2) کدوئی که زیر بغل داشته بهم میزده و شعر وآهنگِ حماسی میخوانده و شعار میداده ونیز به گردن هریک از تفنگچیان قطعة کوچکی ازکدوی خشک شده که گویادعائی برآنها خوانده ، میآویخته تا روحیة تفنگچیان هورامان را قوی نگاهدارد. شیخ عبدالکریم دگاشیخانی هم یکی از رابطهای سالخوردة دولتی بوده که مایل بوده بین بگزاده های هورامان و دیوان والی ، با مسا لمت آشتی برقرار شود. امّا در جریان این رفت و آمدها به تحریک خانم حسن سان بوسیلة بهرام میرزابگ پسرعمو و ناپسری حسن سان ، پیشتر در دزلی کشته شده است. فرهادمیرزا ولی ،قاتل این پیرمرد 100ساله را شیخ کدو معرفی کرده است. !؟ درتاریخهای هورامان از کشته شدن بهرام میرزا بگ نیز دراین چنگ ، سخن رفته است.(55)- مانند گورخرهائی که فرار میکنند تا خودرا از چنگال شیر برهانند. (56)- نام محلی است زیبا ونسبتًا مسطح در کوهپایة بین دزلی و دره کی در هورامان تخت. (57)- نامهای سپاهیان دولتی و تفنگچیان ِ عشایری سقز ، بانه و مریوان و...که درآن جنگ علیه هورامان شرکت داشتند. (58)- جبهة دزلی را "یمین= دست راست" و هورامان لهون را "یسار= دست چپ"خوانده و میگوید 2لشکر و 3 – ارابة توپ قوپوز[قنپس] به هورامان لهون اعزام داشته است. (59)- نقل قولی است از محمد سعیدسان که فرهاد میرزا بیشتر بخاطر هم قافیه شدن واژه ها ، درردیفِ "پاوه " ، آنرا "یاوه" خوانده است. آنوقتها پل دوآب وجود نداشته و تنها پل ارتباطی نوسود- پاوه یک پل چوبی بوده که در نزدیکی روستای شیخا (تنگترین نقطة سیروان ) به نام پرد ه به رزی ؛ قرارداشته است. به محل آن پل "پردیوَر یا پرده بَردینه" نیز گفته شده است . پردیوَر خاستگاه و آرامگاه سان سهاک (سلطان اسحاق670-830هق 1270-1400م) میباشد. درواقع"شورای جم بیا و بس " (دیوانعالی یارانِ سان ) بعدها یاران حقیقت یا اهل حق از همین مکان مایه گرفته و تاکنون ادامه دارد. دفاتر پردیوَری و زیور حقیقت از کتابهای منظوم ودر عین حال مقدس اهل حق اند که به زبان گورانی (هورامی)که یکی از جانشینان زبان پهلوانی است ؛ سروده شده اندو مربوط و مسّما به همین مکان هستند. سالها بعداز این جنگِ تحمیلی محمدرشید بگ فرزند شایستة جافرسان پل بسیار محکم و آبرومندی با پایه هائی که از سنگ و گچ و ساروج بوده در روستای شیخا ساخت که پایه های مهندسی واستوارِ آن هنوز باقیست. (60)- مصطفا قلیخان ملقب به اعتمادالسلطنه فرماندة لشکر همدان بوده که درآن جنگ شرکت داشته. (61)- عَقاب : صخرة بلند و برآمده. (62)- منظور "بکربگ" برادر ِ زنِ عبدالرحمان بگ است . (63)- یکی از آیه های سورة مائده است که : " همینکه آتش جنگ را برافروختند؛ الّلا آنرا خاموش کرد ؟! "ولی کی به خانة کی هجوم آورده؟ وآن اللاّ کدام است که پشتیبانِ قاتل و کشتارگر و عارتگراست؟!63/1))- فرهادمیرزا با دستکاری در این آیة قرآن ، ...." المفسدون " را بجای "الکافرون " گذاشته. که یعنی: الّلا نور افشان است، هرچند کافران بد باشند . ما در درازنای 1400 سال ِگذشته بارها و بارها از سوی حاکمان و شریعتمداران و حتا طریقتمدارانِ خودی و بیگانه ، بخاطر باورهای اصیلمان ؛ مورد اهانت و تحقیر قرارگرفته ایم . آخرین آن در همین سال1358خ(1979م) از سوی آقای خمینی بود که خطاب به ملت کُرد گفت : " من میدانستم اینها مسلمان نیستند، حالا فهمیدم که انسان هم نیستند؟!" وبه دلیل همین باور استوار بود که آخوندک مقّلد شیعه ئی را خود از بیجار (گروس) برگزید تا پای منشوری را که براساس فقه شیعة اثناعشری ، بجای" قانون اساسی ایران "نوشته بود ، به نمایندگی 5 میلیون کرد سنی مذهب ؛ مانند دیگر مقلّدان ، با پوششِ ظاهری رای گیری به مجلس به اصطلاح خبرگان فراخواند!؟(64)- مخاذیل : جمع مخذول ، یعنی انسانهای پست؛ خوار . 065) – کنایه از کارِبیهوده است. مانند آب در هاون کوبیدن و.... (66)- حضار و بدوی ، منظور شهری و روستائی است. دراین جنگ علاوه بر فوجهای همدان، ارومیه و افشار (هوشار) و جمعی از لشکر 10هزارنفری حاج قنبرعلیخان سعدالدوله،عشایرجوانرود،کشکی (گشکی) ، باشوکی،و...نیزحضور داشتند . (67)- فرهادمیرزا کوشیده است با بدترین واژه ها ی ممکنِ اسلامی – عربی، مانند: رجیم، سقیم، شّقی وعنید ؛ از"محمد سعیدسان و فرزندانش ،نام ببرد . کینة زهرآلود و ژرفِ وی ادامه مییابد تا اینکه سرِ بزنگاه با مّکاری وفریبکاری آنرا بیرون میریزد. یعنی سان و رحمان بگ و جمعی از همراهان ایشانرا توسط علی اکبرخان ، در قلعة آلانی (جوانرود) ، ناجوانمردانه به قتل میرساند. (1/67)- خمسه : نام پیشین استان زنگان(زنجان) کنونی است که آنزمان شامل زنجان وابهر وطارم(تارم) و ماه نشان و... بوده است.(68)- خمسه : نام یکی از لشکرها که از منطقة خمسه بوده اند. "میره " و"دقیق" به ترتیب ، یعنی : غلّه ، آرد . (69)- انجادِ باذخه : پشته ها ، تپه ها ، بلندیها ( کوههای بلند) . (70)- آتش زدنِ منطقة شَما . شَما نام ِ جنگل و گندمزارو کشتزار مشهوریست که رو به روی روستای شیخا ،(آرامگاه سان سهاک) درکنارِ رود سیروان ، قرار گرفته است. (72و71)- فرهاد میرزا قتل و غارت و آتش زدن و آواره کردن مردم هورامان را با افتخار گزارش میکند و درمقابل آن ، برای کشتارگران و آتشزنان و غارتگران و تجاوزگران ، طلب ِ پاداش از ناصرالدینشاه مینماید. (1/71)- علی اکبرخان پسرمحمد صادق (نوة امان اللاخان بزرگ) اردلان ، پس از پیروزی در این نبردِ نابرابر، سهم شیررا از آن خود کرد. به اینمعنی که مالکیت هورامان لهون را با لقبِ "شرف الملک"ی دریافت داشت. من خوب به یاد دارم که تا زمانیکه هورامان لهون به روال عشایری بود ؛ وارثین علی اکبرخان شرف الملک ، ادعّائی مبنی برمالکیت خود برهورامان ابراز نکردند. اما با آمدنِ نخستین نمایندة کشوری دولت مرکزی به پاوه؛ (1336خ) یعنی آقای مهدی رئوفی به عنوان ِ "فرماندار اورامانات"، ادعای مالکیت بر پاوه ، در دادگاه مطرح شد و اهالی پاوه برای باز پس گرفتنِ مالکیت شهرک خود ، مبلغی پول که از سرشکن کردن آن روی خانوادها ، جمع شده بود، به وارثین علی اکبرخان شرف الملک دادند و رضایت آنهارا جلب کردند و قالِ قضیه کنده شد. علی ... اندکی پس از رفتن فرهاد میرزا ازکردستان ، درسال 1292 هق به نیابت حکومت کردستان منصوب شد. پیش از آنهم در جوانرود مدتها حکومت میکرد. پس از کسب پیروزی در جنگ هورامان ، مدتی برادرش موسا(موسی) خان را به حکومت هورامان لهون گماشت. که مرکزش در نودشه بود. (73)- محمد بگ جاف : بعدها "محمد پاشای جاف " پسر کیخسرو بگ ، از سران نامدار عشیرة جاف است که شخصی کارامد وشایسته بود. از سوی خلفای عثمانی که آنوفت برکردستان جنوبی نیز ،حکومت میکردند؛ به عنوان "پاشائی " هلبجه و توابع آن منصوب شد. پس از مرگ ایشان (1304هق) ، فرزندانش محمود پاشا و عثمان پاشا نیز ، همین عنوان را داشتند. طاهربگ و احمد مختاربگ جاف(شاعرانِ نامدار هلبجه) از نواده های محمد پاشای جاف هستند. (74)- حکومتهای وقتِ ایران و عثمانی مورد نظر بوده است. (75) – پیروزی بزرگ (76)- اشاره به ساختمان و نوسازی قلعة مریوان است . (77)- مرصوص : استوار ، محکم (78)- آیه ئی از سورة انعام : قومیکه ستم کرد؛ بریده و از جا کنده شد .سپاس برای پروردگار جهان. (79)- پیک ، نا مه رسان (80)- قِنوه: ورزش (81)- گنجه : زادگاه نظامی شاعرنامدارکرد پارسی گوی . بخش(3) به دنبال خواهد آمد.

 

 

هورامان (اورامان) درآینة زمان          (۳)

 

در این بخش بازهم بطور مستقیم درگذرگاهِ تاریخِ معاصر ، به جنگِ نابرابرِ دیگری برمیخوریم که  رضاشاه پهلوی، علیه روال عشایری” هورامان لهون” داشته است.   این جنگ در دیماه  سال ۱۳۱۰ خورشیدی (۱۹۳۱م)درزمان حکمروائی” جافرسان پسر محمد سعیدسان “بر هورامانِ لهون ،  اتفاق افتاد. در این داستان نوشته شدة  مستند به  نثر ونظمِ  اشخاص نامداری چون : سپهبد احمد امیر احمدی ، سپهبد حاجعلی رزم آراء ؛ و روشندلِ بسیار نازک طبعِ پر ارجی چون “  میرزا فتح اله فهیم ” ، با گوشه ئی دیگر از تاریخ هورامان  آشنائی بیشتری پیدا میکنیم.   شاعری روشندل بنام” میرزا فتح ا له فهیم (؟-۱۳۱۹خ) “از اهالی روستای زالوابِ (شله ) سنجابی”، این رویداد را در قالبِ اشعار حماسی فارسی بسیار روان و رسا با امانتداری تمام ،در قالب یک گزارش مستند تاریخی  ریخته که جنبه های  ادبی آن نیز قابل تأمل وتحسین وشایستة  ثبت در تاریخِ هورامان  است  .

بهمین دلیل من آن جنگنامة تاریخی – ادبی را  در اینجا آوردم .

(۱۹۶۳م) یادداشت کرده ام.  از آنجائیکه آگاهی از دیگر جنبه های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و جوگرافیائی  مکانهای  دیگر  هورامانات نیز برای نسلهای آینده ضروری است؛ لازم میدانم پیش از پرداختن به بیان رزمنامه، در رابطه با چگونگی اوضاع واحوال اینمنطقه در  دوسالیکه در دولت آباد و ولدبگی و قبادی بودم  ، اشاره ئی گدرا داشته باشم. . گزارشی عینی و آزمونی که  میتواند آئینة تمام نمای بُرهه ئی از زمان باشد.

زنده یاد سید رضا هاشمی(شهیدی) انسانی وارسته وادب دوست و مهربان بود. ازخرده مالکین روستای تَمتَمِ روانسر و آنزمان ساکن همانجا بود.           در سالهای ۱۳۴۲-۱۳۴۳خ که من برای دایرکردن دبستان دولت آبادآنجا رفته بودم، با روانشاد” سید طاهر سید زادةهاشمی ، مالک وشیخ بزرگِ دولت آباد ، آشنائی اندکی از چند سال پیشتر بطور تصادفی پیدا کرده بودم.وهمین مختصرآشنائی ، در شکستن ِ بن بست دایر کردنِ “دبستان دولت آباد”  که آنزمان در حّد خود ، حکم هفتخوان رستم را برای ادارة آموزش و پرورش اورامانات،  پیدا کرده بود؛ مرا یاری کرد تا به هدف گشایش دبستانِ مورد نظر ، برسم.  روانشاد سیدطاهر هاشمی “درزمینة فرهنگ و ادب ، به راستی یکی از گنجینه های دانش بود.  بویژه در زمینة خط و زبان وفرهنگ فارسی، کُردی وعربی.

من بعدها  از راه ایشان  با سید رضا شهیدی و بسیاری دیگر از شخصیتهای نامدارِ منطقه، افتخار آشنائی پیداکردم .از ایشان درمورد سرایندة روشندل ” فهیم ” که باایشان رفت و آمد و مکاتبه داشته ؛ پرسش نمودم. میگفت : ازهمان سالهای کودکی براثر بیماری آبله که یکی از بیماریهای شایع آنزمان بود؛ بینائی خودرا از دست داده است. واین درست است که هنگامی کسی یکی از حسّهای خودرا از دست میدهد  ؛ برمیزان توانائی حسهای دیگرش افزوده میشود. درمورد میرزا فتح اللا فهیم ، اینپندار کاملاً درست بود . او به دلیل نابینائی ، سوادی نیاموخته بود . اما به زبانهای کردی و فارسی ، در کمال  درستی و انسجامِ کلامی و دستوری ، شعر میسرود . و این براثر افزوده شدن بر میزان هوش و حافظه اش بود.

در آنزمان شاهنامه خوانی (فارسی وکوردی) در دیواخان(دیوانخان = دیوانِ خان)، یکی ازسرگرمیهای بزرگِ ، بزرگان قبیله بود . فهیم در جلسات دیوانی و شاهنامه خوانی شادروان “خدامروتخان سنجابی (سنگاوی) ” همواره حاضر میشده وهوش و حافظة پرتوانتر خودرا برای ُسرایش اشعارِ مستقلِ خود ، بکارگرفته است. آقای محمد علی سلطانی در کتاب  “حدیقة سلطانی ج ۲ ” در پاورقی برگ۱۶۸ از جمله نوشته است که : “نسخة منحصر بفرد این اشعار [منظور ۱۰ هزار بیت کوردی است]درکتابخانة شادروان محمد خان بختیار فرزند مرحوم حسینخان سالار ظفر در تهران موجود بود …”

آنسال (۱۳۴۲خ) که ۸ ماهی ازاعلام” اصول ششگانة انقلابِ سفید”که ، بعدها به”انقلاب شاه وملت” نامبردار شد؛  میگذشت . بودم. (۵ نفر پیش از من رفته بودند و ناکام برگشته بودند !) من ششمین آموزگاری بودم که برای انجام این مأموریت ِ ناکام مانده ، فرستاده شده بودم.       آنسالها آقای رشنوادی (نیک روش ) رئیس آموزش و پرورش اورامانات بود. وآقای مرّوتی که گویا از نواده های همین خدامروتخان سنجابی  باشد، نمایندة آموزش و پرورش روانسر بود. ایشان هم جوان پاک نیت وبیریا وکوشنده ی درستکاری بود.

تا پیش از اعلام اصولِ  انقلابی ششگانة محمد رضاشاه، که نخستین و مهمترین آنها” اصلاحات ارضی ” بود؛ مالکین روستاها که با القاب ِ ” خان ، بگ ، آقا ، شیخ ، سیّد و…) از آنها نام برده میشد ؛ مخالفِ سرسخت دایر شدن دبستان در روستاهای تحت مالکیتشان بودند. بهمین دلیل یا آموزگار را به دهات راه نمیدادند ویا اگر به خاطر مصلحتِ خود ،آنهم با دوراندیشی زیاد آموزگاری را در دهات خود میپذیرفتند، میبایستی آن آموزگار دربست درخدمت مصالح مالک ده میبود واز “رعیّت”دوری میجست .   مثلاً بیشتر معلم سرِخانة بچه های مالک میشد تا آموزگارِ بچه های اهالی روستا ، وکوشش تمام میشد تا با روستائیان قاطی نشود وبسیاری از اینقبیل تمهیدات !؟

دولت آباد  دهها سال بود که مالکیتش از راهِ اسلافِ سید طاهر ، به ایشان وخواهرو برادرانش رسیده بود.که شجرةخانوادگی خود را به  سادات برزنجی(برزنگی)مرتبط میدانستند.تقریباً همة اعضای خانوادة آنها از دیر زمان از عالمان و دینمداران بودند. برای آگاهی بیشترِ تاریخی  درمورد کردان بارزنگی (برزنگی= برزنجی ) باید به تاریخ ساسانیان تأ لیف دکتر کریستن سن دانمارکی ، برگردان بسیار استادانه شادروان رشید یاسمی مراجعه کرد.    سان سهاک نیز از همین زنجیرة بسیار بلند برزنگی است. همینطور اردشیر بابکان ، سر سلسلة دودمان ساسانی.

درجریان یکی از نشستهایِ شبانه در تکیة ایشان(روانشاد سید طاهر هاشمی) که طبق معمول گفتگو از اخبار و رویدادها ی روز میشد؛ گریزی به درون سیاستهای تاریخی  زده شد .آنشب سیدطاهر دو داستان را در پیوند تنگاتنگ با هورامان برایم بازگو کرد. که بد نیست در اینجا  به کوتاهی یکی از آنها را نقل نمایم:  سید طاهر با لبخند ملیحی که به هنگام سرِحال بودن برلب میداشت ؛ گفت : (نقل به مضمون) ، میدانی که ما با هورامیها نسبت خویشاوندی نزدیکی هم داریم ؟ پاسخ دادم نه . چطور مگر؟  فرمود : زمانیکه  فرهاد میرزا معتمدالدوله والی کردستان ، علی اکبرخان حاکم وقت جوانرود را دستور داد که محمد سعید سان و اورحمان بگ ِ پسرش را در یک حیلة معمول ناجوانمردانه ، در قلعةآلانی (جوانرود) به قتل برسانند؛ و علی اکبر خان هم اینکاررا کرد،  پیروزخان که همسر محمد سعیدسان بود و تا آنوقت خود بسیاری از فریبکاریها و دروغها و وعده های خلافِ  دستگاه والیگری را شاهد شده بود  ؛  از بیم جان و شرف و ناموس خود ، پناه به تکیة شیخ بابا رسول (پدر بزرگ سید طاهر) میبرد وخودرا عقد کردة   ایشان مینمایاند.

تا اینکه آبها از آسیاب میافتد و رستم سان پسر کوچکتر محمد سعید سان و پیروزخان ، در هورامان لهون با تمهیدات و وعدة تمکیناتِ بیشتر ، مستقر میشود. واین عُلقه و همدلی ما با هورامان از این راه استوارتر شده است.

***

در دولت آباد یک مدرسة دینی علوم قدیمه بود که اهم هزینه های آنرا خانوادة سید طاهر وخواهرو برادرانش ، پرداخت میکردند.  ملا مجید نَدری ، که ازاهالی دولت آباد بود ؛ تنها مدرّس این مدرسه بود. ملا مجید با تجّدد و نوگرائی ، هیچ میانة خوبی نداشت .  او رادیو وتلویزیون را حرام میدانست . اما حتا “طلبه های ایشان “( اعم از مستعد و سوخته )، این بخش از طرزِ تفّکر اورا قبول نداشتند.   سید طاهر علیرغم ناخوشنودی ملا مجید، بدون رادیو وموج عوض کردن، زندگی نداشت.

من گاهی برای شنیدنِ تفسیر قرآن و احادیث ، در جلساتِ مستعدین در مکتبخانه ئی که ملا مجید آنرا   اداره میکرد؛  شرکت میکردم. در دوسالیکه در آنجا بودم ، رابطة بسیارخوبی با شاگردهای مستعد ایشان پیدا کرده بودم . آنها بسیار خواهان فراگیری دانش مدرن شده بودند که درمدارس دولتی تدریس میشد.  ومن در امر  تهّیه و دردسترس قراردادن کتابهای اندک ِخودم وآوردن کتابهای مورد درخواست  برای آنها ، کوتاهی نمیکردم.  سوخته ها هم یکی پس از دیگری طلبه خانه را رها کردند و به دبستان آمدند . منهم از آنها آزمایش قّوه میگرفتم و درکلاس مربوطه ثبت نام میکردم.

در دوسالیکه(۱۳۴۲- ۱۳۴۳ خ) در دولت آبادماندم ، بامشاهدات عینی خود دریافتم که بازار طلبه خانه بشّدت رو به کسادی گذاشت و دیگر سوخته ئی حاضر به رفتن به طلبه خانه نبود واین درحالی بود که همةی روستاهای نزدیک به دولت آباد بچه های خودرا پیش من به دبستان تازه تأسیس میفرستادند. ناگهان  متوجه شدم که به تنهائی از عهدة اینهمه شاگرد بر نمی آیم. بعلاوه شمار زیادی از پدر و مادرهای روستاهای اطراف نیز   به من مراجعه میکنند و درخواست آموزگار و دبستان برای دهشان دارند. (نارابی ، بانچیا ، کَره ،کانی چه رمه ،گومشتر، ماخوشین  و…) .

من شرحی برای شخص رئیس آموزش وپرورش پاوه (آقای رشنوادی ) نوشتم و درخواستِ” اعزام سپاهیان دانش ” برای روستاهای” ولدبگی  و  قبادی ” کردم. آقای رشنوادی به این درخواستِ من نه تنها پاسخ فوری ومثبت داد؛ بلکه وظیفة سرپرستی و استقرارسپاهیان دانش راکه گُراگر میفرستاد ؛ در روستاهای منطقه در حکمی که زیر عنوانِ “سرپرستی دبستانهای قبادی و ولدبگی ” برایم نوشته بود؛ به من سپرد و برای دستیاری خودم در دولت آباد نیز ، یک آموزگار فرستاد.بااین اقدام واقعأ سریع و انقلابی، تقریباً تمام روستاهای واجد الشرایطِ دبستان در مدت زمان اندکی ، از نعمت دبستان بهره مند شدند.

و این بزرگترین اقدام فرهنگی خزنده ای بود که میتوانست غیر مستقیم روحیة مالکین منطقه را تضعیف کند تا کشاورزان بتوانند درد دلهای فروخوردة  چندین دهسالة خودرا بروز دهند.لازم است گفته شود : تا پیش از ۶ بهمن ماه ۱۳۴۱خ (اعلام اصول ششگانة شاه وملت)، روستائیان ایران که آنوقت بیشینة جمعیت کشور را تشکیل میدادند؛ ” رعیّت”خوانده میشدند.رعّیت به معنی نوکر و فرمانبردار و زیردست و ..است که زیر فرمان واوامر ونواهی ِ کسی به نامِ”مالک یا  ارباب”، حرکات و سکناتش شکل میگرفت!!

اصل یکم انقلاب سفید این بود: “الغای رژیم ارباب – رعیّتی”. وازآن تاریخ نه واژة مالک ماند و نه رعیت. وغائله ی خردادماه ۱۳۴۲و نیز توطئة ۲۱ فروردین همانسال در کاخ مرمر علیه محمد رضاشاه؛ و …            دیگر درهمین راستا ،  بویژه علیه دو اصل انقلاب شاه وملت(ا صلاحات ارضی و آزادی زنان) ، رویداد !!

آقای رشنوا دی رئیس آموزش و پرورش اورامانات، یک کُرد حقوقدان ِپر دانش وآزمون، واهل ایلام بود. ولی چون پیشینة چپگرائی داشت، بقول معروف از ریسمان سیاه و سفید میترسید ! شاید بهمین خاطر بود که برای هرگامی که برمیداشت ؛ به نظر میآمد که دارد  ، بیش از حدلازم،دور وبر را میپاید!

ایشان با پرورانیدن اندیشة دورکردنِ من از محیطِ شهرِ پاوه، که با من سرِ سازگاری نداشت ؛ درواقع در پیِ به کار بستن تجربة کاری خویشتن هم بود.   با اینکار در واقع با یک تیر ،  دو نشان را میزد: – اول اینکه کادرِ سنتی مشغول در کانونِ خانوادگی ادارة آموزش و پرورش پاوه را که بومی شده و ریشه دوانده بودند، عجالتاً راضی میکرد تا کماکان به روش سنتی خود کارِ ستادی را عهده دار باشند؛  تا براثر گذشت زمان، بیشتر به اوضاع و احوال آگاهی  پیداکند ؛ وسپس تغییرات لازم را به دلخواه، در روندِ آموزش و پرورشِ منجمد شدة اورامانات ، بهوجود آورد.

زمانیکه در دبستان ضیائی که دوست وهمشاگردی و همکار دیرینم آقای راغب احمدی مدیر آن بود؛ سمت آموزگاری وکتابداری دبستان را داشتم . هستة رویش کتابخانه ئی را با همکاری راغب وابتکاروپیشنهادمن کاشتیم .در کنار اینکار کوششهای فرهنگی دیگری هم صورت میگرفت که برای جامعةفرهنگیانِ آنروز پاوه ،قابل هضم نبود. از جمله انتشار یک روزنامة دیواری به نام “آتشکده = آتشگاه “که انگیزة انتشار آن پرداختن به تاریخ و جوگرافیا و اعلام(نامهای خاص و وجه تسمیة آنها) و فرهنگ و ادب گورانی بود .

که همین راهم روا ندیدند و درهمان شمارة اول ، متوقف کردند!؟ نو آوری در جامعه ئی که بافتِ سُنتی – عشایری دارد، بسیار کار مشکل و پردردسری است که کار هرکس نیست ولی من آنوقت سر پرشوری داشتم وبی تفاوت از کنار فساد و نابسامانیها نمیتوانستم  به آسانی بگدرم. آنزمان تنها لیسانسیة اورامانات خودآقای رشنوادی بود. وشمار همة دیپلمه ها از انگشتان دو دست فراتر نمیرفت . اما به اصطلاح ” شاه آباد” یها ، تا آنوقت سهم شیر را در آموزش و پرورش اورامانات دارابودند. این آموزگارانِ شاه آبادی فرایند طرحی بودند که برای پاسخگوئی فوری به نیازهای سریع کادر آموزشی مناطق عشایری-  روستائی غرب استان کرمانشاهتهیه شده بود.بدینترتیب که :

دارندگان گواهینامة ۶ – ابتدائی میتوانستند سالی دوبار از راه سهمیه بندی شهرستان مربوط ِ خود  ، در دانشسرای عشایری شاه آباد غرب دردوره های ۶ ماهه فارغ التحصیل شوند و بلافاصله در روستاها بکار گمارده شوند. این البته داروی مسکن وموقتی میتوانست باشد ولی هرگز شفابخشِ آنهمه دردهای مزمنی نبود که اورامانات درگدرگاه  تاریخ پر نشیب وفراز خود با آنها دست وپنجه نرم کرده  بود .

ناگفته نماند که با گدشت زمان شماری از این شاه آبادیها ئی که بیش  از ۶کلاس درس خوانده بودند همت به خرج دادند و مدارک تحصیلی بالاتری را در حین خدمت آموزشی خود گرفتند. گروهی هم  به سبب سن و  سال بالاو … نتوانستند ادامة تحصیل بدهند ودرهمان حد کلاس ۶ ابتدائی باقی ماندند. رویهمرفته آموزگارِ شاه آبادی برای اورامانات در آن برهه ، ” نیازِ زمان  “بود. اما هرچه بود شمار اندک دیپلمه ها نمیتوانستند از جهت طرز تفّکر و روشهای کاربردی حرفة آموزگاری ، بابرخی از  شاه آبادیها ، همسوئی و همخوانی داشته باشند. بویژه آموزگاران تربیت شده در دانشسراهای مقدماتی وکشاورزی.

و من یکی از آن ناهمخوانها بودم که مخالفِ کار ستادی(اداری) آنها بودم .- دوم آقای رشنوادی آن جُربزه و دانش و توانائی لازم را دروجود من کشف کرده بود که مأموریت گشایش دبستان دولت اباد روانسر را برایم رقم زده بود. چگونگی گشایش دبستان دولت آباد۱۳۴۲خ        حکم مأموریتم را برای گشایش دبستان دولت آبادِ روانسر اواخر مهرماه ۱۳۴۲خ  از آقای رشنوادی رئیس  ادارةآموزش و پرورش اورامانات ، گرفتم و خودم را بیدرنگ به نمایندگی آموزش و پرورش روانسر که آنزمان آقای مروتی عهده دار ادارة آن بود؛ رساندم. آقای رشنوادی در زمینة ضرورت ایجاد دبستان در دولت آباد و مشکلات و سنگ اندازیها در راه آن؛ با آقای فرماندار (مهدی رئوفی) گفتگوی لازم را کرده بود و قول هرگونه همکاری وهمیاری را از ایشان گرفته بود. بر اساس همین زمینه چینیها بود که بمحض اینکه من جلو در نمایندگی آموزش وپرورش روانسر از اتوبوس پیاده شدم؛ آقای امیر سیف الدینی بخشدار روانسر را در دفتر نمایندگی با آقای مروتی دیدم که با پنج نفر ژاندارم مسلح ، چشم به راه ورود من بودند. اینجا بود که اهمیت قضیه بیشتر برایم روشن شد.

فاصلة روانسر تا دولت آباد با ماشین نیمساعت بود .ساعتی از نیمروز گدشته بود که با دو جیپ نظامی  ۸ نفری  حرکت کردیم ویکراست در انتهای جاده که به تکیه  وخانة سید طاهر هاشمی ختم میشد؛ از ماشینها  پیاده شدیم. معمول بود که اهالی ده با دیدن ماشینهای دولتی خود را به آنها میرسانیدند. پس از دقایقی ماهم متوجه مردان و کودکان زیادی در اطراف خود شدیم که کدخدا علی اعظمی ونیز کدخدا رسول در میان آنها بودند. آقای امیرسیف الدینی پیرمردی بود میانقد، که سری کم مو داشت . پالتوی بلند میپوشید وچوبدستی خراطی شدة بلندی بدست میگرفت .

میگفتند : هرکسی خلاف میلش رفتار میکرد، مورد ضرب وشتمش قرار میگرفت. ایشان کدخدا علی را دنبال جناب سید طاهر فرستاد. تا سید طاهر بیایند، آقای مروتی و آقای بخشدار ، یکی پس از دیگری درمورد دبستان و یک کلاس درس سخن گفتند و درخواستِ  همکاری و همراهی اهالی را کردند. اما از طرز پاسخگوئیهای اهالی که میگفتند ” جای مناسبی برای کلاس درس در روستا وجود ندارد؛ ما اینجا خودمان یک مدرسة دینی داریم و…” به آسانی میشد پی برد که اهالی برای بیان مافی الضمیر خود، بهیچوجه صادق نیستند. آقای بخشدار هم روی کسی دست بلند نکرد !

همین وقتها جناب سید طاهر سید زادة هاشمی با قامتی افراشته وچهره ئی پر شکوه با موهای بلند سر ، بالباسی روحانی وشال سبزی بر کمر، بر روی سکوی  ایوان تکیه ، نمودار شد.ما ۸ نفر و اهالی گرد آمدة ده، همچنان در میدانچه ، سرگرم بگو بشنوها بودیم .ناگهان همة نظرها متوّجه حضور جناب سید طاهر شد. سلام وتعارف  و احترامات  معمولِ متقابل بجا آمد و سپس سخن از ضرورت گشایش دبستان در دولت آباد بمیان کشیده شد که شاهد بودم آقای سید طاهر چهره درهمکشید ونتوانست خشم خودرا فرو خورد. آقای امیر سیف الدینی میکوشید که با نرمش وبلی قربان گفتن جناب سیدطاهر را متقاعد سازد که افتتاح ایندبستان خواست آقای فرماندار رئوفی است و گریزی از اجرای دستور ایشان نیست ولی جناب سید طاهر اصرار میورزید که : آنها داری یک مدرسة پرپیشینة دینی هستند که خرج و هزینة آنرا خانوادة آنها بعهده دارند و گشایش هرگونه مدرسة دیگری در دولت آباد ، کار بیخود  وبی بهره ئی خواهد بود .

نیمساعتی این دور و تسلسل باطل ادامه یافت تاسرانجام  اهالیِ هنوز رعیّت و  بیسواد و زخم خوردة  همة سده های تاریک ِ ملوک الطوایفی ؛ پای سخنان ِتند وجّدی و مصّرانة جناب سید طاهر، مبنی بر عدم ضرورت تأسیس دبستان در دولت آباد را با گفتن عبارت ” به ڵێ قۆربان= بلی قربان”، مُهرتأیید گداشتند.  ظاهراً این نتیجه گیری هرچند تحقیرآمیز برای نمایندگان ِ فرمانداری وآموزش و پرورش اورامانات ؛ توجیهی  نه چندان منطقی داشت؛ اما در مجموع مأموریت  کاملاً شکست خورده ئی را درصورتجلسه ئی که فی  -المجلس تهیه شد و نمایندگان اهالی و جناب سید طاهر و نمایندگان فرمانداری و آموزش وپرورش اورامانات امضاء کرد ه بودند؛ به نمایش گداشتند !!

پس از تهیه وامضای صورتجلسه ، هنگام بدرود گفتن به همدیگر ،فرارسید . پیش از خدا حافظی به آقای مروتی گفتم که من امشب اینجا میمانم . گفت : اشکالی ندارد .  تا این لحظة آخر جناب سید طاهر هیچگونه پیشینة دهتی از من را بخاطر نداشت . منهم فرصتی نیافته بودم که دقایقی از سابقة آشنائی اندکی را که در دیدار کوتاهی که چندسال پیشتر در آرایشگاه آقای میرزافتح اله نقشبندی در کرمانشاه ، باهم داشته بودیم ؛ یادآوری کنم. در لحظة ظاهراً خدا حافظی، آخرین نفری بودم که با آقای سید طاهر خداحافظی میکردم.

همینکه به ایشان نزدیک شدم؛ با لبخندی بر لب ، به زبان ِ کردی سورانی سلامی گرم و فروتنانه به ایشان دادم و درحین دست دادن ؛ سابقة دیدار آنروز را در دهن ایشان زنده کردم. تبّسم و چهرة باز ایشان نشان داد که روز آشنائی را  که دقایقی باهم در بحثهای ادبی –  فرهنگی  غرق بوده ایم؛ بخوبی به یاد آورده است.همراهان آمادة برگشتن بودند. فقط چشم به را ه  بودند تامنهم پیش آنها برگردم. آقای سید طاهر پیشدستی کرد وگفت  : ” تو نرو امشب پیش ما بمان باهم گپی ادبی مزنیم.” فوراًً پدیرفتم و رفتم با همراهان بدرود گفتم و آنشب تا دیروقت باهم نشستیم وگفتیم وهمدیگررا درک کردیم .

جناب سید طاهر پیش از برگشتن از تکیه به خانه ؛ به من گفت : ” برگشتن را فراموش کن . فردا به مردم ده میگویم بچه هایشان را برای ثبت نام بفرستند و فکر خانه ئی برای خودت وکلاسی برای مدرسه هم ؛ به عهدة من ” همینطورهم شد . من فردای آنروز  کارم را در دولت آباد آغاز کردم . اما هیچگاه جویا نشدم که آیا گزارش من روی  پرونده رفت یا صورتجلسه ی کدائی؟!

*******************************

رزمنامه ی ههۆرامان  – دیماه ۱۳۱۰ خ

سفررضاشاه به کرماشان وجویاشدن وآگاهی یافتن ازحال وزندگی مردم منطقه ودر پایان ،     دادن دستور آماده شدن برای حملة جّدی به اورامان که  آنزمان   زیر فرمانروائی جافرسان پسر حمه سعید سان لهونی بوده است.همانطور که خواهد آمد، بنا به نوشتة ویراستار کتاب خاطرات رزم آراء ، دیدار رضاشاه از کرماشان ؛ مهرماه ۱۳۱۰ خ – بوده . حال آنکه اردوکشی در دیماه رخداده است.(۱)

***********************************************

رزمنامة هورامان (اورامان)  دیماه ۱۳۱۰ خ

 

نخستین بنام خداوند پاک                     خداوند پروین و بهرام و خاک

خداوند جان و جهان و سپهر                  خداوند دانش  فَر و کین و مهر

اگرچه مرا درجهان رنج داد                    به پاداش ، طبع ِ سخن سنج داد (۲)

“دری رابحکمت ببندد خدای                 به درهای دیگر شود رهنمای “

گناهم ببخش ، ای شه دادگر                 زچون و چرا گفتنم ،  در گذر !

در این داستان ، هوش بخشم توئی          فکندم چواین مهره، نقشم توئی

من این نغز بازی ،   بپایان برم                زشاهِ جهان ، گنج ِ شایان برم

چه گنجی بود ، بهتر از داد او                 حرامست باده  ، ابی یادِ او

بده ساقی آن آبِ آتش  بمن                  بگردون بر آرم ، درفش ِ سخن

بمستی سرودی ، بآوای رود  (۳)             بگویم ،  دهم پهلوی را درود

جهاندارِ درویشدل و، کَی نژاد                 سرشته بمهر و به فر و به داد

به تخت آفریدون، به آورد شیر                به آتش توانا ، به گفتن دلیر

از آن می بیاور ز رخشنده ماه                 بنوشم به یاد لبِ  پادشاه

همه شهر ایران پر از داد اوست               دل و هوش مردم،پر از یاد اوست

بده ساقی آن می ، چو لعل ِ یمن             گشایم درِ بوستانِ سخن

زشاه جهان و ،    زنام آوران                    بسنجم(۴) بگویم ، یکی داستان :

پی  دادخواهی سرافراز شاه                  برآمد جهانجوی از  بارگاه ،

به رسم و به آئین کیخسروی               همی رفت شاه گَوان(۵) پهلوی

خراسان و تبریز و مازندران                    چوشیراز شهری بود باستان ؛

به هرسو خرامان شه دادخواه                  نوازش همیکرد   بر بیگناه

بیاراست ایران ، چو باغ  بهشت               درو تخم مهر و عدا لت بکشت (۶)

گزارش به کرمانشاه[چون] فتاد               همیکرد با مردم خویش داد ؛

ز میران لشکر بپرسید شاه                     زشهر و دبستان و نظمِ سپاه

بفرمود کاین غرب ایرانزمین                   چگونه بود، مردم و زارعین  ،

همه کامرانند یا شور بخت                     چه گویند از این پادشاهی و تخت

دلِ مردم از داد من  چون بود                 پر از مهر و شادی ویا خون بود ،

بگو راست باید ، فسانه مباد                   کژی ننگ باشد بر ِ مرد ِ راد (۷)

به پاسخ ورا  رزم آرا  بگفت                 که شاها خِرَد ، با روان تو جفت ،

جم و آفریدون به سان تو شاه                 نبودند هرگز  چنو داد خواه

جهان شهریارا ، در این ملک جم             ستمگر بمرد و ستمکش خرم

جهان از بد و  بدکُنش   آرمید                دل رعیت از ، دادِ شه پر امید  .(۸)

ولی پادشاها ،   یکی دیو مرد !  (۹)          نیندیشد از روزگار نبرد  ،

چو دو منزلش کوه خارا بود                   یکی لشکر از خویش دارا بود ،

چو هفتاد پور و نبیره وراست                  سواران و گنج و تبیره وراست ،

بسی گنگ و سنگر به هر تیغ کوه            مسلح و راو خویشتن با گروه

ورا نام “جعفر سلطان ” بود                   یکی اژدها مرد میدان بود . (۱۰)

نگهدار ایران ترش کرد روی                   از این بد گَهر گفت ، چندین مگوی

به یزدان و فرمان نیکان سرا                   به مهر و به ماه و به روشن خورا ،

بباید دراین ماه آذر  ورا                        نه لشکر بماند ، نه گنج و سرا ،( ۱۱)

زشاه جهان  رزم آرا ء شنید                   تو گفتی زمین را به دم در کشید

چنان سخت آورد پیشش نماز                به خاک اندر آمد ، سرِ سر فراز

بدو گفت ای شاه فرخنده پی                 نگهدار ایران و دیهیمِ  کی ،

به نیروی جان آفرین کردگار                  برآرم از آن “کُرد” یاغی دمار

به فّر تو شاها ، به شمشیر تیز                  نمایم من اورا یکی رستخیز

رضاشاه پس از این تمهیدات و گفت و شنودها  که با فرماندهان لشکری در بارة حمله به هورامان لهون داشت ، راه بازگشت به سوی تهران را درپیش گرفت و رزم آرا  باشتاب هرچه بیشتر به تکاپوی نبرد   و آماده کردن  مقدّمات جنگ ،  مشغول شد  .

چو شاه جهانفر و،    نامجو                     زآنجا سوی تخت ، بنهاد رو

وزین سو جوان رزم آرا دلیر                    یکی لشکر آراست بر سانِ شیر ،

به یاور بفرمود کای پر هنر                     هشیوار سالارِ  آهن جگر

برو سر فراز بکردار دود                         برِ کوهِ آتش ، ویا ژرف رود (۱۲)

نه اندیشه کن هرچه آید به پیش             جوانا به شمشیر و بازوی خویش

بجنگ آیدت  شیر یا اژدها                     زتیغ تو باید  نگردد رها

چنان کن بشمشیرِ زهر آبدار                   همان بر” د ئین دژ “، اسفندیار

یاور ارشد سلطنه کمر جنگ میبندد وبا  یکانهای زیر فرماندهی خود ، در دم رهسپار اورامان لهون میشود. رزم آراء تقریباً تمام گروهانهای ابوابجمعی هنگ کرمانشاه را که توانائی و صلاحیت جنگ دارند، بفرماندهی سرگرد دولتشاهی ؛ از راه روانسر ، به هورامان لهون مبفرستد.

چو بشنید سالار فرخ نژاد                      بمردی کمر بست و بازو گشاد

یل تیغ زن ، مهتر تند خوی                   جوان شاهزاده بُد و نامجوی

دلیر یاور گُرد دولتشهی                        به لب اندر آمد ، بفرماندهی

خروش تبیره ، فغان نظام                      زنالیدن بوق ، شیر از کنام  ،


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

واژه ی هۆرامان:

از ترکیب دو واژه ی "هۆر= خۆر= خورشید = نماد روشنائی = اهورمزدا"+ " مان = وه ند = وند = سرزمین،خاستگاه ، جایگاه "بوجود آمده است ؛که میتوان آنرا به "سرزمین اهورای بزرگ " معنی کرد. و همین معنی ، به تنهائی میتواند بیانگر پیوستگی هۆرامان، با فرهنگ ایران باستان ، باشد. به کارگیری واژه ی"گۆرانی ، بجای " هورامی" :

بکار گیری واژه ی" گۆرانی " بجای " هورامی" ،تنها هنگامیکه میخواهیم از "گویش " مردمی سخن بگوئیم که گفتار و نوشتارشان به زبان کوردی ،دیالێکت جۆگرافیای "هورامی " است( اورامان، که نووله، زه نگه نه ، رۆژ به یان ، جمهور، شه به ک ، گۆران، و...) ، از دید من ، بسیار برازنده تر، درستتر و، پذیرفتنی تر است و به مراتب گسترده تر و همگانیتر.

ازجمله :
الف – "گویش گۆرانی " ، مانند بنیادیترین شاخه های زبان کردی ، در کا نونهای پژوهشی – آکادمیکی جهان ، شناخته شده است.

پژوهشگران زیادی ، چه در درون و چه در بیرون مرزهای جۆگرافیائی ، "گۆران" و"گۆرانی" را دستمایه ی پژوهشهای خود ، قرار داده و لاجرم در گستره ی بزرگی از جهان ، این نام ، مانند زبان یک تبار تاریخی ، شناخته شده است.

ب - پیشینه ی مبارزاتی و پایداری دو واژه ی گۆران و گۆرانی ، تا آنجاست که واژه ی " کافر " قرآنی ، برآیند واکنش و زائیده ی آن است ،ولی این راز بسیار بزرگ را، هیچگاه نگذاشته اند ریشه شناسی کنیم و خاستگاهش را آنچنانکه بوده ، به جامعه بشناسانیم.

زبان گۆرانی ،گنجنامه ی دهها داستان ( هۆنیا ئی – خۆنیائی ) خونین سرایندگان نامدار و گمنامی است که، تنها شمار کمی از آنها ، به دست ما رسیده است.

شاهنامه های بزرگ و بزمنامه ها و رزمنامه ها و چامه های حماسی – داستانی گۆرانی را، در زمانهائی که زبان پهلوی(پاڵه وانی) در دهه های تهاجم بیرحمانه ی زبان تازی ؛ داشت له و لورده می شد، پهلوانان گۆرانی گویان ما ، از (به) خاکستر نیمه جان زبان میانه ی ایرانی ، در شکل امروزیش ؛ جانی تازه بخشیدند که آن زبان "گۆرانی" نام گرفت.

از آنجمله داستانهای بزمی " ویس و رامین" ، "شیرین دشتبی " و... ،که زادگاهشان وند گۆران و زبانشان گۆرانی بوده است . سپس به فارسی دری رفته اند و در آنجا ماندگار شده اند در حالیکه از نسخه های گۆرانی آنها، تاکنون چیزی پیدا نشده است و خوب این داستانی دیگر است (برتری زبان غالب وممنوعیت دیگر زبانها)!

همین گرفتاریها درمورد رزمنامه ها و...، نیز پیش آمده است.

استادانی مانند زنده یادان رشید یاسمی ، ملک الشعرای بهار ، پورداود ، دکتر سعید کردستانی ، آیت اله محمد مردوخ و شمار زیاد دیگری ،وابستگی یا دلبستگی فراوانی ، به زبان گۆرانی داشته اند و در باره اش زحمت زیادی کشیده اند و پژوهشگران خارجی قابل اعتمادی مانند " استاد کریستن سن "دانمارکی، درباره اش نوشته اند.

کسانی مانند دهخدا، دکتر محمد مکری ، سیروس ایزدی و .. . کوششهای زیادی برای شناساندنش به پژوهشگران جهان ، نموده اند .
پ – هورامان اما ، نام یک وند (منطقه) ، جۆگرافیائی است که از چهار سو شهرهای روانسر ، سنه ، مریوان وهه ڵه بجه ، پیرامون آنرا گرفته اند . اهالی این وند ، به زبان گۆرانی سخن میگویند .

بکار بردن نام دو واژه ا ی "زبان هورامی"  به جای  "زبان گۆرانی" برای اهالی هورامان ، همان اندازه درست است که بکار بردن واژه ی"زبان بادینانی"، به جای "زبان کرمانجی ژورو " برای ساکنان وند جۆگرافیائی "بادینان" !

برای نمونه اگر از یکنفر اهالی بارزان بپرسیم : راستی شما به چه زبانی سخن میگوئی ؟ و او پاسخ بدهد : به زبان "بادینانی ، یا بارزانی" ، آیا درست گفته ؟ البته نه . چرا؟ چون زبانی به نام زبان بارزانی ، یا بادینانی بودی ندارد .

زبانیکه بارزانیها و بادینانیها (بهدینان = زردشتیها = گاڤران ) ، به آن سخن میگویند، زبان کوردی ( کوردمانجی ژورو ) است .

همین شیوه ی بیان در مورد "هورامی= هورامانی " نیز ، درست است . زیرا هورامانیها، زازائیها (هۆرامه کیها)، زنگنه ئیها، شبکها ، رۆژبه یانیها، که نوله ئیها ، یارسانها ، گۆرانها ، کاکه ئیها و... زبان پیروزشان ، "گۆرانی" است . اینها همه دارای یک زبان همگن و هم ریشه هستند و آن زبان ، زبان " گۆرانی " است.

اهل دانش و فن و خرد ، میدانند که : زبان گۆرانی ، نه تنها مادر تمام لهجه های هورامی ، هورومکی، زنگنه ئی ، شبکی ، رۆژبیانی ، کنوله ئی ، دیلمی ، مرودشتی و...است؛ بلکه

دیگر شاخه های زبان کردی و بخشی از فارسی، از سرچشمه ی زلال ادبیات گۆرانی سیراب شده اند .

گۆرانی " ، که کاروانسالار زبان کرد یست ، اکنون بیش از دشمنان سنتی کرد،ارد ازدست همزادان خود ، ضربه ی کاری میخورد!

 پاسداری از زبان گۆرانی  (هه ۆرامی)

برای زنده ماندن هر زبانی ، باید آن زبان را در آموزشگاهها بکارگرفت . باید آنرا به بچه ها آموخت . باید از کودکستان تا دانشگاه ، آنرا خواند و نوشت ودرباره اش پژوهش کرد و تز نوشت . پس باید کتاب برای آن نوشته شود که این مستلزم یک جهانبینی خردمندانه است و نه تنگ نظرانه .

این بسنده نیست که تنها به شیوه ی گفتاری ، زبان را به کار بگیریم . نوشتارهای فردی و نامه نگاریها هم هرچند نیک و پسندیده است، ولی چاره ی درد نیست .

زبان پهلوی (پهلوانی = پاڵه وانی) ،سانسکریت ( یکی از زبانهای ریشه ئی آریائیها )، زبان اوستائی و زبانهای باستانی ایران و ... ، دیگر گوینده ئی ندارند و خود همین واقعیت باید تلنگُری باشد بر پیشانی دست اندر کاران !

هر زبانی اگر زبان آموزش وپرورش نباشد ، پس از 400 سال ، مرگش فراخواهد رسید . در این دوران تهاجم میدیائی ، بیگمان آن عده از شاخه های زبان کردی ، که برای آموزش و پرورش ، به کار گرفته نشوند، زودتر از مرز پیشبینی ، رو به نابودی خواهند رفت .

ما ، صد البته نمیخواهیم و نباید اجازه دهیم که زبان گۆرانی را به آن سرنوشت دچار سازند .

پس در زمره ی تلاشهائی که برای زنده نگهداشتن زبان گۆرانی باید بکار بست ؛ افزون بر آنچه گفته آمد ، رسانه های همگانی هستند . مانند رادیو ، تلویزیون ، کتاب ، مجله ، روزنامه و غیره ، که به ماندگاری و پایائی و پویائی زبان گۆرانی ، یاری میرسانند.

فرهنگ ایران باستان ، باریشه های سترگ ، در اورامان :

پیوستگی فرهنگی هورامان و ایران باستان ، از راه نوشته های تاریخی، سنگنوشته های میخی ، اوستا و ، زبان باستانی و میانی ایران(پهلوی= پاڵه وانی) ، قابل اثبات است.

برای اثبات پیوند زبان کوردی گۆرانی (هورامی) ، با زبان ایران باستان، اوستا و زبان میانه، در زیر به نمونه هائی ، نگاه میکنیم .

نوشته ، کوردی است ، زیرا الفبای فارسی نمیتواند گویای بیان درست واژه ها باشد.

(1) –
هه مگتانه = هگمتانه همدان

وشه ی  هه مگه تانه ، وشه یه کی مادی کۆنه ، که خۆشبه ختانه پاش نزیکه ی 3 هه زارساڵ، هێشتا بنچینه که ی به پته وی له زبانی کورد ی وفارسیدا ، ماوه ته وه .

ئه م وشه (هه مگتانه)

له دوو به شی "هه م" + "گت" و، پاشبه ندی" ئانه "، پێک هاتووه.

هه م ، به واتای : جه م ، کۆ ، گلێر- ه . جه مخانه = خانه ی کۆ بوونه وه = گلێرگه ، راوێژگای یارسانه کانه (گۆرانه کان).

گت ، به چه می (واتای) وستان ، دانیشتن – ه

. وشه ی تێکڵاوه ی هه مگتانه – ش ، به تیکڕا ئه بێته : جێگای کۆبوونه وه. دواتر له ره وتی زه مان و زبانا ، گۆڕاوه به هێگمه تانه ، ئێکباتان و ، سه رئه نجام  " هه مه دان = همدان ". که سه ره رای ئه وه له ده وره ی ماده کان و ، سه ره تای هه خامه نشیه کانا ، پایته خت بووه ، دواتریش له زه مانی سه لجوکیه کانا ، سۆڵتان سه نگار(سه نگه ر)ی کورد ، کردی به پایته ختی کوردستان (سه ده ی 12 ز) .


ناوی ئێستای پاریزگای کوردستان – ی رۆژهه ڵات، که ته نیا به شێکی بچوکه له "مادی بچوک" له و  کاته وه  ماوه ته وه .
(2)- گا ڤر -گاور

واژه ی، گاور = گاڤر = کافر = پیرو آئین گه وری = گبری = زه رده شتی ،" بی دین " از دیدگاه مسلم .

واژه ی گاور(گا ڤر) ، به چم (معنی) پیرو آئین زردشت است که از دیدگاه مسلمانان ( تسلیم شدگان) تازی ، مترادف " بێ دین " است .

جمع گا ور(گا ڤر) میشود : گاوران (گا ڤران) . که به چم پیروان آئین زردشتی است . دربخشی از هورامان لهون ، از جمله در(نوسود، شۆشمێ، ته وێڵێ ، سۆسه کانه ، زاوه ر ، نۆدشه ، شه‌ ڕه کان ، نه روی ، ته شار و...) هنوز واک(حرف) " ڤ = v آلمانی ، انگلیسی ، روسی " ، بکار برده میشود . این واک ، در دیگر جاهای هورامان بزرگ ، دیگر گو (تلفظ) ، نمیشود .

در کردی کرمانجی ژورو (کردی شمال) اما ، پابرجاست مانند آن بخش از لهۆن که نام بردم . این گو همان گوی (تلفظ) ، پهلوی دوره ی اشکانیان و ساسانیان است .

من واقعیت این امر را بازگو میکنم و داوری رابه شما میسپارم :

هنگامیکه عربها ی مدعی فصا حت ، خواستند واژه ی " گاور = گاڤر " را برزبان بیاورند، از بس فصیح بودند ، آنرا "کافر " تلفظ کردند ! چرا ؟ چون :

واک " گ " را نداشتند، بجا یش واک " ک " را گذاشتند . به واک " ڤ = و = v " که رسیدند، ازبیخ عرب بودند و بجایش " ف " را نهادند و ،" گاڤر" شد " کا فر " !؟
ما که دین گا وران = گا ڤران یا گاورانی داشتیم ، جون پایداری میکردیم، مارا " بی دین : گفتند و نوشتند .

ازدید عربهای تسلیم شده ، همه کس دیگر، بیدین بود یا متمرد ، که میشد همان " گاڤر" ما ،یا " کافر" آنها !؟
**********

(3) - زبانی مادی:

کۆنترین یادگارێک که له ژیانی باو باپیرانی دێرینی ئێمه ی کورد ، به ڕه چه ڵه ک مابێت؛ نۆسکه کانی په رتووکی پیرۆزی ئه ڤێستا- یه. که بریتین له سرووده دینییه کان و ، راو  ڕه وشته ئایینیه کان ؛ که ناوه رۆکی میژووئیان هه یه.

شانامه ی فێرده وسی و ، شانامه کۆردی (گۆرانی) یه کان ، ئه توانن نوێنه ری ئه و به ڵگه بن که ئه ڤێستایه.

ناواخنی دیرۆکی شانامه کان ، له "که یۆمه رس"ه وه ده ست پێ ئه کات تا ئه گاته گۆشتاسب شاه. واته ده ورانی پادشایانی "ئه په رداته " (پێشدادیان) ، "که وی یان"(کیانیان)، (زه مانی حه وت خۆدائی )، هێرشی بێگانه کانی وه کوو : ئه ژدیهاک(زۆحاک) ،فراسیاک تور (ئافراسیاوی تۆرک )،وه هه روه ها، له دایک بوون و ، نه شوو نۆمای زه رده شت – ی سپیتمان

ئه گرنه خۆ.

ئه مه ش ئه گه یه نێ که زبانی کوردیی ریشه ی له دێر زه مانه وه هه بوه و،مێژینه ی په یوه سته ته نانه ت به زه مانی پێش له تارێخه وه.

گاته کانی زه رده شت که زیاتر له هه موو زمانه کانی هێندو ئۆروپائی تر، به زمانی کوردیه وه نزیکترن ، گۆیاترین به ڵگه یه بۆ چه سپاندنی ئه م راستیه مێژووئیه.

به شێک له زانیاران ،له سه ر ئه و باوه ڕه ن که گاته کانی زه رده شت ،به زمانی مادی – ن و،زۆربه ی زۆری زانایان گوتویانه که زبانی کوردی که یه کێ له لقه کانی زبانی ئێرانییه؛ له پاشماوه کانی زبانی مادییه کانه.

با سه رنجی ئه م لیسته نموونانه ی خواره وه بده ین و ، به خواردنی پاشخوانی که سانێک که به په له به کوردستانا تێپه ڕیوون ؛ یان بۆ به رژه وه ندی حکومه ته کانیان ،شتێکیان نووسیوه ؛ خۆمان خه ریک نه که ین!

ئه گه ر خۆمان تۆزێک دڵسۆزیمان هه بێت و ، به دووی فێربوونا بچین؛ ده رمانی چاره سه ری هه موو په تا درێژ خایه نه کانمان ، به سووکوو ئاسان ،لای خۆمان ، ده ست ئه که وێت .

لیستی به رئاوردیی نموونه

ئه ڤێستائی پاڵه وی گۆرانی (هۆرامی) فارسی
-------------------- ----------- - ------------------- ---------------

ئێسمێ  هێسۆم   هێزمێ ، هیزم

دروج   دروچ   درۆ ، دروێ    دروغ

ده راژه  دراژه ، دراچه درێژ ،   دراز

ئه د م     ئه ز     ئه ز   ،    من

ده مان    زه مان   زه مان   ،   زمان

یه زن   یه سن    جه ژن ،  جه شن ، جشن

زه یمه   زه یمێستان    زمسان،    زمستان

ماونگه    ماس    مانگه ،  مانگ ،     ماه

وه هرگ      گورگ       وه رگ ،      گرگ

یاره ( Year ) سار ،سال ساڵ، ساڵه ، سال

یشته     خشت    خشته ،        خشت

ئینگه      ئاسن         ئاسن،       آهن

ئۆشنه    ئۆش     هۆش ،    هوش
-------------------------------------------
لیستی به رئاوردیی نموونه

ئه ڤێستائی     فارسی   گؤرانی (هۆرامی(
--------------- --------------- -------------------

یوه ک  یک   یوه ، یۆ ،(گۆرانی

دوا   دو   دوو(2)، دوێ،

چتوار   چهار    چوار

په نجا   پنج    په نج ،   پێنج

ئاپتا    هفت   حه ۆت ،   حه وت

ئازی   حال وحوصله        هازی

ئه سره   و   اشک ،سرشک   هه رسی  هه ڵسی

ئاییشا   آنها    ئایشا ،    ئادیشا (ئه وان)،

ئه وره   ابر    هه ور ،    هه ۆر

ئوشتره   شتر     وشتر،

به رزه ت     بلند     به رز،

ته مه     مه     ته مه (ته م ومژ(،

پیسه   کثیف    پیس (پیس وپۆخڵ(

دوێسه تێ    دویست دوه سه د،

گه وره   بزرگ    گه ۆره ،    گه وره

ماسیه    ماهی     ماساوی، ماسی

فارسی        گۆرانی (هه ۆرامی(
------------------ ------------------

به هرام           بارام

قه هره مان      قاره مان

شه هرستان    شارستان ، شاره سان

که هکه شان   کاکه شان


که هریز          کارێز

په رهیز           پارێز

دیاره، به گازره ی په رتووکێک ئه توانم لیسته که درێژ بکه م ؛ به ڵام نه ک لێره داکه ڕێگه نه دراوه!

هاوبه شی فرهنگی – ئه ده بی:

له بواری تارێخ و ، ئه ده بی هۆنیائیه وه (شێعر) ،زمانی گۆرانی توانیویه رۆڵێکی شایسته و ، دیاریکه ری هه بێت. شانامه کۆردییه کان، داستانه به زمی و ره زمییه کان، ئه ده بی پایداری و... به شێک له و چالاکیانه ن که زبانی کوردی گۆرانی ، به تارێخ و فه رهه نگی ئێرانی کۆنه وه ، گرێ ئه ده ن.

بۆنموونه ، داستانی به زمی – ره زمی ،"بیژه ن و مه نیجه "، رۆسه م و گڵێم گۆش ، رۆسه م و سیا دێۆ، مه م و زین و....

نموونه یه ک له داستانی "بیژه ن و مه نیجه"

بەڵێ هەی سەڕاف شوعرای نازەنین _ گۆشدەر بە داستان، زەمانەی وەرین

ئەوەڵ جە بیژەن ، پاڵەوانێ کار _ جە کۆنجێ زیندان، سیای تەنگێ تار

دووەم کناچەی ، شای ئافراسیاب _ مەنیجەی بێعەیب ، خاڵان بۆی گۆڵاب

هەر جە تارێخێ،شاهانێ قەدیم _ دمای کەیکاوس، پادشای هەفت ئەقلیم

جەو دەم "کەیخەسرەو" پادشای ئێران بێ _ باشێ باڵادەس ، دەنگ دلێران بێ

زەمزەمەی شاهیش،مەنشووربێ نە عام  _  نە "شارانێ ڕۆم"،"مەکە"و"میسر"وشام

یەکایەک جە لاش ، سەرەفکەندە بین _ نامش نە سەفحەی ، گیتی کەندە بین

تاجێ کیانی ، مەندەی " کەی قۆباد" _ نیابێ نەسەر ، بە خاتر گوشاد

چند پاڵەوانان، حازر بین جەلاش _ بە لەفزێ شیرین ، مەکەردن سەناش

بیژەن چەنی گیو ، گورگینێ میلاد _  ڕۆهام و بەهرام ،گودەرزێ کەشواد ،

تووس و فەریبۆرز ، زەنگەی شاوەران _ تەمام پاڵەوان ، جەنگی ناموەران

هەم چەنی مەردان، جەهاندیدە کار _ نیشتە بین نەبان ، کورسی زەڕنگار .


*************** 
کیومرث نیک رفتار ، کانادا ، ڤه نکوڤێر
17اردیبهشت ماه 1389خ(7ماه مه ی 2010م
 

وب سایت کیومرث نیک رفتار


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

عبدالله حبیبی - نودشه

ئاره‌زوو

 یاران وه‌سیـــــــــه‌ته‌ن واﮆه‌ی مه‌رگــــــــمه‌ن

 سه‌ركـــــه‌رﮆه‌ی هـــــــووناو  دڵ و جه‌رگمه‌ن

 منیچ چوون مه‌جنوون كۆشته‌ی عه‌شق له‌یل

 دڵـــــم جه‌ زۆخــــــاو دایـــم بیه‌ن كـــــــــه‌یل

 ئه‌ر سه‌د له‌یل چه‌نیم  بێ مه‌یلیش  كه‌رﮆه‌ن

 یا خۆ عـــــــــه‌شق وێش نه‌ په‌نا بــــــه‌رﮆه‌ن

 به‌ڵام په‌رێ مــــــن هــــــــه‌ر ئاﮆ ساقی یه‌ن

 دڵم پــــــه‌ی سه‌هبای  وه‌سڵش  باقی یه‌ن

 « چــــــــــه‌م » ئاره‌زووش بێ ده‌مێ بگره‌وۆ

 « دڵ» ه‌ی كــــــــۆس كه‌وته‌ ساتێ بسره‌وۆ

 « سه‌ر » نه‌ گێـــــژاو بێ و ئارامـــــش نه‌بێ

 چوونكه‌ ته‌حـــــه‌ممۆڵ فێراقش  نه‌بــــــــــێ

 ئێذ ئاره‌زووش بــــــــــێ ســـــــــــاتێ  بتاوۆ

 وێش نه‌پای گــــــــه‌رﮆه‌ن له‌یلــــــــێ بساوۆ

 جا ئه‌ســـــــرین جه‌ چــــــه‌م تك تك به‌یۆ وار

 دڵیچ جه‌ زۆخـــــــاو خـــــــــــــاڵی بۆ یه‌كجار

 به‌ ئاره‌زووشان بیاوان كــــــــــــه‌م كــــــــه‌م

 ئارام بگێـران  ســــــــــه‌ر و دڵ و چـــــــــه‌م

 به‌ڵام چــــــــــــوون ئازیز مه‌یل نــه‌دا پێشان

 نه‌یاوه‌ی هــــــــیچ كـــــــــام ئاره‌زوو وێشان

 ئیسه‌ وه‌سیـــــــــه‌تم پــــــــــــه‌رێتان یـاران

 ئینه‌ن بـزاندێش ئامــــــــــــان سه‌د ئامــــان

 ئه‌مجــــــا كه‌ ئیسه‌ واﮆه‌ی چــــــــــوونمه‌ن

 وه‌خــــــــت وێداع دۆنیــــــــــــای  دوونمه‌ن

 وختێ مه‌بــــــه‌ردێم به‌ره‌و قـــــــــه‌برستان

 بازدێ جه‌ « رۆس » بۆ خاك ئه‌و ســــــامان

 نه‌ راگۆزه‌ر بۆ و بۆسابۆش پای لــــــــــــه‌یل

 خاك ئارامـــــــــگه‌ی  دڵه‌ی جه‌ خه‌م كه‌یل 

 بكه‌ردێ وه‌ بان سه‌ر و چــــــه‌م  جه‌و خاك

 با دووی سیاشان نه‌گێـــــــــــــــرۆ ئه‌فلاك

 جـــــــــــــه‌و دما یاران ته‌ن مــــه‌بۆ به‌ خۆڵ

 شـــــه‌ماڵ مه‌ی و به‌رۆش وه‌ڵاتان چـــــۆڵ

 گه‌ردش ئی چه‌رخ مــــــــــــــــه‌كه‌رۆ كارێ 

 مه‌مه‌نۆ نامـــــم  جـــــــــــــــــه‌ یاﮆی یارێ

 ئا دۆسه‌ واچــــــێ  بێ من مـــــــــــه‌مانۆ

 ئاوه‌خته‌ شۆنی قـــــــــــــــــــــه‌برم مه‌زانۆ

 كه‌ كۆزه‌گه‌ران  په‌ی خـــــــــــــــــاكی كۆزه‌

 مــــــــــه‌یان جه‌م كـــــه‌ران ئی خاك و تۆزه‌

 چوون جه‌سته‌ی خه‌سته‌م نه‌تۆی مۆغاكه‌ن

 سه‌ر و دڵ و چه‌م نه‌ختێ جــــــــه‌و خاكه‌ن

 په‌رێ وه‌ش كــــــه‌رده‌ی كۆزه‌ ، ئه‌ی یاران !

 مــــــه‌به‌ران خاكی گڵكـــــــۆم پـه‌ی شاران

 كه‌ كــــــه‌ران  تێكه‌ڵ خاك چـــــــه‌نی ئاوێ

 ئێحساس مــــــــه‌كه‌ران لـــــــه‌ ناوش تاوێ

 ئه‌مجا مـــــــــــــه‌زانا ئا  تاوه‌ چێشــــــــه‌ن

 چوون كـــووره‌ی ئایێر جه كــــوڵ و جۆشه‌ن

 ئا تاوه ئاهـــــه‌ن ، ئی كـــــووره‌ دڵـــــــــه‌ن

 ئێسه‌ ئاپاسه‌ ئامـــــــــیته‌ی  گڵــــــــــــه‌ن

 وه‌ختێ ئاو و خاك تێكــــــــــه‌ڵێ كــــــه‌ران

 كۆزه‌گـــــــه‌رێ گـــــــــــرﮆ حه‌یرانێ  مه‌نان

 مــــــــه‌وینان بێ ئاو   خـــاك  بیه‌ن به‌ هه‌ڕ

 ئاوش نه‌كــــــریان   ته‌مـــــــــام   بیه‌ن ته‌ڕ

 ئه‌وه‌ند ئه‌سر چـــــه‌م چنه‌ش جــــه‌م بیه‌ن

 ئێتر خـــــــاك به ئاو    ئێحتیاجش نیــــــه‌ن

 هه‌ر زه‌ڕێش وه‌ش ده‌س په‌ڕ وه‌فا و مه‌یله‌ن 

 ئانه‌ خاك ســـــــه‌ر كۆشته‌كــــــه‌ی له‌یله‌ن

 ئۆسای كـــــۆزه‌گه‌ر مـــــه‌ســــــازۆ كــــۆزه‌

 هیچ نیـــــــه‌ن  وه‌ ته‌نگ   ئی ناڵه‌ و سۆزه‌

 ئاخر ســـــه‌ر ، كۆزه‌    میاوۆ به‌ ده‌س له‌یل

 پنه‌ش ئاو مـــــــارۆ نه‌   سه‌حرای  دۆجه‌یل

 له‌یلێ شــــــۆخ و شه‌نگ ئێـــــــــواره‌ تاوێ

 كۆزێ هـــــورگێرۆ   و مـــــــــــلۆ په‌ی ئاوێ

 جه‌ ئاو ئه‌و كـــــــــۆزه‌ په‌ڕ كـــــــــــه‌رۆ ئازیز

 ئێواره‌ وه‌ختــــــــه‌ی فه‌سڵــــــــــه‌كه‌ی پایز

 كۆزه‌ جــــــــه‌ سه‌ر شان مــــــــه‌گێڵۆ دماوه‌

 زامی  ناســـــــــــۆرم  دیسان كــــــــــۆلیاوه‌

 ســــــه‌ر كه‌رۆ هــــــووناو نه‌ تۆی ده‌روون دا

 یاوان ده‌س لــــــــه‌یل  دڵه‌ی مـــه‌جنوون دا

 ئیسه‌ دڵ یــــــــــــاوان بــــــــه‌ ئاره‌زوو وێش

 به‌ ده‌س لــــــــــه‌یله‌وه‌ و زۆخاو مه‌شۆ لێش

 ســـــه‌ریچ به‌ بێ خـــــــــه‌م به‌ ئاوات یــــاوا

 ئاخــــــــــر سه‌ر سه‌رش وه‌ لای سه‌ر ساوا

 چه‌مان جـــــــه‌ ئه‌سرین یه‌كجار بیـه‌ن كه‌یل

 نم نم مـــــــــــه‌رێزان نه‌ سه‌ر سینه‌ی له‌یل

 چوون چـــــه‌مان ئه‌ســــرین جاریه‌ن لێشان

 ئادێچـــــــێ یاوه‌ی ئاره‌زووی وێشــــــــــــان

********

هه‌واروو چه‌ما

 وه‌روو  وێته‌ره‌ واته‌بێت :

ـ من به‌‌رزه‌نا

رۆجياره‌نا

من مانگه‌نا

هـــه‌ساره‌نا

وه‌روو  وێته‌ره‌ واته‌بێت :

ـ كه‌ی په‌پوولێوی  باڵ سۆته‌

متاوۆ  بياوۆ  به‌ رۆجياری

كه‌ی مانگه‌ به‌ ناڵه‌و  شه‌وێ

جه‌ ئاسمانه‌وه‌ مه‌ی واری. . .

ئه‌رێ

په‌پووله‌ی باڵ سۆته‌

مه‌تاوۆ بیاوۆ رۆجیاری

ئه‌رێ

مانگه‌یچ

په‌ی هيچ كه‌سی

هه‌رگێز  نامه‌ينه‌ره‌ واری

به‌ڵام ئازيز !

ئه‌ر من نه‌بوو

تۆ خوا وێت واچه‌ من نه‌بوو

كێ متاوۆ  نامه‌ وه‌شه‌كێت

كه‌رۆ  تان و پۆ شێعره‌كاش

كێ متاوۆ كۆچوو   ويره كات

به‌رۆ هه‌واروو چه‌مه‌كاش

ئه‌ر من نه‌بوو

تۆ خوا وێت واچه‌ من نه‌بوو

كێ بۆ به وه‌روو  رۆجياريت

ديسان باڵێ به‌ركه‌رۆوه‌

كێ بێ ، شه‌وێ

وێنه‌و مانگێت

وزۆ دلێ ئاوۆ  هۆرسۆ چه‌ماش

تا بتاوۆ شێعرێ  واچۆوه‌

ئيسه‌يچ

ئه‌گه‌ر به‌ينه‌ و په‌رسی

جه‌ من

جه‌ ئاوێ و هه‌واری

جه‌ په‌پوولێوی بێ باڵی

جه‌ شه‌پۆلۆ هه‌رسۆ چه‌مام

په‌رسی تان و پۆ  شێعره‌كام

ئه‌گه‌ر په‌رسی

گردێما پێوه‌ره‌ ماچمێ :

تۆ به‌رزه‌نی

رۆجياره‌نی

تۆ مانگه‌نی

هه‌ساره‌نی

                     * * *

 

ژه‌ن واسه‌ی

یه‌ک رۆ ره‌فێقێــــــو ئامـــــــا جـــــــــه‌ لاوه‌

سڵامش کــــه‌رﮆ عــــه‌لیک جوابم ئه‌ساوه‌

قیافـــه‌ی رێک و پێک سه‌ره‌ی هــــۆرپاچیا

دانشــــــگا لــــــوا و ئاغــــــه‌ پنـــــه‌ واچیا

کیلـــــوێو روه‌ن حێلله‌ش ســاوان سه‌ره‌ره

باقێـــــــــوه‌ ریانـــــش کـــــــه‌رﮆه‌ن وه‌ره‌ره‌

کـــــه‌وا و پاتــــــۆڵش تازه‌ کـــــــریابــــــێ

به‌ڵام پاڵاکێـــش به‌نشـــا بڕیـــــابــــــــــێ

سمێڵ و ریش تاشیا ، قیافه‌ی رێک و پێک

ئه‌وه‌ڵ نه‌ژناســـام ، ونه‌م شیـــــه‌بێ تێک

ئامــــا وه‌ره‌وه‌ ، کــــــه‌ زانــــــــــــام وێشا

واتـــــم نه‌ﮆیــــه‌نیم جــــــــه‌ره‌یان چێشا؟

ماچـــــۆ: مـــــــه‌زانی دۆســــــــی ئازیزم

یه‌کســــــه‌ر وه‌هــــــارا فه‌سڵــــی پاییزم

هیـــــزی تا ئیســــه‌ ئـــــه‌ر نــــــــه‌زیاناره‌

یانـــــه‌نه‌ بیــــــه‌نا و خـــــــه‌ریک پی کاره‌

ئینه‌ نامێـــــــوا نویســـــــه‌نم پێســـــــــه‌

به‌ینـــــوو وێمـــــانه‌ به‌رنه‌شـــــــــۆ ئیسه‌

حه‌تمــــــه‌ن مــــــــــژناسی فڵانه‌ نازارێ

کناچـــــــۆ لالـــــۆ کێ و مــه‌تی فیسارێ

ئانه‌ کــــه‌ پـــــه‌رێ دیـــــــــــه‌ما جـــاﮆه‌نه‌

واتم شـــــوو کـــــــــه‌رۆ و ئینــــــــا واﮆه‌نه‌

نویســـــه‌نم « ئازیـــــز نه‌مـــــــامی نۆبه‌ر

رۆخســـــاری مانگت شــــــه‌و نیمه‌رۆ که‌ر

باڵات به‌ وێنـــــــــه‌ی بــــــــــــه‌رزه‌ چناره‌ن

جه‌مینت چـــــــوون گوڵ ، زوڵفت شاماره‌ن

دﮆانێت چـــــوون سه‌ﮆه‌ف ، گه‌رﮆه‌نت بلوور

بۆ تۆ وه‌شـــــــه‌نه‌ جـــــــه‌ بۆنی چنــــــوور

ابرو کشیـــــــده‌ ، مـــــــــژه‌ پیکـــــــــــانی

هر گـــــــل خـــــــوانمت بهتــــــــــر از آنی

ئه‌مـــــن لیسانس و ســــــــه‌روازی که‌رﮆه‌

ره‌نجی مـــــــه‌دره‌سه‌ و دانشــــــگا به‌رﮆه‌

شـــــــه‌وان نه‌وتـــــه‌نا هــــــــــه‌تا به‌یانی

هــــــــه‌ر ده‌رسم وانان پــــه‌ی ئێمتێحانی

ئه‌ر ئێستێعــــــدادی عــــــالم نـــــــــه‌بیایا

ئیســـــه‌ بیــــــــه‌بێنێ پـــــــه‌ژموو سێپایا

ئــــه‌ر وێت و ئــــــه‌ﮆات ، لالـــــۆت و تاته‌ت

گـــــرﮆێتا  پێــــــــوه‌ بۆتا ره‌زایــــــــــــــــه‌ت

ئه‌گـــــــه‌ر تۆ برێنـــــج بی من بوو به‌ تامت

ماچـــــوو به‌ تاته‌یت: کــــــــه‌ره‌م غـــۆڵامت

پا شــــــه‌رته‌ واچـــــــی بۆ خـــــواستگاری

ده‌ربــــــه‌نی به‌ کــــــۆڵ مـــــــاروه‌ره‌ واری

هــــــــه‌رچه‌ن که‌ هیچم مـــن جه‌ وێم نیا

ئه‌ر قــــــه‌بووڵ کـــه‌ری زوو که‌رووت جیا »

نامـــــــه‌ش ته‌مامیا و دیسان به‌سشه‌وه‌

قۆتـــــوۆ کێبـــــریتاش گێــرته‌ ده‌سشه‌وه‌

به‌یمێـــــوه‌ ســـــــه‌روو داستانـــــــۆ وێما

سا کنــــــاچۆ چێشی من به‌حسـوو کێما

باڵای چنـــــــارش به‌ بـــێ زیاﮆ و کــــــه‌م

ویه‌سه‌ و دوێ کلکێ هه‌رگیز نمه‌ینه‌ چه‌م

رۆخســــارش که‌ ئاﮆ به‌ گــــــوڵێوش وانێ

مه‌گـــــه‌ر گـــــــۆراڵۆ دره‌یه‌ هــــــــه‌رانێ !

چه‌مێش چه‌پ و راس،لووته‌ش سه‌رمله‌گا

دﮆانێش چـــــــوون سه‌فۆ ئا کــه‌لاس یه‌کا

فیس و وێ رازنــه‌ی چێشت په‌ی واچــــوو

پی تاریفــــــاوه‌ خاستـــــــه‌را ساچــــــــوو

کابــــــرای نامـــــــه‌ش دا و ماتڵ مــــدراوه‌

چنێــــــوش پنه‌ شی و جــــــــوابش ئاماوه‌

سا جـــــوابوو چێشـــــی ، په‌ڕ جه‌ دژمانی

به‌ چــــــه‌م نه‌وینی و به‌ ده‌م نـــــــــه‌وانی

واته‌بێش : « کــــــابرا ! گـــــه‌وره‌و بێ ژه‌نا

من هیچ ، په‌یت حـــــه‌یفا عه‌کسوو ڤێژه‌نا

گرﮆ روێـــــو یانه‌نه‌ گیــــــــریه‌یره‌ لـــــه‌قێ

چه‌نــــی ئامانـــــی چنیــــــم ده‌مه‌ته‌قێ؟

ئاخــــــر تۆ جه‌ وێـــــت نیات عــــــــه‌ره‌بانه‌

چـــــه‌نی گــــــه‌ره‌کتا گێڵنیم ده‌گــــــانه‌ ؟

هــــــه‌م بێ کاره‌نی ، هـــه‌م بێ زه‌ڕه‌نی

لاسێـــــوه‌ گــــــزره‌ ، به‌ڵام تــــــــــه‌ڕه‌نی

ئه‌ر کـــــه‌روو به‌ فڵان ســـــه‌ر‌مـــــایه‌داری

هــــــه‌ر فـــره‌ خاسته‌را جه‌ تۆی بێ کاری

ئه‌گــــــه‌ر جارێـــــــوته‌ر به‌ی و نامێم به‌ری

ده‌ســــوو کۆته‌کــــــاوه‌ گیان به‌رمـــه‌به‌ری

با کـــــه‌س نه‌زانۆ پی قســـــه‌ و باســــــا

براکێــــــم بژنــــــه‌وا ، کاوڵێشا مـــــاسا »

نامـــــه‌ ته‌مـــــامیا پی حــــه‌یس و به‌یسا

واتم: لابـــــه‌ره‌ ، ئانه‌ کـــــه‌ی کـــــه‌یسا؟

باره‌ نامــــــه‌ دڕه‌ و فـــــــــڕه‌ش ده‌ ده‌ره‌ره‌

روه‌نـــــوو برێنجه‌کــــــه‌یچ بساوه‌ سه‌ره‌ره‌

            * *

شێعرێ نه‌نویسیه‌ی

تۆ شێعرێوه‌ نه‌نویسیه‌ینی

وختێو گه‌ره‌کما بنویسووت

نه‌ غه‌زه‌ڵ و

نه‌ قه‌سیده‌ و

نه‌ مه‌سنه‌وی

به‌ هیچ شێوازێو مه‌نویسیه‌ی

تۆ گۆرانیێوه‌ تازێنی

وختێو گه‌ره‌کما واچوونه‌ت

نه‌ به‌ چه‌پڵێ و سیاوچه‌مانه‌

ته‌نانه‌ت به‌ ورده‌به‌زمێ

به‌ هیچ کامی

ده‌نگم به‌ر نمه‌ی

جارێو مازووت

با هه‌ر چا بی

به‌ش  « گۆران»ێو ته‌ر په‌یدا بۆ

شێوازێوی ته‌ر بارۆنه‌

یا « عۆسمان»ێو ته‌ر په‌یدا بۆ

به‌ به‌زمێو ته‌ر تۆ واچۆنه‌

           * * *

چه‌پڵێ ، سیاوچه‌مانه‌، ورده‌به‌زمێ: سه‌ شیوه‌ی سرودن آواز در زبان هه‌ورامی

گۆران: شاعر کورد و پیش قدم در شعر نو کوردی

عۆسمان: استاد آواز در زبان هه‌ورامی

              * * *

اين هم معني تقريبي شعر

تو شعري نانوشته اي

چون كه خواهم بنويسمت

نه در قالب غزل و

نه قصيده و مثنوي

نمي گنجي

تو آوازي هستي جديد

هرگاه خواهم بخوانمت

در هيچ ريتمي نمي گنجي

بگذار باشي

شايد

« گوران» ي ديگر آمد و

براي سرودن تو

قالبي جديد آفريد

شايد

« عثمان » ي ديگر آمد و

با ريتمي جديد تو را خواند

                  * * *

 

یه‌رێ چڵێ ریان

 

یه‌رێ چڵێ ریان ؛

یۆشا که‌روو وه‌ره‌مه‌ره‌  و

یۆشا که‌ره‌ وه‌ره‌ته‌ره‌   و

ئه‌وشا با بۆ ،

نه‌کا وه‌رێو ته‌ر په‌یدا بۆ !!

 *****

چه‌مان

                      هه‌رسی مه‌یا وار جه‌ چـه‌مانه‌وه‌

                      هه‌ر ماچی ئاوه‌ن جه‌ چـه‌مانه‌وه‌

                      جه‌ داخـــی دووری ئا چـه‌مانه‌وه‌

                      قامــه‌تم وێنــه‌ی نوون چه‌مانه‌وه‌

                                             ******

لاشه‌ی بێ سه‌ره‌

 پێشکه‌ش پانیشا لاشه‌شا بێ سه‌ره‌ نیا !!

                        هه‌ر سینێــو نه‌بۆش یاری سیمین به‌ر

                        لاشێوی زیننه‌ن به‌ڵام به‌ بێ ســــــه‌ر

                        ئه‌ر عاشـــق نه‌بۆ باخـــــی بـێ ئاوه‌ن

                        سه‌د ساڵ زیننه‌ بۆ مه‌رده‌ حــه‌ساوه‌ن

                        عۆمری سه‌د ساڵه‌ بێ عێشق باتڵه‌ن

                        عێشق ئاوی حه‌یات په‌ی دیده‌ و دڵه‌ن

                        به‌ عێشق دارێ گرد سه‌وزێ مــــه‌باوه‌

                        گه‌ڵای به‌رمـــه‌یا لـــه‌قـــــه‌ پیـــــــــراوه‌

                        هه‌ر که‌س که‌ گیـــرا به‌  عێشقـوو یاری

                        که‌ی تیرێوه‌ ته‌ر  ونه‌ش مـــــــه‌بۆ کـاری

                                                    ****

کۆنه‌ هه‌وار    

ئێشه‌و رێبواروو ویره‌کام

دیسان لواوه‌ په‌ی هه‌واری

کۆنه‌ هه‌واروو «سه‌رسینه»‌ی

وروو وێشاره‌ چه‌مه‌کێم

به‌ خه‌یاڵێو نه‌ک به‌ راسی

ئامه‌ی سه‌یرانوو باڵاکیت

ئاخر هه‌ڵای خاس مه‌زانا

جه‌ «سیروان»وو چه‌مه‌کاو من

هه‌تا «داڵانی» لامله‌کات

هه‌زار هه‌زار «مله‌ندو»ێ هه‌نێ

به‌ کۆڵبه‌ریچ گێرا ماچێ !

    منبع :    هه تاو


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

عدنان مرادی - پاوه

 وای واران ویرو خــه‌ڵکینه‌ شیــه‌ن خۆ مـه‌ژنه‌وی

وه‌رزو وه‌شتی زوو لوان‌وسه‌رشیه‌ن خۆ مه‌ژنه‌وی

 سێوه‌روو باخــی دمه‌و ئه‌نفــال‌و ڕازیانه‌ی تــه‌زا

پوینـــه تاڵان بی پراره به‌ر شیــه‌ن خۆ مه‌ژنه‌وی

 مه‌ژنه‌وی دان‌دانه‌ی گۆراله‌ی شه‌ره‌ێ به‌ردێ شه‌را

ئا شه‌را بێ مه‌ژگ‌و خوێڕیو وه‌حشیه‌ن خۆ مه‌ژنه‌وی

 شاهۆ پا به‌رزیشۆ داخه‌ینه چه‌ماره‌و سه‌رکزه‌ن

تا ژنیش سووره هه‌راڵه لاشیه‌ن خۆ مه‌ژنه‌وی

 هه‌ۆرێ هه‌للاجی بییه‌و هانێ هساره‌ کیشیه‌ێ

چونکه کێخوه‌و شاره‌که‌ێما ناشیه‌ن خۆ مه‌ژنه‌وی

مه‌ژنه‌وی دارسانێ سۆچیه‌ی یانی سۆچنه‌ێشابڕێ

ترازیه‌و عه‌دڵی به‌زه‌ننم گاشیـــه‌ن خۆ مـــه‌ژنه‌وی

 باتی پی ئینه‌ی ویانێ خه‌ڵکی بووڕو کار به‌ده‌س

یاگێ یاسه‌و حوکمه‌که‌ێش نه‌قاشیه‌ن خۆ مه‌ژنه‌وی 

****** 

نا یاد مه‌نه‌ واران نه‌وێ دار مژنو ئاوێ که‌رده‌بێ

په‌رچینو باخی سه‌ر زل و بێ عه‌قل  و شاری مه‌رده‌ بێ

نا یادمه‌نه‌ هووڵی زلێ ئاوی دزێنێ بنکه‌نه‌

لولێوه‌ خوێریه‌ بێ خه‌مێ‌ شۆ هانه‌کێشا به‌رده‌ بێ

نایادمه‌نه‌ که‌پرێ ڕژه‌ی سیره‌کوه سێر خاکش نه‌دی

ته‌نیا که‌وێل و باخه‌که‌ی بێ دووده‌ری و بێ په‌رده‌ بێ

نا یادمه‌نه‌ سۆحێوه‌ زوو وه‌ختێوه‌ چیلی تاسیا

هوارێ که‌لارێشا ڕژه‌ێ گۆرانیه‌ وێش لا وه‌رده‌ بێ

نا یادمه‌نه‌ په‌لکه‌و ئه‌ده‌ی دمه‌و ئانه‌یه‌ پرووکیا ته‌پا

هه‌ر چیه‌یێ خوێ بێنێ لوه‌ی هه‌ر چی پیا بێ جه‌رد بێ

نا یادمه‌نه‌ سێوه‌ر پڕا ڕۆجیار هوارش ئاس جیا

ته‌نیا خه‌یاڵ و کۆچه‌ری ته‌رمێوه‌ سه‌ردومه‌رده‌ بێ

**********

جه‌ کوجیه‌و زۆڵفیت شه‌ماڵ چوون ویه‌رد

بۆی عه‌تر گیسووت وه‌لای من ئاوه‌رد

چوون ده‌می مه‌سیح ئه‌حیا که‌رد گیانم

گه‌ش بی ده‌ماخ و رۆح و ره‌وانم

ژه‌نگ چن ساڵه‌ی ئاینه‌ی ته‌مین

ماڵا که‌ڵافه‌ی زڵف چین وه چین

ئازیز بۆ وه‌ حه‌ق ئه‌وسێنو وێما

به‌ عه‌هده‌ێ گه‌ردوون بینانش په ێما

جه‌ روی لوتف و شه‌وق ته‌شریف باوه‌ره‌

ئی تاڵی مه‌زاق جه‌ من لاوه‌ره‌

چوون یه‌عقووب وه‌بۆی شه‌ماڵ خه‌ور بیم

بینایی چه‌مان ها بینا ته‌ر بیم

 

******

ته‌ماشه‌و تۆ شفام بێ کاکه‌ پاوه

قه‌د و باڵا ته‌مام بێ کاکه‌ پاوه

جه‌ که‌لیانو هه‌تا ئه‌ێشیره میدان

دیه‌ێت سۆماو چه‌مام بێ کاکه‌ پاوه

ئه‌گه‌ر ماوه‌ێ جه‌ تۆ دوورۆ بیبیانێ

دڵم گیریو جه‌مام بێ کاکه‌ پاوه

که شێوازت جه که‌لیانۆ گنێ به‌ر

خه‌م‌و ده‌ردم ته‌مام بێ کاکه‌ پاوه

نه‌ۆمێ یانه‌کان تۆشا جیا که‌رد

جه‌ ئا به‌ۆشێ په‌نام بێ کاکه‌ پاوه

به‌ڵام ئیسه جه‌ که‌لیانۆ گنی ڕا

دیه‌و تۆ په‌ێم حه‌رام بێ کاکه‌ پاوه

*************************************

خۆلو خاکو به‌ره‌ۆ وه‌ریانه‌که‌و تۆ

مه‌زانۆ حاڵو من به‌ گیانه‌که‌و تۆ

گۆڵاو بێ تاقه‌تو بۆ تۆن مه‌زانی

که‌ تێکه‌ڵ بی چه‌نی ئامیانه‌که‌و تۆ

ئه‌وه‌ڵ جاره‌ێ که‌ تۆم دیه‌ی سۆحی زوو بێ

شنه‌ شاهێدمه‌نو ئاسانه‌که‌و تۆ

نه‌ پۆڵا تاوێ ماڕۆمو نه‌ ئاسن

دڵم مێڕیا به‌ مۆ هجرانه‌که‌ۆ تۆ

مه‌سیم دا جواو خۆماریم وس قه‌راخه‌ێ

که‌ مه‌س بیانێ جه‌ مه‌ی پیمانه‌که‌ۆ تۆ

که‌ ویرت گنۆ خه‌یاڵم بوو به‌ شاعر

مه‌وو بۆ وه‌ش جه‌ بۆ دیوانوکه‌ۆ تۆ

******************************************

منبع : شــۆنـه‌مـا


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

هه ورامان

چه‌ندها هه‌زاران شاخ و کاو و کۆ

نه‌قش و نیگاری گۆڵانی وه‌ش بۆ


سه‌ر به‌رز و جه‌سوور ده‌س گیرته‌ن نه‌ده‌س

جه‌ سه‌یر و سه‌فاش ڕاویار مه‌و ؤ مه‌س

 

سه‌ریاڵان کێشان لوت په‌ی ئاسمان

تا که‌ران سکاڵا جه‌ ناڵه‌ی هیجران


ناڵه‌ جه‌ حه‌سره‌ت خێڵ و یارانش

نمه‌نیشان تاوێ پای شه‌تاوانش

 

تا په‌ی به‌رانێ نه‌ خاکی جیهان

نیه‌ن سروشتێ وێنه‌ی هه‌ورامان


هاڕه‌ی شه‌تاوان بۆنی چنوورش

ئه‌شکۆفه‌ی واشان عه‌ترش عه‌تورش

 

وه‌رکه‌مه‌ر و کۆش قاقبوی ژه‌ره‌ژان

به‌ تۆزی خاکش چه‌مێ مه‌ڕه‌ژان


حه‌یفه‌ن ئی خاکه‌ وێنه‌ی گه‌وهه‌ره‌ن

ناکانگه‌ی علم و دؤؤڕ و جه‌وهه‌ره‌ن

 

گۆڵانش تاک تاک نه‌که‌رینه‌ بۆ

جه‌ خاک و ئاوش سه‌ر به‌ر ناوری تۆ


سه‌د حه‌یف دڵسۆزێش نیه‌ن هه‌ورامان

بگێڵۆ پێشدا جه‌ سه‌ر تا دامان

 

عه‌هد که‌رۆ چه‌نی شاهۆ و کۆساڵان

بگێڵۆ و بلۆ کۆنه‌ هه‌واران


که‌رۆوه‌ پێشه‌ ڕای علم و عرفان

په‌ی به‌رۆوه‌ ڕاز سڕی هه‌ورامان

 

ج کۆدیه‌ن کێ که‌ی جه‌ کامین دیار

هاناوێ وه‌ی ته‌ور جه‌ ده‌گای ته‌شار

 

ئاو تێکه‌ڵی شۆت جیای ئامیانش

کام زوان که‌رۆ وه‌سفوو به‌یانش

 

ج کۆدیه‌ن کێ که‌ی جه‌ کامین زه‌مین

هاناوێ وه‌ی ته‌ور جه‌ ده‌گای سلێن


یه‌ک ساتێ وشک و یه‌ک ساتێ نه‌جۆش

خه‌ڵک نه‌ ئینتیزار تا که‌رانێش نۆش

 

ج کۆدیه‌ن کێ که‌ی جه‌ کام هه‌ردوکۆ

کۆیێ ئێڵاخ و زمسانش یۆبۆ


دوێ هاناوێ تاڵاو و شیرین

فواران که‌ران بیان وه‌ڕوی زه‌مین

 

ئازیز نیعمه‌ته‌ن قه‌ډرش بزانه‌

حه‌فه‌ن جه‌ وه‌ته‌ن بینه‌ بێگانه‌


ڕاگه‌ی پێچا و پێچ بگێره‌ نه‌وه‌ر

جه‌ سه‌یر و سه‌هباش مه‌س مه‌وی یه‌کسه‌ر

 

جه‌ په‌نای سیروان توله‌ ڕای پڕپێچ

بکه‌ره‌ گوزه‌ر تا کۆسه‌ی هه‌جێج


بشه‌ سه‌ر مه‌زار سه‌ی عه‌بیدۆڵا

برای غه‌ریوی حه‌زره‌تی ڕه‌زا

 

جه‌ ئاوای هه‌جێج گێرته‌نش ماوا

ده‌ردی هه‌ژاران که‌رۆ موداوا


نه‌وه‌ری هه‌جگیز هه‌واران جه‌ یاډ

ئه‌ر به‌ ته‌مانی خه‌مان ده‌ی وه‌ باډ


سه‌رده‌شت و هه‌یشور ژونی و گه‌رده‌میان

هه‌واتگه‌ی کۆلیج ده‌ل و زۆمیان


دێوه‌ زناو ، نوێـن، ئه‌سپه‌رێز و ناو

هه‌واره‌ به‌رزه‌ و وه‌زه‌ و هانه‌ساو

هه‌ره‌سه‌ بیای ، سه‌راجگان و کاو

هانه‌توه‌ن ، کارێز تاسیا قوڵاو


بوک و ده‌گاگا ، هانه‌ هۆڕ ، گاوۆڵ

 ڕوار جاگه‌ی پیاخاس و عاقڵ

 

ئاساوی بڵ و بڵبه‌ر سه‌راوش

نه‌غمه‌ی بوڵبوڵ و قرمه‌ی خۆر ئاوش


ته‌ی که‌ری بڵبه‌ر سه‌رماوه‌ری دیار

 ڕوکه‌ی مه‌زار پیری شالیار

 

مه‌وینی قه‌ڵای هه‌ورامانی ته‌خت

ژیانی مه‌ردم نه‌ هه‌ورازی سه‌خت


عیشق و ئیمان و مێمان داریشان

 په‌ی هه‌ورامانی وه‌فاداریشان

 

ئاوه‌خت مه‌وینی جای په‌نجه‌ی ساقی

 مه‌یش هه‌زار ڕه‌نگه‌ن هه‌ر وێشه‌ن باقی


هه‌ورامانی به‌رز پام له‌نگ و کوڵه‌ن

 گێڵای هه‌رد و کۆت ئاواتی دڵه‌ن

 

به‌ نام هه‌ورامی و پاوه‌م مه‌نزڵه‌ن

 خاڵه‌ بێ هادی سه‌فه‌ر موشکڵه‌ن

*************************

نه وروز - هادی سپنجی

چه‌ژنه‌ن وه‌هاره‌ن ڕازیانۆ وه‌ته‌ن

شه‌ونم به‌ عیشوه‌ ڕای گوڵان شته‌ن

بۆی نه‌سیم تاوتاو مه‌یو جه‌ ئێڵاخ

موژده‌ی ئازادی مه‌دو نه‌ ده‌ماخ

چنوور و نه‌رگس جه‌ سه‌ر كڵاوان

وه‌نۆشه‌ی وه‌ش بۆ جه‌ گۆشه‌ی ئاوان

ژه‌ره‌ژ به‌ قاسپه‌ و بوڵبوڵ به‌ ئاواز

قومری به‌ قوقو و كاوه‌تر به‌ ناز

ماچان موباره‌ك جه‌ژنی ئازادی

نه‌مه‌ن ده‌وری خه‌م بگێڵندی شادی

ساقی گیان سا تۆیش ده‌س به‌ په‌یمانه‌

بنمانه‌ لوتفت با به‌ی چه‌ژنانه‌

په‌ی په‌ی په‌ڕ كه‌ره‌ سه‌راحی جه‌ مه‌ی

سا با گۆشی دڵ بسپارمێ وه‌ نه‌ی

به‌ نه‌وایێ وه‌ش مه‌چڕۆ نازداران

یاوندێ وێتان نه‌ جه‌رگه‌ی یاران

هه‌ركه‌س په‌رێ وێش ئازاد و مه‌سته‌ن

نه‌ورۆزی هه‌ر ساڵ ڕۆكه‌ی ئه‌له‌سته‌ن

هه‌راڵه‌ یه‌خ مه‌ڕد یه‌خه‌ش وست ئه‌و به‌ر

ڕه‌نگینش كه‌ردۆ كۆ و سارا یه‌كسه‌ر

گوڵ خونچه‌ كه‌رده‌ن مشت وه‌ بانی سه‌ر

جه‌ وه‌شی نه‌ورۆز مه‌دومان خه‌وه‌ر

سه‌ردی بارش كه‌رد جه‌ گه‌رمای نه‌فه‌س

كاوه‌ زوحاكش كه‌رده‌ن وه‌ قه‌قنه‌س

كاوه‌ زوحاكش كه‌رده‌ن وه‌ قه‌قنه‌س

**************************

در سوگ مرحوم رسول آبادی

خامــه بنویســه باســو فیراقــی

باســو دلتنگـی و باسـو میراقی

باسو بر ره حمی و كزه و پاییزی

شیـــونای ناوخت یانه و ئــازیزی

بدیه په ی شاهوی كه رده ن ته م و م‍‍ژ

دانش وه هــه مــدا پوینــه تا رژ

لاره كاو یه خه ش دریه ن وه هه مدا

هانه ساو تاو تاو مه دو وه سه ر دا

هانه زلیخــا مـه نده نو بــی كه س

ئارو یوسف ش به رشیه ن نه ده س

مه مجو هه لسی چه م چون خوره ی واران

ئیتر كی به ی لاش  چون جاری جاران

ده م بنیـــو نه ده م پلو وری ئاوش

بكه روش بیدار جه شیرین خاوش

ده س بنیو وه بان ئه برو چه مانش

حه سره تیش لاشان به رشان خه مانش

تــــه دارك بدو میمـــــــانی ئازیز

ناوه رو خه یال ره نگ زه ردی پاییز

واچــــو به یاران با كـــه ران پــه له

جه مینی دوسی گرد جه كه نه له

ده فته رو شیعران نه شوتان جه ویر

ئارو دل ته نگـــه ن قولقوله و ویمیر

نمه ز دل ته نگیش زه ردی پاییزه ن

یا خه یر په شیوی هیجری ئازیزه ن

نانا پاییز هه ر ره نگ زه رد و سه رده ن

دووری ئازیـــزان پـر ئیش و ده رده ن

كه ش و كوش وسه ن نه گیجاوی خه م

توریان چه نه ش بالاخانه ی چــــه م

بالا خانه ی چه م چه مه راكه ی ویت

بانه ناو وه خاك ئاسانه كه ی ویت

تكه ش عاجز كه رد خه یالت تیش دا

ئازیـــز بو جــــاری پا بنیـــه پیش دا

به لكـــو ساكن بو بگیــــرو ته سكین

هه رچه ند تا ئه به د مه مانو خه مگین

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

یاسر خالدی زاد / آذر ماه 1386

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شۆخه‌ن, شه‌نگه‌ن, یارم ده‌ماخه‌ن

گوڵه‌ن،بوڵبوڵه‌ن، شاڏه‌ن بێ ئاخه‌ن

به‌ له‌نجه‌ و لارش، وه‌شه‌ن خه‌نده‌شه‌ن

گه‌شه‌ن ئا که‌سه‌، غوڵام، به‌نده‌شه‌ن

به‌ خه‌مزه‌ و نازش, ئاما و لواشه‌ن

چه‌مم چه‌مه‌ڕان، دڵم جه‌ لاشه‌ن

به‌شکه‌م بواچۆ ئێگه‌ یاگه‌شه‌ن

یا رۆژی به‌هار یا شه‌وی پاییز

 *****************

به‌ینێوه‌ن زه‌لیل هیجرانه‌که‌و تۆم

هه‌ر پێسه‌و مه‌جنوون وێڵی که‌ش و کۆم

ئیسه‌یچ چه‌مه‌ڕای چه‌م خاوه‌که‌ی تۆم

په‌شێو و بێ خه‌و شه‌وان تا وه‌ رۆم

خوایا نه‌مانۆ هاوار و رۆرۆم

یا رۆژی به‌هار یا شه‌وی پاییز

 *****************

نه‌ویان مامۆستا و ئوستادی زانا

نه‌ویان هونه‌رمه‌ند، عالمی دانا

علمی بێ زه‌حمه‌ت نمواچان ئانا

عالم دانه‌ی علم ئه‌و زه‌مین شانا

خاسانی دانا با خاس بزانا

ئه‌من ده‌رسی ع‌شق مه‌کته‌بم وانا

وارانی نیگاڏ به‌شکه‌م بوارا

دڵه‌که‌ی ته‌ژنه‌م ئاویش بڏارا

ئه‌ر که‌روو مێمان بواچی نا نا

مه‌رگه‌که‌م وه‌شه‌ن ئه‌لوه‌دام بوانا

نامێم به‌ره‌ تۆ بواچه‌ ئانا

یا رۆژی به‌هار یا شه‌وی پاییز

 *****************

هه‌ر‌ رۆ ته‌ماشای جه‌سته‌ی وێم که‌روون

ته‌ماشای زاری و زوخاوی ده‌روون

نه‌ خورد و خوراک خه‌فه‌ت هه‌ر وه‌روون

ئاواتی ده‌روون وه‌ لای کێ به‌روون

که‌ره‌ تۆ نه‌زه‌ر ئه‌ی شاهی گه‌ردوون

یا رۆژی به‌هار یا شه‌وی پاییز

 *****************

ئازیز به‌ینێوه‌ن راسش واچوو خاس

گر که‌سه‌ی ماچۆ دڵم بیه‌ن وه‌سواس

ئه‌من جه‌ ده‌س خه‌لایێق هه‌م ناس

هه‌ر رۆ موانوو، قورئان، سووره‌ی ناس

ئیسه‌یچ که‌ره‌م باس گۆڵم به‌ دڵ راس

یا روژی به‌هار یا شه‌وی پاییز

 *****************

بڏیه‌یدێ یاران خه‌فه‌ت بیه‌ن بارش

هه‌ رۆ جه‌ دووریش گریان بیه‌ن کارش

بێ به‌رگ و بێ ره‌نگ پاییزه‌ن حاڵش

ئاخ په‌ی حه‌کیمه‌ی به‌رۆمۆ پاڵش

به‌شکه‌م بێ به‌ش بۆ ئانه‌ی که‌ناسش

ئه‌من که‌روونۆ هه‌م دیسان باسش

یاران جه‌ لای گوڵ بیانی خارش

جوانیه‌که‌ش نه‌مه‌ن، کوانی عارش

ئیسه‌یچ جه‌ ده‌س ئازیزی لارش

وه‌خته‌ن بازوو جیا ته‌نیا بۆ شارش

یاخوا بیاوۆ یاسر به‌ یارش

یا رۆژی به‌هار یا شه‌وی پاییز

***********

وه‌شه‌ن شـــان به شان گفتۆگۆمان بۆ

ده‌س نه ده‌س گێڵای‌ باخوو کۆ مان بۆ

گیان گیان چه‌نی یۆی ئه‌مـــن تومان بۆ

خه‌زان مان نه‌وو چـــــــــــرۆی نۆمان بۆ

ئیجا چێش وه‌شه‌ن فه‌سڵی نه‌ۆرۆز بۆ

که‌شو کۆ ره‌نگین شـــــــــاڏی پێرۆز بۆ

گۆڵانی وه‌هــــــــــــــــار یۆ یۆ که‌ری بۆ

جه گردی فره‌ته‌ر چــــــــــنورو شـه‌وبۆ

کۆڵ بنیه‌ی نه‌ شـان مـه‌قسه‌ڏ بیار بۆ

ئا یاگێ بلــــــــی پاوه دیـــــــــــــار بۆ

ره‌فێق پێوه‌ره‌ شه‌وه‌ی وه‌شــــمان بۆ

تا ڕۆ بێ خیاڵ عه‌یـــــشو نۆشمان بۆ

سۆحی زوو هۆرزی یارت جـــه‌ یاڏ بۆ

ئادیچ پێســــه‌و تۆ دڵش هه‌ر شاڏ بۆ

وه‌ر نه‌که‌و ته‌بۆ چــــــــــــایی نه‌وریابۆ

کتریه‌ پاڵو ئارگای نـــــــــــــــــــــــریابۆ

وه‌ره‌تاۆ بدیۆ لاده گاو شــــــــــــــــارا

رۆشنیچ که‌رۆ که‌شو کۆ ســـــــــــارا

بڏیه‌ی په‌ی پاوه‌ی رۆشـن و گه‌شه‌ن

ته‌ماشـــــا که‌رده‌ێش ئاوه‌خته وه‌شه‌ن

یاسر خالدی زاد . اسفند۸۶


http://www.komakal.blogfa.com
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس
محمد رشید امینی شاعرو نویسنده اورامان

محمدرشید امینی فرزند علی در روز 6/6/1333 شمسی در روستای نوریاب از توابع شهرستان پاوه چشم به جهان گشود ، دران زمان که برای اولین بار مدرسه در آن روستا بازگشایی می شود،  نامبرد هم به مدرسه رفته و تا کلاس ششم را با موفقیت پشت سرنهاده، بعد از آن درشهر پاوه تا مقطع دبیرستان را به پایان می ساند . در دوران جوانی به علت مشکلات خانواده مدتی ایران را ترک نموده و سه سال در عراق از عمر خود را سپری کرده است . در دوران سکونتش در عراق بیشتر با زبان کردی آشنا و درخواندن و نوشتن آن مهارت پیدا نمود . ایشان درسال (1354) دوباره به ایران بازمیگردد ،به وسیله ساواک دستگیر و برای مدتی بازداشت و روانه زندان میشود ، پس از آن آزاد و به سربازی اعزام میگردد، بعد از اتمام دوران خدمت سربازی درسال (1357) به استخدام آموزش وپرورش درآمده  ومدت سی سال خدمت درآن اداره، درسال (1385) به افتخاربازنشستگی نائل و هم اکنون درشهر پاوه اقامت دارد .

نامبرده در اوایل نوجوانی باخواندن منظومه های کردی علاقه زیادی به شعر و ادبیات پیدا کرد ، از همان دوران ابتدایی شروع به سرودن اشعاری کردی و فارسی نمود .

نمونه زیر دو بیت از قطعه شعری از ایشان می باشد که در سال (1345) بازبان فارسی سروده است .

به گــوشم نغمه بلبل که دهـــد مژده بهار        گوید بوی گول آمد و فصل باغبان بهر کار

تورابه ذات لم یـزل قسـم دهــم ای باغبان        خدمت باغ وگلت کن که زآن آمد بوی یار

...........

با وجود اینکه اشعاری به زبان فارسی نیز سروده اند اما بیشتر آثار و اشعار ایشان به زبان کردی میباشد .

محمد رشید امینی درکنار کار خود در آموزش و پرورش ، به مطالعه کتابهای ادبی پرداخت، نامبرده یکی ازبنیان گزاران انجمن ادبی پس از انقلاب اسلامی درشهرستان پاوه میباشد، ایشان با هماهنگی دوستان درکارهای فرهنگی وادبی شرکت فعال داشته که نمونه آن جمع آوری و چاپ دیوان میرزا عبدالقادر پاوه‌یی ، خزان حلبچه ، جمع آوری شنه اورامان و قسمت الف فرهنگ لغت کردی می باشد .

ایشان با شرکت در همایش و کنگرههای فرهنگی ادبی ، تنها به سرودن شعر قناعت ننموده و رو به کارهای پژوهشی و جمع آوری آثار گذشتگان نمود، که در این میان بیش از (50) مقاله علمی درخصوص ادبیات کردی و شخصیتهای نامدار کرد بخصوص اورامان نوشته که بیشتر آنها در همایش و کنگرههای داخلی و خارجی قرائت و در روزنامه و مجلات به چاپ رسیده اند .

درکنار این کارها هم بیشتر اوقات خود را وقف جمع آوری آثارگذشتگان نمود که دراین راه هم به توفیقاتی دست یافته که یکی ازآنها جمع آوری بیش از (50) جلد کتاب نایاب خطی اصلی و کوپی درخصوص ادبیات کردی بوده  که بیشتر آنها را دوباره نویسی نموده، بعضی از آنها چاپ شده وبعضی هم درنوبت چاپ میباشند.

از آثار چاپ شده محمد رشید امینی میتوان ( گلزار اورامان در 2جلد همراه استاد اورامانی ، جمع آوری  ودوباره نویسی چاپ دیوان میرزا عبدالقادرپاوه‌یی ، ویراستار و دوباره چاپ دیوان صیدی اورامی همراه چند قطعه شعر دیگر ، چاپ کتاب اورامان را بهتر بشناسیم ) و آثار در نوبت چاپ ایشان نیز می توان به (کتاب کشکول اورامان جلد اول، شاهنامه های اورامی (حاوی 11 داستان )، منظومه سطان ابراهیم و نوش آفرین خانای قوبادی ، رومان ژیانه وه، و مجموعه اشعارخودش به نام ره نگه ناو) اشاره نمود .

ایشان در کنار خدمات با ارزش خود ، هنوز هم با ارائه مقالات علمی به همایش ها و کنگره ها یکی از تلاشگران موفق عرصه‌ی فرهنگی دیارمان می باشد که حضور ایشان و ارائه مقاله علمی به همایش بین المللی زبان و ادبیات کردی که اخیرا در دانشگاه کردستان برگزار شد خود گویای این مدعاست .

محمد رشید امینی هنوز هم  در کنار کارهای تحقیقاتی و مطالعاتی خود با سرودن اشعاری احساسات درونی خود را ابراز مینماید . اشعار زیر چند نمونه از اشعار فارسی و کردی ایشان می باشد .

محمد رشید  امینیهوای دوست

جانا به حــال مانگر ما جمله می آشــــام تو     
بینی سروجان می دهیم باشیم دمی بر جام تو

دراین شب گم کرده راه دلیل و راهنما تویی     
شمعی فروز طریق ما راهی شویم بر گام تو

دل سوخته ایم آزردیم بی رونق وپژموردایم     
هه رده م زجه م سرخورده ایم فریاد ماایام تو

بی باده ات افتاده ایم قطـره ای ریزبر کام ما     
تاترکنیم این خـوشک لب نایی زنیم بر نام تو

تو ســروری هم دلبری رحمت زباغ کوثری     
درچشــم من صــد اختری بر شور ما قیام تو

نار دل دیـــوانه ام خــــامـــوش نگـردد تازند     
آتش به حصم بی خبـر ســربردرند بربام تو

دادی ستانم از ستم جــــامی دهــم برباقیــان        
ساقی نحواهم زان به پس باشد به ما انعام تو

امینی پاوه 29/10/79

سـه‌يری سروشت

چ ســه‌يره‌ ئه‌م سروشته‌له‌ سـه‌ربه‌زمی خۆماوه‌

نه‌كـــرچـــه‌يه‌ نه‌ســـاتێ له‌ ياســـالا ی نه‌دا وه‌

كه‌چه‌رخی گه‌ردشی ده‌ورده‌گێڕێ به‌زمی وه‌رزی

به‌بێ ئه‌وه‌ی كه‌ وه‌رزێ وه‌ره‌س بێ لـه‌و رووداوه‌

له‌هـــه‌ر لايه‌ ته‌واشــا خێوه‌ی  پائيزه‌ئه‌مــڕِۆ

گه‌ڵای ســه‌رداری باخـان به‌خـوم خانه‌ رژاوه‌

گه‌شــــه‌ی به‌رگی جــوانی به‌هــارو تاوســـانی

كه‌ ســۆزی پائيزی دی سـووروزه‌رد وه‌ر گه‌ڕاوه‌

سبـه‌ی زستانيش كه‌دێ ئه‌ويشــی لێ ده‌سێنێ

سپــی به‌رگــــی ده‌پۆشــێ وه‌هـــادابين كـــــراوه‌

به‌چاوی دڵ كه‌سه‌يرێ هه‌مووی ده‌رسه‌له‌بۆمان

هـه‌تا تێگه‌ی كه‌يه‌زدان له‌ به‌رچی تۆی هێناوه‌

گڵای دارێ به‌كه‌ڵکه‌ له‌ ئه‌و خاكه‌ی تێکه‌ڵ بێ

رێخـــه‌ی ئاواتـی به‌رزی له‌ ســه‌ر ژينی رواوه‌

ده‌سـاوه‌ك ئه‌و گه‌ڵایه‌ هه‌وای به‌رزی له‌سه‌ركه‌

ژيان قـــوربانی خــاكێ كه‌ تۆی له‌ســه‌ر ژيياوه‌

پاوه‌

وارگه‌و ئاواتی

وه‌شـه‌ن گه‌شتـو كـــۆساران      
كـه‌رمێ ســــه‌يـرو  دياران

جـــــه‌ده‌شتو هـه‌ردو كاوان       
گۆش به‌نه‌غمـه‌ی شه‌تاوان

چـــووزه‌و چنـوره‌و  دڵی          
شـه‌هـدو وه‌هـــاره‌و گوڵی

هـامـــڕا بۆ چه‌نـی ياری          
دوو رجــه‌ ئێشو  ئازاری

په‌رێ ســـــاڕێژی زامـا ن         
گێڵمێ ســه‌رتاوه‌دامــا ن

سـه‌رده‌يمێ ئه‌و هـه‌واران         
يادێ كـه‌رمـێ جـــه‌ ياران

باخـــه‌مـان  ده‌رمێ وه‌باڏ        
ده‌س نه‌گه‌ رده‌ن خاترشـاڏ

ئه‌و ده‌م وه‌شـه‌ن وه‌ بێحه‌م      
چه‌نـی  ياران هــــــام ده‌م

ده‌س ده‌يمــێ ده‌ســـوو ياری        
بـه‌رشــــم جـــــه‌دڵ ئازاری

جـــه‌ســــه‌ر پۆپه‌و  ئاواتـی          
كـه‌رمـێ ســــــه‌ يرو وڵاتی

منبع : مرکز خبر پاوه و هورامان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

 

مانگه شه رمه سار سیمای موحه ممه د

سه ول حه سره تمه ند بالای موحه ممه د


 هه ساران نه رو ویشان هه شار دان

دز دز مه كه ران نیگای موحه ممه د


 جه و رو گول ساوان خاك پاش وه چه م

بریان وه بالاش كالای  موحه ممه د


 په وكه ی گول نه رگس دیده ش شیرینه ن

دیان وه دیده ی شه هلای موحه ممه د

 په پوله گیانش گرته ن وه روی كه ف

چون یاوانه وه شه م  هه وای موحه ممه د


 به هه شت چه مه را كالاش رازنان

تا به ل ویش بوزو وه پای موحه ممه د


 ها ئاسمان ویش دا وه زه میندا

به لكو ماچ كه روپالای موحه ممه د


 هه ركه س دیدارش كه وته ن قیامه ت

شه وی (اسراء) بی لیقای موحه ممه د


 بوبه كر و عومه ر عوسمان و عه لی

هه ساران گه ش شارای موحه ممه د


 وه شبه ختی وازی كافیه ن په ی تو

قورئان و سوننه ت زیبای موحه ممه د


 به ربه خت كه سیوه ن نه سانو وه دل

كالای پر به ههای ئالای موحه ممه د(ص)

*****

شه‌وی وه‌ختێ هه‌ساری مه‌گره‌وانێ

 به لالای دیذه‌که‌و تۆ مه‌سره‌وانێ

 

سه‌حه‌ر گۆراڵه‌کێ ته‌نگوو هه‌سارگا‌ێ

به‌ پژمه‌ۆ نۆ هه‌ناسه‌ێت به‌ر مه‌ذانێ

 

وه‌روو مانگه گم وو ساره‌و نه‌زانی

مه‌گه‌‌ر دانامه نامه‌ت به‌رکه‌رانێ

 

سه‌روو گیانم گمێ بان با نه‌فامان

 ئه‌گه‌ر ئیمان به‌ عشقیت ناوه‌رانێ

 

زه‌مین وو ئیسمان ته‌نگه‌ به‌رێوه‌ن

هه‌ڵۆ زاڏێ نه ‌مردارێ وه‌رانێ

 

رژوو درک وو ترامه‌ن گه‌ۆره ژیوای

مه‌گه‌ر یوسف نیشانی بویه‌رانێ


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

ملا محمّدامين متخلص به (ميرزاي هه‌ورامي) متولد 1335 ، دوران كودكي را در سقط‌الرأس خود روستاي (كه‌مالا) اورامان تخت گذرانيده است.

 ‌نامبرده از رشته پدر به (وه‌لي ديوانه) و از رشته‌ي مادر به (صه‌يدي هه‌ورامي) مي رسد. در هفت سالگي ( قوتابي قورئان) مي‌شود سپس (گلستان) و (پندنامه عطار) و (روله بزاني) كه معمول محل بوده مي‌خواند، بعد از آن براي (فه‌قيه‌تي) راهي غربت مي‌گردد و به (خورمال) و (بياره) و ( نه‌وي) -كردستان عراق- مسافرت مي‌كند.

سپس به مريوان مي‌آيد؛ چند سالي ديگر ادامه تحصيل مي‌دهد تا در اوايل انقلاب يعني 1357 طبق معمول فارغ التحصيل مي‌شود .

ميرزاي هه‌ورامي در همان دوران تحصيل شعر مي‌سرود و مورد تشويق و تحسين ادب دوستان قرار مي‌گرفت . بويژه در سال‌هاي 56 و 57 با راديو مريوان كه برنامه هه‌ورامي داشت همكاري مي‌كرد و گاه گاهي مسائل علمي را با شعر آسان مي‌نمود.

او با زبان ساده و طبع ساده مسائل روز را با جوانان مطرح مي‌كرد و شعرهاي او اغلب در مجالس و مراسم مختلف قرائت مي‌شد.

شعر (ميرزاي هه‌ورامي) با دو لهجه‌ي گوراني و سوراني سروده شده است. نخستين مجموعه‌ي شعر او با نام سه وزه ی کوسالان در سال 1362 در تهران به چاپ رسيد كه مورد آفرين اساتيد (بابامردوخ، حمدي و هيمن) قرار گرفت .

شعر او بر دو وزن عروضي و كلاسيك است.

طبيعت و ظرافت كوه‌هاي اورامان و مردم ساده و قانع آن ديار خميرمايه‌ي شعر ايشان است . زيبائيهاي گوناگون چهارفصل به شعر او زينت بخشيده است و در شعر او تراژدي‌هايي بچشم مي‌خورد كه از اوضاع آشفته منطقه و جنگ تحميلي و شيميايي هه‌له‌بجه و مخالفت احزاب و بي توجهي مسئولين امر حكايت دارد.

مجموعه‌ي ديگر از اشعار سوراني ايشان با نام «زه‌رده‌ي خه‌زان » در مراحل پاياني خود براي نشر و توزيع است.

20 سال است با قسمت راديو اورامي در سنندج كمال همكاري را دارد و همچنين در حال حاضر گوينده و نويسنده برنامه راديويي «نور ايمان» مي باشد كه قبل از اذان ظهر پخش مي شود.

برنامه‌هاي ادبي او مورد توجه گوران و سوران قرار گرديده است.

ميرزاي هه‌ورامي فعلا در روستاي سراب قاميش حومه‌ي سنندج بأمر تدريس و امامت اشتغال دارد .

ماموستا محمد امین میرزایی مشهور به میرزای هورامی در سال 1335درهورامان تخت(روستای کماله) به دنیا آمد.تحصیلات علوم دینی را در شهرها و روستاهای کردستان به اتمام رساند سپس به امامت جماعت در روستاهای اطراف سنندج مشغول شد و در کنار تدریس در مدرسه علوم دینی تحریر کتاب «سه وزه ی کوسالان» را به پایان رسانید. این کتاب مجموعه ای از اشعار وی در سالهای 62-1350میباشد و آن رادر خرداد سال 1362 انتشار داد. درآن زمان فقط 27 سال داشت با توجه به مشکلات فراوانی که درپیش روی ایشان بود، توانست خود را درجرگه ی شعرای کرد جای دهد وبه  (بلبلی کورده واری ) اشتهار یابد.

ماموستا محمد امین میرزایی که متخلص به میرزایی هورامی است د ر نظر دارد بزودی دیوان جدیدش را تحت عنوان «زه ردی خه زان» منتشرکنـــد . وی هم اکنـون در صدا و سیمای کردستان در بخش رادیو هورامی مشغول به فعالیت است. خودش گفته است فــقط به خـاطر امتیاز پخش ( هورامی ) به صدا و سیما میروم تا هورامان هم سهیم باشد .

چندقطعه شعر زیبا از این شاعر :

وه هــــه ورامـــان دا  وه هـــه ورامــان دا

ئه ی دلَ سـه فه ر كه ر وه هه ورامان دا

خسـوس جـه فه سلـی نه و وه هاران دا

سه رشاخ سه ركه مه رسه ركوَساران دا

هــــــاژه ی وه رواوان نـــــه گـــــوَلاوان دا

ده نگـــــی كنـــا لــه يـل پوَلـــی لاوان دا

نـــه ك ته نيـا دلـَـیَ بـه لـَكـــو هــــه زاران

مه بان شه يدا ومه س فه سلی وه هـاران

زه مــزه مــه ی شــادی ئاهه نگی يـاران

ته رِكه ران گه رده ن به قه تـــره ی واران

پـه رِ كه را كوَلـَـیَ سـه وزه و سه يده ران

چــوون بــاوی قـه ديم ياسای حه يده ران

سه رله ته ره ی  شـه وق خوَل مدا به ناز

بـــه گـــرمه وهـــه را ته يـر مدا پـــــه رواز

ئه رپه ی رِاگه ی حه ق وه رپه ی سه يرانه ن

«مَجمَـعُ البَحرَيــن» رِای هـــه وراما نــه ن

په ی رِه فعی خه مان شاخش رِه فيـَـعه ن

په ده روونـی ته نگ خاكش وه سيـَـعه ن

شه رته ن ميرزايی چوون كوَسار گه ردان

بـــه يوَ بگـَـيلـَـوَ شـــــاخ و كوَ و هـــه ردان

***

دیده م په ی وینایت خه یلی موشتاقه ن

ئـازیز  مـوشتـاقه ن ، ئـازیز مـوشتــاقه ن

 نـازار دیــده و دل به تــو  مــوشتــاقه ن

گـیــروده ی ده رد و ، داوی فیـراقـــه ن

قـــــه سه م به بالای  به رزو  لاو لاوت

قه سه م به تاتا ی ئه گریجه ی خاوت

 وه شله ی به کوشته ی ژاراوی ده ردت

ماشه لا سینه ی پاک و بـی گـه ردت

سه به ب ئـید د لـم به تو مو شتاقـه ن

مه قامت  بـه زمت جه د نیا  تـا قـــه ن

 وه رمی بی وه رم دیده هه ر رزا قه ن

بروت قیـــبله مه ن میـــحرا با تا قــه ن

 مـه ده و مه یله که ت نگا را به کـه س

شه‌رته‌ن نه‌ماڕوو عه‌هده‌که‌ی ئه له س

 هه ر رو تازه ته ر تا ( یو م الممـــــا ت)

وه لی به مه یلت مه یلم هــه ن جه لا ت

 هانه زیکری حه ق و هی ره میمـــه ن

هه رگیان شا میلی لـوتفی عه مـیمه ن

 سه رشارمل ک هچی قاپی خه للا قه ن

به به زمی گه ردون مه یل ده رت واقه ن

 په وچی میرزا یی هه ر  بی مه زا قه ن

دل هه ر یو ن ئادیچ به تــو مو شتاقه ن

***

منبع : اشعــار میـــرزای هــورامـی


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

نگاهی به چگونگی شکل گیری انجمن التیام

"انسان موجودی اجتماعی است" این شاید بدیهی‌ترین موضوع برای هرکدام از ما باشد. اما براستی مفهوم اجتماعی بودن چیست!؟ آیا کنار هم زندگی کردن و به درد همدیگر آگاه نبودن نمایانگر وجه اجتماعی انسان است؟ یا به قول شیخ اجل "بنی آدم اعضای یک پیکرند /که در آفرینش زیک گوهرند"همیاری و همدردی نشانگر اجتماعی بودن انسان است!؟

آدمی حتی اگر خیلی هم منزوی و گوشه‌گیر باشد، به همدم نیازمند است، هرانسانی برای ادامه‌ی حیات خود نیازمندِ تعامل و ارتباط با همنوعان خویش است. از نظر نگارنده، شعر سعدی شیراز بهترین تعبیر از وجه اجتماعی انسان است. چه در دنیای قدیم و چه در دنیای مدرن و پسامدرن، همیشه کمک به همنوع و همدردی و همیاری افراد نیازمند، در صدر ارزش‌ها قرار داشته، دارد و خواهد داشت. انسان واقعی کسی است که به هنگام دیدن درد دیگران در جهت رفع آن کوشش کرده و نسبت به حل و فصل نیاز نیازمندان در حد توان و امکان خویش گام بردارد. این موضوع در مناطقی همچون هورامان که تعداد نیازمندان به دلیل ضعف مسایل زیرساختی اقتصادی، به نسبت جمعیت ساکن در منطقه، زیاد می‌باشد، لزوم بیشتری دارد. در منطقه‌ی هورامان از قدیم‌الایام برای ساخت مسجد، منازل مسکونی، کارهای کشاورزی و باغداری و دامداری و مراسم عروسی و ختم وکفن و دفن و... همواره همدلی و همکاری و همیاری بر روابط اجتماعی حاکم بوده است، که نمونه‌‌ی بارز به جامانده از این همیاری‌ها، هیأت امنای خیرین قبرستان‌های پاوه است، در منطقه‌ی هورامان به این همیاری‌ها "هه‌ومالی" می‌گوییم. مثلا در گذشته اگر کسی قصد احداث بنا برای سکونت خویش داشته، همه‌ی اهالی محل و یا روستا در این امر به او کمک کرده‌اند، هرکس در حد توان و استعداد خویش. براستی فلسفه‌ی هه‌ومالی چه بوده‌است؟

اولین نشست مردمی برای تاسیس انجمن التیام

شاید سادگی زندگی و کم بودن جمعیت و همچنین صعب‌العبور بودن و کمبود راه‌های ارتباطی باعث کشانده شدن منطقه به سمت انزوا و در نهایت خودکفایی در بیشتر موارد شده است. مصالح مورد استفاده در بناهای مسکونی و وسایل و ابزار و حتی پوشاک مردم منطقه تقریباً همگی در همین محدوده‌ی جغرافیای تهیه شده‌اند، و همین امر باعث اتکاء مردم به خویش شده و مردم به این باور رسیده‌اند که تنها و تنها خودشان باید به فکر حل معضلات خویش باشند، شاید این موارد باعث همبستگی بیش از حد مردم نیز گشته و در نتیجه مردم منطقه با احساس نیاز بیشتری به همسایه و هم محله و هم روستایی و هم‌شهری خویش نگریسته‌اند و درد و مشکل او را درد و مشکل خود دانسته و با جان و دل به کمک همدیگر شتافته‌اند. اکنون در دیار ما (منطقه‌ی هورامان) دیگر مناسبات اجتماعی قدیمی مرسوم نیست و لزومی هم به هه‌ومالی به شیوه‌ی قدیمی دیده نمی‌شود. اما می‌توان همین هه‌ومالی را در قالب نیازهای اجتماعی امروزی وبا برنامه‌ریزی مدرن و به‌روز، دوباره احیا کرد. مثلا در مسایل مربوط به مشارکت‌های مدنی و حفاظت از محیط زیست و ...

در چند سال اخیر مواردی از بیماری‌ها که به بیماری‌های صعب‌العلاج مشهورند، در جامعه‌ی ما رشد فزاینده‌ای یافته‌اند، کسانی که دچار اینگونه بیماری‌ها می‌شوند علاوه بر تحمل درد و رنج حاصل از مریضی و فشار روانی آن بر بیمار و اطرافیانش، متحمل هزینه‌های کمرشکن درمان نیز می‌گردند، که مورد سوم در منطقه‌ی هورامان در بسیاری از موارد به دلیل ضعف اقتصادی موجود باعث از مرگ مریض و عذاب وجدان خانواده‌اش می‌گردد.

جمعی از خیرین منطقه‌ی هورامان با الهام از فرهنگ هه‌ومالی پیشینیان‌مان و همچنین تجربه‌ی هیأت امنای محترم قبرستان‌های پاوه، مقدمات تشکیل صندوقی برای حمایت از بیماران صعب‌العلاج نیازمند را فراهم کرده و در همین راستا، اقدام به برگزاری جلسه‌ای با فراخوان قبلی نمودند، که در این جلسه 24 نفر از حضار بعنوان آغاز کنندگان این حرکت انسان مدارانه انتخاب شدند، که طی جلسات آینده از میان این 24 نفر، 10 نفر به عنوان هیأت مدیره جهت اخذ مجوز رسمی به فرمانداری شهرستان پاوه معرفی خواهند شد. امیدآنکه با زنده کردن فرهنگ زیبا و انسان‌دوستانه‌ی هه‌ومالی بتوانیم گامی هرچند کوچک در راستای رفع نیاز همنوعان خویش برداریم.


انجمن التیام(حمایت از بیماران سخت درمان)

شماره ثبت :16 شناسه ملی: 10980225859

اساسنامه انجمن التيام

فصل اول – كليات واهداف :

ماده 1

نام سازمان مردم نهاد مورد نظر هيأت امناء كمك به بيماران سحت درمان نيازمند كه در اين اساسنامه به لحاظ رعايت اختصار "انجمن "التيام ناميده مي شود.

ماده 2

نوع فعاليت : كليه فعاليتهاي انجمن غير سياسي و غير انتفاعي غير دولتي بوده ودر موضوع ، با رعايت كامل قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران واين اساسنامه فعاليت خواهد نمود.

ماده 3

محدوده فعاليت انجمن در سطح شهرستان پاوه است .

ماده 4

محل : مركز اصلي انجمن در استان كرمانشاه ، شهرستان پاوه –ساختمان شوراي اسلامي شهر پاوه واقع است ودر صورت لزوم مي تواند پس از كسب مجوز از مرجع صدور پروانه برابر مقررات در ساير نقاط داخل وخارج كشور شعبه يا دفتر نمايندگي ايجاد نمايد .

ماده 5

تابعيت : انجمن تابعيت جمهوري اسلامي ايران را دارد وكليه اعضاي آن التزام خود را به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اعلام مي دارند .

ماده 6

مدت فعاليت انجمن از تاريخ تأسيس به مدت نامحدود مي باشد .

ماده 7

دارايي اوليه انجمن اعم از منقول وغير منقول مبلغ  1000000    ريال مي باشد كه از سوي هيأت مؤسس تماما" پرداخت شده و در اختيار انجمن قرار گرفته است .

ماده 8

هيأت مؤسس انجمن اشخاصي هستند كه براي مقدمات تشكيل قيام نموده وبعد از تأسيس تحت عنوان

مؤسس مسئوليتي  نخواهند داشت .

ماده 9

اهداف انجمن عبارتند از :

الف : كليات

جمع آوري كمكهاي مردمي وتوزيع آن در بين بيماران سخت درمان نيازمند .

ب: روش اجراي هدف

1-    افتتاح حساب وصدور قبوض رسمي جهت جمع آوري كمكهاي مردمي .

2-    تشكيل پرونده براي بيماران با كمك گرفتن از پزشكان معتمد جهت اولويت بندي در توزيع كمكهاي مردمي .

فصل دوم : ساختار

ماده 10

اركان انجمن عبارتند از :

1-    هيئت امناء 2- هيأت مديره 3- مديرعامل 4 – بازرس

ماده 11

وظايف مجمع عمومي مؤسس :

1-    انجام اقدامات اوليه براي تأسيس انجمن

2-    تهيه وطرح اساسنامه وتصويب آن

3-    انتخاب اعضاء هيأت امنا

4-    انتخاب اولين مديران وبازرسان

تبصره  1:

اكثريت لازم جهت تشكيل مجمع عمومي مؤسس در بار اول با حضور نصف بعلاوه يك اعضاء بوده ودر صورت عدم حد نصاب اكثريت لازم ، در بار دوم با حضور يك سوم اعضاء رسميت خواهد يافت .

تبصره 2:

تصميمات مجمع عمومي مؤسس با اكثريت دو سوم آراء حاضرين با تأييد مرجع صدور پروانه ودستگاه تخصصي اتخاذ ورسمي مي شود .

ماده 12

مجمع عمومي عادي متشكل از كليه اعضاي هيأت امنا كه به تعداد 50  نفر تشكيل وعاليترين مرجع تصميم گيري است كه به صورت عادي يا فوق العاده تشكيل مي شود .

ماده 13

چنانچه ادامه همكاري هر يك از اعضاهيأت امنابه علل فوت ، عزل ويا استعفا غير ممكن شود ، هيأت امنا شخص واجد شرايط ومورد اعتماد ديگري را با رأي اكثريت نسبي اعضا بعنوان عضو هيأت امنا انتخاب مي نمايد .

ماده 14

مجمع عمومي عادي هيأت امنا سالانه در مهرماه تشكيل خواهد شد ، جلسه با حضور نصف به علاوه يك اعضا در بار

اول رسميت يافته وبا حضور هر تعداد از اعضادر بار دوم تشكيل ورسمي خواهد بود .

 

تبصره 1- اكثريت لازم جهت اتخاذ تصميم مجمع عمومي  عادي نصف به علاوه يك آرا حاضرين در جلسه رسمي مجمع مي باشد مگر در خصوص انتخاب مديران يا بازرسان كه با اكثريت نسبي خواهد بود .

درصورتي كه در دعوت نخست اكثريت حاصل نشد ، جلسه دوم به فاصله حداقل 10 روز تشكيل وبا هر تعداد از اعضاي حاضر ، جلسه رسميت خواهد يافت .

تبصره 2- مجمع عمومي هيأت امنا ممكن است به صورت فوق العاده در هرزمان به تقاضاي هيأت مديره يا بازرس (ها) يا يك سوم اعضاء هيأت امنا در صورتي كه هيأت مديره يا بازرس ظرف مدت 20 روز به درخواست اعضا مبني بر تشكيل مجمع عمل ننمايد ، تشكيل مي گردد .

تبصره 3- دعوت براي مجمع عمومي عادي از طريق درج آگهي در روزنامه كثير الانتشار حداقل 10 روز وحداكثر 40 روز قبل از برگزاري مجمع وبا دعوت ) كتبي – تلفني ) صورت مي پذيرد .

تبصره 4 – روزنامه كثير الانتشار براي درج آگهي هاي روزنامه باختر مي باشد .

ماده 15

وظايف مجمع عمومي عادي امنا:

1-   انتخاب اعضاي هيأت مديره وبازرسان ( اصلي وعلي البدل ) ؛

2-   استماع ورسيدگي به گزارش هيأت مديره وبازرس (ها)؛

3-   تعيين خط مشي كلي انجمن ؛

4-   بررسي وتصويب يا رد پيشنهادهاي هيأت مديره ؛

5-   تعيين عضو جانشين هيأت امنا به پيشنهاد هيئت مديره.

6-   تصويب ترازنامه وبودجه انجمن ؛

7-   تعيين روزنامه كثير الانتشار جهت درج آگهي ها ودعوتنامه ها ؛

8-   عزل اعضاي امنا ، هيأت مديره وبازرسان .

ماده 16

مجمع عمومي فوق العاده با شرايط زير تشكيل خواهد شد .

1-    با درخواست اكثريت مطلق اعضاي هيأت مديره يا بازرس ؛

2-    با درخواست يك سوم اعضاي امنا.

تبصره 1- دعوت براي مجمع عمومي فوق العاده  كتبي بوده وحداقل 10 (ده) روز قبل از تشكيل آن به اطلاع اعضا امنا خواهد رسيد .

تبصره 2- اكثريت لازم جهت تكشي مجمع عمومي فوق العاده بار اول همان شرايط مجمع عمومي عادي مي باشد ودر بار دوم با حضور بيش از يك سوم اعضاي امنا تشكيل مي گردد.

تبصره 3 – تصميمات مجمع عمومي فوق العاده با تصويب دوم سوم اعضاي حاضر درجلسه معتبر خواهد بود .

ماده 17

وظايف مجمع عمومي فوق العاده :

1-    تصويب تغييرات اساسنامه ؛

2-    بررسي وتصويب يا رد انحلال ؛

3-    تغيير در ميزان سرمايه ؛

4-    انحلال قبل از موعد ؛

5-    هر گونه تغيير در ماهيت .

ماده 18

جلسات مجامع عمومي امنا توسط هيأت رئيسه اي مركب از يك رئيس ، يك منشي و دو ناظر اداره مي شوند .

تبصره 1- اعضاي هيأت رئيسه نبايد از بين كانديداهاي هيأت  مديره وبازرسان باشند وبا اعلام قبولي نامزدي خود در مجمع عمومي ، انتخاب خواهند شد .

تبصره 2- رئيس هيأت مديره ، رئيس هيأت رئيسه مجمع عمومي خواهد بود مگر اينكه موضوع عزل يا انتخاب هيأت مديره باشد .

ماده 19

هيأت مديره :

انجمن داراي هيأت مديره اي مركب از 5 نفر عضو اصلي و2 نفر عضو علي البدل خواهد بود .

تبصره 1- جلسات هيأت مديره با حضور اكثريت مطلق اعضا رسميت يافته وتصميمات متخذه با اكثريت آرا حاضرين معتبر خواهد بود .

تبصره 2- شركت اعضاي هيأت مديره درجلسات آن ضروريست وغيبت هر يك از اعضا بدون عذر موجه وبدون اطلاع قبلي تا      4    جلسه متوالي يا          7     جلسه متناوب در حكم استعفاي عضو غايب خواهد بود .

تبصره 3- دعوت از اعضاي هيأت مديره بايد حداقل 3 روز قبل از تشكيل جلسه به صورت قانوني انجام پذيرد .

ماده 20

در صورت استعفا يا فوت يا سلب شرايط از هر يك از اعضاي هيأت مديره يا بازرس عضو علي البدل براي مدت باقيمانده هيأت مديره يا بازرسي بجاي عضو اصلي انجام وظيفه خواهد نمود .

در صورتيكه تعداد هيأت مديره يا بازرس به هر دليل كمتر از تعداد اعضاء اصلي شود و ورود اعضاء علي البدل نيز موجب تكميل آن نشود مجمع عمومي حسب مورد به صورت عادي يا به صورت فوق العاده جهت تكميل تعداد باقيمانده اعضا برگزار خواهد گرديد .

تبصره1- درصورت استعفاي تمامي اعضاي هيئت مديره ،هيات امناء تا تشكيل هيات مديره جديد انجام امورات را به عهده مي گيرد.

ماده 21

هيأت مديره علاوه بر جلساتي كه بطور مرتب وحداقل هر ماه 1 بار تشكيل مي گردد بنا به ضرورت با دعوت كتبي يا تلفني رئيس يا نائب رئيس تشكيل جلسه فوق العاده خواهد داد .

تبصره : نحوه تشكيل جلسه فوق العاده بموجب آئين نامه داخلي است كه به تصويب هيأت مديره خواهد رسيد .

ماده 22

اعضاي هيأت مديره در اولين جلسه اي كه بعداز انتخاب شدن تشكيل مي دهند از بين خود يك نفر رئيس ويك نفر نائب رئيس ويك نفر خزانه دار انتخاب خواهند نمودن ، حدود اختيارات آنها را اساسنامه يا آيين نامه اي كه به تصويب مجمع عمومي امنا خواهد رسيد مشخص مي نمايد .

تبصره 1- هيأت مديره در هر موقع مي تواند افراد فوق الذكر را از سمت هاي مذكور عزل كند.

تبصره 2- هيأت مديره در صورت لزوم مي تواند سمتهاي ديگري براي ساير اعضا هيأت مديره تعريف نمايد.

ماده 23

هيأت مديره براي مدت 3 سال انتخاب خواهند شد . انتخاب مجددهيأت مديره براي دوره هاي بعدي بلامانع بوده ، همچنين هيأت مديره مؤظف است حداكثر 3 ماه قبل از پايان تصدي خود از مجمع عمومي عادي امنا به منظور انتخابات هيأت مديره جديد دعوت نمايد .

هيأت مديره قبل از درج آگهي مؤظف است دستور وزمان برگزاري مجمع را به تأييد مرجع صدور پروانه برساند وحداقل ده روز قبل از پايان تصدي خود ، نتيجه انتخابات را به مرجع ذيربط وذيصلاح اعلام نمايد .

ماده 24

هيأت مديره نماينده قانوني انجمن بوده ووظايف واختيارات آن در چارچوب اساسنامه بشرح ذيل مي باشد :

حفظ وحراست اموال منقول وغير منقول ، رسيدگي به حسابها ، پرداخت ديون ووصول مطالبات ، اجراي مصوبات مجمع عمومي ، افتتاح حساب در بانكها طي انجام تشريفات قانوني ، تعقيب جريانات قضائي واداري وثبتي در كليه مراحل قانوني در محاكم ، تعيين حكم وتعيين وكيل وعزل آن ، قطع وفصل دعاوي از طريق سازش ( مصالحه ) و در صورت اقتضاء تفويض وواگذاري تمام يا قسمتي از اختيارات خود به هرشخص ديگر اعم از حقوقي يا حقيقي با حق توكيل وساير وظايفي كه بر اساس اساسنامه به هيأت مديره واگذار گرديده ، به طور كلي هيأت مديره مي تواند هر اقدام ومعامله اي را كه ضروري بداند در مورد نقل وانتقال اموال منقول كه مستلزم تصويب مجمع عمومي مي باشد پس از تصويب مجمع به نام انجمن انجام دهد .

تبصره 1- جز درباره موضوعاتي كه به موجب مفاد اين اساسنامه اخذ تصميم واقدام درباره آنها در صلاحيت خاص هيأت امنا است ، هيأت مديره كليه اختيارات لازم درباره اداره امور مشروط به رعايت حدود اهداف واساسنامه را دارا مي باشد .

تبصره 2 – هيأت مديره پس از تصويب مي تواند در انجام معاملات ويا پرداخت هزينه هاي جاري انجمن تا مبلغ ريال بدون تصويب مجمع عمومي رأسا" اقدام نمايد .

تبصره 3- هيئت مديره بنا به تشخيص نسبت به تشكيل كميته هاي فرعي اقدام مي نمايد.

ماده 25

مجمع عمومي عادي امنا 1 نفر را بعنوان بازرس اصلي و  1 نفر رابعنوان بازرس علي البدل براي مدت يكسال انتخاب خواهد نمود .

ماده 26

هيأت مديره از بين خود يا خارج يك نفر را به سمت مديرعامل انتخاب نموده وحدود اختيارات ومدت تصدي وحق الزحمه او را تعيين مي نمايد .

تبصره : مدير عامل نمي تواند در عين حال رئيس هيأت مديره باشد .

ماده 27

بازرس مي تواند در هرموقع هر گونه رسيدگي وبازرسي را درمورد عمليات انجمن انجام داده واسناد ومدارك واطلاعات مربوطه را مطالبه كرده و مورد رسيدگي قرار دهد ودر صورت لزوم تقاضاي تشكيل جلسه فوق العاده مجمع عمومي را بنمايد .

ماده 28

هيأت مديره ، مدير عامل وبازرسان تا زمانيكه جانشين آنها از سوي مجمع عمومي امناانتخاب نشده اند در مسئوليت خود باقي خواهند بود .

ماده 29

اشخاص ذيل نمي توانند بعنوان بازرس انتخاب شوند :

1-    كساني كه به علت ارتكاب جرم وبه موجب حكم قطعي دادگاه از حقوق اجتماعي كلا" ويا بعضا" محروم شده باشند  ؛

2-    مديران ومدير عامل ؛

3-    اقرباي سببي ونسبي مديران ومديرعامل تا درجه دوم ؛

4-    همسر اشخاص مذكور در بند .

تبصره : انتخاب مجدد بازرسان بلا مانع است .

 

ماده 30

 

وظايف بازرس بشرح ذيل است :

1-    بررسي كليه اسناد واوراق مالي وتهيه گزارش براي مجمع عمومي امنا؛

2-    مطالعه وگزارش سالانه هيأت مديره اعم از مالي وغير مالي وتهيه گزارش عملكرد براي اطلاع مجمع عمومي ؛

3-     گزارش هرگونه تخلف هيأت مديره از مفاد اساسنامه به مجمع عمومي امنا ؛

4-  اظهار نظر كتبي درباره صحت صورت داراي ، عملكرد ومطالب واطلاعاتي كه هيأت مديره ومديران در اختيار مجمع عمومي امنا گذاشته اند ؛

5-    ساير وظايفي كه اساسنامه وقوانين ومقررات موضوعه به عهده بازرس قرارداده است .

تبصره : بازرس مي تواند بدون داشتن حق رأي در جلسات هيأت مديره شركت نمايد .

 

ماده 31

مديرعامل بالاترين مقام اجرايي انجمن است ودرحدود اختياراتي كه از طرف هيأت مديره واساسنامه به وي تفويض مي گردد ، نماينده انجمن محسوب شده و از طرف انجمن حق امضا دارد .

تبصره 1: عزل مدير عامل از اختيارات هيأت مديره مي باشد كه بايد مستند ومدلل باشد .

تبصره 2: اگر مدير عامل عضو هيأت مديره باشد دوره مديريت عاملي او از مدت عضويتش در هيأت مديره بيشتر نخواهد بود ، ليكن انتخاب مجدد او طبق مقررات اين اساسنامه بلامانع مي باشد.

تبصره 3 – كليه اسناد واوراق بهادار وتعهد آور با امضاي مديرعامل وخزانه دار ودر غياب خزانه دار با امضاي رئيس هيأت مديره وبا مهر انجمن معتبر خواهد بود .

تبصره 4- مدير عامل براي دو دوره متوالي مي تواند انتخاب گردد.

ماده 32

مديرعامل مجري مصوبات مجمع عمومي وهيأت مديره بوده وداراي اختيارات ومسئوليتهاي ذيل مي باشد

1-    نمايندگي قانوني در مراجع رسمي ونهادها ودر برابر اشخاص حقيقي وحقوقي ؛

2-    استخدام وعزل ونصب كاركنان در حدود ضوابط ومصوبات وبا تصويب هيأت مديره ؛

 

3-    نگهداري دارايي ، اموال ، حسابها ، اسنادو دفاتر ؛

4-    اعمال اختياراتي كه بصورت موردي يا مقطعي از جانب هيأت مديره به وي تفويض شده باشد ؛

5-    ارائه پيشنهادهاي لازم در زمينه گسترش ، بهبود وهماهنگي در فعاليتهاي انجمن به هيأت مديره جهت ارائه به مجمع عمومي ؛

6-    تهيه پيش نويس ترازنامه ، بودجه ، خط مشي وگزارش ساليانه جهت بررسي هيأت مديره وارسال به مجمع عمومي ؛

7-    تهيه پيش نويس آئين نامه هاي مورد لزوم جهت طرح وتصميم گيري در هيأت مديره ؛

8-    نظارت و ايجاد هماهنگي در فعاليت شعب ، نمايندگي ها و دفاتر ؛

9-    پيشنهاد برگزاري جلسه مجمع عمومي فوق العاده با ذكر علل موجه براي تصويب به هيأت مديره ؛

10-انجام ساير وظايف و اختياراتي  كه طبق اساسنامه و قوانين ومقررات مربوطه به مدير عامل محول شده يا بشود.

 

ماده 33

با توجه به غير انتفاعي وخيريه بودن انجمن ،هيچ گونه حق الزحمه اي به مدير عامل ،اعضاي هيئت مديره وبازرسان تعلق نمي گيرد وبه صورت داوطلبانه مي باشد.

در صورتيكه مدير عامل از اعضاي هيأت مديره نباشد بدون داشتن حق رأي مي تواند در جلسات هيأت مديره شركت نمايد .

ماده 34

مدت مأموريت مدير عامل از مدت مأموريت هيأت مديره تجاوز نخواهد كرد وتغيير يا تجديد انتخاب او نيز بلامانع است به هر صورت مدير عامل در صورت انقضا مدت مأموريت مؤظف است تا تعيين جانشين وظايف محوله را انجام دهد.

فصل سوم :بودجه ومواد متفرقه

ماده 35

بودجه انجمن ازطريق ذيل تأمين مي شود .

-كمكهاي وغير نقدي مردمي ودولتي.

ماده 36

درآمد وهزينه هاي انجمن در دفاتر قانوني ثبت وشرح بيلان آن حداكثر تا دو ماه پس از پايان هر سال مالي به مراجع ذيربط ارائه خواهد شد .

تبصره 1- هيأت مديره مكلف است كليه درآمدهاي حاصله سالانه را مطابق اساسنامه صرف اهداف ووظايف نمايد و چنانچه وجوهي مازاد بر هزينه هاي انجمن موجود است در حساب مخصوصي بنام انجمن نزد يكي از بانكهاي رسمي ايران نگهداري نمايد .

تبصره 2-سال مالي انجمن منطبق با سال شمسي بوده وهمواره به پايان آبان ماه ختم مي شود به استثناء سال مالي اول كه از بدو تأسيس لغايت اسفندماه همان سال خواهد بود .

تبصره 3 – مكاتبات رسمي انجمن با امضاي مدير عامل ودر غياب مدير عامل با امضاء رئيس هيئت مديره صورت مي پذيرد .

تبصره 4 – كليه مدارك ، پرونده ها ومكاتبات در دفتر مركزي نگهداري مي شود .

تبصره 5- مصوبات وصورتجلسات هيأت مديره در دفاتر مخصوص بترتيب تاريخ ثبت وبه امضاي اعضاي ذيربط

خواهد رسيد .

ماده 37

هيأت مديره مكلف است هر گونه تغيير يا اصلاح اساسنامه را به مرجع صادر كننده پروانه فعاليت اعلام نمايد ودرصورت موافقت مرجع صدور پروانه به تصويب مجمع عمومي رسانده ونتيجه آن را براي انجام تشريفات اداري ثبت ، به مرجع صدور پروانه اعلام نمايد .

 

ماده 38

هيأت مديره مكلف است محل انجمن وتغييرات بعدي آن را به مرجع صادر كننده پروانه فعاليت اعلام نمايد .

 

ماده 39

انجمن داراي سربرگ ، مهر و يا آرم مخصوص خواهد بود كه متن آن با تصويب هيأت مديره و برابر مقررات تهيه خواهد شد .

هيأت مديره مكلف است نمونه سربرگ ، مهر و آرم تهيه شده را به مرجع صادر كننده پروانه فعاليت و ثبت شركتها ارسال نمايد .

تبصره – هيأت مديره در حفظ و حراست از مهر و آرم مسئوليت قانوني دارد .

ماده 40

انحلال :

در صورت انحلال انجمن مجمع عمومي امناء فوق العاده حداقل 9 نفر را بعنوان هيأت تسويه انتخاب واين هيأت موظف خواهد بود پس از رسيدگي به حسابها و تسويه بدهي ها ووصول مطالبات باقيمانده وتعيين دارايي مسلم اعم از منقول وغير منقول دارايي انجمن را به تصويب مجمع عمومي فوق العاده برساند .هيأت مذكور مؤظف است نتيجه را به مرجع صادر كننده پروانه فعاليت ارائه نمايد .

تبصره 1: مجمع عمومي فوق العاده مؤظف است دارايي سازمان را پس از انحلال كه با نظارت مرجع صدور پروانه به يكي از سازمانهاي مردم نهاد با موضوع فعاليت مشابه تعيين مي گردد ، واگذار نمايد .

تبصره 2- تصفيه امور مربوط بر طبق مفاد اساسنامه و قوانين موضوعه صورت خواهد پذيرفت .

تبصره 3- هيأت تصفيه از بين خود يك نفررا بعنوان مدير تصفيه انتخاب مي نمايد .

تبصره 4- مدير تصفيه مؤظف است يك نسخه از گزارش را به مرجع صدور پروانه وثبت شركتها ارائه نمايد .

ماده 41

چنانچه فعاليتهاي مندرج در اهداف اين اساسنامه نيازمند كسب مجوز خاص از ساير دستگاه هاي دولتي باشد ، انجمن مؤظف است نسبت به كسب مجوز مورد نظر اقدام نمايد .

ماده 42

مواردي كه در اين اساسنامه پيش بيني نشده است براساس آئين نامه ذيربط تأسيس وفعاليت سازمانهاي مردم نهاد وعمومات قانون تجارت عمل خواهد شد .

ماده 43

اين اساسنامه مشتمل بر 3 فصل و43 ماده و35 تبصره در نشست مورخ 12/6/1389 مجمع عمومي مؤسس به تصويب رسيد .

به نام شفا دهنده ی دردها و رنج ها

آشنایان درد آشنا و همراهان همیشگی

سلام علیکم؛

نوشتن از درد و بیماری و رنج ، همراهان دیرینۀ نسل بشر، بی گمان کاری نه سهل است و نه خُرد، نیک می دانید که زبان و قلم نخواهند توانست تعبیری رسا و تمام نما از وسعت درد یک کودک، نگاه نگران منتظر یک مادر، دستان تکیده و خالی از بضاعت یک پدر و هراس مکرر از فردای یک بیمار دست به گریبان ارائه دهند. هر روز تجربه ای ناگوار از ترسی جدید و نگرانی ای نو.

بسیارند نمونه هایی در همین نزدیکی ما، که دیر زمانی ست جدالی نفس گیر و جان فرسا را میان زندگی و مرگ در گردش عقربه ها تکرار می کنند. از خردسال و جوان گرفته تا میانسال و کهنسال، زن و مرد نیز در این تجربه مشترکند. چه آنکه با رنج بیماری سخت درمان، روزگار می سپرد و چه او که همراه بیمار، در لحظات طاقت فرسای بیم و امید، همراه است و یاور.

اما گزافه نخواهد بود اگر بگوییم تحمل دشواری بیمارهای سخت درمان و انجام مراحل متعدد و مستمر درمان آنها با بهره گیری از فناوری های نوین پزشکی به قصد شفای بیماران و تلاش در کاهش دردهای جانکاه آنها، مستلزم هزینه های سنگین مالی است که خانوادۀ بیماران توان تحمل آنها را ندارند.

بر آن شدیم تا با یاری و همراهی همیشگی شما بزرگواران، آغازگر راهی نو باشیم تا به یاری پرودگار و همت عالی شما، سهمی در کاهش رنج و اندوه بیماران و خانواده های آنها داشته باشیم. باور داریم که آزمون های الهی به شیوه های مختلف در برابر ما رخ می نمایند و در این میان، در بوتۀ سهمگین رنج و درد، سربلند و سعادتمند آنانی هستند که به مقتضای توان خود، همراهی با همنوعان را به قصد رضایت پروردگار و ادای شکرانۀ سلامتی فروگذار نمی کنند.

به این منظور پذیرای کمک های مالی شما عزیزان از طریق شماره حساب های

200056 بانک سپه، شعبه‌ی فلکه فرمانداری

3141665445 بانک ملت، خیابان شهدای 26 مرداد 

0107471589001 بانک ملی (سیبا)

شماره حساب 0107599081004 نزد بانک ملی پاوه، شعبه میدان مولوی

شماره حساب 5024168 صندوق قرض الحسنه اورامانات

شماره حساب ۵۵۳۳۳۳۶۲۱ نزد بانک کشاورزی پاوه

می باشیم. نیز از هرگونه کمک فکری و راه حل عملی در این زمینه استقبال می نماییم.

چشمان مضطرب و دل های شکسته و رنجدیدۀ بیماران سخت درمان در انتظار همراهی شما عزیزان می باشند.

انجمن خیریه ی حمایت از بیماران سخت درمان نیازمند شهرستان پاوه (التیام)

آدرس: پاوه میدان مولوی- ساختمان شورای شهر پاوه دفتر انجمن التیام (زمان مراجعه : روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت 9 الی 12 صبح)

 تلفن : 7226333                     صندوق پستی : 177 – 67915       
 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

 ئارده شان:

 جائي که سنگ آسياب آرد رادرچاله آسياب می ريزد

 هه نی چیش واچوون چوون مه که رو چوون -گه رد( ئارده شان )ئاسیای گه ردوون

 ئاڵێسه :

شبنم سرد-جداره اي نازک از برف که صبح هنگام برروی چمن می نشيند

 ئاسیاوچی :

آسيابان  «سه دای ئاسیاوچی مه یو په یا په ی – ئاسیاو خالی یه ن نوره مه ن سا ده ی »

 ئاسانه:

 آستانه – درگاه   «من شه وی ناله م جوش ئاورده بو- سه گی (ئاسانه ت)بیدار که رده بو »

 ئازاره وشکێ :

نوعی بيماري بچه ازچهارماهگی تا دوسالگی . دراین بيماری بچه روزبه روز نحيف ترولاغرترمی شود دست وپايش سرد ورنگ بدنش زرد وسفد می شود

 ئاوژین :

پخش کردن آب مزرعه به طور مساوی-تقسيم کردن آب درباغ بطوريکه به همه درختان درزمانی واحد آب برسد

 ئاوریژگا:

به محلی گفته مي شودکه به صورت مرز دوروستا تعيين شدهاست. يعنی اگر آب از اين طرف کوهستان پايين بيايدحدود آن روستاست واگر ازطرف ديگر پايين بيايد حدود روستای ديگر است

 ئه سپه ره:

تخته ای که به پايين دسته بيل نصب مي کنندوبا فشار پا روي آن تخته براي بهتر کندن خاک استفاده می شود

 ئاوه چۆڕ :

آبی که ازجسمی خيس مي چکد

 ئاوه سۆ :

چوب سوخته ای که ازآن آب بچکد

 ئاوه سه ر:

زميني که درآن آب کمترنفوذکند

 ئاودز:

زخمی که چرکين شده باشد.  

 ئاوه وئی ده س :

طرف آب -به منطقه ای از هورامان لهون که اينطرف رود سيروان به سوی پاوه قرارگرفته است اطلاق می شود(منطقه پاوه)

ئاوه و ئه وده س :

آن طرف آب-به منطقه ای از هورامان لهون که آن طرف رود سيروان به سوی مرز قرارگرفته است اطلاق می شود( منطقه نوسود)

 ئاوه وه ره :

روشی درشکارکبک

 ئۆ جاخ :

اجاق –ديگدان-دودمان-پيرومرشد

 ئۆ جاخ روشن :

کسی که فرزند صالح دارد

 ئۆ جاخ کۆر :

اجاق کور-کسی که فاقد فرزند است

 ئۆ جاخ کۆر که ر:

فرزنی که آبروي دودمان خود راببرد.فرزنی که مايه شرمساری خانواده باشد.

 ئه ربه ت :

دشت بی آب وعلف - «چه ن چولی ئه ربه ت به ری بی سامان – چه ن گیجی گلاو ده ریای بی سامان »


برای استفاده از فرهنگ لغت لغات هورامی اینجا را کلیک کنید :

http://sarkav.blogfa.com/post/430


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

              بسم الله الرحمن الرحیم    

                

تعاريف و کليات

 صوم يا صيام، مصدر «صام يصوم»، به معنی  امساک و سکوت و خويشتن داری است. و شرعا خودداری از تمام چيزهايی است که استفاده ی اشخاص روزه دار از آن ها ممنوع است.تاريخ وجوب روزه  ماه شعبان سال دوم هجری است.اصل آن قبل از اجماع آيات سوره ی 7-183 بقره و حديث شريف «بنی الاسلام علی خمس»  اسلام بر پنج پايه بنا شده است :گفتن شهادتين و بر پای داشتن نماز و دادن زکات و روزه ی ماه رمضان و حج بيت الله.

فلسفه و حکمت روزه «سلامت روح و نفس و تربيت روحانی و جسمانی است به عبارت ديگر از خوی درندگی به اخلاق ملکوتی و کمال بندگی رسيدن، و در درون آدميت ابديت يافتن و روی از دام و دانه ی شيطان برتافتن و روح کرامت در خود دميدن و در پناه رحمت حق آرميدن، و به تعبير ديگر : به اجر صبر و شکر نائل گشتن و تندرستی را نگهداشتن و در ميدان استقامت قد بر افراشتن و به ياری مستمندان شتافتن.

چرا اسم ماه روزه را رمضان گذاشته اند؟ رمضان به معنی شدت گرما است (زيرا اعراب اين اسم را برای اين ماه در شدت گرمای تابستان که آن را «رمض» می گويند گذاشته اند چنانکه ربيع الاول و ربيع الثانی را در فصل بهار و جمادی الاولی و جمادی الاخری را در فصل زمستان نام نهاده اند ( زيرا ربيع به معنی بهار و جمادی به معنی يخبندان است). قول اصح آن است که گفتن «رمضان»  به جای «ماه رمضان» ايرادی ندارد چنانکه در شرح المهذب و مسلم آمده است.

 فضائل  روزه

 روزه يکی از پنج رکن اسلام است. قال الله تعالی:کُلٌّ عَمَلِ ابنِ آدَمَ لَهُ اِلَّاصِيام فَاِنَّهُ لي وَأََنَا أجزي بِهِ.حديث قدسی است خدای تعالی می فرمايد:همه اعمال آدميزاد برای خود اوست بجز روزه وبی شک روزه فقط برای من است ومن خود پاداش آن را می دهم.همچنين می فرمايد:هر نيکويی را ده ثواب است تا هفتصد ، مگر روزه را که آن مخصوص مراست وجزای آن را من می دهم.خداوند تبارک وتعالی می فرمايد: اِنَّمَا يُوَفَّيَ اَلصابِرونَ اَجرَهُم بِغَيرِحِساب مزد شکيبايان (آنان که از اميال وشهوات خويش صبر می کنند )به تمام وکمال وبدون حساب داده ميشود.

فضيلت ماه مبارک رمضان که نزول سر آغاز قرآن، وجوب روزه در تمام روزهای آن ، وجوب شب قدر در شبهای تاق دهه ی اخير آن که اين شب بهتر از هزار ماه است. شب نزول روح الامين و فرشتگان رحمت به زمين، شب بار عام و سلام تا صبح هنگامی از شام تا بام.

روزه ی ماه مبارک رمضان به تمام شدن سی روز ماه شعبان يا ديدن هلال رمضان المبارک واجب می شود.

«صوموا الرويته و افطروا الرويته فان غم عليکم فاکلوا عده شعبان ثلاثين» 

روزه را با ديدن ماه شروع کنيد و روزه را با ديدن ماه پايان دهيد ( عيد نمائيد) پس اگر هوا صاف نبود و نتوانستيد که ماه نورا ببينيد بايد شماره ی روزهای ماه شعبان را سی روز تمام حساب کنيد.

 پيغمبر(ص)فرمود:صبر نيمه ايمان است.وروزه نيمه صبر است.وفرمود : بوي دهن روزه دار نزد خدای تعالی از بوی مُشک خوشتر است.وفرمود: خواب روزه دار عبادت است .چون ماه رمضان در آيد، درهای بهشت را بگشايند ودرهای دوزخ را ببندند وشياطين را در بند کنندو منادی آواز دهد : ای طالب خير بيا که وقت توست وای طالب شر باز ايست که نه جای توست.

صدبار تو بد کردی وثمرش ديدی

نيکی چه بدی داشت يک بار نکردی

اگر بپرسند که فردا روز قيامت حال ما چگونه است ،پاسخ آن را در قرآن می توانيم بيابيم.خداوند متعال درقرآن می فرمايد:

 فَامَّامَن طَغَی.وَآثَرَالحَياةَ الدُّنيا.فَإِنَّ الجَحيمَ هِيَ المَأوَي.وَ أمَّامَن خافَ مَقَامَ رَبِّهِ،وَنَهَي النَّفسَ عَنِ الهَوَی. فَإِنَّ الجَنََّهَ هِيَ المَأوَي.

واما آن کسی که طغيان وسرکشی کرده باشد. وزندگی دنيارا(برگزيده وبرآخرت)ترجيح داده باشد.قطعاًدوزخ جايگاه اوست.واما آن کس که از جاه ومقام پروردگار خود ترسيده باشد،ونفس را از هوی وهوس باز داشته باشد.قطعاًبهشت جايگاه اوست.

عرفا مثال خوبی دارند در مورد ماههای سال. آن را تشبيه به فرزندان حضرت يعقوب (ع)می کنند که دوازده نفر بودند وبرگزيده همه آنها نزد خداوند حضرت يوسف بود که خداهمه فرزندان را به خاطر حضرت يوسف عفو فرمود. ماه مبارک رمضان نيز در بين دوازده ماه سال ماهی برگزيده است چون ماه رحمت وبرکت، ماه نزول قرآن وماهی است که ليله القدر درآن واقع شده وعزيزترين ماه نزد خداوند است.

 ماه رمضان ماه تزکيه است.ماه توبه واستغفار است.ماهی است که به برکت آن مسلمان به خود مي آيد واز برای اصلاح خود وتزکيه خود تلاش مي کند. مقصود از گرفتن روزه شکستن هوی ونفس است تا بتواند طاعت وعبادت کند.حقيقت روزه مراقبه است ودوری از هوی واميال شهونی . روزه فقط امساک وپرهيز از خوردن نيست.بلکه بايد تمام اعضاء روزه باشد.

روزه سه درجه دارد: روزه عموم روزه خصوص وروزه خصوص الخصوص

روزه عموم آن است که از اذان صبح تا اذان مغرب از خوردن وآشاميدن پرهيز شود.اين روزه عام است.

روزه خصوص روزه ايست که علاوه بر ترک غذا وهرچيز خوردنی، بايد تمام حواس نيز در حالت روزه قرار بگيرد.

روزه خصوص الخصوص که مخصوص صالحان است آن است که علاوه بر دو مورد بالا قلب هم در حالت روزه باشد.

روزه خصوص 6 خصوصيت دارد:

1-روزه چشم:منع چشم از نگاه به هرآنچه مذموم است ودلش را ازياد خدا غافل می کند.پيغمبراسلام(ص)می فرمايد: نظر حرام  تيريست از تيرهای شيطان.

2- روزه زبان: زبانش را از دروغ، فحش، غيبت وتهمت باز دارد . زبان روزه دار يا بايددر حالت سکوت باشد يا ذکر خدا وخواندن قرآن يا سخنان نيکو.

3- روزه گوش: پرهيز از شنيدن هرآنچه مذموم است مانند.غيبت وتهمت وسخنان بد. پيغمبر(ص) می فرمايد غيبت کننده وگوش گيرنده غيبت هردو درگناه غيبت شريکند.

4-منع بقيه اعضاء از جمله دست وپا از انجام هرآنچه که موجب گناه می شود.

5-کم خوردن درشب به نحوی که آنقدر سير نشود که شهوتش بجنبد ومانع از ذکر خدا شود.

6-دلش بعد از افطار بين خوف ورجا باشد که آيا روزه اش مورد قبول قرارگرفته ياخير.

 و از بزرگی فضل روزه آن است که خداوندفرمود: ألصَّومُ لي وَأََنَا أجزي بِهِ اگر چه همه عبادات برای اوست چنانکه کعبه را خانه خود خوانده است در صورتيکه همه عالم ملک اوست. استحقاق روزه به خاطر دوخاصيت آن است: يکي آنکه حقيقت آن ناکردن وبازداشتن است، و اين باطن است و پوشيده. و ريا را درآن راهی نيست چرا که نيت آن در شب است. و ديگر آنکه بر ضد دشمن خدا يعنی ابليس است که لشکر او شهوات است وروزه لشکر اورا بشکند که حقيقت روزه ترک شهوات است. بدين خاطراست که رسول(ص) می فرمايد: شيطان در درون آدمی همچون خون روان است و بايد بوسيله روزه راه گذر او را تنگ کنی. همچنين فرمود ألصَّومُ جُنَّهٌ روزه سپری است. و اين همه برای آن است که مانع از همه عبادات شهوات است و مدد شهوات سيری است وگرسنگی شهوات را بشکند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

جەنگەڵێوەنە دوێ مریچڵێ نێرومێ  پێوەرە بە وەشی ژیوێنێ.ئادێ سەرو  دارێویەوئیلیانیشا بەستێبی،مریچڵەکێ هێڵێش کەردێ بێنێ،بە تەماوئانەیەبێ هێڵەکاش هوربارو.ڕوێۆۆهەوا فرە گەرم بێ،فیلێوکە گەرمای زورش پەی  ئاردەبێ بە پەلە ئاماپەی چێرودارەکەی وچاگەنە مدرا تافێنکش بۆۆە.فیلەکە  بە  خورتومەکەێش شاخ وبەرگ ودارەکەیش ماڕاوە وئیلیانو مریچلەکایچ  کەوتەرە واری وهێڵەکیچ گرد مەڕیە.مریچڵەکێ زووباڵێشا گێرتێووێشا نەجات دا،بەلام  هێڵەکێشاجە دەشسا دەێ وهەرچی شا ڕێسا بێ بیەوپەمە. 

 مریچڵەکێ بونەوبەینەنە لوای هێڵەکاشەو دەسش کەرد بە گرەوە هۆڕە.دارە کۆێۆ کە چا دەورو بەرەنە ژیوێ ،دەنگەکەش ئەژنەوی.ئاما پەی لایش وواتش:چی  گرەوی ؟ مشیوچێوێوی گرینگی ڕوەش دەێ بۆکە ئێننە  نارەحەتەنی .پوچی  واتەنشا:عاقڵێ  بونەو جە دەس داوچێوێوی،تا خیاتە بونەومەرگ وکەسێویەو  مەگرەوا،بەڵام بێ عەقڵێ بونەوهەرچێوێوی بێ بایەخی هەڵسی مجاوبە  دەوام  خەمێۆ بە خەمەکاشا فرێ کەرا.

مریچڵەکێ واتش:فیلی زاروڵەکیم  کوشتێش، ئەگەردوسۆمنەنی ڕێوەم نیشانە دە تا حەقووێمش چەنە پسانوو.

دارەکوەکەی واتش:یارمەتیت مدەو.دوسی راستەقینە  کەسێوا وەختۆ گێچەڵی و  گرفتاریەنە یارمەتی دوسەکەیش دۆ.من چەنی مەشێۆێ رەفیقەنا.ئیمە یارری  ئادێ ما گەرکا،مشیۆ پێوەرە بلمێ پەی لایش، تابە یاررێ  یوترینی حەقو تۆش  چەنە پسانمێ وکۆچیۆ دڵما مرۆرە.

مریچڵەکێ ودارەکوەکە لوێ پەی لاو مەشەکێ ،دارەکوەکەی بە مەشەکێ واتش: فیلێۆ  ئێشش یاونان ئی مریچڵێ زاوڵەکێش بەینەنە بەردێنێ ،یارمەتی ما دە  تا  فیلەکەی بەینەنە بەرمێ .

مەشەکێ واتش:هەرچیم دەسەنە بەێۆدەرێخی مەکەرو،دوسی پەی ئی جورە  وەختانە.قورواقێوە رەفێقەم هەنە،خاستەرا گردیما بلمێ پەی لاێش،چاڕیچێ پەی  ئی هەرمانێ یاڕڕی گێرمێ.

 گردشا لوێ پەی لاو قورواقەکێ،ئاچێوە ڕوەش دابێ  گێڵناشاوە پەی  قورواقەکێ. قورواقەکێ وات:وەختێۆ ئێمە چەنی یوی بیمێویوگێرتەی مابۆ،فیل مەتاۆۆهیچ  کەرۆ.

 من  نەخشێوم هەن.وەختوعەسری مەشەکێ  بلۆ دلێ  گوش و فیلەکەی  دەس  کەرو بە وزەوز تا فیلەکە وەڵێ تاریک بیەو هەوای  وەرمش  گنۆ  پۆرە.دماوە  نوبەو دارەکوەکەیا مشیوم بە دەنووکەکیش  چەمێ  فیلەکەی  کور کەرۆ.دمایچەو نوبەو منا،ملودلێ چاڵێۆێ گەورێ ودەس کەرو بە قوور قووروەنای.

وەختێۆ  فیلەکە  تەژنەش  بی،بە  ئەژنەویەودەنگ ومن مرەجیوش ئیناناپاڵۆ  گەمێ وێنە،مەێۆ پەی لاوچاڵەکێۆ گنوشەنە.

ئەگەر ئێمە ئی  نەخشەیە  بە رێک وپێکی بەرمێ ڕاوە،سەرگنمێ وحەق و  مریچڵەکێ  جە  فیلەکەی  مسانمێ.

گردیشا نەخشەو قورواقەکێ شا پەسینا.هەرکامیچ شا ئەرک و وێش  بە رێک وپێکی بردڕاوە.فیلەکە کەوتەنە دڵێ چاڵەکێ ونەتاواش بەربەێوە وئاورایێ  گیانش  بەرشی.

منبع : هورامان هانه به رچه م

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

مختصر زندگینامه فقیه و عالم بزرگوار اورامان، جناب ماموستا ملا عابد دولتیاری



 «ماموستا ملا عابد دولتیاری» در سال 1310 ه.ش در روستای بیدرواز از توابع بخش نوسود از شهرستان پاوه در استان کرمانشاه و در خانواده ای کم بضاعت اما با ایمان، چشم به جهان گشود.

 در سن شش سالگی خانواده ایشان تصمیم می گیرند وی را برای کسب علم و دانش به مدرسه بفرستند اما بدلیل کمبود امکانات و نبود مدرسه در روستای بیدرواز، ایشان مجبور می شوند به روستای مجاور بیدرواز یعنی هانی گرمله بروند. هانی گرمله روستایی به مراتب بزرگتر از بیدرواز و امکانات رفاهی (مدرسه، بهداری و ...) آن روستا بیشتر از سایر روستاهای اطراف بوده است. تحصیلات ابتدایی را که در آن زمان تا کلاس ششم ابتدایی بود در هانی گرمله با موفقیت به پایان می رساند.

 بدلیل هوش و ذکاوت ملا عابد در فراگیری درس، از طرف معلمین، خانواده و اطرافیانش برای ادامه تحصیل ترغیب می شود. البته علاقه وافر ایشان به درس خواندن را نمی توان نادیده گرفت. اما باز هم کمبود امکانات به ایشان اجازه نمی دهد. گویا در هانی گرمله، فقط مدرسه ابتدایی وجود داشته و برای ادامه تحصیل، دانش آموزان می بایست به شهر کرمانشاه می رفتند. بدلیل فقر مادی و کم بضاعتی خانواده و همچنین صعب العبور بودن منطقه، ایشان به ناچار از ادامه تحصیل باز ماند. اما این مشکلات نتوانست مانع عشق و علاقه فراوان ایشان به علم شود و راه دیگری برای کسب علم انتخاب نمود.

 در آن زمان، مجتهد و فیلسوف عالی مقام اورامان، جناب «ماموستا ملا عبدالکریم مدرس» در روستای بیاره عراق سکونت داشتند. این عالم گرانقدر، در بیاره مشغول تدریس علوم فقهی و تربیت فقیهان حوزه علمی بیاره بودند و آوازه علم و ادب ایشان به سراسر جهان اسلام رسیده بود. «ملا عابد» خردسال نیز بنا به تشویق خانواده، راهی بیاره شدند تا در خدمت «ملا عبدالکریم مدرس» به یادگیری علوم فقهی بپردازند. بیش از یکسال در خدمت این فقیه و مجتهد بزرگوار مشغول فراگیری فقه می شوند. هوش و ذکاوت ایشان باعث می شود که ملا عبدالکریم مدرس وی را به ادامه تحصیل ترغیب و به حوزه علمیه روستای نوریاب بفرستد.

 روستای نوریاب واقع در غرب شهرستان پاوه می باشد و حوزه علمیه نوریاب، علمای فراوانی را به اورامان تقدیم کرده است. در آن زمان، ماموستای حوزه علمیه نوریاب، جناب «ماموستا ملا جمیل» بوده است. ملا عابد، بیش از یکسال نیز در این روستا و در خدمت «ماموستا ملا جمیل» به فراگیری علوم فقهی مشغول می شود.

 یکی دیگر از علمای بزرگوار و گرانقدر آن دوره، جناب «ماموستا ملا عبدالمجید دولت آباد» می باشد. «ملا عبدالمجید»، در روستای دولت آباد واقع در جنوب شهرستان روانسر سکونت داشتند و حوزه علمیه ایشان محل تربیت علمای بزرگی بوده است. «ملا عابد»، برای ادامه تحصیل به روستای دولت آباد هجرت می کند تا در خدمت آن عالم فرزانه، به کسب علم بپردازد. «ملا عابد» دارای خط فوق العاده زیبایی بوده است به طوری که این گفته را می توان از روی دست نوشته هایی که از ایشان بر جای مانده است تصدیق کرد. این خط زیبا باعث شد تا «ملا عبدالمجید»، در طول مدتی که مشغول تعلیم ملا عابد بود کتابهای خود را به خط زیبای وی مرقوم کند که این دست نوشته ها الآن نیز موجود می باشد. «ملا عابد»، بیش از سه سال در خدمت «ملا عبدالمجید» به فراگیری علوم مختلف پرداخت.

 پس از تحمل مشقت فراوان و دوری از وطن و خانواده برای ادامه این راه پر فراز و نشیب به شهر کرکوک عراق هجرت نمود. در آن زمان، این شهر دارای حوزه علمیه باشکوه و عظیمی بود که از بسیاری از شهرهای عراق و ایران برای کسب علم راهی کرکوک می شدند. این حوزه علمیه یا تکیه، بدست عالم گرانقدر، «شیخ جمیل» اداره می شد. «ملا عابد»، حدود سه سال نیز در این شهر و در غربت فراوان به کسب علوم فقهی می پردازد و از محضر علمای بزرگ آن زمان بهره مند می شود.

 ایشان در طول این مدت، رفته رفته به یک عالم تبدیل می شود و برای ادامه تحصیل و نیز گذراندن سالهای پایانی این راه پر فراز و نشیب به روستای بالک از توابع شهرستان مریوان عزیمت می کند. در آن زمان بالک، مرکز علم و ادب بوده است. عالم، مجتهد و علامه بزرگوار آن زمان، «جناب ماموستا ملا باقر بالکی» در حوزه علمیه این روستا مشغول تدریس علوم فقهی بوده اند. «ملا عابد»، نزد «ملا باقر بالکی» میرود و بیش از چهار سال در محضر این عالم گرانقدر کسب فیض می کند و دوره پایانی این مأموریت را به اتمام می رساند و اجازه نامه خود را از دستان ارزشمند این عالم بزرگوار دریافت می کند و به درجه ماموستایی نایل می شود.

 همزمان با ایشان، دو نفر دیگر نیز موفق به پایان تحصیلات می شوند. گفتنی است که «ماموستا ملا باقر بالکی» به مناسبت این اتفاق فرخنده، برای این سه نفر جشن بزرگی برپا می کند و این سه ماموستا را به مردم منطقه می شناساند. این مراسم سه شبانه روز به طول انجامید.

 پس از این مراسم با شکوه، ماموستا «ملا عابد» با کوله باری از تجربه و علوم فقهی و پس از تحمل غربت و سختی های فراوان و دوری از وطن و خانواده ی خویش، سرانجام پس از حدود سیزده سال به بیدرواز باز می گردد و مورد استقبال مردم آن روستا قرار می گیرد. پس از استقرار در بیدرواز، ایشان به اصرار مردم روستا به عنوان امام جمعه و جماعت این روستا برگزیده می شود و چند سال در وطن خود مشغول تبلیغ علوم دینی می شود.

 در آن زمان، در روستای احمد آباد عراق، جناب «شیخ امین نقشبندی» فرزند «شیخ علاءالدین نقشبندی» سکونت داشتند. ایشان شخصی بزرگوار و عالمی گرانقدر بودند و دوستدار علم و ادب. «شیخ امین» با ارسال نامه ای به «ماموستا ملا عابد»، ایشان را برای تبلیغ علوم دینی و بر عهده گرفتن مسئولیت امام جمعه به روستای احمدآباد دعوت می کند. «ماموستا ملا عابد» نیز که در این زمان ازدواج کرده بود به دعوت «شیخ امین» پاسخ مثبت می دهد و به همراه خانواده خود عازم این روستا می گردد. ایشان به مدت ده سال امام جمعه و جماعت روستای احمدآباد بود.

 پس از این مدت، در نامه ای که به دست «ماموستا ملا عابد» رسید، مردم با ایمان روستای هانی گرمله از ایشان دعوت کردند که به هانی گرمله برود و در آنجا امام جمعه این روستا شود. این زمان مصادف با شورش «ملا مصطفی بارزانی» در کردستان عراق بود و امنیت منطقه کاهش پیدا کرده بود. همچنین «شیخ امین» هم به ایران مهاجرت کرد. به همین دلیل، «ماموستا ملا عابد» دعوت اهالی روستای هانی گرمله را پذیرفت و در میان استقبال پر شور مردم این روستا وارد هانی گرمله شد و مسئولیت امام جمعه و جماعت این روستا را بر عهده گرفت. ایشان حدود هفده سال تمام در این روستا مشغول تبلیغ و تدریس علوم دینی بود.



 سرانجام در این روستا بود که اجل به وی مهلت نداد و ایشان در خرداد ماه سال 1354 دنیا را بدرود گفته راهی سرای ایزدی شدند. آرامگاه «ماموستا ملا عابد دولتیاری» در زادگاهش بیدرواز می باشد. 

«روحش شاد و راهش پر رهرو باد» 

عبدالله و تایب دولتیاری، فرزندان آن مرحوم

استفاده از این مطلب فقط با ذکر منبع مجاز است%

منبع : ئاوێسه‌ر


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

ورده‌ باس و گفتوگوو دوێ که‌سا که‌ ده‌غده‌غه‌ یا دڵه‌چێرکێشا زوانه‌ن.‌

((وختارێو ویروو ئانه‌یه‌ که‌رووه‌ ‌ ئا زوانه‌ که‌ من په‌نه‌ش قسێ ‌که‌روونه‌، ئیتر جه‌ ده‌موو که‌سیوه‌ نمه‌ژنه‌ویه‌و، کتووپڕ ته‌رس و مووچێرکێوه‌ لاشه‌یم گێرۆره‌، ته‌رسێوه‌ قووڵته‌ر و فره‌ته‌ر چا زه‌مانه‌یه‌ که‌ به‌ مه‌رگوو وێم ویر مه‌که‌رووه‌، په‌ی ئانه‌یه‌ مه‌رگ و فوتیای ئی زوانوو منه‌، مه‌رگ و فوتیای ده‌سه‌جه‌معی مه‌ردموو منه‌ن.))

ده‌یوید مالووف،(دمایین واچه‌روو زوانی) نویسه‌ری ئوسترالیایی، به‌ نه‌قڵ جه‌ کتێبوو ئینقلابی زوانی، به‌رویروو، ده‌یوید کریستاڵی. لاپه‌ره‌و 162.

انقلاب زبانی، دیوید کریستال، ترجمه‌: شهرام نقش تبریزی، انتشارات ققنوس، تهران،1385  ڕۆجیاری.

The Language Revolution, David crystal , polity press.

********************

واتش: راکارێ فرێنێ و برێوشا فره‌ سادێنێ و بێ ئانه‌یه‌ زه‌حمه‌تێوه‌ فره‌ش گه‌ره‌ک بۆ متاومێ په‌ی ئا هه‌رمانێ و ئا یاوگه‌یه‌ که‌ هه‌نما، که‌لشا چه‌نه‌ گێرمێ.

واتم: ئا وه‌رانه‌ و ئا ویه‌رانه‌ که‌ تۆ ماچیشا کامێنێ، ئه‌گه‌ر تاوی واچه‌شا په‌یم؟

واتش: مه‌گه‌ر گه‌رکما نیه‌ن بواچمێ و بسله‌منمێ که‌ ئی زوانمانه (زوانی هۆرامی)‌ زوانێوه‌ جیاوازه‌ن و توفیرش هه‌ن چنی ئه‌و زوانه‌کاته‌ری و په‌ی وێش تاریخێوه‌ دووروو درێژێش هه‌ن و جه‌ ویه‌ره‌کاو تاریخینه‌ به‌رزوو نزمیێ فرێش دیه‌نێ و پێسه‌و هه‌ر زوانێوی زینه‌ی یاوان تا ئی زه‌مانه‌ و حه‌قوو ویشا چیساولایچ به‌ ره‌وتوو ته‌بێعی وێش ئیدامه‌ بده‌و.

واتم: به‌ڵێ. یاوگه‌ما تا راده‌یوی فه‌ر، هه‌ر ئانه‌نه‌.

واتش: باشه‌ن. درۆسه‌ن ئی زوانه‌ به‌شێوه‌ن جه‌ فه‌رهه‌نگ و میراسوو ئی مه‌حاڵه‌یه‌ و بیه‌ن به‌ به‌شێوه‌ جه‌ ژیواو ئی خه‌ڵکه‌یه‌ و مه‌شیو ئا که‌سانه‌ و ئا ده‌سانه‌ و ئا ده‌سه‌ڵاته‌ که‌ په‌ی یاوای به‌ حه‌قی فه‌رهه‌نگی، ئیجتماعی و ئینسانی، موبارێزه‌شا که‌رده‌ن و ئیسه‌ یاوانێ به‌ ده‌سه‌ڵاتی و ئیدێعاو ئازادیوازی و مودێڕن بیه‌یشا هه‌ن، ده‌ره‌تان و فورسه‌ت بدانێ پی زوانه‌یه‌ و خزمه‌ت که‌رانه‌ په‌نه‌ش و  برێو ئاسانکاریێ که‌را و ئا ئیمکاناته‌ که‌ لازمه‌ن فه‌راهه‌م بکه‌را په‌یش  تا ئاکه‌سانه‌ که‌ پی زوان و فه‌رهه‌نگه‌یه‌ گه‌ورێ بیه‌نێ و په‌نه‌ش ئیحساسوو کێبیه‌یی مه‌که‌را، حه‌قی ئینسانیشا به‌یاگێ ئاما بۆ، به‌ڵام مه‌شیو که‌مێوه‌ ژیرانه و دوور جه‌ په‌یلوای ئیحساسی‌ ته‌ماشاو قه‌زیه‌کێ که‌رمێ.

واتم: چه‌نی؟

واتش: ئی گۆشنه‌دایه‌ و گه‌ره‌شڵ که‌رده‌و حه‌قوو ئینسانا جه‌ ئه‌وه‌ڵوو دنیایوه‌ تا ئیسه‌ هه‌ر بیه‌ن. چێوێوی تازه‌ نیا. و تا دنیایچ مه‌نۆ ره‌نگه‌ ئی ناحه‌قیه‌ هه‌ر بمانۆوه‌. جه‌ هه‌ر زه‌مانێوه‌نه‌ و جه‌ ده‌ورانوو هه‌ر حکوومه‌تێوه‌نه‌، ده‌سه‌ڵاتدارێ هه‌نێ شۆنه‌و مه‌نافێع و مه‌سڵه‌حه‌توو ویشاوه‌ و چی به‌ینه‌نه‌ ئاگاهانه‌ یا نائاگاها‌نه‌ برێو چێوێ بانه‌ به‌ قوربانی و پاشێل مه‌کریا. ئارویچ داستانه‌ هه‌ر ئانه‌نه‌. خزمه‌ت که‌رده‌ی به‌ ئی زوان و فه‌رهه‌نگیه‌ (هۆرامی) په‌ی ده‌سه‌ڵاتی و ده‌سه‌ڵاتداره‌کا هیچ مه‌نفه‌عه‌تێوه‌ش نیه‌ن‌. چیگه‌نه‌ مه‌سه‌لێ فه‌رهه‌نگ و حقووقوو به‌شه‌ری مه‌تره‌ح نیه‌ن و ئه‌گه‌ریچ چیلاو چه‌ولاوه‌ چێوێو ماچا په‌ی زاهێروو قه‌زیه‌کێن و ئیلاه‌، مه‌سه‌له‌کێ ره‌بتش هه‌ن به‌ قودره‌ت و سیاسه‌تیوه‌. مه‌سه‌له‌کێ، مه‌سه‌لێوه‌ سیاسینه‌.

واتم:  گاهه‌س تا ئیسه‌ پاسه‌ بیه‌بۆ. به‌ڵام خۆ ئی  ده‌سه‌ڵاته‌ جه‌ وێمانه‌ و نه‌یار نیه‌ن.

واتش: گیره‌که‌ هه‌ن ئه‌چاگه‌. داخه‌ هه‌نه‌ ئه‌چاگه‌. ئه‌گه‌ر نه‌یار و بێگانه‌ بیایا واچینی حه‌قشه‌ن. دژمه‌نه‌ن. په‌س مه‌شیو به‌ وردبینی فره‌ته‌روه‌ سه‌رنجوو مه‌سه‌له‌کێ بده‌یمێ.

واتم: پانه‌یچوه‌ که‌ نه‌یار نیه‌ن و زاهێره‌ن وێمانه‌ن، ره‌فتارش جۆرێوه‌ن که‌ چنی دژمنه‌کا تۆفیرش نیه‌ن.‌ ده‌رده‌ی گرانه‌نه‌  که‌ دماو ئا هه‌مگه‌ به‌دبه‌ختی و شه‌ڕوو موبارێزه‌که‌رده‌یه‌، یاواێنێ پاگه‌یه‌ که‌ نه‌ته‌نیا یاردی ماڵی ئی فه‌رهه‌نگیه‌ نمه‌دا و نمازانه‌ بوانیه‌و په‌نه‌ش و کتێبێش په‌نه‌ بنویسیه‌ و مه‌جه‌له‌ و ڕۆنامه‌ په‌نه‌ش به‌ربشۆ و یا جه‌ یاونه‌ره‌ جه‌معی ده‌نگ و ره‌نگه‌کانه‌ مه‌جالش په‌نه‌ بدا به‌ڵکوو وه‌رش مه‌گێرا و به‌ ویانه‌هایه‌ جۆراوجۆر، ئا که‌سانه‌ تومه‌تبار مه‌که‌را که‌ دڵسۆزانه‌ هه‌رمانه‌ مه‌که‌را په‌ی ئه‌وه‌ته‌نای ئی فه‌رهه‌نگ و زوانیه‌. چی مه‌شیو پاسه‌ بۆ؟

واتش: نمه‌زانوو ده‌قێقه‌ن پاسه‌نه‌ یا نه‌؟ فه‌رز که‌رمێ پاسه‌ بۆ. به‌ڵام به‌ پاو قانوون و به‌ پاو به‌یاننا‌مه‌کاو حقووقوو به‌شه‌ری ئیجازه‌شا نیه‌ن وه‌رگیری که‌را و زه‌مانه‌یچ ئا زه‌مانه‌ نیه‌ن تا بتاوا ئا کاریه‌ که‌را و که‌س ده‌نگش به‌رنه‌ی.

واتم: چه‌نێ؟ که‌مێوه‌ وازته‌ر قسێ که‌ره‌.

واتش: ئیمه‌ مه‌شیو نه‌گیریه‌یمێ باروو که‌سیره‌. ڕاسه‌ن ئا براده‌رێ ئه‌گه‌ر لایه‌یچشا که‌ردایا لا مه‌حاڵوو ئیمه‌وه‌ نه‌ ته‌نیا خراو نه‌وێ به‌ڵکوو نیشانه‌و ئازادیوازی و ئینسانیه‌توو ئادیشا دێ. که‌ ئیسه ‌پاسشه‌ به‌سه‌ر ئامان،‌ باشته‌ر ئانه‌نه‌ ئیمه‌یچ ژیرانه‌ و شارستانیانه‌ و مه‌ده‌نیانه‌ یاوگه‌و وێما ڕوشن که‌رمێوه‌ و به‌ پاو ره‌وتوو زه‌مانه‌ی په‌ی یاوای به‌ ئاواته‌کا‌ما‌ هه‌ولوو ته‌قالا بده‌یمێ. هه‌رچه‌ند ئه‌گه‌ر یاردیشا دایانمێ خاس بێ به‌ڵام ئاژه‌و دنیای جۆرێوه‌ن که‌ متاومێ په‌ی مه‌نه‌وه‌ی فه‌رهه‌نگه‌که‌یما فه‌ر کارێ که‌رمێ، با ئه‌یشا هه‌ر حه‌ز نه‌که‌را.

واتم: جه‌ ئه‌واڵیچوه‌ واتت که‌ متاومێ فره‌ کارێ که‌رمێ، برێوشا واچه‌؟

واتش: به‌ نسبه‌ت، ئا جه‌معیه‌ته‌ که‌ په‌روه‌رده‌و ئی فه‌رهه‌نگینه‌ و یا به‌ واته‌یوه‌ته‌ر جه‌معیه‌توو واچه‌ره‌کاو ئی زوانه‌یه‌ جه‌ نیم مێلیون نه‌فه‌رێ زیاته‌رێنێ و تاریخێوه‌ ده‌وڵه‌مه‌ند هه‌ن په‌شته‌و ئی مێلله‌تیوه‌‌.

واتم: پاسه‌نه‌.

واتش: جه‌ دنیاو ئاروینه‌ فره‌یی جه‌معیه‌تی، فره‌ موهێم نیه‌ن. فره‌ وه‌ڵاتێ هه‌نێ که‌ جه‌معیه‌تشا فره‌ن به‌ڵام دماکه‌وتێنێ و چه‌پوانه‌و ئادیچ، فره‌ وه‌ڵاتێما هه‌نێ که‌ جه‌معیه‌تشا فره‌ که‌مه‌ن به‌ڵام وه‌ڵکه‌تێنێ جه‌ هه‌ر ویه‌ریه‌وه‌ که‌ گێرش: فه‌رهه‌نگ، سه‌نعه‌ت و سیاسه‌ت.

واتم: مه‌سه‌ڵه‌ن؟

واتش: ئه‌رمه‌نیه‌کا. مێلله‌توو ئه‌رمه‌نستانی. گردوو ئه‌رمه‌نیه‌کاو دنیای فره‌ته‌ر جه‌ دوێ مێلیونێ نیه‌نێ به‌ڵام جه‌ ویه‌روو فه‌رهه‌نگینه‌، یۆ جه‌ بافه‌رهه‌نگته‌رین مه‌ردمکاو دنیای، ئه‌رمه‌نیێنێ. جه‌ هه‌ر کۆگه‌نه‌ با دیارێنێ. مه‌گه‌ر وێت جه‌ تارانه‌نه‌ نه‌ویناینێت که‌ پا گرده‌ گیروو گرفتاوه‌ که‌ هه‌نشا، چنه‌ سه‌رکه‌وتێنێ. هه‌رپاسه‌ جه‌ فه‌رانسه‌نه‌ و جه‌ ئامریکانه‌ پانه‌یچوه‌ که‌ جه‌معیه‌تشا که‌مه‌ن، قودره‌توو لابیگه‌ریشا فره‌ فره‌ن. فره‌و قودره‌تیشا به‌ بۆنه‌و فه‌رهه‌نگه‌که‌یشاوه‌ن.

واتم: ده‌ی خاس. گه‌ره‌کته‌ن واچی چێش؟

واتش: گه‌ره‌کمه‌ن واچوو تاریخوو ئی مێلله‌توو ئیمه‌،  ئا زوانه‌ که‌ په‌نه‌ش گه‌و‌ره‌ بیه‌ن و ئا فه‌رهه‌نگه‌ که‌ مه‌نه‌نوه‌ په‌یش، میراس و گه‌نجینه‌یوه‌ گه‌وره‌ن.  ئی مێلله‌ته‌ هه‌م جه‌معیه‌تێوه‌ وه‌رچه‌مش هه‌ن و هام تاریخێوه‌ دیار و کۆن و هه‌م بلقۆوه‌ سه‌رمایه‌یوه‌ ئینسانی گه‌و‌ره‌ ئینا په‌شتیشوه‌. په‌س مه‌شیو به‌ ویر و ئاوه‌زێوه‌ رۆشن بزانمێ چێشما گه‌ره‌که‌ن و به‌ پاو ئانه‌یه‌ ته‌لاشش په‌ی که‌رمێ. ته‌لاشی مه‌ده‌نیانه‌. رێکینێ (ئین جی ئۆوێ) مه‌ده‌نیێ وزمێ ڕا. ئی شێوه‌ ئارۆ باووو دنیاین. هه‌م  دنیا قه‌بووڵشه‌ن و هه‌م باشته‌رین راکاره‌ن.

واتم: ئه‌گه‌ر جه‌ ویرتا بۆ جه‌ ساڵه‌و 2006 نه‌، 1369 نه‌فه‌رێ و 7 ئه‌نجۆمه‌نێ به‌ شێویه‌  ئارام و مه‌ده‌نیانه‌ نامه‌ێوه‌شا کیاست په‌ی پارلمانوو کوردستانی و چا نا‌مه‌نه‌ باسوو ئانه‌یشانه‌ که‌رده‌ بێ که‌ به‌ شێویه‌ ره‌سمی  ئی زوانه‌ بشناسیه‌و و خزمه‌تش په‌نه‌ کریه‌و ... به‌ڵام نه‌ ته‌نیا جواوشا نه‌داوه‌ زاهێره‌ن حه‌زشا نه‌که‌رده‌ن پا هه‌رمانێ و زێدش هورستێنێوه‌ و به‌ گردی چڵه‌پۆپه‌و ئا دژمه‌نیه‌ نه‌ ته‌نیا په‌ی ئی زوانوو ئیمه‌ که‌ په‌ی گردوو ئا زوانانه‌ که‌ ده‌سه‌ڵات نیه‌ن په‌شتیشاوه‌، نا‌مه‌و 53 کاسایه‌تیێ سه‌ر به‌ زوانوو ده‌سه‌ڵاتی بێ که‌ داواشا که‌ردێ‌ بێ به‌ زۆروو ده‌سه‌ڵاتی زوانه‌که‌شا  سه‌پیه‌و ملوو گردوو ئا خه‌ڵکه‌یره‌ که‌ هه‌ن چا مه‌نته‌قه‌نه‌ و ئه‌ێشا  سه‌رشوه‌ حکوومه‌ت مه‌که‌را. ئه‌گه‌ر ئینه‌ راوین و په‌یلواو  ڕۆشنویراکاشا بۆ هه‌ڕه‌سه‌ره‌و مه‌ردمێ عه‌وامیره‌.

واتش: راس ماچی. وه‌لێ تاریخوو به‌شه‌ری به‌ گردی، تاریخوو ته‌لاشیوه‌ دووروو درێژین په‌ی یاوای به‌ ئازادی. جه‌ ویرما نه‌شۆنه‌ که‌ ئازادی و دیموکراسی ئه‌وه‌ڵه‌ن چێوهایه‌ نیه‌نێ که‌ ئینسان به‌ ئیرسشا به‌رۆ و  دووه‌م ئانه‌نه‌‌ که،‌ ئی چێوانه‌ سه‌ر‌چه‌مه‌شا  نه‌بیه‌ن و نیه‌ن جه‌ وه‌ڵاتوو وێمانه‌ و جه‌ وه‌رنێشتوه(غه‌رب)‌ ئامێنێ و تا یاگێ گێرا زه‌مان و ره‌نجی فره‌ش گه‌ره‌که‌ن. تاریخوو مه‌حالوو ئیمه‌ هه‌میشه‌ جه‌ شه‌ری په‌ر بیه‌ن. شه‌ری مه‌زهه‌بی، زوانی ، نژادی و فه‌رهه‌نگی. تاریخوو وه‌رهۆرزی دلێراسینێ، تاریخوو حه‌زفوو یوته‌ری و بێ سه‌رووشۆن که‌رده‌ی یوته‌رانی بیه‌ن. ئازادی و حقوقوو به‌شری نزیک به‌ نیم قه‌رنێن ئامان پی وه‌ڵاته‌ره‌. تا ئیسه‌ ئاکه‌سانه‌ که‌ حکوومه‌تشا که‌رده‌ن فره‌ینه‌شا، فاشیستێ ودیکتاتورێ بیه‌نێ و به‌ زۆروو چه‌کی وێشا ئاسته‌نوه‌. ئا مه‌ردمیچه‌ که‌ جه‌ چیروو ده‌سه‌ڵاتێشانه‌ بیه‌ن ویر و باوڕشا فاشیستیانه‌ و وه‌رته‌سک بینانه‌ بار ئامان. و یا به‌ واته‌و ئینسانێوی‌ گه‌وره‌ی: ‌(( ویر و زێهنه‌و گردیما ئیستێبدادی و ئیستێبدادزه‌ده‌ن)).  ده‌س هۆرگێرته‌ی چا ویر و عاده‌تانه‌ و به‌ر ئامه‌ی چا شێوه‌ ژیوایه‌ به‌ ئاسانی نیه‌ن و هه‌رمانه‌ی فرێش گه‌ره‌که‌نه‌. ئیمه‌ ته‌مرینوو دیموکراسیما نه‌که‌رده‌ن و نه‌ویه‌نمێ دلێ ئاژه‌یوه‌ ئازادینه‌ تا بزانمێ ئازادی چه‌نینه‌ن. چوون جه‌ چیروو سوڵته‌یوه‌ نا ئینسانانه‌ینه‌‌ گه‌ورێ بیه‌نمێ، به‌ زینده‌گی که‌رده‌ی چن ساڵه‌ی جه‌ دنیای مودێڕنه‌نه‌، به‌ ئاسانی نمه‌تاومێ وێما نه‌جات بده‌یمێ چا گرفتاری و ده‌ردیسه‌رانه‌. گاهه‌س به‌ زاهێر ئیمه‌ ده‌م جه‌ فه‌لسه‌فه‌ی و ئه‌ندیشه‌ی و حقوقوو به‌شه‌ری بده‌یمێ وه‌لێ تاریخ نیشانه‌ش دان که‌ ئا مێلله‌تانه‌ که‌ چیروو زوڵمینه‌ بیه‌نێ و به‌ڵای گه‌ورێ ئامێنێ ملشاره‌‌، ئیحتێماڵش هه‌ن وه‌ختێو بیاوا به‌ قودره‌تی، رێک ئا به‌ڵایانه‌ باراوه‌ ملوو یۆته‌رانیره‌. نموونه‌ی وه‌رچه‌مش یه‌هوودیه‌کانێ که‌ دماو ئا هه‌مگه‌ قه‌تڵوو عامه‌یه‌ که‌ کریای، دماو چن هه‌زار ساڵا ده‌ربه‌ده‌ری و ئیلاو ئه‌ولا که‌رده‌ی و زه‌جر دریای، دماو هۆڵۆکاستی که‌ نزیک به‌ شش مێلیۆن که‌سێشا چه‌نه‌ کوشیای، ئیسه‌ که‌ یاوانێ به‌ ده‌سه‌ڵاتی ره‌فتارێوه‌ خراوشا هه‌ن چنی فلستینیه‌کا و جه‌ ویرشاوه‌ شیه‌ن که‌ وێشا چه‌ به‌دبه‌ختیوشا کێشانێ.

واتم: خۆ ئارو هه‌نمێ قه‌رنه‌و 21 نه‌ و تاکه‌ی ما‌تڵێ بیمێ تا ئیمه‌یچ پئسه‌و ئینسانی ساحێب حه‌قی به‌ ئازادانه‌ بژیومێ؟

واتش: ڕاسه‌ن. جه‌ وه‌ڵاتوو ئیمه‌نه‌، ژیوای یانی موبارێزه‌. جه‌ زه‌مانێوه‌ نه‌فره‌ دووره‌نه‌ هه‌رمانه‌ی سیاسی ‌و فه‌رهه‌نگیه‌ فره‌ به‌ سه‌خیتی و زه‌حمه‌ت ئه‌نجام دریێ. ئینسان ئه‌گه‌ر گه‌ره‌کش بیایا چێوێوش چاپ که‌ردایا که‌ موخالێفوو ئاژه‌ی حاکێمی بیایا، ره‌نگه‌ به‌ قیمه‌توو گیانیش ته‌مام بیایا. ئا کاره‌ فره‌ ده‌ردیسه‌ر بێ.

واتم: پاسه‌نه‌.

واتش: به‌ڵام ئارۆ زه‌مانه‌ واریان. هه‌رکه‌س که‌ گه‌ره‌کش بۆ متاو به‌رویروو/سه‌مه‌ر وێش به‌ راحه‌تی بیاونۆ به‌ ده‌سوو وانه‌ره‌کاش. مه‌سه‌ڵه‌ن متاوی کتێب بنویسی و به‌ریش چاپش که‌ری، ئه‌گه‌ر ناستشا جه‌ وه‌ڵاتوو وێته‌نه‌ چاپۆ بۆ متاوی به‌رینه‌ش په‌ی وه‌ڵاتێوته‌ر که‌ چاپش ‌که‌ری. و ئه‌گه‌ریچ وێت نه‌تاوات و یاردی ما‌ڵیت نه‌دانێ په‌ی چاپیش،  فره‌ راحه‌ت متاوی جه‌ یاونه‌ره‌ جه‌معیه‌کانه‌ پێسه‌و ئینتێرنتی، رادوێن و ته‌له‌فزوێنه‌کانه‌ وڵاشوه‌ که‌ری و یا ئه‌گه‌ر گه‌ره‌کت بۆ مه‌جه‌له‌ یا ڕۆنامه‌یوه‌ به‌ر که‌ری، په‌نه‌واز نیه‌ن که‌ حه‌تمه‌ن جه‌ شارێوه‌نه‌ بۆ و ئیجازه‌ گێری جه‌ ده‌سه‌ڵاتی و تا بزانی مازا ئا هه‌رمانێ که‌ری یا نه‌؟ تۆ متاوی جه‌ ئی شه‌به‌که‌ جه‌هانیانه‌ هه‌رمانه‌کێ وێت ئه‌نجام بده‌ی. و یا فره‌ ساده‌ته‌ر ئارۆ جه‌ هه‌ر یانێوه‌نه‌ ده‌زگاو چاپی هه‌ن (پرینتر) و هه‌ر چێوێو که‌ گه‌ره‌کت بۆ جه‌ عه‌رزوو چننه‌ ده‌قیقانه‌ متاوی چاپش که‌ری و ئا کاریه‌ و مه‌تله‌به‌که‌ت بیاونی به‌ ده‌سوو جامێعه‌ی یاوگه‌ی. ئارۆ هه‌رکه‌س ده‌م مه‌که‌رۆوه‌ باسوو جه‌هانی بیه‌یی مه‌که‌رۆ. ئه‌نه‌ دنیا وردیوه‌ بیه‌ن که‌ به‌راسی بیه‌ن به‌ ده‌گایه‌ وردیه‌. به‌ بۆنه‌و یاونه‌ره‌ جه‌معیه‌کاوه‌ و فره‌ بیه‌و ئیرتێباتاتی ، فرسه‌تێوه‌ باش ئامان وه‌روه‌ که‌ ئیمه‌ متاومێ چه‌نه‌ش ئیستێفاده‌ که‌رمێ په‌ی خزمه‌ت که‌رده‌ی زوان و فه‌رهه‌نگیما.

واتم: ده‌ی باشه‌ن. ئیمه‌ مه‌شیو  جه‌ چکووه‌ ده‌سپه‌نه‌که‌رمێ؟

واتش: ئاگاهی، حه‌ره‌که‌ت و جمیای جه‌ نوقته‌یوه‌ ده‌سپه‌نه‌ مه‌که‌رۆ. هه‌ر که‌رس جه‌ لاو وێشوه‌ ده‌سپه‌نه‌ که‌رۆ. پێسه‌و مه‌رحووم باقی سه‌فاری – که‌ به‌ره‌حمه‌ت بۆ و راکێشوو یادش هه‌ربه‌رزوو پایه‌دار بمانۆ-  ماچۆ: (هه‌ر که‌س په‌ی وێش بنویسۆ/ ئا گروو گاڵه‌ بۆ به‌ کۆ/ قه‌تره‌ی ئاوه‌ن بۆ به‌ جۆ/ شه‌وه‌ زه‌نگه‌ن بۆ به‌ رۆ/ نزانمێ زوان ئه‌دایی/ گردما، مگنم گه‌دایی/ بێ نام و نیشان سه‌ر ڕایی/ په‌ی هیچ بیمێ فه‌دایی.) هه‌ر ئا نامه‌و ساڵه‌و 2006 بنه‌مایه‌ باشه‌ن په‌ی هه‌رمانێ.

واتم: چه‌نێ؟

واتش: ئا که‌سانه‌ که‌ ئا نا‌مه‌شانه‌ ئیمزا که‌رده‌ن فره‌شا باسه‌وادێ بیه‌نێ و ره‌نگه‌ جه‌ ئورووپایچه‌نه‌ بژیوا.

واتم: ته‌قریبه‌ن پاسه‌نه‌.

واتش: باشه‌ن. ئاکه‌سانه‌ که‌ ئا نامه‌شانه‌ ئیمزا و په‌سه‌ند که‌رده‌ن خۆ کاسانێو نه‌بیه‌نێ پێسه‌و (ئه‌دا گه‌ورێ) و (باوه‌گه‌وره) ‌و من که‌ هیچ سه‌وادێوشا نه‌بۆ و جه‌ کۆره‌ ده‌گایه‌و ژا‌وه‌روینه‌ زیاته‌ر پاشا نه‌نیابۆ ئه‌ولاته‌روه‌ و جه‌ فیکروو کوزه‌رانوو ژیوای فه‌قیرانه‌و وێشانه‌ با. ئا که‌سانه،‌ فره‌ینه‌، هه‌نێ جه‌ ئورووپا و ئامریکانه‌ و زاهێره‌ن ده‌غده‌غه‌شا و دڵه‌چێرکێشا  زوان بیه‌ن و فه‌رهه‌نگ، ئه‌نه‌یچه،‌ ‌په‌رده‌چیه‌وشا و چه‌نه‌شا مه‌ینه‌ که‌ خزمه‌ت که‌را پی زوانه‌یه‌.

واتم: فه‌رز که‌رمێ پاسه‌ بۆ.

واتش: فه‌رز نیا. واقێعیه‌ته‌ن. بنیه‌یمێره‌ چا که‌سانه‌ که‌ ئا نامه‌شانه‌ ئیمزا که‌رده‌ن جه‌ 1369 نه‌فه‌رێنه‌، 369 نرفه‌رێشا وه‌خت، ته‌وان، په‌ردوچشا نه‌بۆ په‌ی زینه‌وه‌که‌رده‌ی و ئه‌وه‌ته‌نای فه‌ر‌هه‌نگه‌که‌یشا هه‌رمانه‌ بکه‌را، خو ئانه‌ 1000 نه‌فه‌رێشا هه‌ر مه‌ماناوه‌.

واتم: درۆسه‌ن.

واتش: ده‌ی ئه‌گه‌ر باوڕشا هه‌ن به‌ وێشا و ئی رای و هه‌رمانێ به‌ حه‌ق مزانا، ئانه‌ تۆپه‌و ئانه‌ مه‌یدان. ئه‌گه‌ر باوڕشا هه‌ن به‌ کاره‌که‌یشا ئی 1000 نه‌فه‌ره‌ هه‌رکامشا متاوۆ سایت یا په‌لیانه‌یوه‌ وه‌شکه‌رۆ  که‌ ته‌قریبه‌ن نه‌ پووڵش په‌نه‌وازان و نه‌ وه‌ختی فره‌ مه‌گێرۆ. ئا 1000 نه‌فه‌ره‌ ئه‌گه‌ر هه‌ر کامشا مانگێوه‌ 1 یه‌ک لاپه‌ر یا سه‌فحه‌یوه‌ بنویسوو و- ئادیچ نه‌ به‌حسوو فه‌لسه‌فه‌و هێگێلی که‌رۆ،! به‌ڵکوو جه‌ باره‌و گوزه‌رانوو روانه‌ی و وارده‌و وته‌و هه‌رماناو وێش بنویسوو-  گردشوه‌ که‌رۆ 1000 لاپه‌رێۆ‌ و جه‌ ساڵه‌نه‌ مه‌که‌رۆ 12 هه‌زار لاپه‌رێ. ئه‌گه‌ر په‌نج ساڵێ ئی هه‌رمانێ به‌رده‌وام بۆ ئانه‌ 60 هه‌زار لاپه‌رێ چێو منویسیه‌و. بنیه‌یمێره‌ هه‌ر کتێبێوه‌ 250 لاپه‌ڕێ بۆ ئه‌گه‌ر ئینه‌یه‌ که‌رمێ به‌ کتێب، ئانه‌ 240 دانێ که‌رۆ. باور که‌ره‌ 60 هه‌زار سه‌فحێ فره‌ فره‌ن. ئه‌گه‌ر ئانه‌یچه‌ گێرمێ وه‌رچه‌م که‌ ئی زوانه‌ ویه‌رده‌یه‌ ده‌وڵه‌مه‌ندش هه‌ن به‌ تایبه‌ت جه‌ زه‌مینه‌و شێعرێنه‌ و چنها هه‌زار به‌یت شێعرێش هه‌نه‌.

ده‌رلاد، لوانی دلێ ویریره‌. دیم راس ماچۆ. خۆ ئانه‌ ئی زوانه‌ ویه‌رده‌یوه‌ باشش هه‌ن. تاریخێوه‌ ده‌وڵه‌مه‌ند و شۆڵه‌دارش هه‌ن. خۆ ئی زوانه‌ زوانێو نیه‌ن که‌ تازه‌ وه‌ش کریا بۆ و هیچ به‌رویر یا ئه‌سه‌ریه‌ش نه‌بۆ. ئی زوانه‌  بیه‌یش هه‌ن و ته‌نیا مه‌شیو گه‌شه‌ش په‌نه‌ دریه‌و. په‌نه‌واز نیه‌ن به‌یمێ به‌ باسهایه‌ دلێ هاڵی و پووچێ سابت بکه‌رمێ که‌ ئا چێوه‌ که‌ ئیمه‌ قسێش په‌نه‌ مه‌که‌رمێ زوانه‌ یا نه‌؟ و یا ئی زوانه‌ فره‌ ده‌وڵه‌مه‌نده‌ن و چێوهایێ ته‌ری. به‌ نویسه‌ی پی زوانه‌یه‌ جوابوو گردوو ئا نا حه‌قیانه‌ مه‌دریه‌وه ‌که نا ئینسانانه‌ مه‌مه‌ڵه‌ مه‌که‌را چنی ئی فه‌رهه‌نگه‌ به‌رزوو په‌ڕ شکویه‌.

واتم: قسێ حه‌قه‌ جواوش نیه‌ن.

واتش: ئی زوان و فه‌رهه‌نگه‌ وێش جه‌ وێش وه‌رگیری مه‌که‌رۆ. تاریخێوه‌ ڕۆشنش بیه‌ن و تا ئیسه‌ ده‌وڵه‌مه‌ندیش به‌ بۆنه‌و شێعرێشوه‌ بیه‌ن. ئا شێعرانه‌ که‌ پی زوانه‌یه‌ واچیاینێ، میراسوو ئیمه‌نێ و مایه‌و ئیفتێخاروو ئیمه‌نێ وه‌لێ جه‌ ئارۆوه‌لای مه‌شیو جه‌ پاڵوو شێعرێچه‌نه‌ نه‌سره‌ (تێکست) بنویسمێ. گه‌وره‌ته‌رین خزمه‌ت که‌ ئارۆ په‌ی ئی زوانیه‌ لازێما، نویسته‌وو نه‌سرین.‌ مه‌شیو چی زوانه‌نه‌ ئینقێلابێو کریۆ و ئا ئینقێلابه ئارۆ،‌ یه‌ک چێوه‌ن: نه‌سر نویسته‌ی.

واتم: ئاخرین قسێت چێشه‌نه‌؟

واتش: به‌ وه‌رچه‌م گێرته‌ی ئا به‌رخورده‌ نا ئینسانیه‌ و ئا کارانه‌ کا ده‌سه‌ڵات مشیایا که‌ردایانێش و نمه‌که‌رۆشا،  و به‌ وه‌رچه‌م گێرته‌ی ئانه‌یه،‌ ئیسه‌ که‌ مزانمێ که‌س کارێوه‌ما په‌ی نمه‌که‌رۆ ئیللا وێما نه‌بیمێ، (پیسه‌و فارسا ماچا: که‌س نمه‌کڵاشۆ په‌شته‌و من ئیللا نه‌بۆ هه‌نگووسه‌و ده‌سوو من.) به‌ جیاتی ئانه‌یه‌ به‌یمێ به‌ یوته‌رانی واچمێ چی هه‌رمانه‌  نمه‌که‌ردێ په‌ی زوانه‌که‌یما و ئیرادێشا گێرمێ چه‌نه،‌ په‌نه‌وازه‌ن وێما، یانی ئاکه‌سانه‌ که‌ وێشا به‌ دڵسۆزوو ئی زوان و فه‌رهه‌نگیه‌ مزانا، ده‌س که‌را به‌ نویسه‌ی پا زوانه‌یه‌. ئا که‌سه‌ که‌ ویش نمه‌زانۆ، یا نمه‌تاوۆ، یا حه‌ز نمه‌که‌رۆ به‌ زوانه‌که‌یش بنویسۆ، و په‌یش موهێم نیا که‌ به‌ چه‌ زوانێ منویسۆ و یا چنی زارۆڵه‌کاش و هه‌م ژینه‌که‌ش ‌ به‌ زوانێوته‌ر غه‌یر جه‌ زوانی ئه‌دایش قسێ مه‌که‌رۆ، ئه‌گه‌ر به‌ینه‌و ده‌م جه‌ زوانی ئه‌دایش بده‌ونه‌و یوته‌رانی به‌ ته‌قسیربار بزانۆ، ئانه‌: نه‌ ته‌نیا لایێوه‌ جه‌ لۆسه‌کێ هۆرنمه‌گێرۆ به‌لکوو هه‌رمانه‌کێش، هه‌رمانێوه‌ ژیرانێ و ده‌ردواردێ نیه‌نه‌ و ئه‌گه‌ریچ حه‌ق بواچۆ، که‌سێو باوڕ به‌ قسه‌کاش نمه‌که‌رۆ !

*****************************************************

وانه‌ری موحته‌ره‌م، چیگه‌نه‌ من پێسه‌و عه‌ڵاقه‌مه‌ندێوی زوان و فه‌رهه‌نگوو هۆرامی ڕاوینوو وێم به‌یان که‌رده‌ن و هه‌ر پاسه‌ چننه‌ دانێ داپه‌رسێم وستێنێ وه‌روو چه‌موو توی فامداری و به‌ ئاوه‌زی. ‌یاوگه‌ و وه‌رده‌نگوو من چی نووسیه‌ینه‌ چه‌ به‌ خاس و چه‌ به‌ خراو که‌سیێوی تایبه‌ت نه‌بیه‌ن و ئه‌گه‌ر جه‌ بڕێو یاگانه‌ ئیشاره‌ی نه‌پیویا به‌ که‌سێوی کریان مه‌نزوور، رۆشنوه‌ بیه‌ی مه‌تڵه‌بێوه‌ و یا مه‌تره‌ح که‌رده‌و داپه‌رسێوه‌ بیه‌ن و نه‌ هیچ نوونگه‌یوته‌ر. چوون ئه‌ر راس واچمێ، هه‌ده‌فوو گردێما فه‌رهه‌نگه‌ن و هه‌رپاسه‌ به‌رزوه‌که‌رده‌ی و گه‌شه‌دای به‌ زوان و ئه‌ده‌بوو هۆرامی و هۆرامانی. ئه‌گه‌ر ئیشتیبایه‌ما هه‌نه‌ که‌ به‌راسی هه‌نه‌، ئه‌گه‌ر قه‌ره‌تیه‌ هه‌ن جه‌ هه‌رمانه‌کێمانه‌‌ که‌ حه‌تمه‌ن هه‌ن داواتا چه‌نه‌ که‌رمێ رۆشنما‌ که‌ردێوه‌ تا په‌ی جارێوته‌ری و بارێوته‌ری باشته‌ر بلمێ سه‌روو باسه‌که‌ی؛ به‌ وه‌رچه‌م گێرته‌ی ئانه‌یه‌ که‌ په‌یلواو ئینسانه‌کا جه‌ باره‌و هه‌ر مه‌وزووعێوه‌ جیاوازه‌ن و مه‌شیۆ پاسه‌یچه‌ بۆ. پێسه‌و ئێرنست ڕێنانی ماچۆ: جه‌ هونه‌ره‌نه‌ دێموکراسی بیه‌یش نیه‌ن. قه‌رار نیا گرد پسه‌و هه‌نترینی ویر که‌رمێوه‌. دلێ ویه‌روو ئه‌ندیشه‌ینه‌‌ جه‌ عه‌ینوو ئانه‌ینه‌ جیاوازی فکریما هه‌ن مه‌شیۆ ته‌فاهۆمما بۆ. ته‌فاهۆم سه‌روو ئانه‌یه‌ که‌ هه‌ده‌فما ڕوشنوه‌که‌رده‌ی وێما بۆ و دماته‌ر یۆته‌ری . ئی هه‌رمانێ په‌نه‌وازیش به‌ ره‌واداری یا تۆلێرنسی هه‌ن. ئیشه‌ڵڵاه‌ ئانه‌ جه‌ گردیمانه‌ بۆنه‌ و ئه‌گه‌ریچ که‌مه‌ن فره‌ته‌رش  که‌رمێ.

ئه‌ده‌بیاتوو فارسینه‌ مه‌سه‌لێوه‌ هه‌نه‌ پی مه‌زموونه‌: هه‌ر چێویه‌ گه‌نۆنه‌ مه‌کیش پاشانه‌ به‌ڵام خودا نارو ئا ڕۆیه‌ مه‌که‌کێ وێش گه‌نۆنه‌! جه‌ شاروو کۆرانه‌ ئه‌گه‌ر که‌سێوه‌ نیمه‌ چه‌میه‌یچش بۆ، بۆنه‌ به‌ پادشاو ئا شاره‌یه‌. به‌ ده‌لایێلێ جۆراوجۆرێ پێسه‌و ئاژه‌ی ناباری سیاسی، ئیقتسادی و جوغرافیایی، نه‌بیه‌ی ئینسانی وێ ئاگا و ڕۆشنویری هه‌قه‌تینی هۆرامی، مه‌ردموو هۆرامانی و ئینسانی هۆرامی زوان دێر یاوان به‌ وێ ئاگاهی تاریخی جه‌باره‌و وێشوه‌ و جامێعه‌که‌یشوه‌ تا بزانا کێنێ و چێشێنێ و ئیسه‌ مه‌شیۆ چێشێ با و چێش که‌را. به‌ڵام وه‌شبه‌ختانه‌ ئی ئاگاهیه‌ به ‌وجوود ئامه‌ن و که‌وته‌ن رێکایی بێ ئه‌وه‌گێڵای و بێ ئه‌وه‌مدرای. تا ئیسه‌ (ساڵه‌و 2011 میلادی) تاریخ و فه‌رهه‌نگوو هۆرامانی پسه‌و میراسوو ئینسانێوی ئوجاخ کۆری بیه‌ن که‌ هه‌ر که‌س چێویه‌ش چه‌نه‌ به‌رده‌ن و به‌ ته‌مامی پێسه‌و تاڵانچیا، تاڵانشا که‌رده‌ن. چی هالیگاو ئه‌ندیشه‌ینه‌ که‌سانێو بیێنێ، کریاینێ یا وێشا که‌رده‌ن به‌ گه‌وره‌، ئیمامزاده‌ و ده‌مڕاس و راوێژکه‌روو فه‌رهه‌نگوو هۆرامانی. ئی میراسه‌ پێسه‌و خه‌زانه‌یوه‌ بیه‌ن و هه‌ن که‌ ئی که‌سانه‌و و ئی ده‌سانه‌ تا ئیسه‌ به‌ مه‌یلوو وێشا ده‌سشا پۆره‌که‌رده‌ن و ئیستفاده‌شا چه‌نه‌ به‌رده‌ن و سووئیستفاده‌شا چه‌نه‌ که‌رده‌ن په‌ی هه‌رمانهایه‌ که‌ جه‌ رێکایی مه‌نافێع و مه‌سله‌حه‌تیشاوه‌ بیه‌ن و چی رایچه‌نه‌ ئاگاهانه‌ و نائاگاهانه‌ هه‌رمانهایه‌شا ئه‌نجام داینێ و مه‌دانێ که‌ نه‌ته‌نیا خزمه‌ت به‌ فه‌رهه‌نگ و ئه‌ده‌بوو هۆرامی نیه‌ن به‌ڵکوو به‌ راێ لاره‌شاره‌ به‌رده‌ن و کارێوشا که‌رده‌ن که‌ راسوه‌که‌رده‌ی ئا لارییانه‌ زه‌حمه‌تی فره‌ش گه‌ره‌که‌ن. به‌ نامێ هۆرامی و هۆرامانیوه‌ کارهایه‌شا ‌که‌ردێنێ و هه‌رمانانێوه‌ ئه‌نجام مدانه‌ که‌ هیچ کامشا ره‌بتش نه‌بیه‌ن و نیه‌ن به‌ هۆرامی و هۆرامانیوه‌. هۆرامی و هۆرامانشا که‌رده‌ن به‌ مووزه‌یوه‌ که‌ هه‌ر وه‌خت هه‌رمانه‌شا په‌نه‌ بی نیشانه‌ش مدانێ و دماو هه‌رمانه‌کێ منیاشوه‌ دلێ مووزه‌کێ. ماچا هۆرامان زوان و فه‌رهه‌نگێوه‌‌ ده‌وڵه‌مه‌ندش هه‌ن به‌ڵام وێشا نه‌ته‌نیا به‌ هۆرامی نمه‌نووسا به‌ڵکووم زدوو هۆرامی نووسیه‌ینێ و به‌ زوانهایه‌‌ته‌ر غه‌یر جه‌ هۆرامی شیوه‌ن مه‌که‌را په‌ی هۆرامانی. ئه‌من به‌ ئاگاهی و ئیمانی ده‌روونیوه‌ یاواینا پانه‌یه‌ که‌ فره‌ چی که‌سانه‌ یاو‌گه‌شا تاونایوه و به‌ لاری به‌رده‌ی فه‌رهه‌نگی هۆرامانی بیه‌ن و هه‌ن. فره‌ زووریچشا که‌رده‌ن تا بیاوا به‌ ئی ئاواته‌ چه‌په‌ڵێ به‌ڵام نه‌تاوانشا و چی هه‌رمانێشانه‌ سه‌ر نه‌که‌وتێنێ‌. ئاگاهانه‌ و نائاگاهانه‌ برێو هۆرامی زوانێ کریایبیه‌نێ و کریانێ وه‌سیله‌ تا به‌ ده‌سوو خۆدوو هۆرامی زوانا، زوان و فه‌رهه‌نگوو هۆرامی نابوود کریۆنه‌. ‌وه‌شبه‌ختانه‌ ده‌وره‌و ئی ئینسانه‌ ته‌مامیان و که‌وتێنێ په‌له‌قاژێ‌ که‌رده‌ی و وه‌ره‌ وه‌ره‌ شۆنه‌ماشا مه‌حفه‌وه‌ بۆ و په‌ی هه‌میشه‌ی مه‌گنانه‌ ئه‌شخاڵدانوو تاریخی و جه‌بروو زه‌مانه‌ی مه‌که‌رۆشا چیریوه‌ و پلت و پانشاوه‌ مه‌که‌رۆ.

* 1- وه‌رده‌نگوو ئه‌من چی مه‌تڵه‌به‌نه‌ ئینسانی هۆرامی زوانه‌ن. باوه‌ڕم هه‌ن وه‌ڵکه‌وته‌یی یا دماکه‌وته‌یی هه‌ر دیارده‌ێوه‌ ئینسانی بینیانوه‌ به‌ ئینسانه‌کاو ئا دیارده‌ێوه‌. ئه‌گه‌ر زوانی هۆرامی و ئه‌ده‌بی هۆرامی دما که‌وته‌ن ده‌لیلش هۆرامیه‌کێنێ و ئه‌گه‌ر هه‌رمانێوه‌ش په‌ی نه‌کریاینه‌ و یا نمه‌رکریو ته‌خسیربار هۆرامی زوانه‌کێنێ. هیچ ئینسانێوی غه‌یرێ هۆرامی زوان نامان به‌ زۆر هۆرامی زوانیوی مه‌جبوور که‌رۆنه‌ واچو  به‌ هۆرامی نه‌نویسی و یا قسێ نه‌که‌ری. هیچ ئینسانێوه‌ ته‌وانوو ئانه‌یشه‌ نیه‌ن باوه‌ڕ و کێبیه‌و ئینسانێو‌ته‌ری جه‌ به‌ین به‌رۆ مه‌گه‌ر ئا ئینسانه‌ وێش حه‌ز بکه‌رۆنه‌.

* 2- ئا که‌سانه‌ ماچا هۆرامی له‌هجه‌ن خیانه‌ت مه‌که‌را به‌ مێلله‌توو کوردی به‌تایبه‌ت وه‌ختێو مه‌یانێ باس سه‌روو هۆرامیوه‌ که‌را و ماچا با به‌ هۆرامی بنویسمێ! چوون ئه‌گه‌ر هۆرامی له‌هجه‌ بۆ درۆس نیه‌ن په‌نه‌ش بنویسمێ. من وێم عیلم و باوه‌ڕم هه‌ن که‌ هۆرامی زوانه‌ن و ئه‌گه‌ر یه‌ک ئانگستروم شه‌که‌م بیایا چه‌نه‌ که‌ هۆرامی له‌هجه‌ن جه‌ زینده‌گیمه‌نه‌ یه‌ک خێته‌ش په‌نه‌ نه‌نووسێنا و لوێنا پا زوانه‌یه‌ نووسێنا که‌ ماچاش په‌نه‌ زوانی یه‌کگرتوو. پی فه‌رزه‌وه‌ ئا که‌سانه‌ که‌ ماچانێ هۆرامی له‌هجه‌ن و به‌ زاهێر ماچانێ مه‌شیۆ بنووسمێش په‌نه‌ و جه‌ دلێوه‌ خودا مزانو که‌ ئایا باورشا هه‌ن پا قسه‌و وێشانه‌، یا ئینسانهایه‌ بێ سه‌وادێنێ و نائاگای یا غه‌ره‌ز و مه‌ره‌زیه‌ سیاسیشا هه‌ن و منافێعی مادیشا ئانه‌یه‌ موازۆ پاسه‌ ره‌فتار که‌را و پیسه‌نێ مارماساوێ، نه‌ مارێنێ و نه‌ ماساوی. هه‌م مارێنی و هه‌م ماساوی. به‌ڵام وه‌شبه‌ختانه‌ یا به‌داخه‌وه‌‌ زه‌مانه‌ ئیتر ئا زه‌مانه‌ نه‌مه‌نه‌ن که‌ هه‌م خوداشا بۆ و هه‌م خورماوی. به‌ باوه‌ڕوو من هه‌م ئیلای جه‌ ده‌س مدا و هه‌م چه‌ولایچوه‌ ئایه‌نده‌شا نیه‌ن!

* 3- ته‌نیا جه‌ مه‌نتێقوو ئینسانه‌ دماکه‌وته‌کا، وشکه‌ مه‌ژگه‌کا، فورسه‌ت ته‌ڵه‌به‌کا، فاشیست مه‌سله‌که‌کا، مه‌نافێع په‌ره‌ستا و نووکه‌ره‌ حێزبیه‌کاو وه‌ڵاتوو ئێمه‌ ئانه‌ به‌رمه‌ینه‌ به‌ زوانیه‌ (هۆرامی) که‌ لانیکه‌م زیاته‌ر جه‌ هه‌زار ساڵا قدمه‌ت و شۆنه‌ماش هه‌نه‌ بواچیونه‌ له‌هجه‌ و چێر له‌هجه‌‌! چنی کریۆنه‌‌ زوانیه‌ په‌ی فره‌ته‌ر جه‌ هه‌زار ساڵه‌ زوان بیه‌بۆ به‌ڵام جه‌ عه‌رزوو که‌مته‌ر جه‌ په‌نجا ساڵانه‌ کریۆ به‌ له‌هجه؟ من په‌نه‌م‌ وه‌شه‌ن ئا که‌سانه‌ که‌ شه‌رافه‌تی عیلمیشا هه‌ن په‌نه‌ما بسله‌منا چنی کریۆ زوانیه‌ هه‌زار ساڵا زوان بیه‌ بۆ وه‌لێ ئیسه‌ نه‌ته‌نیا بیه‌ن به‌ له‌هجه‌ به‌ڵکوو ده‌رده‌و ئانه‌یچه‌ نموه‌رۆ په‌نه‌ش بنووسیۆ!! ئا که‌سانه‌ مه‌شیۆ ڕۆشنشوه‌ که‌را جه‌ چه‌ زه‌مانێوه‌ بێ، زوانوو هۆرامی جه‌ زوان بیه‌ی که‌وت و بی به‌ له‌هجه‌ و چێر له‌هجه‌؟ په‌یچێ زوانێو که‌ چن هه‌زار په‌لێ مه‌تنی مه‌زهه‌بیش بیه‌ن و هه‌ن و چن هه‌زار په‌لێ شاهنامه‌ش په‌نه‌ نووسیان و چن سه‌د شاعێرێ دیواندار و به‌رویردارێش هه‌نێ یاوان پاگه‌یه‌ که‌ به‌ ئه‌ندازه‌و چێر له‌هجیه‌ ئه‌رزش نه‌مه‌نه‌ن!

* 4-  به‌ پاو کام مه‌نتێق و عه‌قلی به‌شه‌ری به‌ زوانێوه‌‌ که‌ داراو ده‌ستوور زوانێوه‌ به‌قووه‌ت و چوارچێوه‌دارێوی جیاوازین مواچیۆنه‌ له‌هجه؟ ئوستادێو ده‌ستوور زوانی هۆرامیش نووسیه‌ن و چاپوو دووه‌میچش به‌ ته‌شکوو کتێبێ ئامان بازار. ئا که‌سانه‌ که‌ وێشا به‌ زانا و ئاگا مزانا چی نمه‌یانێ و واچانێ په‌نه‌ش ئه‌رێ کاکه‌ گیان: به‌ چه‌ مه‌بنایێوه‌ په‌ی له‌هجه‌ێوه‌ ده‌ستوور زوانت نووسیه‌ن؟! با واتایاشا په‌نه‌ش و ئاگاشا که‌ردایاوه‌ و ئادیچ نووسیایاش ده‌ستوور له‌هجه‌و هۆرامی! ئه‌گه‌ر هۆرامی له‌هجه‌ن ده‌ی باشه‌ن با ئا ئینسانانه‌ بیانێ به‌ ئیمه‌ واچانێ و نیشانه‌ بدانێ که‌  زوانه‌که‌ش کامه‌نه‌؟! ئه‌گه‌ر هۆرامی زوان نیه‌ن و له‌هجه‌ن په‌یچی مه‌شیۆ دیوانه‌ هۆرامیه‌کا هۆرگێڵیاوه‌ سه‌روو یۆته‌ر جه‌ له‌هجه‌کاو زوانی کوردی؟  

* 5-  هه‌رکه‌س هۆرمێزۆوه‌ و باس جه‌ هۆرامی مه‌که‌رۆ ماچۆ شاعێره‌کاما واته‌نشا  زوانما کوردین و دوێ به‌یتێ جه‌ شێعره‌کاو خانای قۆبادی و کێ و کێ مارۆوه‌ په‌ی نموونه‌ی ‌. مه‌سه‌لێ ئینا چاگه‌نه‌ زوانی هۆرامی زوانی کوردی نیه‌ن و کوردی وێش چننه‌ له‌هجێش هه‌نێ. ئه‌گه‌ر نه‌زه‌ره‌و خه‌ڵکوو هۆرامانی موهێممه‌نه با گیر نه‌دانێ به‌ مه‌رده‌کا که‌ ئیسه‌ نمه‌زانمێ ئا چێواشانه‌ جه‌ چه‌ ئاژه‌یوه‌نه‌و به‌ چه‌ مه‌نزوورێوه‌ ئارده‌ن سه‌روو کاغه‌زی،‌ ئا کارشناسانه‌ و زوانشناسانه‌ بلانێ و چا هۆرامیانه‌ که‌ سه‌روو چل ساڵا‌ عه‌مره‌شا هه‌نه‌،  په‌رسانێ که‌ زوانوو وێشا چه‌نێ ئه‌ژناسه‌(تعریف) مه‌که‌را. هیچ هۆرامی زوانێوه‌ نمواچۆ هۆرامی و سۆرانی یا کرمانجی به‌ڵکووم به‌ قاتعیه‌توه‌ گرد ماچا هۆرامی و کوردی. مه‌شیۆ گۆش نه‌گیریۆ په‌ی ئی گرده‌ هۆرامی زوانانه و گردشا ئیشتیبا مه‌که‌را‌ وه‌لێ ته‌نیا قسێ شاعێرێوه‌ یا دوێ شاعێرا درۆسه‌نه‌!

* 6-  پاسه‌ کورناوه‌ که‌ جه‌ قروونوو وستایه‌نه‌‌‌، ده‌وره‌و حا‌کمیه‌توو کلیساینه‌ جه‌ ئوورووپانه‌ دوکتره‌کا وه‌ختیه‌ کاروو دوکته‌ری که‌رێنێ لاشیه‌ نیێنێ وه‌رده‌مشا و کتێبه‌که‌و جالینووسی گێرێنێ ده‌سشاوه‌ و په‌ی ده‌رمان که‌رده‌ی نه‌وه‌شیه‌کا، ته‌ماشاو کتێبه‌که‌ی که‌رێنێ( ئه‌ساسشا کتێبه‌که‌ بێ). ئه‌گه‌ر نه‌وه‌شیه‌ نه‌بیایا دلێ کتێبه‌که‌ینه‌ واچێنێ ختاو لاشه‌که‌ینه‌ که‌ ئا نه‌وه‌شیشه‌ نیه‌ن چه‌نه‌ نه‌ک کتێبه‌که‌!  هه‌ر که‌سیه‌ هۆرمێزۆوه‌ باس جه‌ زوانی مه‌که‌رۆ ماچۆ کوردی چوار له‌هجێن. ماچی کێ واته‌ن؟ فه‌وری ماچۆ شه‌ره‌فخانوو به‌تلیسی واته‌ن یا موموسا خاڵی واته‌ن و یا ئایه‌توڵڵاه‌ مه‌ردوخ و یا فڵانه‌ که‌س و فیساره‌ که‌س واته‌ن. ئه‌گه‌ر به‌ینه‌و  واچی به‌ معیاره‌کاو زوانشناسیی ئانیشانه‌ که‌ شمه‌ ماچدێ له‌هجێنێ، زوانشناسیی ماچۆ زوانێنێ، ماچا نه، زوانێ نیه‌نێ چوون ماموسا فڵانی واته‌ن!! ده‌ی خۆ فڵانه‌ ماموسا یان شاعێر جه‌ 300 ساڵا چێوه‌ڵته‌ر جه‌ ئاکسفورده‌نه‌ لاو سوسوریوه‌و رابێرت هاڵیوه‌‌ ده‌رسوو زوان شناسیش نه‌وه‌نه‌ن تا قسه‌کاش بنه‌ره‌تیه‌ عێلمیشا بۆ و په‌ی هه‌میشه‌ی راسێ با. دێ خۆ ئایه‌توڵڵاه‌ مه‌ردوخ یا شه‌ره‌فخان جه‌ ئاسمانوه‌ نامێنێره‌ وار و قسه‌کاشا وه‌حیه‌ نیه‌ن. ئایه‌توڵڵاه‌ مه‌رده‌خ کتێبێوه‌ش نووسیه‌ن به‌ نامێ: تاریخوو مه‌ردۆخی، به‌ڵام به‌ پاو مێعیار و ره‌وشهایێ ئاکادێمی کتێه‌وه‌که‌ش ره‌بتیه‌ش به‌ تاریخی عێلمیوه‌ نیه‌ن! قه‌رار نیه‌ن چوون کتێبه‌که‌ش نامێش تاریخه‌ن و جه‌باره‌و کوردستانیوه‌ نووسیان هه‌ر چێویه‌ش واته‌ بۆ درۆسه‌ن. فره‌ چێوێ هه‌نێ که‌ وه‌ڵینا واتێنێ به‌ڵام قه‌رار نیه‌ن تا ئه‌به‌د درۆسێ با. ئینسان به‌ پاو ئه‌قڵ و ته‌جرۆبه‌ی، په‌یجۆری هه‌رچی چێوین مه‌که‌رۆ و چا چێویه‌ شناخت پێدا مه‌که‌رۆنه‌. چن هه‌زار ساڵێ ئینسان پاسه‌ زانێ که‌ زه‌مین مه‌رکه‌زوو عاله‌مین و ڕۆجیار و هه‌ساره‌کاته‌ری ده‌وروو ئادیره مه‌گێڵا به‌ڵام یه‌ک نه‌فه‌ر به‌ نامێ " گالیله‌ی" ئا تاریخوو هه‌زاران ساڵه‌و به‌شه‌ریش به‌ عێلموو وێش پووچه‌ڵ که‌ردوه‌.

* 7-  پێسه‌و هۆرده‌ستێوی ماچۆ : ئا که‌سانه‌ که‌ ماچا هۆرامی ئه‌داو زوانه‌ کوردیه‌کان چه‌نی بۆنه‌ زاروه‌کاش حه‌قوو قسه‌که‌رده‌یشا هه‌ن به‌ڵام وێش هه‌قش نیه‌ن!

* 8- ئینسانهایه‌ پایه‌به‌رز و به‌ حورمه‌ت پێسه‌و باباشێخ حوسه‌ینی، حه‌سه‌نی قازی، ئه‌نوه‌ر سوڵتانی، جه‌عفه‌ر شه‌یخولئیسلامی و فره‌ که‌ساته‌ری که‌ گرد غه‌یرێ هۆرامیێنێ به‌ ئێفتخاروه‌ و به‌ شه‌رافه‌تی عیلمیوه‌ دفاع مه‌که‌را جه‌ ته‌نه‌وعی زوانی و فه‌رهه‌نگی و هۆرامی به‌ زوانیه‌ کامڵ و وێپا و سه‌ربه‌وێ مزانا و پێشتیوانی مه‌که‌را چانه‌یه‌ که‌ زوان و فه‌رهه‌نگی هۆرامی گه‌شه‌ که‌رۆ به‌ڵام داخێ داخانم په‌ی هۆرامیه‌ وێ باخته‌کا که‌ فرێشا نه‌ ته‌نیا زاتشا نیه‌ن و شه‌هامه‌تشا نیه‌ن  نامێ زوان و فه‌رهه‌نگێ هۆرامی به‌رانێ به‌ڵکوو ئه‌نه‌ په‌رتێنێ و تا راده‌یوه‌ وێشا به‌ که‌م مزانا که‌ گه‌ره‌کشانه‌ غه‌یرێ هۆرامی زوانه‌کا به‌ زۆر قانع که‌را ‌ هۆرامی له‌هجه‌ن و  بڕیوشا هانه‌ره‌نگینه‌ی به‌ دژمه‌ن مزانا چوون زوانوو هۆرامیش زیننه‌ که‌رده‌نوه‌ و فرێشا کاسه‌ی داغته‌ر جه‌ ئاشینێ و حاشا مه‌که‌را جه‌ هۆرامی بیه‌و وێشا و برێوشا نه‌فامانه‌و ئه‌بله‌هانه‌ قسێ شوینیسته زوانیه‌کا ‌کاوێژ مه‌که‌راوه‌ و ده‌م جه‌ زوانی یه‌کگرتووی مه‌دانێ و نمه‌ئاوه‌زیۆشانه که‌ ئه‌وه‌ڵه‌ن هۆرامی زوانیه‌ جیاوازه‌ن و دووه‌مه‌ن ئا چێوه‌ که‌ ئه‌یشا نامێشا نیان زوانی مێعیار له‌هجه‌و ناوچیه‌ن که به‌ پاو ئه‌و زوانه‌کاته‌ریره‌ واچه‌ریش که‌مته‌رێنێ و یه‌رۆمه‌ن، قه‌رار نیه‌ن وه‌ش که‌رده‌ی زوانیه‌ ئێرتێباتی به‌ قێمه‌توو نابوودی ئه‌و زوانه‌کاته‌ری بته‌مامیه‌و. به‌راسی ئی که‌سانه‌ جه‌ پاپی کاتۆلیکته‌رێنێ!

* 9-  داخه‌ی گرانه‌نه‌  ئه‌گه‌ر یه‌ک نه‌فه‌ر هۆرامی زوان هۆربێزۆوه‌ و واچۆ ده‌ی هۆرامیچ هه‌قیه‌ش هه‌ن و داراو زوان و فه‌رهه‌نگ و تاریخیوی دوور و درێژێن، فه‌وری هه‌وکه‌ش په‌ی به‌را و ماچا ئیسه‌ که‌ی وه‌ختوو ئی قسانه‌ و هه‌قت نیه‌ن چی باسانه‌ که‌ری. ماچا با هه‌ر وه‌خت سه‌رکه‌وتیمێ ئاوه‌خته‌ باسش سه‌روه‌ که‌رمێ. ده‌ی ئانه‌ هۆرامی ئینا هه‌ڵاکه‌ت‌ و مه‌رده‌ینه ‌و جه‌ به‌ین لواینه‌ و گاهه‌س ئی کاروانه‌ که‌ شمه‌ مزگانیش مده‌یدێ نه‌یاوۆ به‌ مه‌نزڵ. ماچا هۆرامی ئیسار و وێش به‌خت که‌رۆنه‌ و زوان و فه‌رهه‌نگه‌که‌ش فۆتیۆنه‌ چوون ئه‌گه‌ر داواو هه‌قوو وێش که‌رۆنه‌ وه‌حده‌توو کوردی ‌شێویۆنه! هۆرامی ده‌س بازۆ جه‌ زوانه‌که‌یش وه‌لێ ئه‌و‌ زوانه‌کاته‌ری ڕۆ به‌ ڕۆ گه‌شه‌شا په‌نه‌ دریۆ. ئه‌گه‌ر ئارمان و یاوگه‌یه‌ به‌ جه‌به‌ین لو‌ای زوان و فه‌رهه‌نگێوه‌ درۆس بۆنه‌ ئا ئارمانێ به‌ رایه‌ درۆسه‌ره‌ نمه‌لۆ. خۆ هۆرامی تازه‌ وه‌ش نه‌ویه‌ن تا ئیجازه‌و ئی حێزبیشه‌ و یا ئه‌و ده‌سه‌که‌یش گه‌ره‌ک بۆ تا به‌ شێویه‌ ره‌سمی ده‌س که‌رۆ به‌ هه‌رمانه‌. جه‌ مه‌نتقوو ئی جۆره ‌که‌سانه‌ ئینسان یا مه‌شیۆ حێزبی بۆ و یا نوکه‌روو حکوومه‌تا و ئه‌گه‌ر که‌سیه‌ سه‌ربه‌ وێ وێپا بۆ قه‌بووڵشا نیه‌ن چوون گردیشا وێشا یا حێزبیێنێ و یا نووکه‌روو حکوومه‌تا بیه‌نێ. هێشتا نیاواینێ ئا ویره‌یه‌ که‌ جه‌ قه‌رنه‌و بیسوو یه‌کینه‌ نیشانێ و نمادوو ئینسانیه‌ سالمی: فه‌ردییه‌ت، عه‌قل و مه‌سئوولیه‌ته‌ن. زه‌مانه‌و ئانه‌یه‌ نه‌مه‌نه‌ن‌ که‌ عه‌شیره‌ یا حێزب ده‌ستوور بده‌‌و په‌نه‌ت تا هه‌رمانیه‌ که‌ری و یا ویریه‌ تازه‌ به‌ی زێهنه‌ته‌ره و باریش سه‌روو زوانیت‌. هه‌ر ئینسانیه‌ په‌ی وێش یه‌ک دنیان. خۆ ئانه‌ ئێمه‌ جه‌ ویه‌روو دین، نژاد و فره‌ی جه‌ ئاداب و رسووماوه‌ چه‌نی فره‌ی جه‌ خه‌ڵکه‌کاو خاوه‌رمیانه‌ی پێسه‌و هه‌نترینێنمێ. جیا جه‌ مه‌سائێلی سیاسی ده‌لیلی ئه‌سڵی جیاوازی ئی خه‌ڵکانه‌ زوان و‌ فه‌رهه‌نگه‌که‌شانه‌. ئینسان په‌ی ئانه‌یه‌ ته‌لاش و فه‌عالیه‌ت مه‌که‌رۆ تا بتاوۆ زوان و فه‌رهه‌نگوو وێش پارێزنۆ. ئه‌گه‌ر قه‌راره‌ن زوانوو هۆرامی جه‌ به‌ین بلۆ و ئینسانی هۆرامی نه‌تاوۆ په‌نه‌ش قسێ که‌رۆ و بنووسوو و بوانۆوه‌ ده‌ی ئیتر ‌په‌ی ئینسانی هۆرامی که‌ی‌ مۆهێممه‌ن به‌ چه‌ زوانێو‌ته‌ر  قسێ که‌رۆنه‌!؟ ئه‌گه‌ر گردوو ته‌لاش و مۆبارێزه‌و کوردی په‌ی ئانه‌یه‌ بیه‌ن‌ که‌ هه‌رچی زو‌انێنێ جه‌ کوردستانه‌نه‌ جه‌به‌ین بلا و ته‌نیا زوانیه‌ مانۆوه‌، ئی هه‌رمانێ به‌دووره‌ن جه‌ ئاوه‌زی ئیجتماعی و ئینسانی و بنه‌ماکاو دموکراسی. ئه‌گه‌ر پاسه‌ بۆ خۆ ئانه‌ زوانهایه‌ وه‌ڵکه‌وته‌ته‌ر بیێنێ و هه‌نێ و گردما مزانمێشا و په‌نه‌واز نه‌وێ ئی هه‌مگه‌ به‌دبه‌ختی و یانه وێرانیه‌ به‌ی ملوو  ئی خه‌ڵکیره‌.

* 10-  ئایا  یاوگه  ئانه‌نه زوانیه‌ تازه‌ وه‌ش که‌رمێ و جه‌ ئه‌وه‌ڵوه‌ فێرێش بیمێنه‌؟ ئه‌گه‌ر مه‌سه‌لێ ئانه‌نه‌ زوانیه‌ عێلمی وه‌ش که‌رمێ خو ئانه‌ زیاته‌ر جه‌ 81 ده‌رسه‌د جه‌ مه‌قاله‌ عێلمیکاو دنیای به‌ زوانوو ئینگلیسیێنێ و هه‌ر که‌س گه‌ره‌کش بۆ مه‌تڵه‌بی عێلمی بنویسونه‌ ته‌لاش مه‌که‌رۆ پا زوانه‌یه‌ بۆ. ئه‌گه‌ر مه‌سه‌لێ ئێرتێباتوو خه‌ڵکێوه‌ن که‌ به‌ زوانهایه‌ جیاواز قسێ مه‌که‌ران خۆ که‌س راش نه‌گێرتێنه‌ ده‌سه‌ڵات داره‌کا هه‌ر زوانیه‌ که‌ په‌نه‌شا وه‌شه‌ن که‌را‌ش به‌ زوانوو حکوومه‌تیشا به‌ڵام ئانه‌ که‌ تۆ به‌ی و به‌ زۆروو ده‌سه‌ڵاتی ئه‌و زوانه‌کاته‌ری جه‌به‌ین به‌رینه‌ مه‌نتقێوه‌ فاشیستین و ئاتاتورکیسته‌کا دماو فره‌ته‌ر جه‌ سه‌د ساڵا پانه‌یه‌ یاواینێ ئا کارشانه‌ درۆس نه‌بێ و خه‌ریکێنێ ئیشتیباکێ وێشا جوبران مه‌که‌راوه‌. ئه‌گه‌ریچ یاوگه‌ له‌زه‌ت، ئێحساسی ده‌روونی و ئه‌ده‌بیاته‌ن خۆ ئانه‌ ئینسانی هۆرامی چا که‌سانه‌ وارته‌ر و نائینسانته‌ر نیه‌ن تا لایه‌قوو ئانه‌یه‌ نه‌بۆنه‌ به‌ زوان و فه‌رهه‌نگوو وێش ئیحساساتوو وێش به‌یان بکه‌رۆ.

* 11-  هه‌ر که‌س ئازاده‌ن کێبیه‌ی یا هۆوییه‌توو وێش هۆرچنۆ. که‌س حه‌قش نیه‌ن زۆر بواچۆ به‌ که‌سێوته‌ری. هه‌ر که‌س ئازاده‌ن به‌ هه‌ر زوانیه‌ که‌ حه‌ز مه‌که‌رۆ بنووسوو، بوانۆوه‌ و قسێ که‌رۆ. فره‌ی جه‌ هۆرامیه‌کا هه‌نێ که‌ به‌ فارسی، عه‌ره‌بی و کوردی منویسانێ. فره‌ی جه‌ هۆرامیه‌کا هه‌نێ که‌ به‌ خاتره‌و پووڵیوه‌ ملانێ به‌ غه‌یری هۆرامی مه‌تڵه‌ب منویسا. ئانێشانه‌ حه‌قوو وێشانه‌ و که‌س نمه‌تاوۆ په‌نه‌شا گیر بد‌ونه‌ که‌ مه‌شیۆ حه‌تمه‌ن به‌ هۆرامی بنووسا و قسێ که‌را به‌ڵام ئی جۆره‌ که‌سانه‌ نمه‌تاوا ئیدێعاو ئانه‌یه‌ که‌را که‌ دڵسۆزوو زوانوو هۆرامینێ. ئی ئینسانانه‌ ئا حه‌قشانه‌ نیه‌ن تاریخ و زوان و فه‌رهه‌نگێوه‌ چن هه‌زار ساڵه‌ی به‌لاری به‌را و وردش که‌رانێ. ئا که‌سانه‌ که‌ هۆرامیێنێ به‌ڵام نه‌ به‌ هۆرامی منویسا و نه‌ به‌ هۆرامی قسێ مه‌که‌را نمه‌تاوا وێشا که‌را به‌ ئیمامزاده‌ و زێوانه‌و‌ ئی زوان و فه‌رهه‌نگه‌یه‌. عه‌مه‌ڵه‌ن په‌ی ئی که‌سانه‌  هۆرامان و زوانوو هۆرامی ‌مه‌رده‌ن و پێسه‌و مه‌رده‌یه‌ ته‌ماشاو زوانوو هۆرامی مه‌کارا و لاشاوه‌ ئه‌جوشا تاقه‌ که‌سیه‌ چی دنیاینه‌ نیه‌ن که‌ به‌ هۆرامی قسێ که‌رۆنه‌. ئه‌یشا جه‌ سایه‌و سه‌ره‌وو هۆرامانیوه‌ نان موه‌رانێ به‌ڵام نانه‌شانه‌کێچ مه‌مارانێ!

* 12 -  فره‌ که‌سێ هۆرامیێ هه‌نێ که‌ به‌ زوانێوی غه‌یری هۆرامی شیوه‌ن و باوکه‌رۆ! مه‌که‌را په‌ی زوانی هۆرامی و ماچا‌: ئه‌رێ، زوانوو هۆرامی هه‌ن خه‌ته‌ره‌نه‌ و خه‌ریکا جه‌ به‌ین ملۆ!؟ که‌سێو نیه‌ن په‌رسۆ ئه‌رێ کاکه‌ گیان ئه‌گه‌ر جه‌نابت راس ماچی و دڵسۆزه‌نی و چاره‌نووسوو ئی زوانیته‌ په‌ی مو‌هێممه‌ن هه‌ر ئا مه‌تڵه‌به‌ته‌ به‌ هۆرامی نووسیایا وێش په‌ی ئه‌وه‌مه‌نه‌ی ئی زوان و فه‌رهه‌نگه‌یه‌ وه‌سێ بێ و ئیتر ئا گردوو هه‌راوبه‌زمه‌یته‌‌ نه‌که‌ردایا خاسته‌ر بێ!

* 13-  بڕیه‌ که‌سێ هه‌نێ په‌ی  ئانه‌یه‌ که‌ چی به‌ هۆرامی نمه‌نویسا ده‌لیل مارانێوه ‌و ماچانێ گه‌ره‌کمانه‌ ئێمه‌ هۆرامانی بژناسنمێ به‌ یۆته‌رانی. یۆ متاوۆ سوئاله‌ که‌رۆ چه‌نه‌شا ئوستاد، وه‌ختێو تۆ به‌ عێنوانوو گه‌وره‌و هۆرامانی نمه‌تاوی، نمه‌زانی و یا عارته‌ن به‌ هۆرامی بنووسی، وه‌ختێو ئینسانی هۆرامی، زوانه‌که‌و‌ وێش نمه‌شناسۆ، شه‌رم مه‌که‌رۆ چانه‌یه‌ به‌ زوانوو وێش قسێ که‌رۆ، نمه‌زانۆ به‌ زوانوو وێش بوانۆوه‌ په‌س ئی کاروو جه‌نابیته‌ په‌ی ژست گێرته‌ی، پووڵ به‌ر ئاورده‌ی و ئێحساسوو شه‌خسیه‌ت که‌رده‌ی به‌ زوانیه‌ته‌رین یا نه مه‌نزوورێته‌ره‌ت هه‌ن‌؟ تۆ چه‌نی متاوی ته‌بلیغوو زوان و فه‌رهه‌نگێوه‌ که‌ری که‌ وێت باوڕت نیه‌ن په‌نه‌ش؟ ئینسانێو‌ که‌ وێش، وێشش نه‌شناسانوه‌ چنی متاوۆ وێش بشناسنۆ به‌ یوته‌رانی؟

* 14-  داخه‌ی گرانه‌نه‌ که‌سێو که‌ وێش به‌ ئیمامزاده‌ و ده‌مڕاسوو هۆرامانی مزانۆ قسێش ئینێ بۆ: به‌ پاو مێعیاره‌کاو زوانشناسی هۆرامی زوانه‌ن وه‌لێ چوون هۆرامی که‌مینه‌ن واچمێش په‌نه‌ له‌هجه‌! ئه‌گه‌ر پاسه‌نه‌ مه‌شیۆ جه‌ ئوورووپانه‌ ته‌نیا زوانهایه‌ فره‌ واچه‌رێ پێسه‌و ئاڵمانی، فه‌رانسه‌وی، ئینگلیسی، ئیسپانیایی بماناوه‌و ئه‌ویشاته‌ری پێسه‌و زوانه‌کاو وه‌رهۆرزوو ئوورووپای، بلا به‌ینه‌نه‌. کام ئینسانی ئاقڵ ئی راوینه‌یه‌ په‌سه‌ند مه‌که‌رۆنه‌؟

* 15 -  داخه‌ی گرانه‌نه‌ جه‌ کونفرانسێوه‌نه‌ که‌ جه‌باره‌وو زوانوو کوردیوه‌ بریان راوه‌(جه‌ شاروو سنه‌ینه‌) و ئه‌کسه‌روو مه‌تڵه‌به‌کا باسوو تاریخوو زوانوو کوردی مه‌که‌را و‌ گردش مه‌نزوورشا مه‌تنه‌ هۆرامیه‌کا بیه‌نێ جه‌ دلێ جه‌له‌سه‌که‌ینه‌و گرد که‌س ئازاده‌ن به‌ زوانوو ویش سوئاله‌ که‌رۆنه و فره‌ که‌سێ قسێ که‌رانێ یۆ به‌ کرمانجی ئامه‌دی و یۆ به‌ شکاکی و یۆته‌ر به‌ که‌لهۆرێ و هه‌ر که‌س به‌ زوانوو وێش بتاوۆنه‌ داپه‌رسه‌کاش که‌رۆنه‌ و که‌س وه‌رشا نه‌گێرۆ به‌ڵام وه‌ختێو هۆرامی زوانێوه‌ هۆرمێزۆوه‌ و به‌ زوانی هۆرامی سوئاله‌کیش مه‌په‌رسۆنه‌ ره‌ئیسوو جه‌له‌سه‌که‌ی که‌ وێش به‌ یاگه‌واروو ماموسا هه‌ژاری مزانۆ و خه‌ریکه‌ن سه‌رپه‌ره‌ستی فه‌رهه‌نگیوه‌ گه‌وره‌ی کوردی مه‌که‌رۆ و جه‌ گردی فاجێعه‌با‌ته‌ر ره‌گێوه‌ش میاوۆ به‌ هۆرامیا، جه‌ وه‌ره‌چه‌ما گردوو به‌شداره‌کاو ئا کونفرانسه‌یوه‌ ماچۆ به‌ هۆرامی زوانه‌که‌ی: به‌ هۆرامی قسی نه‌که‌ری و به‌ زوانی مێعیار و یه‌کگرتووی کوردی قسێ که‌ره‌ و نازۆ‌ قسه‌کاش به‌ هۆرامی ئیدامه‌ بده‌ونه‌؟؟!!

* 16-  ئارۆ جه‌ دنیای وه‌ڵکه‌وته‌نه‌ هه‌زاران  NGO)) یێ په‌ی پارێزنای و نه‌فوتیای ژیوگای و حێوانه‌ جۆراجۆره‌کا و شۆنه‌ما دیرینیه‌کا وه‌ش کریاینێ. مه‌سه‌ڵه‌ن په‌ی جه‌به‌ین نه‌شیه‌ی جانه‌وه‌رێو یان په‌له‌وه‌رێوه‌ جه‌ سه‌رزه‌مینهایه‌ دووری پێسه‌و ئافریقاینه که‌سانێو هۆرمێزا گیان و ماڵشا وزانه‌ دلێ ئا رایه‌‌ و خه‌ته‌راته‌که‌ش قه‌بووڵ مه‌که‌را تاکه‌تی نازا ئی ته‌نه‌وۆعی جانه‌وه‌ریه‌ بلۆ به‌ینه‌نه‌. به‌ڵام جه‌ وه‌ڵاتی ئیمه‌نه‌ سه‌واداری دماکه‌وته‌و ئیمه‌ گره‌کشه‌ن به‌ ده‌سوو وێش فره‌ ره‌نگی و فره ‌ده‌نگی فه‌رهه‌نگی و ئیجتماعی نه‌مانۆه‌. ئایا‌ هه‌زاران ئینسانێ هۆرامیێ ئه‌رزشوو ئانه‌یشانه‌ نیه‌ن زوان و فه‌رهه‌نگه‌که‌شا پارێزیۆ و گه‌شه‌ش په‌نه‌ دریۆنه‌؟‌

* 17- ئینسانێو که‌ مه‌لۆ به‌ زوانێوته‌ر غه‌یر جه‌ زوانوو وێش مه‌نووسۆنه‌و به‌ جۆرێو که‌ ‌ ئا زوانه‌ هه‌م ره‌دیف و هامشانوو زوانه‌که‌و وێشه‌ن و گاهه‌سیچ وارته‌ر جه‌ زوانه‌که‌و وێش بۆ ده‌لیلش جه‌ دوێ حاڵه‌تا خارج نیه‌ن: یا زوان و فه‌رهه‌نگه‌‌که‌و وێش به‌ده‌رد نه‌وارده ‌و په‌ست و بێ ئه‌رزش مزانۆ و یا چوون جه‌ دلێ زوان و فه‌رهه‌نگوو وێشه‌نه‌ شه‌خسییه‌تێو‌ نمه‌وینۆ و ئێحساسوو حه‌قاره‌تی و وردبیه‌ی مه‌که‌رۆ و پا زوان تازه‌یه‌ ئێحساسسوو شه‌خسیه‌تی ده‌س مده‌و په‌نه‌ش و جه‌ جامێعه‌نه‌ خاسته‌ر ته‌حوێڵش مه‌کێرا. جه‌ ئه‌وه‌ڵای ئه‌وه‌ڵوه‌ ئانه‌ ئاژه‌یوه‌ نائینسانین که‌ پاسه‌ مه‌که‌رۆ به‌ ئینسانێوه‌ تا یۆته‌ری ته‌حقرر بکه‌رۆ و یا گنۆ وه‌روو هه‌وکه‌و ته‌حقیروو یۆته‌رانیوه‌. جیا جه‌ ئا  ئاژه‌ نائینسانیێ،‌ جه‌ هه‌ردوه‌ حاڵه‌ته‌که‌نه‌ ئی ئینسانه‌ وێش به‌ که‌م مزانۆ و عێزه‌توو نه‌فسی نیه‌ن دلێ‌ وجوودیشه‌نه‌ و پا چوره‌ گه‌ره‌کشه‌ن حه‌قاره‌ته‌که‌و وێش جوبرانوه‌ که‌رۆ. ئه‌ڵبه‌ت مه‌شیۆ چێوێو جه‌ نه‌زه‌ره‌مانه‌ بۆنه‌و ئادیچ ئانه‌نه‌ که‌ لازمه‌ن و جه‌ دنیاو ئارۆیه‌نه‌ زه‌روورین هه‌ر ئینسانیوی ئاگا به‌ غه‌یر جه‌ زوانوو وێش چننه‌ زوانێته‌ر فێر بۆنه‌. ئینه‌ تۆفیرش هه‌ن چه‌نی ئانه‌یه‌ که‌ به‌ بۆنه‌و وێ که‌م زانیوه‌ و جه‌ روه‌و نه‌زانیوه‌ که‌سێۆ به‌ینه‌و حاشا که‌رۆ جه‌ زوانه‌که‌و وێش. فه‌رق هه‌ن به‌ینوو ئا که‌سانه‌ که‌ چوون ته‌حقیر مه‌که‌ریا، ده‌س مه‌کێشا جه‌ زوانه‌که‌یشا  چه‌نی ئا که‌سانه‌‌‌ که‌ په‌ی گه‌شه‌دای و وه‌رپان که‌رده‌ی ویر و ئه‌ندیشه‌یشا ملاو زوانهایه‌ته‌ری فێرێ بانێ.

* 18- داخه‌ی گرانه‌نه‌ ئینسانی زوانشناسی هۆرامی، مه‌قاله‌ مه‌نووسۆنه‌و سابت مه‌که‌رۆ هۆرامی زوانه‌ن وه‌لێ جه‌ نه‌تیجه‌گیرینه‌ ماچۆ: نه‌واچمێ زوانی هۆرامی به‌ڵکووم مه‌شیۆ واچمێ زوانی کوردی هۆرامی! ئا‌خر یۆ مه‌شیۆ په‌رسۆ چه‌نه‌ش‌ که‌ کوردی هۆرامی ئیتر چه‌ سیغه‌یوه‌‌ن؟ ئه‌گه‌ر هۆرامی زوانه‌ن ئا که‌لیمه‌ موته‌ناقزێ یانێ چێش؟ ئیحتێماڵه‌ن مه‌شیۆ چنه‌ ساڵێته‌ر باسه‌که‌ما بلۆ سه‌روو ئانه‌یه‌ که‌ مه‌نزوور جه‌ کوردی هۆرامی چێشه‌ن. ئوستاد گیان، هۆرامی یا زوانه‌ن  یا نیه‌ن، ئی ده‌سه‌واچه‌ وێ وه‌شکه‌ردێ و بێ بنه‌مای یانێ چێش!

* 19-  ئا که‌سانه‌ که‌ ماچا هۆرامی و هۆرامان ره‌گ و ریشه‌و کوردین؛ په‌یچی نمه‌یا و ته‌وزیح نمه‌دا که‌ جه‌ره‌یان چێشا ئا گرده‌ ره‌گ و ریشه‌و و ئا ئه‌ده‌بیاته‌ هه‌زار ساڵه‌و هۆرامی و هۆرامانی دلێ کتێوه‌ ده‌رسیه‌کا‌و کوردستانینه‌ خولاسه‌ بیه‌نوه ته‌نیا جه یه‌ک دانه‌ شێعرێنه‌؟ شانازی که‌را هه‌زار ساڵێ تاریخ و ئه‌ده‌بیاشا هه‌ن به‌ڵام  ئی ئه‌ده‌به‌ پرشه‌داره‌ خولاسه‌ بیه‌نوه‌ دلێ‌ یه‌ک دانه‌ شێعرێنه‌! ئایا‌ به‌ یه‌ک دانه‌ شێعره‌ ئینسانی هۆرامی زوان کێبیه‌و وێش مه‌وینۆوه‌ دلێ ئا ئه‌ده‌بیاتینه‌ و ئا ئاژه‌ینه‌‌!

* 20- دماو ئامای و وڵاوه‌بیه‌ی دینوو ئیسلامی په‌ی زیاته‌ر جه‌ 1400 ساڵان تا ئارۆ جه‌ هه‌رچێ وه‌ڵات و کشوه‌راو دنیاینه‌ ماموساکا و فه‌قیه‌کا ئازادێ بیه‌نێ جه‌ پاڵوو زوانوو قورعانی پیرۆزینه‌ به‌ زوانوو وێشا بتاوانه‌ خوتبه‌ بواناوه‌ و مواعێزه‌ که‌را به‌ڵام جه‌ قه‌رنه‌و بیسوو یه‌کینه‌ ئینسانی هۆرامی زوان چی نمه‌‌تاوۆنه‌ ئی فه‌رزه‌ دینیه‌یه‌ جه‌ ده‌گاکاو هۆرامانینه‌ به‌ زوانوو وێش ‌ به‌یاگێ بارۆنه‌؟!

*21 -  ئیفتێخار مه‌که‌را فره‌ته‌ر جه‌ یه‌ک هه‌زار مه‌جه‌لا و ڕۆناما به‌ر‌مه‌شانێ به‌ڵام حه‌رام بۆ جه‌ لاپه‌ریه‌ هۆرامی؟ په‌یچێ ئینتشاراته‌ جۆراوجۆره‌کاشا به‌ مفته‌ و پووڵدای به‌ نویسه‌ره‌کا هه‌زاران کتێبی کوردێ چاپ مه‌که‌را به‌ڵام نه‌ته‌نیا یاردی نمه‌دا هۆرامی چاپ بۆ به‌ڵکوو وه‌رش چه‌نه‌ ‌گێرانێ؟ ئه‌گه‌ر هۆرامی بنه‌ڕه‌توو ئی فه‌رهه‌نگینه‌ و به‌شێوه‌ن چی وه‌ڵاتیه‌ چی ده‌سه‌ڵات  یاردیش نمه‌ده‌نه‌؟

* 22 -  ئا  حێزبانه‌ و ئا ده‌سانه و ئا که‌سانه‌‌ که‌ ئێفتێخار مه‌که‌را  فره‌ته‌ر جه‌ شه‌س ساڵان خه‌بات مه‌که‌را په‌ی ئازادی کوردستانی، په‌ی شایه‌تی و په‌ی تاریخی نموونێو باراوه‌ که‌ ئه‌چی گرده‌ ساڵانه‌ دلێ سه‌نه‌ده‌کاشانه‌ و دلێ مه‌جه‌له‌ حێزبیه‌کاشانه یه‌ک سه‌فحه مه‌تڵه‌بێ هۆرامێشا نووسیه‌ بۆ!؟ فره‌ی چی ده‌سانه‌ و چا که‌سانه‌ چننه‌ ساڵێ دماو ئانه‌یه‌ که‌ هانه‌ره‌نگینه‌ مه‌رزیاره‌و و ئینترنێت و ماهواره‌ لوانه‌ دلێ دوورته‌رین ده‌گاکاو هۆرامانی و جه‌هانی، تازه‌ هایشا بیوه‌‌ که‌ ئه‌ر‌ێ، خه‌ڵک و فه‌رهه‌نگێوه‌ هه‌ن‌ به‌ نامێ هۆ‌رامی و زوانیه‌ هه‌ن به‌ نامێ هۆرامی؟! په‌ی ئانه‌یه‌ نه‌گنا دماوه‌ جه‌ ره‌قیبه‌کاشا ده‌سشا که‌رده‌ن به‌ ته‌بلێغی و په‌ی ره‌فعوو ته‌کلیفی به‌رنامه‌ی هۆرامیشا نیانه‌ره‌. به‌ڵام من دڵنیانا مه‌جبوورێ بیه‌نێ ئا هه‌رمانێ که‌را چوون باورشا نیه‌ن پا هه‌رمانێ. چوون شۆڵه‌و مانگه‌شه‌وێ سه‌ر وێره‌گا دیاره‌ن. هۆرامی جه‌ تاریخوو ئارووینوو ئی مه‌حاڵه‌ینه‌ هه‌میشه‌ وه‌رشه‌قوو ئید و ئه‌وی بیه‌ن و نه‌تیجه‌ش ئانه‌نه‌ که‌ مه‌وینمێش.

* 23 – ئی شارلاتان بازییانه‌، ئی بی ئه‌خلاقی و ره‌فتاره‌ نادێمۆکر‌اسیانه و زدی به‌شه‌ریانه‌ سه‌رچه‌مه‌شا ئینا یاگیۆته‌ره‌نه‌‌.‌ به‌ په‌یلوا من ناسیۆناڵیسموو کوردی گیرش وارده‌ن ده‌سوو زوان و فه‌رهه‌نگوو هۆرامیوه‌. نه‌ متاوۆ قه‌بووڵش که‌رۆ و نه‌ متاوۆ حاشاش چه‌نه‌ که‌رۆ. ئه‌گه‌ر به‌یانێ و بواچانێ زوانی هۆرامی زوانیه‌ وێپا و سه‌ربه‌وێن پانه‌یه‌ میاوا ئا له‌هجه‌‌ که‌ گه‌ره‌کشانه‌ که‌راش مێعیارو زوانوو وێشا زیاته‌ر جه‌ 200 ساڵا  ئه‌ده‌بیاتی مه‌کتووبش نیه‌ن. ده‌ی په‌ی ئانه‌یه‌ واچا ئی له‌هجه‌ ده‌وڵه‌مه‌نده‌ن و قدمه‌تش فره‌ن نیازشا به‌ وه‌ش که‌رده‌ی تاریخێوه‌ن تا شیره‌ بساوا سه‌ره‌وو عاڵه‌میره‌. وه‌ش که‌رده‌ی تاریخی به‌ ئاسانی ئیمکانش نیه‌ن. هه‌ر په‌دیدێوه‌ یا تاریێخێوه‌ هه‌قه‌تینش هه‌ن یا نیه‌نش. ئا زوانه ‌که‌ ئه‌یشا نیازشا هه‌ن په‌نه‌ مه‌شیۆ به‌رزش که‌راوه‌ و ئه‌و زوانه‌کاته‌ری باراره‌ واری. په‌س مه‌شیۆ جه‌ زوان و فه‌رهه‌نگی هۆرامی ده‌س بازیۆوه‌ تا ئه‌یشا تاریخه‌که‌شا به‌راوه‌ په‌ی دوێ هه‌زار ساڵا چێوه‌ڵته‌ری و گردوو ئه‌ده‌بیاتوو هۆرامی به‌ نه‌فعه‌و زوانه‌که‌و وێشا داگێر که‌را‌.!؟ لاو وێشاوه‌ ماچا خۆ ئانه‌ زوان و فه‌رهه‌نگوو هۆرامانی ساحێبش نیه‌ن و که‌س نمه‌په‌رسۆشوه‌ چه‌نه‌. ئه‌وه‌ڵوه‌ واچمێ هۆرامی زوان نیه‌ن و وه‌ختێو وستما یاگێ ‌ هۆرامی له‌هجه‌ن جا ئاوه‌خته‌ ماچمێ جه‌ کۆگه‌‌و دنیاینه‌، له‌هجه‌ مه‌نووسیه‌وش په‌نه‌. کارکه‌ردوو له‌هجه‌ی ته‌نیا ئانه‌نه‌ جه‌ هه‌رمانه‌ی روانێنه‌ یۆته‌ری حالی که‌ری و ئه‌گه‌ر عێشقت کێشاش شێعرێوه‌ قه‌رنوو حه‌جه‌ریش په‌نه‌ بواچی وه‌سه‌لام. وه‌ختێو ئینه‌شانه‌ خانا دلێ مه‌ژگوو ئینسانی هۆرامی زوانیره‌ ئاوه‌خته‌ هۆرامی زوانه‌که‌یچ که‌م که‌م باور مه‌که‌رۆ و ماچۆ وه‌ڵڵا خۆ راس ماچا. وه‌ختێو‌ زوانێو بی به‌ له‌هجه‌و ناستشا و یا نه‌تاوات په‌نه‌ش بنووسی، نمه‌نه‌یش خاسته‌ره‌ن تا مه‌نه‌یش. مه‌گه‌ر هه‌ر ئیسه‌یچه‌ ئا ویره‌ پاسه‌ نه‌که‌وته‌ن یاگێ که‌ حه‌تا دیوانوو شاعێره‌ هۆرامیه‌کا ته‌نیا به‌ شه‌رتێوه‌ قابلوو ئیستێفاده‌ینێ که‌ ته‌وزێحه‌که‌شا و ماناو که‌لیمه‌کاش به‌ غه‌یری هۆرامی بنووسیه‌ونه‌!!! په‌‌ی نزیک به‌ نیم قه‌رنێن کارێوه‌شا که‌رده‌ن که‌ نازا ئه‌ده‌بیاتی هۆرامی گنۆ سه‌روو پایاو وێش و وێپا و سه‌ربه‌وێ بۆنه. نموونه‌ش ئانه‌نه‌ کتێبێوه‌ ئه‌گه‌ر گردوو مه‌تنه‌که‌ش هۆرامی بۆ  مه‌شیۆ عونوانه‌که‌ش به‌ هۆرامی نه‌بۆ و یا حه‌تمه‌ن مه‌شیۆ وه‌ڵینه‌که‌ش یا فهرێسته‌که‌ش به‌ هۆرامی نه‌بۆ.  وه‌ختێو ئینسان ویر مه‌که‌رۆوه‌ پی گراڵه‌ نادرۆسێ‌‌ ئاوه‌خته‌ میاومێنه‌ چه‌ به‌ڵایه‌ ئاماینه‌ ملوو هۆرامانیره‌ و ئینسانی هۆرامیره‌. تراژدی وێران که‌رده‌ی و به‌ تاڵان به‌رده‌ی ئه‌ چیگه‌نه‌ وێش نیشانه‌ مده‌ونه‌. فاجێعه‌که‌ ئینا ئه‌چیگه‌نه‌.  ئه‌ڵبه‌ت پا گردوو ته‌لاشاوه‌ که‌ که‌رده‌نشا نمه‌تاوا ئی زوان و فه‌رهه‌نگه‌یه‌ نه‌فیه که‌را. ئی زوانه‌ قووت نمه‌دریۆ په‌یشا و گه‌رنه‌ تا ئێسه‌ قووتشا دابێ. ئی زوانه‌ ئارۆ و هیزی وه‌ش نه‌کریان و به ‌وجوود نامان. ئی زوان و فه‌رهه‌نگه‌ پاسه‌ رێخه‌ش قه‌وین و پاسه‌ بنجه‌ش پێکاینه‌ره‌ که‌ به‌سه‌رئاماهایه‌ تاریخی چینه‌ خراوته‌رێ و یانه‌ وێرانکه‌رته‌رێش ئامان مله‌ره‌ به‌ڵام موحکه‌م و پته‌وته‌ر جه‌ جارا وه‌رگیریش جه‌ بیه‌و وێش که‌رده‌ن. تازه‌ ئا که‌سانه‌ که‌ گه‌ره‌کشا بێ ئارام و بێ ده‌نگانه‌ ئی زوانه‌یه‌ جه‌ به‌ین به‌را ده‌سشا روو بیه‌ن‌ و په‌ی هه‌میشه‌ی‌ رسوای بیه‌نێ و نه‌نگێ ئه‌به‌دی لکیان دلێچه‌ماشاوه‌. ئینسانی هۆرامی زوان ئاگا بیه‌نوه‌ و ویری ئازادی و ئینسانی و به‌را‌به‌ری لوانه‌نه‌ دلێ دانه‌ دانه‌ سلووله‌کاشه‌ره‌و و مه‌گه‌ر به‌ مه‌رگی ده‌سه‌ جه‌معی بتاوا ئی ئاگاهیه‌ جه‌ به‌ین به‌رانێ. چوون ئاگاهی ره‌وتێوه‌ بێ بازگه‌شته‌ن. وه‌شبه‌ختانه‌ نه‌ ئه‌یشا ئه‌ننه‌ قودره‌تشا هه‌ن و نه‌ زه‌مانه‌یچ ئا زه‌مانه‌نه‌ که‌ ئی ناحه‌قیانه‌ قه‌بووڵ که‌رۆ. چه‌ وه‌ششا به‌ینه‌و چه‌ وه‌ششا نه‌ینه‌ به‌ سووره‌توو که‌تبی و موسته‌نه‌دی زوان و فه‌رهه‌نگوو هۆرامی، ئه‌گه‌ر قه‌واڵه‌کاو هۆرامانی وه‌ڵ جه‌ میلادی و شێعره‌و هۆرموزگانیچ نه‌گێرمێ نه‌زه‌ره‌، سابێقه‌ش یاوۆ په‌ی 1200 ساڵا‌ چێوه‌ڵی و زه‌مانه‌و‌ بێهلوولی ماهی‌. نمه‌تاوا مه‌تنه‌کاو یارسانی و سه‌دان شاعێرێته‌ر که‌ به‌ هۆرامی به‌رویره‌کاشا مه‌نێنێوه‌ و جه‌ گردێ موهێمته‌ر نوویسه‌رێ وێ ئاگای و ئاگاوه‌بیه‌و ئارووینوو هۆرامانی و فره‌ته‌ر جه‌ نیم مێلیۆن نه‌فر هۆرامی زوانێ که‌ بیه‌یشا هه‌ن و پا زوان و فه‌رهه‌نگه‌یه‌ قسێ مه‌که‌را و‌ مه‌ژیوا نه‌گێرا وه‌رچه‌م.

* 24 -  راسی پێسه‌و‌ ویربه‌رزێوی واته‌نش: ئه‌گه‌ر زوانێوه‌ په‌نه‌ش ده‌رس  نه‌وانیۆ، په‌نه‌ش نه‌نووسیه‌ چه‌ نیازیه‌ هه‌ن قسێش که‌رمێ په‌نه‌؟

* 25-  نه‌زه‌ره‌و من ئانه‌نه‌ مه‌شیۆ واچه‌ره‌کاو هه‌ر زوانێوه‌، چێگه‌نه‌ هۆرامی زوانه‌کا وێشا کۆشش بکه‌را په‌ی خزمه‌ت که‌رده‌و زوانه‌که‌یشا. فره‌ که‌سێ هه‌نێ ماچا په‌ی چێشی به‌ هۆرامێ بنویسمێ؟ به‌ راوینوو من فره‌ که‌سێ  نمه‌زانا که‌ سووره‌ت مه‌سه‌لێ زوانوو هۆرامی چێشه‌نه‌. په‌ی فره‌یه‌ جه‌ هۆرامی زوانه‌کا؛ زوان، نویسه‌ی، ئه‌بزارێوه‌نێ په‌ی په‌روه‌که‌رده‌ی وه‌ختی. شێعرێوه‌ بنویسا، خه‌تێوه‌ سیاو که‌راوه‌  تا هه‌م وه‌خته‌که‌شا په‌روه‌ بیه‌بۆ و هه‌م به‌ نه‌زه‌ره‌و وێشا هه‌رمانێوه‌شا که‌ردێ بۆ و ڕۆشا به‌رده‌بۆ سه‌ر. چێگه‌نه‌ و پی دیده‌وه‌ زوان وه‌سیلێوه‌ ئیرتێباتین په‌ی پێوه‌نی چنی که‌سانێوته‌ر و سه‌رگه‌رم بیه‌ی. به‌ڵام ئه‌گه‌ر که‌مێوه‌‌ قووڵته‌ر ته‌ماشاو قه‌زیه‌کێ که‌رمێ زوان جیا جه‌ سه‌رگه‌رمی و وه‌سیله‌و ئیرتێباتی، مه‌سه‌لێوه‌ وجوودیه‌نه‌. منی نویسه‌ری نه‌وعی جه‌ ئه‌وه‌ڵای ئه‌وه‌ڵوه‌ نمه‌دیه‌و په‌ی ئانه‌یه‌ تا بزانوو که‌سێوه‌ هه‌ن که‌ متاوۆ یا حه‌ز که‌رۆ مه‌تڵه‌به‌که‌یم بوانۆوه‌ یا نه تا دماته‌ره‌نه‌‌ ده‌س که‌روو به‌ نووسیه‌ی‌؟ په‌ی ئانه‌یه‌ منویسوو که‌ پاجوره‌ ویر، خه‌یاڵ، ده‌روون و ئیحساسی ده‌روونی وێم به‌یان ‌که‌رده‌ بۆ. په‌ی ئانه‌یه‌ منویسوو که‌ پا جۆره‌ مانایه‌م پێوا که‌رده‌ بۆ په‌ی ژیوای و ده‌رکی باشته‌روو زینده‌گی و یا زینده‌گی په‌یم قابلوو ئانه‌یه‌ بۆ راحه‌ته‌ر ته‌حه‌مۆڵش که‌رۆنه‌. جا چێگه‌نه‌ هه‌ر که‌س به‌ زوانێوه‌ وێش به‌یان مه‌که‌رۆ و هونه‌ریچ له‌قی فرێش هه‌نێ و راو به‌یان که‌رده‌ی، وه‌رپانه‌ن. یۆ به‌ هۆرامی ، یۆ به‌ ئاڵمانی، یۆ به‌ کوردی، یۆ به ‌فارسی. هه‌ر که‌س به‌ هه‌ر زوانێوه‌ که‌ حه‌زش په‌نه ‌مه‌که‌رۆ. به‌یمێوه‌ سه‌روو زوانی هۆرامی. په‌ی هه‌ر ئینسانێوه‌ سالێمی  وه‌شته‌رین و راحه‌تته‌رین زوانێوه‌ که‌ متاوۆ ده‌روونوو وێش په‌نه‌ش‌ به‌یان که‌رۆ، زوانی ئه‌دایین. یا خاسته‌ره‌ن واچمێ ئا زوانه‌ که‌ جه‌ زارۆڵه‌ییوه‌ په‌نه‌ش گه‌وره‌ بۆنه‌. په‌ی ئینسانی هۆرامی زوانیچ ئا زوانه‌ مه‌شیۆ هۆرامی بۆ. من  پا که‌سانه‌ که‌ وێشا به‌ هۆرامی نمه‌نویسا و پاسه‌ خه‌یاڵ مه‌که‌را که‌ هۆرامی ئیتر ده‌رده‌و ئانه‌یه‌ نمه‌ینه‌ په‌نه‌ش بنویسیۆ ماچوو: گاهه‌س بڕێو هۆرامی زوانێ بانێ که‌ به‌ ده‌لائیلێ جوراوجۆرێ وه‌ششا نه‌ینه‌ که‌ هۆرامی قسێ که‌را به‌ڵام به‌ عیلم و ئیمانوه‌ ماچوو که‌ فره‌ینه‌و هۆرامی زوانا شانازی که‌را به‌ زوانه‌که‌یشا. دروسه‌ن تا ئیسه‌ هۆرامی زوانه‌کێ نه‌تاوانشا و یا ناسته‌نشا و یا نه‌ئاوه‌زیانشا که‌ به‌ هۆرامێ بنویسا و زوانه‌که‌یشا به‌ پاو ره‌وتوو زه‌مانه‌ی به‌را وه‌روه‌ به‌ڵام خو قه‌رار نیه‌ن تا هه‌تاهه‌تا پاسه‌ بۆ. جه‌ ئامریکانه‌ سیاو پۆسه‌کا تا 40 ساڵێ چێوه‌ڵته‌ر به‌ردێ بێنێ و ئیسه‌  ره‌ئیس جمهوورێنێ. حه‌زره‌ته‌و مۆحه‌مه‌دی(س) که‌ پێغه‌مبه‌روو خودای بێ تا 10 ساڵێ دماو پێغه‌مبه‌ریش به‌ ئه‌ندازه‌و هه‌نگووساو ده‌سی ته‌ره‌فدارێش نه‌بێنێ به‌ڵام چوون باوڕش بێ به‌ هه‌رمانه‌کێش نائومید نه‌بی و ئیدامه‌ش دا و پیروز بی. چوون باوڕش به‌ عه‌قیده‌که‌یش بێ.  گرده‌وه‌ ده‌ ‌ساڵێ نیه‌ن هۆرامیه‌کا ئاگای بیێنێوه‌ که‌  مه‌شیۆ به‌ زوانوو وێشا بنووسا. ئیسه‌ ( 2011 میلادی) چنها که‌سێ هه‌نێ که‌ به‌ دڵ و گیان کار که‌را په‌ی ئی زوانه‌یه‌. چوون باورشا هه‌ن په‌نه‌ش. به‌ڵام ئاکه‌سانه‌ که‌ وێشا باورشا نیا به‌ زوانه‌که‌یشا  ئێحساس که‌را ‌ گردی پێسه‌و ئه‌یشانی. فه‌رز که‌رمێ هۆرامی، زوانێوه‌ن تازه‌ وه‌ش بیه‌ن و ته‌نیا دوێ نه‌فه‌رێ باورشا هه‌ن په‌نه‌ش ئه‌گه‌ر ورکه‌ یا ده‌غده‌غه‌و ئا دوه‌ نه‌فه‌ره‌یه‌ ده‌غده‌غه‌یوه‌ ئینسانی بۆ به‌ یه‌قین جه‌ کاروو وێشانه‌ سه‌ر مه‌گنا و وه‌ره‌ مدا به‌ زوانه‌که‌شا. خه‌تا ئینا یاگێوه‌ته‌ره‌نه‌. ئینا چاگه‌نه‌ بڕێو که‌سێ نمه‌زانا که‌ زوان ته‌نیا سه‌رگه‌رمی و‌ ئێرتێباتی ساده‌ نیه‌ن به‌ڵکوو زوان حه‌قێوه‌ به‌شه‌رین په‌ی ئانه‌یه‌ ئینسان په‌نه‌ش بگره‌وۆ‌، شادی که‌رۆ، ویر و خه‌یاڵێ که‌رۆوه‌ و ئیحساس و ئه‌قڵوو وێش په‌نه‌ش به‌روزۆ.  ئی زوانوو ئێمه‌ به‌ هه‌قێقه‌ت زوانوو زینده‌گین. منی نه‌وعی په‌ی ئانه‌یه‌  به‌ هۆرامی نمه‌نووسوو تا بزانوو ‌ ئایا که‌س موانۆشه‌وه‌ یا نه‌؟ نویسه‌ی به‌ زوانوو وێ حه‌قێوه‌ به‌شه‌رین و ئینسانه‌کا په‌نه‌ش زینده‌گێ مه‌که‌را. ئا که‌سانه‌ به‌ هۆرامی مه‌نووسا جه‌ بیه‌و وێشا و جه‌ زوانه‌که‌یشا خه‌جاڵه‌ت نمه‌کێشا و گه‌ره‌کشانه‌ به‌ یۆته‌رانی بواچان که‌ نویسه‌ی به‌ زوانی ئه‌دایی نه‌ مایه‌و ته‌حقیریا و نه‌ هۆرگێرته‌و کوره‌و زه‌مینین. به‌ کاری هونه‌ری به‌شه‌ر ئینسانیه‌توو وێش نیشانه‌ مده‌و. سابت مه‌که‌رۆ که‌ هیچ زوانێوه‌‌ په‌ی ئینسانی که‌سری شان نیه‌ن و په‌نه‌وازه‌ن و هه‌ر که‌س مه‌شیۆ بتاوۆنه‌ به‌ شێوێوه‌ ئینسانی بیه‌و و ده‌روونوو وێش به‌یان که‌رۆ. ئه‌گه‌ر پێسه‌و کارل گووستاو یونگی قسێ که‌رمێ تاومێ واچمێ هه‌ر دیارده‌ێوه‌ ئینسانیه‌و فه‌رهه‌نگیه‌( چیگه‌نه‌ واچمێ زوان) هۆرگێروو تارێخێوه‌ دوور و درێژین. زوان یۆ چا میراسه‌ گه‌ورانه‌‌ن که‌ خه‌م، شادی و  به‌سه‌رئاماکاو هه‌ر قه‌وم یا مێلله‌تێوی ئینا ته‌کشه‌نه‌. وه‌رمه‌کاش و کابووسه‌کاش، وه‌رمێ و کابووسێ چن هه‌زار ساڵاو چێوه‌ڵته‌رینێ. با فره‌ نه‌لمێ سه‌رشه‌ره‌ و جه‌ یاگێ وێشه‌نه‌ فره‌ته‌ر کریۆ باسه‌که‌ی واز که‌رمێ. که‌تیبه‌کاو تاقوه‌سانی و بیستوونی ئه‌گه‌ر که‌ریا کتێب گردشاوه‌ 50 لاپه‌رێ نمه‌با و خه‌ته‌که‌شا خه‌تێوه‌ن که‌ 1400 ساڵێ که‌س نه‌زانێ چه‌نی بوانۆشوه‌ به‌ڵام دماو 1400 ساڵا که‌ جه‌ نووسیه‌ی که‌تیبه‌کا گوزه‌ریا  که‌سانێوه‌ تاواشا ئا خه‌ت و زوانه‌یه‌ فێرێ با و بواناشاوه‌ و ئا زوانه‌ مه‌رده‌یه‌ که‌ په‌ی فره‌ته‌ر جه‌ هه‌زار ساڵا واچه‌رێش نه‌بێنێ زینه‌وه‌ بی و ئیسه‌ که‌سانێو هه‌نێ کا ئا زوانه‌یه‌ مزانا. گیرام به‌ ئه‌ندازه‌و هه‌نگووساو ده‌سا با. ئا که‌سانه‌ که‌ ئا زوانشانه‌ زینه‌وه‌ که‌رد نه‌واتشا خۆ که‌سێو نیه‌ن که‌ پا زوانه‌یه‌ قسێ که‌رۆ ده‌ی په‌ی چێشی بلمێ زینه‌شوه‌ که‌رمێ! به‌ڵکوو ئادیشا پا جوره‌ ته‌ماشاشا که‌رده‌ن که‌ ئانه‌ به‌شێوه‌ن جه‌ میراسوو به‌شه‌ری و حه‌یفا فوتیۆ. خۆ ره‌حموو خۆدایوه‌ هۆرامیه‌کا جه‌ نیم مێلیۆنێ فره‌ته‌رێنێ و هه‌ڵای نه‌مه‌ردێنێ و زوانه‌که‌شا  مه‌نه‌ن. گیرام که‌ منی (نه‌وعی) کتێبێوه‌م نووسی و که‌سی نه‌وا‌ناوه‌ به‌ڵام جه‌ ئایه‌نده‌نه‌و جه‌ تاریخه‌نه‌ هه‌ر که‌سێوه‌ په‌یدا بۆنه‌ که‌ بوانشوه‌ تا بزانۆنه‌‌ جه‌ مه‌حاڵوو هۆرامانینه‌ مه‌ردم چه‌نێ ژیوان و چه‌نێ ویرش که‌رده‌نوه‌ و زوانه‌که‌ش چه‌نین بیه‌ن. با ئا کتێبانه‌ شاهێدێ بانێ. شاهێدوو ئانه‌یه‌ که‌ جه‌ ئه‌وه‌ڵوو قه‌رنه‌و 21 نه‌ که‌سانێو بێنێ که‌ حه‌ز که‌رێنێ پا زوانه‌یه‌ بنویسا و بواناوه‌ و بژیوا، که‌ په‌نه‌ش گه‌و‌رێ بیێبێنی وه‌لێکانێ فره‌ینه‌و مه‌ردمه‌که‌ی ئا زوانشانه‌ گه‌ره‌ک نه‌بێ و حه‌زش په‌نه ‌نه‌که‌رێنێ! من ئیمانم هه‌ن ئه‌گه‌ر تا  هه‌زار ساڵێوته‌ر زوانی هۆرامی نه‌مه‌نه‌بۆ و تا ئاوه‌خته‌ دنیا مه‌نێ بۆ یۆ چا کتێبه‌ هۆرامیانه‌ که‌ هه‌ن جه‌ مووزه‌کاو(!) ئا ده‌ورانینه‌، به‌رمه‌کێشا و جه‌ روه‌شه‌ره‌ زوانێ هۆرامی دیسان مواناوه‌ و فێرێ بانێ  و زیننه‌ش‌ مه‌که‌راوه‌ . پی فه‌رزه‌وه‌ به‌ ئیحتێماڵی فه‌روه‌  ویه‌رین شناسه‌کاو ئا زه‌مانیه‌ ته‌نیا به‌ دیدی مووزه‌یی و باستانیوه‌ ئی هه‌رمانێ که‌رانێ به‌ڵام با  پا شێوه‌یچه‌ بۆ‌ قه‌یدیه‌ش نیه‌ن. چوون هه‌رمانه‌ی ئینسانیه‌ به‌ هه‌ده‌ر نه‌لواینه‌ و نمه‌لۆنه‌. تا تا‌قه‌ نه‌فه‌رێوه‌ و یا واچه‌روو زوانێوی مه‌نه‌بۆ که‌ به‌ زوانێی جیاواز قسێ مه‌که‌رۆ ئا زوانه‌ مه‌نۆنه‌وه‌ و نمه‌لۆ به‌ینه‌نه‌!

* 26- فره‌ چێوێته‌ر هه‌نێ که‌ لازمه‌ن وزیا وه‌روو باسی. هه‌رچه‌ند‌ ئینسانی ساحێب ویژدان شه‌رم مه‌که‌رۆ بارۆشا سه‌روو کاغه‌زی و واوه‌یشا‌ که‌رۆوه‌. هه‌ر که‌س ئاگاش بۆ چا چێوانه‌ چه‌مش مه‌‌پڕا تۆقه‌و سه‌ره‌یش و ره‌نگه‌ به‌ سه‌ختی باوه‌ڕ که‌‌رۆنه.‌ وه‌لێ:

ئه‌گه‌ر ئا گرده‌ چێوانه‌ مه‌وینمێ و مه‌ژنه‌ومێ ، ئه‌گه‌ر ده‌مما بینان و هه‌ناسه‌ما به‌رناورده‌ن، ئه‌گه‌ر قسێوه‌، باسیه‌ و که‌لامێوه‌‌ و سڵامیه‌ما چه‌نه‌  به‌رزوه‌ نه‌بیه‌ن و ئیسه‌یچه‌ هه‌ڵای وه‌ختش نامان به‌رزوه‌ ‌بونه‌، پاسه‌ نه‌زاندێ که‌ ئا گرده نه‌زانی، ناحه‌قی، گه‌ره‌شێڵ که‌رده‌ی، به‌ تاڵان که‌رده‌ی و به‌رده‌ی ئی فه‌رهه‌نگه‌ به‌رز و ئه‌نتیکه‌یه‌‌  هه‌رمانێوی درۆسه‌نه‌ و قه‌بووڵمانه‌. حاڵی حازر قه‌بوول بیه‌ی و نه‌بیه‌ی ئیمه‌ گرێوه‌ جه‌ ئی هه‌رمانه‌ پێچاوپێچێ نمه‌که‌رۆوه‌. ته‌نیا حورمه‌تما نیا‌نه‌ره‌ و منیه‌یمێره‌ و ونه‌و دڵیما واردێنه ‌و موه‌رمێ و سینه‌ما جه‌ ئاهێوه‌ په‌ر جه‌ ونێ لیپان که‌رده‌ن  تا گاهه‌س رویه‌ و ساڵوو زه‌مانێوه‌ که‌ مزانمێ فره‌ دووریچ نیه‌ن جه‌ ده‌س و دڵانێوه‌ که‌ ناره‌فێقێنێ، بواچمێ.

بواچمێ: کریۆنه‌ پێسه‌و هیچ که‌سی نه‌بیمێ و بیمێنه!

هذا شقیقه‌ هدرت...

 **********

دمانووسیا:

جه‌ دنیاو ئارۆیه‌نه‌ وه‌ختێو که‌سێو مه‌تله‌بی ئاکادێمیک مه‌نووسوونه‌، باسێوه‌ مه‌که‌رۆ و یا ئیدعایوه‌ مه‌که‌رۆ مه‌شیۆ به‌ سه‌نه‌د، مه‌دره‌ک و به‌ پاو سه‌ر‌چه‌ما یا رێفرێنسا بۆ. نه‌ ئی مه‌تڵه‌بوو ئێمه‌ ئه‌چامنه‌نه‌ و نه‌ یاوگه‌ما ئانه‌ بیه‌ن تا به‌ ئاورده‌ی و نه‌قڵێ قه‌ووڵ که‌رده‌ی چی که‌سی و چه‌و که‌سی سه‌واد یا بێ سه‌وادی وێما کێشمێ روه‌و یۆته‌رانیره‌! منیچ گه‌ره‌کم بێ ئی مه‌تڵه‌به‌ سه‌رچه‌مه‌دار و رێفرێنسدار بۆ به‌ڵام به‌ ده‌لایێلێوی خاس‌‌ که‌ چیگه‌نه‌ یاگێ باسیشا نیه‌نه‌ ئا کارمه‌ نه‌که‌رد و فورمه‌که‌ش پی جۆره‌ ئاما سه‌روو کاغه‌زی به‌ڵام مه‌شیۆ واچوو ته‌ماموو ئا چێوانه‌ که‌ چه‌ سه‌روه‌ ئاماینێ موسته‌نه‌دێنێ و خوانه‌خواسه‌ ئه‌گه‌ر برێو که‌سێ هه‌ڵای هه‌ر گه‌ره‌کشا بۆ قۆرتی وزا وه‌رده‌موو ره‌وتوو بێ ئه‌وه‌گێڵه‌روو زوان و فه‌رهه‌نگوو هۆرامانی و ده‌س نه‌کێشا جه‌ سووئیستفاده‌ که‌رده‌ی و به‌لاری به‌رده‌ی ئی میراسه‌یه‌ جه‌ ئایه‌نده‌نه هه‌م ئی چێوانه‌و هه‌م چێوهایه‌ فره‌ته‌ری که‌ مه‌شێو ڕۆشنێ باوه‌، به‌ شێوه‌و سه‌رچه‌مه‌دار یا رێفرێنسداری مه‌و‌‌زمێشا وه‌روو چه‌موو وانه‌ری موحته‌ره‌می.‌ 

1۵ تیروو 1390 ڕۆجیاری، 6جوولای 2011 میلادی

داریۆش ره‌حمانی، مه‌ریوان

rahmanidaruosh@gmail.com

منبع این وبلاگ :   ئاوه ز


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

وه‌ڵێ ئانه‌یه‌ بلوو تان و پۆ باسه‌که‌یه‌ره‌ و بنه‌ش ده‌وره‌، په‌نه‌وازا هه‌ر چی بنه‌ڕانه‌ دوێ چێوێ ڤزوه‌وه‌ سارا په‌ی وه‌رده‌نگوو ئی وتاریه‌، یۆوه‌م ئانه‌ که‌ واچۆ «دیاسپۆرا» ی  بنج و بنه‌ڕه‌ته‌نه‌ واچێوه‌ یوونانیه‌نه‌ و به‌ ئا ئاتێنیا واچیان که‌ به‌روو ئاتێنیه‌وه‌ ژیوه‌ینێ به‌ڵام ڕه‌سه‌نایه‌تی فه‌رهه‌نگی وێشا پارێزنانشا و ئیسه‌ به‌ ماناو کۆچ و بار که‌رذه‌ی تاقمێو جه‌ خه‌ڵکوو وه‌ڵاتیوی به‌ یاگێوێ دوورێن به‌ جۆرێو که‌ ئی کۆچ که‌رذێ ماوێوی فره‌ ئه‌ره‌نیشته‌و ئا وه‌ڵاتیه‌ با به‌ڵام دلێ فه‌رهه‌نگوو ئاگه‌یه‌نه‌ نه‌تاڤیاوه‌ و پێوه‌نی ده‌روونی و ئێحساسی وێشا چنی نیشتگاکه‌یشا نه‌بڕاوه‌. ئی واچێ ویه‌رذه‌نه‌ فره‌ته‌ر په‌ی جووله‌کا به‌ کار بریه‌ینه‌ پا ڕواڵه‌ته‌ که‌ گوایا ساڵۆ70ی زایینیه‌نه‌ روومیه‌کێ هه‌وکه‌ به‌را سه‌روو ئوورشه‌لیمی، مه‌عبه‌دوو سڵێمانی ئه‌یر مذا و مذا ملوو جووله‌که‌کاره‌، تاڵانشا که‌را و چاگه‌نه‌ مزناشاوه‌، به‌ قسۆ جووله‌کا چا ڕوه‌وه‌ ماوه‌و دیاسپۆرای یام ده‌ورانوو ئاواره‌ بیه‌ی و پژگیایشا ده‌سش پنه‌ که‌رذه‌ن و تا ئیسه‌یچه‌ ویری سیاسی جووله‌که‌ی به‌ یاوه‌ری ڕێکڤزیایاش تا تاڤانش به‌ زل که‌رذه‌ی که‌له‌لایشا پا جۆر ئه‌فسانا، هازۆ وێش فرێش که‌رذێنه‌. دوه‌م ئانه‌ که‌ مه‌به‌س جه‌ دیاسپۆرای چی نویسته‌نه‌ نه‌ک دیاسپۆرا پا ته‌رز و ویره‌ سیاسیه‌ که‌ ئیسه‌ جه‌ باره‌شه‌وه‌ باس کریۆ و کۆڵه‌کۆ ئه‌ره‌مه‌رزنای نه‌ته‌وه‌ پرێسی ( ناسیۆنالیسم ) مژماریۆ به‌ڵکووم فره‌ته‌ر کلکه‌ نیشان که‌رذه‌ی و زیته‌وه‌ که‌رذه‌ی به‌شێوه‌شا که‌ ئارۆ فره‌و ویرمه‌ندا و زانایا په‌ی ئا کۆمه‌ڵگا بێ ده‌سه‌ڵاتا که‌ ئینه‌ی کۆمه‌ڵگایانیوی گه‌وره‌ته‌ره‌نه‌ و ورینیشا پنه‌ مه‌ذریۆ زوان و فه‌رهه‌نگشا وه‌ڵا که‌راوه‌ و پارێزناش، نیانشاره‌ و لوه‌ینێ بنکڵیشه‌شه‌ره‌ که‌ ماچاش پنه‌ دیاسپۆرای فه‌رهه‌نگی و بنج و به‌تانه‌یش هاڵیگای مه‌جازی یام ئینتێرنێتی مزانا.  

دنیاو ئارۆیه‌نه‌ که‌ل و په‌لێ پێوه‌نی به‌کۆمه‌ڵێ جه‌ پڕۆسه‌و ترۆق و وه‌رلوای جه‌هانیه‌نه‌، پشکێوه‌ فرێشا هه‌نه‌ و به‌ ڕاسی بیێنێ به‌ هێماو کۆمه‌ڵگا ئارۆیه‌کا و حه‌شا جه‌ هه‌میه‌تیشا مه‌کریۆ. فره‌و خه‌ڵکی یاوه‌ینێنه‌ ئا خاڵێ که‌ هه‌ر ئا که‌ل­وپه‌له‌نێ که‌ به‌ وه‌ڵاو‌ه‌ که‌رذه‌ی هه‌واڵا و یاونای زانیاریا به‌ تاکه‌کا جه‌ هه‌ر یاگێوه‌نه‌، ئاستوو ژیری و زانایی ئاذیشاشا به‌رذه‌ن سه‌ر تا وا یاگێ که‌ «گی رووشه‌« کۆمه‌ڵ ئه‌ژناسی کانادایی ماچۆ : چا وه‌ڵاتانه‌ که‌ ئینه‌ی حاڵوو ترۆقیه‌نه‌، میدیا به‌ ڕاده‌و فێرگای کاریگه‌ریش هه‌ن په‌ی  کۆمه‌ڵگای یام «پۆڵ هێرسیۆن» په‌یجۆر که‌ر و هه‌واڵ نویسی ئه‌ژناسیا جه‌ کتێبوو سه‌بای جه‌هانوو یه‌رۆمی ( فردای جهان سوم) ماچۆ : میدیاکێ یاگێوه‌ به‌رزه‌ و دیاره‌شا هه‌نه‌ په‌ی ئه‌وه‌ته‌نگنای ئاوه‌زی فه‌رهه‌نگی و کۆمه‌ڵایه‌تی خه‌ڵکی، ئیسه‌ ئینتێرنێت گه‌وره‌ته‌رین و پڕهازته‌رین میدیان جه‌ دنیانه‌ و که‌وته‌نه‌وه‌ وه‌ڵێ ئه‌و میدیاکا و ڕۆ به‌ ڕۆ تاکه‌کا تخوونێ یه‌کترینی ڤزۆوه‌ و خاڵه‌ هام به‌شه‌کاشا میۆزۆوه‌ په‌یشا، هه‌ر وه‌روو ئی تایبه‌تمه‌ندیانه‌ که‌ ویرمه‌نده‌کێ ئینتێرنێتی و هاڵیگای مه‌جازی به‌ دیاسپۆرای فه‌رهه‌نگی منیاره‌ و ماچا ئه‌گه‌ر تاکه‌کێ کۆمه‌ڵگه‌یوی ژیرێ بیێباوه‌ متاڤا به‌ که‌ڵک هۆرگێرته‌ی جه‌ ئا هاڵیگا مه‌جازیه‌یه‌ بێ هیچ وه‌رپه‌نگێو، زوان و فه‌رهه‌نگوو وێشا نه‌ته‌نیا پارێزنا به‌ڵکووم به‌ کۆساسه‌ری ژیرانه‌شا ترۆقیچش پنه‌ دا. ئا کۆمه‌ڵگا بێ ده‌سه‌ڵاتێ که‌ جه‌ دنیای هه‌ره‌قه‌تینه‌نه‌ به‌ نونگه‌و ئاژێ کۆمه‌ڵایه‌تی و سیاسیشا هیچشا پنه‌ مه‌کریۆ یام خاسته‌را واچوو هیچشا چنه‌ نمه‌ی و فه‌رهه‌نگ و به‌ تایبه‌ت زوانشا ئینا سه‌ر وه‌ختوو مه‌رگی و نه‌مه‌نه‌ینه‌، به‌ یاوه‌ری و ده‌سباری ئینتێرنێتی په‌رذۆچیوی فره‌ خاسشا وه‌ش بیه‌ن په‌ی تا چی هاڵیگا مه‌جازیه‌نه‌ کێبیه‌ی (­شۆناس­) وێشا به‌هێز که‌را و‌ پارێزناش بێ ئانه‌یه ده‌سه‌ڵات بتاڤۆ ته‌نگشا ڤنه‌ بارۆ و نازۆ هه‌رمانه‌کاشا به‌را ڕاوه‌. جه‌ دنیاو ئینتێرنێتیه‌نه‌ تاک ئازاذیێوی فره‌ش هه‌ن و ئه‌ر گه‌ره‌کش بۆ متاڤۆ قسۆ وێش بیاڤنۆ گۆشوو هام زوانه‌کاش، چڵه‌کنۆشاره‌ و ده‌وروو یاوگێوی هام به‌شیه‌نه‌ جڵه‌ بینا و مشووروو نه‌ذامه‌تی و نه‌وه‌شی که‌له‌پووریشا بوه‌را. ئێمه‌ی هه‌ورامی زوانیچ به‌ عینوانوو یۆ چا کۆمه‌ڵگایا که‌ بێ هازێنمێ و ته‌مام په‌که‌ما که‌وتێنه‌، به‌ که‌له‌پووریوی ده‌وڵه‌مه‌ن که‌ گرذیما شانازیش پنه‌ که‌رمێ چی دلێ هه‌ره‌ومه‌زاتوو مۆدێڕنیته‌ینه‌ که‌ جه‌هان ڕۆبه‌ڕۆ به‌ زانستوو ئانزانه‌کا گولاله‌ته‌ر بۆوه‌ و نونگه‌ی بنه‌ڕه‌تیچش ئینتێرنێتا که‌ سه‌رپه‌ڕێ به‌ینوو ئانزانه‌کا ماڕۆ، مشیۆم وێما هه‌رمانه‌ که‌رمێ په‌ی نه‌فه‌وتیای زوانه‌که‌یما و جه‌ گێچه‌ڵ تاشای و وه‌رپه‌نگ وه‌ش که‌رذه‌ی ده‌سه‌ڵاتیوی به‌ نامێ وێمانه‌ی و ڕێسکۆ ڕۆشنویره‌ نه‌فام و هیچ نه‌زانه‌کاش!! (­که‌ بێجگه‌م وه‌روو پایاشا هیچ له‌یوته‌ری مه‌ڤینا­) که‌ نه‌ته‌نیا حه‌ز به‌ هۆروه‌سته‌ی و به‌رزه‌وه‌ بیه‌ی فه‌رهه‌نگ و زوانوو هه‌ورامانی مه‌که‌رۆ به‌ڵکووم ئاواتش کڵێسی یه‌کجاریشا نه‌ته‌رسمێ، سڵ نه‌که‌رمێوه‌ و نازمێ حه‌قما بووریۆ که‌ سه‌به‌ی و پێره‌ی ده‌سێ ماڵمێ سه‌ره‌ماره‌ و په‌ژارێ ڤجارمێ، ده‌رذه‌ مه‌وه‌رۆ!!.

به‌ باوه‌ڕوو ئی خامه‌یه‌ هه‌ورامان چوونکه‌تی خزمه‌تی چامنه‌شه‌ نه‌کریان، جه‌ گرذ له‌یوه‌ره‌ دماکه‌وته‌ن و فره‌و خه‌ڵکه‌که‌یش به‌ نونگه‌و گوزه‌رانی تاڵی پژگیه‌ینێ پی لاو په‌و لاره، که‌م خه‌رجته‌رین و ساذه‌ته‌رین ڕاو ئانه‌یه‌ فه‌رهه‌نگ و به‌ تایبه‌ت زوانش دلێنه‌ نه‌شۆ، دیاسپۆرای فه‌رهه‌نگی به‌ بنه‌ڕه‌ت گێرته‌ی ئینتێرنێتیا، به‌ واتێوته‌ر هه‌ورامی زوانه‌کێ که‌ ئارۆ ته‌نگشا ڤنه‌ ئامان و هیچ جۆره‌ قۆره‌تیوی ئێقتێسادی و سیاسیشا نیا (­ئینه‌ وێش یانێو نه‌بیه‌ی میدیای، ڕۆنامه‌ و وه‌ڵاکریای....) و  نه‌ته‌نیا به‌ هیچ ته‌رزێو که‌ل­وکاروو زوانه‌ به‌پیته‌که‌یشا مه‌گیریۆ به‌ڵکووم چ گه‌ره‌کشا بۆ چ گه‌ره‌کشا نه‌بۆ خزنه‌ینێشانه‌ کۆنجێڵێو و زوانه‌که‌شا هه‌ناسه‌بڕ که‌رذه‌ن، متاڤا به‌ ده‌سباری و یاوه‌ری ئینتێرنێتی جه‌ ئی په‌ڕ تا ئه‌و په‌ڕوو جه‌هانیه‌نه به‌ ویر و ئاوه‌ز تخوونێ هه‌نترینی گناوه‌، ڕاوینه‌کاشا که‌راوه‌ یۆ و یۆگێرته‌ بێ چه‌میاری هیچ یاگێوێ و به‌ ئازاذیێوی وه‌رهه‌ڵا، به‌ نویسته‌ی به‌ زوانوو ئه‌ذه‌یشا و هێقم که‌رذه‌ی بنجۆ فه‌رهه‌نگیشا، کێبیه‌ی وێشا گریوان که‌را. هاڵیگای مه‌جازی متاڤۆ پێوه‌نیێوی پته‌و و تن و تۆڵ دلێ هه‌ورامی زوانه‌کا جه‌ هه‌ر یاگێوه‌ هه‌نێ، وه‌ش که‌رۆ که‌ هه‌روه‌ره‌نه‌ به‌ نویسته‌ی و هه‌رمان که‌رذه‌ی به‌ زوانه‌که‌یشا پرز به‌ پرز و بنه‌چه‌ به‌ بنه‌چه‌ ڕه‌سه‌نایه‌تیش پارێزنا و ویه‌رذه‌و مه‌حاڵه‌که‌یشا تۆمار که‌را. ڕه‌نگا قسێوه‌ گۆتره‌یه‌م نه‌که‌رذێبۆ ئه‌ر واچوو پی ئاژه‌وه‌ که‌ ئێمه‌ی هه‌ورامی زوان که‌وتێنمێشه‌نه‌ و ده‌سما مه‌یاڤۆ هیچ یاگێوێ و جه‌ دنیای هه‌ره‌قه‌تینه‌نه‌ گێچه‌ڵێ به‌ره‌که‌ما وه‌ر مه‌ذا ئه‌گه‌ر ئاوه‌زما ته‌نگیۆوه‌ و وه‌روو چه‌ماما ڤاز بۆ متاڤمێ جه‌ هاڵیگای مه‌جازی یام ئینتێرنێته‌نه‌ بێ هیچ وه‌رپه‌نگێو که‌ وه‌ره‌ڕاما گێرۆ، بنۆ شۆڕشیوی گه‌وره‌ی فه‌رهه‌نگی و زوانی ده‌یمێره‌ که‌ هیچ ده‌سه‌ڵاتێو ته‌نانه‌ت پنه‌یچش وه‌ش بۆ نه‌تاڤۆ وه‌رش گێرۆ، ویه‌رذه‌ چانه‌یه‌ هه‌رمانه‌ به‌ ئینتێرنێتی هه‌رمانێوه‌ ئارۆیانێنه‌ که‌ جیا جه‌ ئه‌وه‌مه‌نای زوانیما و پڕهاز بیه‌یش، به‌ چه‌م وسه‌ی به‌ جه‌هانیوی که‌ ئینا چیروو په‌لاو ئا چێوه‌ سه‌مه‌ره‌یه‌نه‌، ئێمه‌ فێرێ دنیاو ئێلێکترۆنیکی بیمێ و چا بابه‌تیچه‌وه‌ په‌شۆکیایما چنی ئینتێرنێتی قازانجش فره‌ن په‌یما. جه‌ ئاکامه‌نه‌ کریۆ واچوو پی وه‌زعێوه‌ که‌ چنه‌شه‌نمێ و به‌ ئێژانه‌ و کێشانه‌ که‌رذه‌ی ئاژێ ئه‌چێمنێ، وه‌ش که‌رذه‌ی پێوه‌نی به‌ینوو دیاسپۆرای فه‌رهه‌نگی و زوانی ئه‌ذاییما گه‌وره‌ته‌رین هه‌رمانه‌نه‌ که‌ ئه‌گه‌ر گرذێما پێوه‌ره‌ به‌ شێویوی ژیرانه‌ و زانایانه‌ گنمێ شۆنیش و به‌رمێش ڕاوه‌ خه‌ته‌روو دلێنه‌ شیه‌ی زوانی هه‌ورامی فره‌ که‌م بۆوه‌ و ڕۆبه‌ڕۆ ترۆق و گه‌شه‌ که‌رۆ چوونکه‌تی به‌ ویروو من دیاسپۆرای فه‌رهه‌نگی په‌ی هه‌ورامانیوی که‌ فره‌ینه‌و خه‌ڵکه‌که‌یش ڕوێو جه‌ ڕوا گیروارذه‌یێنه‌ کۆڵشا پێته‌نه‌وه‌ و چاگه‌نه‌ نه‌مه‌نێنێ و ئیسه‌یچه هه‌ر‌ به‌ خه‌یاڵ چنیش مژیوا پێسنه‌نه‌ مه‌ژگوو ئانزانیوی که‌ بێ هه‌رمانۆ ئاذی به‌ذه‌نوو به‌شه‌ریچ جه‌ کاری گنۆ.   

 منبع :  ده نگ- ئومید حه بیبی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

فۆلکلۆر واچێوه‌ لاتینیه‌نه‌ و جه‌ دوێ به‌شێ « Folk » به‌ ماناو زانست یام فه‌رهه‌نگ و« Lore » به‌ ماناو ڕه‌گه‌ز، تاقمه‌ یام خه‌ڵک وه‌شه‌ بیێنه‌ و ئه‌گه‌ر گه‌ره‌کما بۆ زوانی هه‌ورامیه‌نه‌ واچێوه‌ یام ده‌سه‌ واچێوش په‌ی بیۆزمێوه‌ و وه‌راوه‌رشه‌وه‌ بنیه‌یمێره‌ کریۆ واچمێ فه‌رهه‌نگوو خه‌ڵکی یام عه‌وامی، فۆلکلۆر به‌ گرذوو له‌ق و پۆ فه‌رهه‌نگوو کۆمه‌ڵگه‌یوی پێسه؛‌ داب و نه‌ریتا، یه‌سنا، تازیا، ئایینا، باوه‌ڕا، زانیاریا، هۆنه‌ر و ئه‌ده‌بیاتیش ماچانێ که‌ چی وتاره‌نه‌ مه‌به‌س ئه‌ده‌بیاتی فۆلکلۆریکا نه‌ک فۆلکلۆر به‌ گرذی.

 متاڤی واچی ماوێوی فره‌ نیا که‌ هه‌میه‌توو گلێره‌وه‌ بیه‌ی فۆلکلۆری پێسه‌ زانستیوی به‌ که‌ڵکی په‌ی ترۆق و وه‌رلوای فه‌رهه‌نگوو وه‌ڵاتیوی جه‌ وه‌رهۆرزی دلێڕاسینه‌نه‌(خاور میانه‌) که‌وته‌ن به‌ر و په‌ی ویرمه‌ندوو ئا وه‌رکه‌شیه‌ تانپه‌ڕیش دیاریش دان، ئی زانستیچه‌ پێسه‌ فره‌و زانسته‌ ئانزانیه‌کا جه‌ دنیای مۆدێڕنه‌نه‌ هۆرزگای بنه‌ڕاییش وه‌ڵاته‌ وه‌رنیشته‌کێ بیێنێ و رۆشنویره‌کێشا یۆوه‌م که‌ڕه‌ت قه‌ڕنۆ هه‌ژده‌یه‌نه‌ به‌ شێویوی ئاکادێمیک که‌وتێنێ شۆنۆ گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی فۆلکلۆروو نیشتگاکاشا، تا تاڤانشا باره‌سه‌ی که‌له‌پووریشا فره‌ که‌رذه‌ن، به‌ ئامای گێڵیاره‌کا و وه‌رهۆرز ئه‌ژناسه‌ گه‌وره‌کا پێسه‌ هانری ماسه‌ی فه‌رانسه‌یی، کریستێنسێنی دانمارکی، ژۆکۆفسکی رووسی و....... په‌ی ناوچه‌که‌ی به‌ تایبه‌ت ئێرانی و په‌یجۆرکه‌رذه‌یشا جه‌ باره‌و فه‌رهه‌نگی فارسیه‌ره‌، رۆشنویره‌ فارسه‌کێچ چڵه‌کیه‌ینێره‌، ئامه‌ینێوه‌ پوێره‌ و په‌ی فره‌ته‌ر نه‌فه‌وتیه‌ی فۆلکلۆریشا که‌وتێنێ هه‌رمانه‌ و کچێو شۆنۆ شۆڕشوو مه‌شرووته‌یه‌ره‌ که‌سانیوی چنه‌ئامه‌ی پێسه‌ عه‌لی ئه‌کبه‌ر دێهخۆدا و مۆحه‌مه‌د عه‌لی جه‌مالزاده‌ جه‌ کتێبه‌کاشانه‌ به‌ نامێ ئه‌مسال و حه‌که‌م(آمثال و حکم) و یۆ بێ، یۆ نه‌بێ(یکی بود، یکی نبود) ده‌سشا که‌رذ به‌ گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی واچه‌ کۆنه‌کا و قسه‌ وه‌ڵینیه‌کا که‌ ئا وه‌خت خه‌ریکێ فه‌وتیه‌ی بێنێ و ڕاشا وازه‌ که‌رذه‌ په‌ی ئه‌و نویسه‌ره‌کا به‌ڵام متاڤی واچی سادێق هێدایت نویسه‌ری گه‌وره‌ی فارسی زوان بنه‌ڕه‌ت بڕوو گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی فۆلکلۆری به‌ شێویوی ژیرانه‌ و عێلمی جه‌ ئێرانه‌نه‌ بێ و جه‌ دوێ کتێبێشه‌نه‌ به‌ نامێ ئۆسانه‌(اوسانه‌)1310 و فیڵ خانه‌(نیرنگستان)1313ی رۆجیاری هۆنیی و گۆرانیێ نه‌ته‌وه‌یێش کۆ که‌رذێوه‌ و دماشه‌ره‌ دۆکتر په‌رویز ناتێل خانله‌ری جه‌ ژماره‌کاو یه‌رێ تا ششوو وه‌ڵاکریاو قسه‌(سخن) مانگۆ سیاوکاموو1323تا ساناڵێ1324ی رۆجیاری به‌ ته‌گبیریوی ژیرانه‌ داواش جه‌ وه‌رده‌نگه‌کاش که‌رذ تا ئا نویستێ یام زانیاریێ که‌ هه‌نێشا لاوه‌ و مزاناشا پنه‌ کیاناشا په‌ی نام و نیشانوو وه‌ڵاکریای، خه‌ڵکیچ فره‌ وه‌شا ئاما، لوه‌ی پێوه‌یشه‌وه‌ و خانله‌ری تاڤاش فره‌و ئا گۆرانیا، ئه‌فسانا و هۆنیا که‌ خه‌ته‌روو دلێنه‌شیه‌یشا بێ بیۆزۆشاوه و وه‌ڵاشا که‌رۆوه‌، دماو چن ساڵاره‌ گلێرگاو خه‌ڵک ئه‌ژناسای ئێرانه‌نه‌ کریاوه‌. نه‌ته‌وه‌و کوردیچ چی ویس، سی ساڵه‌نه‌ یاوانه‌نه‌ هه‌میه‌توو گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی گۆرانیا، ئه‌فسانا، ڕازه‌ ڕه‌سه‌نا و به‌ ئه‌ره‌نیای گلێرگا ئارشیڤیه‌کا خه‌ریکێنێ سامانی فۆلکلۆری وێشا پارێزنا به‌ڵام بێ هیچ شکێوه‌ مشیۆم به‌ داخێوه‌ گرانه‌وه‌ واچوو که‌ هه‌ورامان پا گرذوو فۆلکلۆره‌ ده‌وڵه‌مه‌نه‌وه‌ که‌ باره‌سه‌یش به‌ باره‌سه‌ی ویه‌رذه‌ی په‌ڕ جه‌ شانازی وه‌ڵاته‌که‌یمانا و پا ژیاره‌وه و پا شۆنه‌ما به‌پیته‌وه‌ که‌س لاش نه‌که‌رذه‌نه‌وه‌ لا فه‌رهه‌نگ و ئه‌ده‌بیاتیش و به‌ شێویوی ڕێک و پێک و ژیرانه‌ هیچ که‌سی قۆڵێش هۆرنه‌ماڵه‌ینێ په‌ی گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی و تۆمار که‌رذه‌ی فۆلکلۆریش، هه‌ر چن ئا هه‌رمانێ تا ئیسه‌ کریه‌ینێ ئاستوو وێشانه‌ فره‌ یاگۆ ده‌س وه‌شی و پنه‌زانه‌یه‌نێ به‌ڵام وه‌سێ نیه‌نێ و نه‌یاڤه‌ینێ گرذوو له‌قه‌کاو فۆلکلۆروو هه‌ورامانیه‌ره‌، ئه‌گه‌ر گه‌ره‌کما بۆ به‌ ته‌رزیوی زانستی ته‌ر بذیه‌یمێ په‌ی فۆلکلۆروو نیشتگاکه‌یما مشیۆم به‌شش که‌رمێ به‌ چن پاژا پێسه‌؛ ئه‌فسانه‌، ڕازه‌(داستانه‌)، گۆرانیه‌، قسێ وه‌ڵینیا که‌ چیه‌ولا به‌ پاو هازۆ خامه‌ لاوازه‌که‌یم پنه‌م وه‌شا بلوو دلێ تان و پۆ ئی پاژاره‌، تا وا یاگێ کریۆم پنه‌ په‌ی وه‌رده‌نگوو وتاره‌که‌ی ڤزوو سارا که‌ تا ئیسه‌ ئا پاسه‌ مشیۆم بۆ نه‌یاڤه‌ینمێ ئه‌ده‌بیاتی فۆلکلۆریکوو هه‌ورامانیه‌ره‌و گرذێما وه‌رێژما دان سامانی ئه‌ده‌بی و ویه‌رینی مه‌حاڵه‌که‌یما.

قسێ وه‌ڵینیا: به‌ پاو ئا قه‌باڵه‌ تانپه‌ڕه‌ ویه‌رینیا که‌ یۆزیه‌ینێوه‌ سه‌له‌میان په‌ی گرذ له‌یوی که‌ وه‌ڵاتوو ئێمه‌ هه‌ر جه‌ زوه‌وه‌ داراو شارستانیه‌تی بیه‌ن و حه‌شاش چنه‌ مه‌کریۆ که‌ وه‌ڵینیێ ئێمه‌ پڕۆسه‌و ژیوایشانه‌ ئا زمنێ که‌ که‌رذێنێشا قاڵبوو قسه‌ کۆتا و وه‌شانه‌ واتێنێشا و ئێننه‌ قسه‌کێ ژیرانێنێ که‌ ته‌نانه‌ت ئێمه‌یچ فره‌و جارا په‌ی واته‌ی و یاڤنه‌ی قسۆ وێما به‌ یۆته‌ری وه‌ختارێو که‌ گیر موه‌رمێ چێش واچمێ میاڤا فریاماره و به‌ قسێوه‌ کۆتا و ژیرانێ ئا ویره‌ ئینا دڵمانه‌ بێ قڕه‌ و مشه‌ ماچمێش. ڕه‌نگا ئی قسه‌ به‌ نرخێ بیاڤا به‌ هه‌زاران هه‌زار قسێ که‌ خه‌ڵکوو هه‌ورامانی به‌ ته‌رزیوی ده‌مواچ سینه‌ به‌ سینه‌ پارێزنه‌ینێش و تا ئیسه‌ یاڤنه‌ینێش و جه‌ فه‌وتیا‌ی لاش ده‌ینێ به‌ڵام به‌ نونگه‌و ئانه‌یه‌ تا ئیسه‌ گرذێ یام فرێشا گلێرێ نه‌کریه‌ینێوه‌ و هه‌ر نویسه‌ر و دڵسۆچنێو به‌ حه‌ز و ئاواتوو وێش یاگێوه‌نه‌، جه‌ کتێبیوی گولاله‌، وتار یا رۆنامه‌ و وه‌ڵاکریه‌یوه‌نه‌ بڕێوشا تۆمارش که‌رذێنێ، خه‌ته‌روو دلێنه‌شیه‌یشا فره‌ن و هه‌روه‌ره‌نه‌ خه‌ریکا خه‌ڵک ویرێش مشاوه‌، ئینه‌ بۆ ئاکاموو ئانه‌یه‌ تاکی هه‌ورامی ویش به‌ که‌م بزانۆ، که‌له‌پووریش به‌ هیچ بنیۆره‌، دوور گنۆوه‌ جه‌ بنجێ فه‌رهه‌نگیێش و بێ سێ و دوو دلێ فه‌رهه‌نگانێوته‌ری تاڤیۆوه‌، ئه‌گه‌ر شاره‌زه‌ی ئازیزێ به‌ ته‌رزیوی کارهیگه‌ر نه‌ژڵێویاوه‌، کۆنج به‌ کۆنجوو هه‌ورامانی نه‌گێڵا و نه‌یۆزاشاوه‌ و ده‌ماوده‌م نه‌ژنه‌واشا و تۆمارێشا نه‌که‌را به‌ داخه‌وه‌ دماڕۆیوی نزیکه‌نه‌ ده‌سمانه‌ مشا، ئی هه‌رمانێچه‌ به‌ شێویوی تاکی مه‌کریۆ مه‌ر به‌ کوساسه‌ری کۆماڵێوه‌ جه‌ مامۆسایا و فره‌زانه‌ هه‌ورامیا.

ئه‌فسانه‌: شکێوه‌ش نیه‌نه‌ که‌ گرذ مێلله‌تیوی ئه‌فسانه‌ش هه‌ن و ئه‌ده‌بیاتشه‌نه‌ یاگێوه‌ به‌رزه‌ و دیاره‌ش هه‌نه‌. هه‌ر چن ئه‌فسانه‌ به‌ وارشه‌ جیاکاره‌کاش( شێعره‌ و په‌خشانه) ئه‌وه‌گێڵنای رووداوێویا که‌ به‌ واته‌و وێما په‌ڕا جه‌ هووشا(اغراق) و به‌ننا به‌ وه‌ش که‌رذه‌ی که‌سیوی رۆح سووک و ژیر به‌ نامۆ ئۆستووره‌ی که‌ هه‌رمانانێو که‌رۆ مه‌ژگوو هیچ که‌سیه‌نه‌ مه‌گۆنجیا به‌ڵام خۆ بنج و بنه‌ڕه‌ته‌نه‌ ئا به‌سه‌رئامایه‌ بیه‌ن و زل کریان و متاڤی واچی گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی و تۆمار که‌رذه‌یشا نه‌ته‌نیا بۆ به‌ هۆکاروو ده‌وڵه‌مه‌ن بیه‌ی زوان و ئه‌ده‌بیات و فه‌رهه‌نگوو ئا نه‌ته‌وه‌یه‌ به‌ڵکووم ده‌سباریوی به‌که‌ڵکا په‌ی ویه‌رذه‌ نویسا و په‌یجۆرکه‌را تا به‌ ئه‌وه‌وانه‌یشا هه‌ر چن فره‌ که‌م بیاڤانه‌ چه‌نیه‌تی ژیوای خه‌ڵکه‌که‌یشا و چێوه‌ ئه‌وه‌شاریاکێ گنا به‌ر په‌یشا، هه‌ورامانیچ چی ئه‌فسانا بێ به‌ش نیا، په‌ی نیموتاری شانامه‌ی هه‌ورامی یۆ چانیشانه‌ که‌ مشیۆم رێک و پێک بنویسیۆ و تۆمار کریۆ که‌ تا ئیسه‌ هه‌رمانێ ئه‌چێمنه‌ نه‌کریه‌ینه‌ هه‌ڵبه‌ت دویه‌ر ساڵێ چیه‌و وه‌ڵێ خوا چنه‌ش وه‌ش بۆ کاکه‌ باقی سه‌فاری نویسه‌ری زانا و وه‌شه‌ویس بنه‌ڕه‌توو ئی جۆر هه‌رمانێشه‌ بڕی و کتێبێوش داوه‌ به‌ر و ڤسش وه‌روو ده‌میما که‌ چاگه‌نه‌ بڕێو ئه‌فسانێش کۆ که‌رذێبێنێوه‌.

ڕازه‌(داستانه‌): نیشتگاو ئێمه‌ سه‌رچه‌مه‌و ڕازه‌ مه‌کینه‌ وه‌ڵینیان که‌ به‌ تایبه‌ت په‌ی زاڕۆڵا فره‌ به‌ تامێنێ، وه‌ختارێو چوارمێکه‌ پێکا و ماما یام باباشا ده‌س که‌را به‌ ئه‌وه‌گێڵنای ڕازا(که‌ ئاذێچێ وێشا لا که‌سانێوته‌ری وه‌رشا که‌رذێنێ) و خاس گۆش مذارانه‌ ڕازه‌کا و ڤزه‌ مه‌که‌را تا وه‌رم به‌رۆشاوه‌، ڕازانێو پێسه‌ ڕازۆ ورکڵه‌ی، هه‌یاسی ژیر، هه‌جنه‌ سیاوه‌ و خانمه‌ فه‌نێ که‌ ئه‌گه‌ر هه‌رمانه‌ کریۆ سه‌رشاوه‌ هه‌ر یۆشا متاڤا با به‌ رۆمانانیوی سه‌مه‌ره‌ به‌ڵام به‌ داخه‌وه‌ هه‌ر که‌سێو یه‌رێ چوار ڕازێش وه‌رێنێ که‌ هه‌ر به‌ ده‌م ماچۆشاوه‌ و مه‌نویسیا و ئارشیڤه‌نه‌ هۆرمه‌گیریا و تا ئیسه‌ هه‌وڵوو گلێره‌وه‌ که‌رذه‌یشا پا ڕواڵه‌ته‌ مشیۆم بۆ مه‌ذریۆ، زیاذه‌و ئانه‌یه‌ چی زه‌مانیچه‌نه‌ که‌ چیله‌وچه‌ولاوه‌ کتێبێ ڕازه‌ له‌یذه‌کا موونیاوه‌ په‌ی زاڕۆڵه‌ هه‌ورامی زوانا خه‌ته‌روو دلێنه‌شیه‌یشا فره‌ته‌ر جه‌ گرذ وه‌ختیوی هه‌ستش پنه‌ کریۆ و فه‌وتیه‌ی ئاذیشاچ یانێو نه‌مه‌نه‌ی و بڕیه‌ی پێوه‌نی عاتێفی زاڕۆڵه‌و ئی سه‌رده‌موو هه‌ورامانیه‌ چنی فه‌رهه‌نگوو مه‌حاڵه‌که‌یش و بارئامه‌یش به‌ فه‌رهه‌نگیوی به‌رین و له‌یذه‌ی که‌ چنی ژیوایش و هۆرسه‌وئه‌ره‌نیشتش هیچ سه‌روساختیێوش نیا.

هۆنیێ: هۆنیێ فۆلکلۆرێ هه‌ورامانه‌نه‌ یاگێوه‌ تایبه‌ته‌شا هه‌نه‌، چا هه‌واره‌ به‌رزانه و مڵکه‌ وه‌شانه‌ و دلێ جریکه‌ جریکوو په‌له‌وه‌رانه‌ و چنی گه‌له ‌بیره‌ی ئا وه‌خت ئامانه‌وه‌ سه‌روو چه‌مه‌ی و دلێ بۆی وه‌شۆ چنوور و شه‌وبۆیه‌نه‌، ئه‌راگێڵی لێوه‌ جه‌ سۆزوو دووره‌وه‌ که‌وته‌ی جه‌ یارێ نازارێش به‌ دڵیوی پاکه‌وه‌ هۆنیێش په‌ی ئامه‌ینێ و چنیێنێش باڵاو دڵبه‌رێشه‌وه‌ و هه‌روه‌ره‌نه‌ خه‌ڵکی پنه‌زانه‌ینێ، ئی هۆنیێ ئێننه‌ وه‌شێ بیێنێ لاشاوه‌ وانتێنێشاوه‌ و ناسه‌نشا بلابه‌ینه‌نه‌ ته‌نانه‌ت فره‌و یاگانه‌ به‌ نونگه‌و ڕێک و پێکیشا پاسه‌شا زانان که‌ ئی شێعرێ هه‌نێ هۆنیاره‌ پایه‌به‌رزه‌کاو هه‌ورامانی پێسه‌ مامۆسا مه‌وله‌وی، بێسارانی، سه‌یدی و وه‌لی دێوانه‌یه‌نێ و هیچ زانا یام هۆنیارێو هه‌وڵوو جیاوه‌ که‌رذه‌ی ئا جۆر هۆنیاشه‌ نه‌ذان که‌ به‌ ڕاسی گلێره‌وه‌ که‌رذه‌یشا نیشانه‌ مذۆ که‌ هه‌ستوو ئا ئانزانه‌ بێ نام و نیشانا تا چ ڕادێو بیه‌ن.

‌گۆرانیێ: ڕه‌نگا ئه‌گه‌ر په‌یجۆریێوی زانستی و دوور جه‌ ده‌مار گرژی سه‌روو گۆرانیۆ سیاوچه‌مانه‌و هه‌ورامانی کریۆ سه‌له‌میۆ ‌ ئی جۆر گۆرانیێ که‌ ئیسه‌ به‌ هه‌ڵه‌ فره‌و که‌سه‌ به‌ نام زاناکا به‌ پاو نامه‌کێش(ماچا جه‌ بنه‌ڕه‌ته‌نه‌ سیاو جامه‌ بیه‌ن) ویه‌رذه‌ش هۆرگێڵناوه‌ په‌ی سه‌رده‌موو سیاو سیپاڵه‌کاو خۆراسانی و زه‌مانه‌و شۆڕشوو ئه‌بوو مۆسلێمی خۆراسانی که‌ به‌ بنه‌چه‌ کورد بیه‌ن، یانێو کۆچێو شۆنۆ هه‌وکه‌و عه‌ره‌با به‌ وه‌ڵاتوو ئا وه‌ختوو ئێرانی، هێنۆ ئا وه‌ختا بۆ که‌ تازه‌ زوان به‌ عینوانوو ئامرازیوی په‌ی پێوه‌نی گێرته‌ی یۆزیانه‌وه‌ و ئانزانی هه‌ورامی لا په‌له‌وه‌راوه‌ ئا ته‌رز گۆرانیێشه‌ مسه‌ی بۆ چوونکه‌تی به‌ پاو ئا ترۆقه‌ سه‌مه‌ره‌یه‌ که‌ زانستوو مووسیقای جه‌ دنیانه‌ که‌رذه‌نش هه‌ڵای فره‌زانێ ئا بوواریه‌ جه‌ شێوه‌و ته‌حریر و وانته‌یشه‌نه‌ مه‌نێنێوه‌ و فره‌ش مه‌زانا چنه‌ و ئینه‌ یانێو ده‌وڵه‌مه‌نی و وه‌ڵینی بیه‌ی سیاوچه‌مانه‌ی. هه‌ر چن گۆرانیه‌ واچه‌ دڵسۆچنه‌کێ وه‌ڵاتیما پێسه‌ مامۆ هه‌یذه‌ری نۆتشی، مامۆ خوا که‌ره‌می هانه‌گه‌رمڵه‌یی، ئه‌حمه‌ذو نازارێ بیاره‌یی، ڕه‌شه‌ غۆڵاموو ئه‌حمه‌ذئاوای، حه‌مه‌حسه‌ین که‌یمنه‌یی و عۆسمان که‌یمنه‌یی به‌ ده‌سپێچه‌کوو شریتێ تاڤانشا به‌زمه‌ ڕه‌سه‌نه‌کا تۆمارێ که‌را، تا ئێگه‌ بیاڤناشا و داشا ده‌سوو ئێمه‌ به‌ڵام خۆ تا ئی وه‌خته‌ هیچ په‌یجۆرکه‌رێوو گۆرانیێ هه‌ورامیێ خاس نه‌ذه‌ینێش پی دیم و په‌و دیمه‌ره‌ و ئێمه‌ که‌م تا کتێو شاره‌زایما هه‌ن سه‌روو سیاوچه‌مانه‌یه‌وه‌ و مه‌زانمێ که‌ ئایا کریۆ چنی زانستوو مووسیقاو سه‌رده‌می ڕێک گنۆ یام نا.

په‌ی دمایین قسێ متاڤی واچی هه‌ر چن فۆلکلۆر وه‌شکه‌رش دیار نیا و مه‌ژناسیۆ به‌ڵام گلێره‌وه‌ که‌رذه‌یش بۆ نونگه‌و ئه‌ژناسه‌ی فره‌ته‌ر و خاسته‌روو خه‌ڵکوو وه‌ڵاتیوی، یاوگه‌و گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی فۆلکلۆری ئه‌نه‌یاوای ئانزانه‌کا جه‌ ڕه‌سه‌ن بیه‌ی که‌له‌پووروو وه‌ڵاتیوی و ئه‌وه‌یۆسته‌ی لاوازی و بێ هازی فه‌رهه‌نگی و وه‌شه‌وه‌ که‌رذه‌یشا، گلێره‌وه‌ بیه‌ی فۆلکلۆری هه‌رمانێوه‌ بینیا نیه‌نه‌، گلێره‌وه‌ که‌ر لا خه‌ڵکیه‌وه‌ فێر بۆ و فێرێشا که‌رۆ، په‌ی ئی فێربیه‌ی دوه‌ لایه‌ په‌نه‌وازا گلێره‌وه‌ که‌ر تا ڕادیوی فره‌ بیاڤۆنه‌ه‌ فه‌رهه‌نگوو خه‌ڵکه‌که‌ی و چێوه‌ خاسه‌کاشا مسۆ تا بتاڤۆ ویره‌ دماکه‌وته‌کا و لار و چه‌وته‌کاشا ڕاسێ که‌رۆوه‌. ئی هه‌رمانێ کاریوی ژیرانه‌ی کۆمه‌ڵایه‌تیا و مشیۆم هه‌رمانه‌کێ ئه‌واڕه‌مه‌ بۆ نه‌ک ژڵێویه‌یوی کۆتا. گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی فۆلکلۆروو هه‌ورامانی نونگیوی کاریگه‌را په‌ی ئه‌وه‌مه‌نای و پارێزنای فه‌رهه‌نگوو زه‌یچه‌و هه‌ورامی و هه‌ر پاسه‌ ئه‌نه‌یاوای نه‌وێ دماڕۆ مه‌حاڵه‌که‌یما و باقی نه‌ته‌وه‌کاو جه‌هانی جه‌ شارستانیه‌توو نیشتگاو زه‌رده‌شتی.

ئاواته‌وازه‌نا په‌یجۆرکه‌رێ و دڵسۆزێ فه‌رهه‌نگوو وه‌ڵاته‌که‌یم چی سه‌رده‌مه‌نه‌ که‌ به‌ نامۆ سه‌رده‌موو به‌ جه‌هانی بیه‌ی مژناسیۆ و فه‌رهه‌نگیوی له‌یذه‌ به‌ پاڵپشتی ده‌سه‌ڵاتی سیاسی و ئێقتێسادی سه‌رمایه‌داریێوی قیزه‌ونی په‌شتۆ قسه‌ وه‌شانه‌ پێسه‌ مۆدێڕنیته‌ و ویری مۆدێڕن مڵاسش گێرته‌ن و خه‌ریکا به‌ زۆر وێش مذۆ ملوو ئا فه‌رهه‌نگاره‌ که‌ هازێوه‌ چامنێشا نیه‌نه‌، قۆڵێ هۆرماڵا و ده‌س که‌را به‌ گلێره‌وه‌ که‌رذه‌ی ئا ئه‌ده‌بیاته‌ به‌ پیته‌یه‌ و تا ئا یاگێ هێزشا بڕ که‌رۆ نازا هیچ کام جه پاژه‌کاش بلا به‌ینه‌نه‌ چوونکه‌تی هه‌ورامان بێ فۆلکلۆره‌ به‌نرخه‌که‌یش ئه‌وه‌ باخیوی مشۆ که‌ وه‌یش نیا!‌

 منبع :  ده نگ- ئومید حه بیبی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

با سلام

با توجه به درخواست چند نفر از دوستان و نيز اينكه معمولاً كساني كه در وب كردي مي نويسند معمولاً براي نوشتن حروف ( ڵ ، ڕ ، ێ ، ۆ ، ڤ) مشكل دارند لذا مطلبي تحت عنوان كردي نويسي در وب آماده كردم كه خدمت كاربران و دوستان گرامي ارايه مي نمايم .

براي اين كار مطالبي را به صورت عكس هاي آموزشي در فايلي با نام helpبه صورت rar آپلود كردم كه مي توانيد آن را از لينك زير دانلود كنيد .( حجم 2 مگا بايت )    

دانلود فايل آموزشي

براي كردي نويسي نياز به يك نرم افزار داريد كه مي توانيد آن را از لينك زير دانلود كنيد . (حجم 800 كيلوبايت )

دانلود نرم افزار يونيكورد وب

همچنين تعدادي فونت نيز در پوشه اي به همين نام آپلود كردم كه مي توانيد آن را از لينك زير دانلود كنيد . ( حجم 60 كيلو بايت )

دانلود فونت

 براي كساني كه اينترنت پر سرعت دارند هر سه فايل را با هم آپلود كردم.(با حجم ۳ مگا بايت )

دريافت كردي نويسي در وب

فايل ها به صورت rar هستند بعد از دانلود آنها را با نرم افزار winrar باز كنيد در صورتي كه اين نرم افزار را نداريد مي توانيد آن را از لينك زير دانلود كنيد.(باحجم ۲ مگا بايت )

دانلود winrar

لطفاً ابتدا عكس هاي آموزشي را به دقت مرور كنيد اگر مشكلي داشتيد همين جا در قسمت نظرات بپرسيد در خدمتم .

منبع:  http://www.hatav2.blogfa.com

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس
شعیب خالدی زاد از آن جوانان پر تلاش است که در زمینه های مختلف ادبی وفرهنگی فعالیت دارد. کمتر کسی است که با صدای گرم ودلنشین ایشان آشنا نباشد. آهنگهای عرفانی اش راه به اکثر منازل هورامان پیدا کرده است . این جوان شایسته علاوه بر موسیقی ، در زمینه های شعر ونثر هورامی فعالیت چشمگیری دارد. در اینجا  ضمن آرزوی موفقیت وبهروزی برای این عزیز ، تعدادی از نوشته های هورامی وی را می آورم امیدوارم مورد استفاده قرار گیرد.
---------------------------------------------------------------------------------------
رازێ وه‌شێ1

مڵێوه‌ دیه‌ی دیێ به‌سێوه‌ره‌ که‌ هیتیاره‌که‌ چه‌نی وێش ئه‌ورده‌بێشۆوه‌ یانه‌

وه‌رو وێشه‌نه‌ واتش شایه‌د چاشتێوه‌ وه‌ش مه‌زێش دلێنه‌ بۆ .

وه‌لێم وه‌ختێوه‌ که‌ هیتیاره‌که‌ به‌سه‌که‌ش واز که‌رد ، دیش ته‌ڵێوه‌ مڵه‌ی که‌وت به‌رۆوه‌ .

مڵه‌که‌ به‌ ته‌رسۆوه‌ په‌له‌په‌ل ئه‌ومه‌ به‌رو قێڕناش : ته‌ڵه‌ مڵه‌ ، ته‌ڵه‌ مڵه‌....

چی ته‌ومانه‌ که‌رگه‌ دیا په‌یشو واتش :

کاکه‌ مڵه‌ ئی ته‌ڵێ بڤێنه‌و خه‌ته‌رش هه‌ن په‌ی  تۆ ،

وه‌لێم په‌ی ئه‌من هیچش چه‌نه‌ به‌سه‌ر نیه‌ن .

مڵه‌که‌ لوالاو که‌وڕیو ماجه‌راکه‌ش په‌ی گێڵناوه‌ . که‌وڕ جواوش داوه‌ :

ئه‌من چی بابه‌ته‌یه‌ فره‌ دڵ نگه‌رانه‌نان وه‌لێم

ئه‌گه‌ر که‌سێوه‌ چۆش بوه‌رۆ هه‌ر تۆنی نه‌ ئه‌من .زو لوا لاو مانگاوێو واتش :

هیتیاره‌که‌ ته‌ڵێوه‌ مڵه‌یش ئه‌سه‌ن چاره‌م چێشه‌ن ؟ مانگاوه‌کێ وات :

کاکه‌ مڵه‌ گیان فره‌ قینه‌م ئه‌ومه‌ ، وه‌لێم ئی چێوه‌ گلاله‌ زه‌ره‌ره‌ی نمیاونۆ لاو ئه‌من .

مڵه‌که‌ لواوه‌ په‌ی یانه‌ی .شه‌وه‌ بێ ، ناماوه‌ ،

چی ده‌نگو گیرکه‌وته‌و جانه‌وه‌رێوه‌ لێ ته‌ڵه‌کێنه‌ ، یاوا گۆشیو گردش هورزنه‌یوه‌ .

مڵه‌که‌ دیش قنیشکه‌و مارێوه‌ ژه‌حرینی ، گیرش که‌رده‌ن دلێ ته‌ڵه‌کێنه‌و

به‌دته‌ر شیویانو ژه‌نه‌و ساحیو یانه‌که‌یش چزنه‌ینه‌ .

هیتیاره‌که‌ گورجوگۆڵ ژه‌نه‌کێش یاونا ناوه‌شخانه‌ .

دماو قه‌یرێوه‌ که‌ ژه‌نه‌کێ لێ یاویه‌نه‌ سۆتی سۆچێ ، ئه‌ومۆوه‌ په‌ی یانه‌یو ،

هه‌مسا یانه‌کێش که‌ په‌ی سه‌رده‌ی ئه‌و‌مێبێنێ لاش واتشان :

سوپو که‌رگێ په‌ی وارئه‌ورده‌و یاوی ، چێوێوه‌ فره‌ عاله‌ن .

هیتیاره‌که‌ زو لوا په‌ی باخیو ، که‌رگه‌کێش دلێ قه‌فه‌سێنه‌ کێشا به‌رو ئه‌ورده‌ش ،

سه‌ره‌ش بڕیه‌و که‌ردش سوپو داش ژه‌نه‌کێش ، وه‌لێم ژه‌نه‌کێش وه‌شۆوه‌ نه‌ویه‌ .

یۆ جه‌ نزیکه‌کانشا واتش :ئی ژه‌نێ مه‌شیۆ قوه‌ش بگنۆنه‌و هازی گێرۆ ،

هورزدێ لوێدێ گۆشتو که‌وڕیش په‌ی به‌وردێ .

هیتیاره‌که‌ لوا ته‌ڵوو که‌وڕه‌که‌یو که‌ردش قوروانیو جه‌ گۆشته‌که‌یش

که‌واوه‌یش رێک وسو داش به‌ ژه‌نه‌کێش .

ژه‌نه‌کێ جیه‌ی ئینه‌یه‌ خاسته‌ره‌ بۆوه‌ ، فره‌ خراوته‌ره‌ بیه‌و سه‌ره‌نجام مه‌رده‌ .

هیتیاره‌که‌ ئاخرسه‌ر بۆنه‌و ئینه‌یه‌ مێمانانێوه‌ که‌ جه‌ په‌رسه‌و ژه‌نه‌کێشه‌نه‌

به‌شدارشان که‌رده‌بێ نانه‌ بڏۆ ، گاوه‌کێچش کوشته‌ .

مڵه‌که‌ جه‌ حاڵێوه‌نه‌ که‌ دلێ درزو دیوارینه‌ دیه‌ی دیێ پی جه‌ره‌یاناته‌یه‌ ،

وه‌رو وێشه‌نه‌ واتش :

شه‌ڵله‌ی ره‌فێقه‌کێم که‌مێوه‌ په‌ی خه‌مه‌که‌و ئه‌من خه‌فه‌تشا واردیبیا .

-------------------------------------------------------------------------------------------

  رازێ وه‌شێ2

رێوه‌ کوڕێوه‌ له‌م زل ئه‌شته‌هاو هه‌ننیش کریا بێ .

لوا ته‌ڵه‌وو یه‌خچاڵه‌که‌ی ، وه‌لێم چا هه‌ننیش نه‌وێسۆوه‌ .

واتش مه‌شیۆ بلو په‌ی به‌ریو هه‌ننیێوه‌ بسانو .

سه‌رو ره‌ینه‌ یاوا دوکانو مێوه‌ وره‌شی

گه‌ره‌کش بێ بلۆ چوه‌ری چه‌مش که‌وت ، به‌رچه‌سپو قیمه‌تو قه‌ڏو هه‌ننیه‌کانو

په‌شیمانۆوه‌ بی . وه‌خته‌ی خه‌ریک بێ هورگێڵێوه‌ په‌ی یانه‌ی

چه‌مش که‌وت به‌ کیارێوه‌ سه‌رسه‌وزێ که‌ باخه‌وانه‌که‌ش لێشه‌نه‌

هه‌ننیێش نیه‌ی بێنێ

کوڕه‌که‌ په‌ڕچینو باخه‌که‌ینه‌ لوا ئه‌ودیموو وێش یاونا لاو باخه‌وانه‌که‌یو په‌رساش :

ئه‌یا شمه‌ هه‌ننیێچ مه‌وره‌شدێ ؟

باخه‌وانه‌که‌ واتش : ئینێ نا مه‌وینیشان گر هنو وره‌ته‌ینێ .

کوڕه‌که‌ سرینجه‌و هه‌ننیه‌کانش داو دانێوه‌ یاواو گه‌وره‌ش هور چنی .

دماوه‌ واتش : ئینه‌مه‌ گه‌ره‌که‌ن

باخه‌وانه‌که‌ لوا هه‌ننیه‌که‌ش په‌ی به‌ورۆ ،

کوڕی وات ئه‌من په‌ی ئی هه‌ننیه‌یه‌ بیسو په‌نج سنتێم هه‌ن و چی زیاته‌رم نیه‌ن .

باخه‌وانه‌ که‌ هورگێڵاوه‌و واتش : قیمه‌تو ئی هه‌ننییه‌ دوێ دولارێن !

دماوه‌ کوڕه‌که‌ قه‌یرێوه‌ ویرێش که‌ردێوه‌و هه‌ننیێوه‌ نیاواو گولاله‌ش بێسۆوه‌و

نشانه‌و باخه‌وانیش داو واتش : ئینه‌ چن قیمه‌ته‌ن ؟

ئه‌یا مه‌وره‌شیش په‌نه‌م بیسو په‌نج سنتێ ؟

باخه‌وان واتش ئه‌رێ په‌ی تۆ . کوڕه‌که‌ ژیرانه‌ پوڵه‌که‌ش نیا مشته‌و باخه‌وانی .

باخه‌وانیچ که‌ خه‌ریک بێ دله‌ڕاسه‌و کیاره‌کێ ئازێ جیا ، گوڕه‌که‌ واتش په‌نه‌ش :

ئانه‌ تۆ پوڵو وێت گێرته‌نو ئیسه‌ ئی هه‌ننیه‌ هنو ئه‌منه‌ن ،

ئه‌من مه‌لو دوێ حه‌فتێ ته‌ر مه‌ونۆوه‌ په‌یش

 رازێ وه‌شێ 3

 رێوه‌ پیه‌یوه‌ ده‌سه‌ڵاتدار زه‌ورۆ گولاله‌که‌ش  به‌رد په‌ی ده‌گه‌یوه‌

تا په‌نه‌ش نشانه‌ بۆ ، مه‌ردمانێوه‌ که‌ نه‌ی چاگه‌نه‌

جننه‌ بێ ده‌سه‌ڵاتێو که‌م ده‌سێنێ .

ئادوه‌ ، دوێ شه‌وێ مێمانێ یانێوه‌ وردی ، پیه‌یوه‌ که‌م ده‌سی بێنێ .

وه‌ختێوه‌ که‌ گه‌ره‌کشابێ هورگێڵانێوه‌و بلانه‌ی

دماو سه‌فه‌ره‌که‌ی بابه‌که‌ به‌ کوره‌که‌یش واتش :

ماڵه‌که‌م ، چه‌نی بێ سه‌فه‌ره‌که‌مان ؟

کوڕه‌که‌ جواوش داوه‌ : فره‌ وه‌ش بێ بابه‌ .

بابه‌که‌ش په‌رساش : ئه‌یا سرینجه‌و دا بزانی گوزه‌رانشان چه‌نیه‌ن ؟

واتش : ئه‌رێ بابه‌

بابه‌که‌‌یش وات : چی سه‌فه‌ره‌نه‌ چێشت یاڏ گرت ؟

زه‌ورۆکه‌ قه‌یره‌ی ویرێش که‌ردێوه‌و به‌ ئارامی جواوش داوه‌ :

زانام ‌ ئێمه‌ لێ یانه‌یمانه‌نه‌ ته‌نیا توتێوه‌ ما هه‌ن وه‌لێم ئێڏێ چوارشا هه‌نێ .

ئێمه‌ لێ حه‌وشه‌و یانه‌ینه‌ فوارێوه‌ما هه‌ن ، 

ئێڏێ چێنه‌ رۆخانێوه‌شا هه‌ن ئه‌وپه‌ڕش نادیار .

ئێمه‌ حه‌وشه‌کێمان چننه‌ دانێ چراوێش هه‌نێ په‌ی ئه‌وه‌ڕازنه‌یش

ئێڏێ یه‌ک دنیا هه‌سارێشان هه‌نێ .

حه‌وشه‌و ئێمه‌ ، چه‌نی دیواره‌کانش ته‌مام مه‌وۆ ،

وه‌لێم باخو ئاڏیشان ته‌مام بیه‌یش په‌ی نیه‌ن .

به‌ ئه‌شنه‌ویه‌و ئی قسانه‌ بابه‌که‌ واقش پڕابیو بێ ده‌نگ بیه‌ بێ .

دماو قه‌یره‌ی ، زه‌وڕۆکه‌ زیاده‌و ئا قسانه‌ واتش :

ده‌ست وه‌ش بۆ بابه‌ گیان

تۆ نشانه‌ت دانێ چننه‌ که‌م ده‌سه‌ڵاتێو که‌م ده‌سێنمێ !

-----------------------------------------------------------------------------------

رازێ وه‌شێ 4

 ژه‌نو پیه‌یوه‌ جوانێ کۆچشا که‌رد په‌ی ‌حه‌ننێوه‌ ته‌ری.

ڕێوه‌ دماو ئانه‌یه‌ که‌ نشتێبێنێره لێ یانه‌ تازه‌که‌یشانه‌نه ،

خه‌ریکێ سۆحانه‌ وارده‌ی بێنێ،

که‌ ژه‌نه‌کێ ورده‌ره‌ بیه‌ هه‌مساکێشان خه‌ریکه‌نه‌ سیپاڵێ میاوۆوه‌ واتش :

سیپاڵه‌کێش خاس نه‌شتێنێ ، پاسه‌ دیاره‌ن نمه‌زانۆ پشۆرۆشان .

ڕه‌نگه‌ن پودروسیپاڵ شته‌که‌یش خراوه‌نو مه‌شیۆ خاسته‌رش بسانۆ .

شوه‌که‌ش چه‌مێوه‌‌ش وس وه‌نه‌شو هیچش نوات .

هه‌رجاره‌ی که‌ ژه‌نه‌ هه‌مساکێ سیپاڵه‌ شۆریاکێش ئه‌ورێ بیاوۆوه‌ په‌ی وشک بیه‌ی ،

ئاڏه‌ هه‌رئاقسانه‌ دوپێک که‌رێوه‌ .

دوێ مانگێش په‌نه‌ شی و ڕێوه‌ ی دیش سیپاڵێ ته‌میسێ یاویه‌ینێوه‌و

سه‌ره‌ش سڕمه‌نه بێ‌ چه‌نی مه‌وۆ ... واتش شوه‌که‌یش :

ناپاسه دیاره ن یاڏش گێرته‌ن چه‌نی سیپاڵێ بشۆرۆ !

مه‌نێنانه‌ی داخم کێ بیه‌بۆ نشانه‌ش ده یبۆ  ڕێک و پێک سیپاڵێ پشۆرۆ.

پیاکه‌ قه یره ی فکریانه‌و جواوش داوه‌ و واتش :

ئه‌من ئارۆ سۆحی زو هۆرزه‌ینانێوه‌و ده‌لاقه‌کێم خاس ته‌میسێ که‌ردێنێ

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چوار دانێ رازێ مڵلا نه‌سره‌دینی

---------------------------------------------------------------------------------------

شیرینی

رێوه‌ مڵلا نه‌سره‌دین ئه‌وره‌و ته‌ژنه‌ شارێوه‌نه‌ ویه‌ردی ویه‌رێ

ناماوه‌ چه‌مش که‌وت شیرینی وره‌شیێوه‌و یه‌کجاره‌نه‌ پڕا لێ دوکانه‌که‌یو

ده‌سش په‌نه‌ که‌رد شیرینی وارده‌ی .

شیرینی وره‌شه‌که‌ تا هازیش چه‌نه‌ بێ مڵلاش داوه‌نه‌و خاس خاسی کوشتش .

وه‌لێم مڵلا نه‌سره‌دین به‌ جیاتی ئانه‌یه‌ هه‌رقله‌ دێ چه‌نه‌و پریقه‌ش ئێو واچێ :

ئای چ شارێوه‌ وه‌شه‌ویسه‌نو چ مه‌ردمانێوه‌ عالێش نه‌ی چه‌نه‌

مه‌وینی چه‌نی به‌ زۆرو کوته‌ک شیرینی مه‌ڏان ده‌رخوازو راویاره‌کان ؟

 سپه‌ڕ

 رێوه‌ مڵلا نه‌سره‌دین لوا بێ په‌ی جه‌نگیو سپه‌ڕێوه‌ گه‌وره‌یچش به‌رده‌ بێ چه‌نی وێش .

چی ته‌ومانه‌ یۆ جه‌ دژمه‌نه‌کان ناماوه‌ توه‌نێوه‌ش په‌ڕتافنا ڕوه‌و سه‌ره‌یشوو سه‌ره‌ش دوێ له‌ینه‌ مێڕیا.

مڵا نه‌سره‌دینیچ سپه‌ڕه‌ گه‌وره‌که‌ش نشانه‌و دژمه‌نه‌که‌ش داو واتش :

ئه‌ی که‌له‌ پووکی ئه‌حمه‌ق سپه‌ڕێوه‌ پی گه‌وره‌یه‌ته‌ نه‌ڏیو هه‌ر سه‌ره‌و ئه‌منت پێکا .

 بی وه رمی

 شه‌وێوه‌ مڵلا نه‌سره‌دین وه‌رمش وه‌نه‌ شیویا بێویانه‌نه‌ دابێش به‌رو

بێ ئامانج دلێ کوجیانه‌نه‌ ده‌ورێ دێوه‌ .

یۆ جه‌ دۆسه‌ نزیکه‌کانش په‌رساش چه‌نه‌ :

پی نیمه‌شه‌وه‌نه‌ خولێ چیشی موه‌ری ؟

واتش : وه‌رمم پڕانو نان شۆنه‌شۆوه‌و په‌یش مه‌گێڵو

به‌شکه‌م بیزوشۆوه‌ !

 شیوه ن

رێوه‌شان مڵلا نه‌سره‌دین سواڵ که‌ری که‌رێو لوا ته‌قه‌و به‌ره‌و یانێوه‌ش داو

کناچێوه‌ ئه‌ومه‌و به‌ره‌ش که‌ردۆوه‌

مڵله‌ی وات : تیکه‌ی نانه‌م بڏه‌ په‌نه‌ نا ئه‌وره‌یوه‌ مه‌ردان

کناچه‌کێ واتش : نیه‌نمان

مڵله‌ی وات : ده‌ی ئه‌گه‌ر هه‌ن لێوانێوه‌ ئاویم بڏه‌ په‌نه‌ فره‌ ته‌ژنه‌مه‌ن نا قڕ بیان

کناچه‌کێ واتش ئاویچمان نیه‌نه‌

مڵله‌ی وات ئه‌ی ئه‌ڏات نا چکۆ ؟

واتش : لوه‌ینه‌ په‌ی په‌رسه‌و ئا هامسه‌یمانه‌

مڵله‌یچ واتش : یانه‌و شمه‌ پی سه‌رو دوختشۆوه‌ فره‌ته‌ر ئه‌و په‌رسه‌ی مه‌شۆ!

مه‌ردم مه‌شیۆ په‌ی په‌رسه‌ی روه‌و یانه‌و شمه‌ بیانێ نه‌ شمه‌ بلدی په‌ په‌رسه‌و یۆ ته‌ری !؟

منبع : وه رکه مه ر http://varkamar.blogfa.com/


نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

هانه  گرمله  روستایی سرافراز در کوهستان هورامان (تحقیق از سرکار خانم نگین طیبی )

  مقدمه

 هانی گرمله(هانه گرمله)  آبادیی است در غرب ایران، استان کرمانشاه ، شهرستان پاوه ،بخش نوسود، در نقطه صفر مرزی  با کردستان عراق وهم مرز با آبادی بیاره عراق . مردم اینجا با زبان هورامی تکلم می کنند و مسلمان وپیرو مذب امام شافعی  هستند.در جریان جنگ هشت ساله ایران و عراق ساختمانهای روستا بکلی تخریب ، وباغها ودرختان خسارت زیادی دیدند .

از این رو برای درک این نگارش می توان چهار دوره  زمانی  برای این ده کوچک در نظر گرفت :

 1-  هانه گرمله کهن

 2- هانه گرمله قدیم (قبل از انقلاب اسلامی )

3- هانه گرمله پس از انقلاب و قبل از جنگ

4- هانه گرمله نو  (پس از هزینه های انسانی و مادی جنگ تحمیلی)

 وجه تسمیه

هانه گرمله از دو واژه هانه  به معنی چشمه و گرمله به معنی گرمی ساخته شده است . این نام در واقع نام چشمه ای است در مرکز ده که گویا در طول فصول سال از گذشته تا حال میزان آب آن کاهش و افزایش داشته اما هرگز نخشکیده واین چشمه همیشه گرم و جوشنده جریان داشته است. و این احتمال وجود دارد که دلیل سکنی گزیدن مردم کهن ده و ایجاد آبادی هانه گرمله بوده است .

 موقعیت جغرافیایی

هانی گرمله یکی از روستاهای ایران در استان کرمانشاه ،بخش نوسود ودر نقطه صفر مرزی با مختصات جغرافیایی(طول جغرافیایی : 46درجه و8دقیقه  وعرض جغرافیایی :35درجه و14دقیقه)  وارتفاع از سطح دریا 1291 متر می باشد، که ازشمال به:( مریوان ، کیمنه و بیدرواز)  واز غرب به :(گلپ وکاریز از عراق) واز جنوب شرقی به:(نودشه وطویله عراق) واز شرق به :دزاور  واز جنوب غربی به:( بیاره وحلبچه عراق) محدود می شود.هانی گرمله روستایی کوهستانی از کوههای سلسله جبال زاگرس وزیر مجموعه آن کوهای شاهو می باشد.آب وهوای معتدل کوهستانی دارد وبهمین دلیل باعث ایجاد تنوع گونه های گیاهی وجانوری شده است.فراوانی چشمه سارها و طبیعت بکر وزیبای آن محیطی مناسب را برای زندگی مهیا کرده است.

 آنچه در مورد هانه گرمله کهن شنیده ام ; چون این آبادی در قدیم  صعب العبور و فاقد جاده( دو یا سه سالی قبل از انقلاب برایش جاده زدند) بود و دور از حکومت های مرکزی قرار داشت حکامی محلی به نام بگ داشته است. برخی از این بگ ها در زمان های بسیار دور بر جان و مال  و ناموس مردم  حاکم بودند و بر رعیت، ظلم روا    می داشتند . بگ ها و خانواده  شان (بگ زاده ها ) به اصطلاح  طبقات اجتماعی اقتصادی  برتر آبادی بوده اند.  پس از دوره کهن در قدیم این ده، کدخدا داشته است . کدخدا مردی خردمند از میان مردم آبادی و مورد تایید اهالی و رابط امور مردم با حکومت بود.آخرین کدخدای ده، قبل از انقلاب، محمدسعید  طیبی  فرزند  محمد رشید فرزند قادر می باشد که پس از کدخدا محمد کریم  حدود سال 1330 (ه.ش) تا بیش از بیست  سال کدخدای ده بوده است. ایشان تلاش می کردند تا تاثیرشرایط جبر و ظلم حکومت بر مردم و بی عدالتی زمان را بر مردم ده با تصمیم گیری های خردمندانه بکاهد.

شرح روستا

در زمانهای دور حدود 60-70سال پیش مردم هانی گرمله در فقر ونداری ومشقت بسر می بردندو خانواده هابرای امرار معاش وکسب وکار حداقل امکانات لازم رانداشتند.

در آن زمانها زنان دوشادوش مردان(علاوه بر کارهای خانه ورسیدگی به بچه ها) در کارهای باغداری وگله داری وحتی در کوهها همراه با مردان، گیاهان کوهی (مثل لو) را جهت احشام وحیوانات خود در فصل زمستان جمع آوری می کردند.

و اما در هانی گرمله بدلیل نبودن کشاورزی ،مردها مجبور بودند برای برآوردن مایحتاج غلات و نان دست به کارهای دیگری ازجمله مسافرت بزنند ودر گروههای کوچک وبزرگ وبصورت کاروان، توت وگردو وبقیه محصولات باغات خود را از راههای صعب وسخت از طریق عراق(پینجوین)به مرز بانه برده واز آنجا به سقز وبانه وبوکان رفته و با فروش آنها احتیاجات خود را ازجمله گندم وجو و.....خریداری میکرده وسپس باز می گشتند.

گاهی اوقات نیز از آنجا نمک خریده وچون در عراق قیمت خوبی داشت  در راه بازگشت آن را در عراق فروخته وباز هم غلات خریداری می کردند.مسافرتها همواره با چهار پایان منجمله  استر وخر وگاهی نیز حتی با پای پیاده صورت میگرفت ، وطی این مسیر طولانی برای لقمه ای نان بود.

گاهی اوقات نیز توت وگردو ومیوه های تابستانی وپاییزی خود را به عراق(بیاره،کفری ، خانقین ،خرمال ، هلبجه و.....) می بردند ودر آنجا با گندم وغلات مبادله می کردند.گاهی هم از کوهستان هیزم جمع می کردند وبا فروش آنها ویا مبادله آنها شکم بچه هایشان راسیر می کردند. مدت این مسافرتها حداقل از یک هفته وگاهی حد اکثر تا دو ماه نیز ادامه می یافت.

آری غم نان چه نمیکند !!

خلاصه ، مردان روستا هر ساله رنج ومشقت چنین سفرهایی را بجان می خریدند تا بچه هایشان پرورش یابند وبزرگ شوند، و بر ما بچها ونوادگان و بازماندگان آنهاست تا نگذاریم  تلاشهایی که نیاکانمان برای حفظ نسل ما متحمل شده اند به فراموشی سپرده شود.

 شغل مردم  هانی گرمله قدیم باغداری و دامداری بوده است و باغداران در تابستان  به خانه  باغ هاشان  در کنار چشمه هاوجویبارها کوچ میکردند ودر آغاز سرمای زمستان به ده باز می گشتند. و دامداران ده در فصل بهار به  خانه های کوهستانیشان که در زبان محلی« هوارگه »نامیده می شود می کوچیدند و با این اوصاف و گویایی شواهد آن، علاوه بر محصولات باغی  محصولات لبنی طبیعی و خالص و گوشت دام هایشان راهم داشتند و این، اثبات سازگاری کامل این مردم با شرایط طبیعی محیط شان بوده است و بهینه ترین رابطه با طبیعت را دارا بوده اند.

 این گونه زیستن مستلزم مبارزه سر سختانه  زنان و مردان ده با خشونت  طبیعت و کوهستان مخصوص منطقه بوده است . آنها جهت تامین علوفه  زمستانی دامهاشان  و هیزم های بخار ی های  زمستان  از کوهستان  علوفه و هیزم  جمع آوری ودر انبارهاشان ذخیره می کردند..در فرهنگ قدیم آبادی چون مردان و پسران نیروی کار بودند بنابر این  مرد سالاری رواج داشت . هرچند که زنان آبادی علاوه بر نقش سنتی و طبیعی  پرورش  نسل  و آشپزی و پختن نان سنتی کردی (نانوایی نداشتند) و شستشو در کنار چشمه ها (امور بهداشتی خانواده) و دوشیدن دامها و درست کردن شیر،ماست دوغ و کره و سر شیر و... در جمع آوری هیزم و علوفه و دامداری و باغداری پا به پای مردان تلاش  می کردند، بنابر این میزان کار کردن آنها حتی فراتر از میزان کار مردان بود اما سهم آنها از درآمد و ثروت هیچ بود و محکوم به پذیرش امر  پدر سالاری  در محرومیت ازارث و تحصیل و مجبور به تن دادن به ازدواج اجباری بودند. وضع زنان این ده پس از انقلاب آرام آرام تحول یافت و عادلانه تر شد. در  شرایط قدیم، مردان آبادی هم از لحاظ شرایط سیاسی زمان وهم به دلایل امکانات محدود و محرومیت های دیگر به سختی می توانستند ادامه تحصیل دهند.

 مکان مذهبی:

بارگاه امامزاده محمد غیبی  در این آبادی ، در نزد مردم ده مکان شناخته شده مقدسی است . گویا امامزاده در گذشته های دور در شهر بغداد توسط حاکم ظالم آن، مدتی زندانی شده است و پس از رهایی از زندان به همراه مرید خویش به نام صوفی خداداد به اورامانات عزیمت ودر هانی گرمله جان به جان آفرین تسلیم می کند. و مرسوم بوده است که مردم این ده و آبادی های مجاورش عصر های چهارشنبه برای زیارت امامزاده به این مکان  می آمدند. و گویا در قدیم به هنگام  وقوع خشکسالی ها، طایفه ای سرشناس و پاک  به نام «گچینه»از عراق با انجام مراسم آیینی مخصوص برای دعای باریدن باران بدین مکان می آمدند . مردم  محلی  به استجابت این دعاها ایمان داشتند( همچنان که تجربه شان نشان می داد) مدتی پس از این  دعا، باران می بارید.

مکان آموزشی

در هانی گرمله قدیم مدرسه در همان مکان حال حاضرش قرار داشت .و تنها در سطح دبستان بود و سطوح دیگر تحصیلی را  نداشت.  این دبستان که «خُرّم»نام داشت تنها دارای شش اتاق بود که یکی از آنها انبار و یکی دیگر دفتر ویا منزل معلم بود. از افرادی که در این دبستان  مدیر و معلم بود مردی شخیص به نام  مرحوم باقر خالدی و هانی گرمله ای بو د.سبک تربیتی ایشان همان سبک مرسوم زمانه که مبتنی بر تنبیه و ارعاب دانش آموزان جهت انجام تکالیف بود. به هر حال ایشان دلسوز و خیر خواه شاگردانش بود و از آیین نامه های وقت پیروی می کردند. از جمله دیگر معلمان ده  در گذشته مرحوم ملا محمد حق پناه که از مردم ده مجاور (کی منه) و اسعد لایی و شهیدان خسرو رحمان زاده و فرهاد فتحی بودند. آقای رحمان زاده را مردم ده به مهربانی و رئوف  بودن  می شناختند مدرک ایشان دیپلم قدیم بود. و بعدها در جنگ تحمیلی در کوه پشت نیسانه(روستایی در منطقه اورامانات) به نام بیلت شهید شد. آقای فرهاد فتحی پس از مدتی برای ادامه تحصیل رهسپار کشور انگلیس می شود اما مامورین جلاد ساواکِ شاه، ایشان را مدتی بعد به قتل می رسانند و خانواده و مردم هانی گرمله در سکوتی سرشار از خشونت خفته در ماتم ودر خفا- از ترس جور حکومت- عزا گرفتند. و به این دلیل پس از پیروزی انقلاب این مدرسه مزین به نام شهید فرهاد فتحی شد.

در زمان شاه پهلوی برای انجام امور اداری(مثل ثبت اسناد) این ده ومردمِ تا حد زیادی محروم از سواد و تحصیلش حتی گاهی کار گذاران اسراییلی استخدام می شدند.آری،کام این مردم  با تمام کوچکی آبادی شان ، طعم تلخ ستم را چشیده است. و این نگارش تنها بیان غیر سو گیرانه واقعیت و هویت نیست بلکه بیان رنج ها و خون دل های ناشی از درد های مشترکشان است.  فرهنگ و هویت این آبادی( در سهم به نوعی کوچک اما ارزشمندش) شریک تمدن سازی منطقه وجامعه بزرگترش بوده است.

جنگ تحمیلی :

در جریان جنگ تحمیلی هانی گرمله و ساکنینش از جمله آبادیها و مردمانی بودند که هزینه های انسانی و مادی فراوانی را متحمل شدند. مردم این ده از آثارمخرب روحی ،جسمی، اجتماعی و بی خانمانی وآوار گی از مال و مسکن شان رنج و مشقت زیادی کشیدند و مجبور بودند برای مصونیت از تجاوز زمینی نیروهای بعث به شهر های  مریوان و پاوه مهاجرت کنند، هر چند این شهرها هم کاملا" امن نبودند و شرایط جنگ زده گی بر مردم حاکم بود . پس از جنگ بازسازی منطقه آغاز شد و برخی از مردم اندک اندک به آبادی باز گشتند اما برخی دیگر در همان شهرها سکونت گزیدندو بیشتر به صورت  مهمان به آبادی باز می گردند.

چشمه های روستا

در طبیعت ناب و دیدنی هانی گرمله از زیباییهایی که هر بیننده را  مجذوب می سازد ، بیشماری چشمه ها یش است که جوشنده از آب زلال وپاک برف های کوهستان شاهوی هانی گرمله است . چشمه های فراوان  اصلی و فرعی جاری در هانی گرمله سبب رونق گرفتن باغ های انبوه و ثمره دادن میوه های مرغوب و آبدار و فراوان بوده است .

چشمه مرگ  یا گلابی( هانه مرو):در نزدیکی مدرسه هانی گرمله  چشمه  هانه مرو قرار دارد و دو دلیل احتمالی برای نامش وجود دارد: اول اینکه این چشمه در هر سال بعد از سه یا چهار ماه می خشکد(به عبارتی دیگر می میرد) به همین دلیل به آن هانه مرو(چشمه مرگ ) گفته اند.و دلیل دوم برای این نام ،احتمال وجود درخت گلابی کوهی در گوشه چشمه بوده است. زیرا« مرو» در زبان محلی هورامی دو معنی  دارد:مرگ و گلابی.

    رود خانه خروشان دره هانی گرمله از برف کوه های  شاهو (هیات)و چشمه های آن مثل خرخره تا چشمه  کیمنه (آبادی مجاور) و چشمه های سور آرنگ که روبروی بارگاه امامزاده محمد غیبی است و هانه مرو سرچشمه می گیردو در هنگام پس از بارندگی ها می خروشد و و باغ های اطراف دره را سیراب می کند.

چشمه سلیمان بگ:این چشمه در باغ یک بگ زاده به نام سلیمان قرار داشته است به همین  دلیل به آن چشمه سلیمان بگ گفته می شود. در آغاز فصل گرما مردم باغدار ده به «خانه باغ » هاشان کوچ می کردندو تا اوایل پاییز آنجا می ماندند. هم از نزیک تر باغداریشان را انجام می دادند و هم از گرما و گرد و غبار محیط ده مصون می شدند. و اغلب از آب چشمه هایی مثل سلیمان بگ استفاده می کردند.زلالی آب سخاوتمند و جوشان  چشمه سلیمان بگ،بیننده را  به سنگ ریزه های روشن ته چشمه خیره می کند و می توان زیبایی را باصریح ترین تصویر بی بدیلش نظاره کردو شاید آدمی به این همه محرومیت از طبیعت بکر حسرت بخورد.

    دراطراف این چشمه در گذشته  چایخانه سنتی و کبابی قرار داشته است وجایی برای دور هم جمع شدن مردان آبادی بوده است . البته مغازه هایی برای تامین مایحتاج مردم  مثل پارچه و دیگر اقلام هم اینجا قرار داشت و شبیه بازارچه بوده است.

چشمه میدان:چشمه میدان، چشمه ای در انتهای خاک هانی گرمله در مرز با آبادی بیاره عراق است.آنجا هم گاهی محل دور هم گرد آمدن  مردم ده بوده است به این دلیل به آن چشمه میدان گفته اند.

    مردم مسلمان  ده، در کنار هر چشمه شان مکانی مسطح  از سنگ و سیمان (ته ون نما) برای نماز گذاردن درست  کرده اند.آنان مردمی پاک دین ازجنس روشن و زلال چشمه هایشان بوده اند.

دیگر چشمه ها:چشمه خانم ، چشمه آلوچه (هلوچه) ، چشمه دایی سلیم، چشمه حاجی عثمان، چشمه حاجی حامد، چشمه محمد ویس.

میوه های درختان روستا

 گردو، توت(سرخ توت،توت خالدی،توت کومه دره، توت بی تخم و توت تهرانی)،گلابی،آلوچه، هلو، سیب محلی، شفتالو ،زرد آلو، انار، انجیر( کوچ سیاه، کوچ زرد، مجیفی یاسبز رنگ، کوچ کال)، انگور(لک لک، دره بول،اسکری، دیمی).

درختان کوهستان:ون، بادام کوهستانی،گلابی وانجیرکوهستانی.

حیوانات کوهستان: بز کوهی (آهو)،گرگ،خوک،سمور ،خرگوش، کبک(ژرژ)،عقاب (دال)و... .

کوهستان بهاری هانه گرمله محل جمع آوری گیاهان خوراکی کوه توسط اهالی اش بود.گیاهانی مثل کنگر، ریواس، شنگ، قارچ کوهی، پونه و گیاهان معطری چون سور هراله (گل آن صورتی است)،چنور، برزلنگ و...  .         

بنا براین هانه گرمله دو شکل از طبیعت را داراست: باغ و کوهستان که در هر چند قدم برداشتن از آن منطقه     چشمه های  جوشان قرار گرفته است و نه تنها مردمان محلی بلکه دیگران را هم مجذوب زیبایی طبیعتش  می کند.کوهستان بهاری ده تابلوی هنری شاهکاری است که گویی زمینه کوه هایش با مخمل سبز فرش شده است و روی فرش را با طرح ریزی انواع گلهای بهاری مزین ساخته اند.مردم این نقطه از اورامانات مردمی سختکوش و با اراده بوده اند و علاوه بر سازگاری با خشنونت طبیعت دوران های تاریخی سختی را هم پشت سر نهاده اند و تمدن این منطقه را حفظ نمودند. در هر شرایطی همواه و به ناچار به کوره راههای هویت خویش باز خواهیم گشت و آنرا کنجکاوانه می جوییم حتی اگر هویتمان به کوچکی هانی گرمله نسبت به کره زمین باشد.    

زنان روستا

 زنان  هانی گرمله سحر خیز  بودند.گاهی دامها را زنان به چرا می بردند. آنهایی که باغ داشتند   تابستان ها پای درختان توت را از علف هرز پاک می کردند و بعد جارو می زدند تا توت هایی که با وزش نسیم روی زمین می نشینند قابل جمع آوری باشد . فصل رسش گردو مردان گردوها را با چوب (شَن)  می تکاندند و زنان و کودکان جمع آوریشان می کردند و گاهی گردوها را می شکستند تا مغز گردو را  جهت مصرف  خوراکی ذخیره کنند .همچنین انجیر وآ لوچه و دانه های انگوررا برای مصرف در فصول بعدی خشک می کردند. در فصل پاییز که انارهای سرخ آبدار هانی گرمله می ترکیدند انارها را می چیدند و دسته بندی می کردند قسمتی از انارها را با کمک تکه چوبی دانه می کردند تا آن ها را بکوبند آبشان را طبخ کنند و رب انار درست کنند.

آنگاه که آفتاب نزدیک رسیدن به وسط آسمان ده بود نهار را مهیا می کردند و کمی پس از آماده شدن نهاردر کپر باغ ،سفره را  می انداختند  وهمه خانواده برای خوردن غذا دور سفره ساده نهار              می نشستند.

هر نیمروز و شامگاه از دامهای چرا رفته شیر میدوشیدند.بعد از نماز ظهرو اگر استراحتی  نیمروزی دست میداد ، باز ادامه  فعالیت روزانه  آغاز می شد. تا زمانی که سرخی آفتاب بالای کوهها بود گاهی بیل هنوز دستشان بود تا جوی پای درختان باغ را برای عبور آب باز کنندو بعد یواش یواش چراغ های فانوس را روشن می کردندو زغال را  برای درست کردن چایی وشام مهیا می کردند.

زنان خانواده در آبادی هانی گرمله پشم گوسفندان را با دوک می ریسیدند .  از روغن حیوانی روغن دان درست می کردند که مَشکی بود که در آن روغن حیوانی می ریختند و گاهی به آن دوشاب ( آب توت درختی که طبخ وغلیظ می شد ) اضافه می کردند. از شیر، ماست درست می کردند و ماست را بااضافه کردن مقداری آب و نمک در مَشک آویزان شده متحرک دوغ می کردند و کره روی دوغ راهم  در ظرفی جدا برای مصرف  می ریختند. ازنخستین شیر بعد از تولد بره سر شیر( خامه محلی) مرغوبی درست  می کردند. زنان  آبادی گندمها رابه آسیاب ها  ( در آن زمان آبادی چهار آسیاب داشته است:آسیاب قادر، آسیاب ظهراب بگ، آسیاب اوستا محمد، و آسیاب درویش)می بردند آرد می شد و پس از آن نان محلی مصرفی خانواده را می پختند. نان پختن زنان آبادی مهارت و خمیر خوب می طلبید که زنان  بزرگتر به دختران آموزشش را می دادند.خانه های آن زمان آبادی، دیوارو کف و پشت بامش از کاهگل بود  که هرگاه (مخصوصا"فصل بهار) این سطوح ترک بر میداشت با اضافه کردن آب به خاک آورده شده از کوه، گل درست می کردند و آن گِل را روی سطح  دیوار یا کف  آسیب دیده خانه پخش کرده و پس از خشک شدن آبش تا حد نم با سنگ مخصوصی به نام سیره کو(سنگی گرد وصاف و مسطح و به اندازه ای که در کف دست جا می گرفت) توسط زنان این سطوح صیقل داده می شد.در خانه بگ ها این کار رابا بیگاری گرفتن زنان آبادی انجام می دادند.( ناگفته نماند گفته شده برخی از بگ ها انسان های بلند نظر و شخیص و مورد احترام در میان مردم بوده اند و به مردم  آبادی ظلم نمی کردند).

 زنان آبادی در فصل بهار برای چیدن گیاه های خوراکی  ، مثل پونه گوشه چشمه ها، گیلاخه ، قازیاخه، پسیل(گیاهی پهن برگ) ، سور بنه وگوزروانه به کوهستان می رفتند.

 در آبادی هانی گرمله  زنان را  با عقد مهریه  و شیر بها( که  شیربها به خانواده زن  تعلق می گرفت) به شوهر می دادند.آنان باید نظر پدرو برادران ودیگر قیمین مرد را برای دور ماندن از تبعات بعدی  ریسک انتخاب اشتباه ، اطاعت می کردند. دوشیزگان همواره از خطر اشتباه  هراس داشتند. بنابراین تاوان اصلی و سنگین طلاق احتمالی متوجه  زنان بی تاوان  به اجبار شوهر داده  شده بود. با اذعان به اینکه حرمت و حیا و عفت جزیی از فرهنگ زنان آبادی و لازمه پاسداشت زندگی گرم خانوادگی بوده است وما امروز شاهد آموزش مهارت های زندگی به افراد هستیم اما می دانیم در گذشته این طور نبوده است. نابودی روحی زن، یعنی نابودی  نیرویی موثر در یک جامعه، که تبعات منفی خودش  را دارد. همچنین زنان در آن زمان و در آن ده  درآمد وثروت و حق تحصیل نداشتند. آزردگی روانی  زنان روان رنجور ده چگونه منعکس می شد؟ وسواس ، افسردگی ، خودکشی یا خود سوزی، کار زیاد وشکستگی زود هنگام، به دنیا آوردن کودکان زیاد ؟! مدارکی در دست ندارم اما شاید بیشترآنها که باهوش تر وسازگارتر بودند با درد دل های صادقانه با دوستان و آشنایان  بارشان  سبک می شد وبا  راه حلی  در خور شرایط زمانه گره مسایلشان رامی گشودند. باشد که ما صفای گذشته راباز آموزیم وخطای گذشته را تکرار نکنیم.

باتشکر فراوان از سرکار خانم نگین طیبی :http://hanigarmela.blogfa.com/


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

روستای شمشیر

 روستای شمشمیر از توابع بخش مرکزی شهرستان پاوه در استان کرمانشاه به مرکز دهستان شمشیر با جمعیتی بالغ بر ۳۰۰۰ نفرو۵۰۰خانوار با مساحت ۱۹۷۶ هکتار که ۴۵۰هکتار آن جنگل  وبقیه را مرتع تشکیل میدهد ،در فاصله ۴ کیلومتری شهر پاوه و۱۲۰کیلومتری مرکز استان قرارگرفته است.جاده پاوه کرمانشاه از وسط این روستاگذشته و موقعیت آن رادو چندان نموده است.

دهستان شمشیر مجموعا ۸ روستا را شامل گردیده ،که جمعیتی در حدود ۱۱ هزار نفر را تحت پوشش خود دارد.این روستا دارای مدارس دبستان و راهنمایی ودبیرستان که پسرانه و دخترانه آن در هر سه مقطع مستقل و مجزا از هم میباشد.مرکزدرمانی شمشیربا قدمتی حدود نیم قرن تمامی روستاهای اطراف را تحت پوشش خود قرار داده است .باشگاه ورزشی، مجتمع بهزیستی،شرکت تعاونی و مصرفی و فروشگاه وابسته به آن ودیگر دوایر دولتی و غیر دولتی موجود در روستا،سیمای آن را دگرگون ساخته است. مردم این روستا عموما کرد  زبان و اهل تسنن(شافعی مذهب) بوده.آب وهوای ممتازو باغات گردوی آن چهره ای زیبا به روستا بخشیده و چشم هر بیننده ای را نوازش میدهد.

  وجه تسمیه شمشیر

 این روستا که به شمشیر نام گرفته طبعا باشنیدن آن افکار رادر ذهن هر شنونده ای می آفریند گرچه در ذهنیت مردم علت نامگذاری آن را به بطرق مختلفی بیان مینمایند که گویا این منطقه شش میر فرمانروایی داشته و به مرور زمان ششمیر به شمشیر تغییرنام یافته است و یا داستانهایی دیگر در این رابطه بیان مینمایند.

اما از لحاظ تاریخی این روستا قبل از ظهور اسلام دارای مردمانی عبری بوده که در این محل اقدام به ضرب سکه مینموده اند و به زبان عبری محل ضرب سکه را شمش گفته که این کلمه به مرور زمان به شمشیر تغییرنام یافته است.پیدا شدن سکه های فراوان ویک سری آثار باستانی و انجام حفاریهای غیر قانونی گویای این حقیقت است ودر کتابهای تاریخی ایرانی و خارجی علت وجه تسمیه آن را این چنین بیان نموده اند گرچه سپاهیان اسلام در این دیارچکاوک شمشیرهای زیادی را تا تسلیم نمودن آن به عرصه ظهور گذاشته و بنای مسجد تاریخی حضرت عبدالله بن عمردر روستاوآثار قبوراصحاب درقبرستان آن این حقیقت رابیشتر عیان می نماید .امااز لحاظ تاریخی وجه تسمیه روستا همان است که بیان گردید.

 موقعیت جغرافیایی روستا

روستای شمشیر در دامنه بسیار زیبای رشته کوه شاهو آرمیده واین رشته کوه همچون مادر مهربان روستا را درآغوش گرفته واز تراوش سیل اشکهای مهر انگیز خود صفایی وصف ناپذیر به آن بخشیده که دراذهان مردم به هزارچشمه موسوم است،بیشترین برف منطقه اورامانات در این روستا میبارد و چهره ای دیگر به آن میبخشد،چشمه شارا،هلیل،و چشمه های فراوان درک،تاوگ،و... چشم هر بیننده ای را به وجه آورده و آرزومند است که بارها و بارها در کنارآنها بیارامد واز طبیعت زیبا و دلکش آن بهره جوید.

بلند ترین قله رشته کوه شاهوموسوم به حوضی خانی مشرف به روستای شمشیر بوده ودارای ارتفاعی بیش از 3390 متر میباشد. این رشته کوه زیباکه از سلسله جبال زاگرس سرچشمه گرفته دارای طبیعتی بکر ودست نخورده است  به علت موقعیت مناسب آن ،محل زندگی گونه های ازحیوانات وحشی از جمله بز،میش،کل،پلنگ،خرس،گرگ،و...گونه هایی ازپرندگان ازجمله کبک، عقاب، شاهین، بلبل،قمری و... همچنین گونه هایی مختلف گیاهی و گل های متنوع ورنگارنگ فراوان ،دارای یخچالهای طبیعی،غارهای عمیق و ونیمه عیمق از جمله غار مشهور خوره له که آثار تحقیقات دانشمندان داخلی و خارجی بر درو پیکر آن عیان است هر ساله گروهای کوهنوردی فراوانی را نه تنها  از سراسر ایران  بلکه حتی از کشورهای خارجی نیز به ضیافت خود لبیک میگوید.

 به اقرار عموم گردشگران و کوهنوردانی که از این طبیعت زیبا که بهترین راه صعود آن از میان باغات روستا و از کنارچشمه های گوارای آن می گذرد نمونه ای بی نظیر در سطح ایران است و هر کس برای بار اول  به ضیافت این  گل سر سبد  اورامانات  می آید  با خود عهد بسته که هر گز  مناظر زیبا ورایحه ی خوش گلهای معطر چنور و شب بووبرزه لنگ وورکمر ونغمه  وچهچه ی زیبای آن وزمزمه ی آب جاری قندیلهای واژگون برف لابه لای این طبیعت زیبا را فراموش نکرده ودر صورت امکان  بارها و بارها در این کوهستان معجزه ای  به سیر وصفا بپردازد دشتهای  میشیاب وچهل تنان،قله ی تاریخی پیازدول وچشمه های خنک وگوارای خوره له و جای جای شاهو زیبایی دیگری به این طبیعت بخشیده است .

شاهو تفرجگاهی معجزه آسا جهت  سیر وصفای  گردشگران بوده و میباشد .فصل بهار همه جا زیباست  اما فصل بهار این روستا به اعتراف عموم  کسانی که به ضیافت این طبیعت دلنشین  پا نهاده اند خارق العاده بوده و غوغا میکند . کمتر کسی هست که از این روستا عکسی ویا فیلمی تهیه نکرده باشد وگاه و بیگاه در ایام دیگر به تماشای آن نپردازد . 

گرچه این طبیعت خودش زیباست و تاکنون به اندازه ی ذره ای اقدامات توریستی در این رابطه صورت نگرفته است امیدواریم که نظر مسئولین را بیشتر به خود جلب نموده و اقدامات شایسته را در این رابطه بعمل آورند. روستای شمشیر به دلیل قرار گرفتن د ردامنه شاهو به حوضه آبخیز شمشیر معروف بوده و رودخانه ای دائمی ازآن سر چشمه گرفته که تمامی باغات روستای پایین دست را ازجمله روستای دره بیان،نسمه،سرکران،بندره، خانقاه، درمور،گلال،ودشه را مشروب نموده و در پایان  در منطقه ی دو آب به رودخانه ی سیروان می پیوندد. باغات کنار این رودخانه خود نیز جلوه ای دیگربه این زیبایی بخشیده است

منبع: وبلاگ روستای توریستی شمشیر(روستایی زیبا در اورامانات) با مدیریت ایوب قادری

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس
        

 روستای نجار                             روستای نوریاب                           روستای ورا

              

         روستای بله م زان                               روستای هیروی                            روستای کمدره                           

         

روستای نسمه                                روستای شمشیر                                    روستای دوریسان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس


 

وقعیت جغرافیایی وسیاسی روستای نسمه

روستای نسمه در 35 درجه و 28 دقیقه عرض شمالی و 46 درجه و 22 دقیقه طول شرقی واقع شده است. به طور کلی موقعیت روستا و جایگاه آن در سطح کشور تحت تأثیر عوامل طبیعی و مصنوعی قرار می گیرد عوامل طبیعی علاوه بر اینکه تا حد زیادی نقش عملکرد و نحوه ارتباط آن با پیرامون روستا را تعیین می کند بیشترین تأثیر را در شکل گیری و پیدایش روستا داشته اند . عوامل طبیعی منجمله فراوانی آب ، وجود باغات ، آب و هوای خنک و مراتع روستا  که هسته اصلی و سنگ بنای اولیه روستا در این قسمت یعنی بافت قدیم شکل گرفته از عوامل مصنوعی هم می توان نزدیکی به شهر پاوه و روستای قدیمی شمشیر که در حال حاضر مرکز دهستان می باشد را نام برد.

روستای نسمه از لحاظ تقسیمات سیاسی جزء دهستان شمشیر ـ بخش مرکزی ـ شهرستان  پاوه محسوب می گردد این روستا از شمال به جاده ارتباطی پاوه ـ  کرمانشاه و کوه های شاهو محدود می گردد . از جنوب به مراتع بین روستای نسمه و مزیدی و کوه های بین دو روستا محدود می شود . از شرق به روستای دره بیان و باغات آن روستا و از غرب به روستاهای چورژی و سرکران و تپه لاقلعه محدود می شود. فاصله این روستا از مرکز دهستان 3 کیلومتر و از مرکز شهرستان 5 کیلومتر  تا مرکز استان  120 کیلومتر  می باشد.

تاریخچه روستا

باتوجه به وجود غارهای پشت روستا(بافت قدیم) و همچنین وفور آب، باستان شناسان قدمت  آثار واقع در این غارها را هزاران سال قبل از میلاد مسیح تخمین زده اند اما شاید بتوان گفت به دلیل نزدیکی به کوه شاهو و نوع زندگی در گذشته بیشتر به عنوان ییلاق از این روستا استفاده کرده اند . بیشتر نوادگان سید احمد جاف این روستا را به عنوان ییلاق یا سردسیر خود انتخاب می کردند و در فصل زمستان به مناطق گرمسیری کشور عراق کوچ می کردند تا اینکه یکی از نوادگان سید احمد جاف به اسم سید هومر که فرزند سید ولد (ولدبیگ) بود . در اینجا ساکن شد و پسر سید هومر به اسم سید میران مشهور به (میران بیگ ) از اولین ساکنان این روستا در نزدیک به 300 الی 400 سال پیش بود که به طور دائم در این روستا ساکن شد و هسته اصلی و سنگ بنای اولیه روستای نسمه در بافت قدیم که بوسیله رودخانه شمشیر از بافت جدید جدا می گردد  بوجود آمد. اما بافت جدید که پایین تر از جاده ارتباطی پاوه کرمانشاه و در کنار تپه لاقلعه قرار دارد . اولین ساختمان در این قسمت توسط حاج فتح الله حسینی فرزند کیخسرو بیگ اناخی در سال 1348 (ه ش) ساخته شد و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار تپه لاقلعه فقط 5 خانوار زندگی می کردند  اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با فعالیت های  چشم گیر جهاد سازندگی در زمینه  آب رسانی  ، برق، ساخت مسجد و بستن پل بر روی رودخانه شمشیر که از وسط بافت قدیم و جدید  روستا می گذشت . روستا آبادتر و اغلب ساختمان های جدید در کنار جاده ارتباطی پاوه کرمانشاه و تپه لاقلعه ساخته شد. لازم به توضیح است با توجه به تقسیمات سیاسی روستاهای نسمه علیا و سفلی (بافت جدید و قدیم) یک روستا در نظر گرفته شده است اما در طرح هادی برای این روستاها دو روستا در نظر گرفته شده زیرا بافت روستا ها از همدیگر فاصله دارند.

وجه تسمیه یا علت نامگذاری روستای نسمه

روستای نُسمه با توجه به اینکه از تابش نور خورشید زیاد بهره نمی برده وبه خاطر اینکه پشت به خورشید و در پای کوه واحدهای مسکونی ساخته شده اند ونیز دارای آب و هوای خنک و مرطوب بوده  به اسم نِسرم که در اصطلاح کردی به معنی مرطوب می باشد  نام گذاری گردید ه که با گذشت زمان به قولی در زمان پهلوی به اسم نُسمه  تغییر نام یافته است.و یک وجه تسمیه دیگر با توجه به وجود غارهای پشت روستا نقل است که در این غارها اشکالی  شبیه به سُم اسب وجود داشته  که تعداد آنها نه شکل بوده به همین دلیل به اسم (نُه سم) یا (نُسمه) نام گذاری شده است.

وضعیت فرهنگی-اجتماعی روستای نسمه

تمامی اهالی روستای نسمه مسلمان وپیرو مذهب امام شافعی می باشند. زبان آنان کردی وبیشتر به لهجه سورانی وتعداد اندکی هم به لهجه اورامی تکلم می کنند.

ضعیت خدمات،تاسیسات وامورزیر بنایی روستای نسمه

روستای نسمه دارای خدمات زیر میباشد

1-مسجد2-شرکت تعاونی مصرفی3-دهیاری4-جایگاه موادنفتی5-خرده فروشی6-زمین ورزشی خاکی

روستا همچنین دارای تلفن ثابت،برق سراسری وآب لوله کشی میباشد

وضعیت بافت کالبدی روستای نسمه

درطی یک دهه اخیر سه روستای چورژی،سرکران ونسمه به دلیل همجواری درهم ادغام گردیده ویک بافت واحد راتشکیل داده اند.اما با این وجود هر یک از این سه واحدجغرافیایی هویت خویش را حفظ کرده اند وحتی آمار آنها ازسوی واحدهای بهداشتی همچون خانه بهداشت به تفکیک اعلام می شود.لازم به توضیح است که این سه روستای اقماری باتوجه به نزدیکی از بعضی خدمات به صورت مشترک استفاده می نمایند منجمله خانه بهداشت، مدارس ابتدایی،راهنمایی ودبیرستان

چکیده ای ازعملکرد وفعالیتهای دهیاری نسمه

۱-ساخت زمین ورزشی فوتبال ووالیبال.زمین اهدایی 12000مترتوسط خانواده های محترم1-بهشتی زاده2-میرانی3-غفوری با همکاری اداره محترم تربیت بدنی شهرستان پاوه ازطرحهای ضربتی دولت نهم

2-آسفالت جاده اصلی نسمه،باهماهنگی اداره محترم راه وترابری شهرستان پاوه،که کلیه تعریضات ،خشک چینی سنگی،دیوارچینی با ملات تا محل پل رودخانه به طول یک کیلومتر توسط دهیاری

3-کانال کشی بغل آسفالت با هماهنگی اداره محترم راه وترابری پاوه وکانال کشی  ودیوارکشی جاده اصلی بافت قدیم توسط دهیاری

4-گاز کشی به روستای نسمه ،همکاری با پیمانکار وناظرین

5-هماهنگی با پیمانکاران آب وفاضلاب روستایی باتوجه به مشکل چاه نسمه

6-هماهنگی با آب وفاضلاب روستایی جهت حفر چاه دوم باتوجه به عدم رفع مشکل چاه اول«زمین اهدایی خانواده محترم میرانی»

7-ساخت منبع آب 100000لیتری با همکاری آب وفاضلاب روستایی پاوه

8-رفع مشکل فاضلاب کوچه اول خیابان 12متری با همکاری خود ساکنین کوچه- انجام فاضلاب کشی عمومی روستا از محل دهیاری تا رودخانه از اعتبارات دهیاری-انجام فاضلاب کشی مشترک با دهیاریهای چورژی و سرکران از اعتبارات دهیاری

9-جمع آوری زباله به وسیله خودرو دهیاری وایجاد چندین قفسه فلزی زباله وتوزیع در محله های روستا

10-مسطح نمودن کوچه های فرعی روستا وایجاد جاده بین مزارع با همکاری اداره راه وترابری پاوه واعتبارات دهیاری

11-بتن نمودن جوبهای آب ولایروبی وقطع درختان مزاحم درمسیر کانال آبرسانی با همکاری جهاد کشاورزی واهالی روستای نسمه که به صورت طرحهای نیمه تمام هستند بخصوص جوب مران به طول 3850متر

12-هماهنگی و همکاری با اداره برق جهت ایجاد وجابجایی وروشنایی معابرروستا

13-هماهنگی وهمکاری با بنیاد مسکن وکارشناسان استان جهت تهیه طرح هادی بافت قدیم

14-اخذ سند واحدهای بافت قدیم با همکاری بنیاد مسکن ،اداره ثبت اسناد وهمکاری اهالی

15-تکمیل وتوزیع برگها وسود سهام عدالت به اهالی روستا

16-دررابطه با بحران خشکسالی سالهای 1387،1386و1388درزمینه آب باغات هماهنگی با جهاد کشاورزی وتشکیل شورای آبیاری، آوردن پمپ ، تانکر رسانی واخذ خسارت وتوزیع در بین باغداران درخصوص آب شرب هماهنگی با آب وفاضلاب روستایی جهت حفر چاه دوم وتانکر رسانی سیارآب شرب درسطح روستا

17-صدور پروانه های ساختمانی وکسب ودریافت عوارض ونظارت بر ساخت وساز

18-جواب استعلامهای بانکی وثبت احوال وسایر ادارات

19-سروسامان دادن به قبرستان « زمین اهدایی خانواده محترم بهشتی زاده»وآماده نمودن قبور از محل کمکهای خود اهالی

20-هماهنگی بافرمانداری محترم پاوه،بخشداری مرکزی، اداره اوقاف،هیئت امناوکمیته امدادواهالی روستا جهت ساخت مسجد جدید«زمین اهدایی خانواده محترم حسینی»

21- همکاری واطلاع رسانی با ستاد جمع آوری اطلاعات خانوارها«طرح هدفمند کردن یارانه ها»

22-نظارت بر توزیع آب،نفت،خبازی وسوپرمارکتهای سطح روستا

23-معرفی افراد بی بضاعت روستا به کمیته امداد جهت تحت پوشش قرار گرفتن یا دریافت بن کالا

24-هماهنگی با تعاونی مرزنشینان وتوزیع سود در محل دهیاری واطلاع رسانی کامل جهت عضویت اهالی در تعاونی

25-اخذ نهال ازاداره منابع طبیعی«اقاقیا،زبان گنجشک،سرو»وتوزیع دربین تعدادی از اهالی

26-هماهنگی با اداره تعاون جهت صدور دفترچه آرد روستایی

27-هماهنگی با اداره بازرگانی وپست جهت توزیع کوپن روستایی

28-ساخت ساختمان دهیاری«زمین اهدایی خانواده محترم حسینی»وخرید 110متر جهت محوطه دهیاری

29-بیمه نمودن افراد روستایی باتوجه به وجود کارگزاری دهستان شمشیر در روستای نسمه

30-گذاشتن آبخوری درداخل بافت قدیم با همکاری خود اهالی

31-دیوارکشی در دو نقطه روستا از محل اعتبارات دهیاری توسط بنیاد مسکن

32-همکاری با شرکتهای جهاد کشاورزی درخصوص بیمه نمودن باغات ،شناسنامه دار کردن باغات وهماهنگی واطلاع رسانی به باغداران جهت استفاده از تسهیلات کشاورزی

33-هماهنگی با هلال احمروشرکت جوانان روستا درکلاس آموزشی 8ساعته

34-ایجاد چندین فلکه آب در محله های روستا با هماهنگی آب وفاضلاب روستایی

35-حضور در مسابقات ورزشی فوتبال وفوتسال بانام دهیاری وکسب چندین عنوان قهرمانی درشهرستان وروستایی استان ومعرفی ورزشکاران جهت حضور در مسابقات استانی وکشوری واخذ توپ والبسه ورزشی ازادره تربیت بدنی وهیئت روستایی وتوزیع دربین ورزشکاران روستا

36-اخذ نمک از اداره راه وترابری ونمک پاشی جاده وحتی کوچه ها توسط دهیاری درفصل سرما

37-خرید خودر دهیاری از محل اعتبارات دولتی

38-تعریض پل روستا با هماهنگی اداره راه وترابری پاوه

39-هماهنگی ،عضویت وبرگزاری انتخابات ریاست جمهوری،خبرگان رهبری،مجلس،شورای روستا وهلال احمر در ساختمان دهیاری

40-حضور دهیار درکلاسهای آموزشی استان وشهرستان

41- مهار آتش سوزی وحفاظت از گونه های جانوری و گیاهی باهماهنگی ادارات محیط زیست ومنابع طبیعی

42-هماهنگی وهمکاری بااداره محترم مخابرات جهت ساماندهی شبکه هوایی تلفنهای ثابت خانگی روستا

43-تعمیر ومرمت چشمه های آب شرب روستا با توجه به خشکسالی سال1387با همکاری اداره آب وفا ضلاب روستایی

44-تشکیل جلسات مستمر بااعضای محترم شورای اسلامی روستا وارتباط مستمر با بخشداری محترم بخش مرکزی

45-هماهنگی وهمکاری با هیئت مدیره تعاونی مرتعداران روستای نسمه

منبع : http://nosmanew.blogfa.com/


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

 معرفی روستای ورا

روستای ورا در 25 کیلو متری شهرستان پاوه و در بین رشته کوههای شاهو قرار دارد دارای 85 خانوار و حدود 400 نفر جمعیت می باشد اسم روستا از کوهی گرفته شده است که در سمت جنوب روستا قرار  گرفته است چون این کوه ریزش کرده و تمام روستای قدیم را به زیر خاک برده است و در اصل ورا یعنی ریزش کرد اگر روستا را از دور نگاه کنید به مانند شبه جزیره ای می ماند که سه طرف آن را باغات انار در بر گرفته است منبع درامد مردم در قدیم باغداری بوده است ودر حدود 10سال پیش چون روستا در سر راه مرز عراق قرار دارد شغل اکثر مردم روستا قاچاق بود اما امروزه با آمدن شرکت های سد سازی اکثریت مردم در آنجا مشغول به کار می باشند سطح سواد روستا در جمعیت زیر 50  سال طبق آمار نهضت سواد آموزی حدود 2/98 در صد می باشد که این خود نمایان گر علاقه مردم به تحصیل می باشد از نظر شخصیت های مذهبی روستای ورا دارای تکیه قدیمی میباشد که متعلق به خلیفه سید عنایت (رض) می باشد که یکی از بزرگترین شخصیتهای مذهبی در اورامانات می باشد که امروزه مریدان و پیروان آن شخصیت روزهای پنج شنبه در تکیه جمع می شوند و به ذکر می پردازند  گویش مردم روستا به زبان جافی میباشد چون بعد از زیر خاک رفتن روستای قدیم مردم ایل نشین اطراف در محل قبلی روستا جمع شدند و روستای امروزی را تشکیل دادند به همین دلیل مردم روستا به زبان جافی حرف می زنند

مکان های دیدنی روستای ورا

منطقه اورامانات به دلیل شرایط جغرافیای در میان کوهها واقع شده است و روستای ورا هم از این قافله جدا نمی باشد اما روستای ورا به دلیل اینکه پای کوهی می باشد از لحاظ جاهای دیدنی نسبت به سایر جاهای اورامانات متمایز می باشد وجود دشتها , کوهها و نزدیکی به رودخانه طبیعت روستارا بسیار جذاب کرده است از جمله جاهای دیدنی روستا که هر ساله اکثریت مردم روستاها و شهر های اطراف را به آنجا می کشاند  :

1-وجود پل روی رودخانه سیروان می باشد که در مسیر جاده پاوه نودشه قرار دارد که نه تنها برای دیدن زیبا است بلکه محل امن و مناسبی برای شنا و ماهی گیری می باشد .

2-زمینهای دشت مانند پایین روستا که اکنون به محل کمپ شرکتهای سد سازی تبدیل شده است اما با این وجود باز هم زیباییهای خاص خود را حفظ کرده است

3-مقبره خلیفه سید عنایت سجادی که در ابتدای روستا قرار دارد هر هفته عاشقان و مریدان خود را به سوی خود می کشاند

4-رشکاو : محلی که در سمت جنوب روستا و در مسیر جاده پاوه قرار دارد که محل اصلی استراحت و گردش مردم می باشد جالب است بدانید که در روزهای عید اگر دیر بجنبید جای پارک ماشین برای شما باقی نمی ماند

جدای از این موارد فرهنگ خاص و مهمان نوازی مردم روستا مزید بر این دلایل شده که بیشتر مردم شهرها و روستاهای اطراف به این طبیعت روی بیاورند.

منبع :  http://paryaablogname.mihanblog.com

 منبع عکس :http://www.paveh.net/


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

 «نودشه» شهري مرزي در ميانه كوه‌هاي بلند و دره‌هاي عميق سر‌زمين پر رمز و راز اورامان است. «نودشه» در 150 كيلومتري شهر كرمانشاه واقع شده و از توابع شهرستان پاوه به شمار مي‌رود. اين شهر از شمال با مريوان و از طرف غرب با شهر‌هاي غربي كردستان عراق از جمله: حلبچه و بياره هم مرز است.

«نودشه» از سابقه تاريخي طولاني برخوردار است. واژه «نودشه» به معني «نودژ» يا «دژنو» است.

بدين ترتيب كه اين شهر، پيش از اين در دو مكان ديگر (در حول و حوش مكان فعلي آن) واقع بوده ولي از آنجا كه مورد تاخت و تاز و دستبرد راهزنان و طايفه‌هاي اطراف قرار گرفته است مردمان‌اش تصميم گرفته‌اند كه تدبيري جديد براي مقابله با اشرار بينديشند و به همين خاطر محل شهر را تغيير داده و در دامنه كوهي بلند مسكن گزيده‌اند و حالا سال‌هاست كه «نودشه» بر دامنه كوه محفوظ مانده و حتي جنگ 8 ساله عراق و ايران و همچنين درگيري‌هاي داخلي كردستان، مانع سكونت مردمان سر‌سخت نودشه در آنجا نشد و 8 سال جنگ را در دل آن همه تشويش، نا‌امني و وحشت دوام آوردند.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

به شهر نوسود خوش آمدید

شهر نوسود مركز قديمي اورامان لهون نزديكترين شهر اورامان به كشور عراق در منطقه و منظره اي جالب و تماشايي و در ميان دو اقليم گرمسيري و سردسيري در شمالغربي پاوه وااقع است در ده كيلومتري نوسود آرامگاه يكي از امامان اهل حق بنام سلطان اسحاق وجود دارد كه زيارتگاه عموم مسلمانان منطقه است و برادران اهل حق هم به آن ارادت خاص و بسيار دارند . شهر نوسود بر روي مدار 35و46 درجه با ارتفاع 1310 متر از سطح دريا قرار گرفته است .زبان مردم این شهر به زبان هورامی(اورامی)
می باشد.



نمای دیدنی از شهر نوسود(چقل آباد)



اين شهر كوچك مرزي سابقه تاريخي طولاني دارد و مقر حكومتي جعفر سلطان(يكي از خوانين اورامان)در 80 سال گذشته بوده است. نوسود در طول تاريخ چندين بار ويران شده اما هر بار مجدداً بازسازي گردیده است.


باغ انار نوسود




در جنگ 8 ساله ايران و عراق به ويرانه اي كامل تبديل شده بود و اكنون بازسازي شده واز نظر تجارت مرزي اهميت زيادي پيدا كرده است اما به دلايل گوناگون از اين فاكتور به نحو مطلوب و آنچنان شايسته وبایسته استفاده نشده است.


نوسود




شهر نوسود دارای شهرداری وبخشداری است که شامل سه دهستان ودو شهر نوسود ونودشه وچندین روستا می باشد. بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش نوسود شهرستان پاوه در سال ۱۳۸۵ برابر با ۸۲۴۷ نفر بوده است .اغلب جمعيت نوسود، جمعيت جوانی بوده كه مشغول به تحصيل مي باشند.


تصویری از آبشار زیبایی در نوسود به نام دره گماله




در اين شهر حوضي وجود دارد به نام (حه وزه لاره) محل تفريح واستراحتگاه خوانين بوده كه اكنون آثاري از آن باقي مانده است.
پيرامون شهر نوسود را كوههاي نسبتاً بلند ازجمله شمشي، سوني، بازي بي گناه،دالاني و شاهو احاطه کرده است .



تونل سنگی جاده نوسود و پاوه




نوسود دارای سه قسمت است: 1- (مله سروا )که محلی بسار زیباست که در سالهای اخیر ساختمانهای زیبا وشیک درآنجا ساخته شده اند 2- (قلوه ز ) در میان باغهای زیبا محصور است 3- (ده گا ) که مرکز شهر در آنجا واقع گردیده است.
محلهایی از جمله دره گمالی, دره هرات, حه زه لاره و...از جاهای دیدنی این شهر زیباست.


منظره ای زیبا از جاده شوشمی نوسود معروف به میدان جولکه

*آب و هوا*
ازنظر آب و هوايي منطقۀ نوسود در ناحيۀ معتدل كوهستاني كشور قرار گرفته و به طور كلي داراي آب و هواي معتدل، اما با توجه به قرارگرفتن نقاط مرتفع دركنار اراضي پست مي توان گفت كه ازنظر محلي داراي دو نوع آب و هوا مي باشد.
آبشاری زیبا با نام محلی سنا وسار



يكي آب وهواي معتدل در نقاط مرتفع كه غالباًدر نواحي شمالي منطقه حاكم است، و ديگري آب و هواي نسبتاً گرم كه بيشتردر نواحي جنوبي ديده مي شود.بخش شمالي و مرتفع داراي زمستانهاي سرد و خنك ودلپذير مي باشد.بخش جنوبي بر خلاف قسمت شمالي،داراي زمستاني معتدل كه بندرت درآن برف باريده و يخبندان در آن بسيار اندك است و نيز داراي تابستانهاي گرم و خنك مي باشد و مي توان گفت كه همين اختلاف دما در منطقه،مِهر طبيعت است كه بشر را به تحسين خود واداشته است.

میدان مولوی نوسود

 


نمایی از شهر نوسود به نامهای محلی: قلوز و مله سروا



جاده نوسود به شوشمی

 




عکس قدیمی از نوسود


با تشکر فراوان از وبلاگ  
 http://payambesaran.persiangig.com/page11.html 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس

روستای نیسانه از توابع هورامان لهون واقع در 5 کیلومتری جنوب شرق شهر نوسود واز روستاهای بخش نوسود می باشد. این روستا مشرف بر رودخانه دوآب وبر سر راه پاوه به نوسود قرار دارد. روستایی کوچک وبسیار زیبا با هوایی گرم در تابستان وهوایی معتدل در زمستان که از قدیم الایام  راه ارتباطی منطقه هورامان لهون شرقی وغربی بوده است. بارگاه سلطان اسحاق پیر اهل حق در شیخان از این روستا می گذرد .

 

قبل از جنگ ایران وعراق خانه های آن اکثرا بصورت جدا وحالت خانه باغ داشتند اما پس از جنگ  در یک قسمت از روستا شهرک کوچک وزیبایی ساخته شد وساختمانهای آن از حالت خانه باغی در آمدند. شغل غالب اهلی باغداری ودام پروری است . جمعیت روستای نیسانه حدود 150 نفر است . مردم آن به زبان هورامی تکلم می کنند وپیرو دین اسلام ومذهب شافعی هستند. این روستا دارای مسجد ، مدرسه ابتدایی ، آب لوله کشی ، برق وتلفن می باشد.

 

(این نوشته بسیارمحدود وناقص است امیدوارم جوانان تحصیلکرده روستا نسبت به تکمیل آن همت خود را نشان دهند.)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم تیر 1390 توسط ابراهیم شمس
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ