ملای روم تا قبل از طلوع شمس از تبریز، بربلندای مقام علمی و فقهی تكیه زده بود و تعداد زیادی طلبه جویای علم درمحضر درس او حاضر می شدند. جلال الدین محمد بلخی در آن زمانه روح سركش، جان شیفته و عطش ناكش را در زیر لباده علم پنهان ساخته بود و شمس سرزده از تبریز، آن جان منتظر را دید، یافت و دریافت. بعد از آن است كه مولانا به عارفی شوریده بدل می شود، درس و بحث و علم دین و نیك نامی اش را به كناری می نهد و فارغ ازتمام زنجیرها ، سماع كنان در پی عشق می چرخد و می رقصد و به عارفی بزرگ و خداوندگار سخن بدل می شود. عطار صوفی بزرگ نیشابوری در ملاقاتی با جلال الدین محمد خردسال این شیفتگی ها را از پس سالیان دراز آینده مشاهده كرده ، خطاب به پدرش گفته بود: این فرزند را گرامی دار زود باشد كه از نفس گرم ، آتش در سوختگان عالم زند.

شادمانه ترین شعرها و شعرترین شعرها از آن مولاناست. شوریده ایی كه با وجود بی اعتنایی به شعر و قواعد آن زیباترین سروده های تاریخ شعر فارسی از آن اوست... زیباترین صحنه های تقابل عشق وعقل و ... جذابترین تابلوهای هنری معرفتی را او رقم زده است. دو دوره زندگی مولانا شاید از شگفت انگیزترین دوره های زندگی یك شاعر در تاریخ شعر فارسی باشد. كدام شاعر است كه به لك لك با این نگاه نگریسته باشد:

عارف مرغانست لك لك، لك لكش دانی زچیست؟ ملك لك، والامرلك و الحمد لك یا مستعان

مولانا بر همه پدیده های پیرامونش این چنین می نگرد، عشق و عرفان در چشمان او نشسته است از این روست كه در هر چیز و هركس ، عاشق و عارفی تام می یابد. مولانا از داستان های كوچه و بازار ، از مثل های عامیانه بزرگترین درس های عارفانه را می سازد و مثنوی معنوی را به دائرة المعارف عرفان اسلامی بدل می سازد.

مولانایی كه در لك لك تسبیح گوی حق را باز می جوید در رمضان ، ماه ضیافت الله چه می جوید و چه می بیند؟ " بی لاف و گزاف مولانا رمضان ستاترین شاعر تاریخ شعر فارسی است. مولانا را باید پدر رمضان ستایی نام نهاد . از تیررس نگاه مولانا ریزترین و ظریف ترین ظرفیت های ماه مبارك نیز دور نمانده است. او هم در سلام رمضان شعرهای منحصر به فرد دارد و هم در وداع با رمضان... شكوهمندترین سروده ها را دارد... اسراری كه مولانا در اثنای رمضان سروده ها ، از جان رمضان بیرون كشیده است قابل اهمیت است. مولانا( همانند ناصر خسرو) ماههای مبارك رجب و شعبان را نیز در شعر آورده است.


نك ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

وزسوختگان ره، گرمی وطلب بیند



و درباره شعبان:

رجب بیرون شد و شعبان درآمد

برون شد جان زتن، جانان درآمد


دم جهل و دم غفلت برون شد    

دم عشق و دم غفران درآمد

 

دهان جمله غمگینان بخنـــدد

از این قندی كه در دندان درآمد

 

بزن دست و بگو ای مطرب عشق

كه آن سرفتنه پاكوبان درآمد

 

آنكه در ماههای رجب و شعبان چنین بی باده می خروشد، با باده های مستانه

رمضان چگونه از سینه خروش برمی كشد ؟



این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده ی لقمه های راز شد


لب فروبند از طعام واز شراب سوی

خوان آسمان می كن شتاب


و یا:

آمده ماه صیام سنجق سلطان رسید

دست بدار از طعام مائده جان رسید


جان زقطعیت برست، دست طبیعت ببست قلب ضلالت شكست، لشكر ایمان رسید

و در دیگری می سراید:


روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست

تن همه قربان كنیم جان چوبه مهمان رسید


صبر چو ماهی است خوش، حكمت بارد ازو

 زانكه چنین ماه صبر بود كه قرآن رسید

 

این مولاناست كه روزه را خود شراب می داند و رمضان را ماه عشرت:


آمد قدح روزه، بشكست قدح ها را

تا منكراین عشرت، بی باده طرب بیند


ماه رمضان آمد، آن بند دهان آمد

زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند


رمضانی كه مولانا آن را تجربه كرده است با دیگر رمضان ها كاملاً متفاوت است او

سیراب از قدح های روزه است وسیر از طعام آسمانی.



دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی


در این مه چون در دوزخ ببندی

هزاران در زجنت برگشایی



نخواهد ماند این یخ زود بفروش

بیاموزا خدا این كدخدایی


بیامد جان كه عذر خویش خواهد

كه عفوم كن كه جان عذرهایی


در این مه عذر ما بپذیر ای عشق

خطا كردیم ای ترك خطایی

بخنده گوید او:

دستت گرفتم كه می دانم كه بس بی دست و پایی

ترا پرهیز فرمودم، طبیبم كه تو رنجور این خوف و رجایی


خمش كردم كه شرحش عشق گوید

كه گفت اوست جان را جانفزایی


اگر عید فطر همه خلق شاعر و غیر شاعر بعد از 30 روز روزه داری است، عید مولانا درست با آمدن رمضان فرا می رسد.


آمد رمضان و عید با ماست قفل آمد و آن كلید با ماست

بر بست دهان و دیده بگشاد و آن نور كه دید با ماست

آمد رمضان به خدمت دل و آنكس كه دل آفرید با ماست

در روزه اگر پدید شد رنج گنج دل ناپدید با ماست

كردیم ز روزه جان و دل پاك هر چند تن پلید با ماست

روزه به زبان حال گوید گم شو كه همه مزید با ماست


در غزل های سبك عراقی همواره به كم خوردن و كم خوابیدن اشاره شده است ، اما رمضان و روزه در همان غزل ها رندانه نقد شده است و این مورد در شعر مولانا هرگز جایی ندارد. مولانا هیچ دلیلی نمی بیند و هیچ بها و بهانه ایی نمی یابد تا رمضان را ولو مصلحتی به طنز و طنازی بنگرد.

عید مولانا به راستی با رؤیت ماه رمضان ، حلول می كند و " بخت سعید" وی با طلوع آفتاب عشق در افق رمضان است كه بر وی می خندد از اینروست كه مولانا اینچنین در طرب آمده ، پای كوبان زیباترین شعرها را در ستایش رمضان می سراید چرا كه ما" مو می بینیم " و مولانا" پیچش مو"، گویا او در این ماه بی واسطه ، بی حضور جسم مهمان خداست ، جان در مقابل جانان و عاشق بی پرده در برابر معشوق . و كدامین عاشق راستین است كه بر این عیانی جان نبازد.

 مولانا در قصیده بلند بالایی كه با ردیف صیام دارد، به چندین و چند راز رمضان و روزه یك جا و البته به طور بی سابقه اشاره می كند:

 

می بسازدجان و دل را بس عجایبْ‌كان صیام

گرتو خواهی تاعجب گردی عجایب دان صیام

گـر تـو را سـودای معـراج است بر چرخ حیات

دانكـه اسب تازی تـو هست در میـدان صیام

هیـچ طاعت در جهــان آن روشنـی ندهد ترا

چـونكـه بهــــر دیده دل كـوری ابــدان صیــام

چونكه هست این صوم نقصان حیات هرستور

خاص شــد بهـر كمال معنــی انســان صیـام

چــون حیاتِ عاشقـان از مطبخِ تن، تیره شـد

پس مهیّـــا كــرد بهــر مطبـــخ ایشـان صیـام

چیست آن اندر جهــــان مهلكتـر و خون‌ریزتر

بردل وجان و وجا ،خون‌خوارة شیطان؟صیـام

خدمتِ خاص نهانــی تیـز نـفـع  و زود سـود

چیست پیش حضرت درگاه این سلطان؟صیام

ماهــی بیچـــاره را آب آنچنـــــان تازه نكــرد

آنچـه كرد اندر دل و جانهای مشتاقان صیام

در تـنِ مَـردِ مـجـاهــــد، در رهِ مـقـصـــودِ دل

هست بهتــر از حیاتِ صدهزاران جان صیام

گرچه ایمان هست مبنی بر بنای پنج ركـن

لیك والله هست از آنها اعظم الأركان صیام

لیك در هــــر پنج پنهــان كـرده قدر صـوم را

چون شب قدر مبارك هست خودپنهان صیام

سنگِ بی‌قیمت كه صدخروار ازاو كس ننگرد

لعل گرداند چو خورشیدش درونِ كان صیام

شیر چون باشی كه تواز روبهی لرزان شوی؟

چیره گــرداند تو را بر بـیـشة شیـران صیام

بس شكم‌خـاری كند آنكو شكـم‌خواری كند

نیست اندر طالـع جمع شكـم‌خواران صیـام

خاتم مُلك سلیمــــانست یا تاجی كه بخت

مــی‌نهــد بر تارك ســرهای مختاران صیـام

خندة صایم به است از حال مفطر در سجود

زانكـه می‌بنشاندت بر خوان الرّحمان صیام

در خــورش آن بام تـون از تو  به آلایش بود

همچو حمامت بشوید از همه خذلان صیام

شهـــوت خوردن ستارة نحس دان تاریك دل

نور گرداند چــو ماهت در همــه كیوان صیام

هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پر نورِ علـم؟

تن چو حیوان است مگذار ازپی حیوان صیام

شهوت تن را توهمچون نیشكر درهم شكن

تا درون جــــان ببینــی شكّـــر ارزان: صیام

قطــره‌ای تو سوی بحـری كی توانی آمدن؟

سوی بحرت آوردچون سیل وچون باران صیام

پای خودرا از شرف مانند سر گردان به صوم

زانكه هست آرامگاه مــردِ ســرگردان صیام

خویشتن را بر زمین زن در گهِ غوغای نفس

دست وپایی زن كه بفروشم چنین ارزان صیام

گرچه نفست رستمی باشد مسلّط بر دلت

لــرز بــر وی افكند چــون بر گل لرزان صیـام

ظلمتـــی كــز اندرونش آب حیــوان می‌زهد

هست آن ظلمت به نزد عقل هشیاران صیام

گر تو خواهــی نور قرآن در درون جانِ خویش

هست ســرّ نـــور پاك جملـــة قـرآن صیــام

بر سر خوانهای روحانی كه پاكان شسته‌اند

مر تو را همكاسه گــرداند بدان پاكان صیـام

روزه چون روزت كند روشـن‌دل و صافی روان

روزِ عید وصــــل شه را ساختـه قربان صیام

در صیام ار پانهی، شادی كنان نِه با گشــاد

چون حرامست و نشاید پیش غمناكان صیام

زود باشـد كز گریبـــــان بـقـا ســــر بـر زنـــد

هـــركــه در ســر افكنـد ماننــده دامان صیـام

 

عذر نگارنده را در آوردن این قصیده طولانی بپذیرید، كوتاه كردن و یا حذف اشعاری چنین عمیق و چنین شیرین و درباره رمضان بسیار دشوار است.

بر خلاف فرخی كه روزه را مخرب ذات می دانست و مضر حیات ، مولوی می گوید:

 

اگر آتش است روزه، تو زلال بین نه كوزه

تری دماغت آرد چو شراب همچو آذر

چو عجوزه گشت گریان شه روزه گشت خندان

دل نور گشت فربه تن موم گشت لاغر

مولانا نه تنها در قله شعر عارفانه ایستاده است، در رمضان ستایی نیز گوی سبقت از همگان ربوده و نقطه عطفی در سیر و صعود رمضان ستایی در اشعار فارسی است.

از رب رمضان درخواهیم كه دید جان بین عطایمان كند.