دكتر فتح الله مرادي  تو هرگز فراموش نمي شوي 

دلم مي خواست، اين نوشتار را با زبان مادري ام بنويسم. اولش براي خودم و بعدش براي امثال خودم متأسفم، كه تسلط ما بر يك زبان ديگر بيشتر از زبان مادري امان است. علت آن هرچه باشد، بررسي و تحليل آن در حد بضاعت فكر و انديشه من نيست. و كار را به كاردان مي سپارم.

چند روز پيش بعد از دو روز كاري تمام وقت در بيمارستان به قصد رفع خستگي و خارج شدن از حال و هواي كاري به يكي از مكان هاي ديدني  بيرون شهر اروميه رفتم. در مسيرم به صحنه حادثه اي برخوردم، كه در آن يك نوجوان كارگر كرد حين عبور از عرض جاده با فرغون و در حال حمل مصالح  ساختماني با يك خودرو سواري تصادف كرده بود. و خونين و خاك آلود روي زمين افتاده بود.جمعيت زيادي اطرافش بودند. كه بيشتر آنها كارگراني بودند، كه لباس كردي به تن داشتند. و در حال انتقال او به بيمارستان بودند. اين صحنه برايم جندان نا آشنا نبود. و بي درنگ صحنه اي را به ياد آوردم، كه در آن پدر يك خانواده پر جمعيت از طبقه دهم اسكلت يك ساختمان به پايين افتاد. و اسكلت نحيفش درهم شكست. به ياد آوردم، روزي را كه انگشتان دانش آموزي در لابلاي چرخ هاي يك دستگاه قطع شد. و من هنوز نگرانم، كه او نتوانسته باشد، نوشتن را با دست چپش فرا گيرد. و باز هم به ياد دارم، كه يكي ديگر در سقوط بالابر يك ساختمان قطع نخاع شد.و هنوز هم بر نخاسته است. و...

در يكي از تابستانهاي دهه 1370 من هم مثل بقيه دانش آموزان، دانشجويان و جوانان زادگاهم، كه طبق رسم هر ساله براي كار و كسب درآمدي ناچيز و تأمين كمك هزينه تحصيلي به شهرهاي بزرگ مي رفتند، به تهران رفتم. در كارگاهها بابت كاري كه از ما مي كشيدند، و در قياس با تحقير و شكنجه روحي و جسمي ناشي از آن مبلغ ناچيزي به ما مي دادند. گرچه آن روزها براي بيشتر ما كه به نداري و قناعت عادت كرده بوديم، مبلغ زيادي بود. شايد تا كسي خودش تجربه نكرده باشد، برايش ملموس نباشد، كه شاگردي يك «بناي افغاني» چقدر روح و روان انسان را مي آزارد.

يكي از روزها كه از فرط خستگي كار سنگين و گرماي سوزان آفتاب داغ تابستان، نفسم بريده بود، قيد همه چي را زدم. و كارم را رها كرده، و به پاركينگ برج در حال ساختي كه در آن كار مي كرديم، رفتم. سرم را روي يك قالب بتوني گذاشتم. از شدت خستگي داشت، خوابم مي برد، كه نوشته اي روي ديوار نظرم را به خود جلب كرد. جلوتر رفته و آن را خواندم:

گيواو  به ر  مه يو  زوو  مه بو  به  پووش

هيچ كس  جه  وه ته ن  نه بو  فرامووش

با اين مضمون: «گياه مي رويد و روزي  زرد(خشك) مي شود،[آرزو دارم] هيچ كس در وطن فراموش نشود.»

اسم و تاريخ هم زير آن نوشته شده بود. و نيز اسم يكي از« روستاهاي اورامان».

اين جملات سالهاي سال است، كه در ذهن من مرور مي شود. و بازگو كننده رنجي است، كه شيريني و شور جواني را به كام جوانان سرزمينم تلخ كرده است. من هنوز به روزهاي سخت آن جوان و نگراني هايش از آينده مبهم و نامعلوم مي انديشم. و نيز اينك به سرنوشت هزاران جوان امثال او، كه ديگر همه مثل او دانشگاه نرفته نيستند! و با مدركي كه ته كيف دانشجويي غبار حسرت لحظات عمر از دست رفته را به خود گرفته است، به سرنوشت او گرفتارند.

آمار دقيقي ندارم، و شايد كسي هم بررسي نكرده است. و يا اينكه بررسي شده، و من اطلاع ندارم. اما در نگاه كلي به نظر مي رسد، درصد فابل توجهي از جوانان و مردان اورامانات به دليل شرايط سخت معيشتي و نبود كار و درآمد در منطقه، ناچارند، در شرايط بسيار نامناسب كاري و بدون مزاياي شغلي و حداقل حق و حقوق كارگري از قبيل بيمه، مرخصي با حقوق، مزاياي باز نشستگي و شرايط نامناسب محل سكونت، در شهرهاي بزرگ با دستمزدهاي پايين در حد« زير خط فقر» كار كنند. و در نبود قوانين شفاف كاري و يا عدم اجراي قوانين مربوطه توسط كارفرماها از آنها بهره كشي مي شود. اين پديده يك مشكل اجتماعي است، و احتمالا علل متعددي دارد. و سبب شناسي و سخت تر از آن حل مشكل آسان نيست. و كار افراد متخصص است. اما در يك نگرش سطحي شايد بتوان عوامل زير را دخيل دانست:

1 -  بازتاب مشكلات اقتصادي كشور و رشد تورم و بيكاري

2 – توسعه نيافتگي منطقه از قبيل نداشتن راههاي ارتباطي مناسب كه سنگ بناي پروژه هاي سودآور است.

3 -  عدم شناسايي و معرفي پتانسيل هاي اشتغال زا و سودآور منطقه

4 – عدم تمايل به سرمايه گذاري حتي توسط افراد بومي و پولدار منطقه شايد به دليل هم مرز بودن با كشور عراق و دور بودن از بازارهاي مصرفي كشور خودمان و يا نگراني از نبودن امنيت سرمايه گذاري و ...

5 – شرايط خاص جغرافيايي و كوهستاني بودن و بن بست بودن، به طوري كه هيچ توريستي به صورت اتفاقي و در سر راه خود از اين منطقه بازديد نمي كند. مگر اينكه از قبل براي بازديد برنامه داشته باشد.

اما بايد چكار كنيم؟ و از كجا شروع كنيم؟

توسعه يك جامعه مستلزم فرآيندهاي گوناگون و رخدادي زمان بر و چند عاملي است. و در كوتاه مدت خيلي از موانع سر راه توسعه را نمي توان برداشت. و لذا انتظار پيشرفت زود هنگام در اين ارتباط ممكن است، به يأس عمومي تبديل شود. مهم اين است، كه سنگ بناي پيشرفت و توسعه بايد اصولي و سازگار با فرهنگ بومي منطقه گذاشته شود. و گرنه در صورت عدم سنخيت با باورها و فرهنگ مردم با مقاومت و عدم پذيرش رو به رو شده، و راه به جايي نخواهد برد. در ارتباط با توسعه منطقه اورامانات راهكارهاي زير احتمالا بتواند تأثيرگذار باشد:

افزايش سطح تحصيلات:

اينكه ميزان تحصيلات با توسعه يك جامعه ارتباط دارد، مسأله اثبات شده اي است. «دكتر محمد لشكري» در مقاله اي تحت عنوان: «بررسي شاخص هاي كمي و كيفي توسعه اجتماعي» گفته است: هرچه سطح سواد بالاتر باشد، رفاه جامعه و توسعه اجتماعي بالاتر خواهد بود. افراد باسواد امكان شناسايي و بروز استعدادهاي ذاتي خود را به مراتب بهتر انجام خواهند داد. امروزه در اورامانات امكان نحصيل و ادامه آن به مراتب بيشتر از فبل فراهم است.و خوشبختانه آمار تحصيل كرده ها و سطح سواد رو به افزايش است. و معلمان  و مدرسان گرامي بيش از پيش بايد در تقويت انگيزه دانش آموزان و دانشجويان اهتمام به خرج دهند.

پرهيز از تعصب و قوميت گرايي غير اصولي:

تعصبات غير منطقي و قوميت گرايي افراطي در يك جامعه، آن جامعه را منزوي مي كند. و آن را از ارتباطات مثبت و سازنده با جوامع ديگر محروم مي كند. و بخصوص وقتي آن جامعه اقليت باشد، از سوي اكثريت مورد تبعيض قرار مي گيرد. «آنتوني گيدنز» مي گويد:«تمايزات قومي به ندرت خنثي محسوب مي شوند.آنها معمولا با نابرابري هاي آشكار در ميزان ثروت و قدرت و همچنين تعارض بين گروهها در ارتباط هستند». در ژاپن گروهي از مردم به اسم «بوراكومين» يا «اتا» زندگي مي كنند،كه نياكان آنها در زمان جنگ هاي فئودالي مغضوب مردم و فرمانروايان شده اند. امروزه با وجود اينكه آنها شهروند كامل ژاپني محسوب شده، و سازمانهاي متعددي در جهت احقاق حقوق آنها فعاليت ميكنند، هنوز ژاپني ها آنها را به ديده تحقير و به ديد مردمي كم عقل و سخيف مي شناسند. و هنوز هم تبعيض هاي شديد عليه آنها اعمال مي شود.

تلاش براي معرفي جاذبه ها و جذب توريست:

امروزه در جهان توريسم به يك صنعت سودآور تبديل شده است. بسياري از كشورهاي جهان از قبيل مصر از راه جذب توريست به سودهاي سرشاري دست پيدا مي كنند. به نظر مي رسد، در منطقه اورامانات شهرهاي نودشه و اورامان تخت و روستاي پلنگان  به واسطه استفاده مناسب از امكانات موجود و تبليغات خوب در جذب توريست موفق بوده اند.

تشويق سرمايه گذاران بومي و يا غير بومي و تلاش براي جلب اعتماد آنها:

حصول اطمينان از سودآوري و عدم نگراني از ورشكستگي يك شرط لازم براي سرمايه گذاري است. فارغ التحصيلان دانشگاهها بسته به تخصص كاري مي توانند، با همكاري و جلب نظر سرمايه گذاران در اموراتي نظير كشاورزي، دامداري و زنبور داري، شيلات و صنايع غذايي و صنايع دستي و امثال آن به تأسيس بنگاههاي كاري بپردازتد.

كسب مهارت هاي شغلي گوناگون:

افراد يك جامعه به تمامي صنف هاي كاري نياز دارند.كارگران و ساير افرادي كه براي كار و امرار معاش به شهرهاي بزرگ مي روند، مي توانند، علاوه بر دستمزدي كه دريافت مي كنند، حرفه هاي گوناگوني را ياد بگيرند. و در بازگشت به منطقه خود از آنها در جهت ايجاد اشتغال و خدمت رساني به مردم استفاده كنند. علاوه بر اين تقويت صنايع و مهارتهاي بومي مثل گيوه بافي و تبليغ براي عرضه آنها در بازار مي تواند، كارساز باشد.

حفظ روحيه سخت كوشي و تلاش: 

مردم اورامانات از ديرباز به سخت كوشي معروف بوده اند. شايد رمز موفقيت هاي آنان در زمينه هاي گوناگون به دليل طبيعت خشن اين ديار و سختي هاي زندگي در آن است، كه آنان را ناچار به تلاش مضاعف كرده است. «كيم وو چونگ» مؤسس شركت دوو كره مي گويد: «تقريبا كاميابي تمام افراد موفق امروز نتيجه محنت ها و مشقت هاي ديروز آنان است. و نه به لحاظ گام نهادن در بستر گلهاي پر طراوت. از اين رو بدون كوچكترين تأملي مي گويم، جنگ كره و سختي هاي ناشي از آن مرا به صورت آنچه هستم، ساخته است».

و در پايان اعتراف مي كنم، كه اين نوشتار كامل و جامع نبوده و يقينا خالي از اشكال نخواهد بود ،و تنها توانسته است، مسأله اي را طرح كند.و من اميدوارم صاحب نظران در حل اين مسآله اهتمام به خرج دهند.