نقدی بر ادبیات فولکلوریک خودمان – دکتر فتح الله مرادی
در اینکه ادبیات هورامی بسیار غنی است،و نامدارانی بی بدیل در عرصه شعر و ادب دارد،شکی ندارم.بزرگانی همچون «مولوی»،«میرزا عبدالقادر پاوه ای»،«بیسارانی»،«صیدی» و امثال آنها هر کدام ستاره ای پر فروغ در آسمان شعر و ادب هورامان هستند.گستره قلم فرسایی در این حوزه به سورانی زبانانی همچون «مستوره اردلان» نیز رسیده است،که بر غنای این میراث ادبی افزوده اند.
بحث ما در اینجا بحث در مورد اشعار و آثار بزرگان نیست.چه آنها خود سخن می گویند.و به تعریف و تمجید ما نیازی ندارند.بحث در مورد بخشی از ادبیات فولکلور است،که بیشتر در قالب آوازها و ترانه های فولکلور سینه به سینه به ما رسیده است.بحث ما هم بر خلاف عرف معمول بحث در مورد تعریف و تمجید نیست.زیرا این کار تکرار مکررات است.و صاحب نظران بارها به آن پرداخته اند.
از سوی دیگر تحسین و تمجید مداوم سبب غفلت از نقاط ضعف می شود.و لذا گاهی نقد منصفانه و به دور از تعصب می تواند،سبب اصلاح نقاط ضعف شود.اهمیت قضیه در این است،که می توان گفت،این ادبیات هم تأثیر گرفته از شیوه زندگی مردم بوده است،و هم بر شیوه زندگی مردم تأثیر گذاشته است.
بررسی اشعار فولکلوری که در آوازها و ترانه های رایج در منطقه ما استفاده شده و هنوز هم استفاده می شوند،نشان می دهد،که این اشعار از دو جهت قابل نقد هستند:
1 – توصیف شکار به عنوان عملی پسندیده:در ابیات زیادی رابطه شکار با شکارچی و یا «صید» با «صیاد» در حد روابط عاشق و معشوق توصیف شده است.این توصیفها تمایل به شکار را در افراد بر می انگیزد.و آن را در اذهان عمومی جذاب و خاطره انگیز می نماید.واقعیت این است،که انسانها در تمام دنیا از شکار همواره به عنوان تفریح و خوش گذرانی استفاده می کنند.اما در بیشتر جاها قاعده و قانون بر آن حاکم است.در گذشته بیشتر خان ها و ارباب ها تفنگ،سگ شکاری،کبک شکار و بساط شکار داشته اند.و نیز افراد با سطح زندگی بالا در روستاهای هورامان تقریبا همه تفنگ شکاری داشته اند.و بدون هیچ محدودیتی حتی در فصل جفتگیری جانداران بی رحمانه اقدام به شکار کرده اند.گرچه افراد تهیدستی هم به خاطر امرار معاش با وسایل ابتدایی نظیر«دام» و «تله» اقدام به این کار نموده اند.اما نکته اینجاست،که اولا ادبیات فولکلور ما جایگاه صیادان را تا حد قهرمانان ارتقا داده است.و در وصف دلاوری های آنان ابیات پرشوری سروده است.ثانیا محیط زیست منطقه ما به واسطه این طرز تفکر به کلی نابود شده است.و جبران خسارتی که وارد شده است،با صرف تمام سرمایه های دنیا هم امکان پذیر نیست.من به چشم خود دیده ام،که صیادان سر بریده بز کوهی را روی دیوار خانه هایشان و در معرض دید عموم به گونه ای نصب می کردند،که انگار در مسابقات المپیک مدال قهرمانی گرفته بودند.
ئـافـهرین سـهیاذ پـهی دهس و تیریت
پهی ڕاوه کــهو و کۆشتـهو نـهچیـریت
ئا کــهڵ تۆ کۆشتهن جه پای پیازدۆڵ
بهشاخ حهۆت ساڵا بهلهش چوار کۆڵ
کــهڵـێ پـهی کــهڵا بــــهرا نزرانـــی
سهیاذی کهڵ کۆش مهرذهن بهجوانی
شۆگهی شێخ ئهمین ئهشکهۆتی گهۆره
یاگــــۆ ســــهیاذان ئــــا دهۆران دهۆره
کـــهڵێ داڵانــــی گرذ قهسهم وهرا
جـــه دماو ســهیاذا شـاذی نهکهرا
بێ ســـهیاذی یا ئهی کــهڵ بزانه
بێ خهم گنهش پهی چا سێبهرانه
2 – ترویج دلدادگی در میان افراد ازدواج کرده:در گذشته زندگی در هورامانات کاملا سنتی بوده است.و به تبع آن گرفتاریهای امروزی مثل شغل و سربازی و خرید خانه و ماشین و مدرک دانشگاهی لازمه آمادگی برای ازدواج نبوده است.و لذا می توان گفت،سن ازدواج پایین بوده است.خیلی از زنان و مردان قبل از اینکه به تکامل اجتماعی مورد نیاز برای ازدواج برسند،ازدواج کرده اند.و ازدواج های زیادی بدون برقراری رابطه عاطفی بین زن و مرد انجام شده است.بسیاری از ازدواج ها بنا به مصلحت های خاصی که بزرگان خانواده و قبیله تشخیص داده اند،انجام شده است.شیوه های غیر معمولی مثل «ژه ن به ژه ن» مرسوم بوده است.شوهر دادن دختر برای خاتمه دادن به نزاع های قبیله ای بارها اتفاق افتاده است.و در مجموع می توان گفت،فرصتی برای ابراز عشق و عاشقی قبل از ازدواج فراهم نبوده است.شاید بتوان گفت،یکی از دلایلی که به رواج ادبیات دلدادگی در میان افراد ازدواج کرده کمک کرده است،همین نبودن فرصتی برای ابراز عشق و عاشقی قبل از ازدواج بوده است.نمود این پدیده در اشعار فولکلوری که خوانندگان هورامانات به فراوانی استفاده کرده اند،مشهود است.و طرف ستایش خوانندگان در برخی از آوازها «زنی ازدواج کرده» است:
ئهگـهر ڕاس ماچـی مهنیشـه لاشهۆ
پێسهۆ ڕهش ماری ده پهنچهۆ پایشهۆ
شوی گۆل شوی پیست شوی خانهگمانت
شـــهو بـــه قـــــهرهوڵ ڕۆژ نگــابـانت
یا خــوا نهژیوی پــهی شوی کهردهنت
شهوان چوون مهیمون نیشۆ گهردهنت
قـــهزات و بـــــهڵات بــا گنــــۆ وهڵاتی
نیمهش پهی شوهکهێت بهجیای خهڵاتی
و مصرع دوم بیتی تحت عنوان « دایکی حهۆت کۆڕ بی ههر به تهماتم »
شاید بتوان گفت،تغییر سبک زندگی و مدرنیته سبب شده است،که تأثیرپذیری جامعه از ادبیات فولکلور کمتر شود.اما نظر به اینکه ابیاتی اینگونه در سطح گسترده ای توسط خواننده های هورامی زبان در سیاچمانه ها و سایر آوازها استفاده شده است،و طیف وسیعی از مخاطبان هورامی زبان روزانه به آنها گوش می دهند،مسلما روی اذهان همچنان تأثیرگذار خواهد بود.گذر زمان لازم است،تا جوان هورامانی مهاجرت کرده به شهر خاطرات «شه ره به ق» ،«چیل کر» ،«ئاوه وه ره» و «که له هه رز» را فراموش کند.
هر فرهنگی نقاط ضعف و قوتی دارد.و فرهنگ ما هم از این قاعده مستثنی نیست.انتقاد از خود سبب می شود،که نقاط آسیب رسان خود را بشناسیم.و برای حل آنها برنامه ریزی کنیم.در پایان اعلام می کنم،که این مطلب برداشت شخصی اینجانب از مسائل فوق الذکر است.و از صاحب نظران دعوت می کنم،در این ارتباط اعلام نظر فرمایند.