اورامی لهجه است یا زبان؟ / احمد شريفي

شاید حدود چهل پنجاه سال پیش، بعضی از خیرخواهان كُرد كه چشم دیدن زبان و فرهنگ، ادبیات و موجودیت، كردایتی و هویت كُردی را نداشتند، طی - به اصطلاح - كُردشناسی خود این موضوع توطئه و تفرقه برانگیز را علم كردند كه اورامی ها در ایران و عراق و زازاكی ها در استان پرجمعیت، كوهستانی و جنگلی استان‌ «درسیم» در كردستان تركیه كُرد نیستند. سال ها از این ترهات گذشت و دانشمندان كُرد و كُرد شناسان دولت كُرد كم و بیش به این ذهنیت غیر علمی پاسخ ها دادند و چنان مدعیانی نیز خاموش گشتند.

ولی متاسفانه در این اواخر و چندسال گذشته، این تز نامیمون این بار گریبانگیر بعضی از به اصطلاح نویسندگان كُرد به ویژه در اورامان ایران شده است و بدون كنكاش و پژوهش در زبان و لهجه های كُردی، به دنبال هویت غیركُردی برای اورامانی ها و لهجه ی همیشگی كردی اورامی برآمدند كه شاید آخرین نمونه آن نوشتار «زبان هورامی به دنبال هویت دیرین» از كورش امینی در سیروان شماره ۳۹۰ شنبه ۲۴ تیر ۸۵ باشد.اگر چه من در این نوشتار در صدد پاسخگویی به كاك كورش نیستم، اما در سراسر مقاله وی سندی دال بر هویت مستقل لهجه اورامی نیافتم. گذشته از این اشاره و استناد به منابع و كسانی چون دهخدا و محمدرضا باطنی«كُردی ندان» چه دردی را دوا می كند و چه نا انگاره‌ای‌ را انكارخواهد كرد؟ چنان كسانی كه حاضر به پذیرش و پذیرفتن هویت و موجودیت كرد و كردها نبوده و نیستند، به نوشتارشان هرگز نمی توان اطمینان و بسنده كرد. چنان كسانی را باید جزو نژادپرستان مردودی دانست كه حتی چند قدمی خود را نمی بینند و ندیده اند،‌بلكه از هویت و موجودیت ملی خود نیز بی خبر بوده اند و بر بی خبران نیز كشكك صلوات.

شیخ ورجاوند آیت الله «مردوخ» اورامی را جزو لهجه ی كردی به حق معرفی كرده اند (۱)، و زبان شناس نامور روس «ای.م. ارانسكی» نیز اورامانی را لهجه ای از گورانی كردی میدانند و پای را فراتر نهاده و همه‌ی لهجه های مركزی ایران (سمنانی) و سرزمین فارس و سیوندی و هم چنین كرانه های خزر را در همین دایره ارزیابی می كنند (۲) و عالمانه لهجه های لری و بختیاری را در سیطره زبان كردی می دانند و بسیاری دیگر از زبان شناسان اروپایی نیز اورامی را لهجه محض كُردی دانسته اند.

واقعیت این است كه به دنبال گسترش آیین ها و باورداشت های كردی یاری و یارسان، كاكه ای و اهل حق و برگزیده شدن لهجه ی اورامی به عنوان زبان متون مقدس و به ویژه در دوران حضرت «سلطان سهاك» (سلطان اسحق برزنجی) در قرن هشتم، دوران شكوفایی این لهجه فرا رسیده بود و اكنون ده ها و صدها متون مقدس آن آیین ها به لهجه ی اورامی در دسترس است. در عصر فرایندتری با شكل گیری امارت مستقل و نیمه مستقل اردلان، لهجه ی اورامی در سراسر جنوب كردستان ایران و كرمانشاه و لرستان فرا گسترتر گردید، بر همه ی لهجه های دیگر جنوبی تسلط یافت و صدها تن از شعرای لك و لر، اورامی و جاف، بختیاری و خوزیانی شاهكارهایی به این لهجه ی كردی سروده و خق كردند و هیچ كدام از آن شعرا نیز، اورامی را لهجه ی مستقل و غیر كردی ندانستند. در همین راستا باید به سروده معروف «خانای قبادی» اشاره كرد كه در حدود سال ۱۱۵۳ هـ.ق مثنوی شیرین و خسرو را به لهجه‌ی اورامی سروده و با افتخار بر كرد بودن اشاره كرده و می فرمایند:

راسته ن مواچان فارسی شه كه ره ن

كوردی جه فارسی بل شیرین ته ره ن

په ی چیش، نه ده وران ته ی دنیای به ركێش

مه خفوره ن هه ر كه س به زبان وێش (۳)

جه لای عاقلان ساحب عه قل و دین

دانا بزورگان كوردستان زه مین

به له فز كوردی كوردستان ته مام

پیش بووان مه حفوز باقی وه سه لام (۵-۴)

گذشته از این، اندیشمند بزرگ كُرد دكتر «سعید خان كردستانی»‌كه خود اهل اورامان بوده و كتاب وزینی به نام‌»نزانی مزگانی« به لهجه ی اورامی سروده و از خود باقی گذاشته اند و در مقدمه ی كتاب به زبان فارسی به جستاری زبان شناختی كردی پرداخته و به نكات بسیار جالبی درباره سنندج سال ۱۳۰۰، اشاراتی دارند و می نویسند:

«سنندج دارالعلوم به دار الجهل مبدل گشته، دیدن این اوضاع مرا بسیار پریشان نمود، خلاصه چون دیدم خانقه معمور درویشان خراب و .... لهجه نرم و شیرین اورامی از میان رفته، شاید چند نفر پیرزن در گوشه و كنار هنوز به آن متكلم باشند ... اشعار آبدار شاعران قدیم را فراموش كرده اند، نه »صیدی قدیمی«‌معروف صحبتی و نه از »صیدی ثانی« حرفی در میان است و«بیسارانی» را به طاق نیسان گذارده اند، شفیع و شهاب، اشعار«امان الله خان ثانی» و «حسین قولی خان» و »مولوی معنوی« خبر ندارند و از «خانای قبادی» كه در آزادی خیال و تنفیذاتش بر خیام رجحان دارند اطلاعاتی در بین نیست، حتی از اشعار «مصطفی دلی دلی»‌كه مقداری كثیری از شاهنامه را به كردی درآورده بی اطلاعند واز شعرای شمال حتی اسمی هم نشنیده اند و اشعار ملا پریشان و ملا حق علی به گوششان نخورده است». (۶)

دكتر «كردستانی» ساكنان دامنه های دماوند، سمنان، دامغان و غیره را كردانی می دانند كه پراكنده شده اند، به این وصف نیز لغات كردی خود را حفظ كرده اند. (۷) اشعار «باباطاهر» و «سلطان سهاك» و یارانش یعنی «پیر بنیامین» و «داوود ورزوار» را كردی می خوانند (۸)، و قدیمی ترین شكل الفبای كردی قدیم را ارائه می دهند كه «احمد نبطی» در سال ۱۰۶۰ سال قبل آن را انتشار داده (۹) و سپس می نویسند:

مخفی نماناد اورامان به ملاحظه سختی و صعوبت عبور از جنگل ها، اسكندر كبیر آنجا را زندان قرار داده بودند،‌مقصرین بزرگ را به آنجا تبعید می نمود و فردوسی می گوید:

سكندر بهر كس غضب در گشود

اشاره به زندان اورامن نمود (۱۰)

دكتر سعید خان كردستانی درباره دیوانش كه به لهجه ی اورامی است، می نویسد: در اوقات مسترقه و تعطیل از كار مطالبی به شعری كردی نوشتم، اولا باید عرض كرد و عذر خواست كه شاعر نیستم و ادعایی هم ندارم ... و اشعار مرا اگر در ردیف اشعار آبدار شعرای كرد بگذارند. (۱۱)

دكتر سرانجام می نویسد: اگر این نمونه جزیی اسباب تشویق اذهان جوانان با ذوق اكراد بشود به كمال برسانند تشجیعیات بنده ضایع و بی ثمر نشده است. (۱۲)

دكتر سعید خان كردستانی در دیوان اشعار ۵۱۵ صفحه ای و ۵۷۰۵ بیتی كه به لهجه اورامی سروده اند و نیز در مقدمه ی ۲۰ صفحه ای به زبان فارسی، بارها و كرارا اورامی را لهجه ای از زبان كردی دانسته و معرفی كرده است. این را نیز باید خاطرنشان كنم كه دكتر سعید خان كردستانی در دانشگاه های سوئد و انگلستان تحصیل كرده و با كرد شناسان عصر خود رابطه ی نزدیكی داشته است و در انتقال و خواندن قواله و قباله های اورامان نقش اساسی داشته است و هرگز هم فراموش نكرده اند كه ایشان یك كرد اورامی لهجه می باشند و در دیوانش به كرات به این مسئله اشاره ورزیده اند.

گذشته از این، صدها تن از پیران و رهبران آیین یاری و یارسان، رهبران و شاعران اورامی گوی آنان، در شعر و سروده های خود، خود را از كردان جدا ندانسته و به كرد بودن خود نیز افتخار كرده اند.
بهلول ماهی در سال ۲۱۹ هـ.ق به لهجه ی اورامی می فرمایند:

چه نی ئیرمانان، مه گه لێم هه وردان

مه كۆشم پری، ئایین گردان (۱۳)

«شاه ویس قولی»‌ متولد ۸۱۰ هـ.ق در كوهستان شاهوی اورامان خود را چنین معرفی می كنند:

ئه سلمه ن جه كورد، ئه سلمه ن جه كورد

بابۆم كوردنانه ن، ئه سلمه ن جه كورد (۱۴)

اگر در این راستا به نامه ی سرانجام و دیكر كتب و متون مقدس یارسان نگریسته شود، مشاهده خواهد شد كه صدها تن از شاعران و رهبران كرد یاری كه اغلب اورامی تبار و به لهجه ی اورامی شعر سروده اند،‌ همگی خود را كرد معرفی كرده و زبان خود را كردی دانسته و اورامی را جدا از كردی ندانسته اند كه یكی از معروف ترین آنان «مصطفی بن محمود گورانی» است، هم چنان كه دكتر سعید خان نیز اشاره كرده اند، بخش اعظمی از شاهنامه را به كردی و لهجه اورامی سروده اند كه برادر ارجمندم دكتر «ایرج بهرامی» كه خود نیز از پیروان آیین یاری هستند آن را به نام شاهنامه كردی به چاپ رسانیده اند. (۱۶-۱۵)
حال این سئوال پیش می آید كه جناب كورش امینی و اگر هم اندیشانی داشته باشند چرا و چگونه اورامی را جدا از زبان كُردی می دانند؟ و در صدد تراشیدن هویت مستقلی برای آن هستند؟ از دگر سوی منطقه اورامان تخت و لهون و دربند در قلب كردستان جای دارند و اورامان را نمی توان جدا از كردستان دانست. در همین راستا ضروری است كه اشاره شود اكنون در كردستان تركیه به دو لهجه ی رسای و اصلی كرمانجی و زازاكی تكلم می شود. متكلمین بی سواد و روستایی به این دو لهجه گاهی مجبورند و ناچار برای بیان مطالب خود با همدیگر به تركی سخن بگویند، چون این دو لهجه از نظر ساختار و واژگان با همدیگر تفاوت های گویشی و تلفظی دارند، با این وصف نیز آنها خود را كرد می دانند و تفاوت لهجه مانع از آن نخواهد بود كه خود را جدا از یكدیگر قلمداد كنند. اگرچه كلام حضرت پیرولات (سید رضای درسیمی علوی) و «پیر سلطان ابدال» و «پیر سلطان بگتاش» كه به لهجه درسیمی هستند در بسیاری از موارد برای ساكنان آمید، وان، موش، شمزینان، چولیك، جولمرگ و بدلیس و ... تا حدودی غیرقابل فهم و درك است، ولی هرگز گویشوران این دو لهجه خود را جدا از هم نمی دانند و خواست خیر نخواهان كرد اهمیت نمی دهند و این لهجه ها را جدا از زبان كٌردی تلقی نمی كنند.

بگذارید در همین راستا به خاطره ای اشاره كنم. من حدود ۱۸ سال در كرماشان زندگی كرده ام و تقریبا به همه ی روستاهای اورامان،‌ گوران و كرند،‌ هرسین و صحنه،‌ كنگاور و نهاوند و ملایر و بروجرد و ... رفت و آمد داشته ام و هرگز در هیچ شهر و روستای آن سامان دیار مرا از خود جدا ندانسته و من نیز خود را از آنان جدا نپنداشته ام. در بهار سال ۱۳۶۴ مرحوم استاد «هیمن» به كرمانشاه آمده بودند و كاك «هادی ضیاءالدینی» نیز شاهد هستند. عصر یكی از روزها كه می خواستیم به طاق بستان برویم، جلو پارك شهرك مسكن، پیر مرد لكی خیار چنبر می فروخت و داد می زد: «خیار شینگ سه گله میدوم یه تومن». استاد هیمن رحمتی كه از این جمله سر در نیاوردند ودرك نكردند خطاب به مرد لك گفت: «چه هرا هرایه كته ده لێ چی؟» مرد لك نیز چیزی از جملات سورانی مامه هیمن نفهمیدند، من دخالت كردم و جمله ی مام هیمن را برای مرد لك بیان كردم، مرد لك عصبــــــانی شدند و با صدای بلند داد زدند: بچــه و بچـــه و خالــــو كوردی نه‌مزانی.

جملات مرد لك را هم به سورانی به مام هیمن گفتم. مام هیمن رحمتی پیر مرد لك را در آغوش گرفت و بوسید و فرمودند راست می گویی موقعی كه من لهجه ی شما را نمی دانم معلوم است كه كردی نمی دانم و حق با توست.

آری مردمی كه هویتش در كتمان است، اجازه نمی دهند به زبان خود تحصیل و تدریس نمایند، زبان متحده ای ایجاد نمی شود و لهجه ها به دلایل دوری مسافت و رفت و آمد كمتر، برای گویشوران ناآشنا می نمایند و اگر سورانی و كرمانجی لهجه ای به درستی لهجات اورامی، لكی و لری و بختیاری را درك نكنند و نفهمند دلیل بر استقلال و مستقل بودن هیچ یك از این لهجه ها نیست. لهجه ی اورامی نیز جدا از این رویكرد نیست و نباید آن را زبان تلقی كرد. بلكه این لهجه مدت های مدیدی زبان سرایندگان اغلب شاعران كرد اعم از لك و لر، جاف وسوران، اورامی و گوران، كلهر و فیلی بوده است و سرایندگان به این لهجه اورامی نیز هیچ یك خود را از كردها جدا ندانسته اند و نخواسته اند هویت غیركردی برای لهجه اورامی بتراشند.

تصوف درهورامان  - ابراهیم شمس

 بسم الله الرحمن الرحیم

تصوف درهورامان :

 يکي ازويژگيهاي جالب توجه هورامان وجود مشايخ بزرگ تصوف وتکيه وخانقاه دراين منطقه می باشد. دو طریقت عمده درهورامان به فعالیت مشغول هستند. طریقت قادریه ونقشبندیه ،که بنیانگذارانشان طریقت خود را برمبنا ی تعالیم اسلام وسنت نبوی پی ریزی کرده ومریدان خودرا به سوی اخلاق حسنه وبدورازهرگونه بدعتی که درمیان برخی ازصوفیه رایج است، سوق داده اند.این رویه تاکنون حفظ شده ومی توان با افتخارتمام گفت که خانقاها وتکایای هورامان مرکز پرورش فکر واندیشه سالم بوده ومشایخ این طریقتهاعموماًاشخاصی عالم،عارف وبسیارخوشنام ومحبوب بوده اند. از ویژگیهای بارزطریقت درهورامان می توان به این نکته اشاره کردکه علم وتقوای رهبران تصوف باعث شده درهمه احوال علمایان بزرگ همیشه آنان راموردتایید قرارداده وبسیاری ازعلما در زمره مریدان آنان قرارگرفته اند.اما این نکته رانیزنباید فراموش کرد که مشایخ هورامان قبل ازآنکه شیخ ومرشد تصوف باشند ، عالمان دینی بوده اند.

 طریقت نقشبندیه درهورامان   

طریقت نقشبندیه درحدود 200 سال پیش بوسیله شیخ مولاناخالد نقشبندی شاره زوری درکردستان رواج یافت. این شخصیت والامقام قبل ازآنکه وارد تصوف شود ونامش به عنوان یکی ازبزرگترین رهبران تاریخ تصوف  ثبت شود،ملا ومدرس یکی ازمساجد سلیمانیه بود. داستان چگونگی ارتباط روحی با شیخ عبدالله دهلوی ورفتن به هندوستان وپادوی درتکیه آن شیخ ونهایتاً تمسک و دریافت خرقه واجازه ارشاد وبرگشتش به کردستان ازداستانهای بسیار شیرین تاریخ تصوف است .با آمدن مولانا خالد به کردستان عملاً رهبریت طریقت نقشبندی ازهندوستان به کردستان منقل گردید. مولاناخالد هزاران مرید ودهها خلیفه داشت که یکی ازاین خلفا شیخ عثمان سراج الدین تویله ای بود. که پس ازوفات مولانا خالد رهبری طریقت نقشبندی به ایشان رسید.شیخ عثمان سراج الدین یکی ازاولین مریدان وملازمان مولاناخالددربغداد واولین کسی بود که اجازه ارشادازاوگرفت. سال1231ه.ق . شیخ سراج الدین پس ازکسب اجازه ارشاد به هورامان برگشت ودرروستای تویله خانقاه ساخت وبه ارشاد وپرورش مریدان ورهروان این منهج پرداخت.  فرزندان شیخ سراج الدین همگی اهل علم وزهد بودند که دونفرازآنان شیخ عمرضیاالدین وشیخ محمدبهاالدین مقام شیخی یافته ودرتکایا وخانقاهایشان مریدان بیشمارخودرا که ازاقصی نقاط به آن منطقه آمده بودند ارشادمی کردند. شاعر ودانشمند مشهورکرد وهورامان مولوی کرد به شیخ عثمان سراج الدین و شیخ عمرضیاالدین ارادت خاص داشته ودراشعارش ازآنان به عنوان پیرومرشد خودیادکرده است. شیخ عمر ضیاالدین درهنگام جوانی بنا به فرمایش پدربزرگوارخود به  تکیه طالبانیه کرکوک رفته وبه همراه شیخ علی طالبانی زیرنظر شیخ عبدالرحمن خالص به تحصیل علم پرداخته ، پس ازتکمیل علم به زادگاهش هورامان برگشته واجازه ارشاد یافت. این شخصیت بزرگ درشهربیاره اقامت گزیده وتکیه وخانقاه خودرادرآنجابنا نهاد.ایشان فرزندان زیادی داشت که دونفرازآنان شیخ نجم الدین وشیخ علاالدین به مرتبه ارشاد رسیدند. شیخ عثمان سراج الدین دوم که ازبزرگترین مشایخ نقشبندیه این عصرمی باشد فرزند شیخ علا الدین بود. شیخ عثمان دوم از بیاره به هورامان ایران مهاجرت ودر نزدیکی سروآباد خانقاه بسیاربزرگی درداخل باغ مشهور دورود ساخت .مریدان شیخ عثمان ازصدها هزارتجاوزمی کرد زیرا تقریباً بیش ازنیمی از اهل طریقت نقشبندیه جهان ایشان را رهبردینی خود می دانستند. شیخ عثمان علاوه بر ارشادتصوف ، به علم طبابت نیز وارد بود.ومریض های او باتوجه به اعتقاد عمیقشان به شیخ ، اکثراً شفا می یافتند.  ازجانب دیگر شیخ علی حسام الدین فرزند بزرگوار شیخ محمد بهاالدین یکی دیگر از بزرگترین علماو مشایخ عصرخودمی باشد  تکیه وخانقاه خود را درباخه کون قراردادودر هورامان ایران درمحلی به نام کراویه دول نیز دارای باغ باصفایی بود که درتابستانها مریدان فراوانی ازاقصی نقاط ایران وعراق به خدمتش مشرف می شدندو کسب فیض می نمودند.

اين نکته حائز اهميت است که مشايخ هورامی طريقت نقشبندی  رهبران اين طريقت عظيم درسراسرجهان هستند که اين ازافتخارات بزرگ هورامان است

طريقت نقشبنديه هورامان پس از وفات رهبران بزرگ اين طريقت اکنون شاخه های متعددی از آن منشعب شده بااين حال همچنان دارای فعاليت می باشد.اگر چه صوفيان نقشبندی معتقد بودند بعد از وفات شيخ عثمان سراج الدين ثانی بساط رهبريت وارشاددر طريقت نقشبنديه برچيده خواهد شد، اما وجود شيخ مقدسی مانند جناب ماموسا شيخ محمد سعيد نقشبندی که هم اکنون در قيد حيات بوده ودر روانسر سکونت دارد، بر اين نظريه خط بطلان کشيده وچراغ اين منهج قويم همچنان در اين منطقه فروزان است.

 طريقت قادريه درهورامان   

 طريقت قادريه دراوايل قرن ششم هجری توسط سلطان الاولياءشيخ عبدالقادرگيلانی قدس سره بنيانگذاری شده وانتشار اين طريقت درکردستان به قرن دهم هجری  برمی گردد. طريقت قادريه بزرگترين طريقتهاي تصوف است وشاخه های زيادي از آن درسراسر جهان گسترش يافته اند. درکردستان نيز شاخه های متعددی دارد که يکي ازاين ها طريقت قادريه طالبانی درکرکوک است که حدود 300 سال پيش توسط ملا محمود زنگنه ای درروستای کرخ ناحيه چمچمال کرکوک پايه گذاری شد.

شيخ محمد عزيز نجاری مشهور به شمس العارفين وپير هورامان نيز طريقت قادريه را درحدود150 سال پيش ازحاج شيخ علی اول که يکي ازمشايخ طالبانی کرکوک است کسب کرده وبرای اولين باراين طريقت را به هورامان آورده وانتشارداده است.

شیخ محمد عزیز دراصل از اهالی روستای دله مرز ژاورود بود که درایام جوانی به پاوه آمده است. اگر بطور گذرا به زندگی قبل وبعدازمهاجرت وی نظری بیافکنیم متوجه می شویم که این مهاجرت درراستای طی طریق وسیروسلوک طریقت بوده است. شیخ محمد عزیز مدتی درپاوه به رنجبری پرداخته ،سپس مدت هفت سال خادم مسجد دشه بوده ودرنهایت درنجاراقامت گزیده ودرهمانجا طی مسافرتی به کرکوک به کسوت طریقت ومشیخیت نائل وازطرف شیخ اعظم طریقت قادریه  طالبانی کرکوک برای هدایت وارشاد مردم برمنهج طریقت به هورامان برگشته وتکیه خود را درنجار قرارداده است.

بزودی جمعیت زیادی از مردم هورامان با وی بیعت کرده اند. شیخ محمد عزیز شیخ  مريدان بي شماري تربيت كرد و عده اي از آنان چنان تربيت و تعليم يافتند كه پس از طي مراحل تصوف خود استاد و مرشد شدند و به تربيت مريدان پرداختند . كه از اين افراد مي توان از مشايخي چون شيخ محمد پاوه اي ملقب به شمس الدین ، شيخ احمد عباس آباد ملقب به ( احمد ديوانه ) ، شيخ عبدالله كوسه كردستاني مشهور به ( بالدار ) شيخ نعمت اله نروي ، خليفه حيدر باينگان و ... نام برد كه به حق هر كدام از آنها خورشيدي درخشان در آسمان تصوف بودند كه موجب روشنائي قلوب جوياي حقيقت شدند.

پس از وفات شمس العارفین که درسال 1322 هجری قمری رخ داد نوه بزرگوارش شیخ عبدالقادر نجاری ملقب به بی عنوان بر جای ایشان نشست وبه تربیت مریدان پرداخت. مشايخ قادريه نجار از معدودمشايخانی هستند که کماکان درپيروی ازاسلوب وراه وروش ومنهج سلفای صالح خودثابت قدم مانده اند.اين مشايخ درراستای شريعت اسـلام وبدورازهرگونه بدعت واعمال برخلاف شرع به پرورش مريدان پرداخته وخدمات شـايانی به اسـلام،تصوف وجا معه  مردم کردستان  وهورامان کرده اند.

 شيخ محمد شمس الدين پاوه ای یکی از مشایخ بزرگ طریقت قادریه هورامان است كه طريقت خود را از عارف بزرگ هورامان شيخ محدعزيز نجاري گرفته است.این شخصیت والامقام قبل از آنكه به عنوان يك شيخ ارشاد به فعاليت بپردازد عالم علوم ديني وماموساي شريعت بود .بنا بر اين اساس طريقت خود را بر مبناي انجام فرائض ورعايت سنت رسول الله (ص) وفريضه امر به معروف ونهي از منكر قرار داد. تكيه پاوه درطول سالهاي متمادي از رونق بسيار خوبي برخورداربوده است .مشايخ اين تكيه يعني شيخ محمد شمس الدين وبعد ازوي حاج شيخ نصرالدين خالصي وسپس حاج شيخ طه همگي از علماي شريعت بوده اند. ومن مي توانم با افتخار بگويم كه طريقتهاي هورامان به بركت اين مشايخ بزرگ همواره پرچمدار طريقت محمدي (ص)بوده اند.

طریقت قادریه طالبانی هورامان امروزه نیز فعالیت گسترده ای دارد وبطور رسمی شش تکیه دراین منطقه تحت رهبري وارشاد مشايخ وخلفاي طريقت اداره مي شوند ،  این تکایا كه درذیل می آیند   براساس تعاليم طريقت قادريه طالباني اداره مي شوند وغير از تكيه پاوه بقيه تكيه ها زير مجموعه تكيه نجارهستند.

1- تكيه شمس العارفين واقع درروستاي نجار

2- تكيه شيخ نصرالدين خالصي واقع درشهر پاوه

 3- تكيه شيخ احمد واقع در روستاي عباس آباد

4- تكيه خليفه عبدالغفور واقع درروستاي نروي

5- تكيه خليفه سيد عنايت واقع درروستاي وراء

6- تكيه خليفه عبدالله واقع درشهر نودشه

 نكته پایانی

 ما اگر بخواهیم درهورامان شناسي کار انجام دهيم وبه طريقت در هورامان بصورت عميق وکارشناسانه نپردازيم، کارمان نقص بزرگی دارد.زيرا قسمت بزرگی از تاريخ هورامان را تاريخ طريقت وتأثيرات مشايخ طريقت بر امورات اجتماعی جامعه هورامان تشکيل می دهد.    

خواهی ناخواهی اين منطقه باعرفان عجين شده است. بهتر بگويم زبان هورامی زبان عرفان است.شعر عرفانی به زبان هورامی يک نوع گيرائي خاصی دارد شايد در هيچ زبان ديگر اين گيرائي نباشد .اين است که اکثر قريب به اتفاق شاعران کرد شعر عرفانی خود را به زبان هورامی سروده اند. جا دارد دراینجا از مولوی شاعر گرانمایه کرد یادی بکنیم که این شخصیت ممتاز يكي از مريدان وارادتمندان شيخ عثمان سراج الدين تويله اي رهبر طريقت نقشبندي بوده است.

ادامه نوشته

شێعرێ عێرفانیێ به‌ زڤانی هه‌ورامی

 

حقیقت طریقت ( حه‌قیقه‌توو ته‌ریقه‌تی)

ابراهیم شمس

*****************************

شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 1

خلیفه محمد کردستانی

******************************

شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 2

ملا محمد فاوجی

******************************

شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 3

ميرزا عبدالقادر پاوه اي

*****************************

شێخی ده‌وڵه‌مه‌ن

 شعر عرفانی ماموسا مه‌وله‌وی

*******************************

دڵـه‌ ڕاگـه‌کـه‌ت

 شعر عرفانی ماموسا مه‌وله‌وی

*****************************

پیشانیـم هـه‌وه‌س زانووش جـازمـه‌ن

شعر عرفانی ماموسا مه‌وله‌وی

*****************************

ته‌خته‌ی مۆبه‌ت تاش

شعر عرفانی ماموسا مه‌وله‌وی

*****************************

شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 3

ميرزا عبدالقادر پاوه اي يكي از بزرگترين ومشهورترين شاعران واديبان هورامي است كه مانند خورشيدي درآسمان فرهنگ وشعر هورامي مي درخشد اين شاعر توانا درسال 1266 هجري قمري در شهر پاوه متولد شد پدرش كدخدا محمد نام داشت .خانواده اش از معتمدين شهر پاوه بودند. ميرزا عبدالقادر دروس مقدماتي را همچون ديگر همسالان خود درمكتب به انجام رساند وقرآن را فراگرفت ودروس سنتي وکتب اشعار شاعران عارف پارسی  مانند بوستان وگلستان را نيز درحجره خواند. چون ذاتاَداراي طبعي لطيف بود خيلي زود به شعر روي آورد واولين اشعار خود را درسن چهارده سالگي سرود.ميرزا درطول زندگی پر بار خود زياد به سفر رفت واکثر شهرهای ايران وعراق وعثمانی را زيرپا گذاشت تجارب فراوانی کسب کرد مردمان وجوامع گوناگونی را ديد وبا افکار مردم از نزديک آشنا شد. اگر به شعر او دقت کنيم درمی يابيم که شاعر دارای معلومات بسيارزيادی در مورد جغرافيا جامعه شناسی وتاريخ است.

 ميرزا درپاوه زندگی مي کرد پاوه ای که طبيعت زيبايش شاعران را جان می دهد وآنان را به اعماق شوريدگی ودلدادگی می برد. ميرزا اشعارش را با گشت وگذار در مناطق زيبا وطبيعت جادويي هورامان مخصوصاً پاوه باقلمی که عشق ازآن تراوش می کند،جلايي تازه می بخشد وقتی که شعر «شه مال» را می خوانی انگار خودت نسيم صبحگاهی شده ای وداری از آن مناطق وآن کوهها وجنگلها ومناطق جادويي هورامان عبور می کنی. شعر «چناری هولی»تو را به اعماق تاريخ می برد وحوادثی که درطول قرون واعصار منطقه هورامان دستخوش آن شده است را در ذهنت مرور می کنی . منظومه های ميرزا بسيار زيبا هستند از منظومه «کله وعاينه مل» برايتان بگويم که اگر چه جنگی را در پاوه به تصوير می کشد که بين سپاه ملخ وسپاه سار(پرنده ای شبيه گنجشک)رخ داده است اما درواقع اين جنگ مصاف سپاه عثمانی وايران  درمنطقه هورامان است که البته نيازی نمی بينم که دراينجابه آن بپردازم اما اين منظومه شناسنامه پاوه است. تمام نقاط پاوه وحومه پاوه، تمام کوهها، بيشه ها،جنگلها، اماکن داخل شهر ، باغها دراين منظومه 295 بيتی مشخص شده اند. شايد جايي درجهان يافت نشود که به قدر پاوه از اسامی اماکن برخوردار باشد زيرا دارای صدها باغ وکوه وتپه وجنگل است که هر يک ازاينها اسم خاص خود را داردکه از ازمنه قديم اين اسامی وجود داشته اند ومانسل امروزی ازاين لحاظ خود رامديون ميرزا عبدالقادرمی دانيم.

 ميرزا علاوه بر اينکه شاعری جامعه شناس ، اديب ومورخ بود، به عرفان علاقه وافر داشت.گفته می شود که وی از مريدان پير هورامان شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاری بود.(البته من دليل محکمی در اين مورد ندارم)  ديوان اشعارش مملوست از اشعار عرفانی وخصوصامناجاتهای عرفانی ومراثی که به مناسبت وفات مشايخ منطقه سروده است يکی از اين مراثی مرثيه ای است دروفات شيخ محمد عزيز نجاری که متاسفانه در ديوان شعر ميرزا عبدالقادر که توسط شاعر فاضل آقای سپنجی گرد آوری شده، اين شعر موجود نيست احتمال می دهم ايشان شعر را نيافته است زيرا هم او وهم ديگر شعرای کنونی هورامی ارادتمند تکيه ومشايخ نجار هستند.پس بعيد می دانم اين کار از روی عمد صورت گرفته باشد.

ميرزا عبدالقادر هم عصر شيخ محمد عزيز بوده وهنگام وفات شيخ بسال 1322 ه.ق 56 سال سن داشته وخود نيز در سال 1328ه.ق درسن 62 سالگی وفات کرده است.

مرثيه ای که ميرزا پس از وفات شيخ محمد عزيز می خواند بسيار نغز وشيوا بوده وحاکی از عشق وافريک مريد نسبت به مراد ومرشد خوداست.

شعر طولانيست ومن دراينجا تقريباً نيمی از آن را مي آورم وبدليل طولانی بودن پست وعدم ايجاد ملال خاطر درخوانندگان عزيز از معنای آن صرفنظر ميکنم اما شرح مختصری درآخر شعر مي آورم.

تکرار اين نکته ضروريست که اين شعردرهيچ ديوانی چاپ نشده واز اين نظر دارای ويژگی خاصی است . قابل توجه شاعران وشعر دوستان هورامی بالاخص دوستان شعر ميرزا عبدالقادر پاوه ای.  

متن اشعار:

فـه‌ڵـه‌ک خامۆش که‌رد فـه‌ڵـه‌ک خامۆش که‌رد

شـه‌مع شـه‌و چـراغ شادیم غـه‌م پۆش کـه‌رد

حۆجره‌ی دڵ وه‌ هوون غه‌مان غه‌م پۆش که‌رد

دیده‌م چوون جه‌یحوون ئه‌سرش خرۆش که‌رد

ده‌روونــــم جــه ‌نـه‌و قــامــه‌تـم قــاخ  کــــه‌رد

وه‌ داغمـایـی ســه‌خت ده‌روونــم  داخ کـــه‌رد

نــه‌ک هــه‌ر من تــه‌نها چــه‌واشــه‌ن  تـاڵــه‌م

غــه‌م  وه‌شتــه‌ن وه‌بان فــه‌رق گشت عاڵـه‌م

قــه‌مــه‌ر  مــاتـــه‌مــه‌ن  ئـافتــاب  بــێ نــوور

ڕۆی  ڕۆشـــن  بیـــــــه‌ن  وه‌ داج ده‌یـــجـــوور

سـه‌رزه‌میـن یـه‌کسـه‌ر پـه‌رده‌ی تـه‌م پۆشـان

هه‌ردان یه‌ک یه‌ک گشت باده‌ی غه‌م نۆشـان

حــه‌کیمــــان جــه‌ستـــه‌م ئــالووده‌ی ده‌رده‌ن

لاڵ  بــام  شـــای  ئازیـز  وه‌فــاتش کــــه‌رده‌ن

ده‌خیـــــل  ســوار بـــه‌  بـــه‌ کــــه‌لیـــانــــه‌وه‌

وه  ‌سپـــــای   عــــه‌زیم   ده‌روێشــــانـــــه‌وه‌

خــــۆ تـــــۆ  مـــازوونـــی  جــــه‌لای  خــــواوه‌

تــــه‌عمیــــر کــــه‌ردجــــه ‌نۆ جـامێعــه‌ی پاوه‌

حـــه‌ق هـــه‌ر وه ‌تۆش دان ئێــزنــوو  ئیجـــازه‌

لایێــق  هــــه‌ر  وه‌  تــۆن  ئـــه‌ملاکـــی تـــازه‌

کــه‌شـوو کــۆو ‌کــه‌مـــه‌ر ســاراو ســه‌رزه‌مین

پــــه‌ی فــــه‌وت ئــــازیــز هـــانــه‌ زاری وشین

گــرۆی ده‌روێشـــان هـــه‌ر‌کام پـــه‌ی وێشــان

نـــه‌ده‌رگای فـــه‌ڵــــه‌ک یــاهــوو مــــه‌کێشان

تـــه‌ختـــی ســـه‌رکانــی دایێــم جــاشــانـه‌ن

ده‌وران مــــه‌رقــــه‌د تــــه‌کیــــه‌گاشــــانــــه‌ن

خســـــــووس خاتوو‌نــێ خـــاتــر  پــڕ خـــاران

شیـــــریــن  تــاعــــه‌تـی و شکـــۆفــــه ‌داران

وه ‌نــــــه‌زم  دڵگیــــر  زکــــری  ده‌روێشـــــان

مــــدان وه‌ســـه‌ر ڕان هـــه‌رکام پــه‌ی وێشان

ئــاغـــــــه‌ی  مێهــــره‌بان  ئــاوات وازه‌کــــه‌م

ئـاغــــه‌ی بـۆڵـــه‌نـد بـــه‌خت جـای نیـازه‌که‌م

قیبلــــه‌گای یــــه‌قیــــن دنیــــاودینــــه‌کــــه‌م

ڕۆشنــــی ڕۆی پاک ســــه‌ر زه‌مینــــه‌کــــه‌م

شــای ســاحیب کـه‌مـه‌ند بـه‌هره‌مـه‌نده‌که‌م

پیـــری پاک نــــه‌زه‌ر حـــه‌ق پــه‌ســه‌نده‌که‌م

شــــای ڕیــــازه‌ت  کێش شــه‌و  بیداره‌کــه‌م

جــــه ‌ڕۆی  قیـــامـــه‌ت  مـــایــــه‌داره‌کـــــه‌م

بـــه‌فــدای جــه‌بــه‌ی شـان ئه‌سـڵ فکرت بام

حــه‌ڵقـــه‌ی ده‌روێشـــان کـۆره‌ی زکــرت بــام

پــــرده‌کان یــــه‌ک یــــه‌ک گشت  دیــاریــــه‌ن

تــــا  ڕۆی   قیــــامــــه‌ت  یادگاریـــــــــــــــه‌ن

ســۆفی و مــه‌لا و شیخ شـه‌یدان پـه‌ی دینت

فـــه‌ڵـــه‌ک  شـــه‌رده‌وه‌  شێــوه‌ی  شیــرینت

ســــه‌ر کانیـــت کــــه‌رده‌ن بــــه‌زیــد وو مــاو‌ا

ئێســــاڵ  بێــــزاره‌ن جـــــه‌ هـــــه‌واس ئــــاوا

ئــاغـــــه‌ی شــاعـــــه‌لی تـــه‌ڵـــه‌ب کارتـــه‌ن

شــــــــه‌وان  تا بـــــــه ‌ڕۆ  ئێنتێــــــزارتــــــه‌ن

پـــه‌ی پــــه‌ی مــــه‌واچۆ داخــۆم  چ نـــه‌رده‌ن

ئێمســــاڵ شـــا عـــه‌زیز گـــۆزه‌ر نــه‌کــه‌رده‌ن

یـا شێـخ چێش واچـوون ده‌ســه‌ڵات چێشــه‌ن

خــه‌یروو شــه‌ڕ هه‌ردوو  به‌ ده‌ستـی وێشـه‌ن

حـــه‌ق  وێــش  فـــه‌رمـــاوان  " ذائقة الموت "

"ذی روح البشــــــر"  مـــه‌بــۆ ببـــۆ فــــــه‌وت

هــــــــــه‌زاروو سێســـه‌دچــه‌نی بیستوو دوو

وه‌فـــــاتش فــــه‌رمـــا ئـه‌و شێخــــی یــاهوو

ســه‌د هــــــه‌زار ســـه‌ڵوات دوانــزه‌ ئێکـــرام

وه‌ ڕه‌وزه‌ی ڕه‌ســـــــــــووڵ(علیــــه الســلام)

ميرزا عبدالقادر درضمن نشان دادن غم خود از وفات شيخ وهمچنين ضمن تعريف وتمجيد زياد از بزرگی وجاه ومقام عرفانی شيخ به چند نکته اشاره مي کندکه جا دارد توضيح مختصری درمورد دونکته از آنها داده شود.

1-تعمير مسجد جامعه پاوه:

 شيخ محمد عزيز شيخ پاوه وهورامان بود ونقش يک رهبر ومصلح اجتماعی را ايفا مي کرد. اونه تنها آبادکننده وشفا دهنده دلهای بيمار بودبلکه درآبادانی وتعمير اماکن مقدس وعام المنفعه سعی وافر داشت. مسجد جامع پاوه يک بار بدست ايشان ومريدانش تعمير اساسی گرديد ومن شنيده ام که هنگامي شيخ به همراه مريدانش مسجد جامع پاوه را تعمير مي كردند ميرزا عبدالقادر در وصف شيخ اين اشعار را مي خواند :

ئازیزهه‌و لاوه‌ نازار هه‌ولاوه‌       ته‌عمیرت که‌رده‌ن جامێعه‌ی پاوه‌

معني : « ئازيز» منظور شيخ محمد عزيز و مخفف آن در زبان هورامي است معمولاً هورامي ها شيخ محمد عزيز را شيخ ئازيز يا پير ئازيز مي خوانند . همچنين ئازيز معني جان عزيز و دوست نيز مي دهد . مي گويد : اي عزيز دل من ، از روي لطف و مرحمت يك نظر بر من بيافكن . اي كسي كه مسجد جامعة  پاوه را تعمير مي كني يا اينكه اصلاح كننده جامعه پاوه و اي مصلح اجتماعي .

 

 

2- ساخت پل بر روی رودخانه سيروان :

پل در هورامان ودرروستاهای کنار رود سيروان از اهميت فراوان وحتی حياتی براي مردم آنجا برخورداراست. پل راهی ارتباطی است که روستاهای هورامان را به هم متصل می کند.

شيخ محمد عزيز دردوران زندگی خود پلهای زيادی را بر روي رودخانه سيروان بست. ازپل پالنگان ودله مرزگرفته تا پل اسپريز وهجيج وعباس آباد که به همت ايشان وبا فعاليت خود ودرويشانش به انجام رسيده اند.

ميرزا عبدالقادر درمرثيه خود به اين نکته اشاره می کند ومي گويد:

پرده‌کان یه‌ک یه‌ک گشت دیاریه‌ن      تـا  ڕۆی قیامه‌ت  یادگاریـه‌ن

ميرزا دراين شعر واژه جمع را به کار برده واز پلها ياد کرده است که اين پلها به عنوان يادگارايشان تانسلها همچنان باقي مي مانند.

-------------------------------

ابراهیم شمس 24 خرداد 1386

شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 2

موضوع امروز هم اختصاص دارد به یک شعر عرفانی سروده شده به زبان هورامی دروصف پیر طریقت هورامان شمس العارفین شیخ محمد عزیزنجاری .

این شعر را یکی از مریدان شیخ بنام ملا محمد فاوجی سروده است که گویا شیخ از ایشان رنجیدگی خاطری داشته ووی بوسیله این شعر ضمن نشان دادن اخلاص عمیق خود،از شیخ خواسته که خطایش را ببخشاید.

این قطعه شعر مانند شعر قبلی در هیچ دیوانی چاپ نشده و بنده نیز آن را چند سال قبل از دوست گرانمایه ام جناب ماموسا خالد ولدبیگی امام جمعه نوریاب بدست آوردم. جناب ماموسا خالد از آن دسته از ماموسایانی است که درکمال  درایت ودانایی وعالم وعامل به علم شریعت،بسیارمتواضع، خوشزبان وخوش خلق بوده وآدمی در مصاحبت با وی جز منفعت دینی چیزی نمی یابد. خداوند جزای خیرش دهد. برگردیم به شعر .شعر دریک نسخه خطی قدیمی با امضای ملا محمد فاوجی است که احتمال می دهم شیخ محمد شمس الدین یکی از خلفای شمس العارفین بوده باشد. زیرا شیخ محمد علاوه برمشیخیت درکسوت روحانیت نیزبوده و قبل از ورود به تصوف ماموسای یکی از مساجد پاوه بوده است.اما این فقط یک احتمال است وبرای آن سندی ندارم. وفاوجی به معنای پاوه ای است .فاوج معرب پاوه بوده واعراب به پاوه فاوج می گفتند.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

ئازیـزی عــه‌زیز فــه‌ردی ســۆبحـانی

پـه‌یـوه‌ستــه‌ی لێقـای زاتی ڕه‌ببـانی

شێخی پاک مـه‌نزڵ پیـری ده‌ستگیـر

که‌عبه‌ی ده‌روێشان دانه‌ی بێ نه‌زیر

ئـه‌حیـا کۆنــه‌نـده‌ی قــه‌لبی داعیــان

هــادی الی الحــق بـه‌نووری عێرفـان

مـه‌ئمـووری سـادێق دانای بێ زه‌واڵ

قمـرالعـرفــان شای خۆرشیـد جه‌ماڵ

غه‌وواسی ئه‌مواج ده‌ریای حه‌قیقه‌ت

دانـه‌دۆز نـه‌گێـج بـه‌حری مـه‌عرێفـه‌ت

مــه‌حبـووبی عـه‌زیز ختـم المرسلیـن

ســراجاً منیــر کافــه‌ی ڕووی زه‌میــن

ڕۆشنـی ڕاگــه‌ی تاریکــه‌ی زۆڵمــه‌ت

جه‌پله‌ی مۆشکێڵ حه‌یده‌ری هێمه‌ت

خــه‌لیفــه‌ی بــه‌رحــه‌ق  بازالله طیـار

ادنی شنــه‌فتــه‌ نـه‌پـه‌رده‌ی ئه‌سرار

مــه‌نزووری نــه‌زه‌ر شــای تاڵــه‌بـانی

پـه‌روه‌رده‌ی حـه‌زره‌ت کـه‌ڕاڕی سانی

تــه‌بیبــی حـــازێق زامـی عــــه‌لیلان

ئــاگادار جــه‌حاڵ جــه‌رگــه‌ی مۆریدان

جــارێ نــه‌جاران شــه‌وێ جـه‌شه‌وان

ناڵــه‌ی فــه‌رهادیم مــه‌ر وه‌لات یـاوان

ســاتـۆ بـۆ بـــه‌ سـۆز کـزه‌ی ده‌روونت

بشنـه‌وه‌ بـه‌لۆتف عـه‌رزه‌ی مه‌جنوونت

جه‌ی ڕۆحی زه‌بوون قه‌فه‌سی مه‌حبوس

دیده‌ش لێڵاو بـێ پـه‌رێ دیـده‌ی دۆس

 ئیسه‌ جـه ‌قه‌فه‌س به‌رشیه‌ن وه‌بــه‌ر

ئــاوه‌رده‌ن حــزوور زامـی پڕ خــه‌تـــه‌ر

جـه‌مـه‌ودای تیرت وه ‌ســۆز مــه‌نـاڵــۆ

خاکی ئاســانـه‌ت وه‌چــه‌م مــه‌مـاڵــۆ

جه‌ڕووی حیکایـه‌ت ئێدشـه‌ن مه‌تڵـه‌ب

غــــــوث الخــلایـــق بــازالله  اشــهـب

زه‌ڕه‌ێ جه غه‌یزش ڕوو که‌ردنه‌سنعان

بی مۆبته‌لای‌ عێشق‌ جه‌ده‌س دا ئیمان

چـه‌ندێ به‌ی ده‌ستــوور ڕۆزگارشمـارا

وه  ‌یـــاد تـــــه‌رســـا  ئیمـــان  ویـــارا

جــه‌و دمـا بـه ‌لـۆتف ئــه‌وش  وه‌نده‌وه‌

نـــووری ئیمـــانش نــه‌دڵ شــه‌نـده‌وه‌

وه‌ختێکه‌شنه‌فت سه‌دای ئێسمی زات

ئاماش نــه‌ده‌روون عـه‌فـوی عه‌ره‌سات

هاناکه‌ردنه‌غه‌وس شای گشتین گه‌لان

یاغــه‌وس ده‌خیلـه‌ن ده‌ستم وه‌دامـان

ئیســه ‌ئازیـزم نجـــاری مـــه‌سکـــه‌ن

که‌مه‌ربه‌سه‌ی غه‌وس شاعه‌لی په‌سه‌ن

ئینـه‌ پــه‌ی سنعـان نـه‌بی وه‌ته‌قسیر

چه‌نی بۆمه‌حرووم ئی به‌نده‌ی فه‌قیر

خـه‌رمانی تـه‌قسیـر وه‌لات ئــاوه‌ردم

شێخی گه‌رمیان وه‌ شه‌فیـع کـه‌ردم

چینــــه‌ی زیـاتــه‌‌ر مــازه‌م وه‌ زه‌لیل

دیده‌م فیــدات بـۆ ئـامــان و ده‌خیل

معنی اشعار: 

شاعر دراین قطعه شعر به ستایش پیر ومراد خود می پردازد ومی گوید : ئازیزی عزیز .ئازیز لقب شمس العارفین شیخ محمدعزیزبوده وئازیز تلفظ هورامی عزیزاست.

ای شیخ عزیز ای مردخدایی وای ولی خدا .ای کسی که پیوسته با خدا هستی.جاومکانت مقدس وکعبه طالبین ودراویش است. تو زنده کننده قلب داعیان و رهنمای مردم با نورعرفان بسوی خدا و مامورصادق خداوند بزرگ وماه عرفان وخورشید درخشان طریقت هستی. تو به غواصی می مانی که درامواج دریای حقیقت گوهر معرفت را یافته ای.ای کسی که محبوب حضرت رسول الله ومانند چراغی هستی که درظلمت شب علی وار برای دیگران مظهر فیض وبرکت شده ای.وای کسی که منظور نظر شیخ طالبانی ودست پرورده حضرت کرار ثانی (منظور شیخ علی طالبانی رهبرطریقت قادریه طالبانی است)هستی .ای طبیب حازق وای مرشدی که دائم از احوالات درونی مریدان باخبری.بیا وحال مرا ببین .بیا وضع مجنونت را مشاهده کن که چگونه دراین قفس روح چشمانش درحسرت دیدن دوست کم سو شده اند. اما حال روح خود را از فقس رهانیده وبا زخمی عمیق به حضورت آمده است.

درادامه داستان شیخ صنعان را می آورد که درزمان شیخ عبدالقادر گیلانی به دلیل تکبری که داشت مورد رنجش خاطر ایشان قرارگرفته ووی را به بلای عشق یک دختر ترسا مبتلا می سازد وشیخ صنعان به دنبال عشق ترسا دین خود را از دست می دهد ،زنار می بندد،می گساری می کند وبه خوک چرانی می پردازدتااینکه به عشقش برسد. اما درنهایت شیخ عبدالقادر از تقصیر او می گذرد و به دراویش شیخ صنعان امر می کند دف زنان والله گویان به نزد شیخ صنعان بروند که شیخ صنعان با شنیدن نام الله دگر بار برمی گردد وتوبه می کند. این داستان یکی از داستانهای عرفانیست که درتاریخ ادبیات فارسی مشهوراست.

سپس اضافه می کند : ای شیخ عزیزم  که نجارت مسکن است وای کسی که حضرت غوث تورا برگزیده ومورد پسند شیخ علی هم هستی.صنعان تامرحله کفر رفت واما مرشدش حضرت غوث الاعظم از تقصیرش گذشت ودگر باره توبه کرد. من که تقصیرم ازاو کمتر است مرا از لطف وگذشت خود محروم مکن. حال با خرمنی از تقصیرات به درگاهت آمده وشیخ گرمیان (منظور شیخ علی طالبانی) را شفیع خود کرده ام.بیشترازاین مرا ذلیل مکن و ازتقصیراتم بگذر ودگر بار لطف وکرم خود را شامل حالم کن.

یک توضیح:

نفوذ و جاذبه شيخ محمد عزیز نجاری در بين مريدان به حدي بود كه وي را عطيه اي از طرف خدا مي دانستند كه براي نجات و رستگاري آنها فرستاده شده است . مريدان شيخ را درنهايت اخلاص دوست داشتند . به نام او به جان او سوگند ياد مي كردند . پروانه وار گرداگردش مي چرخيدند و جان و مال و فرزند و عيال و خان و مان خودرا فداي خاك پاي اومي كردند  

شيخ چنان جذابيتي داشت كه همه را اسير محبت خود كرده بود . وي همانند طبيبي بودكه دلهاي دردمند مردم را تسكين مي داد وهمانند چشمه اي بودكه تشنگان حقيقت را سيراب مي كرد . 

نقل است که در هنگام سماع مریدی از سر شوق وجذبه فریاد برآورد: خوام ئازیزن. یعنی «خدای من شیخ محمد عزیزاست »این مسئله دست آویزی شد برای مخالفین طریقت اما واقعیت این است که شیخ باعث بوجود آمدن ایمان به خدا دردل این مرید ومریدان دیگر شده بود. مگر مولانا نبود که به شمس می گفت:پیر من ومراد من درد من ودوای من-- فاش بگفتم این سخن شمس من وخدای من .

--------------------------------

ابراهیم شمس 8 تیر 1386

شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 1

توضیح : این مطلب از وب عرفانی گمگشته دل گرفته شده است.  تاریخ مطلب ۲۱ تیر ۱۳۸۶ می باشد.

 روستای نجار درتاريخ 8/4/1380 هجری شمسی شاهد برگزاری يکی از بزرگترين وزيباترين مراسمات عرفانی وتجمع اهل طريقت ودوستداران طريقت بود. اين روز مصادف بود با يکصدمين سال وفات شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاري وبه همين مناسبت علاوه برحضور هزاران نفر ازمريدان تکيه نجار وديگر طريقتهاومراسم ذکر وسماع پرشور، شعراي فراوانی از هورامان و خارج هورامان دراين يادواره شرکت کردند واشعار زيباي خود را در وصف آن شيخ بزرگ قرائت نمودند. ازجمله شاعران مشهور شهر پاوه آقايان سپنجی، امينی ، مومن ، رسول آبادی و...

دراين ميان شعر يکی از صاحبنظران طريقت براي من بسيار جالب وحائز اهميت بود که به اين خاطر آن را درسلسله مقالاتم راجع به شيخ نجار برای شما عزيزان وخوانندگان گمگشته دل بازگو مي کنم.

سراينده ي شعر، شيخ محمد کردستانی مشهوربه خليفه کردستانی از خلفای طريقت قادريه طالبانی است. خليفه کردستانی يکی ازمعدود افرادي است که هم در عرفان نظری يد طولايي دارد وهم درعرفان عملي ساليان سال به طي طريق پرداخته است.ايشان دراصل متولد شهر پاوه و هورامی زبان است . سالها درمناطق مختلف کردستان ازجمله ديواندره ، مريوان ، سنندج وجوانرود زندگی کرده ودرپستهای مختلف دولتی از جمله پستهای شهرداری ، بخشداری، رياست اداره کشاورزی و.. به کار اشتغال داشته است.درهرشهری که مقيم شده ، تکيه ای ساخته وبه تعليم وتربيت طالبان وتشنگان طريقت راستين پرداخته است. پس از بازنشستگی ازسه سال پيش تمام سرمايه مادی خود را صرف ساختن تکيه ومدرسه قرآن درروستای کانی گل از توابع جوانرود کرده است. بنده که افتخار دوستی با ايشان را دارم،چندی پيش به ديدارش رفتم واز نزديک تکيه ومدرسه قرآن را مشاهده نمودم وتعجب کردم اينهمه خرج ومخارج را اگر دريک شهر مثلا جوانرود يا پاوه انجام مي داد، ارزش مادی آن حفظ مي شد اما درروستای کوچک ودورافتاده ای مثل کانی گل اين زحمات نتيجه ای ندارد. از پسرش مصلح که وی نيز از دوستانم است سوال کردم خليفه چرا اينجا را انتخاب کرده است؟ پاسخ داد پدرم خوابی ديده بود چند منطقه را گشته ونهايتاً وقتی به اينجا رسيده آن را انتخاب نمود.اما بنده وقتی خوب به موقعيت جغرافيايی روستا نگاه کردم دروهله اول روستای نجار درذهنم تداعی شد ودروهله دوم اين احساس به من دست دادکه مشايخ وعرفا هميشه جايي را براي سکونت انتخاب می کنند که چشم نوازی عرفانی دارد. در مدرسه قرآن کانی گل تعدادبيست طلبه به خواندن علوم دينی اشتغال داشتند که مدرس آنان ماموساملا لقمان امينی بود. خليفه به من گفت اين طلبه ها علاوه بر خواندن علوم دينی کتب درسی را نيز خوانده وشخصاً زبان انگليسی را به آنان تدريس می کند. ناگفته نماند که خليفه کردستانی به چند زبان رايج ازجمله انگليسی ، عربی وترکی تسلط دارد. اين رانيز اضافه کنم که مريدان وی اغلب افراد تحصيلکرده هستند که من تعدادی ازآنها را که پزشک ، مهندس،استاد دانشگاه ودارای تحصيلات عاليه هستند می شناسم.

خليفه کردستانی اخلاص عميقی نسبت به شيخ محمدعزيز نجاري دارد. بارها باهم نشسته ودرمورد تصوف به گفتگو پرداخته ايم. ايشان گاهگاهی درمورد سجايای شيخ وکرامات وی داستانهايي برايم نقل کرده است. خليفه کردستانی خطيبی تواناست وجلسات درس عرفاني او ازگيرايي خاصی برخوردارند. وي درشعرنيز بضاعتی دارد وتخلصش (خادم )است.

متن اشعار        

 ئـازیـز ســـه‌رکـــه‌رده‌ی عـارفـانـی ده‌یـر        ڕانمـــای عــه‌بدان بــه‌زمی ڕاکه‌ی خه‌یر

بن ڕیشه‌ی دره‌خت شه‌رعی ئه‌حمه‌دی        ســه‌مــه‌ره‌ی قانوون زاتی ســه‌رمـه‌دی

میـــوه‌ی شــه‌داوی باخـی شــه‌ریعـه‌ت        گـۆڵکــاری گـۆڵــزار ڕه‌وزه‌ی تــه‌ریقـــه‌ت

شه‌دی گۆزه‌ی هه‌نگ عه‌وداڵانی که‌ش          شــۆڵــه‌ی ئایێری ئیمــان بــه‌تۆ گــه‌ش

ئه‌حیــاکۆنه‌ننده‌ی شه‌رعوو وه‌رعوو دین          خـــادمی ده‌رگــای ختــم المـرسلیـــن

ســه‌رگرۆی خاسـان پیــری ده‌رۆێشــان          مــه‌ڵهه‌می زامـان سـه‌ودای دڵ ڕێشان

شـــاخه‌ی پڕنــه‌گــۆڵ داری ڕێسالــه‌ت          هه‌م گۆڵ هه‌م گۆڵزار باخچه‌ی قه‌ناعه‌ت

جه‌سای هیمه‌تت به‌زمی دین گه‌رمه‌ن          عێرفانه‌ن ڕاسی ، هه‌م حیاو شه‌رمه‌ن

زکـــری زاکێــران جــــه ‌ده‌وری مـــاوات            پــه‌ی ئــه‌غیــار بیــه‌ن حه‌سره‌توو ئاوات

ئۆستادی ته‌علیم که‌سپی ڕای که‌مـاڵ          زه‌ریفووبێ عه‌یب شای حۆسنووجه‌ماڵ      

پــه‌روه‌رده‌ی قــانوون زاتــی ذوالجــــلال           قاضــی القضـات شکـوه‌و ده‌ردوو حــاڵ

ســه‌د ساڵــه‌ن زاهێر چێنــه‌ دووره‌نی            هێشتــا هـــه‌ر چێنــه‌ تـۆ زه‌رووره‌نــی

که‌س نــه‌بیـــه‌ن بنیــۆ پـا وه‌ یاگه‌ پـات            دمـای کۆچــی تـۆ جـه‌ ئه‌حیـاو مـه‌مات

ئــه‌گـه‌ر شۆنی پـات بــه‌یۆ وه ‌تــه‌حریر            مـه‌ردم کۆڵ پیــران مــه‌وه‌ران جــه‌بیــر(1)

مــن شــۆنی پای تۆم به‌رد ئه‌و مه‌دینه‌            ڕانمــای ڕاکــه‌ت شــای مۆحیــه‌دینــه(2)‌

" خـادم "  لایێقـــی خـادێـمیت نیـــه‌ن            سـه‌گ وه‌لای پــاکان کێ وه‌چـه‌م دیه‌ن

سه‌گ خاسه‌ن وه‌فاش په‌ی ساحێوش هه‌ن       پێســه‌ واچیــان ده‌وران بــه‌ن وه‌ بــه‌ن

 بــه‌ڵام مـن که‌فتـه‌ی به‌ندی هه‌وای دڵ          نـاسش بیــــاوو وه‌ مــــاواو مـــه‌نـــزڵ

 معنی اشعار

 منظور از"ئازيز" شيخ محمد عزيز نجاری است. ای عزيز ای بزرگ مشايخ وعارفان واي دليل وراهنماي مردمان حقيقت جو. ای ريشه محکم شرع احمدی وثمره قانون ذات سرمدی.  ای ميوه شيرين باغ شريعت وای باغبان گلزار باغ طريقت. ای شهد کوزه عسل عبدالان کوهستان وکسی که شعله آتش ايمان بوسيله تو شعله ور شده است. تواحيا کننده شرع وورع ودين وخادم درگاه ختم المرسلين هستی.ای خوبترين واي پير درويشان وای کسی که مرهمی هستی برای زخمهای  دلهای دردمند.ای شاخه ی پرگل درخت رسالت. ای که در باغچه ی قناعت هم گل وهم گلزاری. ازسايه همتت بزم دين گرم است . اين است عرفان حقيقی واين است حيا وشرم. درتکيه وآستانه تو ذکر وسماع درويشانت برای ديگران بصورت يک حسرت وآرزو درآمده است. ای استادی که راه تکامل وانسان شدن راتعليم ميدهی وخود خالی از هرغل وغشی .ای پرورش يافته ی قانون ذات ذوالجلال وفرياد رس ورسيدگی کننده به شکوه ودرد دل ديگران. اکنون که صد سال از وفاتت می گذرد اما هنوز حضورت دراينجابرای ما ضروريست.

پس از وفاتت تاکنون کسی نتوانسته است پا جای پايت بگذارد.اگر طی طريق وعرفان تو به رشته ی تحرير در بيايد مردم تمام مشايخ واوليا را از ياد خواهند برد.من طی طريق تو را دنبال گرفتم وآن را درمدينه يافتم. ومطمئنم که راهنمای تو دراين طريق شاه محی الدين (غوث الاعظم )است.خادم (تخلص شاعر است)لياقت خدمتگزاری تورا ندارد.سگ درنزد پاکان کی به چشم مي آيد؟ بهر حال سگ خيلی بهتر است زيرابرای صاحبش وفادارد.دوران می گذرد ومانندزنجيری  گذشته به آينده متصل مي شود. اما من افتاده واسير زنجير هوای دلی هستم که نگذاشت به ماوا ومنزل خود برسم. 

پاورقی

------------------------------------------------------------------------------------------

1- من بارها اين نکته را ياد آور شده ام که در طول تاريخ تصوف اولياء الله و مشايخ برجسته اي ظهور كرده اند و از آنها كرامات بزرگي ظاهر گرديده كه باعث تشويق و ترغيب مردم به آئين اسلام و تصوف شده است . منتها شيخ محمد عزيز متعلق به يك قرن پيش است و اين دوراني است كه تكنولوژي وارد زندگي بشر شده و اعتقادات بالطبع کمتر گرديده است. درچنين دورانی شخصی بی سواد می آيد ومدعی رهبری يک جامعه (شيخ ارشاد) می گرددو درکارش موفق مي شود وتواناييهايي از خود نشان مي دهد وکراماتي از خود بروز مي دهد که حتي براي اولياء الله و مشايخ بزرگ قرون گذشته کمتراتفاق  است .

2- مسئله عدم گنجايش اوليا الله در زمان ومکان يک اعتقاد عرفانيست.به گونه ای که گفته ميشود عرفا توان اين را دارند دريک زمان واحد درهفت مکان مختلف حضور داشته باشند. من شنيده ام ودربين مردم منطقه آنانی که با عرفان سروکار دارند نيز بسيار مشهور است که درزمان شيخ محمد عزيز يک نفر حاجی اهل کردستان عراق به هنگام حج از کاروان خود عقب مي ماند وبا توجه به بعد مسافت توان برگشت ندارد.( برايم مشخص نيست درمکه بوده يا مدينه) يک نفر دليل او مي شود ومي گويد روز جمعه شخصي با لباس کردی آخر همه مي آيد ودرآخر صف به نماز مي ايستد وقبل از همه مي رود برو شايد ايشان شما را کمک کند. حاجی سرگردان اين کار را مي کند.وبا اصرار فراوان از آن شخص می خواهد کمکش کند واو را به وطنش برساند. شخص نمازگزار مي گويد چشمانت را ببند وتا هنگامی که پايت به زمين نرسد چشمانت را باز نکن.شخص به وطن خود می رسد. مدتها در کردستان به دنبال چنين شخصی مي گردد تا اينکه هنگامی به پاوه می رسد ومشخصات اين اوليا را از مردم مي پرسد ، او را به نجار دلالت می کنند ومي گويند شخص مورد نظر شما شيخ نجار است. حاجی به نجار مي آيد وبا ديدن شيخ او را می شناسد و به وجد وسماع مي افتد. شيخ ازاو مي خواهد تا زمانی زنده است اين راز را برای کسی بازگو نکند.وحاجی راز را تا وفات شيخ پيش خود نگه مي دارد.به گمان من منظور خليفه کردستانی از اين بيت که مضمونش اين است که تا مدينه دنبال راهت را گرفتم اين کرامت شيخ محمد عزيز بوده است.

------------------

ابراهیم شمس ۲۱/۴/۱۳۸۶

داستانۆ دڤه‌ براڵه‌ی -عبدۆڵڵا حه‌بیبی

گێڵناوه‌ ئه‌وسا دڤێ براڵێ بیێنێ که‌ هه‌رڤێ پاڵوو هه‌نترینیه‌نه‌ زه‌مینشا بیه‌ن و چاگه‌ گه‌نمێشا کاڵه‌ینه‌ و به‌ وره‌ته‌ی گه‌نمێ ژیوه‌ینێ . یۆشا که‌ گه‌وره‌ته‌ر بیه‌ن ژه‌ن و زاوڵه‌ش بیه‌ن و ئه‌وشا هه‌ڵای ژه‌نیش نارذێنه‌ . وه‌روو ئانه‌یه‌ که‌ زه‌مینه‌کێشا پاڵوو یۆیه‌نه‌ بیێنێ وه‌ختوو خه‌رمانی هه‌رشه‌وێوه‌ یۆشا چه‌مذاری هه‌رڤێ خه‌رمانه‌کاش که‌رذه‌ن . ئا شه‌وه‌ که‌ نۆبه‌و برا کۆلاله‌که‌ی بیه‌ن وه‌ختێو نیمه‌شه‌و یاوان و که‌س نه‌بیه‌ن پاگه‌نه‌، وه‌روو وێشه‌ره‌ واته‌نش : من پیه‌یوی بێ ژه‌ن و یانه‌نا و کڵفه‌ت بار نیه‌نا و وه‌ی که‌رذه‌ی زاوڵام نیا مله‌وه‌ به‌ڵام کاکه‌م ژه‌ن و زاوڵه‌ش هه‌ن و مشیۆم فره‌ته‌ر جه‌ من خه‌رج که‌رۆ . جا هۆرسه‌ن هۆر جه‌ خه‌رمانه‌که‌و وێش برێو گه‌نمێش به‌رذێنه‌ و که‌رذێنه‌ش سه‌روو گنمۆ خه‌رمانه‌که‌و کاکه‌یش . شه‌وێ دمه‌ینه‌ که‌ برای گه‌وره‌ لاو خه‌رمانه‌کاوه‌ بیه‌ن ، وه‌ختوو نیمه‌شه‌وی ئاذیچ لوان فکرێره‌ و واته‌نش : من ژه‌نیم ئارذێنه‌ و زاوڵێم هه‌نێ و شۆکروو خوای هیچم که‌م نیا به‌ڵام ئی برا گۆلاله‌مه‌ هه‌ڵای ژه‌نیش نارذێنه‌ و په‌ی ژه‌ن ئارذه‌ی و یانه‌ رێک ڤسه‌ی پووڵ و پاره‌ی فره‌ته‌رش گه‌ره‌کا . جا هۆرسه‌ن برێو جه‌ گه‌نمه‌کۆ وێش به‌رذێنه‌ش و که‌رذێنه‌ش سه‌روو خه‌رمانوو برا گۆلاله‌که‌یش . گرذ شه‌وێوه‌ ئینه‌ کسمشا بیه‌ن تا وه‌ختوو ڤره‌ته‌ی گه‌نمه‌کێشا . جا ماچۆ خه‌ڵکوو ده‌گاکێ سه‌ره‌شا سڕ مه‌نه‌بێ چانه‌یه‌ که‌ ته‌نانه‌ت ئا ساڵێ که‌ به‌ریات که‌م بێ و وارانی که‌میچ وارێ و گه‌نمێ که‌مه‌ بێ، ئا دڤه‌ برا هه‌ر، ساڵ به‌ ساڵ خوا فره‌ته‌رشا دێ پنه‌ . ئینه‌ ئانه‌یه‌ میاڤنۆ که‌ ئه‌گه‌ر به‌ دڵپاکی جمیه‌وه‌ و هه‌رمانه‌ به‌ دڵپاکی که‌ری خوایچ مجۆ ملته‌ره‌ و عالته‌ر مارۆ وه‌ره‌وه‌ په‌یت .

 ***

سه‌رچه‌مه‌ : سرزمین قصه‌ها ، اسماعیل زرعی
هۆرگێڵنای جه‌ فارسی به‌ هه‌ورامی : عبدۆڵڵا حه‌بیبی

 

عبدۆڵڵا حه‌بیبی -شاعێر و  داستان نویسی هه‌ورامی

 

 

*****************************

چن پارچه‌ شێعرێ هه‌ورامیێ

****************************

 هێڵه‌ی ره‌نگ کریا

******************************

داستانه‌و عه‌لی

********************************

 داستانۆ دڤه‌ براڵه‌ی

***********************************

عه‌لی به‌هانه‌گیر

************************************

داستـــانــه‌و زه‌ریفــــــێ

اولین رمان بلند به زبان هورامی

************************************

    

هێڵه‌ی ره‌نگ کریا - عبدۆڵڵا حه‌بیبی

ماچا " شا عه‌باس " شه‌وانه‌ی له‌مه‌ش مدرێ گیر ، ڤه‌روو ئانه‌یه‌ مشیه‌یا ئننه‌ لوه‌یا ڕانه‌ تا کۆچێو له‌مه‌کێش سه‌ره‌وه‌یا . هه‌ر ڤه‌روو ئانه‌یه‌ ئێتر بیه‌بێ کاره‌یو که‌ گرذ شه‌وێوه‌ زیێره‌ و ده‌س که‌رێ گێڵای دلێ شاریه‌نه‌ . وه‌ختێو گرذ که‌س وه‌رمش گنێ پۆره‌ ئاذ چنی وه‌زیره‌که‌یش جلێ شڕێ که‌رێنێنه‌ و پێوه‌ جه‌ کاخه‌نه‌ زیێنێره‌ و لوێنێ دلی شاریه‌نه‌ و ده‌س که‌رێنێ گێڵای . یۆ چا شه‌وا پاڵوو حه‌مامێوی وێرانی قه‌ذیمیه‌نه‌ ره‌ذێ بێنێ که‌ دیشا ده‌نگه‌ ده‌نگێو مه‌ی . شا عه‌باس چنی وه‌زیره‌که‌یش واتش دا با بلمێ چوه‌ر بزانمێ کێنێ چا و چێش ماچا ، پاسه‌ هه‌م کۆچێو جه‌ وه‌خته‌که‌یما ویه‌رۆ و هه‌م مزانمێچ که‌ خه‌ڵک چێش ڤیه‌رۆ دڵشه‌نه‌.

وه‌زیره‌که‌ واتش به‌ڵێ قۆربان و لوه‌ینه‌ دڵێ وێرانه‌که‌ی . دیشا یه‌رێ نه‌فه‌رێ ئینه‌ چاگه‌ و ئه‌یرشا که‌رذه‌نه‌وه‌ و ده‌سێشا داره‌ینێ ئه‌یره‌که‌یره‌ و ده‌ورشه‌نه‌ نیشتێنێره‌ . شا عه‌باس و وه‌زیره‌که‌ش سڵامشا که‌رذوو ئاذێچێ سڵامه‌که‌شا ئه‌ساوه‌ و یاگێوه‌شا په‌ی ها‌ڵیێ که‌رذێ تا به‌یا وه‌ره‌وه‌ و ده‌وروو ئه‌یره‌که‌ینه‌ بنیشاره‌. شا عه‌باس وه‌شی تشیش که‌رذ چنیشا و ماچۆ ده‌ی فه‌رماودێ خه‌ریکێ چێشی بێندێ ، ئێمه‌ به‌ره‌وه‌ بێنمێ ده‌نگه‌ده‌نگتا ئه‌ی ، با نه‌ذابۆما دلێ قسه‌کاتا. یۆشا که‌ جه‌ گرذی پیرته‌ر بێ ئاماوه‌ جواب و ماچۆ خێر به‌یدێ سه‌روو چه‌ما، وه‌ڵڵا براکه‌م خه‌ریکێ بێنمێ گرذ که‌س ئاواتێ وێش واچێ . شا عه‌باسیچ ماچۆ ده‌ی ئاواته‌کاتا واچدێ با ئیمه‌یچ بژنه‌ومێشا . کابراچ ئاماوه‌ جواب و ماچۆ وه‌ڵڵا من خه‌ریک بێنێ واچه‌ی واچێنێ که‌ حه‌ز که‌روو ئه‌سپێوم بۆ و تۆره‌کڵێو زه‌ڕ و چی ده‌گانه‌ بزیه‌وڤه‌ ، بلوو پیلا و په‌ولانه‌ و خاس گێڵوو و چێوێ فێر بوو . هه‌ر جه‌ زوه‌وه‌ من ئینه‌ ئاواتما به‌ڵام به‌ داخه‌وه‌ نه‌ ئه‌سپم هه‌ن و نه‌ زه‌ر .

گرذ ده‌سشا که‌رذ خوه‌ی و یۆته‌رشا که‌ یۆ چاخێو بێ ده‌سێوش ئارذ سه‌روو له‌مێشه‌ره‌ و ماچۆ ده‌ی تۆخوا ئانه‌ ئاواتا ئاذی هه‌نش ؟ من ئه‌سپم گه‌ره‌ک نیا به‌ڵام زه‌ڕه‌که‌م گه‌ره‌کا ئه‌ڵبه‌ت نه‌ک تۆره‌کڵێو ، یه‌رێ چوار تۆره‌کڵێ ، با گرذ روێو قازانێوه‌ حه‌لیم بسانوو و بنیشوه‌ره‌ ‌ گرذی بوه‌روو !

 یه‌رۆمینشا که‌ کۆڕێوی جوان بێ کۆچێو مدراره‌ و مینگێوش که‌رذ و سوور بیه‌وه‌ و چه‌رمه‌ بیه‌وه‌ و هیچش نه‌وات. واتشا ده‌ی واچه‌ بزامێ قسۆ دڵوو تۆ چێشه‌نه‌ ؟ ماچۆ: وه‌ڵڵا من نه‌ پیا‌و گێڵه‌یه‌نا و نه‌ پیا‌و له‌مێ ! ته‌نیا ئاواتم ئانه‌نه‌ ژه‌نه‌کۆ شا عه‌باسی ژنۆ من بیه‌یا ئێتر هیچم جه‌ خوذای گه‌رک نه‌بێ !. تا جوانه‌که‌ی ئی قسێشه‌ که‌رذه،‌ وه‌زیره‌که‌ دیا په‌ی شا عه‌باسی ، به‌ڵام شا عه‌باس وێش لێڵش نه‌که‌رذ و ده‌سشا که‌رذ خوه‌ی و قسێ وه‌شێ که‌رذه‌ی تا نزیکی ساحبی. شۆنیه‌ره‌ گرذ که‌س لواوه‌ په‌ی یانه‌و وێش و شا عه‌باس و وه‌زیریچ لوه‌یوه‌ په‌ی کاخێ .

سه‌به‌یش، شا عه‌باس به‌ وه‌زیره‌که‌یش واتش به‌ نام و نیشان کیانه‌ با ئا یه‌ره‌ نه‌فه‌ره‌یه‌ بارا په‌ی ئێگه‌ی . سه‌روازێ لوه‌ی و گێڵه‌ی تا یۆسێشاوه‌ و ئارذێشا . واتش ئه‌وه‌ڵ پیره‌که‌ی باردێ ، ئارذشا واتش تۆ پیه‌یوی ژیره‌نی و ئانا ئه‌سپ و ئانا زه‌ڕ لوه‌ به‌ دڵوو وێت گێڵه‌ . شۆنیشه‌ره‌ کابرای له‌م زلشا ئارذ واتش : ئانا قازانێوه‌ حه‌لیم ئننه‌ بوه‌ره‌ تا ته‌قیه‌وه‌!!

جا نۆبه‌و جوانه‌که‌ی یاوا . شا عه‌باس واتش : ئه‌رێ براکه‌م ژه‌نیت هه‌نه‌ ؟ ئاذیچ ماچۆ ئه‌رێ وه‌ڵڵا هه‌نه‌م . جا شا عه‌باس ده‌سوورش دا بلا دڤێ هێڵێ بارا، یۆشا ره‌نگ کریا بۆ و ئه‌ویچشا هه‌ر هێڵێوی ساذه‌ بۆ . ئارذێشا و واتش دا ئا دڤه‌ هێڵه‌یه‌ ماڕه‌ . کابرایچ هێڵه‌کێش ماڕه‌ی. واتش چێش بێ دلێشانه‌ ؟ کابرایچ ماچۆ ده‌ی قۆربان هه‌ر ئانه‌ که‌ مشیۆم دلێ هێڵه‌ینه‌ بۆ . واتش ده‌ی سا خاس بزانه‌ ئا ره‌نگ کریا ژه‌نه‌کۆ منه‌نه‌ که‌ جلێ زه‌ریفێ و ره‌نگاوره‌نگێش که‌رذێنێنه‌ و تڵاش که‌رذه‌ن وێشه‌ره‌ و ئا هێڵه‌ ساذه‌یچه‌ ژه‌نه‌کۆ تۆنه‌ ، که‌ مذیه‌یشا پۆنه‌ ئه‌جۆت هێڵه‌ ره‌نگ کریاکه‌ چێوێو ته‌را، به‌ڵام که‌ ماڕیشا وینی هه‌رڤێ یه‌ک چێوا . تۆیچ بزانه‌ ژه‌نه‌کۆ من و ژه‌نه‌کۆ تۆ هیچ فه‌رقێوشا نیا و ئانه‌ که‌ تۆ ئه‌جۆت ژه‌نه‌کۆ من زه‌ریف ته‌ره‌نه‌ ، ته‌نیا وه‌روو ئانه‌یه‌نه‌ که‌ جلێ زه‌ریفێش ئینه‌ی پۆره‌ . لوه‌ قه‌ذروو ژه‌نه‌کێت بزانه‌ و پێوه‌ره‌ به‌ شاذی بژیودێ.

 ***

سه‌رچه‌مه‌ : سرزمین قصه‌ها ، اسماعیل زرعی

هۆرگێڵنای جه‌ فارسی به‌ هه‌ورامی : عبدۆڵڵا حه‌بیبی

داستانه‌و عه‌لی - عبدۆڵڵا حه‌بیبی

ئی داستانێ ، که‌ نویسێنه‌م رێکه‌نه‌ و هه‌ر پاسه‌ ئامه‌ینه‌ وه‌ره‌وه‌ په‌یم :

                                      * * *

ساڵۆ حه‌فته‌ی ، تا ڤا یاگێ‌ ویرم بۆ یه‌رێ چوار بزێ و بڕێو کاوڕێ و گاوێوه‌ما بێنێ . روێوشا ئه‌ﮆام ماچۆ رۆڵه‌ گیان دا بزاندێ یاگێوه‌نه‌ مشووروو کوچێو نانه‌ڕه‌قێ مه‌وه‌ردێ با که‌رمێ تێکه‌ڵوو ئاڵفی و ده‌یمێ پی گاو و گۆجه‌ره‌یه‌ . منیچ که‌وتانێ که‌رﮆ و کۆشوو ئانه‌یه‌ نانه‌ڕه‌قێ بسانوو په‌یشا . روێو یاگێوه‌ به‌حس بێ واتشا پاسگا نانه‌ڕه‌قێش هه‌نه‌ و وره‌شۆش . منیچ لوانێ په‌ی پاسگای . ئاوه‌خته‌ که‌لاس یانزه‌ بێنێ ، ره‌یس پاسگا پیایوی پیر بێ به‌ نامۆ ئاغه‌ی ئه‌حمه‌دی ، لوانێ و واتم ئامانا نانه‌ڕه‌قه‌کێتا بسانوو . ماچۆ ده‌ی قه‌ﮆش چێشا. مه‌زانوو ئاوه‌خته‌ کیلوێو چن بێ به‌ڵام دوێ گۆنیێم ئه‌سا و ماچۆ ئیسه‌ولا گرﮆ مانگێوه‌ متاوی به‌ی گۆنیێو بسانی .

مانگێ دمه‌ینه‌ که‌ لوانێ کۆڕله‌ گۆلالێوی نۆ‌ ساڵه‌ چابێ په‌رسام واتم ئینه‌ کێن واتشا کۆڕوو ئاغه‌ی ئه‌حمه‌دیا !! پنه‌ش نه‌وه‌رێ ئاﮆ پا پیریه‌ ئینه‌ کۆڕش بۆ. نامێش عه‌لی بێ. بڕێو قسێم که‌رﮆ چنی و وه‌ختێو گه‌ره‌کم بێ به‌وڤه‌ ، عه‌لی هه‌روێ په‌یش که‌رﮆێشه‌نه‌ پاڵه‌یڤ و ماچۆ من گه‌ره‌کما بلوو ته‌ماشه‌و گاوێ ! کۆره‌ ئه‌ﮆات خاس تاته‌ت خاس ! ماچۆ نا ئیللا نه‌ بیللا مشیۆم به‌ریم ته‌ماشه‌و گاوێ . واتم دی خاسا بۆ بلم . به‌رﮆم و تا نیمه‌رۆچ چاگه‌ نیشت . دوێ یه‌رێ روێ ته‌ر که‌ نۆتشه‌نه‌ نیشت وێش فێر بیه‌بێ و گرﮆ روێو ئه‌ی ته‌ماشه‌و گاوێ ! . شۆنۆ یه‌رێ رواره‌ لواوه‌ په‌ی کرماشانی و ئێتر نه‌ﮆیم. تاته‌یچش هه‌ر ئا ساڵه‌ نۆتشه‌نه‌ لوا و که‌وته‌وه‌ کرماشان.

دوێ ساڵێ شۆنیشه‌ره‌ منیچ په‌ی درێژه‌دای به‌ وانای لوانێ کرماشان. راسه‌کێش من ئێتر عه‌لیم ویر شیه‌بێوه‌ ، ساڵۆ دۆوه‌مۆ دانشگای بێ ، من ئامابێنێوه‌ په‌ی نۆتشه‌ی شه‌وێوه‌ ره‌فێقێوم جه‌ پاوه‌نه‌ ته‌له‌فوونش په‌ی که‌رﮆا و ماچۆ ئارۆ وێره‌گا کرماشانه‌وه‌ ئه‌ی ئه‌ینێوه‌ ، مینبووسه‌نه‌ زارۆڵه‌ گۆلالێو پاڵمه‌نه‌ نیشته‌بێره‌. وێشه‌وه‌ په‌رسام ‌واتم ئه‌رێ پی وێره‌گا دێر وه‌خته‌وه‌ کۆگه‌ ملی ؟ ماچۆ مذیه‌و هه‌ورامیش حاڵی مه‌بۆ ئێتر به‌ فارسی په‌رسام کۆگه‌ ملی وێت ته‌نیه‌ی پی دێره‌وه‌ ؟ ماچۆ واتش مله‌ی ملوو په‌ی نۆتشه‌ی ! واته‌بێش رۆڵه‌ گیان ئیسه‌ ماشینت مه‌گنۆ مشته‌ بلی په‌ی نۆتشه‌ی و به‌رﮆه‌بێش وا یاگێ که‌ ماشینێ نۆتشه‌ی مدرێنێ و واته‌بێش ئا ، ده‌ی نه‌واتم ماشین نیا بلی . ماچۆ واتم که‌سێوتا هه‌ن جه‌ نۆتشه‌نه‌ ؟ واته‌بێش ئه‌رێ، مامۆم ! په‌رسابێش ده‌ی مامۆت کێن؟ شماره‌ ته‌له‌فوونشا مزانی ؟ ماچۆ مذیه‌و نامۆ تۆ و شماره‌ ته‌له‌فوونوو تۆش واتا پنه‌ !!! . واته‌بێش ده‌ی فره‌ خاسا چوون من ئاﮆی مژناسوو بۆ ئیسه‌ بلمێوه‌ په‌ی یانه‌و وێما ساحبێ زوو وێم مارووت ئێگه‌ و سواروو ماشینیت که‌روو بلی په‌ی نۆتشه‌ی . ماچۆ ئیسه‌ ئانا‌ چێگه‌ ها قسێش که‌ره‌ چنی . وه‌ختێو واتم ئه‌له‌و مذیه‌و ماچۆ مامۆ ! واتم تۆ کێنی؟ ماچۆ عه‌لیه‌نا !!! ...

 ساحبێوش ئاما په‌ی نۆتشه‌ی. واتم خه‌یر بیه‌ن وێت ته‌نیای؟ ماچۆ وه‌ڵڵا تاته‌م قه‌رارا به‌یوه‌ په‌ی نۆتشه‌ی واتش وه‌ڵێنه‌ تۆ لوه‌ چاگه‌ لوه‌ مه‌دره‌سه‌ تا ئێمه‌یچ به‌یمێ !!!! واتم عه‌لی پیاوه‌تیت بۆ دیارا درۆی مذه‌ی . ماچۆ ناوه‌ڵڵا !. کتێب و چێوش ئارﮆه‌بێ چنی وێش . فره‌ نه‌لمێ تانشه‌ره‌ تا یه‌رێ روێ هه‌ر سه‌روو قسۆ وێشه‌وه‌ بێ ، منیچ نه‌ شماره‌ ته‌له‌فوونوو یانه‌یشا زانێنێ و نه‌ حیچێو. ئاخرش ئاما پنه‌ که‌ یانه‌نه‌ گژیان چنی ئه‌ﮆه‌یش و به‌رشیه‌ن و ئامان په‌ی نۆتشه‌ی ! واتم شماره‌که‌تا ده‌م پنه‌ با ته‌له‌فوون که‌روو په‌ی یانه‌یتا ئیسه‌ خه‌فه‌تشانا . شماره‌ش دا ، وه‌ختێو زه‌نگه‌م دا مه‌حه‌ل بێ وه‌شیێنه‌ مرا . ئه‌ﮆاش ماچۆ گرﮆوو کرماشانیما وشکنان شۆنیشه‌ره‌ ، ئێتر ته‌ماما بڕیه‌بێ ئینه‌ یه‌رێ روێن یانه‌ما شیوه‌نا . واتم خه‌فه‌تتا نه‌بۆ وێم مارووشه‌وه‌ . شۆنۆ حه‌فتێویه‌ره‌ به‌ هه‌زار زۆرێ به‌رﮆمه‌وه‌ . خۆ من یانه‌شا نه‌زانێنێ وێش به‌رﮆا تا به‌ره‌و یانه‌یشا ، به‌رﮆمه‌وه‌ یانه‌و تا شه‌وێ چا نیشتا بڕێو چێوێم ئامه‌ی ده‌س . تاته‌ش وه‌ڵێنه‌ ژه‌نێوه‌ش ئارﮆێنه‌ و چاﮆێ کناچێوه‌ش بێنه‌ کناچێوه‌ که‌ دوێ ساڵێ جه‌ عه‌لی گه‌وره‌ته‌ره‌ بێ ، ئا ژه‌نێشه‌ مه‌رﮆێنه‌ و یوه‌ته‌ره‌ش ئارﮆێنه‌ و ئیسه‌ چاﮆێ یه‌رێ زاوڵێش بێنێ عه‌لی و دوێ گۆلالێ ته‌ر.

تا ساڵۆ حه‌فتاوچواری هه‌ر جارجار لوێنێ سه‌ر دێنێ عه‌لی . ئێتر نه‌لانێ و تا ده‌رسم ته‌مامیا و ئامانێوه‌ .

رۆ دوانزه‌و ئه‌وه‌ڵ مانگۆ وه‌هاروو هه‌شتا و هه‌شتی(شۆنۆ چوارﮆه‌ ساڵاره‌) یۆ جه‌ ره‌فێقام چنی ژه‌ن و زاوڵه‌یش ئامه‌یبێنێ په‌ی یانه‌یما . زاوڵه‌کێش یانه‌نه‌ بێنێ و وێما لوه‌یبێنمێ په‌ی به‌ری . وێره‌گا دێرێو یانه‌وه‌ ته‌له‌فوونشا په‌ی که‌رﮆا و ماچۆ پیه‌یو ئامان فارسی قسێ که‌رۆ و کارش پنه‌نی . واتم کێن ؟ واتشا مه‌زانمێ  به‌ڵام وێش ماچۆ نامێم عه‌لیه‌نا و کرماشانیه‌نا و ته‌نیا گه‌ره‌کما چه‌مم پنه‌ گنۆ و بلوه‌وه‌ . واتم ده‌ی واچه‌ بنیشۆ تا به‌وه‌وه‌ . ماچۆ وه‌ڵڵا مه‌نیشۆ واتش ملوه‌ره‌ جاﮆه‌ چا منیشوو تا به‌ی ( یانه‌ما کۆچێو دوورا جه‌ جاﮆه‌ی ) . ئامانێوه‌ مذیه‌و دوێ پیه‌ی چا ماتڵێنێ و ماشینێڤوو ئیران خۆدره‌ویچ مدران. هه‌ر نزیک بیاوه‌ یۆشا ئاما وه‌ره‌وه‌ و سڵام و وه‌شی و تشی . واتم مه‌ژناسووت ؟ ماچۆ عه‌لیه‌نا و . . . . واتم یاخوا خێر به‌ی ، تاته‌ت چێش که‌رۆ وه‌شا ؟ ماچۆ وه‌ڵڵا چوار په‌نج ساڵێ هه‌ن فه‌وتش که‌رﮆه‌ن . فره‌ سه‌ختم ئاما ونه‌ . واتم به‌خشه‌ نه‌زانانم ، ده‌ی فه‌رماوه‌ بلم په‌ی یانه‌ی . ماچۆ ناوه‌ڵڵا مشیۆم حه‌تمه‌ن بلوه‌وه‌ . واتم هه‌رگیز مه‌کریۆ چه‌نی مازوو ؟ ماچۆ ئێشه‌و قه‌رارا واڵه‌کێم ده‌یمێ شوو و وێت مزانی ئیسه‌ من گه‌وره‌و یانه‌یه‌نا و مشیۆم حه‌تمه‌ن چا بوو. واتم ده‌ی ئیسه‌ چێش که‌ری ؟ کار و بارت چێشا ؟ ماچۆ تا که‌لاسوو نۆی ده‌رسم وانا و ده‌سم ئاست به‌ڵام شۆنۆ دوێ ساڵاره‌ دیسان ده‌سم پنه‌ که‌رﮆه‌وه‌ . لوانێ تاران لیسانسم گێرت و ئیسه‌یچه‌ ئیران خۆدره‌وه‌نه‌ کار که‌روو . سه‌به‌یچ مشیۆم بلوه‌وه‌ په‌ی تارانی. ئاخره‌وه‌ وه‌ختێو گه‌ره‌کش بێ بلۆ ، ماچۆ راسی ویرتا تاته‌م چێگه‌ ره‌فێقێوش بێ به‌ نامۆ فڵانه‌که‌سیچ ؟ واتم ئه‌رێ . ماچۆ داخۆم نه‌کریۆ چه‌مێوم گنۆ پاﮆیچی . به‌رﮆم چه‌مش که‌وت پاﮆیچی و هه‌رچیما که‌رﮆ نه‌نیشت و لواوه‌ .

یه‌رێ مانگێ شۆنیشه‌ره‌ لوابێنێ په‌ی روانسه‌ری ، دووکانوو یۆ جه‌ ره‌فێقه‌کامه‌نه‌ بێنێ ، یۆ ئاما چوه‌ر و چا نیشته‌ره‌ . ئێمه‌ هه‌رپاسه‌ خه‌ریکوو قسا بێنمێ واتم ده‌ی ئێتر دێرا و با من بلوه‌وه‌. ماچۆ بنیشه‌ره‌ برا دێروو چێشی ؟ واتم تا بلوه‌وه‌ نۆتشه‌ شه‌وه‌نه‌. مذیه‌و کابرا که‌ تازه‌ ئامابێ چوه‌ر هۆر کرووکیا و ماچۆ تۆ نۆتشه‌یه‌نی ؟ واتم ئه‌رێ ، په‌ی چێشی په‌رسی ؟ ماچۆ ئه‌گه‌ر ویرت بۆ ئه‌وسا نۆتشه‌نه‌ ره‌یس پاسگه‌و بێ به‌ نامۆ ئه‌حمه‌دی . واتم ئه‌رێ ویرما و مژناسووش . ماچۆ منیچ ئاوه‌خته‌ چا بێنێ و ئێتر وه‌روو ئانه‌یه‌ هه‌ر به‌ینما وه‌ش بیه‌ن ئیسه‌یچه‌ ئینانێ روانسه‌ر. ئیجا مزانی چی په‌رسام واتم نۆتشیه‌نی ؟ واتم ناوه‌ڵڵا چی ؟ ماچۆ کۆره‌که‌و ئاغه‌ی ئه‌حمه‌دی شۆنۆ چنێ ساڵاره‌ ئی عه‌یده‌ ئامان په‌ی نۆتشه‌ی واته‌نش گه‌ره‌کما بلوو سه‌ر ده‌و یۆ جه‌ ره‌فێقه‌که‌و تاته‌یم . ئیسه‌ ئه‌ﮆاش فره‌ دڵش پووه‌ن بزانۆ په‌ی لا کێ لوان . واتم په‌ی لا من ئامابێ . گوا وه‌روو چێشی ئه‌ﮆاش گه‌ره‌کشا بزانۆ؟ ماچۆ گوا نه‌زانانت ؟ شرکه‌و دڵیم ئاما ، واتم ناوه‌ڵڵا گوا چێش بیه‌ن ؟ ماچۆ ساحبوو ئا رۆیه‌ وه‌ختێو گه‌ره‌کش بیه‌ن بلۆوه‌ په‌ی تارانی ، هه‌مه‌ﮆان ته‌سادفش که‌رﮆه‌ن و کۆشیان. هه‌ر فره‌ ناره‌حه‌ت بیا. تا ماوه‌یو نه‌تاوام قسێ که‌روو . شۆنیه‌ره‌ ماچۆ ده‌ی به‌ش پیاوه‌تی که‌ری سه‌رێو ده‌ی ئه‌ﮆه‌یش . واتم ده‌ی نام و نیشانوو یانه‌که‌یشا ده‌م پنه‌ . نام و نیشان و شماره‌ ته‌له‌فوونه‌که‌شا دانێش به‌ڵام هه‌رچیم که‌رﮆ نه‌تاوام بلوو وینووش ، واتم با داخۆ دڵیش تازێ نه‌بۆوه‌ .

 

مزگانی: کتێبو نامه‌ نویسته‌ی به‌ زوانی هۆرامی ئاما بازار

 

وانه‌ره‌ ئازیزه‌کا هاگادار مه‌که‌رمێوه‌ پی زووانه‌ کتێبو "نامه‌ نویسته‌ی به‌ زوانی هۆرامی" مه‌ینه‌ بازار. ئی کتێبه‌ دووه‌مین به‌رویرو نویسه‌ری هۆرامی، هورده‌ست محه‌مه‌دی مسته‌فازاده ‌ین که‌ کتێبخانه‌و هۆرامانی ره‌نگین و‌ ده‌وڵه‌مه‌ند مه‌که‌رووه‌. جیا جه‌ نوسیه‌ی، چاپکه‌رده‌و ئی کتێبه‌یه‌ زه‌حمه‌ت، ته‌لاش و مه‌ینه‌تی فره‌ش شونێوه‌ بیه‌ن. وه‌شبه‌ختانه‌ گردو ئا وه‌ربه‌سانه‌ به‌ لێره‌وی پوڵایین لاشیێ و په‌ی زوان و فه‌رهه‌نگو هۆرامانی لاقورێوه‌ گه‌ورێ هۆرگیریا‌‌. ئی کتێبه‌ هه‌ر پێسه‌و کتێبه‌ وه‌ڵینه‌که‌و ئادێ "زو‌انی هۆرامی و دنیای مودێرن" جه‌ نه‌وعه‌و وێشه‌نه‌ هورکه‌ت یا حادسه‌یوه‌ گه‌وره‌ن جه‌ ره‌وتو ئه‌وه‌ژیوای کێبیه‌یی یا هووییه‌تو فه‌رهه‌نگی هۆرامانی که‌ جه‌ ئا‌یه‌نده‌نه‌ ئێژایی و ئه‌رزشو ئی هه‌رمانێ وێش نیشانه‌ مده‌ونه‌. چیگه‌نه‌ به‌ شێویه‌ خولاسه‌ برێو تایبه‌تمه‌ندیێ ئی به‌رویره‌یه‌ مه‌وزمێ وه‌رو چه‌می:

* 1 – ئی کتێبه‌ داراو شه‌خسییه‌تیوی سه‌ربه‌وێ و وێپای هۆرامین. به‌ داخه‌وه‌ جه‌ تاریخو ئاروینو هۆرامانی تا ئیسه‌ پاسه‌ باو بیه‌ن و به‌ غه‌ڵه‌ت که‌وته‌ن یاگێ که‌ نویسه‌ره‌ هۆرامیه‌کا یا ئه‌سڵان به‌ زوانی هۆرامی نه‌نوسیه‌نشا و یا ئه‌گه‌ر چێوێوشا به‌ هۆرامی نوسیه‌ن فره‌یێ جه‌ چوارچوه‌که‌یش یانی: ته‌شک، عونوان، فهرێست، دلێگیر، وه‌ڵینه‌، دلێنه‌ و ئه‌وته‌ر چێوه‌کاش به‌ غه‌یری هۆرامی بیه‌ن. به‌ڵام ئی کتێبه‌ هه‌ر پێسه‌و ئه‌وته‌ر کتێبه‌که‌و نویسه‌ری به‌ ته‌مام و که‌ماڵ کتێبێوی هۆرامیانه‌نه: عونوانش، دلێگێرش، وه‌ڵینه‌ش و دلێنه‌ش و جه‌ گردی موهمته‌ر روحش!

* 2 – ئه‌ده‌بیاتی هۆرامی هه‌ر چننه‌ جه شێعرێنه‌ ده‌وله‌مه‌نده‌ن به‌ڵام جه‌ ویه‌رو نه‌سر یا تکستینه‌ هاڵیگاش فره‌ن. ئی کتێبه‌ که‌ 183 په‌ل یا سه‌فحێن گردش نه‌سرێوی ئارویانه‌، ره‌وان، دڵگیر و معیاری هۆرامیانه‌ن.

* 3 – نویسه‌رو ئی کتێبه‌یه‌ سه‌عیه‌ش که‌ردێنه‌ بیاوو به‌ زوانێوی معیاری هۆرامی. یانی وێش نه‌بینانوه‌ به‌ له‌هجه‌و مه‌حاڵێوی خاسو هۆرامانی و نه‌سره‌کێش تێکه‌ڵێوه‌نه‌ جه‌ گردو له‌هجه‌کاو زوانی هۆرامی. ئیکاره‌ گه‌وره‌‌ بنه‌ره‌تێوی باشه‌ن په‌ی زوانی معیاری هۆرامی جه‌ ویه‌رو نوسیه‌و نه‌سر یا‌ تکستینه‌. هه‌رپاسه‌ که‌ گردما ده‌سما په‌نه‌ که‌رده‌ن و به‌ ده‌لیلو ئانه‌یه‌ زوانی هۆرامی چننه‌ له‌هجێش هه‌نێ پانه‌یه‌ یاواینمێ مه‌شیوم زوانی معیاری هۆرامی وه‌ش بکه‌رمێ.

* 4 -  ئی کتێبه‌ به‌ په‌یلوایێوی ره‌وانشناسانه‌ نوسیان. ئانه‌ واقعیه‌ته‌ن که‌ وانه‌ر و واچه‌ری هۆرامی زوان تا ئیسه‌ نه‌ کتێبێوی هۆرامیانه‌ش وه‌رده‌سه‌نه‌ بیه‌ن و نه‌ چه‌مێش عاده‌تشا که‌رده‌ن به‌ هۆرامی وه‌نه‌ی. نویسه‌ر به‌ باشی تاوانش قابلیه‌تو زوانی هۆرامی نیشانه‌ بده‌و و به‌ ئارده‌ی نه‌سرێوی ره‌وان و دڵکه‌ش گه‌ره‌کش بیه‌ن بتاونه‌ وانه‌ری هۆرامی زوانی هوربنیه‌و تا‌ عاده‌ت بکه‌رو به‌ هۆرامی وه‌نه‌ی و به‌ هۆرامی نوسیه‌ی. جه‌ واقعێعه‌نه‌ متاومێ بواچمێ ئی کتێبه‌ جیا جه‌ گردو ئا ئه‌رزێشانه‌ که‌ یه‌ک کتێب په‌ی وێش هه‌نێش ویه‌رێوه‌ن په‌ی ئاموزش، فێربیه‌ی و فێرکه‌رده‌و زوانی هۆرامی.

* 5 – گاهه‌س که‌سانێو په‌رسانێ‌ و بواچانێ‌ جه‌ قه‌رنه‌و بیس و یه‌کینه‌ نامه‌ نوسیه‌ی چه‌ زه‌روره‌تێوش هه‌ن؟ نویسه‌رو وێش ئینه‌یه‌ خاس مزانو و ئاگان چا مه‌سه‌لێ به‌ڵام جه‌ داواچه‌نه‌ یو متاو پاسه‌ جواب بده‌ووه که‌‌ دروسه‌ن نامه‌ نویسته‌ی به‌ شێوه‌ی سونه‌تی و قه‌دیمی باوش نه‌مه‌نه‌ وه‌لێکانی ئارو ئیکاره‌ فره‌ وه‌رپانته‌ر و به‌ شێوه‌یه‌ فه‌راوانته‌ر زه‌روره‌تش هه‌ن و‌ نامه‌ نوسیه‌ی بیه‌ن به‌ هه‌رمانه‌و روانه‌و گرد که‌سێوی. ئیمه‌یڵ یا پوستی ئێلکترونیک، په‌لیانه‌ نوسیه‌ی، اس م اس یا په‌یامی کوڵ، ته‌بریک واته‌ی، سه‌ره‌وه‌شی، خولک که‌رده‌ی و فره‌ چێوه‌هایه‌ره‌تینێ که‌ ئارو ته‌ێکه‌ڵو ژیوای هه‌ر ئینسانیویه‌نێ‌. نویسه‌ر به‌ باشی و ئاگاهانه‌ گردو ئی چێواشه‌ ئاردێنێنه‌ دلێ ئی کتێبه‌یه‌. ئه‌گه‌ر یاوگه‌ گه‌شه‌دای و پارێزنای و وه‌روسته‌ی زوانی هۆرامین ئیمه‌یل، په‌یامی کوڵ و په‌لیانه‌ نوسیه‌ی ده‌سپه‌نه‌که‌ریوی فره‌ باشه‌ن. چی راینه‌ ئی کتێبه‌ یاردیده‌رێوی فره‌ گه‌وره‌ن.

* 6 – به‌راسی په‌ی چاپو ئی کتێبه‌یه‌ زه‌حمه‌تی فره کێشیان. ئه‌من‌ پێسه‌و شاهێدێوی که‌ جه‌ نزیکوه‌ هاگادارو ئی هه‌رمانێ بیه‌ن په‌ی تاریخی و هاگاداری وانه‌ره‌ وه‌شه‌ویشه‌کا و هه‌ر ئینسانیوی به‌شه‌ره‌فی مه‌شیو بواچو به‌ داخه‌و جه‌ ئو‌ستانه‌و کوردستان و کرماشانیو ئێرانیه‌نه‌‌ ناسیونالیسته‌ کورده‌کا که جه‌ ئێداره‌و ئێرشادینه‌‌ وه‌رپه‌رسو ئی کاره‌یه‌ بێنێ ناستشا ئی کتێبه‌ موجه‌وز یا ئیجازه‌و چاپی بگیرو و په‌ی فره‌ته‌ر جه‌ یه‌ک ساڵا وه‌رو ئی کاریشانه‌ گێرت و واچێنێ مه‌شیو که‌لێمی زوانو هۆرامی لابشو و بنویسیه‌و له‌هه‌جه‌ یا گویشی هۆرامی!!! هه‌ر پاسه‌ نه‌زه‌ره‌شا ئانه‌ بێ مه‌شیو وه‌ڵینه‌که‌ش سانسور بکه‌ریو. (ئاخر ئینسان نمه‌زوانو چێش بواچو زوانێو که‌ به‌ شایه‌ته‌ی تاریخی و به‌ سه‌ندی په‌سه‌ند کریا سابێقيش میاووه‌ په‌ی‌ چن هه‌زار ساڵا و به‌ نه‌زه‌ره‌و زوانشناسا بنچینه‌و زوانی فارسی و ئه‌وته‌ر زوانه‌ کوردیه‌کان چه‌نی مه‌شیو بواچیوش په‌نه‌ له‌هجه‌ یا گویش؟ ته‌فه‌کورو ناسیونالیسمی کوردی ئه‌گه‌ر هیچ ده‌سکه‌تێوه‌ش نه‌بیه‌بو ئه‌چی ویه‌ره‌نه‌ که‌ ویری وه‌رته‌سکو زوانی یه‌کگرتوی کوردیش _ له‌هجه‌یوه‌ که‌ سابێقه‌ش جه‌ 200 ساڵا زیاته‌ر نیه‌ن_ که‌رده‌ن به چراوه‌و و ‌ عاساو ده‌سوو وێش فره‌ سه‌رکه‌وته‌ بیه‌ن !!!) به‌ڵام به‌ هه‌ر سوره‌ت بێ جه‌ چڵه‌پوپه‌و نائومیدینه‌ ئومید پێوا بی و به‌ ته‌لاشو برێو ئیناسنێ فه‌رهه‌نگ دوسێ و حه‌ق ته‌ڵه‌بێ جه‌ تارانه‌نه‌ ئی هه‌رمانه‌ گه‌ورێ‌ به‌ ئه‌نجام یاوا و ئیجازه‌ش په‌ی گێریا و بێ یه‌ک که‌لیمه‌ فارای، ئی کتێبه‌ سپاریا‌ به‌ ده‌سو چاپی.

* 7 –  ئه‌من مه‌تڵه‌بێوی موفه‌سه‌ڵم سه‌رو ئی کتێبه‌یه‌ و ئه‌وته‌ر کتێبه‌که‌و نویسه‌ری، جه‌باره‌و نه‌قشو ئی کتێبانه‌ جه‌ ره‌وتو ئه‌وه‌ژیوای زوان ، فه‌رهه‌نگ و کێبیه‌یی یا هووییه‌تی سه‌ربه‌وێ هۆرامانی، نوسیه‌ن. قه‌رار پاسه‌ بێ به‌ عونوانو وه‌ڵێنه‌و کتێبه‌که‌ی چاپ بو که‌ به‌ ده‌لایێلێو ئا کاره‌ سه‌رش نه‌گێرت به‌ڵام ئایه‌نده‌یوی نزیکه‌نه‌ ئا مه‌تڵه‌به‌یه‌ وڵاو مه‌که‌رووه‌.

شناسنامه‌و کتێبه‌که‌ی:

نامه‌ نویسته‌ی به‌ زوانی هۆرامی  نویسه‌ر: محه‌مه‌د مسته‌فازاده‌

تاران. وڵاوکه‌ره‌وه‌و: بلخ ی       قیمه‌ت: 3500تمه‌نێ 

 

11  ئازه‌رو 1390 ڕوجیاری، 3 دسامبرو 2011 میلادی      داریوش ره‌حمانی. مه‌ریوان

rahmanidaruosh@gmail.com   

قباله های هورامان

Parchments of Awraman
 
 

Parchments of Awraman are three parchment documents of Seleucid era and Parthian found in a cave in Tang-i Var, Kuh-e Salan Mountain, Awraman (Hawraman) region in 1909. The cave is close to the village of Shahr Hawraman in Iranian Kurdistan. A Kurdish villager (Hosain) found a stone jar in the cave hermetically sealed and contained decayed millet seeds and several documents. Mirza Saeid Khan (an ophthalmologist) from Sanandaj (Senna) bought the parchmrnts and took them to London where he sent them to E. G. Browne in October 1913.

 

Dr.Saeid Khan Kordestani

Two documents are written in Greek (88/87 B.C. and 22/21 B.C.) and third in Parthian (about A.D. 33).The Greek documents are deeds for the sale of half a vineyard, and the Parthian document is for the sale of additional ploughland. These documents demonstrate the complexity of land transactions in this period, and including the names of Armenia's King Tigranes (Tigran II, 95-55 B.C.), his wives, and daughters.

The philologist Ellis H. Minns, describes and translates the texts of three parchment documents which published in the Journal of Hellenic Studies.

Edward G. Browne

[edit] References

  • Edmonds,C.J., 1952, The Place-names of the Avroman Parchments, Bulletin of the School of Oriental and African Studies 14,pp. 478–82.
  • Ellis H. Minns, E.H., 1915, Parchments of the Parthian Period from Avroman in Kurdistan, The Journal of Hellenic Studies, Vol. 35, pp. 22–65
  • Nyberg, H.S.,1923, The Pahlavi documents of Avroman, Le Monde Oriental, 17, pp. 182–230
  • Sayce, A. H. 1919, Two Notes on Hellenic Asia I, The Aramaic Parchment from Avroman, Journal of Hellenic Studies, vol. 39, p. 202-204.

 نسخه های خطی هورامان

نسخه های خطی هورامان ، سه نسخه خطی هستند مربوط به دوران مقدونی وپارتها که در یک غار در تنگی ور Tang-i-var))  در کوهستان کوسالان در منطقه هورامان در سال 1909 پیدا شده اند .این غار در نزدیکی شهر (shahr)   در کردستان ایران است. یک روستایی کردنشین به نام (حسین) کوزه ای سنگی را در غار پیدا کرده که درب آن ممهور شده وحاوی مقداری گندم گندیده (پوسیده) وچندین سند می باشد. میرزا سعید خان چشم پزشک در سنندج این سندها را می خردو آنها را در اکتبر 1913 به لندن نزد ای. جی . براون می برد و به او می فروشد.

دو تا از این نسخه های خطی مربوط به سالهای (77 و 78 قبل از میلاد و 21 و22 قبل از میلاد ) به زبان یونانی نوشته شده اند وسومی (در حدود سال 33 بعدازمیلاد ) به زبان پارتی نوشته شده است.

سندهای یونانی به صورت قباله با یک تاکستان (موستان) فروخته ومعامله شدند و سند به زبان پارتی (سومی) با یک کشتزار معامله شد.

این سندها بیانگر پیچیدگی معامله زمین در این دوران می باشد وحاوی نام های پادشاه تیگران Tigran (تیگران دوم 95 – 55 قبل از میلاد) وهمسران و دختران او می باشد.

زبانشناس تاریخی الیس .اچ . مینس متن این سه نسخه را ترجمه وتفسیر کرده است که در نشریات یونانی چاپ شده است.

                

                 پرفسور ادوراد براون

نفر وسط دکتر سعیدخان کردستانی

 

تاقی که‌رده‌وه و وه‌زیڕا -  ئێڕشاد قۆدسی

ڕوێو جه ‌ڕوا پاشایو یه‌رێ وه‌زیرێش چریێ و داواش که‌ردێ ڤنه‌ ‌که ‌هه‌رمانێوه‌ هه‌نه ‌‌که‌راش په‌ی وه‌ختارێو پاشای ده‌سش که‌رد به ‌قسه‌ که‌رده‌ی جه‌باره‌و هه‌رمانه‌کێ یه‌ره ‌وه‌زیره‌که‌‌‌ سه‌ره‌شا سڕمه‌نه‌بێ جه ‌قسه‌کۆ پاشا‌ی!!

پاشای واته‌بێ ئینه ‌یه‌رێ گۆنیێ هه‌ر یۆتا یۆشا هۆرگێردێو به‌ردێشا په‌ی باخه‌که‌و کۆشکه‌کێم و گۆنیه‌کا په‌رێ که‌ردێ مێوێ تازێو عالێ و واته‌بێچش جه‌ هیچ که‌سی یاوه‌ریتا گه‌رک نه‌بۆ!
و هه‌رمانه‌کێ نه‌ذه‌یدێ ملوو یۆته‌ریه‌ره‌و حه‌تمه‌ن مشیۆم وێتا که‌ردێش، ئێتر وه‌زیره‌کێ که ‌سه‌ره‌شا سڕمه‌نه‌بێ جه ‌داواکه‌و پاشای که‌وتێ را و لوای په‌ی باخه‌کێ وه‌ختێو یاڤای وه‌ره‌وه‌ وه‌زیرێوشا که ‌شۆنۆ ئانه‌یه‌وه‌بێ پاشای رازی که‌رۆ و هه‌رمانه‌کێش به‌رێکوو پێکی که‌رۆ لوا عالته‌رین و تازه‌ته‌رین مێوێش هۆرچنیێ و که‌ردێشه‌نه ‌گۆنی تا په‌ربی ... وه‌زیرێوته‌رشا وه‌روو وێشه‌ره‌ ماچۆ پاشای په‌ی وێش گه‌ره‌کێش نیه‌نێ و هه‌ر ته‌ماشه‌و گۆنیه‌که‌ی مه‌که‌رۆ ئێتر خاسوو خرابش جیا نه‌که‌رده‌وه‌ گۆنیه‌که‌ش په‌ر که‌رد... ئه‌و وه‌زیره‌که‌یچشا ماچۆ پاشا هه‌ر ته‌ماشو گۆنیه‌که‌ی مه‌که‌رۆ ماچۆ خۆ ئاذ لاش ها‌ڵی نیا! ئیسه ‌ئاذ ئی مێوێشه ‌په‌ی چێشی هه‌ر له‌شم نیا گێڵوو شۆنۆ مێواره ‌ئێتر په‌رش که‌رد گیواو و گه‌ڵه‌ی دڕه‌ختا و شه‌خه‌ڵ ، ئێتر سه‌به‌ی پاشا داواش که‌رد یه‌ره ‌وه‌زیره ‌به‌یاو گۆنیه‌کاچشا به‌را که ‌واته‌بێم په‌رێشا که‌را مێوه، ‌وختێو وه‌زیره‌کێ ئامای پاشای فه‌رمانه‌ش که‌رد‌ به‌ سه‌روازه‌کا‌ش که ‌ئا یه‌ره‌ وه‌زیره‌یه‌ گێراو هه‌ر یۆشا یاگێوه‌نه‌و و جیاکارێ با جه‌یۆته‌ری چنی گۆنیه‌کاشا که‌ردێ زیندان په‌ی یه‌رێ مانگا!!!

رازێ وه‌شێ (چۆتاش) -شعیب خالدی زاد

پیرە چۆتاشێوە وێش ئامادەو ئەرە کەوتەی کەرێ .

رێوە لوا لاو سا‌حیو هەرمانەکەیشو جەرەیانش گێڵناوە

واتش ئەوەجەم بە سیەی هەن ، ئیتر دماو ئی گر ڕۆ هەرمان کەردەییەو شەکەت بیەیە ، 

مەشیۆ ساتێوەیچ مانیاییم بەرشۆ ؟

گەرەکمەن بازو جیاو بنیشورە پەی وێم .

ساحیو هەرمانەکەش فرە قینەش ئەومەو حەولش دا پەشیمانشۆوە کەرۆ ، 

وەلێم کابرەی چۆتاش هەر سەرو قسێ وێشەرە مندرابێ و تەکانە نوەرێ .

سەرەنجام ساحیو هەرمان ، هەر چەن حەز نەکەرێ پی داوایشە ، 

ئەرینەش دا بە قسەکەیشو واتش پەی دماتەرین هەرمانێ وەش کەردەو یانێوە گێرۆ گردەن .

چۆتاش دڵش نەوێ پۆوە ئی هەرمانێ کەرۆ ، وەلێم روگیر بیو واتش باش .

چونکە قەبوڵ کەردەی ، وەش کەردەو ئی یانەیە نەوەدڵانە بیەبێ ،

زو لوا کەلوپەلێوە خراوو یانە وەش کەردەیش گیر ئەوردو بە پەلە و نارێک 

خەریکو یانە وەش کەردەی بی . 

وە پەی ئینەیە زو بیاوۆ بە ئەوەسیەی ، هەرمانەکێش یاونا پەڕو تەمامش کەرد .

ساحیو هەرمانش جە تەمام بیەو یانەکەی خەوەردار کەرد و 

ئادیچ پەی گێرتەو کرێڵو دماتەرین یانەو ئۆسای پیری ، ئەومە پەی لەیش .

ساتێوە کە ساحیو هەرمانەکە کرێڵەکەش جە چۆتاشەکەی گێرت ، 

نیاشۆوە مشتەو چۆتاشەکەیو واتش‌ : 

ئی یانە خەڵاتێوەن جە لانو ئەمنۆوە ، بۆنەو ساڵهای ساڵ هامکاری چەنی ئەمن .

چۆتاش تەکانەیش واردەو ئەومۆوە وێشەرە ، زاناش چ پەننەیش دەینۆوە؟!

اورامان را بهتر بشناسیم / محمد رشید امینی – پاوه

مطالب زیادی در رابط با اورامان نوشته شده است ، این مطالب از کارهای تحقیقی و پژوهشی توسط افراد خبره وآگاهی داخلی وخارجی گرفته ،تا اثاروگفتارنویسنده گان وعلاقمندان بومی ، که هرکدام در حد توانایی خود دراین راستا اعمال نظر ودیدگاهای خودرا ارائه نموداند ،که در این قسمت وارد آن نمی شویم ، این هم خود یک واقعیت است من اورامانی از هرکسی دیگربهتر وبیشتر اورامانات را می شناسم ، حال اگر توانایی آنرا نداشته باشم از دیدگاه علمی شناسهای آنرا به دیگران منتقل نمایم ، حد اقل می توانم همانند علاقمند بومی آنچه را که سالهاست درباره آن شنیده ودیدام ، باآمیخته ای از تجربیات دیگران به رشته تحریر درآورم وتقدیم حضور علا قمندان نمایم .

امید است بتوانم نکات مبهم وتحریف شده در مورد جغرافیا واسامی اماکن این دیار اهورایی را همانگونه که هست ارائه دهم .

اورامان ومناطق اطراف آن به دلیل آنکه در دل زنجیر کوهستان زاکرس شمالی قرار گرفته، به مناطق کوهستانی ، سخت ، دشوار وناهموار شناخته شده ، به همین سبب کسی نتوانست است به خوبی تصویری از واقعیتهای طبیعی آنرا بخوبی باز گو وبشناساند.

دراین مقطع اززمان هم برای شناساندن این مناطق احتیاج به امکانات علمی وکار شناسان خبر است تابتوان به خوبی ازعهده این کار برآیم، که آن هم هیچ کدام در دسترس مانیستند.

من خود بر این باوروآن را لازمه زندگی می دانم که هر کس در هر گوشه وکنار این جهان پهناور است باید در حد توانایی وبار علمی خود آگاهی از اطراف وجغرافیای مناطق خود داشت باشد وبه خوبی بداند که درکدام نقطه ازاین گوی خاکی قرار دارد.

این آگاهی ودانستها در افرادی از آن جامعه به حدی میرسد ، که دیگران از دانش او بهره ای می برند ، من هم با آگاهی ودانستنیهایی از علوم گذشتگان ونوشته نویسنده گان ومحققین داخلی وخارجی واندیشه های بومی در خصوص تصویری از اورامان ومناطق اطراف آن ، برآن شدم در حد توان خود مطلبی را دراین راستا تحریر وارایه نمایم ، هدف ار نوشتن این مطلب هم آن است که بصورت گذرا نگاهی به جغرافیای (اورامان ، جوانرود، ثلاث ، روانسر ، ) داشته باشم، این نگا هم درمورد شناساندن صورت واقعی کوهستانها ، رودخان ها ، چشمهای خروشان ودرحد امکان شناساندن شهرهاو روستاهای آنهاست ، به امید آنکه توانایی آنرا داشته باشم که آنچرا هست همانند خود آن معرفی نمایم .


ریشه یابی واژه اورامان

می خواهم قبل از آنکه مطلب خودرا در مورد جغرافیای اورامانات و مناطق اطراف آن ادامه دهم ، چند سطری درباره ریشه یابی واژه یا کلمه اورامان داشته باشم.

این واژه نویسنده گان ومحققان درباره آن بسیار نوشته ولی تابه حال نتوانسته اند ریشه اصلی آنرا برابر روشهای علمی وزبان شناسی ثبت وتائید نمایند.

ما هم قبل از هرچیز از استادان وسروران زبان شناس تقاضای بخشش داریم از اشکالات ونارسائیهای دراین خصوص ، اگر ماهم درکاری که تخصص مانیست دخالت مینمائیم خودرا به صاحب نظر درآن نمی بینیم ، تنها همانند کسی که دراین منطقه چشم به جهان گشوده وپرورش یافت ام ، وطرفی از قضایای این دیار که بربعضی ازآنا اشراف دارم درآن وارد می شوم .

درچندجایی واژه اورامان یا (هه ورامان) بابرداشتهای محلی ازاینها برگرفت است.

(هورئامان) یعنی بالا آمدن یا سر بلند کردن، که آن هم به این معنی که کوهای سربه فلک کشیده این دیارسروگردنی از مناطق اطراف خود بالاتردارند .

(هه ورئاما) (هه ور) به معنی ابر (ئاما) به معنی آمد ،یعنی ابرآمد که آن هم به دلیل بلندی کوهایش که بیشتر سال ابر برروی آنها دور می زند.

(هوور ئاما) که (هوور) درزبان کهن به معنی (خور) یا آفتاب (ئاما) یعنی آمد ،که میشود آفتاب آمد .
اینها از زبان عامیانه گرفته شده است ،به گمان من هیچ کدام قابل قبول وجای بحث هم نیستند.

واما درکتاب تاریخ وجغرافیای کردستان به نویسندگی جناب آقای عبدالقادربن رستم بابان ،در باره واژه اورامان اینگونه می نویسد، درگویش اورامی به گرسنه می گویند آورا (ئاورا) وآن عده که دراین منطقه زیسته اند ، بیشتر اوقات گرسنه بوده اند به این دلیل به آنها گقته اند آورامی .

این صحیح است در گویش زبان اورامی به گرسنه می گویند(آورا) به کسانی که بیشتر اوقات گرسنه می باشند می گویند (آوراله م) یعنی شکم گرسنه ، ولی آیا چه کسانی به آنها گفته اند (آورا ، آورامی) ، اگر خود اینها گفته اند مغایرت دارد، اگر کسی دیگری این اسم رابه آنها نسبت داد است باید غیره اورامی بوده باشد ،که اینهم با واژه ای که بیان شد مغایرت دارد ، به دلیل اینکه قبل ازهرچیزی باید به این دوموردتوجه داشته باشیم .

یک : دراطراف اورامان جدا از اورامیها هیچ زبان وگویشی وجود نداردکه گرسنه را (آورا) بنامد آنهم از شعور ملتی به دوراست که چنین اسمی را برای خود انتخاب نمایند .

دو: تنها چیزی که در اورامان روی نداده است مسائیل گرسنگی بوده ، حتی درمواقع قحط سالی هم به دلیل کوهستانی بودنش ، زخیره سازی میوهای خشک شده خوراکات زمستانی در تابستان برای خود ودامهایشان کمتر در معرض قحطی قرار گرفته اند ، حتی دراین گونه مواقع از مناطق دیگر به طرف اورامان روی آورده وبیشتر آنها از مرگ رسته اند .

بس این برداشت ونظریه خود بخود رد وقابل قبول اهل علم وپژوهش نمی باشد.

بنظر میرسد نامبرده این واژه را از دو زبان جداگانه گرفت است ،(آورا)را از گویش اورامی از زبان کردی و( آورامی) را اززبان فارسی ، معنی لغوی آنها هم از یکدیگر دورند ، حال اگر معنی فارسی آنرا ریشه یابی کنیم برابر شرح برهان قاطع وبیشتر فرهنگ لغتهای زبان فارسی ( اور)(اورا) یا (آورا) به معنی قلعه وحصار محکم آمده است، (مان) هم به معنی مامن ومسکن یاخانه ومکان آمده است، که روی هم رفته میتوان گفت قلعه یاحصار مسکونی امن یا مامن وحصین محکم ، حال می بینیم که شرح ونظریه جناب آقای عبدالقادر از واقعیت به دورواز لحاظ علمی ومنطق هم قابل قبول نیست.

در چند جایی دیگربه معنی (اهورامین) یا( اورامن) آمده است که اورامن را یک آهنگ کهن فارسیان یا پارسیان خواند اند که اشعار آن به زبان پهلوی یا گویشهای محلی فهلویات میخواندند.

این درست است که اورامن یا اهورامین یک آهنگ کهن است ،اما نه یک آهنگ فارسی ، بلک یک آهنگ کرد است که امروز هم درمناطق کرد نشین مخصوصا" در اورامان وکرمانشاه باتغیراتی وجایگزین نمودن اشعار جدید انرا می خوانند ، خیلی هم رایج وپایگاه وجایگاه محکم واصیلی دارد که دراورامان اورا(سیاچه مانه ) ودر کرمانشا (هوره) خواند میشود ،که یکی از نویسندگان باسابق بئ اسم شمس قیس رازی در کتاب (المعجم ف الشعارالعجم ) به آن اشاره وشعرهای آنرا لحن اورامی خواند است ،که درجای از آن میگوید.

لحن اورامی بیت پهلوی زمخ رودو سماع خسروی

که عده ای از هنرمندان و پژوهشگران محلی براین باورن که باربد آوازه خوان دربار خسرو پرویزیکی از بهترین آوازهایش خواندن همین (سیاچه مانه ) باسبک مخصوص خود درآن زمان باچنگ نواخته است .
دراینجا این مطلب روشن میشود که اورامن یا اهورامین همین آواز سیاچه مانه وهوره امروزی است که از آهنگهای کهن اهورایی گرفته شده است ، (اهورا) در آئین کهن این سرزمین به معنی خدای بزرگ واهورائیان یا اهورامیان به معنی طرفداران خدای بزرگ یاخداپرستان می باشد.

این تا اندازه ای به واقعیت نزدیکتراست که (هه ورامان ) یا اورامان از همان (اهورا) یا (اهورایی)گرفته شده باشد.

برای اثبات این مطلب به نظریه ی دیگر از نویسنده توانای کرمانشاهی مپردازیم که آن هم از کتاب جغرافیای غرب ایران یا کوههای ناشناخت غرب در اویستا، به نویسندگی آقای عمادالدین دولتشاهی که این مطلب را به خوبی روشن می نماید که اورامان از {اهورا} گرفته شده است.

اینک عین نوشته جناب آقای عماد الدین دولتشاهی را مینویسم که همانند سند گویایی است بر همین نظریه....
ایشان بعد از توضیح مفصلی در این باره مینویسند (من هم تصور میکنم که طایفه اورامی ها که اهورایی نامیده میشده اند رفته رفته نام اهورائی تبدیل به اورامی گردیده این دسته از مردمان همان مردمانی بوده اند که در زمانهای خیلی دور به علت اختلافات خانوادگی قهر کرده و چون قهر کرده گان را تور میگفتند نام حقیقی این طایفه (اورا) که مخفف نام (اهورا) است بوده و واژه (مان) در کردی به خانواده و طایفه گفته میشود پس طایفه اهورائی را اهورمانی یعنی خانواده اهورائی نامیده اند.

این نظر به واقعیت نزدیکتر و ما هم اعتقادمان بر این است که اورامان از همان واژه اهورائی گرفته شده است و دقیقا میتوان گفت که آن آواز و آهنگ (اورا من)را هم همین طایفه ابداع نموده اند و چون یک آواز مذهبی بوده و در تمام مناطقی که اعتقاداتی به آیین کهن زردتشت داشته اند رایج گردیده است.

در کتاب (ره سه نایه تی زمانه که ت بناسه)اصالت زبانت را بشناس به نویسندگی استاد محمدامین اورامانی در این رابطه میگوید نظریه دیگری هست که گفتن آن بیهوده نیست ،آن هم این است در دیر زمان (هوریه کان)طوایف هوری در منطقه اورامان زیسته اند که بیشتر در اورامان لهون بوده اند سندی برای این گفته هم (سراب هولی) پاوه است که ازنام این تیره گرفته شده است پس میتوان اورامان را از مکان هوری ها گرفته شده باشد؟

و یا (آورومان)که عده ای از محققین مطالبی در این خصوص آورده اند که یاد آوری آنها خارج ار بحث ما نیست،جورج کامرون در کتاب ایران از ابتدای تاریخ صفحه (108)میگویددر دوران آشور بانی پال یعنی در سالها(860تا 885) قبل از میلاد سربازهای آشوری به زنجیره کوههای (آورومان)در شرق شهرزور رسیدندوآن مناطق را بعد ازسه جنگ خونین به تصرف خود در آوردن که امروز هم در قسمت شرق شهرزور کوهی وجود دارد به نام کلاه آشور که گویا در آن زمان از کله سر کلاهی برای این کوه درست کردن پس خیلی دور نیست (اورامان)رااز همان (آورومان)گرفته شده باشد به معنی مکان آتش یا نگاه دارندگان آتش که همان آتش مقدس یاآتش طبیعی را شامل میشود.

یکی دیگر از نظریه ها برای مکان آتش آن است که در زمان کهن در بلندترین نقطه کوههای اورامان که همان شاه کوه است آتش فشانی وجود داشته،اگر چه تا کنون این نظریه به صورت علمی ثابت نشده است ولی دور از عقل هم نیست برای اینکه باوری به این هم داشته باشیم یکی از نویسندگان دوره قاجاریه در این خصوص به بیان مطلب میپردازد می گوید (این جانب علی اکبر کردستانی نویسنده این رساله در سال( 1380 ه_ق) برای گردش علمی به کوه شاهو رفتم در بلندترین نقطه این کوهستان دهانه هایی وجود داشت که در گوییش محلی به آنها میگفتن (نور)،که بی شک زمانی دهانه آتش فشان بوده اند هنگامی برای اثبات این فرضیه شروع به کاووش نمودم سنگهای آذرین یا سنگ پایی را یافتم که از بقایای همان آتش فشان میباشد)بدون شک اگر این فرضیه از لحاظ علمی ثابت شود میتوان گفت اورامان از همان آورومان یعنی مکان آتش گرفته شده است.

برای آتش مقدس هم برابر آثارهایی که در اورامان وجود دارد برای مدت طولانی مکان طرفداران آئین زردشت آتش مقدس بوده اند که آتشکده جنوب پاوه نمونه ای از این بقایا است، بس می توان (اورامان) را از اهورامان به معنی یزدان پرستان یا طرف داران اهورامزدا که همان خدای بزرگ آئین کهن این دیاراست ،یا از (آورومان) به معنی مکان آتش که هم آتش طبیعی وهم آتش مقدس نام برد هرکدام ازاینها وغیره باشد امروز بنام اورامان (هه ورامان)شناخت می شود.