دايرة المعارف هورامان
 
دانش نامه‌و هه‌ورامانی - وضعیت جغرافیایی ,تاریخی ,دینی، فرهنگی , هنری ، شخصیتها ، روستاها وشهرها

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
در این لیست تمام وبهای هورامان درج شده اند عزیزانی که نامشان در این لیست از قلم افتاده اعلام فرمایند تا لینک صورت گیرد و کسانی که  موضوعشان اشتباه درج شده است اصلاحیه بفرستند تا انجام شود.  
 

اجتماعی

تاریخ وفرهنگ

هنر و ادبیات

شهرها وروستاها

ته لگا

دایره المعارف هورامان

هه تاو

 پاوه و جغرافیا

کومه کال

گمگشته دل

ده نگ

یاقوت هورامان

سراب هولی

هورامان هانه‌به‌رچه‌م

وه رکه مه ر

نوسودیانه

هه وارگه

کتابخانه هورامان

لانیشته

مالمین

ژیانه وه

تاریخ مکتوب پاوه

ئاوه ز

نوسود

پاوه شار

هورامان شناسی

شونه ما

نودشه شهر

وندیک

پاوه هورامان

شاهو حسینی 

روستای خانقاه

افراسیاب جمالی

هه وراماننو

میرزای هورامی

نودشه

نودشه شهر چهارفصل 

حاجی ماموسا

انجمن ادبی روجیار

نودشه

اخبار نودشه 

پاوه و هورامان

هه رمان

آریان

هه ورامانی ئه مرو

اطلاع رسانی هورامان

چلیپا

پایگلان

خوشم ئه وی ولاته که م

نقشبندیه

نودشه گولان میدیا

چه شمیده ر

خه رمانه

طریقت نجار

یانه

روستای دل

سه رده

فرهنگ لغت هورامی

ناژو

دزلی

شاهو

 تاریخ مصور پاوه

مسیرطلایی

کامیاران

هورامان اسپورت

زریا

ورکه

روستای نوین

هیئت هندبال پاوه

کلاش هورامی

انجمن هورامان جوان

روستای ژیوار

پیشگیری از اعتیاد پاوه

زریان

 کورته چیروکی هورامی

پایگلان

کاردوخ

کومسا

هه واروو عه شقی

ناو

اتاق فکر نودشه 

ئاویسه ر

گالری هنری هورامان

زاوه ر

مانگه‌شه‌ۆ/خانه نجوم پاوه

گروپو ژیوای

از تنهایی من وتو

هانی گرمله

معلولیت محدودیت نیست

اخبار نودشه

ژیار

وزلی

 کناچی وه ربی

جغرافیای پاوه 

هیوای ژیان

دره هجیج

هورامان فوتو 

تاکانه 

کوسالان

شوشمی

انجمن التیام 

اورامانات

شه مامه خال خال

هیشور

سایت پینوس

ahuraman

فوتو پاوه

آویهنگ

پسران شرکان 

سایت هورامی

فتوپاوه

پالنگان (پالنان)

هزار ماسوله

پاوه گیان

شمشال

پالنگان

کوسالان

هورامان وب

 انجمن موسيقي پاوه

 دیدنیهای نودشه

 نوجوانان نودشه

هورامان

موسیقی  وهورامان

 روستای خانقاه

 پالنگان پالنان

بیساران و هورامان

نودشه موسیقی

 روستای دولاب

 پایگاه دانشجویان نودشه

پاوه عشـق مـــن 

پوینه

ده گاو دشه ی 

اهل سنت اورامانات

 کردستان و اورامانات

 ده نگو هه جیجی 

روستای داریان

 لامرا

 هه وارگه

 بی ده نگ

روستای دله مرز  

مقدس یوسفی 

مشاهیر هورامان

یا رحمهً للعالمین

پاوه 

 سه راجگاه

هورامان+ عکس 

میرزا عبدالقادر پاوه ی

 روستای دشه

 قدسیان

 سبق

زه رنه ی ئاسو 

بیساران 

رادیو هورامان

پاوه زیباست

هه یات 

 هانه به رچه م

 سلام پاوه

 به عشق هورامان

 خه مبار هه ورامی

 ده له مه رز

 پاوه نیوز

 خه مبار نودشه

 ساکاو

هانه دشت 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبهای دیگر

 

سایتهای اداری

سایتهای مدارس

سایتهای سیاسی وانتقادی

پایگاه اینترنتی امام جمعه پاوه

هنرستان کار دانش ابتکار

شهر پاوه و مسائل روز پاوه

امام جمعه نودشه

مدرسه راهنمایی حاج شیانی

پاوه وجوانرود

وبلاگ فرمانداری پاوه

دبیرستان شهید طالبی نودشه

آوای اورامانات

شورای اسلامی شهر نودشه

دبیرستان نمونه دولتی اورامان

سید فتح ا..حسینی

ارشاد اسلامی پاوه

دبیرستان شهدا’ پاوه

یاور محرومان

شهرداری پاوه

مدرسه شهید حاجی نودشه

مجلس نهم در اورامانات

مدیریت آموزش وپرورش پاوه

گروه زبان و ادبیّات فارسی پاوه

ده نگی هه ورامان

آموزش وپرورش نوسود

گروه زبان و ادبیّات فارسی پاوه

سایت شهاب نادری

بخشداری نوسود

گروه زیست پاوه

حقایق انتخابات

آب وفاضلاب پاوه

گروه آموزش ریاضی پاوه

لاوان اورامانات

شرکت تعاونی مسکن مهر

گروه آموزشی شیمی

پاوه فردا 

زندان پاوه

نمونه دولتی پیشگامان مریوان 

 

 سپاه پاوه

پیش دبستانی 

 

هیات فوتبال شهرستان پاوه

شورای آموزش و پرورش نوسود

 

اداره ورزش وجوانان شهرستان پاوه 

 دبیرستان دخترانه ام المؤمنین پاوه

 

 

دبیرستان دخترانه  الزهرای پاوه  

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

کلاش هورامی


بخش اول :  گيوه كشي (کلاش)

مقدمه :

گیوه (کلاش هورامی) پای افزاریست سبک ، راحت ، مقاوم ، خنک ودر عین حال ارزان که تولید آن عموماً در منطقه هورامان رایج است با توجه به نیازهای مردم منطقه بدلیل شرایط اقلیمی گیوه می تواند بهترين پاسخگو براي تمامي اين نيازها  باشد زيرا:  مواد اوليه كف آن تماماًً در منطقه موجود است. ابزار كار ساده است و به راحتي مي توان آن را تهيه كرد. و بخش عظيمي از زنان منطقه را كه در زمينه كارهاي توليدي مسلط منطقه قادر به فعاليت نيستند فعال مي كند.

تولید کلاش هورامی تقریبا در تمام منطقه هورامان رایج است اما  روستاي "حجيج" و شهر "نودشه" درهورامان لهون از مراكز قديمي و مهم توليد اين نوع گيوه بوده است. امروزه روستای دل با جمعیتی حدود 1500 نفر نزدیک به 200 کارگاه گیوه بافی دارد.

بدلیل ویژگیهای گیوه (کلاش هورامی )به عنوان یک پای افزار شیک وراحت امروزه در تمام مناطق کردستان چه درایران و عراق و ترکیه وحتی برخی از نقاط ایران علاق به استفاده از این پای افزار دیده می شود و بازار بسیار داغی در بین جوانان وحتی کهنسالان دارد با توجه به بازار فروش بالا واینکه این گیوه مختص منطقه هورامان است ، فلذا  می توان گفت  صدها نفر از زنان منطقه هورامان در شهرهای پاوه ونودشه ونوسود وحتی مریوان و تمام روستاهای هورامان به کار گیوه بافی وگیوه چنی مشغول می باشند.

مواد اوليه

بخشي از مواد اوليه مورد مصرف در گيوه كشي در محل تهيه مي شود و بخشي نيز از نقاط ديگر آورده مي شود.

موادي كه در محل تهيه مي شوند:

* پوست گاو كه به صورت نوارهاي باريك در كف گيوه به كار مي رود و از روستاهاي اطراف و بخصوص "اسپريس" مي آورند.

* پيه براي اينكه به درفش ها يا نوارهاي باريك پوست ماليده شود و ضمن كار اصطكاك را از بين ببرد.

* نري گاو براي نصب در نوك و انتهاي گيوه كه بعد خشك شدن حالت شاخي پيدا مي كند و استحكام گيوه را افزايش مي دهد.

* نخ تابيده شده از موي بز براي بخيه كاري دور تخت گيوه كه رويه گيوه به آن بافته مي شود. ولي چون مواد توليد شده در محل بخصوص در روستاي نودشه كه توليد زياد است كفاف مصرف كار را نمي دهد، كمبود آن را از نقاط ديگر بخصوص از روستاهاي اطراف و شهرهاي باختران، سنندج، همدان و ... تهيه مي كنند.

موادي كه از خارج محل تهيه مي شود:

* رنگ، براي رنگ كردن پارچه هاي كف گيوه، كه معمولاً از باختران، سنندج، تهران و اصفهان آورده مي شود.

* پارچه نازك نخي، براي درست كردن فيته هاي كف گيوه، كه از ملافه هاي كهنه بيمارستان هاي شهرهاي دور و نزديك آورده مي شود.

*  كتيرا، براي آهار دادن و منسجم كردن فيتله هاي كف گيوه كه بيشتر از سنندج مي آورند.

*  نخ تابيده شده (نخ قرقره) براي بافتن رويه گيوه كه از كرمانشاه و اصفهان آورده مي شود.

* ميخ سياه بنفش براي كف گيوه، كه از شهرهاي نزديك تهيه مي شود.

پاره اي از اين مواد را گيوه كشان بدون اينكه كاري روي آن انجام دهند به كار مي برند مثل پيه، نخ قرقره، چرم دباغي شده گاوميش (كه فقط دوربري مي شود)، رنگ (رنگ شيميائي آماده شده در كارخانه) كف هاي پلاستيكي كه در كارخانه هاي تهران تهيه مي شود، ميخ سياه بنفش، كتيرا (كه فقط در آب مي خيسانند)، چسب و نخ قرقره. روي پاره اي ديگر از مواد استادكاران و كنندگان كار فعاليت هاي اوليه اي انجام مي دهند تا در گيوه كشي قابل استفاده باشد كه عبارتند از:

* پوست، كه بايد ابتدا خشك و سپس رشته رشته و در پايان موزدائي و سپس پيه مالي شود.

* نري گاو، كه بايد ابتدا پوست كني، سپس خشك، دوباره اندكي نمدار و سپس قطعه قطعه شود.

*  پارچه نخي كه بايد ابتدا رنگ و سپس رشته رشته و بعد از آن تبديل به فيتله شود.

* موي بز، كه در پاره اي موارد توسط زنان تابيده شده و تبديل به ريسمان هاي نازكي مي شود و يا اينكه بطور كلي از روستاهاي اطراف تهيه مي گردد.

كارگران

كار گيوه كشي در دو مرحله كارگاهي و خانگي انجام مي شود. اعمال كارگاهي آن در مغازه ها با ابزارهاي گوناگون و هميشه به دست مردان انجام مي گيرد، اين اعمال كلاً مربوط به تخت گيوه است. عمليات خانگي در خانه ها و يا در گذرگاه ها و قهوه خانه ها و اماكن عمومي و در واقع در ايام فراغت انجام مي گيرد با  در روستاها، هم مردان و هم زنان عهده دار آن هستند و در شهرها فقط زنان. عمليات خانگي بيشتر مربوط به رويه گيوه است كه ابزار آن فقط يك سوزن است.

كارگران كارگاه

در كارگاه هاي گيوه كشي معمولاً سه نفر با هم كار مي كنند. اين سه نفر به صورت زنجيره اي و با تقسيم كار معين كار را شروع مي كنند و به مرحله انجام مي رسانند، عبارتند از:

1- "پروني- paruni  "، كه از پارچه هاي رنگ شده، فتيله درست مي كند و نسبت به دو نفر ديگر از مهارت و تخصص كمتري برخوردار است. در واقع "پروني" در مرحله شاگردي گيوه كشي قرار دارد.

2- "پي كنه گير"، كسي كه داراي تخصص و مهارت است و به مرحله استادي نزديك مي باشد. او بخش مياني كار و به عبارت ديگر بخش اتصال فتيله ها را انجام مي دهد و تخت گيوه را براي انجام كار مرحله نهائي كه به دست استادكار انجام مي گيرد آماده مي كند.

3- "كلاش که ر" كه استاد و معمولاً صاحب كارگاه است، برش و پرداخت و تكميل تخت گيوه و به طور كلي موارد حساس و دقيق كار را انجام مي دهد.

علاوه بر فعاليت هاي مذكور، مرحله اي از كار وجود دارد كه حدفاصل بين گيوه كشي و گيوه چيني است و آن تعيين خط اتصال رويه گيوه به تخت گيوه است. محل آن را استادكار با سوراخهائي كه با درفش به وجود مي آورد تعيين مي كند و يك نفر ديگر كه معمولاً در خارج از كارگاه است اين محدوده را با ريسماني كه از موي بز تابيده شده است مي دوزد. اين كار را "پرگاماروني" و كننده اين كار را "پرگاماگير" مي نامند.

كارگران خانگي

اين كارگران همان بافندگان رويه گيوه هستند. اين كار امروزه توسط زنان و در خانه انجام مي گيرد. مردها نيز در ايام فراغت و در زماني كه اشتغالات كشاورزي و دامداريشان امكان مي دهد به اين كار مي پردازند.

مهارت و آموزش

ساختن تخت گيوه، كه مستلزم نيروي زياد و مهارت كافي مي باشد و در واقع يك كار فني و تخصصي و سنگين است فقط توسط مردان انجام مي شود. مراحل كسب مهارت به اين ترتيب است كه شاگرد ابتدا "پاروني" سپس "پي كنه گير" و سرانجام "كلاش گر" يا استاد مي شود. استاد كسي است كه به تنهائي مي تواند در صورت لزوم همه مراحل تخت گيوه را به انجام برساند.

ابزار كار

در كار گيوه كشي بطور كلي از سه نيروي فشاري، كششي و ضربه اي استفاده مي شود و ابزارهائي كه در اين صنعت دستي به كار رفته اند، در جهت استفاده از اين سه نيرو هستند.

كليه اين نيروها از طريق دست ها وارد مي شود و در پاره اي از موارد به منظور نگهداري و مقاومت، پاها هم به كار گرفته مي شوند؛ مانند مواردي كه پا به لحاظ انعطاف پذيري جايگزين سندان مي شود و به كمك دست مي آيد، زيرا سندان فقط يك نيروي مقاومت ثابت دارد. از اين جمله است عمل تسمه كشيدن در برخي موارد هم از حالات مختلف بدن براي افزايش كارآيي نيروهاي دست استفاده مي كنند.

1- سندان چوبي "كوته" با (دزگا). از كنده درخت بلوط ساخته مي شود. قطر آن حدود چهار انگشت باز (تقريباً 13 سانتيمتر) و بلندي كل آن كمي بيشتر از نيم متر است كه نزديك به نيمي از آن در زمين چال مي شود و بقيه (حدود 33 سانتيمتر) كه قسمت كارآي سندان است از زمين بيرون مي ماند. اندازه آن در حدي است كه كارگر گيوه كش بدون خم كردن كمر و به راحتي مي تواند روي آن كار كند. سطح اين سندان در اثر ضربه مشته و تيغه گزن به تدريج ناهموار مي گردد كه هر چند روز يكبار روي آن را با سوهان چوب ساب تخت مي كنند. همين امر باعث مي شود كه به تدريج ارتفاع سندان كم شود و وقتي به حدي برسد كه براي كار كردن روي آن كمر خم شود و كار مداوم با آن دشوار گردد، مجبور به تعويض آن هستند. در قسمتي از سندان كه درون زمين قرار مي گيرد، استوانه اي به قطر كنده تراشيده شده است كه سطح زيرين آن روي خاك فشار مي آورد و با ضربه هاي مشته پائين تر نمي شيند و فرورفتگي بالاي سطح روي آن محل مناسبي براي جا گرفتن زانوها است و نيز وقتي كه از پاها براي كار استفاده مي شود تكيه گاه قابل استفاده اي براي پا مي باشد. سندان براي موارد زير به كار مي آيد: بريدن تسمه ها، كوبيدن فتيله ها و غضروفهائي كه در سر و ته گيوه قرار مي گيرد، تكيه گاه براي سوراخ كردن، تكيه گاه براي بريدن و شكل دادن كف گيوه ها و غيره

2- "مشته" از آهن ساخته شده است و حدود سه كيلوگرم وزن دارد. طول آن تقريباً 16 سانتيمتر و قطر كف آن حدود 5/5 سانتيمتر است. بيشتر مشته ها ساخت آهنگران روستاي حجيج مي باشد. در هر مرحله كار كه احتياج به نيروهاي شديد ضربه اي باشد (مانند كوبيدن فتيله ها) از آن استفاده مي كنند.

3- "درفش" ابزاري است كه دسته خراطي شده و قسمت كارآي آن از فلز است. طول قسمت كارآي آن 5/15 سانتيمتر و عرض نوك آن يك سانتيمتر است از اين ابزار براي سوراخ كردن نري گاو، سوراخ كردن فتيله ها، سوراخ كردن سروته تسمه چرمي و بريدن فتيله هاي وسط تخت گيوه و نيز در موقع كوبيدن و شكل دادن به قسمت غضروفي سروته گيوه استفاده مي كنند.

در مورد آخر، درفش را در سوراخ قسمت غضروفي باقي مي گذارند كه هم به عنوان دسته از آن استفاده مي شود و هم موقع كوبيدن و منسجم كردن قسمت غضروفي، سوراخ آن بسته نمي شود.

4- "درفش ناوكش" ابزاري است كه دسته آن از چوب خراطي شده و قسمت كارآي آن از فلز است. طول قسمت كارآي آن 5/5 سانتيمتر و عرض دهنه كارآي آن كه تيز است 7/0 سانتيمتر مي باشد. از اين ابزار در سوراخ كردن رديف پنجم وسط تخت گيوه براي عبور دادن تسمه استفاده مي كنند.

5- "درفش پرگاماسم" ابزاري است كه دسته آن از چوب خراطي شده و قسمت كارآي آن از فلز است. طول قسمت كارآي آن 10 سانتيمتر و طول دسته 8 سانتيمتر و عرض دهنه تيز آن 6/0 سانتيمتر است. از اين ابزار براي سوراخ كردن جاي بخيه ها (پرگاما) استفاده مي شود.

6- " كوره درفش" ابزاري است كه دسته آن از چوب و ميله كارآي آن از فلز است. طول دسته 10 سانتيمتر و طول ميله 25 سانتيمتر و نوك ميله كشيده و مخروطي شكل است كه نوك آن چندان تيز نمي باشد. از اين ابزار براي گشاد كردن مسير عبور تسمه ها در فتيله ها و منظم كردن فتيله هاي نخست استفاده مي شود.

7- " پي كنه" ابزاري است با دسته چوبي و ميله فلزي. طول ميله آن 36 سانتيمتر است و مي توان يك دسته كامل از فتيله ها را كه براي تخت يك گيوه كفايت مي كند از آن گذراند. در حد فاصل بين ميله آهني و دسته چوبي يك قطعه غضروف گذاشته شده كه فتيله ها با تكيه به آن حالت خود را حفظ مي كنند و در يك رديف قرار مي گيرند.

8- "چني": سوزني است فلزي كه براي راحتي كار قوس ملايمي هم دارد. در انتهاي سوزن نخ پرك موم زده اي از سوراخ آن گذشته و گره خورده است. انتهاي ديگر اين نخ به سوراخ تسمه "چني" گره مي خورد. با اين سوزن تسمه را از بين سوراخهاي فتيله ها عبور مي دهند و فتيله ها را به هم متصل مي كنند.

9- "چني پرگاما" چهار سوزن فلزي است كه دو به دو براي بخيه كشي تخت گيوه به كار مي روند. اين سوزنها براي راحتي كار اندكي خميده هستند. در انتهاي هر كدام از آنها يك تكه نخ پرك موم زده از سوراخ سوزن عبور داده شده و گره خورده است و سر ديگر اين نخ، به نخ بخيه دوزي گره مي خورد. هردوتا از اين سوزن ها به سروته يك تكه نخ بخيه دوزي كه از موي بز تابيده شده و طول تقريبي آن 160 سانتيمتر است، گره مي خورد.

10- "گازن" ابزاري است با دسته چوبي خراطي شده و قسمت كارآي آهني. طول قسمت كارآي آن حدود 15 سانتيمتر است و فقط از قسمت سراين ابزار، كه كوبيده و پهن و تيز شده و به صورت يك خط درآمده است استفاده مي كنند. از اين ابزار براي بريدن و صاف كردن تسمه هاي چرمي و نيز براي قسمت هاي اضافي فتيله هاي به هم متصل شده تحت استفاده مي كنند.

11- "چوب ساو" ابزاري است با دسته چوبي خراطي شده و قسمت كارآي فلزي پهن كه سطح هردو طرف آن آج هاي درشت خورده است. طول قسمت كارآي آن 28 سانتيمتر مي باشد و از آن براي سائيدن و صاف كردن روي سندان چوبي استفاده مي كنند.

12- "چوكله" ابزاري است به طول 12 سانتيمتر و قطر 5/1 سانتيمتر به شكل استوانه كه از آن براي اهرم كردن و كشيدن تسمه ها استفاده مي كنند. اين ابزار معمولاً از جنس چوب است. به جاي آن از يك قطعه استخوان بز هم استفاده مي كنند.

13- روغن دان: يك قوطي كوچگ دردار و چوبي است كه هميشه در آن مقداري پارچه آغشته به روغن وجود دارد كه براي روغن زدن به سر درفش ها و سوزن ها و گزن ها استفاده مي شود.

14- "وز" قطعه چرمي است كه آن را تا مي كنند و مقداري پيه گاو در آن مي گذارند. اين ابزار براي پيه كشيدن تسمه ها به كار مي رود. و نيز آن را كارگر بدون پيه در كف دست مي گيرد و تسمه ها را با آن مي كشيد كه تسمه ها صدمه اي به دستش وارد نكند.

15- "دوارگير" ابزاري است با دسته چوبي خراطي شده و ميله فلزي. طول ميله 3 سانتي متر و نوك آن كاملاًً تيز و باريك است. از اين ابزار براي نگهداري تسمه ها بعد از كشيده شدن استفاده مي كنند.

16- "گوده گير" ابزاري است آهني، و از قسمت تيزي آن كه در سمت قوس بيروني است استفاده مي كنند. تيزي اين ابزار را روي فتيله ها، در كنار مسير تسمه ها و درست مماس با آن قرار مي دهند و با مشته روي آن مي كوبند كه مسير تسمه ها مشخص شود و فتيله ها در اين قسمت به هم فشرده گردند. اين كار از جابجا شدن تسمه درون سوراخهاي فتيله ها و در نتيجه شل شدن كف گيوه جلوگيري مي كند. وقتي كه گوده گير به كار برده مي شود "قوتله" را نيز در زير تخت گيوه قرار مي دهند به طوري كه تسمه تابيده شده زير گيوه در شكاف "قوتله" قرار بگيرد.

17- "قوتله" ابزاري است كه از چوب گردو ساخته شده است. موقعي كه مي خواهند كف گيوه آماده شده را بكوبند و صاف كنند، سمت بيروني كف گيوه را، كه قسمت اضافي تسمه چرمي در آن قسمت به هم تابيده شده است، روي اين ابزار كه روي سندان چوبي قرار گرفته مي گذارند، تسمه چرمي تابيده شده در شكاف آن قرار مي گيرد و فتيله هاي رديف شده در قسمت مسطح آن. با مشته روي آن مي كوبند تا صاف و فشرده شود. علاوه براين چنانكه توضيح داده شد "قوتله" همراه با "گوده گير" نيز به كار برده مي شود.

18- "چاقو"يك چاقوي دسته شاخي معمولي براي پاك كردن موهاي روي تسمه ها به كار مي رود.

19- "پواز" ابزاري است به شكل گوه از جنس چوب بلوط كه براي شيار انداختن ميان تسمه هاي كشيده شده در قسمت مياني تخت گيوه به كار مي رود.

20- "گيره پي كنه" وسيله ايست كه از چوب ساخته شده است. فتيله ها را در دسته هاي زياد در لاي آن قرار مي دهند كه با فشار خشك شود و حالت خود را براي هميشه حفظ كند.

مراحل مختلف كار

1- آماده كردن پوست كه مراحل زير را شامل مي شود و همه كارهاي آن توسط استادكار انجام مي گيرد.

الف- خيس كردن   ب- گستردن آن روي زمين    ج- خاك يا خاكستر پاشيدان روي آن كه به تدريج آب پوست را مي كشد و خشكش مي كند. كه اين كار يك ماه و گاهي بيشتر طول مي كشد.  د- نرم كردن پوست. براي اين منظور پوست را در آب مي خوابانند.  ه- رشته كردن پوست و درست كردن تسمه هاي باريك و بلند از آن     و- زدودن مواز تسمه هاي بريده شده از پوست    ز- نرم كردن تسمه ها با پيه.

نري گاو را هم پوست مي كنند، خشك مي كنند و در موقع استفاده آن را در آب مي خيسانند تا هنگام استفاده نرم و انعطاف پذير باشد و برش دادن و سوراخ كردن آن به راحتي انجام بگيرد.

2- رنگ آميزي پارچه: اين كار توسط شاگرد انجام مي گيرد. در نودشه به علت محدود بودن امكانات، براي حدود هر بيست تخت گيوه يك بار پارچه را رنگ مي كنند كه معمولاً براي مصرف پنج روز يك كارگاه كافي است. رنگ شيميائي را در ديگ هاي پر از آب مي ريزند و آن را مي جوشانند و سپس پارچه ها را در آن فرو مي برند، پارچه ها حدود نيم ساعت در رنگ جوشيده مي ماند و حدود نيم ساعت هم به همان حالت خشك مي شود، سپس آنها را در آب گرم و سرد مي شويند. به اين ترتيب پارچه براي برش و درست كردن فتيله هاي تخت گيوه آماده مي شود.

3- تهيه فتيله توسط شاگرد. پاروني يا شاگرد، پارچه ها را به طول و عرض مورد نظر مي برد و دو تا از اين ها را تا كرده و داخل هم مي گذارد و با مشته مي كوبد تا يك فتيله آماده شود. او اين فتيله ها را بسته بندي و با هم رديف مي كند و به زير دست "پي كنه گير" مي گذارد.

4- "پي كنه گير" دسته دسته فتيله ها را با درفش سوراخ مي كند و هر دسته سوراخ شده را به پي كنه مي كشد. دقت كافي دارد كه همه آنها در يك رديف سوراخ شوند و موقع به "پي كنه" كشيدن آنها مراعات مي كند كه جاي فتيله هاي قرمز و آبي مشخص باشد.

وقتي همه فتيله ها به اندازه يك وجب و سه انگشت، كه قد تقريبي يك گيوه معمولي است، به "پي كنه" سوار شد، يك قطعه غضروف به سرميله "پي كنه" فرو مي كند و اين يك دسته فتيله را با آن مهار مي نمايد. پس از اندكي كه از خشك شدن اين فتيله ها گذشت، آنها را از پي كنه بطور منظم درمي آورد و دو قسمت مي كند و در كنار هم مي گذارد و با يك نخ به هم مي بندد، تا استاد روي آن كار كند. و چون "پي كنه" آزاد شد، به تنظيم دسته ديگر مي پردازد.

5- استادكار دو قطعه از نري گاو را كه در آب خيسانده و نرم شده است مي برد، براي اينكه اين دو قطعه در سروته گيوه نصب شوند بايد تبديل به مكعب مستطيلي گردند كه قاعده آن يك مربع باشد. براي اين كار درفش را از ميان طولي آن مي گذرانند كه هم به صورت دستگيره از آن استفاده مي كند و هم سوراخ لازم سرتاسري را كه بايستي تسمه چرمين از آن بگذرد بوجود مي آورد. استادكار با استفاده از نيروي ايستادگي سندان و نيروي ضربه اي مشته و دستگيره اي كه توسط درفش بوجود آورده است اين قطعه غضروف را مي كوبد و عمل مي آورد تا به شكل دلخواه و اندازه هاي لازم درآورد. در اين دو قطعه غضروف، به ياري دو دست و بوسيله درفش سوراخهائي را كه بايد تسمه چرمي از آنها عبور كند بوجود مي آورد.

6- پوست گاو را كه در ابتدا بصورت نوارهائي درآمده است، در ظرف پرآبي مي خيسانند و سپس بوسيله لبه تيز چاقو از آن موزدائي مي كنند.

7- تسمه هاي چرمي كه به اين ترتيب به دست مي آيد پهن و ناصاف است. استادكار بوسيله گزن و سندان چوبي قسمتهاي زيادي آن را مي برد و پهناي تسمه را به 8/0 سانتيمتر مي رساند تا براحتي از بين سوراخهاي غضروفهاي سروته گيوه و فتيله ها بگذرد.

8- به وسيله درفش و با كمك سندان چوبي دو سوراخ در يك سر تسمه و يك سوراخ هم در سر ديگر تسمه چرمي ايجاد مي كند.

9- نخ موم خورده سوزن (چني) به تنها سوراخ يك سوي تسمه چرمين گره مي خورد و با كمك همين سوزن تسمه را از دو سوراخ غضروفي كه بايستي در ته گيوه قرار گيرد مي گذرانند و آن را قلاب مي كنند.

10- تسمه چرمين را آغشته به پيه مي كنند كه هم نرم شود و هم به راحتي از ميان سوراخهاي فتيله بگذرد.

11- استادكار اولين مسير تسمه را از يك دسته از فتيله ها كه پي كنه گير تنظيم كرده است، عبور مي دهد. در اين مرحله چون پي كنه مسير عبور را گشادتر كرده است لذا از "كوره درفش تيره" براي گشاد كردن استفاده نمي شود.

12- وقتي تسمه از اولين سوراخ همه فتيله ها گذشت تسمه را مي كشند كه غضروف انتهاي گيوه در سرجاي خود محكم شود و فتيله ها به هم بچسبد، براي اينكه فتيله هاي به همان حالت چسبيده باقي بمانند و استادكار به راحتي بتواند بقيه كار را انجام دهد، درفش "دوارگير" را به تسمه فرو مي كند.

13- تسمه را از ميان غضروف سر گيوه عبور مي دهند.

14- بوسيله "كوره درفش وژاره" فتيله ها را منظم و رديف مي كنند.

15- دومين سوراخ را توسط ردفش در فتيله ها بوجود مي آورند و اين مسير را با "كوره درفش تيره" گشاد مي نمايند. اين عمل براي همه مسيرها انجام مي شود.

16- قسمتي از تسمه در قسمت سر گيوه آزاد باقي مي ماند، تا در مراحل بعد بتوان با استفاده از آن تسمه ها را محكم كشيد و فتيله ها را فشرده تر كرد، براي اينكه تسمه در مسير دوم نلغزد يك درفش دوارگير در آن فرو مي كنند و تسمه را از ميان سوراخ هاي مسير دوم فتيله ها و نيز از بخشي از سوراخهاي غضروفي كه در ته گيوه است بوسيله سوزن مي گذرانند.

17- سومين سوراخ مسير عبور تسمه در فتيله ها توسط درفش بوجود مي آيد و تسمه را توسط سوزن از آن عبور مي دهند و براي اينكه فتيله ها سر جاي خود باقي بماند، "درفش دوارگير" رديف اول را درمي آورند.

18- محل رديف چهارم تسمه توسط درفش سوراخ مي شود.

در اين گونه موارد از زانو و ران براي تكيه گاه استفاده مي شود كه با حركت دادن به آن مي توان مسير درفش را كنترل كرد.

19- تسمه را بوسيله سوزن از سوراخ ديگر غضروف سر گيوه عبور مي دهند، چهارمين مسير عبور تسمه را از ميان فتيله ها به روش گذشته با درفش سوراخ مي كنند و تسمه را توسط سوزن از آن سوراخ ها و سپس از سوراخ هاي غضروف ته گيوه عبور مي دهند.

20- قسمت مياني كف گيوه، كه با رنگ سرخ مشخص شده است، با درفش، كه لبه آن باريك تر و دقت كار آن بيشتر است، بريده مي شود.

21- از اين مرحله به بعد، كشيدن تسمه ها و فشرده كردن فتيله ها شروع مي شود. گيوه كش قطعه چرم "وز" را به دور "چوگله" مي پيچد و تسمه رديف اول را، كه قسمتي از آن از طرف سر گيوه آزاد مانده است، به دور آن مي تابد. تخت گيوه را با پا نگه مي دارد، با يك دست اين تسمه را با تمام قدرت مي كشدوبا دست ديگر كف گيوه را لوله مي كند كه تسمه بيشتر كشيده شود.

22- تسمه مسير دوم و ساير مسيرها به همين ترتيب با كمك پا، كه از آن به عنوان گيره استفاده مي شود، و دستها و گاهي با هرم كردن درفش با تمام قدرت كشيده مي شوند، تا فتيله ها در تمامي مسيرها به هم فشرده گردند.

23- وقتي اين مراحل به پايان رسيد، به تخت گيوه آب مي پاشند و به مشته آن را مي كوبند كه صاف و فشرده تر گردد.

24- قسمت مياني تخت گيوه را روي سندان چوبي مي گذارند و به كمك "پواز" و ضربه مشته حد فاصل بين تسمه ها را در هر دو سوي تخت شيار مي اندازند. اين شيارها، فتيله هاي كنار تسمه ها را چنان فشرده مي كند كه امكان جابجائي (در اثر حركت پا) را از تسمه ها مي گيرد و نيز مانع بريده و پاره شدن آنها مي شود.

25- قسمت اضافي تسمه را بخشي از ميان گيوه و بخشي ديگر از سر گيوه مي گذرانند و در زير تخت گيوه به هم مي تابانند.

26- اين تخت را باز هم با آب نمدار مي كنند و مي كوبند تا صاف شود. در اين مرحله ضربه هاي مشته چندان قوي نيست و فقط به منظور صاف كردن است.

27- تخت گيوه صاف شده را روي سندان چوبي مي گذارند به نحوي كه تسمه چرمي اضافي تابيده شده در رو قرار گيرد و تخت گيوه مماس با سطح سندان باشد. "گوده گير" را در دست چپ مي گيرند و لبه تيز آن را در كنار مسير تسمه هاي رد شده از سوراخهاي فتيله ها قرار مي دهند و با مشته روي آن مي كوبند. اين كار را در سرتاسر كنار همه تسمه ها انجام مي دهند تا پارچه ها در اين قسمت فشرده تر گردد. براي اينكه همين كار را در سطح ديگر تخت گيوه انجام دهند، تسمه چرمي تابيده شده مانع تماس تمامي سطح گيوه با روي سندان چوبي مي شود و براي رفع اين نقيصه از "قوتله" استفاده مي كنند "قوتله" را روي سندان چوبي به نحوي قرار مي دهند كه شيار آن رو به بالا باشد و تخت گيوه را به نحوي روي آن قرار مي دهند كه تسمه تابيده شده در درون شيار قرار گيرد و سطح گيوه با سطح "قوتله" مماس و آماده براي ضربه پذيري باشد. به كمك مشته و "گوده گير" در اين قسمت نيز شيار مي اندازند.

28- استادكار با درفش پرگاماسم جاي بخيه كشي را سوراخ مي كند. اين سوراخها بصورت افقي در سطح گيوه و در دور تا دور آن بوجود مي آيد و به زير گيوه نمي رسد.

29- كارگر بخيه كش با سوزنهاي بخيه كشي از سر گيوه شروع و مطابق با طرح دور تا دور گيوه را با موي بز بخيه كشي مي كند. اين بخيه ها علاوه بر اينكه پايه رويه گيوه است و رويه گيوه به آنها بافته مي شود، دور فتيله ها راهم به هم مي دوزد و مانع جدا شدن آنها از يكديگر مي شود.

30- استادكار دور تا دور گيوه را ، به فاصله يك سانتيمتراز خط بخيه، با گزن ميبرد وصاف و پرداخت و كتيرامالي مي كند.

زير غضروفهاي سر و ته گيوه را ميخ سايه مي زند تا پس از خشك شدن تسمه ها را خوب نگهدارد، سپس اين تخت ها را جفت جفت به هم مي پيوندد و آماده مي كند كه به گيوه چين تحويل دهد.

31- گيوه چين به كمك يك سوزن رويه گيوه را مي چيند و به اين ترتيب يك لنگه گيوه آماده مي شود.

رنگ در گيوه

در شرايط فعلي، بطور كلي پنج رنگ مختلف در گيوه ها وجود دارد كه عبارتند از: آبي، قرمز، سفيد، استخواني، سياه

رنگهاي آبي و قرمز- اين دو رنگ كه در تخت گيوه به كار برده مي شود، طي چند سال اخير معمول شده است. قبلاً تخت گيوه ها فقط به رنگ سفيد بود.

رنگ سفيد- رنگ رويه گيوه هميشه سفيد بوده و هنوز هم سفيد است. تخت گيوه ها هم در گذشته همه سفيد بوده است، اما امروزه به ندرت به اين رنگ درست مي شود.

رنگ استخواني- رنگ پاشنه و نوك تخت گيوه به دليل استفاده از نري گاو كه بعد از خشك شدن حالت استخواني به خود مي گيرد به رنگ استخواني است.

رنگ سياه- رنگ موي بز كه در "پرگاما" به كار مي رود سياه است، اين رنگ در زير رويه قرار مي گيرد و هرگز ديده نمي شود.

رنگ در قسمت هائي از گيوه تابع رنگ طبيعي موادي است كه در آن به كار مي رود، از اين جمله است، رنگ استخواني پاشنه و نوك و نيز رنگ سياه موي بز در نخ هاي "پرگاما". اين مواد به دليل استحكام و نيز انعطاف پذيري كه در ضمن كار دارند تا كنون تغيير پيدا نكرده و ماده ديگري جايگزين آن ها نشده است. اما در مورد پيدا شدن رنگ هاي قرمز و آبي: در گذشته توليد در حد مصرف محل و روستاهاي اطراف بوده است و كهنه پارچه هاي محل كفاف مصرف را مي داده است؛ اخيراً كه محصول اين صنعت بومي جنبه كالائي پيدا كرده و راه خود را به بازارهاي مصرف شهرها باز كرده است، براي تهيه مقدار پارچه مورد نياز براي تخت گيوه، از ملافه هاي مندرس بيمارستان ها استفاده مي شود كه اغلب كثيف و آلوده است. رنگ كردن آنها تدبيري است كه هم بر زيبائي كار مي افزايد و جلب توجه مشتري را ميكند و هم چركي ملافه ها را مي پوشاند. در ضمن اين خاصيت را هم دارد كه چون براي رنگ آميزي مي بايستي پارچه را مواد شيميائي و در آب جوش فرو برند، ملافه ها ضدعفوني نيز مي شوند.

همانطور كه قبلاً نيز توضيح داده شد به كار بردن تدريجي رنگ هاي قرمز و آبي در تخت گيوه يك كاربرد فني هم پيدا كرده است يعني از رنگ قرمز كه به صورت يك مستطيل در قسمت مياني تخت قرار مي گيرد، به عنوان نشانه اي براي دادن برش وسط تخت كه پاشنه و پنجه را از هم تفكيك مي كند استفاده مي شود، اين قسمت مشكل ترين و حساس ترين مرحله برش است و فقط توسط استادكار انجام مي شود. شايد به همين دليل است كه حتي در تخت هاي سفيد هم امروزه از رنگ قرمز براي قسمت مياني تخت استفاده مي شود. در مورد اينكه چرا رويه گيوه را رنگ نمي كنند و يا نقشهاي رنگين نمي اندازند، استادكار حجيجي به راحتي و خيلي ساده گفت "عيب است". بعضي بر اين عقيده اند كه انتخاب رنگ سفيد روي گيوه در مناطق كوهستاني، كه وسيله نقليه كم است و مردم هميشه پياده در رفت و آمد هستند و معمولاً در كوهستانها، هنگام راه رفتن دست به پشت خود زده و هميشه جلوي پاي خود را نگاه مي كنند و از ارتفاعات مي گذرند، يك انتخاب ناخودآگاه رواني است زيرا رنگ سفيد كه در هنگام راه رفتن در سربالائي به تناوب و مكرر به چشم مي خورد، چشم را نمي آزارد، در صورتيكه رنگ هاي ديگر چشم را مي زند و خسته مي كند.

بخش دوم : گیوه بافی (کلاش چنی)

 

دومین مرحله در امر گیوه بافی کلاش چنی است که عموماً بوسیله زنان انجام می شود البته در برخی جاها مردان نیز به این کار مبادرت می ورزند اما چون کار کلاش چنی تقریبا یک کار نیمه وقت وپاره وقت است لذا زنان که اوقات فراغتشان بیشتر است این کار را انجام می دهند

نخ کلاش :

نخ کلاش عموماً از کارخانه های مرکز استان وبیرون استان فراهم می شود. قبلاً نخ آماده نبود ومی بایست خود کلاش چن آن را آماده می کرد واصطلاحاً ( په رگ)  در ست می کرد اما امروزه (په رگ ) آماده در کارخانه بافته شده ودر اختیار کلاش چنها قرار می گیرد.

انواع نخ کلاش :

1-      نخ  18 لا برای بافت  بن په رگ ولا ی کلاش

2-       نخ 12  لا برای بافت  دام ودام گه ر

3-       نخ 25 لا برای بافت شیرازه

مقدار مصرف نخ در یک جفت گیوه

معمولا در یک جفت گیوه معمولی (شماره 42)  نخ 18لا برای لا وشیرازه     گرم ، نخ 12لا برای دام ودام گه ر    گرم و نخ 25 لا برای شیرازه     گرم مصرف می شود.

مراحل کلاش چنی :

1-      په رگه ما :

این مرحله در کلاش توسط کلاش که ر و بر روی زیره کلاش بوسیله نخ بافته شده از موی بز انجام می گیرد.

2-      (بن په رگ)

اولین مرحله کلاش چنی بوسیله نخ سفید است که معمولاً از نخ 18 لا استفاده می شود. بن په رگ بر روی په رگه ما دوخته می شود وبه منزله ی پی ریزی وشناژ گیوه (کلاش) می باشد.

3-      لا (لایه ی کلاش)

در این مرحله کلاش چن دیواره کلاش ویا به اصطلاح لا (لایه ی) کلاش را می بافد . در بافت لا معمولا ً از نخ 18  لا استفاده می شود.

دیواره کلاش 5 چین است که در اصطلاح هورامی به آن (گه ر) می گویند.

4-      دام :

همانگونه که از نامش پیداست حالت دام توریست که بصورت سه گوشه ومشبک است. این قسمت از کلاش درسقف کلاش ودر نوک آن قرار دارد وتقریباً به اندازه 4 انگشت دست است.

در قسمت دام از نخ 12 لا استفاده می شود وتعداد دار آن  60  عدد است .

5-      (دام گه ر) :

 در قسمت بالایی (سقف) کلاش قرار دارد ودر ادامه ی دام وبر روی دام استوار شده است.

 بافت دام گه رسخت ترین وظریفترین قسمت کلاش است که معمولا از نخ 12 لا استفاده می شود . برای یک کلاش معمولی (شماره 42) تعداد 12  عدد دام گه ر بزرگ و7 عدد دام گه ر کوچک بکار می رود.

6-      شیرازه :

آخرین مرحله کلاش شیرازه است که برای محکمی و ظرافت کار دورادور دیواره کلاش وبر روی بن په رگ بافته می شود. معمولا در بافت شیرازه از نخ 25 لا استفاده می شود.

7-      قالب گیوه(کلاش)

قالب جسمی صاف وصیقل داده شده از جنس درخت گردو است که به اندازه کلاش درست شده و پس از بافته شدن کلاش در داخل آن قرار داده می شود تا قالب گرفته و ظرافت داده شود. در ضمن برخی از گیوه ها پس از بافته شدن نخ آن به هم می آید (جمع می شود) که نیاز است قالب داده شده و بزرگ  وشکل واندازه واقعی خود را باز یابد .

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

چۆکڵێش کۆ کەردێوەونیەشەوسەرو یۆی،ئەشقارتێش تەقنا،ئەیرگیسیانە،گرد لەیوی ئێرش گێرت.بە هیچ لەونێۆ  نەکۆشیوە، فرە تەرسێ بێ،نەزانێ  چێش  کەرۆ،کە  بە دەنگ وبانگی وەرمەنە چلاکیارە.زاناش وەرمش دیەن  ئۆخەیوش کەردو فرە وە ش حاڵە بیە. هورستەو پیاکەش های کەردەۆ،لوا پەی هۆدەو(١) زاوڵەکاو دوە کورە گەورەکەش وەرمەنە هۆرزنەێۆە.دەس ودیمش گێرت ونماکێش وەنە.ئارومێۆکاڵێشا بێنێ.هاردەکێش کەنوەکەنە (٢) بەرئاردێ ودەسش کەردبەهەمیر شێلتەی،فەرەمێزەکێش(٣)پەمپ داو

گیسناشینەو  خەریکۆ نان پەتەی بیە.

عەبەی چڕیش ئەذا گیان  نانت پەتەن،زبێ جوابش داوە ئەذالێ بۆقوربانت ئەرێ  گیان  بۆدوێ موچێ  نانی گەرم بەرە،ماسەکەیچ  بەرە چەنی تاتێت نان وچایەکەی تا  وەردێ و گندێ ڕا. قەراربێ ٥ تا ٦نەفەرێ جەقەوم وهامسایاشا ئارو بەیا یارڕیشا مێۆ کاڵای. ئێذێ دوێ یەرێ ڕوێ یارڕی  ئاذیشآشا دابێ. ئاذیچێ  دەسەوامشا  سەروبێ. زبێ دماو نان پەتەی قورو  پیاڵەو هەوەڕەکێش جەمێ کەردێو پێتێ شەو نیەیش دلێ  گڵێمێۆێ دەێش کۆڵێشەرە،کۆنەکەش هورگێرت ولوا پەی هانەو مالمینی(٤) پەڕش کەرد ئاوی و ئاذیچش دا کۆڵێشەرە،کەوتە ڕا پەی خەڵەفێ(٥). دوێ  یاگێوە  کۆڵەکەش  نیارەو سەیاوە. ئاخێوش هورکێشت و واتش: وەشڵەی بە  ئەوسای، بێ ئەوەسەیای تا خەڵەفی  نەمدرینی.ڕەحمەت بابەو ئانەیە واتەنش:

جوانی خۆ لوا یاذش بە خەیربۆ        بە پیرشادنەبۆ هەرکەسێۆ ژیربۆ

دیسانۆ کەوتەو ڕا نەبیەبێ وەختۆ چاشتینگای یاوا دلێ مێوە دەیمەکێ شا. بێ قەزایۆۆ مێۆکاڵەکاو زاوڵەکاو پیاکەیش  کەردش، لوا لاو کێڵەکەیەنە نیشتەرە. کۆچێۆ ئاۆۆ کۆنەکەێش کەردەرە پارچێۆەو چەنی جامڵێوی فافونی بەردەش پەی لایشاو دەێش پەنە. کۆچێۆ چۆکڵێش  گلێرێ کەردێوەوئاوردێش پەی  لاو ئێرگاکێ، ئێرش کەردەو قوریەکیش پەرێ کەردێ ئاوی نیەش سەرو ئێرگەێ کێوە، نان و عەلاوەێش ئامادە کەردو سیراج و کەرەکەش نیاسەرو سفرەیەو چڕیش ونەشاو واتش: نان وچای حازرا فەرماودێ. ئاذیچێ دەسشا جە کاری وەرداوئامێ پەی لاو کێڵەکەی. زبێ خەریکۆ چای کەردەرەی بێ، ناوامە چێۆش هەست کەرد لاڕانشۆ جم و جۆڵ  کەرۆ، تەرسێۆە  نیشتە دڵش، بەلام  نەکەردش کارێو کەس بزانۆ. زوو دەسش  بەرد رانش  گێرتش، ئێنە تن دەسش نیا رانشەرە جم وجۆڵ  نەمەن . ئەرجیاش  سەروماریا بەلام  هیچش نەوات، پەو دەسەکەیش چایەکەش  کەردەرەو هەرمانەکێش  کەردێ وکارەکێش وستێ ڕا. کۆرەکەیش واتش: ئەذا گیان چی بە دەسێوت هەرمانێ  کەری. ئاذیچێ واتش: هیچ نیا ڕوڵەگیان نانەکەیت وەرە. زبێ هورستەو لوادلێ کێڵەکەی بزانۆچێشا. تەماشەش  کەرد مارێوی سیاوی زەڕەتاڵا،ئێنە تن  سەرەش  گێرتەن  تۆپان،مارە  تۆپاکەش  ئاورد

بەرو فڕەش دا و بە تەوەنێوە سەرەومارەکەیش پان کەردەو.مێۆ کاڵەکێ  سەرەشا سڕمەنەبێ،واتشا: ئی مارەتە چکۆ کۆشت،چی بە ئێمە هیچت نەوات؟

 شوەکەیچش واتش: مارەکە ت چنی کۆشت؟چکۆ بێ؟مارەکەی  نەگەستێنی؟ زبێ جەریانو کۆشتەۆ مارەکەیش  پەی  گێلنەێوە واتش: خەفەت مەوەردێ،نان وچایەکەیتا وەردێ. شوەکەیش شوکرو خوایش کەردوواتش: چی  دەوروبەرەنە  تەنیا  مێۆەکۆ لالۆ مەحموذی نەکاڵیەینە،سەوای  باگردیما پێوەرە بەیمێ و یاررێش دەیمێ و ئاذیچێ   کاڵمێ.

هورامان هانه به رچه م



نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

احتمالا خيلي از متولدين قبل از دهه 60 ساكن اورامانات گذرشان به اين راه شگفت انگيز افتاده است.راهي كه پل ارتباطي اورامان تخت و ژاورود به اورامان لهون و شهر پاوه بود. و روزانه چندين كاروان و تعداد قابل توجهي مسافر در مسير اين راه تردد مي كردند.اين راه از وسط ارتفاعات كوه مشرف بر رود سيروان عبور مي كرد.كوچكترين لغزش و يا بي دقتي منجر به سقوط آزاد به داخل رود سيروان مي شد.جايي كه اينك جاده ارتباطي هجيج به منطقه اورامان تخت در دهه 60 در مسير آن احداث شده است.و در گذر از اين مسير مي توان بقايايي از آن راه را مشاهده كرد.در مسير اين راه گودي خاصي در داخل يك سنگ ايجاد شده بود،كه دقيقا شبيه «جاي پاي اسب» بود.و رهگذران مي گفتند،كه جاي پاي اسب كوسه هجيج است.و من هر بار در گذر از اين مسير از خود مي پرسيدم،كه جاي سه تا پاي ديگر اسب كجاست.پايين تر از جاي پاي اسب شكافي در كوه وجود داشت،كه به آن« بيني خوك» مي گفتند.و باز معتقد بودند،كه اگر كسي سنگي داخل آن شكاف بيندازد،چيزي در راه پيدا خواهد،كرد.من هنوز تصوير شور و شعف دوستم را كه به دنبال انداختن سنگ در بيني خوك خودنويسي زيبا پيدا كرد،از ياد نبرده ام.


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

 ملای روم تا قبل از طلوع شمس از تبریز، بربلندای مقام علمی و فقهی تكیه زده بود و تعداد زیادی طلبه جویای علم درمحضر درس او حاضر می شدند. جلال الدین محمد بلخی در آن زمانه روح سركش، جان شیفته و عطش ناكش را در زیر لباده علم پنهان ساخته بود و شمس سرزده از تبریز، آن جان منتظر را دید، یافت و دریافت. بعد از آن است كه مولانا به عارفی شوریده بدل می شود، درس و بحث و علم دین و نیك نامی اش را به كناری می نهد و فارغ ازتمام زنجیرها ، سماع كنان در پی عشق می چرخد و می رقصد و به عارفی بزرگ و خداوندگار سخن بدل می شود. عطار صوفی بزرگ نیشابوری در ملاقاتی با جلال الدین محمد خردسال این شیفتگی ها را از پس سالیان دراز آینده مشاهده كرده ، خطاب به پدرش گفته بود: این فرزند را گرامی دار زود باشد كه از نفس گرم ، آتش در سوختگان عالم زند.

شادمانه ترین شعرها و شعرترین شعرها از آن مولاناست. شوریده ایی كه با وجود بی اعتنایی به شعر و قواعد آن زیباترین سروده های تاریخ شعر فارسی از آن اوست... زیباترین صحنه های تقابل عشق وعقل و ... جذابترین تابلوهای هنری معرفتی را او رقم زده است. دو دوره زندگی مولانا شاید از شگفت انگیزترین دوره های زندگی یك شاعر در تاریخ شعر فارسی باشد. كدام شاعر است كه به لك لك با این نگاه نگریسته باشد:

عارف مرغانست لك لك، لك لكش دانی زچیست؟ ملك لك، والامرلك و الحمد لك یا مستعان

مولانا بر همه پدیده های پیرامونش این چنین می نگرد، عشق و عرفان در چشمان او نشسته است از این روست كه در هر چیز و هركس ، عاشق و عارفی تام می یابد. مولانا از داستان های كوچه و بازار ، از مثل های عامیانه بزرگترین درس های عارفانه را می سازد و مثنوی معنوی را به دائرة المعارف عرفان اسلامی بدل می سازد.

مولانایی كه در لك لك تسبیح گوی حق را باز می جوید در رمضان ، ماه ضیافت الله چه می جوید و چه می بیند؟ " بی لاف و گزاف مولانا رمضان ستاترین شاعر تاریخ شعر فارسی است. مولانا را باید پدر رمضان ستایی نام نهاد . از تیررس نگاه مولانا ریزترین و ظریف ترین ظرفیت های ماه مبارك نیز دور نمانده است. او هم در سلام رمضان شعرهای منحصر به فرد دارد و هم در وداع با رمضان... شكوهمندترین سروده ها را دارد... اسراری كه مولانا در اثنای رمضان سروده ها ، از جان رمضان بیرون كشیده است قابل اهمیت است. مولانا( همانند ناصر خسرو) ماههای مبارك رجب و شعبان را نیز در شعر آورده است.


نك ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

وزسوختگان ره، گرمی وطلب بیند



و درباره شعبان:

رجب بیرون شد و شعبان درآمد

برون شد جان زتن، جانان درآمد


دم جهل و دم غفلت برون شد    

دم عشق و دم غفران درآمد

 

دهان جمله غمگینان بخنـــدد

از این قندی كه در دندان درآمد

 

بزن دست و بگو ای مطرب عشق

كه آن سرفتنه پاكوبان درآمد

 

آنكه در ماههای رجب و شعبان چنین بی باده می خروشد، با باده های مستانه

رمضان چگونه از سینه خروش برمی كشد ؟



این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده ی لقمه های راز شد


لب فروبند از طعام واز شراب سوی

خوان آسمان می كن شتاب


و یا:

آمده ماه صیام سنجق سلطان رسید

دست بدار از طعام مائده جان رسید


جان زقطعیت برست، دست طبیعت ببست قلب ضلالت شكست، لشكر ایمان رسید

و در دیگری می سراید:


روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست

تن همه قربان كنیم جان چوبه مهمان رسید


صبر چو ماهی است خوش، حكمت بارد ازو

 زانكه چنین ماه صبر بود كه قرآن رسید

 

این مولاناست كه روزه را خود شراب می داند و رمضان را ماه عشرت:


آمد قدح روزه، بشكست قدح ها را

تا منكراین عشرت، بی باده طرب بیند


ماه رمضان آمد، آن بند دهان آمد

زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند


رمضانی كه مولانا آن را تجربه كرده است با دیگر رمضان ها كاملاً متفاوت است او

سیراب از قدح های روزه است وسیر از طعام آسمانی.



دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی


در این مه چون در دوزخ ببندی

هزاران در زجنت برگشایی



نخواهد ماند این یخ زود بفروش

بیاموزا خدا این كدخدایی


بیامد جان كه عذر خویش خواهد

كه عفوم كن كه جان عذرهایی


در این مه عذر ما بپذیر ای عشق

خطا كردیم ای ترك خطایی

بخنده گوید او:

دستت گرفتم كه می دانم كه بس بی دست و پایی

ترا پرهیز فرمودم، طبیبم كه تو رنجور این خوف و رجایی


خمش كردم كه شرحش عشق گوید

كه گفت اوست جان را جانفزایی


اگر عید فطر همه خلق شاعر و غیر شاعر بعد از 30 روز روزه داری است، عید مولانا درست با آمدن رمضان فرا می رسد.


آمد رمضان و عید با ماست قفل آمد و آن كلید با ماست

بر بست دهان و دیده بگشاد و آن نور كه دید با ماست

آمد رمضان به خدمت دل و آنكس كه دل آفرید با ماست

در روزه اگر پدید شد رنج گنج دل ناپدید با ماست

كردیم ز روزه جان و دل پاك هر چند تن پلید با ماست

روزه به زبان حال گوید گم شو كه همه مزید با ماست


در غزل های سبك عراقی همواره به كم خوردن و كم خوابیدن اشاره شده است ، اما رمضان و روزه در همان غزل ها رندانه نقد شده است و این مورد در شعر مولانا هرگز جایی ندارد. مولانا هیچ دلیلی نمی بیند و هیچ بها و بهانه ایی نمی یابد تا رمضان را ولو مصلحتی به طنز و طنازی بنگرد.

عید مولانا به راستی با رؤیت ماه رمضان ، حلول می كند و " بخت سعید" وی با طلوع آفتاب عشق در افق رمضان است كه بر وی می خندد از اینروست كه مولانا اینچنین در طرب آمده ، پای كوبان زیباترین شعرها را در ستایش رمضان می سراید چرا كه ما" مو می بینیم " و مولانا" پیچش مو"، گویا او در این ماه بی واسطه ، بی حضور جسم مهمان خداست ، جان در مقابل جانان و عاشق بی پرده در برابر معشوق . و كدامین عاشق راستین است كه بر این عیانی جان نبازد.

 مولانا در قصیده بلند بالایی كه با ردیف صیام دارد، به چندین و چند راز رمضان و روزه یك جا و البته به طور بی سابقه اشاره می كند:

 

می بسازدجان و دل را بس عجایبْ‌كان صیام

گرتو خواهی تاعجب گردی عجایب دان صیام

گـر تـو را سـودای معـراج است بر چرخ حیات

دانكـه اسب تازی تـو هست در میـدان صیام

هیـچ طاعت در جهــان آن روشنـی ندهد ترا

چـونكـه بهــــر دیده دل كـوری ابــدان صیــام

چونكه هست این صوم نقصان حیات هرستور

خاص شــد بهـر كمال معنــی انســان صیـام

چــون حیاتِ عاشقـان از مطبخِ تن، تیره شـد

پس مهیّـــا كــرد بهــر مطبـــخ ایشـان صیـام

چیست آن اندر جهــــان مهلكتـر و خون‌ریزتر

بردل وجان و وجا ،خون‌خوارة شیطان؟صیـام

خدمتِ خاص نهانــی تیـز نـفـع  و زود سـود

چیست پیش حضرت درگاه این سلطان؟صیام

ماهــی بیچـــاره را آب آنچنـــــان تازه نكــرد

آنچـه كرد اندر دل و جانهای مشتاقان صیام

در تـنِ مَـردِ مـجـاهــــد، در رهِ مـقـصـــودِ دل

هست بهتــر از حیاتِ صدهزاران جان صیام

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج ركـن

لیك والله هست از آنها اعظم الأركان صیام

لیك در هــــر پنج پنهــان كـرده قدر صـوم را

چون شب قدر مبارك هست خودپنهان صیام

سنگِ بی‌قیمت كه صدخروار ازاو كس ننگرد

لعل گرداند چو خورشیدش درونِ كان صیام

شیر چون باشی كه تواز روبهی لرزان شوی؟

چیره گــرداند تو را بر بـیـشة شیـران صیام

بس شكم‌خـاری كند آنكو شكـم‌خواری كند

نیست اندر طالـع جمع شكـم‌خواران صیـام

خاتم مُلك سلیمــــانست یا تاجی كه بخت

مــی‌نهــد بر تارك ســرهای مختاران صیـام

خندة صایم به است از حال مفطر در سجود

زانكـه می‌بنشاندت بر خوان الرّحمان صیام

در خــورش آن بام تـون از تو  به آلایش بود

همچو حمامت بشوید از همه خذلان صیام

شهـــوت خوردن ستارة نحس دان تاریك دل

نور گرداند چــو ماهت در همــه كیوان صیام

هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پر نورِ علـم؟

تن چو حیوان است مگذار ازپی حیوان صیام

شهوت تن را توهمچون نیشكر درهم شكن

تا درون جــــان ببینــی شكّـــر ارزان: صیام

قطــره‌ای تو سوی بحـری كی توانی آمدن؟

سوی بحرت آوردچون سیل وچون باران صیام

پای خودرا از شرف مانند سر گردان به صوم

زانكه هست آرامگاه مــردِ ســرگردان صیام

خویشتن را بر زمین زن در گهِ غوغای نفس

دست وپایی زن كه بفروشم چنین ارزان صیام

گرچه نفست رستمی باشد مسلّط بر دلت

لــرز بــر وی افكند چــون بر گل لرزان صیـام

ظلمتـــی كــز اندرونش آب حیــوان می‌زهد

هست آن ظلمت به نزد عقل هشیاران صیام

گر تو خواهــی نور قرآن در درون جانِ خویش

هست ســرّ نـــور پاك جملـــة قـرآن صیــام

بر سر خوانهای روحانی كه پاكان شسته‌اند

مر تو را همكاسه گــرداند بدان پاكان صیـام

روزه چون روزت كند روشـن‌دل و صافی روان

روزِ عید وصــــل شه را ساختـه قربان صیام

در صیام ار پانهی، شادی كنان نِه با گشــاد

چون حرامست و نشاید پیش غمناكان صیام

زود باشـد كز گریبـــــان بـقـا ســــر بـر زنـــد

هـــركــه در ســر افكنـد ماننــده دامان صیـام

 

عذر نگارنده را در آوردن این قصیده طولانی بپذیرید، كوتاه كردن و یا حذف اشعاری چنین عمیق و چنین شیرین و درباره رمضان بسیار دشوار است.

بر خلاف فرخی كه روزه را مخرب ذات می دانست و مضر حیات ، مولوی می گوید:

 

اگر آتش است روزه، تو زلال بین نه كوزه

تری دماغت آرد چو شراب همچو آذر

چو عجوزه گشت گریان شه روزه گشت خندان

دل نور گشت فربه تن موم گشت لاغر

مولانا نه تنها در قله شعر عارفانه ایستاده است، در رمضان ستایی نیز گوی سبقت از همگان ربوده و نقطه عطفی در سیر و صعود رمضان ستایی در اشعار فارسی است.

از رب رمضان درخواهیم كه دید جان بین عطایمان كند.

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
هورامان ژاوه رود و گاوه رود

      

روستای گه لین                     روستای ژریژه            روستای هشمیز                روستای نیر

      

    روستای پایگلان                  روستای ژنین             روستای آریان             روستای بیساران

       

روستای مازی بن               روستای بوریده ر               روستای چشمیدر            روستای پلنگان

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

هشمیز روستای است در 45 کیلومتری سنندج و در بخش شرقی هورامان واقع شده است جمعیت هشمیز در حدود 2000 نفر است و زبان مردم این روستا هورامی می باشد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

 معرفی روستای نیر

روستای نیر یکی از روستا های منطقه ژاورود سنندج است این روستا در۵۰کیلومتری جنوب غربی شهر سنندج واقع است.مردم این روستا با لهجه کردی اورامی صحبت میکنند.دارای مردم سخت کوشی است .اکثریت مردم این روستا به کار کشاورزی اشتغال دارند.ودرآمد اصلی مردم این منطقه از راه کشت توت فرنگی است.روستا دارای باغات میوه زیادی است طوری که این باغها روستارادر میان گرفته اندومنظر ه ی  بسیار زیبایی به روستا داده است.روستاهای اطراف این روستا عبارتند از نزاز-تنگی سر -محراب سریز این روستا دارای منطقه ی کوهستا نی بسیار زیبایی به نام میرگه وار است.دیدن این منطقه را به همه ی دوستداران طبیعت توصیه می کنم.ان شاالله درآینده تصاویری زیبا ازاین منطقه را روی وبلاگم قرار میدهم.

مشاهیر نیر

زاهد وعارف روشن ضمیر حاج ملا محمد منبری فرزند ویس محمد از اهالی روستای نیر در منطقه ی ژاورود است.مدتها در زادگاه خود به تدریس وارشاد مسلمانان پرداخته است سپس دراواخر عمر خود به شهر سنندج مهاجرت کرده ودر مسجد داروغه وظیفه ی دینی وعلمی خود را ادامه داده است .

مردم این بزرگوار را به نام" حاج ماموسا "خطاب کرده اند ودر احترام وبزرگداشت او بی نهایت کوشیده اند چه او خود انسانی  نیک نفس وبلند همت ودوست داشتنی  بوده است. درقناعت وبی توجهی به مال دنیا انگشت نما بوده است واز آمیزش با اولیای دولت وحکام وقت ابا داشته است . حاکم وقت سنندج فرهاد میرزا معتمد الدوله عموی ناصر الدین شاه بسیار علاقه مند بوده که حاج ماموسا را ملاقات کند .دو سه بار برای او پیغام فرستاده است که یا مرا بپذیرد که به دیدن شما بیایم ویا اینکه شما قبول زحمت فرموده مراسرافراز کنید. حاج ماموسا جواب داده است :آواز دهل شنیدن از دور خوش است من درویشی هستم که درگوشه ی حجره ای زندگی می کنم وچیزی در چنته ندارم تا آن را به معرض نمایش بگذارم نه این حجره ی تنگ وتاریک مناسب پذیرایی از امراست ونه زیارت حکام شیوه ووظیفه ی فقرا . به جای ملاقات من ازاهالی فقیر  این دیار دلجویی فرماکه موجب رضای پروردگار وآبادی شهر ودیار است . فرهاد میرزا به خاطر توصیه ی او دستور می دهد رسم خانه شمار – که به نام" ده رمالانه " درسنندج معمول بوده وسالانه حدوده 15 هزار تومان از صاحبان خانه پول گرفته اند – متوقف می شود  .فرمانی که دراین مورد خطاب به ما مورین صادر شده است بر سنگ رخامی نقر ونوشته شده ودرگوشه ی یکی از دیوارهای مسجد جامع سسنندج(دارالاحسان )منصوب است . حاج ماموسا در آن ایام که سنین عمرش متجاوز از هفتاد سال وانسانی شکسته وضعیف البنیه بوده است هر هفته برای شرکت درنماز جمعه از مسجد داروغه تا مسجد دار الاحسان باپای پیاده طی طریق کرده است فرهاد میرزا که از این موضوع آگاه می شود اسب آرام ورهواری رابه وسیله ی یکی از گماشتگان خود به خدمت مشا رالیه می فرستد تا با پای پیاده آمد وشد نکند .فرستاده حاکم اسب را در بیرون مسجد نگاه می دارد وخود داخل حیاط مسجد می شود می بیند حاج ماموسا جلو پنجره ی حجره روبه حیاط مسجد نشسته است . همان جا ادای احترام می کند وسلام وپیغام حاکم را می رساند حاج ماموسا می فرماید :اسب کجاست فرستاده عرض می کند :بیرون در است آن حضرت می فر ماید : آن را از این پله هابالا بیاورید  گماشته   جواب میدهد :گمان نمی کنم اسب از آن پله ها بالا بیاید  حاج ماموسا می فرماید :من غیر از این حجره نه جایی دارم که اسب را درآن نگهداری کنم ونه بااین سن وسال طاقت وقدرت نگهداشتن وتیمار  اسب را دارم  .حاکم را از قول من سلام برسان واز او تشکر کن .تا وقتی که بتوانم باپای پیاده ی خود راه می روم واگر روزی از پا افتادم  حرجی بر من نیست وتکلیف نماز جمعه از گردن من ساقط است چه حق تعالی می فرماید :" لایکلف الله نفسا الاوسعها ". وفات حاج ماموسا ی نیری درشهر سنندج به سال 1292ه.ق اتفاق افتاده است .امروز افراد خاندان آن بزگوار به نام "منبری" معروفند .

 

مفاخر روستای نیر

روستای نیر درگذشته دارای علما ودانشمندان زیادی بوده است که از جمله ی این علما می توان به اشخاص زیر اشاره نمود:

۱- مولانا عبدالمجید مدرس نیری درسال ۱۳۳۳ ه-ق درشهر سنندج درگشته است.

۲-ملا محمد مدرس فرزند مولانا عبدالمجید مدرس در۷ ربیع الا ول سال ۱۳۳۲ه-ق (یک سال پیش از وفات پدرش)درگذشته است.

۳-مولا نامحمد صادق منبری نیری(۱۲۸۸-۱۳۶۹ه-ق)


سایتها و وبلاگهای روستای نیر شهرستان کامیاران استان کردستان

http://iranvillage.ir/article-print-502.html


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
روستای کوهستانی آویهنگ از توابع بخش کلاترزان شهرستان سنندج در استان کردستان، با مختصات جغرافیایی 46 درجه و 41 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 16 دقیقه عرض شمالی، در فاصلة 15 کیلومتری شهر کلاترزان (شویشه) و 58 کیلومتری شهر سنندج واقع شده است. ارتفاع روستای آویهنگ از سطح دریا 1670 متر است. آب و هوای آن در بهار و تابستان معتدل و در زمستان سرد و خشک است.
این روستا از شمال غربی به کوه بی‏قوره و کوه حیدرشاه، از شمال به کوه بردسور از شمال شرقی به گردنه کرد آباد و دره سیر و از جنوب غربی به دره قلیچه محدود می‏شود.
آثار باقی‏مانده از مسجد تاریخی آویهنگ، امام‏زاده شیخ صمدی، امام‏زاده پیربالا عمری و مرقد حاج حسن، نشان از قدمت طولانی روستای آویهنگ دارد.
مردم روستای آویهنگ به زبان کردی با گویش اورامی سخن می‏گویند، مسلمان و پیرو مذهب تسنن هستند.
الگوی معیشت و سکونت
براساس نتایج سرشماری سال 1375، روستای آویهنگ 2043 نفر جمعیت داشته است که در سال 1385 به 3720 نفر افزایش یافته است.
نظام اقتصادی روستا، بر پایه فعالیت‏های زراعی، باغداری و دامداری، و همچنین جنگل‏داری، پرورش زنبور عسل، صنایع دستی و خدمات استوار است. کشت آبی و دیم در روستا رواج دارد و مهم‏ترین محصولات زراعی آن شامل گندم، جو، نخود، ذرت، بنشن، گوجه فرنگی، پیاز و سیب‏زمینی است. انواع محصولات سردرختی مانند انار، گردو، انگور، سیب، گلابی، هلو، توت سفید، سنجد، انجیر، آلوچه، آلبالو، گیلاس و توت فرنگی نیز در روستا تولید می‏شود. لبنیات و عسل نیز از تولیدات دامی روستاست. زنان روستا در کنار فعالیت‏های زراعی به بافت انواع قالی، گلیم، جاجیم، سجاده و گیوه می‏پردازند.
روستای زیبا و کوهستانی آویهنگ با بافت مسکونی متراکم، در شیب که به صورت پلکانی استقرار یافته است. خانه‏های آن غالباً دو طبقه، ایوان‏دار و دارای دیوارهای ضخیم سنگی گل‏اندود هستند. سقف مسطح خانه‏ها با تیرهای چوبی و اندود کاهگل یا قیروگونی پوشیده شده‏اند. خانه‏ها و فضاهای درونی آن‏ها از نوع معیشت و فعالیت خانوار روستایی و همچنین از شرایط طبیعی ناحیه متأثر شده و شکل گرفته است. مصالح به کار رفته در خانه‏های روستاییان شامل خشت، گل، سنگ، گچ و چوب است. در ساخت خانه‏های جدید از مصالح تیرآهن، سیمان، آجر و مانند این‏ها استفاده شده است.
جاذبه‏های گردشگری
منظره کوهستان، جنگل‏های بلوط، باغ‏های سرسبز، حواشی رودخانه آویهنگ همراه با پوشش گیاهی پیرامون روستا و انواع گل‏ها و گیاهان رنگارنگ و دارویی مانند گل گاوزبان، پونه، شاتره، گون و درختان و درختچه‏های فراوان ون، انجیر کوهی، زالزالک، بلوط، ارژن، بید، چنار و صنوبر چشم‏اندازهای زیبا و شگفت‏انگیزی در روستای کوهستانی آویهنگ پدید آورده‏اند.
کوه سنگ سرخ در نزدیکی روستا، با 2410 متر ارتفاع از جمله جاذبه‏های طبیعی روستاست. روستای هواره برزه نیز با طبیعتی بکر و زیبا در همسایگی آویهنگ، جذابیت محیط روستا را افزون‏تر کرده است.
مسجد قدیمی آویهنگ از جمله جاذبه‏های تاریخی روستاست که با معماری زیبا، تزیینات داخلی و هنرمندانه عصر قاجاری، و نیز با سر ستون‏های چوبی حکاکی شده واجد ارزش‏های جهانگردی است. آیات قرآنی، تاریخ ساخت و نام خلفای راشدین بر سر ستون‏های چوبی حکاکی شده است. مرقد حاج حسن و امامزاده پیربالا عمر از دیگر فضاهای تاریخی و مذهبی روستا هستند.
مردم روستای آویهنگ همچون سایر مسلمانان، در مراسم مذهبی عید فطر، عید قربان، میلاد پیامبر (ص) به جشن و سرور می‏پردازند.
از جمله مراسم خاص این روستا، برگزاری مراسم خواستگاری، نامزدی، حنابندان، عقدکنان و عروسی همراه با رقص‏های محلی و هلهله و آوازهای کردی است. سیاه چمانه، چپی و هل پرکه، انواع موسیقی و رقص رایج در روستا را تشکیل می‏دهند.
مردم روستای آویهنگ در ایام فراغت، با بازی‏های محلی مانند هل هل، زوران، گرزان، هلک ملک، دیلی کافی و کوهنوردی سرگرم می‏شوند.
پوشاک مردم آویهنگ مانند دیگر مناطق کردنشین، از نوع لباس‏های کردی است. پوشش مردان شامل چوخه، پانتول، ملکی، شال، دستار، فرنجی و کله بال است. زنان نیز از جافی (نوعی پیراهن بلند)، کلنجه، شاه کلاه و کلکه استفاده می‏کنند. لباس زنان معمولاً با انواع زیورآلات زیبا آراسته می‏شود.
از انواع صنایع دستی روستا می‏توان به سجاده، جاجیم و گیوه و نیز به سبو اشاره کرد.
در این روستا، انواع غذاهای سنتی و محلی که معمولاً، مواد اولیه آن در روستا فراهم است، طبخ می‏شود. معروف‏ترین این غذاها عبارتند از: دوینه، شلمین، یکاوه، پرشنه، دوسه‏ره و زملینه.
دسترسی: روستای آویهنگ از طریق سنندج و کلاترزان قابل دسترسی است و جاده منتهی به این روستا از شهرهای مزبور آسفالت می‏باشد.
 
 
 
  
   منبع  : بر فراز آویهنگ

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

روستای پايگلان ما بين شهرستان سنندج ومريوان واقع شده است . بعد از روستای بيساران بزرگترين روستای منطقه ژاورود می باشد کهدر حدود ۴۳۷خانوار و۲۰۶۰نفر جمعيت دارد . از روستاهای اطراف می توان به روستاهای گواز ـ ژنين ـژان ـ ويژنان و اريان  اشاره کرد.

شواهد تاریخی نشان می دهد که پایگلان از لحاظ قدمت تاریخی از اکثریت روستاهای استان ، قدمت تاریخی بیشتری دارد و از کهن ترین روستاهای استان کردستان محسوب می شود .
اما بنا به خاطر دلایلی چون قرار داشتن در منطقه کوهستانی ودور بودن از جاده های اصلی بین شهری از توسعه و رقابت با شهرهای استان عقب مانده است در حالی که اکثریت ریتمهای شهر شدن را دارا می باشد .
سابقه ی تاریخی روستا به 1500 سال پیش بر می گردد . ساکنان قبلی این روستا قبل از ظهور دین مبین اسلام پیرو ایین زرتشت و مسیحیت بوده و همگام با فتح کردستان توسط سپاه اسلام و نبوغ دین توحیدی ف مردمان این دیار به دین اسلام گرویدند .
آثار باستانی1- مسجد جامع عبداللهی ، که با توجه به متن کتیبه ی سردرب و محراب این مسجد در سال 37 هجری قمری به دست مبارک صحابی بزرگوار پیامبر اسلام «ص» حضرت عبدالله بن عمر تاسیس شده است و به مسجد عبداللهی مشهور است .

2- قلعه ی خاکی روبروی روستا : این قلعه در زمان حکومت سلطان محلی کرد امیر مقرب الدین ساخته شده است . 

.......

 

«حضرت پيرخضر العاصمي الرضوي الحسيني.. بواسطة اينكه بر چشمة شاهو گياه براي بقره‌اش در زمستان سبز شد، مشهور به پيرخضر شد و اول كسي در اكراد كه برايش ترجمه لفظ شيخ به پير كردند او بود و مناقبش بي‌شمار است. از آن جمله اينست كه وقتي از مدينة منوره قدم به ولايت اكراد نهاد، در پايگــــــــــــــلان كه در آن وقت دارالحكومه بود، ساكن شد. قاضي محمد نجيب به امر حكومت محل كه امير مقرب‌الدين بود، مأمور از طرف انگيانو بود با او بناي انكار نهاد تا بالاخره در كوه شاهو كه گنجويه نام داشت، زمستاني حبسش كردند.ادامه

زمان دقيق مهاجرت سيد محمد به كردستان روشن نيست، اما بر اساس مداركي چند در اين ارتباط، از جمله آنكه گويا وي مريد شيخ عمر سهروردي بوده و او نيز در 632 هجري قمري وفات يافته، و همچنين از آنجا كه سيد محمد معاصر امير مقرب‌الدين والي سنندج و كرمانشاه بوده و در عصر سلاجقه مي زيسته، بنابراين شواهد و قرائن، مي بايستي زمان آمدن سيد محمد به كردستان در حوالي سال۶۰۰هجری قمری اتفاق افتاده باشد۰

نوشته بالا مشخص می سازد که روستای پایگلان حدود ۸۲۰ سال پیش دارای دارالحکومه بوده است .

 

منبع : وبلاگ پایگلان

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

 

روستای ژنین در40 کیلومتری شهر سرواباد و در فاصله 35  درجه و 8 دقیقه عرض شمالی و 46 درجه و 32 دقیقه عرض جنوبی با ارتفاع تقریبا  1300 متری از سطح دریا، یکی از روستا های منطقه ژاورود دهستان پایگلان از بخش مرکزی شهرستان سروآباد می باشد این روستا در 40 کیلومتری جنوب شرقی شهر سروآباد و روی تپه ای که مشرف به باغهای سرسبز بوده واقع گردیده است. 

از شمال به مزارع و باغات روستای پایگلان و از جنوب به روستاهای سرخه توت و دهکانان و از غرب به روستای آریان و از شرق نیز به روستای پایگلان محدود می شود. این روستا در حال حاضر با 350 خانوار و 1550 نفر جمعیت یکی از روستاهای پرجمعیت شهرستان سروآباد می باشد. البته به دلیل مهاجرت ناشی از نبود شغل مناسب و درآمد در روستا،  به طور چشمگیری از جمعیت روستا کاسته شده است (جمعیت روستا در سال 1375 بیش از 2200 نفر بوده است) مردم این روستا با لهجه اورامی صحبت میکنند. و حدود 90 درصد باسواد می باشند.

این روستا دارای بیش از 235 هکتار مزارع آبی و 70 هکتار دیم می باشد و با توجه به این مقدار مزارع اکثر مردم به کار باغداری و کشاورزی و عده کمی به دامداری مشغولند. اما اکثر دارای یک راس گاو برای تامین لبنیات مورد نیاز خانوار خود هستند. کشاورزی در این روستا به دلیل کم شدن آبهای سطحی و چشمه ها روز به روز کم رنگتر شده و تنها تامین کنند آب کشاورزی و حتی آشامیدن در مزارع، حفر بی سابقه چاهها می باشد که این امر باعث کم شدن و پایین رفتن ابهای سطحی شده است.

محصولات کشاورزی این روستا بیشتر توت فرنگی، انگور، گندم و... می باشد این روستا در سالهای دهه هفتاد یکی از قطبهای اصلی تولید توت فرنگی در استان و کشور بوده اما به دلیل نبود بازار مناسب برای این محصول و دلال بازی و همچنین عدم توجه جهاد کشاورزی، روز به روز از تولید این محصول کاسته شد. این مسئله و مسئله کمبود آب کشاورزی و خشکسالی باعث مهاجرت اکثر مردم روستا به شهرها و تبدیل قشر تولید کننده به مصرف کننده شده است..

منبع :  روستای ژنین


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

روستای ماسوله ای آریان ( مصوب : آریان ، تلفظ محلی : آریان ) از روستاهای تابعه ی بخش مرکزی شهرستان سروآباد( منطقه ی ژاوه رود ، دهستان پایگلان )  می باشد. مردم روستا به زبان  اورامی ( هورامی ) تکلم می کنند. آریان به معنی آریایی هاست که آتش پرست بوده اند و همان زرتشتیان اند قدمتش به بیش از  2000 سال پیش برمی گردد . قدیمی ترین روستا در منطقه است . بعبارت دیگر محل زندگی آریایی ها یا محل زندگی کردهاست.

بُعد جغرافیایی و موقعیتی : از شمال به روستای یوژنان و نسنار ،از جنوب به روستای کانی حسین بگ،از شرق به روستاهای ژنین و پایگلان و از غرب به روستای چشمیدر منتهی می شود.

بُعد آماری و جمعیتی :دارای  ۴۸۰ نفر جمعیت و قریب ۱۳۰ خانوار بوده ،توزیع جنسیتی تقریبا برابر است.

بُعد امکانات آموزشی : دارای مدارس مستقل دوره های ابتدایی، راهنمایی ،دوره های آموزش پیش دبستانی و آمادگی می باشد.

. بعد آموزش عالی : دانشجویان متعددی اعم از دختر وپسر در مراکز و موسسات  آموزش عالی در مقاطع کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد به تحصیل اشتغال دارند.

بُعد جاذبه های طبیعی : دارای طبیعت ماسوله ای مانندیست که آریان را حتی از روستاهای مجاور متمایز کرده است . وجود چشمه های آب فراوان ازجمله :"هانه پیر یوسف" ، "هانه گه وره" ، "هانه سکله" ، "هانه سرده" ، "هانه وه ز" ، " هانه  تونه چرمه" و ... می باشد.

منبع تصاویر: روستای آریان

منبع مطالب : به وبلاگ روستاي آريان خوش آمدید

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

روستای  بیساران در  تقریبا" 24 کیلو متری  جاده سنندج  مریوان (( دوآب ))  قرار گرفته است و محلی است سرسبز و خرم  و آبخیز  کو ههای مرتفعی  مانند شه نشین ، میر ویس ، کوری مه ریم ،  کوری هه وریشان و...  کوه ههای آن  تا اواخر فصل بهار  ودر بعضی از سال ها ( البته سال های دور ) چند دهه گذشته ،تا اوایل مرداد ماه برف می داشتند .  و چشمه های آن  همیشه  و مخصوصا" در قسمت پایینی کوه شاه نشین  جاری هستند و هیچ موقع خشک نشده اند  و آب شرب روستای بیساران از این محل تامین می شود وسه منبع برای این منظور ساخته شده است و اخیرا" این منابع مرمت شده و در روستا نیز منبع بزرگتری برای ذخیره سازی آب مصرفی مردم روستا احداث شده است . کوههای روستای بیساران دیدنی و  در بیشتر ایام  سال به ویژه در فصل بهار  مردم اطراف  از شهرستان های مریوان ، سنندج ، سرو آباد  و... و دیگر روستا ها برای تفریح به این کوهها  ی بیساران  مسافرت می کنند و از دیدن این مناظر واقعا"  لذت می برند و گاها" چندین شب را در این کوهستان ها می گذرانند . کوهستان های روستای بیساران بسیار سرسبز و دیدنی می باشند و گونه های گیاهی متنوعی دارد که برای تهیه بعضی از داروها از این گیاهان استفاده می شود و مردم روستا نیز به صورت سنتی از این گیاهان برای درمان بعضی از دردها استفاده می کنند .و این گونه های گیاهی شادابی و دل انگیز بودن منطقه را دو چندان نموده است .  ودر حال حاضر با تلاش و کوشش مردم تلاشگر و زحمت کش روستا  و با هزینه ی اغلب  کو ههای بیساران با جاده به همدیگر ربط داده شده اند  و این امر نیز در جذب مسافران ویژه  نقش به سزایی داشته است . لازم به توضیح است که روستای بیساران در فاصله ی 85 کیلو متری جنوب غربی شهرستان سنندج و 65 کیلو متری شهرستان مریوان و برروی طول جغرافیایی 39/46 و عرض جغرافیایی 11/35 ودر ارتفاع 850 متری از سطح دریا قرار گرفته است .  روستای بیساران از جنوب به روستا های ژان و پایگلان ، از شمال  به روستاا های سالیان ، نجی ، و سفید بن  ، از شرق به روستا های شیان ، هویه وسرهویه و از طرف غرب به روستاهای نسنار ، هرسین و بوریدر محدود می گردد .

آب و هوای روستای بیساران معتدل کوهستانی است و زمستا نهای پر برف و تابستا ن های خنک و دلپذیری دارد .  البته شایان ذکر است در این چند سال گذشته تغییراتی در آب و هوای این روستا  همانند دیگر مناطق کردستان و ایران  صورت گرفته است . و این موضوع سبب نگرانی مردم روستا به ویژه سالمندان روستا  که وضعیت امروزی را  از نظر میزان بارش با گذشته مقایسه می کنند  شده است .

جمعیت و شغل مردم روستای بیساران:

جمعیت روستای بیساران   تقریبا 4000نفر می باشد  که این میزان در حدود 720 خانوار سکونت دارند و زندگی خود را با کا رهای کشاورزی و دامداری ، کار گری فصلی به سر می برند . مردم برای امرار معاش  با زمین و کوه  دست و پنجه نرم می کنند و رزق وروزی حلال برای خود و افراده خانواده به دست می آورند و از کار و تلاش هرگز خسته نمی شوند و می دانند که در زندگی باید دشواریها  و سختی ها را تحمل  نمود .  و بعد از اتمام کار کشاورزی به شهرستان های دیگر می روند و به صورت گارگر فصلی کار می کنند چراکه در روستای بیساران هیچ گونه کار گاهی که بتواند چند نفر را به خود مشغول کند وجود ندارد  که این خود جای تاسف و گله از مسئولین محترم   را دارد .

البته مردم روستا اخیرا" در کار کشاورزی خود تغییراتی را داده اند ودر قسمت شرقی روستا مشغول به کشت توت فرهنگی شده اند  اما اطمینان دارم که به دلیل عدم حمایت مسئولین محترم به ویژه مسئولین جهاد کشاورزی و تعاون روستایی از این کشاورزان در آینده ی نه چندان دور  کشت این محصول نیز به دست فراموشی سپرده می شود چرا مردم زحمات زیاد شبانه روزی را متحمل می شوند اما چنان در آمدی عایدشان نمی شود .

واژه ی بیساران :

در زمانی که سید بابا علی ((سید  بابا  شیخ بیساران ))  در میان مردم روستای آن وقت  که حدود 1450 سال پیش که در محلی به نام ((دگا به ر )) بوده اند  ( دگا به ر پایین تر از روستای فعلی بیساران  واقع گریده است ) در یک روز برفی  در فصل زمستان که هوا خیلی سرد بوده  سید بابا شیخ از این محل (( دگا به )) خارج گردیده و مردم بدون اینکه از تصمیم ایشان با خبر باشند به دنبال وی افتاده  تا از ایشان به دلیل سرمای فراوان و دیگر خطرات احتمالی مراقبت کنند . ایشان را تا محلی که هم اکنون بیساران در آن محل واقع گردیده  همراهی می کنند و وقتی که به این محل می رسند  سید بابا علی  تصیمیم خود را اعلام می کند و مردم نیز به دلیل احترام خاصی که به سید داسته اند به فرموده ایشان احترام می گذراند  و روستا به این مکان جدید که دلایل فراوانی داشته  انتقال می یابد (( حدود 750)) سال پیش  و سید بابا علی نیز  در محلی که برای انتقال روستا انتخاب کرده بود  اقدام به ساخت منزل می نماید و بقیه مردم نیز در اطراف ایشان اقدام به ساخت منزل می نمایند و سید بابا علی در همان محل فوت می کنند و به خاک سپرده می شود و هم اکنون  زیارت  و مقبره ایشان در قسمتی از مسجدی است که به نام ایشان نام گذاری شده است و مردم اطراف نیز برای طواف به زیازت ایشان می آیند .

طریقه سکونت مردم روستا  :

مردم روستای بیساران به دلیل وضعیت خاصی که دارند  هر سال در اوایل اردبهشت  به خانه باغ کوچ کرده  و تا آبان ماه  در خانه باغ می مانند  متاسفانه این مردم حدود شش  ، هفت ماه از زندگی خود را در خانه  باغ و بدون برق و روشنایی سپری می کنند و روشنایی آنان بیشتر فانوس و... می باشد .  در این چندین سال اخیر مردم درخواست ها و مکاتباتی با مسئولین محترم و شخص ریاست محترم جمهوری و استاندار گرامی داشته اند ولی متاسفانه  تاکنون منجر به نتیجه نشده است  . بنده از این فرصت استفاده می کنم و از مسئولین محترم  خواهش می کنم که به این خواسته ی مردم  جامه عمل بپوشانند  تا بدین وسیله سبب ارتقای وضعیت معیشتی مردم را فراهم نموده باشند و هم اینکه از مهاجرت ها  ی بی رویه به دیگر شهر ها ممانعت نمایند .

امکانات موجود در روستا  :

روستای بیساران  هم اکنون دارای مدارس ابتدایی ، راهنمایی و متوسطه پسرانه و دخترانه می باشد و در این مدارس بیش از 700 نفر دانش آموز درس می خوانند  البته در سال تحصیلی جای هم پیش دانشگاهی  دخترانه  در رشته علوم تجربی فعالیت دارد

مرکز مخابراتی ، خانه بهداشت ، مرکز بهداشتی درمانی  با داشتن ، پزشک عموی ،  ماما و..   کتابخانه عمومی ، ساختمان دهیاری ، مر کز یادگیری محلی ، کارگاه صنایع دستی که در اوایل انقلاب فعال بوده و هم اکنون  فعال نیت، پست که آن هم در اوایل فعالیت چشمگیری داشته و هم اکنون نیز تقریبا" نیمه فعال می باشد،  فروشگاه تعاونی مصرف ،  شبکه یک ، دو و سه سیمای جمهوری اسلامی ایران ،  مساجد:   مسجد بابا شیخ ،  مسجد مرتضی و مسجد  سنیدر که مسجد مرتضی   در سال 1382 توسط مردم روستا نو سازی شده و نمای ویژه ای به محل داده است.

آثار باستانی روستای بیساران

قلعه ی داسیران در فاصله 3 کیلو متری قسمت غربی روستا  که در سال 1353 به تائید میراث فرهنگی رسیده است .

قرآن بابا یعقوب  که در قرن نهم هجری مکتوب گردیده و دست خط می باشد .

جاده روستا :  جاده روستا وضعیت نگران کننده ای دارد و در سال 87 و86 و... سبب بروز تصادفاتی شده است  ودر این سال جاری مسئولین مربوطه اعلام نمودند که جاده روستا برای انجام تعمیرات اساسی به پیمان گذاشته اند  که مدتی برروی جاده کار شد و مقداری از امورات آن انجام گردیده ولی هم اکنون تعطیل می باشد و آوار برداری مناسب نشده  و تردد در آن با مشکل و ترس  انجام می شود.

 منبع :  بیساران کوری مریم

    


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

روستای چشمیدر در35 کیلومتری شهر سروآباد و در فاصله مابین 46 درجه و 2 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 2 دقیقه عرض شمالی با ارتفاع متوسط روستا از سطح آبهای آزاد حدود 1762 متر و در دامنه سلسله جبال کوه های منتهی به شاهو که یک روستای پای کوهی و میان کوهی قلمداد می شود. در جنوب شهرستان سروآباد واقع گشته است .شیب عمودی روستا تقریبآ بیش از40% می باشد .

 

پیشینه تاریخی و وجه تسمیه روستا

 

بنا به گفته ریش سفیدان روستا (انتقال  اطلاعات روستا به صورت سینه به سینه بوده) که بجز روستای فعلی در 5 مکان دیگر مردم در اطراف روستای حاضر اسکان نموده اند و محل زندگی آنان بوده که مخروبه ها و آثار بجای مانده  شاهدی متقن بر این ادعا می باشد . لازم به ذکر است که با توجه به موجود بودن سنگ تاریخی مسجد (  مسجد عبدالهی ) قدمت روستای چشمیدر به بیش از 500 سال پیش بر می گردد .

 وجه تسمیه : دارای سه وجه تسمیه می باشد: 1 . ((  چه شمیه ر )) از  چه شم  و  یه ر  ترکیب گشته است . چه شم همان چشمه می باشد و یه ر  همان عدد 3 می باشد ؛ که سه چشمه در داخل  روستا به نامهای  ( هانه خه لی فه – ها نه قما – هانه وو موسایا ) نمایانگر مفهوم فوق می باشد . 2 . (( چه شمیه ر ))  که قبلآ چشمی زر  بوده است در سالهای پیش مرکز 38 روستا بوده و مردم روستا های اطراف به صورت اقماری جهت کسب و تجارت و همچنین معامله کالا به کالا  به روستای چشمی زر مراجعه نموده و بعد از گذشت زمان به چشمی در  تبدیل گشته است . 3 .  چشمیدر  از  چشمه  و دره گرفته شده است , که قرار گرفتن روستا در بین سه چشمه و دو دره نمایانگر منطق نامگذاری فوق می باشد که دومین وجه تسمیه بنا به گفتار معتمدان و ریش سفیدان روستا صحیح تر می باشد

وجه تمایز روستای چشمیدر:

وجه تمایز روستای چشمیدر در محور ژاورود :

1) این وستا با حفظ فرهنگ قدیمی خود و حساب ( 3 ماه 3 ماه , قدیمی) فصل کشت و زراعت و همچنین چهار فصل موجود و حتی عید نوروز با دیگر روستا های منطقه تفاوت دارد . که این تاریخ 25ر وز قبل از تاریخ هجری شمسی می باشد. مثلآ 5 اسفند اولین روز بهار روستای چشمیدر می باشد . که مردم روستا با جشن و شادی و روشن نمودن آتش در روی کوه ها – خیابانها و کوچه ها این فرهنگ قدیمی را حفظ نموده اند .

 2) داشتن دانشجوبان و نفرات زیاد فارغ التحصیل دانشگاهی نسبت به جمعیت شاید در سطح استان هم بی نظیر باشد . در سال 1387 همایش دانشجویی با تعداد 138 نفردانشجو در مقاطع مختلف و 189 نفر فارغ التحصیل که با همکاری تمام مردم روستاودهیاری برگزار شدنمایان گر تصدیق ادعای فوق است .

 لازم به ذکر است  در سال 1388 تعداد 26 نفر دیگر دانشجووارد دانشگاها ی آموزش عالی کشور شده اند 

عوامل طبیعی و پوشش گیاهی  و جنگلی

جنگلهای اطراف روستا که اکثریت درختان بلوط , ون , زبان گنجشگ , بید و بید وحشی می باشند و مراتع پوشیده از گیاهان دارویی و غیر دارویی از جمله : انگور مار ( میوه مارانی ) , شوید ( شویته ) , کنگر ( قنری ) , گیاه شکر تیـغ آر (که ر تشی ) , تره کوهی (کنی وال)،توت فرنگی ،گل مریم (هه رمه لی-هیرو)،گل سفیدیا خشخاش (گاووگولن که )،آویشن (هه زبیه )،گل گاو زبان (گوزر بانه ) ،خاکشیر(شیشان تره ) ، شقایق (هه لی زه دره)، بنفشه(ونوشه) ،گزنه (گه زه نی ) ،شلغم (شه له می نه)  ،رازیانه (رازیانه )،ریحان سیاه وسفید ،سیاه دانه (سیاوله ) ،بار هنگ(گوله ری کی شه)،نخود فرنگی (وه لی ره ) ، شقاقیل (گه زره دیمی ) ، تمشک (دوودرک )،شنگ(شه نی )، زعفران وحشی (پی ژووکی )،تر تیز ک آبی (کووزه له )می باشد .

روستای چشمیدر دارای اب وهوای کوهستانی که بارش سالیانه به طور میانگین 1037 میلیمتربوده وبیشترین آن مربوط به ماههای بهمن وفروردین می باشد .وحداکثر دما مربوط به مرداد ماه 28 درجه وکمترین دما مربوط به اسفند ماه  8-درجه می باشد که دارای خاک شنی ورسی است که ومراتع به صورت چمن زار بوده ودر اکثر فصول سال سرسبز می باشد . قسمت غربی وجنوبی روستا کوههای هم چو ( ماموان –به لچه واورحمانی –ونه کی که لی – قه لاوو پارسانی –ته په وسه لیمی –سه رداو که لی)را تشکیل داده است  وروستا دارای کوه پایه های هم چو (که مه ره سیاواه –ده شته گوره –چه لوانا –که له که جر –نایشت –بانه کله –قه لوزه-پارسان –هانه می له وه-هانه گه زنه )می باشدو دارای دشت وزمینهای ناهمواری همچو (کوله جوه-هانه سه رده – هانه که وه –لایه گاه –شرواله-ورده گاه –ته خته ووره تاوی –هه وارومیری – هو رازه -  دره وباواشی خی –ده ر وآساوی –ده روته خته وبی – پین که بره –هالیه گوره –میاروان- ده ر و ناعلی ج آوای –آساوه کونه –مازیارا –برغوال- دومه شته –ونه خوگی –هانه ویس که ره م – مه رزه جر –جوو حاجی- هانه روسم –هانه کی سلان –چاله گوره –وره تاو هانه ویس که ره می-چالل و کی خای –لوته و مازیارای- ورانور-تفاو حمالتی –تفه بی تو ما- دو تفله –هانه هلو چان –هوز وه لی –وزه شاکله –مه رجی کی –مه لگاو زیارتا –هانه گلی سه ر-) می باشد .اطراف روستای چشمیدر را در شمال نسنار در جنوب ژریژه در غرب اریان ودر شرق بوریدر احاطه نموده است .با توجه به موقعیت فیزیکی روستا وشیب 40در صد داخل روستا در صورت بارش  برف وباران  زیاد احتمال ریزش بهمن و سیل خیلی زیاد است .   مساحت میدانی داخل روستا 14 هکتار وکل مساحت استحفاظی روستا   260 هکتار می باشد .

عوامل اقتصادی:   

در آمد اصلی روستا به ترتیب 1)گچ کاری 2)فرهنگی (معلمی –دبیری – استادی – کارمندی –پرستاری )3)کشاورزی (زراعت: آبی 44.5 هکتار –زراعت دیمی 6.5هکتار-)باغبانی :(باغ دیمی 150 هکتار –باغ ابی 50 هکتار )که جمعا" 185 خانوار کشاورز هستد .لازم به ذکر که 71 درصد از کل جمعیت روستا که در سن فعالیت قرار دارد (10 سال به بالا ) حدود 31 درصد از انان شاغل هستند .در ضمن روستا دارای مرغداری 20000هزار قطعه –زنبور دار – دامدار – دامپرور و هم چنین ام دی اف و پی وی سی کار بوده که این امر  سبب اشتغال چندین نفر دیگر شده است . در کل می توان گفت روستای چشمیدر فاقد افراد مرد   بیکار  می باشد .و حدود 75 نفر از زنان ودختران روستا صنایع قالی بافی را به مدت 3 سال انجام دادند به دلیل نداشتن پشتوانه مادی و فروش نرفتن قالی ماهی درهم  در حال حاضر هیج گونه فعالیتی صورت نمی گیرد   امکانات روستا :

روستا دارای امکانات ذیل الذکر می باشد :

1)  مدارس ابتدای با 43 نفر دانش آموز (20 دختر -23 پسر ) ،راهنمایی با 64 نفر دانش آموز (35 دختر 29 پسر)و دبیرستا ن با46 نفر دانش آموز که همگی پسر هستند 2) سنگ فرش خیابان 10 متری  3) دکل مخابراتی بی تی اس 4)دکل گیرنده صدا وسیما با 3شبکه همراه شبکه استانی ،5) تعاونی روستای با خدمات دهی به 12روستا 6) منبع آب شرب و لوله کشی بهداشتی زیر نظرابفار7) خانه بهداشت 8)مرکز مخابراتی ثابت وخدمات دهی مخابراتی به روستاهای نسنار ،یوژنان و هرسین 9)آسفالت جاده روستا تا 1950 متر مانده به داخل روستا 10)جمع آوری ،حمل و دفع بهداشتی زباله در روستا هر دو روز یک بار به صورت مستمر لازم به ذکر جاده دفع زباله به طول 3کیلومتر توسط مشارکت مردم با همکاری شورای اسلامی ودهیاری روستا احداث شده است .      11) ساختمان دهیاری  12)تراکتور دهیاری     

عوامل انسانی وجمعیت روستا  :

مردم روستا با حفظ اداب ورسوم به جا مانده از پیشینیان با زبان اورامی صحبت می نمایند که زنان ومردان با پوشیدن لباس کردی که هر کدام دارای  مشخصات جداگانه  وطرز پوشیدن متفاوتی می باشند مثلا" اکثر مردان  باپوشیدن (رانک وچوخه – که وا پانتول وگیوه در تلاشند تا اداب ورسوم گذشتگان خود رارعایت نماییند .هنوز در این روستا مردم در غم وشادی یکدگر شریک هستند وبا محبتهای صمیمی  خودکه شبها به صورت شب نشبنی به منزل هم رفته تا همیشه یارو یاور هم دیگر بوده وبر اتحاد خود بیا فزایند .

جمعیت روستا به دو صورت فصلی وثابت می باشد که جمعیت فصلی در حال حاضر بالغ بر 1630 نفر می باشد و جمعیت ثابت 1234نفر بوده که از این تعداد 646نفر زن و590 نفر مرد می باشند . جمعیت باسوادی مردان 91%و زنان 87%می باشد اطلاعات اماری درطول دورهای مختلف به صورت زیر می باشد که تحلیل وتفسیر آن نیز به زمان طولانی دارد.

۱۳۸۹

۱۳۸۳

۱۳۷۵

۱۳۶۵

۱۳۵۵

۱۳۴۵

سال

۱۲۳۴

۱۳۴۸

۱۵۹۳

۱۹۰۶

۱۱۴۹

۹۷۹

جمعیت

۳۰۰

۳۰۱

۲۹۹

۳۶۱

۲۳۸

۲۰۱

خانوار

         ۴/۰۱     

۴/۴۷

۵/۳۲

۵/۲۷

۵/۰۱

۴/۷۸

بعد خانوار

نیازمندی های روستا

1)اسفالت باقی مانده  جاده اصلی   2)گاز کشی داخل روستا    که این مشکل محوری می باشد .3)توسعه وبهسازی فاضلاب روستا 4) تکمیل خوابگاه شبانه روزی  80 تخت وخوابه که تا به حال 60 درصد پیشرفت فیزیکی داشته است .5)  تکمیل پمپ بنزین روستا 6) نوساری مدرسه ابتدای که جزمدارس مخروبه شهرستان می باشد 7)سنگ فرش وادامه طرح هادی روستا 8) احداث جاده دسترسی به مسجد روستا 9)درست کردن زمین وسالن ورزشی در روستا با توجه به استعدادهای نهفته که در روستا وجود دارد 10 ) احداث پارک کودک در روستا 11) ارتباط و وصل نمودن جاده بین مزارع    به روستای سرومال (ادامه جاده دفع زباله )     12)توسعه وگازی نمودن چراغ های  معابر روستا 13) درست کردن غسال خانه وانتقال برق وآب به قبرستان روستا 14)ایجاد کارخانه بسته بندی خشکبار در روستا با توجه به موجود بودن  استعدادها وفراوردهای مواد اولیه طرح ذکر شده  در روستا   15) ایجاد اشتغال در روستا برای جوانان

منابع : معتمدین روستا 2) معلمین ومدیران بومی مدارس چشمیدر  3)دهیاری 4) اداره هوا شناسی 5) بنیاد مسکن 6) خانه بهداشت 7) شورای اسلامی روستا 8) جوانان روستا

  منبع :  چشمیدر _ چه شمیده ر


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

روستای دولاب در40کیلومتری جنوب شهرسنندج دردامنه کوه معروف «عه والان » مابین شهرسنندج وکامیاران، ازتوابع بخش موچش،منطقه ی اورامان ژاورود شرقی واقع شده است. روستای دولاب ازشمال به روستای« دیرمولی» وازجنوب به روستای« طاء وسرچی »، ازمشرق به روستای « نشورعلیا»،ازمغرب به رودخانه سیروانوروستاهای« وصی سفلی وعلیا » وازشمال غربی به روستای« بزلانه »،ازجنوب غربی به روستای « نزاز» محدود می شود.

دولاب فعلی ظاهرا ًروستایی به صورت پلکانی وبا بافت قدیمی است. تاریخ بناء آن معلوم نیست، هرچند دارای مسجدعبداللهی نمی باشد،اما قدمت آن به بیش از900 سال پیش می رسد.به هرحال روستای دولاب احتمالاً ازدوروستای قدیمی تربوجود آمده است : 

 الف- درزمان قدیم روستایی در« درّه ی غلام ویس» واقع درچناریز انتهای درّه ی « گول کین» « ویه سور» بوده .درحدود هفتاد سال پیش توسط باغداران که مشغول به کندن وحفاری باغات خود بوده اند ،اشیائی مانند زیر سیگاری، تنور و… بدست آمده که نشان ازقدمت آن دارد. اها لی این روستای ویران شده ، بعداً به دولاب فعلی نقل مکان کرده اند.

 ب – ازراویان سینه به سینه نقل شده ؛ باغات درّه ی نوم، درگذشته روستا، یا به قولی دیگرشهریهودیان بوده است. دلیل بر صدق این روایت این است ، که باغداران این منطقه درهنگام کار کشاورزی وحفرزمین به اشیاء قدیمی همانند؛کاسه، کوزه، ظروف ورشو وخمره های گلی دست پیدا کرده اند.

ج – دلیل وشاهد سوم براین ادّعا این است، که درحدود سی سال پیش پیر زنی  یهودی  به نام  « ایران خانم » ساکن محله ی آقازمان سنندج، ازدولاب به عنوان زادگاه خود ویهودیان یاد نموده وخاطره هایی ازدوران جوانی خود در روستا های دولاب ونیر نقل کرده است .ازمستمعین موثق شنیده شده، چند سال پیش رادیو اسرائیل از باغات « نوم » به عنوان زادگاه وشهر قدیم یهودیان  یاد نموده است .

ز بزرگان روایت شده؛ اوّلین کسی که روستای دولاب رابنیاد نهاده، فردی به نام «اسفندیار» که مقبره ی آن مرحوم درقبرستان سیّد اسحاق در روبروی روستا واقع شده است.

به هرحال روستای دولاب دارای آب وهوای معتدل کوهستانی و در حدود 160چشمه دائمی دارد ،پس به حق شایسته است، که نامش دولاب یعنی «دول ئاو» باشد . تنوّع هرچهار فصل وزیباییهای بی نظیر آن را برپیشانی خود حک نموده است. هر فصل ویژگی خاصّ خودش راداراست. در بهار کوه ها، باغ ودرودشت مخملی سبز به تن می آرایند. زمزمه ی چشمه ها وجویبارها با نغمه ی پرندگان روح وروان ،چشم وگوش را نوازش می دهند . میوه های رنگارنگ تابستان درکنار چشمه های سرد وخنک ،خستگی را ازتن عابران ورهگذران می زداید .

پاییزرا فصل دیگراست ، نه قلم قادر به توصیف، ونه زبان تاب بیان، ونه چشم تحمّل دیدن آن همه زیبایی را دارد .هزاران رنگ زرد، سرخ، نارنجی و... دیدگان را نوازش می دهند، پاییزعروس فصل ها ،تنوّع میوه ها ، نسیم جویبارها ،غم را ازدل ها می رباید وایّام را به دل رهگذران حلاوتی دیگر می بخشد .

   زیبا تر از همه زمستان، آخرین فصل سال با لباس سفید خود همه جارا پاک و یک رنگ می نماید. گویا همه  گردوغبارایّام را ورنگا رنگ بودن دیگر فصل ها را با خود می برد و طبیعت را برای تغییر وتحوّل ورویش وجوانه زدن وتوّلد دیگر وزندگی دوباره مهیّا می سازد .

 

روستای دولاب

دولا ب محلّ پرورش عالمان وبزرگان دینی زیادی درگذشته بوده - که متاسّفانه امروز فقط نام ونشانی از آن ها به یادگار مانده است- و مردمی شافعی مذهب دارد وبه زبان کردی وبالهجه ی اورامی،صحبت می کنند. دارای چهار مسجد وخانقاهی متعلّق به دراویش قادریّه می باشد،که در پایین روستا واقع شده و قدمت آن به 270سال می رسد. دولاب دارای آب لوله کشی ،برق،تلفن،خانه بهداشت،مدرسه ی ابتدایی ،راهنمایی ودبیرستان است؛ودرحدود194 خانوارونزدیک به 720 نفر جمعیّت دارد وبه دلیل شرایط سخت وصعب العبوربودن روستاآمارمهاجرت آن بیداد می کند ؛که بیش از 300 خانوار آن اکنون درشهرهای دیگر بخصوص؛ سنندج سکونت دارند .

تنوّع محصولات باغداران دولاب بی نظیراست شایدکمترروستایی رادراستان شاهد بود که این گونه تنوّع میوه رادر خودجای داده باشد.درتولیدگیلاس مقام اوّل استانی را داراست،انواع انگور، گلابی ،سیب،گردو،زردآلو ،آلبالو،شفتالو،انجیر،توت سفيد وفرنگی و... رامی توان نام برد .

انواع گل وگیاه دربهارزینت بخش دامنه ها وکوه پایه ها وتپه هاست .سیردرباغات وهوای خنک درگرمای تابستان ونغمه ی پرندگان ؛ دل هررهگذری رابه حق می رباید .

بیشتر مردم روستای دولاب به کشاورزی (باغداری)،دامداری (درحد تامین مایحتاج خود ) وزنبورداری می پردازند . جوانان درایّام بیکاری درشهرهای دیگراوقات فراغت خودرا با فروش خشکباروکاردرشرکت هاسپری می کنند . دولاب هم همانند سایرروستاهای مناطق کردنشین مردمی مهربان ، صمیمی ومهمان نوازوپیرمردانی خوش قریحه،پیرزنانی باتجربه وجوانانی فعّال وکوشا رادرخودجای داده که نتیجه ی تلاش وهمّت آن ها باعث شده که بیش از200 نفر دارای تحصیلات دانشگاهی باشند و مایه ی بسی مباهات وافتخاراست كه با همه ی این کمبود ها وسختی ها به چنین موفّقیّت هایی دست يافته اند.

منبع : طبیعت روستـای دولاب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

بازگشت به ليست تصاوير

موقعيت و تاريخچه   

روستاي دزلي از توابع بخش مرکزي شهرستان سروآباد در استان کردستان، با مختصات جغرافيايي 46 درجه و 9 دقيقه طول شرقي و 35 درجه و 22 دقيقه عرض شمالي، در فاصلة 28 کيلومتري شهر سروآباد و 115 کيلومتري مرکز استان (سنندج) قرار دارد.ارتفاع اين روستا از سطح دريا 1400 متر است و اطراف آن را کوه و دره فرا گرفته است.

روستاي دزلي از شمال به کوه قلعه زمان( قه لا زه بان)، از جنوب شرقي به کوه مهدي و معدن سنگ ساختماني، از شرق و شمال شرقي به کوه سپي که مه ر، از شمال و شمال شرقي به دره دوله ناو و از غرب به کردستان عراق محدود شده است.روستاي دزلي تحت تأثير اقليم کوهستاني تابستان‏هاي معتدل و دلپذير و زمستان‏هاي سرد دارد.

اين روستا تاريخي کهن دارد. مسجد باشکوهي که از دوران خلافت خلفاي راشدين برجاي مانده است، آرامگاه

دوازده (12) اصحاب و ساير بناهاي تاريخي گواهي بر اين مدعاست.

مردم روستاي دزلي به زبان هورامی سخن مي‏گويند، مسلمان و پيرو مذهب تسنن هستند.

الگوي معيشت و سکونت

براساس نتايج سرشماري  سال 1385جمعیت دزلی 2700 نفر بوده  است.درآمد بيشتر مردم روستا از فعاليت‏هاي زراعي، دامداري، باغداري، خدمات و صنايع دستي تأمين مي‏شود.

کشت آبي و ديم در روستا رواج دارد و عمده محصولات زراعي آن گندم و نخود مي‏باشد. شرايط مساعد اقليمي، موجب رونق باغداري در روستا شده است و انواع ميوه‏هاي باغي مانند گردو، انگور، گلابي، گيلاس و شيلانه از محصولات سردرختي آن است.

مراتع گسترده موجب رونق نسبي دامداري شده و انواع لبنيات روغن حيواني در روستا توليد مي‏شود.
روستاي کوهستاني دزلي بافت متراکمي دارد. کالبد خانه‏ها و فضاهاي داخلي آن‏ها از شرايط طبيعي، نوع معيشت و فعاليت خانوار روستايي تأثير پذيرفته و شکل گرفته است. خانه‏هاي روستا داراي سقف‏هاي چوبي و مسطح، پنجره‏هاي کوچک و درهاي چوبي است.

مصالح عمده به کار رفته در خانه‏هاي قديمي از مواد در دسترس مانند سنگ، گل و خشت و در خانه‏هاي جديد از آجر، سنگ، آهن، گچ و سيمان مي‏باشد.

جاذبه‏هاي گردشگري

چشم‏انداز و طبيعت کوهستاني، چشمه‏هاي جوشان، باغ‏هاي سرسبز و انبوه پيرامون روستا، فضاي دلپذيري براي گردشگران ايجاد کرده است.

روستا را کوه‏هاي زيبايي از شاخه‏هاي رشته کوه‏هاي زاگرس فرا گرفته‏اند، که محل مناسبي براي ورزش کوهنوردي است. از جمله آن‏ها مي‏توان به کوه دالاني به ارتفاع 2564 متر اشاره نمود که در نزديکي جنوب غربي روستا قرار دارد و از جنوب شرقي به کوه کمانجه ر مي‏پيوندد.

کوه دالمز، با ارتفاع 1930 متر در غرب روستا واقع شده و سرچشمة رود چم شيان مي‏باشد. اين کوه از غرب

به کوه موجات مي‏پيوندد.کوه مهدی که بسيار زيبا است از انواع گياهان دارويي مانند گل ختمي، آويشن، رازيانه، پونه، خاکشير، گون و درختچه‏هاي متعدد پوشيده شده است.

از ديگر جاذبه‏هاي طبيعي روستا مي‏توان از چشمه خان و چشمه دزلي و همچنين باغ‏هاي سرسبز و انبوه اطراف روستا نام برد.

گفته مي‏شود مسجد قديمي روستا به دورة خلفاي راشدين مربوط است.تپه‏هاي باستاني قلعه، گورستان و مزار مشاهير روستا از جمله ملا حسن دزلي، ملا مصطفي مردوخي و زيارتگاه و مزار 12 اصحاب، از جاذبه‏هاي تاريخي روستاي دزلي به شمار مي‏آيند.

مردم روستاي دزلي همانند مردم ساير روستاهاي کردستان، در برگزاري مراسم ديني و ملي شرکت مي‏کنند.

در عيد فطر و قربان، پس از اداي نماز به ديد و بازديد يکديگر و بزرگان روستا مي‏پردازند و در تولد پيامبر (ص) مراسم مولودي‏خواني برگزار مي‏کنند.

بازي‏هاي محلي روستا عبارتند از: گرزان، زوران، قلاني، سه باز. هلوکاني و هلک ملک.
موسيقي جايگاه ويژه‏اي در ميان مردم دزلي دارد. از جمله آواهاي رايج در اين روستا مي‏توان به سياه چمانه، چپله و کناليل اشاره کرد. رقص محلي و معروف اين روستا هل پرکه نام دارد و براي بالا بردن توان جسمي شرکت‏کنندگان است که در هفت ريتم وبا موسيقي اجرا مي‏گردد.

پوشاک مردان روستاي دزلي، مشتمل بر چوخه، پانتول، ملکي، لفکه سوراني، شال، دستار، فرنجي، کله بال است؛ زنان نيز، از لباس کردي شامل جافي، کلنجه، شال، کلاه و کمله استفاده مي‏شود.

صنايع دستي روستاي دزلي مشتمل بر گيوه‏بافي، جاجيم بافي، موج بافي و چخورانک است.
معروف‏ترين غذاهاي محلي اين روستا، شامل دوينه، شلمين، دوخوا يا آش دوغ، ولوش، کلانه و يکاوه مي‏باشد.

کلوچه‏هاي محلي کليره و بژي برساق دو شيريني معروف محلي اين روستا هستند.

دسترسي: روستاي دزلي از طريق شهرهاي سروآباد، مريوان و سنندج قابل دسترسي است و جاده‏هاي منتهي به اين روستا، از شهرهاي مذکور آسفالت مي‏باشد.

منبع : http://dezli.blogfa.com/


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
 پلنگان ، بهشت پنهان  

 پلنگان يكي از پرجمعيت ترين روستاهاي حال و قديم به شمار مي رود كه در 45 كيلومتري كامياران و در كنار رودخانه‌ي سيروان قرار دارد.پلنگان را مي توان برگ سوخته و فراموش شده‌اي از تاريخ مناطق كردنشين ناميد كه به دليل ظلم حكام و كم لطفي مورخين و نيز نبود تاريخ نگاري به شيوي علمي ، مطلب مبسوط و متنوعي در مورد آن يافت نمي‌شود. اما كهن‌ترين و معتبرترين اشاره در مورد پلنگان را مي‌توان در شرف نامه  اثر امير شرف خان بدليسي (كه استاد هه‌ژار هم آن را به كردي ترجمه كرده است) در سال 1005 نگاشته شده يافت كه پلنگان را جزء حكومت و تحت سيطره حكام كلهر معرفي مي كند. و در مورد تاريخچه آن مي نويسد:

»اجزاء حكام كلهرمنحصرند به سه شعبه و نسب خود را بگودرزبن گيو رسانده و گيو در زمان سلاطين كيان، والي شهر بابل بود كه بكوفه اشتهار دارد. و از درهام نام، پسري بوجود آمد كه حسب الحكم بهمن كياني لشكر به شام و بيت المقدس و مصر كشيده خرابي و قتل بسيار نمود . وچندان  از قوم بني اسرائيل به قتل آورد كه از خون ايشان آسياب بگردش آمده موخيان بخت النصر از وي تعبير كرده‌اند. آخر بخت النصر قدم به سلطنت نهاد از آن تاريخ حكومت آن ديار در دست اولاد ايشان است و عشريت ايشانرا گوران ميخوانندي.

اين سه شعبه از اين قرارند1- حكام پلنگان 2- درتنگ 3-امراء ماهي‌دشت (مايه‌شت) حكام پلنگان ازمشهورترين آنهاسه كس را مي‌توان نام برد 1- غيب ا.. بيگ 2- محمد بن غيب ا.. بيگ 3- امير اسكندر غيب ا.. بيگ كه در زمان شاه اسماعيل (930-892) در پلنگان ،حكومت مي‌نمود و نواحي ديودز ، نودز، دزمان، كواه كور، سور، كلانه،  منشور، مراوريد يمين را در تسخير خود داشت بعد از غيب اله بيگ پسرش محمد بن غيب اله بيگ قائم مقام پدر مي‌گردد. او مردي بود به فنون فضائل آراسته و به صفت عدل و انصاف پيراسته. آداب علما و فضلا را رعايت مي كرد. و نيز در پلنگان مدرسه‌اي و مسجد جامع ساخته«.

 شاه طهماسب (984-930)دختر او را به نكاح خود در آورد. بعد از فوت محمد بن غيب اله بيگ، فرزندش امير اسكندر حاكم پلنگان گرديد و پس از 10 سال حكومت دارفاني را وداع گفته و بعد از مرگ ايشان سولار حسين تكلو كه به نيابت شاه اسماعيل حاكم دينور بود به سر قلعه پلنگان رفته و آنجا را تسخير مي‌كند و در زمان فوت شاه اسماعيل دوم دستگير و به طور فجيعي آن را ضايع مي‌كند و در اين فرصت حكام شار زور قلعه پلنگان را تصرف مي‌كند و اين تصرف توسط تيمور خان اردلان فرزند سلطان علي سرخاب صورت مي‌گيرد پس از مرگ تيمور خان برادرش هلو خان متصدي امور مي‌گردد. با تصرف تيمور خان و شكست حكام كلهر، حكومت به دست طايفه اردلان افتاده و حدوداً در سال 977 هـ.ق تا 1005 كه شرفنامه نگاشته شده است حاكم بلاممانعت و منازعت پلنگان و ديگر قلاع (قلعه‌هاي ديگر) بوده است هلو خان آخرين حاكم اردلان در پلنگان مي‌باشد در زمان شاه عباس شكست خورده و قلعه پلنگان و حسن آباد به تصرف حكومت مركزي در مي‌آيد و در سال 1046 هـ.ق به دستور شاه صفي قلعه پلنگان را به علت سختي مكان و صعب‌العبور بودن آن خراب مي نمايند . براي پلنگان فعلي كه در 1 كيلومتري يا 2 كيلومتري پلنگان قديم كه آثاري از آن باقي نمانده است را مي‌توان تاريخي حدوداً 500 ساله ذكر كرد.  ديوارة ساخته شده در كنار رودخانه حكايت از تاريخي 1000 ساله دارد و يا در انتهاي همين رودخانه در محلي به‌نام (زينانه) حجاري و سنگ نوشته‌اي وجود دارد كه حكايت از زمان دورتري دارد بطوري كه تا بحال نتوانسته‌اند متن آن‌را ترجمه كنند.

پلنگان فعلي كه درسال 1046ساخته شده و از آجرهاي پلنگان قديم در ساخت مسجد روستا استفاده شده است و سنگ نوشته‌اي كه در ساختمان اين مسجد روستا به كار رفته بود، متاسفانه به سرقت رفته است و نيز آثار هلوخان از جمله پايه هاي بناي قلعه و مسير عبور مرداني كه آجرهاي آن را از محلي به نام »گوله وشتار« به داخل دره  و محل ساخت قلعه مي آوردند كه بنا به روايت مردمان اين منطقه از طريق شتر آجرها به محل آورده شده ، كه به نظر اشتباه مي آيد، چون كردستان و اورمان  فاقد شتر بوده است.

تاريخي بناي پلنگان جديد را حدوداً 100 سال بعد از ويراني آن تخمين زده اند كه توسط مردماني غير پلنگاني به مرور زمان تجديد بنا گرديده، به نظر مي رسد آباد كنندگان پلنگان جديد ، مردماني شيخ و روحاني مذهبي بوده اند و تا اين اواخر احكامي نيز در اين روستا داشتند و چشمه ها و محله‌هايي نيز بنام آن‌هاست همچون - باغ شيخ عمر - بيلو شيخ علائه دين ... .

مسجد قديمي كه در محل پلنگان قديم واقع بوده به عبدا.. بن عمر منتسب مي كنند و به مسجد عبدالهي مشهور است اما  اين قول بعيد است چون در آن زمان كردستان هنوز اسلام نياورده بود. و شايد نام سازنده آن با نام مذكور شباهت داشته باشد. از باورها و نقل قول‌هاي مردم اين منطقه در مورد نام پلنگان چنين بر مي‌آيد كه چون در پلنگان و كوه‌هاي اطراف آن پلنگ وجود داشته به اين نام مشهورشده است و بعضي ديگر نيز مي‌گويند چون مركز حكومت قدرتمندي در آنجا بوده لقب پلنگان را انتخاب كرده‌اند كه اين نقل قول مي‌تواند به واقعيت نزديكتر باشد. سرهنگ الماس خان كندوله‌اي شاعر بزرگ هم اصالتاً پلنگاني بوده كه بعد از ويراني پلنگان قديم ديگر برنگشته و در كندوله نزديك شهر كامياران سكني گزيد (كندوله روستاي كردهاي حوزه كرماشان مي‌باشد).

دست نامهربان تاريخ بر سر قلعه

در 800 متري روستا، كنار چشمه‌هاي پر آب كه مقداري چنگال خشكسالي نيز بر رخسارش هويداست، قلعه پالنگان ديده مي‌شود. مكان هزار اتفاق و رخداد. در اين قلعه شما مي‌توانيد بقاياي اتاق‌ها، آتشكده‌ها و پل‌هاي قديمي را ببينيد و لذت ببريد .

قدمت آن به گواه اهل فن به پيش از اسلام مي‌رسد. باستان‌شناسان وجود يك لنگه دروازه از يك تخته سنگ بزرگ و پل‌هاي ساخته شده روي رودخانه را دليل بر مدعاي خود ذكر مي‌كنند.

مؤلف «تحفه ناصري» قلعه را تا مدت‌ها محل زندگي و اسكان امراي «كلهر» عنوان مي‌كند. پس از آن خاندان اردلان ساكنان پيشين را از خانه مي‌رانند و خود رحل اقامت افكندند. پس از آن قلعه پالنگان در سال 594 شمسي ميزبان خاندان اردلان بود. پس از 472 سال زندگي آنها، اين مسافران دنيوي خانه را ويرانه كردند و به سراي ديگر رخت بربستند.

اين قلعه تا حدود قرن دهم هجري‌قمري آباد بود. با وجود اين از تاريخ ساخت آن اطلاعي در دست نيست. شايد هم پژوهشي بايسته در خور قلعه صورت نگرفته است.

بي‌شك به دليل موقعيت استراتژيكي اين قلعه، در قرن‌هاي پيش، يكي از قلعه‌هاي مهم و غيرقابل دسترس بوده است. در سال 1046 هـجري قمري به دستور «شاه‌صفي» قلعه پلنگان به دليل سختي مكان و صعب‌العبور بودن آن خراب و ويران مي‌شود.

روستا در گذر زمان

پالنگان حدود هزار نفر جمعيت دارد. هر فرد اين روستا از حمايت تمام اهالي در ناملايمات سخت روزگار برخوردار است.

پالنگان تاريخي طولاني دارد، چندين بار ويران شده و ديگر بار از نو سنگ بر سنگ نهاده شده است. در حال حاضر روستاي فعلي در يك يا 2 كيلومتري پلنگان قديم ساخته شده است و حدود 500 سال عمر دارد.

البته در انتهاي رودخانه در مكاني به ‌نام زينانه، حجاري و سنگ‌نوشته‌اي وجود دارد كه حكايت از زمان دورتري دارد، به طوري كه تا به حال نتوانسته‌اند متن آن‌ را ترجمه كنند.

آنچه بيشتر سيماي روستا را دلنواز كرده است، رودي است خروشان به نام تنگيور كه روستا را دو نيم كرده است. اين رود از حدود 20 چشمه شكل گرفته است و به همين دليل آب رودخانه را گوارا و زلال كرده است. رودخانه پس از طي چند كيلومتر در بستر رود سيروان جاري مي‌شود.

روستاي پالنگان گورستاني قديمي دارد كه نبايد ديدن آن را از دست داد. در اين آرامگاه ابدي چند سنگ قبر با خط كوفي مربوط به قرن ششم و هفتم وجود دارد.

آن گونه كه مي‌گويند مردمان فعلي از نسل ساكنان قديمي و اوليه پالنگان نيستند. ساكنان فعلي پس از يك دوره ويران شدن آبادي اقدام به احياي آنجا كردند. در تمام مراحل زندگي و مناسبت‌هاي مختلف آيين‌هاي ويژه‌اي اجرا مي‌شود كه براي گردشگران بسيار ديدني و جذاب است. هنگامي كه مردم روستا در بهار سوداي كوچ مي‌كنند بر ارتفاع كوه، كلي مراسم سنتي به‌جاي مي‌آورند؛ مثل موسيقي گريان، چپله و سياچمانه.

گرچه اين روستا را براي مسافرت در چهار فصل مناسب مي‌دانند، اما زمستانش سخت برفي است. با وجود اين گردشگران حرفه‌اي و دوستداران طبيعت زمستانش را به ديگران توصيه مي‌كنند.  ..

پلنگان روستایی زیبا اما فراموش شده

اينجا نه مانند شمال و شيراز نامدار است و نه مثل پايتخت پر اتفاق. همين دليل خوبي است براي رفتن به ميان دل مردماني پرابهت. به آن «پالنگان» مي‌گويند. نزديك كامياران است. حتما مي‌دانيد كجاي نقشه قرار مي‌گيرد.

روستاي پالنگان در دهستان ژاورود، غرب كامياران در دره تنگيور در استان كردستان است. براي وجه تسميه نامش دو معني قائلند. نخست پالنگان در ابتدا پلنگان بوده به معني زيستگاه پلنگ و ديگر آن كه پال در زبان كردي و محلي به معني تكيه دادن است.

عادت همه شده زماني كه معماري پلكاني را مي‌شنوند نام و سيماي ماسوله را به ياد مي‌آورند، اما پالنگان نيز معماري پلكاني دارد. حياط هر خانه پشت‌بام همسايه مهربان اوست.

خانه‌هاي اينجا به طور كلي با مصالح بومي بويژه سنگ بنا نهاده شده است. رسمي است كه از كهن تا به امروز نسل در نسل دانش آن منتقل شده است. تمام خانه‌هاي اين روستا به طريق سنگ‌چين ساخته شده‌اند..

در اينجا قامت سخت و مقاوم كوه را با متانت تراش مي‌دهند و در فضاي ايجاد شده، سنگ‌هاي كنده شده، به صورت خشكه‌چين توسط استادان چيره‌دست روي هم بنا مي‌شوند و نتيجه كار خانه‌اي مي‌شود آرام و چشمنواز، به رنگ كوه كه تنها كمي تغيير فرم داده است.

خانه‌هاي شگف

روستاي «پالنگان» در دهستان ژاورود در ۴۷ كيلومتري غرب كامياران در دره تنگيور در استان كردستان واقع شده است. اين روستا در دامنه كوه و در دو طرف دره قرار دارد و بافت آن از لحاظ معماري به صورت پلكاني ساخته شده است و پشت بام منزل پائين به منزله حياط خانه بالاست. 

رودخانه خروشان تنگيور كه از ميان آبادي مي گذرد آن را به دو قسمت تقسيم كرده است و خانه هاي روستا با سنگ و بيشترشان به صورت خشكه چيني ساخته شده است.
اين ناحيه از مراكز مهم كردستان در دوره سلجوقي به بعد بوده است و قلعه پالنگان كه مجاور روستا و در بالاي كوه قرار دارد بيانگر اين مطلب است. با توجه به بقاياي مساجد، منازل قديمي و باغ هاي زيباي اين روستا به نظر مي رسد كه شالوده اصلي آن به دوره ساماني بازمي گردد.

همچنين روستا داراي گورستان قديمي است كه چند سنگ قبر با خط كوفي مربوط به قرن ششم و هفتم در آن وجود دارد، اما از همه مهم تر بافت معماري پلكاني روستا است كه داراي ارزش فراوان است. اين روستا افزون بر داشتن معماري زيبا، داراي چشمه ها و آبشارها و طبيعتي سرشار از زيبايي منحصر به فرد در استان كردستان است. بيش از ۲۰ چشمه جوشان در دره تنگيور است كه آب زلال و خنك خود را به رودخانه تنگيور مي ريزند و آبشارهاي حاصل از ريزش آب اين چشمه ها بسيار ديدني است. رودخانه تنگيور كه از ميان آبادي مي گذرد، بخش اعظم آب خود را از اين چشمه ها كه در فاصله ۷۰۰ تا ۸۰۰ متري جنوب شرقي آبادي قرار دارند تأمين مي كند و به همين رو آب رودخانه بسيار گوارا و خوش طعم است. رودخانه تنگيور بعد از گذر از آبادي در حدود ۱۲۰ متري غرب پالنگان به رودخانه پرآب سيروان مي پيوندد.

به واسطه خصوصيات آب رودخانه تنگيور و اين چشمه ها، بزرگ ترين مجتمع هاي پرورش ماهي در كنار اين روستا ساخته شده است كه بيشتر گردشگران به علت تازگي و نوع ماهي ها و همچنين قيمت مناسب آن براي غذا و همچنين دستاورد سفر به پالنگان، اقدام به طبخ ماهي در محل مي كنند و اهالي اين روستا بخشي از مايحتاج خود را از اين رودخانه تأمين مي كنند. اين روستا بسيار سرسبز و داراي آب وهواي بسيار مطلوب و دل انگيز در فصل هاي بهار، پائيز و زمستان است و از اين لحاظ از ديدني ترين نقاط استان كردستان به شمار مي رود.

به نقل از روزنامه ايران

با تشکر فراوان از وبلاگ http://www.pelangan.blogfa.com/

      


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس


این کتیبه(سنگ نوشته) که درطبقه اول مسجد روستای دزآورودرقسمت وضوخانه وآبخوری هاقراردارد.قدمت این نوشته سنگی برابرتاریخ مندرج درآن به سال 1193ه.ق بوده است(239سال قدمت).

کتیبه به تعمیرمسجد دزآوربه دست محمد یوسف سان(سلطان)حاکم بزرگ هورامان اشاره می کند.داستان ازاین قراربوده که محمدیوسف سلطان حاکم وقت هورامان لهون وتخت طی سفری که به دزآورداشته است،درباغستان (هامنو)به دیدارملاقاسم دوم پدربزرگوارمرحوم ملانعمت(که نسبت فامیلی خانواده نعمتی هابدان سبب است)می رود.وباتوجه به این که ملا قاسم،احترام وپذیرایی شایانی ازحاکم وقت هورامان می کند،سلطان نیزازاین همه احترام ومهمان نوازی ماموستا،بسیارشادمان شده،وازایشان می خواهدبابت این همه محبت هرخواسته ای راکه می خواهید.انجام می دهم.ماموستاهم به نیازمسجدتاریخی دزآوربه تعمیروبهسازی آن اشاره می کند،وسلطان خواسته رااجابت کرده ومسجدرادرزمان بسیارکمی مرمت می کند،وجهت یادبوداین کتیبه نگاشته می شود.

منبع : http://haneberchem.mihanblog.com


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

داستانه‌و (حەۆت بڕاڵە)ی

نویسته‌یش: منوچهر کریم زاده/ هۆرگێڵنای کورش یوسفی

***************************************

داستانه‌و (چەنە ئامایی ژەنێۆۆ هەورامانی)

 کورش یوسفی

****************************************

«ڕۆ ئه‌ذێ»

هۆرۆگێڵنای به‌هه‌ورامی: کورش یۆسفی

****************************************

«رازو فیلی ومریچڵێ»

 کورش یوسفی

*****************************************

رازێ وه‌شێ

 شعیب خالدی زاد

****************************************

چننێ ته‌ر ڕازێ وه‌شێ

شعیب خالدی زاد

****************************************

رازێ وه‌شێ (چۆتاش)

شعیب خالدی زاد

**************************************

«سه رهه‌نگ»

 هۆرگێڵنای کورش یوسفی

****************************************

ڕازێ به‌ زفانوو هه‌ورامی 

 کوورش یووسفی

*****************************************

یه‌رێ مووچیاریێ لۆقمانی حەکیمی به‌ کۆڕه‌که‌یش

 ئێڕشاد قۆدسی

********************************************

داستانۆ دڤه‌ براڵه‌ی

عبدۆڵڵا حه‌بیبی

*********************************************

 ئی حه‌قه‌ پا حه‌قێ

کورش یۆسفی

**********************************************

هێڵه‌ی ره‌نگ کریا

عبدۆڵڵا حه‌بیبی

***********************************************

کوره‌ تاقانه‌ جه‌ زیندانه‌نه‌‌

 ئێڕشاد قۆدسی

********************************************

ڕازه‌ۆ مامالێ

 کورش یوسفی

********************************************

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس

جە ویەردێوی   فرە  دوورەنە   ژەنێوە  بۆ  حەۆت  کوڕێش  با. خەفەتێۆی  فرە  وەرو  کناچێش  نەبۆ .ماوێوش   پەنە  مشو  پەی  هەشتەمین  کەڕەتی  لەمەش  پەڕە  بۆ. وەختۆ  پەیدا  بیەی   زاوڵەکەی   کۆرەکاش  واتشا : ئێمە  ملمێ  پەی  کەشی،  ئەگەر  کناچێت  دییە  ، هێڵەکەکێ   وەرۆ  بەرەیەنە  ماڵوچنەرە ، تا  ئێمە  گێڵمێۆە  پەی  یانەی ، ئەگە ر   دیسانەۆ  کۆڕت  دی  تفەنگەکەی  ماڵۆچنەرە  تا ئیتر  نەیمەێ . ئیتر  تاقەتما  نەمەندەن  بێ  واڵێ  یانەنە  بنیشمێرە.

کوڕەکێ  ئی  قسێشا  کەردەو   یانەنە  زیەیرە.

فرەش  پەنە  نەشی   ژەنەکێ  کناچڵێوەش  دیە، فرە  وەش حاڵە  بیە. بە  براژەنەکێش  واتش :ئەگەر  زەحمەت  نیا  ئا  هێڵەکێ   وەرۆ  بەرەکەیەنە  ماڵۆچنەرە ، هە ر کاتێت  زانا  کۆڕەکێم  ئامەێۆە .

براژەنەکێش  زاوڵە شا  نەبێ،بەخێڵە بێ، جیای  هێڵەکەکێ   تفەنگەکەش   ئاڵۆچنارە.

کۆڕەکێ وەختێۆ  گێڵەێۆە و  چەمشا  کەۆت  بە  تفەنگەکەی  ، هەر چاگە و  ڕاکێشا   فاڕا و  ڕوەشا  کەردە  کەش و  کوی و  ئیتر  نامێوە .

ساڵێ  ویەردێو  کناچەکێ  گەورێ  بیە.

ڕوێۆۆ خەریکو  گەمە  کەردەی  بێ چەنی  ڕەفێقەکاش،وەختێۆ  ئادێ  گەرەکشا  بێ   قسەکاشا  سەلەمنا  پەنەش ،واچێنێ ؛ بە گیانۆ  براکەیم  راس  ماچوو.

کناچەکێ  ویرش کەردەو  وەرۆ  وێشەرە  واتش  من برام نیا  چێش  واچوو قسەکام  پەسینا. دماوە  واتش؛ گیانۆ  گۆرەکە کەیما  راس  ماچو.

ڕەفێقەکاش  واتشا :  چی  گیانۆ حەۆت  براکەیت  قەسەم  مەوەری ؟

کناچەکێ  واتش: من  برام  نیا .

واتشا  ئەی  درۆزن! حەۆت  برەێت  هەنێ  ئا  وەختە  گیانۆ  گۆرەکەکەیتا  قەسەم  وەری ، گەرەکتا  قسەکێت  باوەڕ  کەرمێ .

کناچەکێ  دەسش کەرد  گرەوای و  لواوە  پەی  یانەی  ، بە  ئەدەێش  واتش : زاوڵێ  گاڵتەم  پەنە  کەراو  ماچا  حەۆت  برێت  هەنێ.

ئەدێش  واتش:راس  ماچا .

کناچەکێ واتش: چی تا ئیسە  نەواتەنت  پەنەم .

ئەدێش  واتش: گەرەکم بێ  خەفەت  نەوەری .براڵەکێت  ئا ڕوە  تۆ  ئامای  دنیا  لوێنێۆ  ئیتر  نامێنێوە.

کناچەکێ  واتش: وێم  ملو  مێزوشاوە. کەوتە  ڕا و لواو  لوا  تا  یاوا  یانێۆ.

کناچەكێ هەرچی  تەقەش  دا، کەسی  بەرەش   نەکەردەۆ، ئاخرشەو  وێش  بەرەش  کەردەۆ  لوا دلێ . کەس نەبێ  یانەکەنە ، بەلام  دیار بێ  خەڵکانێۆ  چێگەنە  ژیوا.

کناچەکێ  یانەکەش  گزی دا و چاشتیش  نیا  سەرو لوا  گوشێۆەنە   وێش  شارتەو  تا  بزانۆ  چێش  مەی  وەرەو.  فرەش  پەنە  نەشی  حەۆت  پیە  ئامەیۆە  پەی  یانەکەی. وەختێۆ  دیشا چاشتی  حازرەنەو  گرد  لەێۆ  گزی  دریان  سەرەشا  سڕ  مەن  و  واتشا  ئینە  یانێ چێش؟

هەر چێ   ویرشا  کەردەۆ  عەقڵشا  ئەو  هیچ  حەنێوی  بڕش  نەکەرد .

چن  ڕوێ  هەر  پی  جورە  ویەرد.کناچەکێ  وێش   نیشانە  نەدا،ڕوێۆ  کۆڕەکێ  قەرارشا  دا  یۆ  چادیشا  یانەکەنە  مەنوۆە   وێش  شاروۆە  تا  تاووتو  ئی  کارەیە  بەربارۆ.

کناچەکێ  پا خیاڵە  کەس  نیا  یانەنە  ، یاگەکێ شەنە  ئاما  بەرو دەسش  کەرد  بە  هەرمان  کەردەی. کۆڕەکە  یاگەکێشەنە  زیارەو  دەس و  کناچەکێش  گێرت و واتش :واچە  بزانو کێنی و  چێگە  چێش  کەری ؟

کناچەکێ  واتش :شونو  حەۆت  برایەکامەرە  گیڵو . کۆڕەکەی  واتش :کەی  براڵەکێت  گمێ  کەردێنێ؟

کناچەکێ واتش :ڕوێۆۆ  من  ئامێنا  دنیا  ئادێ  ئیتر  نامەێنێ  پەی  یانەی .

کۆرەکە  فرە  وەش  حاڵ  بی و واتش  ئێشتێبا  نەکەرو  تۆ  واڵۆ  ئێمەنی ،چێگە  مدرە  تا  بلو  براکام  هاگادارێ  کەرو.  دماوە  لوا  شونو  ئەویشارەو  پێوەرە  ئامەێۆە. جە  کناچەکێ  پەرسا شا  چەنی  بی  بڕاڵەکێت  یانەو  وێتا  ئاستشا  جیا؟

کناچە کێ  بەسەرهاتەکەش  پەی  گێڵنەێۆە .

براڵەکێش  فرە  وەش حاڵێ  بیێ و واتشا  کوچێۆ  لاماوە  مەنەو  تا  بزانمێ  خوا  چێش  کەرۆ.

چی  بەینەنە  لالو  ژەنەکێش  ئینە  جە  وێش  رازی  بێ  کە  ئیتر  خوای  نەژناسێ.شەۆێۆە  جە  مانگێ  پەرساش :ئەی  مانگ  واچە  بزانوو  تۆ  زەریفەنی  یا من.

مانگێ جوابش  داوە: نە تۆ و نە من.واڵۆ حەۆت براڵەی جە گردیما  وەشڵەتەرەنە.

لالۆ ژەنەکێ  چێرو  لچانە  واتش:تەماشەو  من کەرە دڵم وەش  بێ  حەۆت  براکە  گۆڕەشا  گمە  کەردێنە و کناچەکێچ   لوەێنە  وەردەساشا.مشیو  بلوو  بێزوشەو  کاڕێوش  پەنە  کەرو  ئیتر  مانگە  نامێش  نەبەرو  و  وەشڵەییش  نەکۆۆ  چەمێمەرە .

دماوە  کەوتە ڕا  چی  وەڵات  پەی  ئەو وەڵاتی  چی  دەگێ  پەی  ئەو  دەگێ، تا  یانەکەشا  ئێست شەو.  کناچەکێ   بە  دیەی  لالۆ ژەنەکێش  فرە وەش حاڵە  بیە و بەردەش  پەی  یانەکەیشا.

لالۆ  ژەنەکێش  واتش :فرە  تەژنەما  کۆچێو  ئاوی  بارە  بوەرو.  کناچەکێ  ئاویش  ئاردە و لالۆ ژەنکێچ ئاوەکێش واردە و  واتش  ئیسە  وێت  وەرە. کناچەکێ  واتش  تەژنەم نیا لالۆ ژەنەکێش  واتش  بێ دڵێم  مەکەرە. کناچەکێ  کاسەو  ئاوەکێش  گێرت وواردەش. لالۆ ژەنەکێش  بێ  دزیێ نە کلکەوانەکەش  وستەرە دلێ  کاسەکەی وکناچەکێ  کەوتەرە  مەردە.

ژەنەکێ وەختێۆ ئینەش دێ  واتش :ئیسە دلم مەردەرە .هورستەو گورج لوا  شونو  کارو وێشەرە.

وەختێۆ بڕاڵەکێ ئامەێۆە  یانەو  دیشا  واڵەکێشا   کەوتێنەرە  دلێ  یانەکەی و  مەردێنە،دەسشا کەرد بەشیوەن و ڕۆڕۆ. ئاخریچەو دلشاناماکەراش چێرو  خاکیەو. سەننۆقێۆشاپەی تاشتەو واڵەکێشانیاشادلێش.دیمێۆۆسننۆقەکەی بەتەڵا و دیمێۆیچش بە  نۆقرە  پۆژناشارە،

بیناشا  وشترێوەرەو  وەرەشا دا  دەشتەرە.

چاروەنە  کۆرە  پادشاو  ئا  وەڵاتەیە لوا  پەی  شکاری. وشترەکەش  دی  و بەردش  پەی کاخەکیش وسننوقەکەش  ئاردەرە  واری  وبەرکەش  کەردەو جنازەو  کناچەکێش  چەم  پەنە کەوت.   کۆڕە  پادشا بە  نۆکەرەکاش  فەرمانش  داو  واتش : کناچەکێ شوردێو کەفنش کەردێو  ئەسپەردەش  کەردێ.چی  وەختەنە  کۆڕێو  نزیکۆ  جەنازەکەیەنە  مدرابێرە ،واتش:لودێ  ئەو  لاوە. دەسش  بەرد  دەمۆ  کناچەکێرە ،کلکەوانێوش  بەرئارد و کناچەکێ  ژڵێۆیاۆە وچەمیش  کەردەێو  هورستەو.

نۆکەرەکێ  خەبەرەکەشا  دا بە  کۆڕە پادشاکەی.ئادیچ   ئاما  دیش کناچێۆە  پێسەو  مانگێ نیشتێنەرە  دلی سننۆقەکەی. کۆڕەکە  جە حاڵ و  ڕو کناچەکێ  پەرساش. ئادیچێ  بەسەر ئاماکەو  وێش  ئەوەڵ تا ئاخرش  گێڵناوە. کۆڕە  پادشاکەی  واتش:  ئیسە  حازرەنی  شووم  پەنە کەری.

کناچەکێ  قەبووڵش  کەردو  کۆڕە  پادشاکەی  کیاستش  شونو  ئەدەیشەو  براڵەکاش.حەۆت ڕوێۆ  حەوت  شەوێ  جەژنەشا  گێرتەو  دماوە  چەنی  کناچەکی  زەماوندەش  کەردە.

منبع :  http://www.zheway.com/index.php


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد 1390 توسط ابراهیم شمس
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ