بررسی ژئومرفولوژی هورامان- پاوه / عباس محمودی - پاوه

ژئومرفولوژی ناحیه مورد مطالعه

 ژئومرفولوژی علم فرایند پیدایش اشکال سطح زمین همچون(کوه، دشت ،جلگه و ... ) و فرایندهایی که به مرور زمان اشکال سطح زمین را از بین برده و یا باعث محو وخلق اشکال جدید همچون (غار،دره،دامنه،مخروطه افکنه ،سواحل و تخت دیو و... شده است) از اواسط دوران دوم زمین شناسی حدوداً190 میلیون سال پیش ،هسته های اولیه شروع به شکل گیری کرده و حوزهای رسوبی تشکیل یافت و در دوره ی ترشیاری از دوران سوم،اسکلت ناهمواری های هورامان تثبیت و نهایتاًدر دوره ی کواترنری که عصر انسان زیوی نامیده می شود نزدیک به 2 میلیون سال می گذرد از این دوران به بعد شاهد تأثیرات مختلف فرایند فرسایش و ساییدگی پوسته ی زمین می باشیم. به عنوان مثال کشور روسیه به خاطر قرار گرفتن در عرض های جغرافیایی بالا شاهد سرمای شدید 60درجه پایین صفر و یخبندان های شدید بوده است .

در نتیجه این عوامل موجبات فرسایش شدید بوده و از قلل و ارتفاعات قابل توجهی بر خوردار نمی باشد ،و یا عمل آبهای جاری در طولانی مدت حداکثر در 33 سال را نباید فراموش کرد فدر عرض این سیکل دبی و خروجی بالایی را شاهد خواهیم بود درست همانند سیل و طغیان رود سیروان در سال1350به همراه بارش های 1500میلی متری ،و خراب شدن پل راز آور در (قزانچی کرمانشاه )به خاطر بی اطلاعی از حداقل و حداکثر های دبی یا آبگذری ،و یا ساخته شدن مغازه هایی بر روی پل احداثی دره پاوه در میدان مولوی بدون در نظر گرفتن آب عبوری در سالیان بازگشت اوج آب ساخته شده اند ،و یا هر ساله در کوهستان شاهو در شمال غربی پاوه ریزش های زیاد قطعه های بزرگ سنگ می باشیم .

این ریزش و یا واریزه ها هر ساله حجم بزرگی از کوه شاهو را به دامنه ها انتقال می دهد مهم ترین فاکتور هایی که در این ناحیه موجبات فرسایش را فراهم می کنند می توان به آب های جاری مخصوصاًهرز آب های روی دامنه ها ،انقباض و انبساط ،یخبندان و ... اشاره نمود؛اگر بر روی دامنه ها شیار ها و یا بریدگی هایی ایجاد شده است به خاطر جنس نرم دامنه ها و مقاوم بودن لایه ی کناری بوده است که می توان به دره شلماو در کوه آتشگاه در مجاورت پاوه و دره های مختلفی که در کوه دالانی و شاهو و... پدیدار گشته اند همگی نشان از قدرت فرسایش آب و متفاوت بودن جنس سنگ ها از نظرمقاومت بوده است . اگر غار هایی همچون قوری قلعه فمره شپان ، مره گاوان و دیگر غارهای موجود پدید آمده اند به خاطر کارستیک بودن زمین وتأثیر گاز کربنیک موجود در هوا که به همراه ریزش های جوی موجبات انحلال زمین را فراهم کرده اند،و یا اگر در بعضی از دامنه های شاهو و...شاهد ستون های سنگی با ارتفاع نزدیک به سه متر می باشیم نشان از مقاومت نکردن بعضی از لایه ها بوده و همچنین قطعه سنگ بالا ای از فرسایش لایه ی زیرین خود جلوگیری نموده است و همچنین به چاله های قیفی شکل که در بالا دست چشمه کریسان و نزدیکی راه گاوول به عنوان ییلاق روستای هجیج در شاهو اشاره داشته باشیم نشان از قدرت انحلال برف های یخ زده و یخچال های کوتاه مدت می باشد که به مرور زمان کف خود را پایین برده و اشکال قیفی شکل را پدید آورده است.

مواردی که اشاره شد به عنوان نمونه ای ازفرایند های سایش و تخریب سطح زمین به حساب می آیند ،که با شناخت اینگونه مسائل طبیعی ،محیطی دلپذیر و عاری از هر گونه خطرات جدی داشته باشیم .

 

بررسی کلی ژئومرفولوژی واحد شاهو

واحد کوهستانی شاهو یکی از زیر مجموعه های زاگرس بزرگ و در محدوده ی زاگرس رورانده می باشد. این کوهستان به وسیله ی رود سیروان از کوه های هورامان تخت در محدوده ی سیاسی مریوان جدا و به طول55 کیلومتر تا شهر روانسر امتداد یافته و همچنین در بعضی نقاط عرض آن به 15 کیلومتر می رسد. بلندترین قله ی آن در بالا دست روستای شمشیر  3390متر می باشد.

این کوهستان مرز سیاسی استان کردستان و شهرستان پاوه می باشد ،جهت قرار گیری کوهستان از ریخت ظاهری زاگرس یعنی شمال غربی ،جنوب شرقی است ، این واحد نقش بسزایی در زندگی ساکنین این دیار دارد . هم ساکنین دامنه های غربی و هم دامنه های شرقی استفاده قابل توجهی از مرتع و غیره آن می برند .به واسطه مرتغع بودن ،مانع عبور سریع توده های غربی مدیترانه ای است و در نتیجه بارش های قابل توجهی را دریافت می دارد (در حد 1200میلیمتر) رنگ آهک های این کوه خاکستری روشن و از نوع رادیولاریت و یک پارچه می باشد.

این یکپارچگی به خاطر عمل روراندگی و فشار های جانبی از دو طرف بوده است ،اشکال کارستیک همانند غار و دولین و ... در آن مشاهده و به خاطر سرمای زمستان و یخبندان های شدید فرسایش های شدید را به همراه داردو در مسیر های پر شیب آثار حرکات توده های عظیم برف و یخ زمستان را در خرده سنگ های منهدم شده می توان مشاهده نمود این سنگ های خرد شده به صورت زاویه زاویه بوده و در ضمن حرکت انسان را در این گونه مسیر ها دشوار می سازد ،عمل انحلال باعث بریدگی ها یی در لایه رویی سنگ ها شده وکلاًحالت شیار شیار به خود گرفته است ،این کوهستان از عظمت و صلابت قابل توجهی برخوردار می باشد ،دارای دره های عمیق شیب های تند و پرتگاه های بسیار زیاد است ، دارای چشم اندازی کم نظیر و بدیع و آرامش خاصی را به کوهنوردان می بخشد ،نقش یخبندان در فرسایش کوه انکار ناپذیر می باشد ،زیرا آب در هوای بسیار سرد یخ بسته و در نتیجه افزایش حجم میابد و نهایتاً باعث ترکیدگیلاشه های بزرگ سنگ خواهیم بود .

مهم ترین راه های عبوری از پاوه به این کوهستان از طریق دره هانه برالو به طرف سی مله،هانه ساو،کندله به طرف پیاز دول،و از طریق روستای شمشیر به طرف حوز خانی می باشد ،زلالی و خنکی چشمه های دامنه ای شاهوهمچون پوینه و گزنه ،شارای شمشیر ،کریسان و خریله ،گاوول ،و برفابهای هانه ساو ،ساکنین این ناحیه را مجزوب خود نموده است ،شاهو تأثیرات بسزایی در اعتدال آب و هوا داشته و نسیم های کوه به دره آن در شب ها به خوبی در دره های جانبی آن از جمله دره شمشیر به خوبی قابل احساس است، در مجموع می توان گفت این کوهستان نقش اساسی را در زندگی ساکنین و به خصوص روستاییان داشته و در فصل بهار و تابستان تفرجگاه تمامی ساکنین حاشیه ای آن بوده و انواع گیاهان خوراکی و معطر ازآن به دست می آید .

 

واحد آتشگاه

این کوهستان به طول ده کیلومتر با جهت شمال غربی جنوب شرقی از گردنه روستای شمشیر در مجاورت روستای مزیدی شروع و تا دره رود سیروان ادامه پیدا می کند به موازات این کوه ،کوه های دیگری تا نوار مرزی ایران و عراق به موازات آن کشیده شده اند که می توان به کوه های گزن و کوه های روستا های بله بزان ،زردویی و دودان تا مرخیل اشاره ای داشت جنس کوه آهکی و در بعضی نقاط دامنه ای سنگ های سست رسی را می توان مشاهده نمود به واسطه ی شیب خیلی زیاد پدیده خاک شویی زیاد و از پوشش جنگلی قابل توجهی  برخوردار نیست و رخنمون های سنگی در روی دامنه ها به چشم می خورند ارتفاع این کوهستان در بلند ترین نقاط آن از جمله کله قندی روستای دشه به بیش از 2500 متر می رسد ،بارش های زمستانه موجبات پدیدار شدن چشمه های متعدد در دامنه ها شده است .

منبع :http://geologypaveh.blogfa.com/

به بهانه‌ی روز جهانی زبان مادری / حیدر غلامی

دوم اسفندماه، روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده است. این امر بهانه‌ای شد، تا دست به قلم شده و درباره‌ی زبان مادری خود ( هه‌ورامی ) که یکی از زبانهای اصیل و تقریبا فراموش شده‌ی ایرانی می‌باشد، مختصر مطلبی بنگارم.

روزی دختر کوچولوی سه و نیم ساله‌ام مشغول تماشای برنامه‌ی کودک به زبان فارسی بود. در ضمن تماشا مرتب سوال می‌کرد: بابا ! چی گفت؟ مادر! عباراتی را که بیان کرد، به چه معناست؟ و... کانال را عوض کرده و مشغول تماشای برنامه‌ی کودک به زبان کردی ( سورانی ) شد، اما متاسفانه باز همان پرسشها را تکرار می‌کرد. رنج و دردی را که دخترم می‌کشید، حس کرده و جای خالی برنامه‌ای با زبان مادریش ( هه‌ورامی ) را با تمام وجود لمس کردم. آه از نهادم برخاست و با خود گفتم: چه می‌شد اگر این همه کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای سراسری و استانی به اندازه‌ی یک درصد برنامه‌ها و ترانه‌های آنچنانی و... برنامه‌ا‌ی هم به زبان هه‌ورامی ـ حداقل برای کودکان ـ می‌داشتند؟ چه می‌شد اگر بچه‌ها در همان ابتدای ورود به مدرسه تا پایان دوران ابتدایی، با زبان مادری خود آموزش دیده، می‌خواندند و می‌نوشتند؟ چه می‌شد اگر قصه‌ها و داستانهای قبل از خواب کودکانمان، با زبان مادری می‌بودند؟ و ...

هه‌ورامی بنابر معیارهای زبان شناسی، خصوصیات و ویزگیهای یک زبان مستقل را دارا می‌باشد. به عنوان نمونه علامه علی‌اکبر دهخدا درباره‌ی آن می‌گوید: " زبان هورامی یک زبان مستقل می‌باشد که دارای لهجه‌های مختلف و در کردستان جنوبی رایج است. وساکنان آن مناطق در طول حیات تاریخی خویش، بدان تکلم نموده‌ند. دارای قواعد دستوری و غنای کامل در کلمات و اصوات می‌باشد؛ و با وجود تغییرات در دوران تاریخی از کیفیت و لطافت و روانی آن کاسته نشده است ... در رعایت مذکر و مؤنث، مجازی و حقیقی، سماعی و قیاسی، اسماء، اشارات، معرفه و نکره، صفتهای فاعلی و مفعولی و ضمایر و غیره، اگر از عربی برتر نباشد، کمتر هم نیست ".

حقوق زبانی و مطالبات گروههای اقلیت عبارتند از:

" 1ـ حق صحبت کردن به زبان مادری در روابط خصوصی بین اعضای گروه

2ـ حق استفاده از زبان عمومی در عرصه‌ی عمومی و نهادهای اداری

3ـ حق آموزش و یادگیری زبان مادری

4ـ حق برخورداری از رسانه‌ها به زبان مادری ".(1)

اشاره به حقوق فوق به معنای انکار لزوم وجود زبان رسمی نمی‌باشد. اما بی مهری به زبانهای محلی و قومی در کنار زبان فارسی(2) ، یا هرگونه تلاش جهت حذف و ذوب آنها ، ظلمی بس بزرگ بوده؛ و در فرهنگ اسلامی ـ که اختلاف و تنوع زبانها یکی از آیات و نشانه‌های خداوند می‌باشد(3)؛ ـ به مثابه‌ی محاربه با آیات الهی بوده و گناهی بزرگ محسوب می‌شود.

بنابراین و با توجه به اصول مصرح در قانون اساسی، همگی ما ـ به‌خصوص مسؤلین، با زمینه سازی و در اختیار نهادن امکانات و فرصتهای برابر ـ موظفیم در راستای حفظ و اعتلای زبانهای مادری موجود، و استفاده از آنها در خدمت هر چه بیشتر به مردم، تلاش کنیم. به امید اینکه ثمره‌ی این تلاشها جامعه‌ ای باشد با تنوع و تکثر فرهنگی؛ که مردمانش حفظ و اعتلای زبان را وسیله‌ای قرار دهند، جهت ایجاد و تقویت تعارف، نه تخاصم؛ تواضع، نه تفاخر؛ و خدمت و رحمت، نه زحمت و نقمت.

 از اینکه مطلبم را با زبان مادریم ننوشتم، پوزش می‌طلبم ؛ زیرا متأسفانه اکثر خوانندگان محترم قادر به خواندن و نوشتن، به زبان مادری خود نیستند!!

.......................................

1ـ حمایت از حقوق اقلیتها در حقوق بین الملل، دکتر ستار عزیزی، چاپ اول 1385،انتشارات نور علم،صص286ـ 285

2ـ "... استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است ". اصل پانزدهم قانون اساسی

3ـ سوره‌ی روم، آیه‌ی 22           

حیدر غلامی 3/12/1388

ضرورت پرهیز از یگانگی فرهنگی و زبانی/حیدر غلامی

در جامعه‌ی کنونی سخن گفتن، تحلیل و نقد کردن دقیق، کاری است سخت و دشوار. " همین که لب به سخن می گشایی از تو می پرسند موضعت کدام است؟ نام حزبت چیست؟ طرفدار کدام دسته ای؟ و آنگاه بدون اینکه منتظر پاسخ بمانند، خود پاسخ این سوال را نزد خود می دهند و مهر و برچسب لازم را هم که آماده در انبان دارند، بر پیشانیت و سخنت می چسبانند و دلشاد از داوری خود و سرشار از غرور و سرور و با اطمینان کامل از اینکه هم خودت را و هم سخنت را خوب شناخته اند و خوب خلع سلاحت کرده اند، تو را ترک می گویند "1. در چنین فضایی " کلمات تو بر معانی دیگر حمل می شود و در آوای تو طنین دیگری شنیده می شود و زبان تو به زبان دیگری ترجمه می شود و دست آخر وقتی که بر می گردی و به گفته‌ی خود می نگری می بینی که در قربانگاه سیاستها و موضعگیریها چنان ذبحش کرده ند و چنان پوست از تنش برکنده ا‌‌ند که تو را از آن جثه‌ی بی رمق و بی خون شرم و دریغ می آید. فریاد می زنی که چنین ناجوانمردی مکنید و فرزند را به جای پدر منشانید و حکم سخن را به سخنگو میامیزید و عقده را با عقیده یکی نگیرید "2 .

متاسفانه حتی در میان بسیاری از قلم به دستانمان نیز انگیزه و انگیخته به هم آمیخته می شوند و از دلایل سخن چشم پوشی شده و به علل آن چشم دوخته می شود؛ و عقل در پای احساس و عاطفه، و اخلاق در قربانگاه سیاست ذبح می شود. با عینک توهم توطئه و خود حق پنداری مطلق هر بانگ حق طلبانه‌ای ( ملی، مذهبی، اجتماعی و ... ) را بانگ دشمن و هر ندای مخالف یا مخالفتی را ندای اهریمن می شمارند.

چنین روشی که تیغ برهان را کند و نوک پیکان را تیز کرده و صیقل می دهد، عواقب اجتماعی و سیاسی خطرناک و ناگواری به همراه دارد. تغییر این روش و نگرش مولد آن، مستلزم تلاش کسانی است که با اندیشه‌های وسیع رحیمانه و همت مصلحانه ، فروتنانه آستین خدمت به خلق را بالا زده و از وجود اندیشه‌ها و صداهای مخالف نهراسند؛ و در راستای نهادینه کردن اخلاق و  ارزشهای انسانی شب و روز نشناسند؛ و خود نیز الگوی عملی بزرگواری، تسامح و مدارا باشند.

معمولا همراه با بحث زبان ـ که غالبا با مسائل سیاسی و غیر زبانی پیوند می خورد ـ بحث ملت و ملی گرایی ( ناسیونالیسم ) نیز به میان می آید؛ که متاسفانه در بیشتر موارد با احساسات و تعصب و توهم توطئه ـ از جانب دولتمردان و گروههای اکثریت ـ بدان نگریسته می شود. نوشته‌ی حاضر بیان این حقیقت و واقعیت است که وجود ملت مستلزم وجود یک زبان و یک فرهنگ واحد یا تحمیل آن نمی باشد؛ و چنین دیدگاهی ( يك ملت، يك زبان و يك فرهنگ ) در عرصه‌ی عمل علاوه بر اینکه سبب پایمال شدن حقوق اقلیتهای قومی، مذهبی و زبانی می شود، همگرایی ملی را به شدت تضعیف و واگرایی را تقویت می نماید.

ناسیونالیسم مفهومی پیچیده و جنجال برانگیز می باشد و محققان درباره‌ی ملت و ملی گرایی آرا و نظرات مختلفی ارائه داده‌اند3. علی رغم عمر نسبتا طولانی و تاثیرات و کارکردهای فراوان، مختلف و گاه متضاد آن، تا اواخر قرن بیستم در سطح تئوری آنچنان که باید، بدان بها داده نشده بود. تا اینکه در دهه‌ی هشتاد میلادی چهار نفر به اسامی ارنست گلنر، بندیکت اندرسون، اریک هابزباوم و آنتونی اسمیت به بررسی علمی و آکادمیک ناسیونالیسم پرداختند4.

نسبت به مفهوم ملت عمدتا دو رویکرد وجود دارد:

الف ـ رویکرد کهن گرا ( perrenialism )

ب ـ رویکرد مدرن گرا یا نوگرا (Modernism   )

رویکرد کهن گرا " به وجود تاریخی و پیوسته‌ی ملتها باور دارد. به این معنی که ادعا می کند همواره در همه‌ی زمانها و مکانها کما بیش مفهومی نزدیک به ملت داشته‌ایم و ... ملتها را پدیده‌هایی کهن ، طبیعی ، فطری و بی تغییر می داند. آنتونی اسمیت تقریبا از طرفداران این رویکرد می باشد و معتقد است ملیت پدیده‌ا‌ی است مدرن، که ریشه‌هایش را می توان در دوران ماقبل مدرن مشاهده کرد.

این رویکرد چندان مورد قبول محققین و نظریه پردازان نیست؛ زیرا نوعی فرافکنی موقعیت کنونی ملتها به گذشته‌های تاریخی در آن به چشم می خورد.

در رویکرد مدرن گرا ملتها پدیده‌های مدرن، جدید و محصول مدرنیته می باشند؛ و سخن گفتن از آنها و ناسیونالیسم، قبل از مدرنیته ممکن نیست. بسیاری از محققین و تئوریسینهای ناسیونالیسم از جمله ارنست گلنر، بندیکت اندرسون و اریک هابزباوم طرفدار رویکرد اخیر می باشند "5 .   

به گفته‌ی هابزباوم " ملتها دولت و ناسیونالیسم را نمی سازند، بلکه بر عکس است"6. شاید صریحترین بیان را در این خصوص ماسیمو د ازگیلو (massimi  d  Azeglio ) گفته است که : " ما ایتالیا را ساخته‌ایم، اینک باید ایتالیاییها را بسازیم "7 .

با فروپاشي امپراطوريها و در برهه‌هايي زماني همچون پس از پايان جنگ جهاني اول و فروپاشي شوري سابق و ... فرايند ملت سازي با تعيين مرزهاي سياسي براي كشورها آغاز شد. " پس از آن حكومتها سياستهاى تبليغى و فرهنگى خاصى به كار بستند كه مقصد آن ايجاد ملتها بود، در حالى كه وا‌نمود مى شد وجود ملت مبدأ آن فرهنگ بوده است "8. بسيارى از دولتها  براى ايجاد ملتها  سياست همسان سازى را اعمال كرده يا مى كنند. فرايندى كه در آن افراد داراى ويژگيهاى مختلف به هم شبيه مى شوند. به عبارت ديگر همانند سازى فرايند تقليل خط تمايز مى باشد و زمانى رخ مى دهد كه اعضاى دو يا چند گروه قومى، مذهبى و يا زبانى با يكديگر همسان شوند"9 . همانند سازي با دو شيوه‌ى خشونت آميز و مسالمت آميز انجام مى گيرد. شيوه‌ى خشونت آميز نيز با دو روش استفاده از ابزارهاى نظامى ـ به هدف امحاء فيزيكى يا بيولوژيكى گروه يا گروههاى اقليت ـ ويا منع استفاده از زبان آنها در گفتگو، ممنوعيت چاپ كتب، روزنامه و ... و يا ممنوعيت آموزش آن انجام مى گيرد.

در شيوه‌ى مسالمت آميز تمامى نهادهاى فرهنگى دولتى در خدمت گسترش فرهنگ رسمى قرار مى گيرد و هيچ گونه امكاناتى در اختيار ترويج زبان و فرهنگ گروههاى [ اقليت ] قرار نمى گيرد... يكى از اثرات شيوه‌ى اخير ( مسالمت آميز ) ايجاد روحيه‌ي حقارت فرهنگى در ميان اقليتهاى فرهنگي و زبانى است؛ به گونه‌اى كه ترك زبان و فرهنگ خود و استفاده از زبان و فرهنگ اكثريت بسيار طبيعى جلوه مى نمايد "10.

ناسيوناليسم اروپايى در قرن نوزدهم چنين سياستى را اعمال كرد و بسيارى از دولتهاى ديگر نيز آن را دنبال كردند؛ كه متأسفانه هنوز هم كم تا بيش اين سياست وآثار و نتايج ناگوار آن مشاهده مى شوند. " حضور عنصر سياسى در فرايند بنا كردن يك زبان مسلم است. فرايندى كه دا‌منه‌ى آن از تصحيح و استاندارد كردن ادبيات و زبانهاى موجود تا ايجاد چنين زبانهايى از درون گويشهاى متداخل گسترش داشته است "11. به عنوان مثال در فرانسه در سال 1789 ، سال انقلاب كبير، پنجاه درصد مردم اصلا نمى توانستند به زبان فرانسه تكلم كنند و تنها دوازده تا سيزده درصد آن را به درستى ادا مى كردند. در مورد ايتاليا هم تنها  دو و نيم درصد جمعيت در زمان وحدت از زبان ايتاليايى براى امور بهره مى بردند "12.

بنا براين " برخلاف آنچه غالبا ادعا يا استنباط مى شود زبان، مبناى آگاهي ملي نيست؛ بلكه اين رابطه به عكس است و زبان يك مصنوع سياسي مدرن است "13 .

وجود يك ملت ، يك زبان كه در بسيارى از كشورها ادعا مى شود، بيش از آنكه وجود داشته و يكى باشند، طى فرايندى كه حاصل همانند سازى، برنامه ريزيهاي زبانى، تبليغات و ... مى باشد، به وجود آمده و يكى شده‌ا‌ند.

" امروزه تعداد زيادى از ملتها هستند كه فاقد سرزمين مشترك يا زبان و دين واحدند؛ و برعكس ملتهاى زيادى را نيز مى توان نشان داد كه در درون خود زبانها، دينها و گذشته‌هاى گوناگونى را حمل مى كنند "14 . " كشورهايى وجود دارد كه بيش از يك زبان در حوزه‌ى سياسى آنها صحبت مى شود، همانند هندوستان؛ يا كشورهايى يافت مى شوند كه زبانى خاص خود ندارند، مانند آمريكا يا سوئيس، كه زبانى به نام آمريكايى يا سوئيسى ندارند. الته كشورهايى يافت مى شوند كه مى توان گفت زبان خاص خود را دارند، ولي حتى در اين كشورها هم يكپارچگي كامل نيست. زيرا معمولا اقليتهاى كوچك و بزرگى در اين كشورها زندگى مى كنند كه زبان آنها با زبان اكثريت تفاوت دارد. بنا براين بايد گفت كه موضوع يك كشور [ و يك ملت ] و يك زبان، اگر مصداقى داشته باشد، بيشتر حالت استثنا بر يك قاعده‌ى عمومى را دارد "15 . چند فرهنگى و چند زبانى بودن، امروزه درون واحدهاى ملى به رسميت شناخته شده و حتى با سياست رسمى انگيخته مى شود16 .

" آنچه در بسيارى از تعاريف به مثابه‌ى خصوصيت اصلى مفهوم ملت مطرح شده است، يعنى اشتراك در سرزمين، در زبان و در دين، در گذشته و در سرنوشت آتى مى تواند در موارد متعددى زير سوال برود "17. بيشتر ملتهاى امروز فاقد يك يا چند خصوصيت از خصوصياتى هستند كه پژوهشگران ناسيوناليسم عموما ذكر مى كنند. به علاوه هيچگاه در موضعى نخواهيم بود كه اطمينان يابيم چه تعدادى از اين ويژگيها وكدام يك از آنها اجتماع داشته باشد تا به ملت مبدل شود18. احساس وحدت ملى نتيجه‌ى عوامل روانى، اجتماعى، تاريخى و فرهنگى متعددى است كه وحدت زبان فقط يكى از آنهاست19 .

طرح موضوع چند زبانی بودن کردها ( هورامی، کرمانجی و .. ) و ضرورت حفظ این زبان‌ها، نه تنها به مليت كردها لطمه نخواهد زد، بلکه می تواند زمینه ساز  " وحدت در عین کثرت " و همگرایی بيشتر آنان باشد.

زبان ملى جهت حفظ ملت يا ملت سازى مى تواند يكى از عوامل و وسيله‌ها باشد؛ اما اولا ـ همچنان كه اشاره شد ـ وجودش لازم و ضرورى نيست، به  گونه اي كه بدون آن وجود ملت منتفى باشد؛ و ثانيا در صورت وجود، به تنهايى كافى نبوده و تنها وسيله هم نمى باشد؛ و در كنار آن و ساير عوامل، خواست و اراده‌ى با هم بودن و پذيرش سرنوشت مشترك هم لازم است... وجود ملتهاى منسجم فاقد زبان ملى يا داراي چندين زبان رسمى همچون آمريكا، سوئيس و ... ، دليلى است محكم بر صدق اين ادعا.

 عدم پذيرش اين واقعيت  از سوى دولتها يا گروه اكثريت و تلاش براى تحميل يگانگى فرهنگى و زبانى يا عدم توجه به خواست و اراده مردم براى ايجاد يا حفظ ملت، تفكر و حركتى شوونيستى مى باشد كه در عرصه‌ی عمل علاوه بر اینکه سبب پایمال شدن حقوق اقلیتهای قومی، مذهبی و زبانی می شود، همگرایی ملی را به شدت تضعیف و واگرایی را تقویت نموده و  ديكتاتورهايى چون هيتلر و آتاتورك را به جامعه‌ى بشرى تحويل مى دهد. 

 بی تفاوتی، بی توجهی و بی مهری نسبت به حقوق اقلیتهای مذهبی، زبانی و... و همچنين ظلم و ستم به آنها از سوی دولتها یا گروههای اکثریت و ... سبب مطرح شدن حقوق اقلیتها توسط فعالین حقوق بشر و برخی از دولتها در محافل بین المللی ( به ویژه در کمیته‌ی حقوق بشر ) و منطقه‌ای ـ به خصوص در اروپا   ـ شد. در گزارش گروهی از متخصصان حقوق بین الملل و کارشناسان مسائل آموزشی و زبانی ... بر حق آموزش زبان مادری تاکید گردیده و از آموزش به عنوان عنصری مهم در حفظ هویت گروههای اقلیت نام برده شده است... به اعتقاد این کارشناسان سالهای اولیه‌ی آموزش دارای اهمیت بنیادین در آموزش کودک می باشد. تحقیقات آموزشی نشان می دهد که آموزش در کودکستان و دوره‌ی پیش دبستانی و ابتدایی می بایست به زبان مادری کودک باشد؛ اما در مقطع متوسطه لازم است آموزش به زبان رسمی گسترش یابد...20

در نظام حقوق بین الملل و در سطوح منطقه‌ای ( به خصوص در قاره‌ی اروپا ) به این حقوق اشاره شده است، که به عنوان نمونه به چند مورد از آنها اشاره خواهیم کرد:

" در منشور اروپایی زبانهای محلی و اقلیت بر تامین آموزش در مقاطع پیش دبستانی، ابتدایی و متوسطه تاکید شده و توصیه شده است که در مقطع تحصیلات عالی و دانشگاهی نیز چنین امکانی فراهم گردد. به عنوان نمونه در بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله آلبانی، اتریش، کرواسی، آلمان، ایتالیا، هلند و ... در کنار زبان رسمی امکان آموزش زبان مادری برای گروههای اقلیت وجود دارد . در ماده‌ی یازدهم آن، دول عضو متعهد گردیده‌اند تا امکان برخورداری گروههای اقلیت در استفاده از رسانه‌هایی به زبان مادری را فراهم سازند؛ از جمله:

1 ـ تاسیس حداقل یک شبکه‌ی رادیویی و تلویزیونی به زبان گروه اقلیت.

2 ـ تشویق افراد و در صورت لزوم ارائه‌ی تسهیلات لازم جهت انتشار حداقل یک روزنامه به زبان محلی.

3 ـ حمایت از آموزش روزنامه نگاران و تولید کنندگان برنامه‌های رادیو ـ تلویزیونی جهت انجام خدمات فوق الذکر.

همچنین بر اساس ماده‌ی 9 کنوانسیون چهارچوب حمایت از اقلیتهای ملی، گروههای اقلیت زبانی در چهارچوب نظامهای ملی حق استفاده از رسانه‌های عمومی به زبان خود را دارند. این حق از جمله شامل برخورداری از برنامه‌های رادیو و تلویزیونی ( از جمله پخش چند ساعت برنامه در رسانه‌های عمومی ) وحق انتشار کتاب، روزنامه و مجله می شود..21.

در اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به برخی از این حقوق اشاره شده است: ... استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.

حقوق زبانی و مطالبات گروههای اقلیت را مى توان به صورت زير خلاصه كرد:

1 ـ حق صحبت کردن به زبان مادری در روابط خصوصی بین اعضای گروه.

2 ـ حق استفاده از زبان مادری در عرصه‌ی عمومی و نهادهای اداری.

3 ـ حق آموزش و یادگیری زبان مادری.

4 ـ حق برخورداری از رسانه‌ها به زبان مادری"22.

همچنان که اشاره شد یکی از دغدغه‌های مطرح کنندگان حقوق اقلیتها، حفظ تنوع زبانی می باشد. و " چون در ماده‌ی 27 میثاق حقوق مدنی و سیاسی و منشور اروپایی زبانهای محلی و اقلیت، تنها از زبان حمایت شده است، برخی از دولتها با تقلیل زبانهای موجود به لهجه یا گویشی از زبان رسمی [می کوشند] آنها را از حمایتهای مندرج در اسناد بین ا‌لمللی محروم نمایند. در برخی موارد ا‌طلاق لهجه و گویش بر یک زبان بیش از آنکه بنا به دلایل علمی باشد، علتی سیاسی و تاریخی دارد "23.

چندی پیش در راستای حقوق مطرح شده و با دغدغه‌ی حفظ و اعتلای زبان اورامی ( هه‌ورامی ) نوشته‌ای تحت عنوان " تصحیح یک اشتباه و یادآوری یک وظیفه " برای سایت کومه‌کال ارسال کردم، كه لب مطلبش عبارت بود از اینکه: اورامی زبان است24، نه لهجه؛ و حفظ و اعتلای آن وظیفه‌ی ماست. در پایان نيز در راستای وظیفه‌ی مورد اشاره چند پیشنهاد مطرح شده بود؛ که با تذكر برخي از دوستان گرانقدر متوجه شدم یکی از موارد مهم از قلم افتاده و بدان اشاره نشده است؛ که در اينجا مناسب ديدم آن را همراه با سایر پیشنهادها ذکر نمايم. به امید اینکه همگی ـ به خصوص کسانی که دغدغه‌ی حفظ و اعتلای زبان اورامی را دارند ـ در حد توان به وظیفه‌ی مذکور عمل نماييم؛ و مسولين مربوطه نيز با همكارى و اجراي اصل فراموش شده‌ي پانزدهم قانون اساسی، زمينه‌ى تحقق آنها را فراهم نمايند. 

 1 ـ تشکیل کانون‌ها، انجمن‌ها و... که در زمینه‌ی زبان و ادب اورامی فعالیت داشته باشند.

2 ـ اهتمام دانشجویان رشته‌های مرتبط با زبان، به نوشتن پایان نامه‌های تحصیلی درباره‌ی حوزه‌های مختلف زبان اورامی.

3 ـ تدریس دو واحد درسی اختیاری زبان اورامی در دانشگاه پیام نور پاوه ( مرکز اورامانات ) در راستای اجرای مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر تدریس دو واحد درسی زبان و گویش‌های محلی در دانشگاهها

 4 ـ تدریس و آموزش زبان اورامی در مدارس پاوه و روستاهای اورا‌می نشین ا‌طراف {در کنار زبان فارسی}.

5 ـ کسب مجوز نشریات به زبان اورامی.

6 ـ برگزاری کلاس‌ها و دوره‌های آموزش زبان اورامی.

7 ـ نوشتن یادداشت‌ها، پیامک‌ها، نامه‌ها و... به زبان اورامی.

8 ـ پخش برنامه‌ای رادیویی به زبان اورامی در پاوه.

 پاوه  ـ  حيدر غلامى    18\3\ 1388

منابع:

1 ـ ایدئولوژی شیطانی، د. عبدالکریم سروش، انتشارات صراط، چاپ هفتم 1379، ص 15

2 ـ همان منبع، ص 16

3 ـ دائرة المعارف ناسيوناليسم، زير نظر الكساندر ماتيل، مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول زمستان 1383

ـ نظريه‌هاي ناسيوناليسم، اوموت اوز كريملى، مترجم محمد علي قاسمى، موسسه‌ى مطالعات ملى، چاپ اول 1383، ص 271

ـ اقليتهان محمد رضا خوبروى پاك، انتشارات شيرازه، چاپ اول 1380، ص16 ـ 18

ـ مقدمه‌اي بر ايدئولوژيهاى سياسى، رابرت اكلشال و ريچارد جي و...، مترجم محمد قائد، نشر مركز، چاپ دوم 1385، ص204 ـ 206

4 ـ ناسيوناليزم و سه‌فه‌ر، مه‌ريوان وريا قانع، له بلاوكراوه‌كاني نيوه‌ندي ره‌هه‌ند، سليمانى 2005، ص 41 ـ 42

5 ـ قوم شناسى سياسى، رولان برتون، مترجم ناصر فكوهى، نشر نى، چاپ دوم 1384، ص 244 ـ 245

ـ نظريه‌هاي ناسيوناليسم، اوموت اوز كريملى، مترجم محمد علي قاسمى، موسسه‌ى مطالعات ملى، چاپ اول 1383، ص 221 و 262

ـ ناسيوناليسم، ارنست گلنر، مترجم سيد محمد علي تقوى، نشر مركز، چاپ اول 1388، ص 118

ـ قوميت و قومگرايى، حميد احمدى، نشر نى، چاپ پنجم 1384، ص147 و 152

ـ ناسيوناليزم و سه‌فه‌ر، مه‌ريوان وريا قانع، له بلاوكراوه‌كاني نيوه‌ندي ره‌هه‌ند، سليمانى 2005، ص 46

6 ـ نظريه‌هاي ناسيوناليسم، اوموت اوز كريملى، مترجم محمد علي قاسمى، موسسه‌ى مطالعات ملى، چاپ اول 1383، ص 109

7 ـ همان، ص262

8 ـ بيگانه، مرتضي مرديها، مجله‌ي مدرسه، سال اول شماره‌ى دوم پاييز1384

9 ـ حمايت از حقوق اقليتها در حقوق بين الملل، نشر نور علم، چاپ اول1385، ص159

10 ـ همان، ص159 ـ 160

11 ـ  بيگانه، مرتضي مرديها، مجله‌ي مدرسه، سال اول شماره‌ى دوم پاييز1384

12 ـ نظريه‌هاي ناسيوناليسم، اوموت اوز كريملى، مترجم محمد علي قاسمى، موسسه‌ى مطالعات ملى، چاپ اول 1383، ص262

13 ـ بيگانه، مرتضي مرديها، مجله‌ي مدرسه، سال اول شماره‌ى دوم پاييز1384

14 ـ قوم شناسى سياسى، رولان برتون، مترجم ناصر فكوهى، نشر نى، چاپ دوم 1384، ضميمه‌ها، ص246

15 ـ چهار گفتار درباره‌ى زبان، محمد رضا باطنى، انتشارات آگاه، چاپ اول2535ن ص 50 ـ 51

16 ـ هويت ملى وپروژه‌ی ملت سازى، داريوش آشورى، مجله‌ي مدرسه، سال اول شماره‌ى دوم پاييز1384

17 ـ قوم شناسى سياسى، رولان برتون، مترجم ناصر فكوهى، نشر نى، چاپ دوم 1384، ضميمه‌ها، ص246 ـ 245

18 ـ نظريه‌هاي ناسيوناليسم، اوموت اوز كريملى، مترجم محمد علي قاسمى، موسسه‌ى مطالعات ملى، چاپ اول 1383، ص273

19 ـ چهار گفتار درباره‌ى زبان، محمد رضا باطنى، انتشارات آگاه، چاپ اول2535 ص 51

20 ـ حمايت از حقوق اقليتها در حقوق بين الملل، نشر نور علم، چاپ اول1385، ص 304

21 ـ همان، ص 305 ـ 306

22 و 23 ـ همان، ص 285

24 ـ  واج شناسي زايشى گويش پاوه‌اى، شهرام نقشبندى، پايان نامه‌ى كارشناسى ارشد، دانشگاه علامه 1375

 ـ دستور زبان هورامى ( گويش پاوه‌اى )، منصور سليمى، پايان نامه‌ى كارشناسى ارشد، دانشگاه فردوسى مشهد 1380

ـ آوا شناسي زبان اورامى ( پاوه )، سعدى سپنجى، پايان نامه‌ى كارشناسى ارشد، دانشگاه رازى كرمانشاه 1388ش

 

تصحیح یک اشتباه و یادآوری یک وظیفه / حیدر غلامی


انسان موجودی اجتماعی است و برقراری ارتباط با همنوعانش یکی از مهمترین نیازهای زندگی اجتماعیش می باشد؛ و مهمترین وسیله و ابزار این ارتباط "زبان" است.

 " بنابراین زبان یک " نهاد اجتماعی" است. بدین معنی که افراد یک اجتماع به منظور آگاهی از مقاصد و نیات یکدیگر و برقراری ارتباط با همدیگر، عناصر آن را برقرار کرده اند... با اینکه این نهاد در همه‌ی اجتماعات بشری وجود دارد و وظیفه و نقش آن در همه جا یکسان است، شکل آن  الزاماَ در همه‌ی جوامع یکسان نیست و نحوه‌ی عمل آن در هر اجتماع با اجتماع دیگر آشکارا تفاوت دارد؛ به طوری که هر شکلی از زبان فقط در میان افراد جماعتی معین می تواند وظیفه‌ی برقراری ارتباط و تفاهم را به جای آورد."1

همانطور که اشاره شد زبان مهمترین وسیله‌ی ارتباط انسانها و ایجاد تعامل، تفاهم و تعاون در جامعه می باشد. در جوامع دارای جامعه های زبانی، جهت ایجاد ارتباط، وجود یک زبان رسمی ضروری می باشد؛ اما این نه تنها به معنی نفی سایر زبانها و بی توجهی، بی مهری یا موضعگیری علیه آنها نیست بلکه مستلزم زمینه سازی و تلاش جهت حفظ و جلوگیری از ذوب یا از بین رفتن آنهاست.

در عصر حاضر ـ به خصوص در جوامع چند زبانه ـ  چون زبان و مسائل مربوط به آن در اکثر موارد با مسائل سیاسی ( استقلال، مرزهای سیاسی و...) و غیر زبانی دیگر پیوند می خورد، بحث و بررسی درباره‌ی آن غالباً با احساسات و واکنش های افراطی همراه می باشد؛ و معمولاً نیز با عینک تعصب و توهم توطئه بدان می نگرند.

در نوشته ی حاضر سعی شده است به دور از تعصب و مسائل سیاسی به صورت گذرا و مختصر پاسخ دو سؤال زیر را بیان نماییم:

الف ـ  اورامی ( هه‌ورامی ) زبان است یا لهجه؟

ب ـ  وظیفه ی ما در قبال آن چیست؟

الف: اورامی زبان است یا لهجه؟

مهمترین معیارهای زبان شناسی جهت تمایز بین لهجه و زبان عبارتند از:

1 ـ متمایز بودن ساختمان آنها ( نظام صوتی و دستوری )

2 ـ " اگر دو لهجه متعلق به یک زبان باشند، سخنگویان آن دو باید بتوانند بدون آموزش، لااقل در حد ایجاد ارتباط، مقصود یکدیگر را بفهمند.

3 ـ نگرش سخنگویان نیز مهم است که به ما بگویند: آیا به دو زبان مختلف صحبت می کنند یا دو لهجه از یک زبان را به کار می گیرند"2

اورامی و معیارهای مذکور:

اول: اورامی دارای ساختمان ( نظام صوتی و دستوری ) کامل و مستقلی می باشد.

دوم: اگر فردی از روستاهای اطراف مهاباد با فردی از روستاهای اطراف اورامان تخت برای اولین بار روبرو شده و شروع به صحبت نمایند، به یقین سخن همدیگر را نمی فهمند. بارها شاهد چنین مواردی بوده‌ایم که دو طرف برای انتقال مفاهیم ـ در حد بسیار ابتدایی ـ از زبان رسمی کشور ( فارسی ) استفاده کرده اند.

سوم: از زمانهای قدیم اورامی‌ها خود را دارای زبانی مستقل دانسته و می‌دانند ؛ هر چند اخیراً عده‌ای از آنها ـ تحت تأثیر شنیده‌ها و نوشته‌هایی که اورامی را لهجه می نامند ـ بر این باورند که اورامی لهجه می‌باشد، نه زبان.

با توجه به معیارهای زبان شناسی مذکور و واقعیت موجود ـ بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی ـ به وضوح در می یابیم که: اورامی زبان است، نه لهجه؛ و به کار بردن لهجه برای آن اشتباه می باشد.

ب: وظیفه ی ما در برابر زبان مادری:

بنا به فرموده‌ی خداوند علیم حکیم تنوع و اختلاف زبانها یکی از آیات و نشانه‌های الهی می باشد.3

حفظ و اعتلای این نشانه‌ها وظیفه‌ی هر فرد مسلمانی است؛ و شانه خالی کردن از  زیر بار این تکلیف گناه بوده؛ و هرگونه تلاش برای ذوب یا از بین بردن آنها، گناهی است سنگین تر.

در شرایط کنونی که بنا به عللی زبان اورامی در معرض خطر قرار دارد، ـ ضمن باور به ضرورت وجود زبانی رسمی و تقویت آن ـ حفظ و اعتلای آن ( که یکی از آیات و نشانه های الهی و از بارزترین نمادهای ملی ما می باشد ) وظیفه‌ای است که آنجام آن مستلزم همکاری و همیاری مسئولین و تلاش و همت افرادی است که دغدغه‌ی حفظ و اعتلای زبانهای مادری را دارند.

از آنجا که هر زبانی به دو صورت گفتاری و نوشتاری نمود می یابد، پیشنهادهای زیر را ـ در مقطع کنونی ـ در راستای وظیفه‌ای که بدان اشاره شد، مناسب می دانیم:

1 ـ تشکیل کانون‌ها، انجمن‌ها و... که در زمینه‌ی زبان و ادب اورامی فعالیت داشته باشند.

2 ـ اهتمام دانشجویان رشته‌های مرتبط با زبان، به نوشتن پایان نامه‌های تحصیلی درباره‌ی حوزه‌های مختلف زبان اورامی.

3 ـ تدریس دو واحد درسی اختیاری زبان اورامی در دانشگاه پیام نور پاوه ( مرکز اورامانات ) در راستای اجرای مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر تدریس دو واحد درسی زبان و گویش‌های محلی در دانشگاهها.

4 ـ کسب مجوز نشریات به زبان اورامی.

5 ـ برگزاری کلاس‌ها و دوره‌های آموزش زبان اورامی.

6 ـ نوشتن یادداشت‌ها، پیامک‌ها، نامه‌ها و... به زبان اورامی.

7 ـ پخش برنامه‌ای رادیویی به زبان اورامی در پاوه.

منابع:

1-مقدمات زبان شناسی، دکتر مهری باقری، نشر قطره، چاپ هشتم1384، ص 17

2-مسایل زبان شناسی نوین، محمدرضا باطنی، چاپ چهارم1374، ص 25

3-سوره روم، آیه ی 23

     ( دلیل نوشتن این مطلب به زبان فارسی این بود تا عزیزانی که به زبان اورامی تسلط ندارند نیز بتوانند آن را مطالعه نمایند )

  پاوه ـ حیدر غلامی 20/2/1388

داستانه‌ی هه‌ورامیه‌ ( لیرێ و هه‌لچی ) - کورش یوسفی

سڵام خزمه‌تو برای ئازیزی کاک ئیبراهیمی شه‌مس . وه‌ڵێ گردچیویه‌نه‌ ساق سڵامه‌تی و ته‌مه‌ن  درێژیت جه‌ پناو خوای گه‌وره‌یه‌نه‌ ئاوات موازوو.داستانێوم به‌نامۆ (لیرێو هه‌لچی) نویستێنه‌، کیانوش په‌یت ئه‌گه‌ربه دڵت بیه ‌و په‌سینات وب لاگه‌که‌ته‌نه‌  وه‌ڵاش که‌ره‌ۆ .

به‌سپاسه‌و کورش یوسفی ڕوانسه‌ر 20-3-1390

 

                             لیرێ و هه‌لچی

 به‌ ده‌نگو بانگی وه‌رمه‌نه‌ چڵاکیاره‌ . ته‌نێش کێشته‌ێ و ورسته‌و ، وێش گورج که‌رده‌ و لوا په‌ی مزگی. شنه‌و ساحبو وه‌هاری دێ میاچه‌ماش ، هازێوه‌ی فرێش په‌نه‌ یاونێ . لوا  په‌ی سه‌رو حه‌وزی، ده‌سو دیمش  گێرت. دماو واناو نماو ساحبی به‌جه‌ماعه‌ت ده‌سش که‌رد دوعا که‌رده‌ی  و ئه‌وه‌لاڵیای ئه‌و خوای یارڕیش دۆ ئارۆ تووشو گێچه‌ڵا نه‌ێو ،بتاۆۆ  هه رمانه‌کێش به‌ رێک وپێکی به‌رۆ ڕاوه‌ .

دماو وه‌شی تشی چه‌نی ماموسای و نما وه‌نه‌کا گێڵاوه په‌ی یانه‌ی.ژه‌نه‌کێش وه‌رمه‌نه‌ هۆرستێبێۆه‌، چه‌مه‌ڕاو شووه‌که‌یش بێ. نان و چایش حازر که‌رده‌بێ.

سفره‌که‌ش یاواره‌ وماسوخه‌پله‌ مه‌ژگێش  په‌ی ئاورد ‌واتش: فه‌رماوه‌ بۆ ساحبانه‌که‌یت وه‌ره‌ . ده‌سش که‌رد نان وارده‌ی و دماوه جه‌ ژه‌نه‌کێش ده‌س  وه‌شیش که‌رد،شۆکرۆ خوای گه‌وره‌یش به ‌یاگێ  ئاورد و واتش :خوا گیان ئی نعمه‌تێما چه‌نه نه‌شاریه‌و .

هیشتای روجیار که‌له‌و  نه‌زیابێ، که‌وت  ڕا . جه‌  ژه‌نه‌کێش  خوا حافێزیش که‌رد و واتش: دۆعاو خه‌یریم په‌ی که‌ره‌ . ئاذیچێ  واتش: دۆعاو خاساو خوای شونیته‌و بۆ.

دلێ  ده‌گه‌ێنه‌  یاوا به‌ چن که‌سا. دماو  سڵام و سه‌با خه‌یری دۆێ یرێشا په‌رساشا پی ساحبه‌ زووه‌نه خه‌یرا؟ حه‌مه‌ ره‌حیم  پێسه‌  ئاماوه‌  جواب.خیاڵما بلو  په‌ی ده‌ورو به‌رو  هامنوی(1).

نه‌یارێ  راسه‌كێش  واچۆ. گه‌رکشا  بلو  په‌ی  نودشه‌ی، چاگه‌  ده‌ لیرێ  پسانۆ، به‌روشا په‌ی ته‌وێڵێ ، هه‌ر لیریۆ چوار په‌نج تمه‌نێ قازانج  که‌رێ.

وه‌رو  وێشه‌ره‌ واتش: خوا خه‌یرش کێشۆ .جه‌ یه‌رێ چواریشا متمانه‌م هه‌ن . ئه‌گه‌ر ئه‌سێح بزانایچ په‌ی چێشێ ملوو ،لاو هیچ که‌سیه‌و نمه‌درکناش . به‌ڵام جه دویشا دووشکه‌نا . ره‌نگا راپۆرتم دا به‌  پازگای. مه‌زانوو  گاهه‌ز په‌یلواکه‌و  منیچ  هه‌ڵه‌  بۆ .

هانه‌قه‌ڵه‌واش(2) ئاست جیا ، که‌وت ڕا  ڕووه‌و  نودشه‌ دلێ  مڵکاره‌. هه‌وای فینک و  وه‌شو  وه‌هاری، چه‌نی  بوه‌و  گوڕاڵا و هاژه‌و ئاوۆ ده‌ره‌ی و چریکه‌و  په‌له‌وه‌را به‌شه‌ری مه‌س که‌رێنێ و به‌رێنێش فکرو خیاڵاتێره ‌.جه ‌ره‌نج  و سه‌خڵه‌تی ئی دنیه‌ێ دوورش  وزێنێوه ‌.

جارجار لوێ فکرو ئانه‌یه‌ره‌ چه‌نی وێش جه‌ ده‌سو سه‌وازاو پازگای شاروۆه ، یا ئه‌گه‌ر گیرشا ئاورد چه‌نی وێش رزگار که‌رۆ، وه‌ختێو  ئاماوه‌  په‌ی زاوه‌ری . جارجاریچ  گنێ فکرو  قازانج  و ئی هه‌رمانێ، گراڵێش په‌ی کێشێ. ئه‌پی فکرو خیاڵاوه نزیکو  نودشه‌ی بیه‌و. یه‌ک ڕاس لوا  په‌ی لاو  توقێقی ره‌فێقیش . دماو ئه‌حوال په‌رسی که‌رده‌ی جه‌ یه‌کترینی و گله‌ی که‌رده‌ی جه‌ وێشاوجه‌ رۆزگاری حه‌مه‌ره‌حیم واتش په‌ی چێشی ئامان په‌ی نودشه‌ی.

پێوه‌ره‌ لوه‌ێ په‌ی لاو مه‌خوولی ،  لاشه‌و ده‌ لیرێشا ئه‌سێ، هه‌ر لیرێو دوانزه‌ تمه‌نێ . حه‌مه‌ره‌حیم گه‌رکش بێ زوو گێڵوۆه‌ په‌ی زاوه‌ری .توفێقی  ناست  واتش : ئیسه‌  ئامانی  په‌ی  وێگه‌یه‌  هه‌رگیز  نمازوو  بلیه‌وه‌  .ئیسه‌  ملمێوه‌  په‌ی  یانه‌ی  کوچێو  مسیه‌یه‌وه‌  نان و  نیمه‌ڕوی  وه‌رمێ ، بڕێو  ویره‌وه‌ریێ  ویه‌رده‌ی  گێڵنمێوه‌ ، ده‌ورو  عه‌سری  ته‌شریف  به‌ره‌وه‌  په‌ی  زاوه‌ری.

شاهۆ  نه‌زانێ  چێش  که‌رۆ، وه‌رۆ  ویشه‌ره‌ واچێ  بلوو  راپۆرتش ده‌و یا  نه‌لو . مه‌زانوو  چێش  که‌روو . گیرم  وارده‌ن. لوا  ڕوه‌و  پازگا دوێ  لاقورێ  لوێ  وه‌ره‌و  لاقورێو  گێڵێوه‌  دما . ئاخرشه‌و لوا دلێ به‌ره‌و پازگای.

سه‌روازێوی چڕی  وه‌نه‌، هه‌رمانه‌ت  چێشه‌نه‌؟ په‌ی چێشی ئامانێ؟ ئاذێچی واتش: به‌ ئاغه‌ی مورادی کارم هه‌ن، مشێو به‌ وێش واچوو.سه‌ره‌ازه‌که‌ی واتش : ده‌ی وه‌ختێو پاسه‌نه‌.چا مدره‌، چه‌مه‌ڕا به تا واچووش پنه‌، بزانوو چێش فه‌رماوۆ.

سه‌روازه‌که لوا په‌ی لاو  ه و‌ره‌که‌یشا ، جه‌ریانه‌که‌ش په‌ی وات. واتش  : بازه‌ش با به‌ێو بزانوو چه خه‌به‌رێوش ئینا پنه‌. گاهه‌ز چێوێما مشته‌ که‌وت.

شاهو ئاماچووه‌ر سڵامێوش که‌ردو واتش: قوربان ئارو ساحبێ حه‌مه‌ره‌حیم  لوا  ڕوه‌و  هامنو، به‌ڵام مرجیوم په‌ی نودشه‌ی لوا  بۆ ، قاچاخی بارو. ئه‌ننا ئاذ هامنو مڵکشا نیا. ره‌ئیس و پازگای واتش: ده‌ی خاسا ،لاو  هیچ که‌سیه‌و قسێ نه‌که‌ری و هیچ  نه‌واچی. واتش : خاس  قوربان ،سه‌رو چه‌ما، زیاره‌.ئاغه‌ی مۆرادی وه‌روو وێشه‌ره‌ لومه‌ش که‌رێ، قسێش پنه‌ واچێ و قینیش بی چنه‌ش. پوسه‌یچ  ئی کارشه‌ پنه‌ ناوه‌ش نه‌بێ. ئه‌گه‌ر حه‌مه‌ره‌حیمش به‌ قاچاخو گێرته‌بیه‌، چێوش  ده‌س  گنێ.

وه‌رده‌سو ئاغه‌ی  مورادی کوڕێوی ژیر و عال بێ. فره‌ ناڕه‌حه‌ت بێ .کاردێت دابیه‌ ونه‌ ، ونیش چنه‌ نێ . نه‌زانێ چێش که‌رۆ، چه‌نی حه‌مه‌ره‌حیمی هاگادار که‌رۆ، تا گیر نه‌گنۆ. ده‌سه‌ڵاتش نه‌بێ  ئه‌ننا شاهوی ده‌زگیر که‌رێ و وزێشه‌نه  وڵه‌.

ئاغه‌ی مورادی یه‌رێ سه‌روازێش چڕیێ ،واتێش په‌نه‌. ده‌وره‌و به‌رو عه‌سری تا دماو وه‌رنیشته‌ی هه‌ر یوتا ملو په‌ی ئا یاگێ ماچوتا په‌نه‌. حه‌مه‌ره‌حیمی مژناسدێ ، هه‌ر کامیتادی، ماردێش په‌ی پازگای. حاڵیتا بی چێشم  وات. واتشا : به‌ڵێ قوربان . خیاڵت جه‌م بۆ.

حه‌مه‌ ره‌حیم عه‌سر نودشه‌و که‌وت ڕا  په‌ی زاوه‌ری. یاوا مله‌ندو (3). واتش: لیره‌کا چێش په‌نه که‌روو.ره‌نگا راپۆرتشا دابوو. مشیو فکرێوشا په‌ی که‌روو.

ویروکێو که‌وته‌نه‌ مه‌ژگش، واتش: بلوو پی که‌شو کوه‌نه‌ ،په‌ی په‌شت و هامنوی،که‌مه‌ر سیاوی (4) دوڵانای (5) به‌شکووم هه‌لچی بیزوه‌و لیره‌کا دلێ هه‌لچه‌کانه‌ شاروه‌.

که‌وت ڕا روه‌و هامنو.که‌ش وکو یه‌کسه‌ر سه‌وزش پۆشا بێ. سه‌وزایی که‌ش و کوی ، چه‌نی عه‌ترو بۆ سووره‌ هه‌ڕاڵه‌ی و چنووری ، قاسپه‌و ژه‌ره‌ژا ،هاژه‌و ئاوێ،خه‌م وخه‌فت دلێ دڵو هه‌ر به‌شه‌رێویه‌نه لابه‌رێنێ و فه‌رێحه‌  وزێنێنه‌ دڵش. حه‌مه‌ره‌حیم ده‌سێش نیه‌ گۆشێشه‌و ده‌سش که‌رد سیا چه‌مانه‌  واته‌ی. ماوێو لوا ڕانه‌ ، ئه‌ڵڵاو  مه‌سه‌لێوه‌ی پته‌وه‌ش واته‌و ،هه‌لچێوه‌ی دوه‌ له‌قانه‌ی گه‌ورێش ئێسته‌و .نیاش دلێ توشه‌به‌ره‌کێش. دوێ یه‌رێ  قریوێش که‌ردێ. دوێ نه‌فه‌را جواب داوه‌، نه‌زاناش کێنێ. هه‌ر پاسه‌ لوا تا چاڵو دوڵانای توشه‌به‌ره‌کێس په‌ڕه‌ که‌رده‌ هه‌لچی گولالێو گه‌ورێ.

لوا په‌ی  ده‌ربه‌نی(6)، چڕو چه‌مێوش شورت،کوچێو ئاویش وارده‌و سه‌یاوه‌. لیره‌کیش به‌رئاوردێو  دلێ هه‌لچه‌ گولاله‌کانه‌ شارتێشه‌و .کوچێو  هه‌ڕه‌ش تلنا ده‌ورو هه‌لچه‌کاره‌. توشه‌ به‌ره‌کێش پێته‌و ،که‌وت ڕا په‌ی ده‌گێ.

نزیکه‌و وه‌رنیشته‌ی یاوا هانه‌ قۆڵقۆڵه ‌(7) سه‌روازێو چاگه‌ مدرابێ . سه‌روازه‌کی چڕیش من په‌ی تۆ  گێڵو، تۆ په‌ی کێ گێڵی. بخوا خاس بی دیه‌یم .ئا باره‌ بزانوو چێشت ئینا په‌نه‌؟

حه‌مه‌ره‌حیمی  واتش: چێوۆ چێشی، که‌شه‌نه‌ بیه‌نا. لوانا په‌ی هه‌لچا. ئاذیچی واتش: گاڵته‌م پنه‌ که‌ری! راپۆرتشا دانی، ئاغه‌ی مورادی منش ئه‌سپاراناره‌ به‌روت په‌ی پازگای. زوو که‌ره‌ با بلمێ .حه‌مه‌ره‌حیم دڵه‌ چرکێوه‌ش په‌ی ئاما. دڵو  وێشه‌نه‌  واتش: خوا گیان وێت رزگارم  که‌ره‌.

لوه‌ێ په‌ی پازگای، ئاغه‌ی مورادی وێش توڕه‌ که‌ردو واتش: ئاده‌ی بزانوو ئیسه‌ بیه‌نی قاچاخچی و دلێ حه‌وزه‌و منه‌نه‌ خرابکاری که‌ری.

حه‌مه‌ ره‌حیم واتش: قاچاخی چیشی؟ که‌شه‌نه‌ بیه‌نا. لوانا  په‌ی هه‌لچا، ئه‌گه‌ر باوه‌ڕیچ نمه‌که‌ری ، بۆ وشکنه‌م.

سه‌روازه‌کا جه نووک و  ه‌یا تا تۆقو سه‌ریشا وشکنا، هیچشا نه‌ئێسته‌و. ئاغه‌ی مورادی هیچش په‌نه نه‌کریێ ،نه‌ تاوێ هیچ په‌ڵپێوه‌ گێرۆ ،واتش: ده‌ی خاسا ، دوێ یه‌رێ  هه‌لچی عالێما  په‌ی بنیه‌ره‌.

حه‌مه‌ره‌حیم  یه‌رێ هه‌لچی زلێش توشه‌به‌ره‌كێشه‌نه‌ به‌رئاوردێو، ده‌ێش په‌نه‌شا. وه‌رده‌سو ئاغه‌ی مورادی فره‌ وه‌ش حاڵ بێ و واتش: مشیو ئێمه‌ گوش نه‌ذیمێ گرد که‌سیوی. ه‌مه‌ره‌حیم به‌ وه‌شی پازگاش ئاست جیاو، شوکرو خوای گه‌وریش که‌ردو لواوه‌ په‌ی یانه‌ی.

ئه‌پی جوره‌ پازگاش خه‌ڵه‌تناو روه‌و شاهوی سیاوه‌ بیه‌.

----------------------------------------------------

1-هامنو:مڵک وباخاتێوی وه‌شو ده‌گاو  زاوه‌ریا

2-هانه‌قه‌ڵه‌وا: هانێوا  ئینا دلێ ده‌گاو  زاوه‌ریه‌نه‌

3- مله‌ندوو:ملێوا   لاو  سه‌ری هامنویه‌و

4-که‌مه‌رسیاو: که‌شیو و مڵکێو زاوه‌ریا

5- دولانا: که‌شێو وملكێو  زاوه‌ریا

6-ده‌ربه‌ن: هانێو چه‌مێوی وه‌شو زاوه‌ریا  سه‌راوننو  مه‌رێوه‌

7-هانه‌ قۆڵقۆڵه‌: هانێوی وه‌شو  زاوه‌ریا

ته‌ریقه‌ت جه‌ هه‌ورامانه‌نه  -  ئیبراهیم شه‌مس

به‌نامێو خوای گه‌وره‌ی

ته‌ریقه‌ت جه‌ هه‌ورامانه‌نه‌

یۆ جه‌ ئاچیڤا که‌ جه‌ باره‌و هه‌ورامانی فره‌ مذۆ وه‌روو چه‌ماوه‌ ، بیه‌و مه‌شایێخه‌ گه‌وره‌کاو ته‌ریقه‌تی و ته‌کیه‌ و خانه‌قاکه‌شانه‌‌ . دڤێ ته‌ریقه‌تێ گه‌ورێ جه‌ هه‌ورامانه‌نه‌ هه‌نێ ته‌ریقه‌توو قادریه‌ و نه‌قشبه‌ندیه‌‌ی  که‌ بنه‌ڕه‌ت ئه‌ره‌ نیاکێشا بنچینه‌و ته‌ریقه‌ته‌که‌یشا سه‌روو ته‌علیماتوو ئێسلام و شه‌ریعه‌توو پێعه‌مه‌ری نیانه‌ره‌ و مۆریده‌کێ وێشا به‌ ڕاو ئه‌خلاقی خاسی ڕانموونی که‌رذێنێ. ئی ڕه‌وته‌ هه‌تا ئیسه‌ مه‌نه‌نه‌وه‌ و متاومێ به‌ ئێفتێخاره‌وه‌ واچمێ ته‌کیه‌ و خانه‌قاکێو هه‌ورامانی مه‌رکه‌زوو په‌روه‌رنای ویرو باوه‌ری ساق و سه‌لیمی بیه‌ن و فرێ جه‌ مه‌شه‌یخێ ئی ته‌ریقه‌تا که‌سانێوی عالم ، عارف ، فره‌ وه‌شنام و وه‌شه‌ویسێ بیێنێ. یۆ جه‌ خاڵه‌ دیاریه‌کاو ته‌ریقه‌تی جه‌ هه‌ورامانه‌نه‌ ئینه‌ن که‌ عێلم و ته‌قواو ڕابه‌ره‌کاو ته‌ریقه‌تی بیه‌ن باعێس تا جه‌ گرذ وه‌ختێوه‌نه‌ عالمه‌ گه‌وره‌کێو شه‌ریعه‌تی ئاذێشا قه‌بووڵ که‌را و فرێ چی عالما‌یا بیێنێ به‌ مۆریدێشا. به‌ڵام  ئێمه‌  مشیۆم ئینه‌ما ویره‌نه‌ بۆ که‌ مه‌شه‌یخێ هه‌ورامانی وه‌ڵێ ئانه‌یه‌نه‌ با به‌ مۆڕشێدێ ته‌ریقه‌تی، عالمێ دینیێ بیێنێ.

ته‌ریقه‌توو نه‌قشبه‌ندی جه‌ هه‌ورامانه‌نه‌

ته‌ریقه‌توو نه‌قشبه‌ندی دڤه‌سه‌ذ ساڵێ چه‌ی وه‌ڵته‌ر به‌ ده‌سوو شێخ مه‌ولانا خالێدی نه‌قشبه‌ندی شاره‌زووری جه‌ کۆرذه‌سانه‌نه‌ ڕه‌واجش گێرت. ئی شه‌خسه‌ گه‌وره‌ وه‌ڵێ ئانه‌یه‌نه‌ به‌ی دلێ ته‌ریقه‌تی و نامێش پێسه‌و یو جه‌ ڕابه‌ره‌ گه‌وره‌کاو تاریخوو ته‌سه‌وۆفی دریۆ قه‌ڵه‌م، مه‌ڵڵاو مزگیێوی جه‌ سلێمانیه‌نه‌ بێ. داستانه‌و چه‌نیه‌تی ڕابێته‌ی ڕۆحی ئاذی چنی شێخ عه‌بدۆڵڵای دێهله‌وی و لوایش په‌ی هێندووستانی و ڕه‌نجبه‌ریش چا ته‌کیه‌نه‌ و جه‌ ئاخره‌وه‌ ته‌مه‌سۆک و گێرته‌ی جل و به‌رگوو شێخیه‌تی و ئیجازه‌و ئێڕشادی و هۆرئه‌وه‌گێڵای په‌ی کۆرذه‌سانی یۆ جه‌ داستانه‌ شیرینه‌کاو تاریخوو ته‌سه‌وۆفیه‌نه‌.

به‌ ئه‌وه‌ ئامای مه‌ولانا خالێدی په‌ی کۆرذه‌سانی ، مه‌رکه‌زیه‌ت و ڕه‌هبه‌ریه‌توو ته‌ریقه‌توو نه‌قشبه‌ندی جه‌ هێندووستانه‌نه‌ به‌ر ئاما و دریا به‌ کۆرذه‌سانی.  مه‌ولانا خالێد هه‌زارها مۆرید و ده‌یان خه‌ڵیفێش بێنێ یۆ چا خه‌ڵیفاشه‌ شێخ عۆسمان سێڕاجه‌دینی ته‌وێڵه‌یی بێ که‌ دماو وه‌فاتوو مه‌ولانا خالێدی بی به‌ ڕابه‌روو ته‌ریقه‌توو نه‌قشبه‌ندی.

شێخ عۆسمان سێڕاجه‌دینی ته‌وێڵه‌یی یۆ جه‌ ئه‌وه‌ڵین مۆریدا  و هامڕایاو مه‌ولانا خالێدی جه‌ به‌غذانه‌ بێ و ئه‌وه‌ڵین که‌سێویچ بێ که‌ ئیجازه‌و ئێڕشادیش گێرت.  شێخ سێڕاجه‌دین ساڵه‌و 1231 کۆچی مانگی دماو هۆرگێرته‌ی ئیجازه‌و ئێڕشادی ئاماوه‌ په‌ی هه‌ورامانی و جه‌ ده‌گاو ته‌وێڵێنه‌ خانه‌قه‌ێوش وه‌ش که‌رذ و ده‌سش که‌رذ به‌ ئێڕشاد و په‌روه‌رنای مۆریدا .

کۆڕه‌کێ شێخ سێڕاجه‌دینی گرذێشا جه‌ مه‌کته‌بوو تاته‌یشانه‌ په‌روه‌یه‌ی بێنێ و به‌ به‌رزته‌رین پله‌و عێلم و زۆهدو عێرفانی یاوه‌یبێنێ  به‌ڵام ته‌نیا دوێ نه‌فه‌رێشا یانێو شێخ عۆمه‌ر زیائه‌دین و شێخ مۆحه‌ممه‌د به‌هادین ئیجازه‌و شێخیه‌تی و ئێڕشادیشا گێرت. ئی دوه‌ زاته‌ گه‌وره‌جه‌ ته‌کیه‌و خانه‌قاکاو ته‌وێڵێ و بیارێنه‌ ده‌سشا که‌رذ به‌ ئێڕشاد و هه‌زاران هه‌زار مۆریدێشا جه‌ سه‌رانسه‌روو دنیایه‌نه‌ داخڵێ ته‌رقه‌تی که‌رذێ .

شاعێر و دانشمه‌ندوو گه‌وره‌و  کۆرذه‌سان و هه‌ورامانی مامۆسا مه‌وله‌وی ئێراده‌تێوی فره‌ش به‌ شێخ عۆسمان سێڕاجه‌دینی و شێخ عۆمه‌ر زیائه‌دینی بیه‌ن و جه‌ شێعره‌کاشه‌نه‌ چاذیشا پێسه‌و پیر و مۆڕشێدوو وێش یاذش که‌رذه‌ن.

شێخ عۆمه‌ر زیائه‌دین جه‌ زه‌مانوو جوانیشه‌نه‌ به‌ ئه‌مره‌و تاته‌یش لوان په‌ی که‌رکووکی و جه‌ ته‌کیه‌و تاڵه‌بانیو که‌رکووکیه‌نه‌ چنی شێخ عه‌لی تاڵه‌بانی چیروو نه‌زه‌ره‌وو شێخ عه‌بدۆڕڕه‌حمانی خالێسیه‌نه‌ ده‌سش که‌رذه‌ن به‌ ده‌رز وه‌نی و دماو ته‌مام که‌رذی عێلمیش گێڵانه‌وه‌ په‌ی هه‌ورامانی و  ئیجازه‌و ئێڕشادیش جه‌ تاته‌یش گێرته‌ن. ئی شه‌خسه‌ مه‌باره‌که‌ جه‌ شارو بیارێنه‌ نیشته‌جا بیه‌ن و ته‌کیه‌ و خانه‌قاکێش چاگه‌نه‌ نیه‌ینه‌ره‌. شێخ عۆمه‌ر زارۆڵی فرێش بێنی و دوێ نه‌فه‌رێشا به‌ نامێو شێخ نه‌جمه‌دین و شێخ عه‌لادین به‌ مه‌رته‌به‌و شێخی یاوه‌ی . شێخ عۆسمان سێڕاجه‌دینی دوه‌م که‌ گه‌وره‌ته‌رین مه‌شه‌یخوو ئی زه‌مانه‌یه‌نه‌ ، کۆڕوو شێخ عه‌لادینه‌ بیه‌ن.

شێخ عۆسمانی دوه‌م جه‌ بیارێنه‌ ئاما په‌ی هه‌ورامانوو ئێرانی و جه‌ نزیکوو شاروو سه‌ڵواوای خانه‌قه‌یوی فره‌ گه‌وره‌ش جه‌ دلێ مڵکه‌ مه‌شووره‌‌که‌یشنه‌ (دووڕۆ) وه‌ش که‌رذ. مۆریدێ شێخ عۆسمانی سه‌ذان هه‌زار نه‌فه‌رێ زیاته‌رێنێ چوونکای فره‌ته‌ر جه‌ نیمه‌و نه‌قشبه‌ندیاو دنیای ئاذی  قۆتبوو ته‌ریقه‌تی و ڕابه‌ری دینی وێشا مزانا. شێخ عۆسمان جگه‌ جه‌ شێخیه‌تی ، ته‌بابه‌تیچ که‌رێ و نه‌وه‌شه‌کێش چوون باوه‌ڕێوی قه‌لبیشا پاذی بێ، فره‌ته‌رشا وه‌شێ بێنێوه‌.

جه‌ له‌ێو ته‌ره‌نه‌ شیخ عه‌لی حێسامه‌دین کۆڕی گه‌ۆره‌و شێخ مۆحه‌ممه‌د به‌هادینی یۆته‌ر جه‌ عالم و مه‌شایێخه‌ گه‌وره‌کاو ته‌ریقه‌توو نه‌خشبه‌ندیا ئی شه‌خسه‌ مه‌باره‌که‌ ته‌کیه‌و خانه‌قاو و‌ێش جه‌ ده‌گاو باخه‌کۆنیه‌نه‌ قه‌رار دان و جه‌ هه‌ورامانوو ئێرانیچه‌نه‌ جه‌ هامنه‌ هه‌وارێوی فره‌ وه‌شه‌نه‌ به‌ نامێو کراویه‌دۆڵی په‌شته‌و ده‌گاو نوێنی مڵکێوی فره‌ وه‌شش بیه‌ن (ئیسه‌یچ هه‌ره‌ مه‌نه‌ن) هامنێنه‌ لوان ئاگه‌ و جه‌ سه‌رانسه‌روو کۆرذه‌سانوو ئێران و ئێراقیه‌نه‌ ده‌روێش و مۆریدێ ده‌ورشه‌نه‌ گلێرێ بیێنێوه‌، ئێسێفاده‌ی عێلمی و مه‌عنه‌ویشا که‌رذن.

لازما پی خاڵێ ئیشاره‌ که‌روو که‌ مه‌شایێخێ هه‌ورامیێ ته‌ریقه‌توو نه‌قشبه‌ندی ڕه‌هبه‌رێ ئی ته‌ریقه‌تیه‌نێ جه‌ سه‌رانسه‌وو دنیایه‌نه‌ و ئینه‌ په‌ی هه‌ورامانی شانازیێوی فره‌ گه‌وره‌ن.

دماو وه‌فاتوو ڕابه‌ره‌ گه‌وره‌کاو  ته‌ریقه‌توو نه‌قشبه‌ندیو هه‌ورامانی ئیسه‌ ئی ته‌ریقه‌ته‌ شاخێ فرێش چنه‌ جیه‌ی بیێنێوه‌ . سۆفیێ پی باوه‌ڕه‌ بێنێ که‌ دماو وه‌فاتوو شێخ عۆسمانی به‌ساتوو شێخیه‌تی و ڕانموونی جه‌ ته‌ریقه‌توو نه‌قشبه‌ندی هۆر چنیۆ  به‌ڵام بیه‌و شێخێوی گه‌وره‌ و موقه‌ده‌سی پێسه‌و ماموسا شێخ مۆحه‌ممه‌د سه‌عید نه‌قشبه‌ندی که‌ ئیسه‌یچ زیننه‌ن و‌ ئینا جه‌ ڕوانسه‌ره‌نه‌، ئی نه‌زه‌رێشه‌ باتڵه‌ که‌ردێنه‌وه‌ و شۆکروو خوای چراڤه‌و ئی ڕه‌ێ هه‌ر ڕۆشنه‌نه‌.

ته‌ریقه‌توو قادریه‌ی جه‌ هه‌ورامانه‌نه‌

ته‌ریقه‌توو قادری جه‌ ئه‌وه‌ڵه‌کاو قه‌ڕنه‌و ششی کۆچیه‌نه‌ به‌ ده‌سوو شێخ عه‌بدۆلقادر گیلانی بنه‌ڕه‌ت نریان و وه‌ڵاو بیه‌ی ئی ته‌ریقه‌ته‌یه‌ جه‌ کۆرذه‌سانه‌نه‌ هۆر گێڵوه‌ په‌ی قه‌ڕنه‌و ده‌ی کۆچی . ته‌ریقه‌توو قادری گه‌وره‌ته‌رین ته‌ریقه‌ته‌کاو ته‌سه‌وۆفیا و شاخێ فرێ و فراوانێش جه‌ سه‌رانسه‌روو دنیایه‌نه‌ وڵاوێ بیێنێوه‌ جه‌ کۆرذه‌سانیچه‌نه‌ شاخێ فرێش هه‌نێ ‌ یۆ چینیشا ته‌ریقه‌توو قادری تاڵه‌بانیا جه‌ که‌رکووکه‌نه‌ که ده‌وروو یه‌ره‌سه‌ذ ساڵێ چه‌ی وه‌ڵته‌ر به‌ ده‌سوو مه‌لا مه‌حموودی زه‌نگنه‌یی جه‌ داگاو که‌رخی سه‌ر به‌ ناحیه‌و چه‌مچه‌ماڵوو که‌رکووکی بنه‌ڕه‌تش نریانه‌ره‌

شێخ حه‌مایێز نجاری مه‌شووڕ به‌ (شمس العارفين) و پیروو هه‌ورامانی ته‌ریقه‌توو قادریه‌یش سه‌ذوو په‌نجا ساڵێ چه‌ی وه‌ڵته‌ر جه‌ حاجی شاعه‌لی گه‌وره‌ی (شێخوو تاڵه‌بانی که‌رکووكێ) گێرته‌ن و په‌ی ئه‌ووه‌ڵ جاری ئارذه‌نشه‌نه‌ هه‌ورامان و چاگه‌نه‌ وه‌ڵاوش که‌رذه‌ن.

 

ادامه نوشته

مقدمه‌اي بر ادبيات امروز هورامان / محمد آشنا عباس منش

«برداشت اول»

 سخن راندن درباره‌ي ادبيات به راستي مشكل است و اين بدان خاطر است كه در طول ادوار تاريخي، بزرگاني در اين حوزه دست به قلم برده‌اند كه كار ما را دشوار مي‌كنند و مسئوليت‌ها را دوچندان.

اما آن هنگام كه از ادبيات سرزميني حرف مي‌زنيم كه با جان و پوست و گوشت و استخوان ما عجين شده است كمي راحت‌تر مي‌شود سخن راند، سرزميني كه عاشقش هستيم و آرزوهاي بلند و والا را برايش خواهانيم.

بحثم را با دو سوال ادامه مي‌دهم:

1)آيا ادبيات امروز هورامان مي‌تواند معرّف و شناخت‌نامه‌ي خوبي براي جامعه‌ي امروز هورامان باشد؟

و2)آيا ادبيات امروز هورامان مي‌تواند ادامه دهنده‌ي واقعي و متعالي ادبيات ديروز اين سامان باشد يا نه؟

اين سوالات قريب به يك دهه است كه روح و جان مرا و شايد همسالان علاقه‌مند به اين ادبيات را همچون خوره نشانه رفته اما پاسخي درست و رهيافت را براي آن‌ها نيافته است.

به زعم بنده ادبيات ديروز كه شعر ونظم قالبِ غالبِ بيشترينه‌ي آثار شاعران و نويسندگان هورامان است به خوبي و به شكل بايسته و شايسته‌اي وظيفه و كاكرد ادبي، فرهنگي و اجتماعي خود را ايفا نموده است.

اين ادبيات توانسته غم‌ها، شادي‌ها، اسطوره‌ها، حماسه‌ها، تراودي‌ها و مقاومت‌ها را به تصوير بكشد و منبع موثق و سالم و جانداري براي مردمان اين ولايت باشد، همچنان كه بوده است. تا جايي كه توانسته قله‌هاي رفيع ادبيات كردي را فتح كند. چهره‌هاي بزرگي چون: مولوي، بيساراني، صيدي، ميرزاعبدالقادر پاوه‌اي، خاناي قبادي و... از نمايندگان طراز اول اين ادبيات و سرزمين هستند.

بدون شك با توجه به حضور باشكوه و پرطمطراق اين بزرگان، كار براي كساني كه بعد از آن‌ها آمده و مي‌آيند مشكل و دوچندان سخت است. شايد به دليل توانايي و طراز اول بودن اين فرزانگان، قريب به 200 سال است كه ما ادبيات جدي و جديدي در هورامان نديده و آثاري  كه باقيمانده‌، نشان از تكرار، كم‌مايگي لفظي و معنوي شاعران و نويسندگان اين دوران بوده است. سيطره‌ي اين بزرگان بر ادب كردي و بالطبع هورامي چنان است كه همچون سپيداري بزرگ و بلند، برگ و بارش سايه انداخته و جوانان و جوانه‌ها را از انوار آفتاب محروم ساخته است كه جز تكرار و رَجزخواني چيزي براي گفتن نداشته‌اند. البته نبايد فراموش كرد شاعران مطرح و بزرگي چون ميرزا شفيع پاوه‌اي و جهان‌آرا خانم و... بوده‌اند كه متأسفانه هنوز كه هنوز است چيزي از آن‌ها به دست چاپ و زيور طبع آراسته نشده است. اميد كه هرچه زودتر اين گنجينه چاپ و منتشر گردد.

و اما امروز؛

رشد و توسعه‌، ارتباطات و مدرنيزاسيون فرصتي فراهم كرد تا نخبگان و شاعران و نويسندگان هورامان پا به پاي شاعران و نويسندگان ديگر بلاد (اگر چه كمي دير) به خود بيايد و سبد فرهنگي مخاطبانش را با شعر و داستان بيارايد. نوگرايي در شعر فارسي بسيار خوب و سريع خود را شناساند و چهره‌هاي خوبي همچون نيما، اخوان، شاملو، فروغ، سهراب، آتشي، احمدرضا احمدي و... را به جامعه‌ي ادبي ايران و جهان معرفي كرد. نيما آن معلم شرزه با انديشه و تخيل والا، هم متن خلق كرد و هم انديشه‌اي نو در كالبد شعر فارسي دميد و اما در كردستان، شاعراني مانند: ماموستا گوران در كردستان عراق و سواره ايلخاني‌زاده در كردستان ايران، آن يكي به تأثير از ادبيات نو عرب و ترك و غرب و اين يكي به تأثير از نيماي ايراني شعر كردي را ديگرگون كردند و معرّفِ ادبياتي نو در كردستان شدند كه در ادامه چهره‌هاي خوبي مانند: شيركو بيكس، عبدالله پشيو، كوال احمد، لطيف هلمت و... را به جامعه‌ي ادبي كردي و جهان معرفي نمود . اما ادبيات هورامي با چه چهره‌هايي مي‌خواست معرفي شود و چرا دير به اين گمان، پي برده شد؟

چرا شاعر و مخاطب در هورامان هنوز اندر خم كوچه‌هاي ادبيات گذشته‌ي خود است؟

بدون تعارف بگويم، دقت كه مي كني، مي‌بيني شاعران و نويسندگان جدي و پيشروي امروز هورامان به تعداد انگشت‌هاي دو دست هم نمي‌رسد. قافله‌ي اين ادبيات البته در دو دهه‌ي پيش بيشتر از اين‌ها بودند اما آنها هم به نوعي به حاشيه رفتند و آثار توليد شده اما چاپ نشده‌ي خود را به گوشه‌اي وانهادند. در هورامان كردستان عراق شاعران و نويسندگان اكثر قريب به اتفاق به روزنامه‌نگاري و كارهاي حزبي روي آوردند و به هورامان كردستان ايران هم كه چشم مي‌دوزي، شاعران و نويسندگان به كارهاي تحقيقي، تصحيح، ويراستاري، مقاله‌نويسي و روخواني آثار گذشتگان آن هم به شكل كاملاً سنتي و غير دانشگاهي آن روي آوردند و از خلاقيت و توليد متن به معناي واقعي آن خبري نبوده و نيست. به يقين ما به پووهشگران و محققاني كه در آثار گذشته غور كنند و بنويسند و نقد نمايند و به چالش بكشند نياز داريم اما امروز ضرورت توليد و خلق اثر ماندگار در اين بخش از ادب كردي بيشتر و واجب‌تر است.

 اگر به بخش داستان نگاهي بيندازيم چهره يا چهره‌هاي موفقي را نمي‌توانيم نام ببريم. البته كوشش و تلاش آقاي جمال جباري و كمي تا اندكي سركار خانم هراله حليمي قابل تحسين است. چهره‌هاي ديگري در اين حوزه نديده‌ام و با متون چاپ شده‌ي آن‌ها روبرو نشده‌ام. ضمناً آثار اين دو نويسنده هنوز به زيور چاپ و نشر آراسته نشده‌اند.

و اما شعر امروز هورامان چه چهره‌هايي مي‌تواند به جامعه‌ي ادبي و مردم معرفي كند؟ در كردستان عراق از كسي نمي‌توانم نام ببرم چرا كه آثار منتشره اين ادّعا را گواهي نمي‌كند اما در هورامان كردستان ايران چهره‌هايي چون رئوف محمودپور، هادي سپنجي، كلثوم عثمانپور و... مدعي نوگرايي در شعر هورامان بوده‌اند. آيا به راستي آثار آن‌ها توانسته معرّف خوبي براي شعر هورامي امروز باشد يانه؟

و آيا مي‌توان به صرف پلكاني نوشتن اشعار و يا زير هم رديف كردن كلمات ادعاي نوگرايي و امروزي بودن داشت؟

رئوف محمودپور كه دو كتاب هم به زيور چاپ آراسته است و دوستان مطبوعاتي ايشان هم او را مورد لطف و عنايت خود قرار داده‌اند، به زعم بنده نتوانسته معرف خوبي براي شعر نو در هورامان باشد. در كتاب‌هاي او كلمات و تركيباتي يافت مي‌شود كه هر مخاطب جدي و جديدي را فراري مي‌دهد و براي بار اول از آن‌ها زده مي‌شود. كلمات و واوه‌هايي غريب و به ذهن مخاطب ديرآشنا و بعضاً ناآشنا كه گويا فقط شاعر از آن‌ها آگاه بوده و خود او نيز آن‌ها را معني مي‌كند. واوه‌سازي و واوه‌بازي كار هر كسي نيست و اينكه شاعري در دفاتر اول شعرش از اين هنر به ظاهر آسان اما سخت و طاقت‌فرسا جان سالم به در برد. البته چند شعر هم يافت مي‌شود كه مخاطب مي‌تواند به راحتي آن‌ها را بخواند و لذت ببرد اما در مجموع كتاب چيزي به حافظه‌ي ادبي و تاريخي و فرهنگي مخاطب اضافه نمي‌كند. باري صد البته راه را هموار نموده و خاكريزها را فتح كرده تا شاعران شرزه‌اي بيايند و قله‌ها را فتح نمايند و اين هموار كردن راه و برداشتن خاكريز‌هاي اوليه، كاري است ارزشمند و خود غنيمتي است ستودني و بايد حضور ايشان را در اين دوره از تاريخ شعر هورامان به فال نيك گرفت و بزرگش داشت و برايش بزرگداشت گرفت.

و اما خانم عثمانپور تلاش‌هایي در اين نوع ادبي كرده اما هنوز در آغاز راه است و منتظر آثار جدّي‌تر و جديدتري از او هستيم و در نهايت كاك هادي سپنجي كه مدعي چاپ اولين شعر نو هورامي است. او اكنون مجموعه‌ي سوم خود را مي‌خواهد به ناشر بسپارد اما رويكرد و روح و روان شعرهايش در مؤلفه‌ها، عناصر و اِلِمان‌هاي شعر دهه‌ي گذشته گير كرده است و هنوز جوشش را و الهام را تمام شعر مي‌داند و تلاش و مطالعه‌ و غور در آثار شاعران امروز را به ديگران سپرده است. تلاش او هم قابل تقدير و ستايش است و بزرگش بايد داشت چرا كه سه عنوان كتاب به زبان هورامي و البته سوراني روانه‌ي كتابخانه‌ي كردي نموده است.

و در نهايت به شاعراني كه مي‌نويسند اما كتاب ندارند همچون: كاك مؤمن يزدانبخش، مرحوم محمد يوسف رسول‌آبادي، محمدرشيد اميني و شاعران جوان‌تري چون مختار هدايتي، پرويز بابايي، عدنان مرادي و احسن رشيدي كه به اين قافله پيوسته‌اند، به ديده‌ي ترديد مي‌نگرم چرا كه شاعران قديمي‌تر ديگر كاري از دستشان ساخته نيست و شاعران جوانتر هم هنوز جسارت چاپ آثار را به خود نداده‌اند و من در اين سرگرداني معلق، نگرانم و به ديده‌ي ترديد مي‌نگرم. اين حق را به بنده بدهيد، اگر چه باز هم اميدوارم.

برداشت دوم و چند نكته:

1)شعر هورامي فراز و فرود زيادي را به خود ديده است. گاه چون اسبي سركش، يكه‌تاز ميدان فرهنگ و ادبيات كردستان بوده و گاهي چون رهگذري خسته و تنها، لنگ لنگان راه خويش را پيموده است.

تاريخ تطور شعر هورامي ما را با نقطه قوّت‌ها و ضعف‌هايي روبه‌رو مي‌كند؛

در دوره‌اي شاعراني چون مولوي تاوگوزي، صيدي، بيساراني و... چنان پيشي گرفته‌اند كه به جرأت مي‌توان گفت در هيچ دوره‌اي شعر هورامي چنين رشدي نداشته و متعالي نبوده است.

در دوره‌ي كلاسيك به نظم درآوردن (فرهنگ، آداب و رسوم، افسانه‌ها، داستان‌ها و ضرب‌المثل‌ها) و منظومه‌سرايي گنجينه‌ي عظيم و گهرباري را براي اين زبان و ادبيات ارمغان بوده است.

2)اين نوع ادبي كه در دوره‌اي بر ادبيات منطقه سلطه و سيطره داشت در دوره‌هاي بعد، از قدرت و توانايي‌اش كاسته شد و جا را براي شعر سوراني و كرمانجي (برادران اين زبان و ادبيات) باز كرد و اين تلاش به نوبه‌ي خود چهره‌هاي خوبي را در حوزه‌ي جغرافيايي خود، به جامعه‌ي ادبي كردستان معرفي كرد؛ از چهره‌هاي شاخص آن‌ها مي‌توان به نالي و احمد خاني اشاره كرد.

3)شاعران هورامي در دوره‌هاي بعد تلاش مي‌كردند و نسبت به مسايل پيرامون بي‌تفاوت نبودند اما ادبيات كردي در ديگرسوي اين حوزه‌ي جغرافيايي در حال رشد بود.

4)اگر چه تسلسل دوره‌ها حفظ شد اما جز در چند نمونه ادبيات هورامي نتوانست خوب عمل كند و ارتباطات اين زبان و ادبيات به مرزهاي كوچكتري منتهي شد. اين جريان اما به نابودي و قهقرا نرفت و متوني به يادگار ماند تا پيوندهاي زباني و بياني نگسلد.

5)و اما اگر انصاف داشته باشيم و تيغ نقادي را بر لبه‌ي ضعف‌ها و ناتواني‌ها تيز نكنيم، فرازهاي روشني در آثار و اشعار دوره‌ي گذشته‌ي نزديك به دوره‌ي معاصر در ادبيات هورامي مي‌بينيم. آثاري كه اگر چه شاهكار نيستند اما به عنوان متني به جامانده از اين فرهنگ و ادبيات كه زبان و تاريخ  و آداب و رسوم و... ما را زنده نگاه داشته‌اند قابل تأمل و شايسته‌ي تقديرند. به عقيده‌ي بنده نبايد با چوب «اين‌ها شعر نيست» اين متون را از خود برانيم.

6)امروز شعر هورامي تلاش‌هايي را از خود نشان داده است. شاعر امروز هورامي اگر با نگاهي به گذشته و ديدي به آينده ادبيات كلاسيك خود و همچنين ادبيات مُدرن جهان را از خود كند، افق‌هاي روشني را پيش چشم خود مي‌بيند. تجربه‌ي فضاهاي عرفاني، عاشقانه، حماسي، تاريخي و تعليمي در متون شاعران گذشته‌ي هورامان، چشم‌انداز واقع‌بينانه‌تري را روبه‌روي شاعر امروز مي‌گشايد.

7)شاعر هورامي امروز بايد از حاشيه بگريزد و تقسيم‌بندي‌ها و جناح‌بندي‌ها را ناديده بگيرد و به خود ببالد كه زبانش هنوز جان دارد و كار براي سرايش بسيار و هنوز كه هنوز است مي‌تواند فضاهاي زيادي را در اين زبان خلق كند و به پيشينه‌ي ادبي آن بيفزايد. كشف و خلق فضاهاي جديد روند رو به رشد و تعالي را در اين زبان و ادبيات مهيّا مي‌كند.

8)شاعر امروز بار سنگيني بر دوش دارد و كار بزرگي در پيش. او امروز بايد نقد كند، تحليل كند، انديشه بورزد و نيماوار شعر را بيانديشد و جريان‌ساز باشد.

9)شاعر امروز مي‌تواند پا به پاي ديگر انديشه‌وران در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي گام بردارد و كار روشنفكري بكند. هچنان كه معتقدم «شعر فرياد وجدان» است و شاعر وجدان جامعه.

10)برگزاري جلسات نقد و بررسي، شب شعر و اجراي همايش‌ها، كنگره‌ها و ميزگردها شايد دست به دست همديگر دهد تا بتوانيم با هم گفت و گو كنيم، شايد در دل اين گفتمان، متن‌هاي توليدي فاخر و ارزشمند، از آن بيرون بيايد.

هورامان بدون رسانه‌اي مانند ادبيات، مهجور و مغموم مي‌ماند، تلاش كنيم تا اين مهجوريت را كمي كمتر كنيم. 

         با بهترين آرزوها
         محمدآشنا عباس‌منش
          7/8/88- كرمانشاه

منبع : سایت کومه کال

زبان هورامی

 زبان هورامی جزو زبان های هند و اروپایی و یكی از شاخه های زبان ایرانی است.

برخی  بر این باورند كه زبان هورامی جزو گویشهای كردی نیست و هورامیها كرد نیستند. اما خود این مردم خود را از هر نظر  كرد می دانند.

 عین همین مطلب را درك كینان در كتاب« كردها و كردستان« با ترجمه آقای ابراهیم یونسی آورده است و در مورد حدود آن می گوید:‌ امروزه قزلباش های تركیه، كاكایی های عراق و مردم هورامان ایران و ساكنان نواحی مركزی زاگرس تا جنوب شاهراه خانقین - كرمانشاه بدین زبان تكلم می كنند.

گروهی زبان شناسان می گویند هورامی كردی نیست و از دسته زبان های ایرانی است كه در یك ناحیه ساكن بوده اند اما به سبب هجوم سایر كردها پخش شده اند. درهمین مورد «ئی. سونیس» اشاره می كند: اغلب گفتار گورانی را در فهرست كردی قرار می دهند؛در حالی كه واقعیت چیز دیگری است. ویژگی دستوری و واژگان كرمانجی هیچ پیوندی  با گورانی ندارند.

افرادی که کردی هورامی را به عنوان گویشی از گویشهای کردی نمی پذیرند حق دارند . زیرا واقعاَ این گویش با سایر گویشها متفاوت است . اما فراموش نکنیم که در فارسی نیز چنین است و گویش سمنان و سرخه و شهمیرزاد در استان سمنان که سه شهر همسایه اند حتی با خودشان فرق می کند تا چه رسد به سایر گویشهای فارسی .

تقسیم بندی گویشها نه تنها در کردی بلکه در هر زبان دیگری کار دشواری است .مثلاً کردی ایلام با کرمانشاه بسیار شباهت دارد . در همین حال زبان مردم بدره ایلام بیشتر شبیه شرق کردستان و منطقه ی کلیایی در شمال شرق کرمانشاه است . اما زبان منطقه هندمینی یا هیلمینی در نزدیک بدره تفاوت آشکاری با گویش بدره دارد و بیشتر به لکی و لری می خورد .

ماموستا احمد نظیری در مورد زبان هورامی چنین می گوید: هورامی دارای زبان كاملی می باشد البته با توجه به اینكه كردی سورانی زبان رسمی و نوشتاری كردستان است به خاطر نگاهداشت آن تمام گویش های دیگر كردی را لهجه نامیده اند.

استاد دهخدا در كتاب لغت نامه در مورد زبان هورامی چنین می گوید: زبان هورامی یك زبان مستقل است كه دارای لهجه های مختلف بوده و در كردستان جنوبی رایج و ساكنین در طول حیات تاریخی خود بدان تكلم نموده اند و دارای قواعد دستوری و غنای كامل در كلمات و اصوات می باشد و با وجود تغییرات در دوران تاریخی از كیفیت و لطافت و روانی آن كاسته نشده است. مانند سورانی اعرابش با حروف و چون زبان عربی دارای قواعد و چارچوب محكم می باشد و در فراوانی و كوتاهی كلمات و جملات یك زبان پربار و قاعده پذیر است. در رعایت مذكر و مونث مجازی و حقیقی، سماعی و قیاسی اسماء، اشارات، معرفه و نكره، صفت های فاعلی و مفعولی و ضمایر و غیره اگر از عربی برتر نباشد كمتر هم نیست. با جرات می توان گفت یكی از زبان های زنده ای است كه نیاز به حتی یك واژه بیگانه ندارد مگر در مواردی كه مانند دیگر زبان ها وارد گشته باشد و در زبان هورامی هر گاه لازم باشد می توان آنها را زود جایگزین كرد. همچنانكه با آمدن زبان عربی به عنوان زبان دینی هورامی بدون داشتن فرهنگستان زبان به وسیله مردم عامی بلافاصله شروع به جایگزینی كلمات و اسما كرد یا آنها را كوتاه نمود مانند:

وضو: ده س ویسم ،  صلوة: نماز ، صوم: روچی ، مسجد: مزگی

این زبان شاید بی نیازترین زبانی باشد كه گویندگانش در نهایت راحتی و بدون احتیاج به كلمات بیگانه در مسیر صحیح قرار داده و به مقصود می رساند.

این ادّعا خاصّ این گویش نیست . خود زبان فارسی نیز چنین است و افرادی مانند دکتر میر جلال الدین کزازی استاد برجسته ی ادبیات فارسی با سره نویسی خود این را به اثبات رسانیده اند .اما نباید واقعیت را زیر پا نهاد . زیرا همه ی زبانها واژه ستانی داشته اند و دارند و اگر ما از زبان عربی بهره می گیریم و تا به حال برده ایم به خاطر اعتقادات دینی بوده است .

اما چند جمله به زبان زیبای هورامی :

آرو وَروه وره وارو . = امروز برف بسیاری بارید .

چیش ماچی ؟ =  چه می گویی؟

پـِی کو مِلی ؟ =  کجا می روی ؟

نمزانو = نمی دانم .

هورامی ها در پاوه و حلبچه ی عراق و مریوان ساکن هستند . مردم کَندوله در نزدیکی میانراهانِ در دینور نیز هورامی سخن می گویند .

می گویند هورامان یعنی سرزمین ابری . در کردی به ابر می گویند هَـور.

نظر یکی از خوانندگان

ح.ا.ج-سالک

در باره نام هورامان گفته های دیگری نیز هست ."برخی هورامان را جایگاه آمدن "خوه ر" یا خورشیددانسته اند .برخی نیز بر این باورند که هورامان سرزمین اهورا یا خانه اهورا است. "مان به چم خانه که هنوز نیز واژه خان و مانکاربرد دارد"و من این را بیشتر باور دارم زیرا هنوز در میان پیروان آیین یارسان سرزمین هورامان تقدس ویژه ای دارد و با نام کعبه هورامان زیارتگاه مردم اهل حق است.

هویت تاریخی اورامان به تدریج از دست می‌رود

پایان یک نوستالژی در جایگاه خورشید

دوشنبه 8 خرداد 1391 - 08:24:17 |  سفر > گردشگری  - گروه شهری - محمد باریکانی:
اورامان، هورامان یا اهورامان به نوشته برخی محققان به معنای سرزمین اهورایی، جایگاه اهورامزدا و سرزمین خورشید است و البته به گفته برخی زبان‌شناسان براساس آنچه در زبان کنونی اورامی - به عنوان تنها زبان به جا مانده از ایران باستان با واژه‌های پهلوی- همچنان تکلم می‌شود مرکب از دو واژه هور (یعنی ابر) و آمان (به معنای آمدن) است.

در باستانی بودن این منطقه صعب‌العبور و زیبا که ورود به آن با گذشتن از شهرهای سنندج و چند روستای تاریخی پس از آن امکان‌پذیر است تردیدی وجود ندارد. به گفته برخی مورخان، اورامانات کردستان آخرین نقطه از ایران بود که اعراب پس از هجوم به ایران به‌دلیل کوه‌های مرتفع و دره‌های عمیق و پر پیچ و خم و خطرناک، پس از مدت‌ها قادر به گشودن آن شدند. بخشی از اورامانات در کردستان عراق واقع است و بخشی دیگر از آن در ایران و این دو به فاصله یک کوه از یکدیگر قرار دارند. این گزارش سفری به اورامان تخت است که در باور محلی زمانی پایتخت منطقه‌ای وسیع به نام اورامان و مرکز حکومت بوده است.

هورامان تخت منطقه‌ای با معماری پلکانی است. می‌گویند معماری آن رؤیای پله‌های رو به بهشت است. هورامان تخت در شیب تند کوهستان صخره‌ای زاگرس قرار دارد. مردمانش اهل تسنن، عرفان و موسیقی‌اند. سفر به هورامان تخت آن زمان که کمتر شناخته شده بود چندان آسان به‌نظر نمی‌رسید. مسیر کوه‌های سر به فلک کشیده و دره‌های عمیق که از ابتدای جاده اصلی به سمت شهر مریوان جدا می‌شد تنها با خودروهای دو دیفرانسیل پیموده می‌شد. 4 ساعت زمان در میان دره‌های عمیق و ارتفاعات بلند زاگرس در جاده‌ای شوسه طی می‌شد تا آنهایی که برای انجام کارهای خود به شهر رفته بودند به جایگاه خورشید بازگردند. از ویژگی‌های این منطقه، خودبسندگی ساکنان این منطقه زیبا در ارتفاعات زاگرس بود. آنها تا همین 10 سال پیش تمام نیازهای خود را بدون مراجعه به شهر یا خرید از کارخانه‌ها تامین می‌کردند. از پشم بزها جوراب و گیوه و لباس می‌بافتند. از دام هایشان مایحتاج غذایی را تامین می‌کردند. خانه‌هایشان را از سنگ‌های صخره‌ای بدون استفاده از ملات استوار می‌کردند. پوشاک شان، تغذیه شان، سوخت مورد نیاز و گندم نانشان را خودشان تهیه می‌کردند و نیاز به شهر نداشتند. آوازهایشان را در وصف طبیعت زیبا وکوه‌های سر به فلک کشیده سرودند و بدین‌ترتیب موسیقی و آواز منحصر به‌خود را عرضه کردند.

کاک محمد جزا مرادی در کهنسالی به سر می‌برد. او تنها خواننده پیر روستاست که پذیرفت سیه چمانه، سخت‌ترین شیوه آواز کردی را در دامنه‌های هورامان پس از درخواست بسیار و اصرار زیاد برای ما زمزمه کند. او از زیبایی‌های طبیعی، از کوه‌ها و رودخانه‌ها و سرسبزی اورامان برایمان خواند. از فراق استادش خواند و در وصف هجران، چنان نای حزن انگیزی در دامنه‌های هورامان پخش شد که دیگر نیازی نبود کاک محمد بگوید، سیه چمانه یعنی آنچه را در چشم‌هایم می‌آید از اعماق جان نوایش می‌کنم.

هورامان کنونی با نوستالژی یک دهه قبل بسیار تفاوت دارد. جاده‌های خاکی که آسفالت شدند، خودروها راه روستا را یافتند و اینک به جای آن چند خودروی دو دیفرانسیل حمل مسافر و بار که تنها وسیله حمل‌ونقل روستا بود خودروهای بیشتری به روستا آمده‌اند. آن معماری باستانی خشک چین هم که تنها سنگ‌های صخره‌ای کوه را روی یکدیگر قرار می‌داد و خانه‌ای چندطبقه و بزرگ برپا می‌شد آرام‌آرام جای خود را به خانه‌های بلوکی و سیمانی که اسکلتش را تیرآهن‌های فلزی ساخته‌اند، می‌دهد. جاده که آسفالت شد، سقف گلی خانه‌های اورامان که حیات خانه دیگری بود با ایزوگام فرش شد. جاده که آسفالت شد دستگاه‌های مکانیکی بزرگ مته‌هایشان را بر سینه صخره‌ای زاگرس در اورامان کشیدند و سنگ‌ها خرد شدند تا با سیمان روی هم قرار بگیرند و معماری کهن اورامان را آرام‌آرام محو کنند.

دیگر نیازی به راهنمای محلی برای رفتن به سرزمین اهورایی نیست، کوچه‌های اورامان تخت که روزی مسیرهای باریک و خاکی با پله‌های سنگی طولانی به سمت رؤیای بهشت بود اینک با سیمان و سنگ پوشانده شده و گردشگران می‌توانند تا درون روستا با خودروی شخصی بروند. زمانی تا همین یک دهه پیش، رفتن به زیارت پیرشالیار آداب خود را داشت. کفش‌هایت را می‌بایست در ورودی آرامگاه از پا در می‌آوردی و سر خم می‌کردی به نشانه احترام و وارد محوطه بیرونی آرامگاه می‌شدی. آنجا در محوطه پیر شالیار که هنوز پارچه‌های بسته شده به درختان محوطه‌اش وجود دارد و علاقه‌مندها به این شخصیت اسطوره‌ای به زیارتش می‌روند یک چله‌گاه 400 ساله است که در دل کوه با معماری خشک چین ساخته شده و ایزوگام شده است، درست مثل پشت بام یک خانه و اینگونه معماری کهن این روستای به جا مانده از دوران کهن به هم ریخته است. آن در کوتاه هم برداشته شده و دیوارهای سیمانی سنگ چین شده با ارتفاع بلند برایش تعبیه شده است. به‌نظر می‌رسد تغییراتی در هورامان زیبا اتفاق افتاده است. گویش هورامی در حال از میان رفتن است. حامد جوان هورامی که لباس کردی‌اش دیگر از دست بافته‌های اورامی نیست می‌گوید: گویش هورامی در حال از میان رفتن است و آرام آرام این گویش محلی را از دست می‌دهیم.

بیشتر از 10 سال پیش آنها حتی زبان فارسی را نیز نمی‌دانستند و بلدهای محلی نیز در فهم گویش اورامی مشکل داشتند. سنندجی‌ها می‌گویند حتی مانیز قادر به سخن گفتن با گویش اورامی نیستیم.اورامان تخت این روستای باستانی اکنون در مسیر گردشگری تعریف شده است. گردشگران به این منطقه خواهند رفت و مردم اورامان هر روز آدم‌های جدیدی خواهند دید که آنها را برای عکس‌های یادگاری در آغوش می‌گیرند.

منبع : http://www.hamshahrionline.ir/print-172205.aspx

هه‌ورامان - خانه‌گا و پاوه‌

معرفی رسم‌ها و آیین‌های سنتی شهر هورامان تخت - امير صادقي

شهر هورامان تخت در مختصات  طول شرقی، عرض شمالی و در ارتفاع 1450 متر از سطح آب‌های آزاد و در 55 کیلومتری جنوب غرب شهرستان سروآباد واقع شده است.

شهر هورامان تخت در یک منطقه‌ی کاملاً کوهستانی واقع شده که توسط کوه‌های «وَزلی» ( ) و «ئاوالان» ( ) از سمت شمال غرب و کوه‌های مرتفع «تخت هورامان» از سمت غرب و کوه سالان (Kosalan) و دره رودخانه‌ی آب سیروان از سمت شرق احاطه شده است. معماری شهر هورامان پلکانی می‌باشد که در شیب تپه بنا شده است. جمعیت ثابت  مردم هورامان در سال 1389، 2758 نفر می‌باشد که شامل 633 خوانوار است.
شهر هورامان تخت از جمله معدود مناطقی است که بسیاری از مراسم و آیین‌های سنتی را در خود پرورانده است. اغلب رسم‌ها و آیین‌های سنتی شهر هورامان تخت برگرفته از شخصیت تاریخی – مذهبی «پیرشالیار» ( ) است؛ این پیر فرزانه جایگاه ویژه‌ای در اعتقادات مردم منطقه داشته و هر ساله در ایام مشخصی و به رسم یادبود، مراسمی برپا می‌شود. از جمله‌ی رسم‌ها و آیین‌های سنتی شهر هورامان می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
 
1-    رسم خَبر (Xeber)
2-    رسم کوته کوته (Kote Kote)
3-    رسم کلاوروچنی ( )
4-    رسم ذبح حیوانات نذری
5-    رسم عروسی پیرشالیار
6-    رسم شه‌و نیشت ( )
7-    رسم تربی ( )
8-    رسم کومسا (Komisa)
 

-    رسم خَبر
این رسم که در روز پنج‌شنبه‌ی اولین هفته‌ی بهمن‌ماه برگزار می‌شود، در واقع اعلام آمادگی مردم و خبر مراسم عروسی پیرشالیار در هفته‌ی بعد است. پس از اذان عصر، زیروان‌ها ( ) (متولیان سنتی مراسم پیرشالیار)، گردوهای باغ وقفی پیرشالیار را که قبلاً گردآوری نموده‌اند را به شیوه‌ای خاص بین مردم شهر تقسیم می‌نمایند. پسربچه‌های هورامان به صورت داوطلب نزد زیروان رفته و کاسه‌ای که حاوی تعدادی گرد است را دریافت نموده و هر چند نفر از آنها تحت نظارت جوانی که به محله‌های شهر و خانه‌های آن آشناست به درب منازل رفته و گردوها را به اهل خانه می‌دهند. در عوض آنها نیز کاسه‌ی بچه‌ها را معمولاً پر آرد نموده تا تحویل زیروان بدهند. این آردها پس از جمع‌آوری توسط زیروان، جهت تهیه‌ی مخارج و هم‌چنین مصرف آن در مراسم عروسی پیرشالیار مورد استفاده واقع می‌شود.

-    رسم کوته‌کوته
پنج روز بعد از مراسم خبر، یعنی در سه شنبه‌ی دومین هفته‌ی بهمن‌ماه، هنگام غروب آفتاب رسم کوته‌کوته اجرا می‌شود. مردم شهر که قبلاً خود را جهت برگزاری مراسم آماده نموده‌اند، اقلامی مانند گردو، کیک، شکلات و .. را جهت برپایی این مراسم تهیه می‌نمایند. بچه‌های شهر هورامان اعم از پسر و دختر بعد از غروب آفتاب با در دست داشتن کیسه‌ای روانه‌های کوچه‌ها می‌شوند و با سردادن آوای کوته‌کوته، به درب منازل می‌روند. اهالی هر خانه‌ای با شنیدن صدای بچه‌ها در پشت در خانه‌شان، اقلامی را که قلاً آماده نموده‌اند را بین بچه‌ها تقسیم می‌نمایند. به این ترتیب بچه‌ها همه‌ی خانه‌های محله‌شان را می‌گردند. در این هنگام فریاد کوته‌کوته در امام شهر شنیده می‌شود. این مراسم تا حدود ساعت 8 شب به طول می‌انجامد. در ایام گذشته در مراسم کوته‌کوتهبچه‌ها صورت خود را با ذغال سیه می‌کردن و بالا کشیدن پاچه‌ی شلوارشان، چهره‌ای ترسناک به خود می‌دادند.

-    کلاوروچنی
در معماری سنتی منطقه‌ی هورامان، بالای پشت بام هر خانه‌ای روزنه‌ای تعبیه می‌کردند که کاربردهای مختلفی داشت. در گویش هورامی به این روزنه «روچن» ( ) می‌گویند که اسم این مراسم نیز از آن گرفته شده است.
رسم کلاوروچنی حدود ساعت 5 صبح روز چهارشنبه‌ی دومین هفته‌ی بهمن ماه، یعنی روز بعد از مراسم کوته کوته برگزار می‌شود و تا ساعت نزدیک 8 صبح که دام‌های نذری ذبح می‌شوند به طول می‌انجامد. در این رسم از مراسم شهر هورامان، پسربچه‌ها همراه دختربچه‌ها شرکت دارند منتها به دلیل زمان برگزایر آن، رده‌ی سنی نسبت به رسم‌های قبلی بالاتر است. بچه‌ها همانند رسم کوته‌کوته،‌هوار سر می‌دهند و با فریاد «کلاوروچنی کلاوروچنی» مردم را از خواب بیدار می‌نمایند.
در گذشته بچه‌ها به بالای بام خانه‌ها رفته و کلاه یا کاسه‌ای را با شال از راه روچن به درون خانه‌ها پایین می‌فرستادند و آنقدر فریاد کلاوروچنی سر می‌داند تا صاحبخانه بیدار شده و گردو یا مواری دیگر نظیر کشک، برگ گلابی، برگ آلوچه، خرما و .. را در کلاه یا کیسه‌شان بریزند. آنها سپس شال را بالا کشیده و به سراغ خانه‌ی بعدی می‌رفتند. امروزه بچه‌ها به روال گذشته فریاد کلاوروچنی سرمیدهند ولی به جای پایین فرستادن شال، درب خانه‌ها را می‌زنند که صاحبخانه نیز بیشتر گردو، پفک، کیک، شکلات و ... را در کیسه‌هایشان‌ می‌ریزد.

-    رسم ذبح دام‌های نذری
دام‌هایی که در طول سال توسط مردم جهت قربانی در مراسم عروسی پیرشالیار نذر شده‌اند، توسط زیروان‌ها در نزدیکی خانه‌ی پیرشالیار جمع می‌شوند. پس از ذبح دام‌ها آنها را به خانه‌ی پیرشالیار انتقاده داده تا قطعه قطعه شده و جهت پخت آش مخصوص این مراسم آماده شوند. پوست، کله و پچه ئ امعاء و احشاء دام‌ها نیز به فقرای شهر داده می‌شود. قسمت اعظم این گوشت‌ها به صورت قطعات کوچک درآمده و به کسانی که به خانه‌ی پیرشالیار مراجعه می‌نمایند تا سهم خود را از این گوشت‌های قربانی دریافت نمایند داده می‌شود. پس از دریافت گوشت توسط اهالی، مردم به میل خود پولی را به زیروان می‌دهند تا صرف خرج مراسم گردد.
در مراسم عروسی پیرشالیار که بعد از ظهر همین روز برگزار می‌شود آشی پخت می‌شود به اسم «هلوشین» ( ). در خانه‌ی خود پیرشالیار شش اجاق که سوخت آنها به سنت گذشتگان از هیزم است بار گذاشته می‌شود. موادی که در آش هلوشین مورد استفاده واقع می‌شود عبارتند از گوشت، پیاز، دانه‌های انار، گندم،‌نخود و نمک. این آش پس از آماده شدن بین مردم توزیع می‌گردد و اهالی من باب تبرک مقداری از آن را از زیروان‌ها دریافت می‌نمایند.

-    عروسی پیرشالیار
مراسم عروسی پیرشالیار مهم‌ترین مراسم آیینی شهر هورامان تخت می‌باشد. این مراسم طی دو روز در دومین چهارشنبه و پنج‌شنبه‌ی بهمن‌ماه برگزار می‌شود. اهالی خود شهر و مهمانانی که از دیگر نقاط استان و کشور برای دیدن مراسم می‌آیند، بعد از نماز عصر در جلوی خانه‌ی پیرشالیار جمع می‌شوند و منتظر شروع مراسم می‌شوند. با شروع مراسم، فضای مناسبی جهت ذکر و سماع بین مردم باز می‌شود و گروه دف‌زن‌ها که بین پنج تا ده نفر می‌باشند مستقر می‌شوند. اهالی دست در دست هم به صورت حلقه زنجیر انداخته و با ریتم دف شورع به ذکر و سماع می‌نمایند. در این مراسم کسانی که در حلقه‌ی ذکر هستند پایی را به جلو پایی دیگر به عقب می‌برند و به این صورت حلقه را دور می‌زنند.ریش سفیدان شهر در اول صف و بقیه‌ی مردم در ادامه با ریتم دف، پاها را به جلو عقب برده و سرها را تکان می‌دهند. گاهی اوقات گروه دف‌زن‌ها اشعاری را به زبان کردی و بیشتر با گویش هورامی در مدح پیامبر اکرم (ص) و کرامات پیرشالیار می‌خوانند که خود بر زیبایی مراسم می‌افزاید. هزاران نفر در این مراسم نظاره‌گر هستند و کلیه‌ی پشت با‌های اطراف مملو از کسانی می‌شود که از راه دور و نزدیک جهت تماشای مراسم به شهر هورامان تخت آمده‌اند. با نزدیک شدن غروب آفتاب گروه دف‌زن‌ها از کار بازمی‌ایستند و بدین وسیله پایان مراسم آن روز اعلام می‌شود. روز بعد نیز مراسم در همین زمان ادامه پیدا می‌کند.
لازم به ذکر است در گذشته عروسی پیرشالیار هم‌چنان که از اسم آن برمی‌آید مراسمی شادی‌آور بوده که هر ساله جهت یادبود مراسم عروسی مقدس پیرشالیار با دختر مریض یکی از پادشاهان که به واسطه‌ی کرامت پیر بهبود یافته بود، انجام می‌شده است. در مراسم عروسی پیرشالیار مردم دست در دست همدیگر به پایکوبی و شادی می‌پرداختند که دست در دست انداختن و وجود سرچوپی در این مراسم گواه این مدعاست. اما امروزه این مراسم هر چه بیشتر جلوه‌ی مذهبی پیدا نموده و دراویش زیادی از مناطق مختلف به هورامان آمده که به ذکر و سماع مذهبی می‌پردازند. اهالی در این دو روز به مزار پیرشالیار که در انتهای شهر می‌باشد مراجعه نموده تا فاتحه‌ای بخوانند و راز و نیازی داشته باشند.

-    رسم شه‌و نیشت
بعد از اتمام مراسم عروسی پیرشالیار در روز پنج‌شنبه، همان شب در خانه‌ی پیر شالیار در دو نوبت مردانه و زنانه مراسمی تحت عنوان شه‌و نیشت برگزار می‌شود. مردان از ساعت حدو 7 تا 9 شب و زنان بعد از آن در خانه‌ی پیرشالیار حضور پیدا می‌کنند. مراسم شه‌و نیشت در واقع نشتس از روحانیون، تحصیل‌کرده‌ها،‌اهل قلم، شاعران و قشرهای مختلف مردم است که با سخنرانی و خواندن شعر در وصف پیرشالیار، ارادت خود را به این پیر فرزانه ابراز می‌کنند. بعد از خوردن شام که آش هلوئشین است مراسم دف‌نوازی نیز صورت می‌گیرد که دراویش نیز در آن حضور دارند. در خاتمه‌ زیروان‌ها زیره کلاش ( ) (نوعی پاپوش محلی هورامان) و نیز تسبیح ایشان را از جعبه‌ای بیرون آورده و بین مردم می‌گردانند.

-    رسم تربی
این مراسم در جمعه‌ی هفته‌ی بعد مراسم عروسی پیرشالیار یعنی در جمعه‌ی هفته‌ی سوم بهمن‌ماه برگزار می‌شود. رسم تربی در واقع همان سرخاک رفتن است. در این مراسم اهالی نانی محلی به اسم «گیته مه‌ژگی» ( ) را پخت و تهیه می‌نمایند که در روز جمعه مورد نظر، نان‌ها را در دستمالی گذاشته و به آرامگاه پیرشالیار که قبرستان اصلی شهر هم در جوار آن است می برند. قسمتی از این برای فامیل و آشنا در روستاهای اطراف فرستاده می‌شود و مابقی در مراسم تربی مورد استفاده واقع می‌شود.
در صبح روز جمعه مردم دستمال‌های نان‌شان به دست گرفته و راهی مزار سه تن از بزرگان هورامن می‌شوند. اهالی طول مسیر را نواختن دف و آوای الله الله می‌پیمایند و هنگامی که بر سر مزار پیرشالیار می‌رسند تمام نان‌ها را یک‌جا جمع نموده و پس از قصیده‌خوانی و دف‌نوازی نان‌ها را به فردی که مسئولیت کار را بر عهده دارد داده تا آن را میان اهالی شهر تقسیم کند.

-    رسم کومسا
مراسم کومسا در نزدیک‌ترین جمعه به 15 اردی‌بهشت از اول صبح شروع می‌شود. این مراسم ریشه در انجمن ریش‌سفیدان گذشته دارد. در گذشته در چنین روزی بزرگان هورامان جهت برنامه‌ریزی امورات منطقه دور هم جمع می‌شدند. اهالی بر این اعتقادند که پیرشالیار بنیانگذار چنین انجمنی بوده است.
به دلیل طبیعت بسیار زیبای هورامان در فصل بهار، هزاران نفر از مردم منطقه و دیگر شهرهای کشور، جهت دیدن مراسم به شهر هورامان تخت می‌آیند. مردم منطقه صبح زود راهی مزار پیرشالیار می‌شوند و پس از جمع شدن، ماموستای هورامان نطقی ایراد می‌کنند. سپس قصیده‌خوانی شروع می‌شود که محتوای مذهبی داشته و بسیاری از آنها در مدح پیامبر (ص) و پیرشالیار است. در ادامه دف‌نوازی و ذکر دروایش از جمله‌ی برنامه‌های آن روز است.
از دیگر جلوه‌های این مراسم، رسم شکستن سنگ است. قطعه‌ سنگی در اطراف مزار پیرشالیار وجود دارد که بنا بر اعتقاد اهالی هورامان، هر مقدار از آن شکسته شود سال دیگر سبز شده و جای آن را می‌گیرد. مردم در این روز با سنگ‌های دیگری که در محوطه یافت می‌شود بر روی این سنگ سفید زده و مقداری که از آن جدا می‌شود را همراه خود جهت تبرک به خانه می‌برند.
مراسم کوسا تا نهار به طول می‌انجامد و مردم نهار را نیز با توجه به طبیعت بکر و زیبای هورامان همان‌جا صرف می‌نمایند. غذاهایی که در این روز طبخ می‌شوند بیشتر دولمه و نوعی غذای محلی به نام کَلانه ( ) است. پس از صرف نهار مراسم به پایان می‌رسد و اهالی به خانه‌های خود برمی‌گردند.
منبع :http://anthropology.ir/node/12740

سبحان امینی  نویسه‌ر (داستان نویس)

 

سۆبحان ئه‌مینی

سۆبحان ئه مینی کۆڕوو جافری وئامینێنا 8/6/1348 کۆچی ڕۆجیاری جە ده‌گا چندجار وێران و خاپوور کریەکێ «هانه گەرمڵەینە» جه ئه‌دێ بیەناو چه‌مێم به‌ دنیه‌ی کریه‌نێوه. منیچ پێسه گرذوو زارۆڵه‌کاو هەورامانی، زاڕۆڵه‌یی و جوانیم نه‌ویاران وئی ده‌ورانه وه‌شه‌مه ‌هاڵه‌پڕووزو پڕووسقیا.

 جیای ئانه‌ی به لایه لایه ی ئه هوورایی ئه‌ذێ وه‌رمم گنۆ پۆره، ته‌قه‌و فیشه‌کا وه‌رم پڕنێوه تۆقه‌و سه‌ره‌یم و تا شه‌وگار بێ دوێ کوتێ خۆراسی نه‌که‌ رێنێ!! جیای ئانه ی به ده نگوو سیاچه‌مانه به رزه چڕه‌ کا هاییم بۆوه، فره‌و  وه ختا گرمه و ناپاڵمی و تۆپ و ته یاره ی هۆرم زڵه‌په نێ!! جیای ئانه ی سۆسەنلێ وچنوور و سووره هه راڵه و بە رزە ڵنگ باقە که روو، قه پاخێ فیشه که ته قایاده سه که رێنێ په ی ماتانه و فیشه کا!! وه‌ڵحاسڵ زمسانوو جه نگی وڕه م و ڕۆمی پائاسانیه ده‌سبه‌ردار نەبی.

بڕیه‌ی باخه‌کاما و مینکاریشا به ده‌سوو حکوومه توو عێراقی و تۆپ وارانی سه ره مڕه وده گاێما بی سه به ب تا چۆڵی و وێرانی وه ته نی ئازیزیم جه ده ساڵینه به چه م وینووو ئاواره وشاروومه ریوانی بوو.وه هارپاسه چه نیماتۆریابێ، به هیچ بارێره ئاشت نه بێوه چه نیما.

زمسانی بێ ڕه حموو جه نگی واز جه چۆڵه خرتێ نارێ و هه مدیسان مه ریوانیچه نه به ره که ش گێرتیمێ و چند جارێچ چی شاره نه ئاواره ییماب ه چه م دی. زمسانوو جه نگی زم و هامنشا په ی نه بێ و بی سه به ب مه ڕوبن مه رۆوده گایه کا وب ارام ئاوای، قه ڵاجێ، کانی دیناری،  بندۆڵی و رۆانسه ری که روو په ناگاوده وره و زارۆڵه یی و جوانیم.

شۆنه و ئی گرذ تاڵاوو سۆڵاو وشه قاو وه قاوچه رمه سه‌ریاره به هه‌رادیای جه‌نگوو   به‌ینوو عێراق و ئێرانی ئامایمێوه مه ریوان وجه وه‌هارووساله‌و 1368 کۆچی ڕۆجیارینه دماوارگه و وانایم ته مامنا و په ی په روه رذه و مامۆسایا جه شاروو سنه ینه به رئامانی.

جة ئه وه ڵ ڕۆ پایزوو ساڵه و 1370ینه سه ربه رز بیا به پۆشته ی به رگوو مامۆسایی و تائیسه یچ پینه ی سه ربه رزه نا. جه ده وره و مامۆساییمه نه جه ده گایه کاو ده لینه، قه ڵاجێنه، بارام ئاواینه، تفڵیه نه، ده ره ناخێنه  و هه ر پاسه جه شاره کاو مه ریوانی و سه ڵواواینه خزمه تم که رذه ن.

جه بابه تی فه رهه نگینه نویسته یم جه ساڵه و1380  کۆچی ڕۆجیارینه به نویسته ی چند واتاما په ی حه وته نامه و گجارنامه کا ده س په نه که رذه ن و تا ئیسه یچ به رده وامه نا. ئا هه رمانێ که که رزێنێم یا ئینێ وه روو ده سینه ئێنێنێ:

1-      زارابه هه ورامی.ئه وه گێڵنای داستانه سه مه ره کێ هه رگیز نه مری محەمەد قازی به نامێ زارا (عشق چوپان).ئی کتێبه تازە دریان چاپ وئینابازاره نه.

2-       کێ په نێره کێش ولآونانێ؟ ئه وه گێڵنای داستانه و (چه کسی پنیرمراجابجا کرد؟) ، نویستەو:دۆکتۆر ئێسپێنسێر جانسۆنی ئە مریکایی. ئی کتێبه تازه دریان چاپ و ئینا بازاره نه.

3-      سیاوڵه ماساوی.ئه وه گێڵنای داستانه وه  شه کێ سه مه د بێهڕه نگی به نامێ(ماهی سیاه کوچولو).ئی کتێبه تازه دریان چاپ و ئینا بازاره نه.

4-      ئه وه گێڵنای کیمیاگه ری به هه ورامی نویسته وپائۆڵۆ کۆئیلیۆی جە 230 ڵاپه ڕێنه.هیشتای نەدریان چاپ.

5-      خه رمانی بێ بن.گلێر که رذی 3500مه سه له  هه ورامیان جه750ڵاپه ڕێنه.وه رووگرانی بافتوو(خه رج)چاپیش،نه تاوانم ده وش چاپ.

6-      قه ڵاوزڵم وزۆری ئاخرش وڕۆ.ڕۆمانێ 120ڵاپه ڕه یه ووێمه نه و نه دریه نه چاپ.

7-      کۆ که رده یۆ زیاته رجه 700 واتیله دواناجه هه ورامینه.نه دریان چاپ.

8-      هانه گه رمڵه باڵاجامێ په ی دیه ی هه ورامانی.نه دریان چاپ

 سه‌رچه‌مه‌ : هه‌ورامان هه‌نه‌ به‌ر چه‌م

یه‌رێ کتێبێ تازێ به‌ زوانی هۆرامی جه‌ سوبحان ئه‌مینی

یه‌رێ کتێبێ تازێ به‌ زوانی هۆرامی ئامای بازار و که‌وتێ وه‌رو چه‌مو بوانا و عه‌لاقه‌مه‌نداو فه‌رهه‌نگ و ئه‌ده‌بو هۆرامانی. ئی یه‌ره‌ کتێبه‌ به‌ زه‌حمه‌تو کاکه‌ سۆبجان ئه‌مینی هانه‌گه‌رمڵه‌یی به‌ نه‌سرێوی ره‌وان، دڵکه‌ش و ئه‌سیل‌ هورگێڵیاینێوه‌ سه‌رو زوانی هۆرامی.

سوبحان ئه‌مینی موعه‌لێمو مه‌دره‌سه‌کاو مه‌ریوان و هۆرامانین و په‌ی ماوه‌یوی فره‌ین خه‌ریکو ده‌رس ‌واته‌ی و په‌یجورین جه‌ وێه‌رو زوان و فه‌رهه‌نگینه‌. ئاغه‌ی ئه‌مینی چننه‌ هه‌رمانێته‌رێش به‌ ئه‌نجام یاوناینێ که‌ پی زوانه‌ چاپێ بانێ. یو چا‌ هه‌رمانه گه‌وراشه‌ نوسیه‌ی، گلێروه‌که‌رده‌ی و ئاماده‌ که‌رده‌ی تیمساله‌کاو (زه‌ربولمه‌سه‌ل) زوانو هۆرامین. ئی کتێبه‌ نزیک به‌ هه‌شتسه‌د په‌لان و ئاماده‌و چاپی بیه‌ن. ئا تیمسالانه‌/ زه‌ر‌بولمه‌سه‌لانه‌ که‌ هه‌نێ دلێ زوانو هۆرامینه‌ چی کتێبه‌نه‌ ئاماینێ و جه‌ گردی موهێمتر به‌ زوانی هۆرامی ته‌وزێحشا دریان و شیوه‌ کریاینێ. ناشر یا وه‌ڵاوه‌که‌رو ئی کتێبانه‌: ئینتشاراتو "ئه‌وین"ین جه‌ شارو مه‌ریوانینه‌.

« آن ( میر) که بود و وین (بید) کدام است؟»  -  عارف قادریان

آنگاه که فصل بهار فرا می­رسد طبیعت کرخت و سرما زده با دریافت لمعه حیاتبخش خورشیدی از خواب زمستانی بیدار می­گردد، نام تفرجگاه­ها و مکان­های دیدنی هر منطقه در مخیله­ی انسانهای آن سامان بازخوانی و به جولان میافتد.

و هم در این فصل است که لباسی زیبا و خوش­آب و رنگی که طبیعت سخاوتمندانه به قد و بالای این مکانهای بهشتی دوخته و آرایش خود را در نهایت استادی به نمایش گذاشته در زیر پای بعضی از گردشگران بی­دل و بویی از عشق نبرده و محبت و زیبا­پرستی که در خمیره و جودی هر ذی­روحی نهاده شده، بهره­ای نبرده با پسماندهای پراکنده یک روز تفریح خود آلوده کرده و محیط را به ساحتی با سیمای کریه و جهنمی تبدیل می­کنند. البته در این مقال بحث بر سر محیط زیست و حفظ و نگاهداری آن نیست. چون این خود بحثی است که از طرف بسیاری از طرفداران و صاحب­نظران دلسوز مطرح و تا حدودی خوشبختانه اثر خود را داشته است.

در اینجا بحث از خود­کم بینی بعضی از انسانهاست که متاسفانه تعداد آنها کم هم نیست می­باشد. این نوع انسانها به علت خالی بودن از (خود)، با پوشیدن لباسهای عاریتی می­خواهند شخصیتی غیر از آنچه که هستند از خود در معرض تماشای دیگران قرار بدهند و به عبارتی دیگر شخصیت کم­مایه خود را در پشت سر دیگران پنهان (بهتر است بگوئیم گم) می­کنند و غافلند از اینکه، آنکه اصالت خود را عمداً به فراموشی می­سپارد و از اصل و ریشه خود حاشا می­ورزد. فرهنگ، زبان و ملیت خود را کمتر از دیگران می­بیند و همیشه مرغ همسایه را غاز می­گمارد و چاکرمآبانه و تملق­گویان عادت به ریزه­خواری سفره دیگران کرده، درصورتیکه خود همه چیز دارد غیر از اندکی اتکا به نفس و شخصیتی مستقل، نمی­تواند شخصی وطن­پرست و حتی دارای وطنی مشخص باشد. عمل این نوع انسانها همانند پوشانیدن لباسی بسیار فاخر بر قامت یک انسان بسیار کودن و بی­لیاقت است که آشکارا آن لباس بر آن قامت زار می­زند. (تکرار می­کنم منظور کسانی است که عمداً چنین می­کنند). اینها نمی­دانند هر ملتی که گذشته خود را فراموش کند و یا عملاً آن را با فرهنگ دیگری لاپوشانی کنند مجبور و محکوم به تکرار اشتباهات تاریخی خود خواهند شد و درنهایت تاوان این تکرار بیهوده و بی­موقع خود را خواهند پرداخت.

البته این نکته اخیر با ضدیت با (تغییر) اشتباه نگردد زیرا تغییر پروسه­ایست که در روح زمان و مکان برای همیشه در جریان است، بنابراین فرهنگها، زبانها، دینها و بطورکلی همه چیز انسانها و جوامع دچار تغییر و دگرگونی خواهند شد و از آن گریزی نیست و در این روند کسی هم مجرم و گناهکار شناخته نمی­شود. بلکه منظور این است به قول شاعر(؟)

( در زمین دیگران خانه مکن            کار خود کن کار بیگانه مکن)

نان دیگران را خوردن تلخ است و از نردبان دیگران بلا رفتن سخت. درصورتیکه خود هم نان در سفره داشته باشی و هم نردبانی برای ترقی.

من با نهایت احترام و حرمت و فروتنی در مقابل تمام زبانها و فرهنگها و ملتهای دیگر می­خواهم به اصل موضوع در این نوشتار بپردازم. من نمی­دانم زبان مادری ما چه اشکالی دارد و تکلم با آن و نامیدن مکانهای محلیمان به گویش و زبان خود چه زیانی به گویشوران خود وارد آورده است که بعضی سعی در پنهان کردن آن دارند؟

امروزه هر لحظه از زمان که پیش می­رود دغدغه­ ی گویش­ وران هر لهجه و زبانی برای زنده نگاهداشتن لهجه و زبان خود و کوشش برای احیا و بازسازی آن زبان­ ها و لهجه­ های کمرنگ شده و گم شده، بیشتر می­شود.

امروزه در سطح جهانی بحث حفظ و نگاهداری نه فقط زبان­ها و گویش­ها بلکه لهجه­ها از جانب صاحب­نظران و زبانشناسان جهان در سمینارها و میزگردها مطرح است و آنها معتقدند که حتی لهجه­ های ملل و اقوام مختلف باید زنده نگاهداشته شوند زیرا این خود ایجاد همبستگی جهانی و شناخت بهتر ملل و اقوام می­گردد. اما متاسفانه ما خود و با دست خود ناآگاهانه و گاهاً آگاهانه دست به تخریب این بنیان دیرین فرهنگی زده و تیشه به ریشه خود می­زنیم و به قولی خود را در کلاسی بالاتر و همچون وصله­ای ناجور در صف دیگران قرار میدهیم، که البته در نهایت خود را در زمره از آنجا رانده­ ها و در اینجا مانده­ ها خواهیم دید. در جامعه ما هستند کسانیکه بعضی به دنبال پرستیژ مدنی بوده وقتی می­خواهند وجه تسمیه­ای برای مکان و یا چیزی بتراشند به علت خود کم­بینی اصل آن اسم را در زبان­های زنده و مطرح جهانی امروزی و گاهاً در زبانهای دنیای کهن همچون یونانی، آرامی، آشوری و ... جستجو کرده و به آن افتخار می­کنند. غافل از اینکه این نام در میان مردمان قدیمی محلی ممکن است قراردادی باشد. همانطوریکه اغلب کلمات زبانهای دیگر بر همین اصل قرارداد نام­گزاری شده­اند. این­گونه افراد برای این نوع اسامی خود درآوردی هیچگونه سند و مدرکی ارائه نمی­دهند. بلکه بنا به ذوق و سلیقه و مصلحت شخصی خود دست به چنین عملی می­زنند.

همانطوریکه بعضی دیگر که به علت خودبزرگ­نمائی به دنبال تقدیس خود هستند. ریشه نصب و اصل خود را در نهایت و در شجره نامه­های خود درآوردی به یک نفر عرب مورد احترام و مقدس گره می­زنند و انسان را به یک جمله طنز­آمیز( من آنم که رستم بود پهلوان) میاندازند.

من در اینجا تنها به یک مورد از این نام تراشیهای ناشیانه و بدون مدرک را که به خورد این مردم میدهند اشاره می­کنم. آنهم نامی است که برای منطقه زیبا و نام آشنای (ویمیر) قلب کرده­اند.

تا آنجائیکه در بُرد ذهنیت ما و پدران ما می­باشد و از آن پیش قطعاً هم چنین بوده است، اسم این منطقه در زبان یا گویش استفاده کنندگان از این مرتع و زیستگاه بهاره و تابستانه مردم بومی این ناحیه ( ویمیر) بوده است.

به نظر من این مکان با همین اسم اصیل و واقعی خود پرجاذبه­تر و با روحیات و روان مردم مأنوس­تر است. همانطوریکه مشاهده کرده­اید این روزها بر روی بعضی از تابلوها ( از آن جمله تابلوئی که شورای شهر و شهرداری) برای راهنمائی گردشگران و معرفی این منطقه در جاده منتهی به آن نصب نموده است از کلمه (بیدمیری) به جای کلمه (ویمیر) استفاده نموده است. از این نام تراشیهای غیرضروری و غیرمفید برای بسیاری از اماکن دیگر نیز بر روی تابلوها، فضای مجازی و مطبوعات می­توان مشاهده کرد که اشاره به همه آنها شاید در اینجا ضرورتی نداشته باشد. اما امیدوارم آنها را هم به اصل خویش بازگردانند.

البته این نوع تغییرات خودسرانه تنها به این زمان و به نسل امروز مربوط نمی­شود بلکه اسناد کهن محلی چنین تغییراتی را در خود دارند. بنده تنها در مورد کلمه (بیدمیری) می­خواستم از کسانیکه اطلاعاتی در این زمینه دارند و این منطقه را بدان نام تغییر داده­اند محض ارتقاء معلومات خود از منطقه­ای که تمام زندگیم در آنجا سپری کرده و همه وجودم از این آب و خاک است و طالب شناخت بهتر آنم بپرسم که:

1- آن « میر»­ی که شما از آن نام می­برید و در این منطقه حکمرانی کرده است و قطعاً باید جای پایی هم داشته باشد، چه کسی بوده و از کدام خاندان تاریخی، و سابقه امارت آن در این منطقه به چه تاریخی برمی­گردد و دارای چه اسم و رسمی بوده که در تاریخ و در اذهان مردم مکتوم مانده است؟

البته تا آنجا ما و همچنین اشخاصی سالخورده­تر از ما میدانند، بیاد دارند و شنیده­اند در این منطقه و الیان کردستان و بیگزاده­های ( هه­ورامان) حکمران بوده اما هیچ نامی و نشانی از امارت هیچ (میری) مشاهده و شنیده نشده است. در این مورد اگر اطلاعی هست لطفاً دریغ نفرمائید.

2- بنده به سهم خود از بسیاری از مردم با سابقه­ ی سنی بالا که کتاب کهنه تاریخ منطقه را در سینه دارند از آن (بید) ی که انقدر مهم و باسابقه در آن ناحیه بوده باشد پُرس و جو کرده­ام اما پاسخی قانع­کننده از آنها دال بر وجود چنین (بید) ی دریافت نکردم.درست است در منطقه ما درختان بید بسیار بوده­اند اما هیچکدام مانند درختان چنار ( گوله رنه) ی سراب( هه­ولی) و (پشته) دارای پیشینه طولانی و تاریخی نبوده­اند. مخصوصاً در منطقه (ویمیر) اثری از چنین بیدی در اذهان کهنسالان و در لابلای متون مکتوب مشاهده نشده است.در پایان یادآور می­شوم ما تنها نیستیم و تنها مال خودمان نیستیم، تا هرچه ما می­خواهیم بگوئیم و بنویسیم. بلکه باید بدانیم چشمهائی ما را می­پایند و گوشهائی به زنگ ما هستند.

بگذارید نامهای رایج در محل آنطور که هستند و مردم دوست دارند باشند نه آنطور که دلخواه ماست. زیرا زیبایی با اصالت است.

« یک اعتذار»

خوانندگان عزیز همانطوریکه مشاهده فرمودید بنده از این نوشتار از واژه­ های ( زبان، گویش و لهجه) در رابطه با (هه ورامی) زیاد استفاده کرده­ام. باتوجه به اینکه من زبان شناس خبره در امور زبان شناسی نیستم نتوانستم یکی از این واژه ­ها را با ضرس قاطع برای ( هه­و رامی) انتخاب کنیم. از این بابت مرا به کم مایه­ گیم ببخشید.

عارف قادریان

منبع : سایت کومه کال

وێنه‌و نویسه‌راو هه‌ورامانی

گلێروه‌بیه‌ی فه‌رهه‌نگی جه‌ شارو مه‌ریوانینه‌

رو په‌نجشه‌ممه‌ی 4 چێڵکڕ وو 1391 روجیاری به‌رابه‌ر به‌ 24 مه‌ی 2012 میلادی سه‌روو ئه‌رک و یاردی ئه‌نجومه‌نوو فه‌رهه‌نگی ئه‌ده‌بی روجیاری و ئێداره‌و ئێرشادو سه‌وڵاوای جه ‌ساڵونه‌و موجته‌مه‌عوو فه‌رهه‌نگی ئێرشاردو شاروو مه‌ریوانینه گلێر‌وه‌بیه‌یه‌‌ په‌ی قه‌دردانی و یادکردارو دوێ دانێ جه‌ نویسه‌ر، هورگێڵنه‌ر و په‌یجوریکه‌راو هۆرامانی ئاغه‌یان: ئه‌حمه‌د موحه‌ممه‌دی و ئه‌حمه‌د نه‌زیری‌ بریا راوه‌.

چی مه‌راسێمه‌نه‌ که‌ ساعه‌توو 9 وه‌ڵ جه ‌نیمه‌روی ده‌سش په‌نه‌ که‌رد و تا وێره‌گا ئێدامه‌ش بێ جه‌مێوی فره‌ جه‌ خه‌ڵک، نویسه‌ر و شاعێر و لایێنگیراو مه‌نته‌قه‌و مه‌ریوان، هۆرامان و ئه‌وته‌ر شاره‌کاو کوردستانی به‌شداریشا که‌رده‌ بێ. موجری ئی جه‌له‌سه‌یه‌ ئارام مستوفی بێ. گلێره‌که‌ به‌ قسه‌کاو ئاغه‌ی فیروز عارێفی ده‌بیروو هه‌مایێشه‌که‌ی ده‌سش په‌نه‌ که‌رد. ئاد جه‌باره‌و‌ ئیژایی هه‌رمانه‌ فه‌رهه‌نگیه‌کا و فره‌ ره‌نگی و ‌ته‌نه‌وعی فه‌رهه‌نگی باسش که‌رد و ئاغه‌ی سه‌مه‌دی ره‌ئیسوو ئێداره‌و ئێرشادو سه‌وڵاوای خه‌یر ئامایش جه‌ مێمانه‌کا که‌رد و دماته‌ر شاعێری بوکانی ماموسا ئاسو شێعرێوش‌ وه‌نه‌وه‌.

پانێلوو ئه‌وه‌ڵوو به‌رنامه‌که‌ی به‌ راوه‌به‌ری سه‌عدی نوری بریا راوه‌ که‌ حمه‌ره‌شید ئه‌مینی، سابیر عه‌زیزی و ئه‌حمه‌دی قازی به‌شدارێ ئا پانێله‌یه‌ بێنێ. ئه‌حمه‌د قازی جه‌باره‌ ئه‌همیه‌توو زوانی ئه‌داییوه‌ باسش که‌رد و حمه‌ره‌شید ئه‌مینیچ سه‌روو کاره‌کاو ئا به‌رێزانه‌ قسێش که‌ردێ و سابیر عه‌زیزیچ جه‌باره‌و نه‌سر نووسیه‌ی به‌ هۆرامی مه‌تڵه‌بێوه‌ش وا‌نا‌وه‌. جه‌ پانێڵوو دوه‌میچه‌نه‌ که‌ هۆرامان به‌هرامی به‌ردش راوه‌ ئاغه‌یان هاشمی، ئیراهیمی و ره‌ئووف مه‌حموودپوور و خاتوو  سویلا موحه‌مه‌دی حازێرێ بیێ و هه‌رکامشا جه‌ باره‌و تاریخ نویسی و ئیژایی ته‌رجه‌مه‌ی  و ره‌توو ئه‌ده‌بیات و فه‌رهه‌نگیوه‌ قسه‌و باسشا که‌رد. دمانیمه‌رویج پانێلێوه‌ گێریا به‌ به‌شداری ئه‌حمه‌د نه‌زیری و ئه‌حمه‌د محه‌مه‌دی و ئه‌سعه‌د ئه‌رده‌ڵان و عه‌دنان زه‌بێحی و فیلمێویچ نمایش دریا و شاعێرێ هۆرامانی ئاغه‌یان بورهان ئه‌خته‌ر و سابیر سه‌عیدی شێعریشا وه‌نێوه‌. و جه‌ ئاخریچوه‌ ته‌قدریر کریا جه‌ چن شه‌خسیه‌تێ فه‌رهه‌نگییێ و گلێره‌که‌ دماییش ئاما.  

ئاغه‌ی ئه‌حمه‌د محه‌مه‌دی جه‌ ساڵه‌و 1317 روجیاری ده‌گاو دزڵینه‌ ئامان دنیا و جه‌ ماوه‌و ژیوای په‌ر باریشه‌نه‌ نزیک به‌ 50 به‌رویرێش نووسیه‌نێ و ته‌رجه‌مه‌ش که‌ردێنێوه‌. که‌ دلێگیروو فره‌ته‌روو هه‌رمانه‌کاش جه‌باره‌ تاریخوو کورد و کوردستانی و جونبێشه‌ کوردیه‌کاوه‌ بیه‌ن. هه‌رپاسه‌ ماموسا ئه‌حمه‌د نه‌زیرێ کوروو حاجی مه‌ڵا نه‌زیروو گه‌وره‌ ته‌وێڵێ ساڵه‌و 1325 روجیاری ئامان دنیاو جه‌ ماوه‌ ژیوایشه‌نه‌ چنها کتێبێش نووسیه‌نێ و فره‌ کتێبێچش گلێروه‌ که‌ردێنێ.

په‌نه‌واز به‌ واته‌ین که‌ په‌ی ئی مه‌راسێمه‌یه‌ زه‌حمه‌تی فره‌ کێشیا بێ هه‌م جه‌ ته‌شکوو هه‌رمانه‌کێوه‌ که‌ فره‌و مه‌تڵه‌به‌کا و پلاکارده‌کاو و ده‌عوه‌ت نامه‌کا به‌ زوانی هۆرامی بێنی و هه‌م جه‌ ویه‌روو ده‌عوت که‌رده‌ی جه‌ مێمانه‌کا و هه‌رپاسه‌ راوه‌به‌رده‌ی ئی جه‌له‌سه‌یه‌ که‌ جه‌مێوی فره‌ جه‌ ئازیزا و فه‌رهه‌نگ دو‌سا زه‌حمه‌تشا کێشا بێ و چیگه‌نه‌ نمه‌کریو نامو دانه‌ دانه‌یشا به‌رمێ به‌ڵام متاومێ بواچمێ ده‌سوو وردی و گه‌وره‌یش وه‌ش بۆ و یانه‌شا ئاوه‌دان. پێسه‌و کاکه‌ حمه‌ره‌شید ئه‌مینی جه‌ جه‌له‌سه‌که‌نه‌ فه‌رماواش زوان و فه‌رهه‌نگوو هۆرامی ئارو فره‌ کز و لاواز بیه‌ن و ئه‌وه‌جه‌ش به‌ سه‌رنج و کاری فره‌ین و به‌ تایبه‌ت جه‌ لاو خودوو هۆرامی زوانه‌کاو که‌ مشیو وێشان ته‌لاش بکه‌ران چوون هیج ده‌سه‌ڵاتێو نیه‌ن په‌شتوو ئی فه‌رهه‌نگه‌ قه‌دیم ساڵیوه‌.

به‌ ئومیدوو ئانه‌یه‌ جه‌ ئایه‌نده‌نه‌ ئی جوره‌ جه‌مانه‌ و جه‌له‌سانه‌‌ فره‌ته‌رێ بانێ په‌ی قه‌دردانێ ئاچا که‌سانه‌ که جه‌‌ ویه‌روو زوان و فه‌رهه‌نگوو ئاروینوو هۆرامانی مه‌ینه‌تشا کێشان و خه‌ریکوو گه‌شه‌دای و هه‌رمان ‌که‌رده‌ی و ئه‌وه‌ژیونایشه‌نێ.

                                                                                              داریوش ره‌حمانی. مه‌ریوان   

                                                                                          rahmanidaruosh@gmail.com

*******************************************

خبرگزاری جمهوری اسلامی

مراسم بزرگداشت دو نویسنده نامدار هورامان در مریوان برگزار شد 

به گزارش ایرنا در این مراسم كه در سالن اداره ارشاد اسلامی مریوان برگزار شد از احمد محمدی و احمد نظیری از نویسندگان نامی هورامان و كردستان كه توانسته اند تا به حال خدمات بسیار زیادی به ادبیات كردی نمایند تقدیر شد.

در این مراسم عدنان برزنجی یكی از استادان زبان كردی و نویسنده چندین عنوان كتاب گفت: در جهان اسلام با بحرانی به نام بحران كتاب خوانی مواجه هستیم كه برای نابودی آن باید مسئولان با تلاش همه جانبه خود و كوشش در راستای ارتقای كتاب و كتاب خوانی در كشورهای اسلامی به این بحران پایان داده تا دچار مشكلات بیشتر نشویم.

عدنان برزنجی با اشاره به اینكه آمارهای جهانی نشان می دهد كه در كشورهای توسعه یافته هر نفر در سال 35 كتاب می خواند و درصد خواندن كتاب های آنان بسیار زیاد است افزود: متأسفانه برای كتاب خواندن در جهان اسلام به ویژه مردم ایران این آمار در سال فقط هشت كتاب است و این بحران كتاب خوانی را در بین این مردم نشان می دهد.

احمد قاضی یكی از نویسندگان نامی كرد و سردبیر ماه نامه سروه نیز در این ایین با بیان اینكه فرهنگ زیر ساخت تمامی امورات ملی و مذهبی مردم است گفت: هرملتی چه كوچك و چه بزرگ نیازمند نویسندگان و هنرمندانی است كه فرهنگ آنها را غنی كرده و در حفظ و حراست از آن كوشا باشد و زنده بودن یك ملت را می توان از روی فرهنگ عمومی و خصوصیات فرهنگی ادیبان و نویسندگان و هنرمندان آن ملت براورد كرد.

وی عنوان كرد: تجلیل از علما و فرهنگیان وظیفه ای است كه ملت ما برای تشویق فعالان فرهنگی و همچنین ابراز احساسات خود به هنرمندان و نویسندگان برای مصمم كردن آنان در پیمودن راه بسیار سخت گسترش فرهنگ عمومی باید بجا اورد.

این نویسنده افزود: تمامی كارهایی كه نویسندگان و هنرمندان انجام می دهند صرفاً برای ارتقای فرهنگ عمومی است و بدون هیچ مزدی كه از طرفی یا جناحی بگیرد كار می كنند و تمامی كارهای خود را به صورت خودجوش انجام می دهد.

وی همچنین با عنوان اینكه شاعران و نویسندگان همواره از ملت خود تنها انتظار ابراز محبت دارند افزود: هیچ هنرمندی برای گرفتن پول و رسیدن به مقام فرهنگی، نوشتن كتاب و ترجمه كتاب را كه كاری است بسیار سخت و طاقت فرسا انجام نمی دهد اما نویسندگان هم باید به یاد داشته باشند كه همیشه برای نوشتن كتاب از زبان مادری خود استفاده كنند.

شایان ذكر است احمد محمدی متولد 1317 در روستای دزلی سروآباد است كه 45 كتاب تالیف و ترجمه كرده است و تا كنون 11 كتاب آن چاپ و 10 مقاله نیز با هزینه شخصی خود چاپ كرده است.

احمد نظری نیز متولد 1325 هورامان است كه آثار زیادی دارد و تا كنون شش اثر وی در مورد تاریخ چاپ شده است.