نویسنده عادل محمد پور - قسمت دوم وپایانی

مولوی تاوگوزی

مولوي تاوه‌گُزي را بايد جريان پويا و قطب روشن و افضل شعر هجايي هورامي تلقي كرد. دوره‌ي او از نظر كميت(رونق شعر و شاعري)، سَختگي و شيواييِ زبان، انسجام ساختار، جزالت و تنوع معنا و پختگيِ آن؛  نه تنها دوره متلألي و درخشنده شعر هورامي بلكه به طور كلي اوج شكوفاييِ شعر كلاسيك كُردي محسوب مي‌شود.

شعر اين دوره دربردارنده‌ي شاخص‌هاي دوره گذشته، منهج ادبي بيساراني و جريان نغمه شعر هجايي(كركه) مي‌باشد. شاعراني بزرگ مانند: احمد بَگ كوماسي، مستوره كُردستاني، مولانا خالد شاره‌زوري، شيخ عزيز جانوره، شيخ عبدالرحمن جانوره، بلبل، ميرزا عبدالقادر پاوه‌اي، ميرزا شفيع جامه‌ريزي، جهان‌آرا خانم و... كه خود از شاعران سرآمد شعر كلاسيك كُردي محسوب مي‌شوند محصول چنين دوره‌اي هستند. به نوعي بايد اين دوره را از دوره‌هاي پر ارتباط شاعران دانست؛ زيرا بيشتر آن ها با مولوي تاوه‌گُزي شاعر تأثيرگذار، مدار و شاخص دوره مراوده و مشاعره داشته‌ و از سبك و سياق او تأثير مي‌پذيرفته‌اند.

جوهر شعر مولوي آميزه‌اي از عشق، تخيل و واقعيت‌هاي طبيعت و ابژه‌هاي پيرامون زندگي شاعر است. اين خصيصه‌ها همواره در قالب زبان و بيان و خطوط ويژه ساختماني هر يك از چامه‌هاي او جريان داشته است. تكرار و تنوع به معناي نامأنوس آن در مولوي جايي ندارد. تكرار و تنوع خاص شاعراني پيشرفته است كه به ذهن و زبان مشخص دست نيافته‌اند، تكرار در شعر مولوي اگر هست مولود تار و پود طبيعي كلام اوست.  به قول «هر شاعر و هنرمندي فقط يك اثر ايجاد مي‌كند؛ آثار ديگر همه تكرار و تقليد همان اثر است.»[82]

متن مولوي براي يك بار زاده شده و دگر بار همه مقلد و دست آموز او هستند. در اشعار او اين مختصات ديده مي‌شود:

شروع و ختام شعر، تناسب تصاوير و تعابير، پاره‌ها و سطرهاي ناب، ايجاز زباني، ميزان هم‌خواني و هم‌خوني واژگان، تشكل يا شكل نهايي شعر.

1-   شاعران هورامي به توارد و ناخودآگاه به مكتب «رمانتيزم» نزديكي و دلبستگي داشته‌اند. از واقعيت‌هاي بيروني و زيبايي‌هاي طبيعت هورامان هم دور نمانده‌اند. بنابر اين تركيب احساسات و تجارب شخصي با عنصر خيال‌پردازي و واقعيت‌ها، ژرف ساخت زيباشناختي شعر آن‌ها را تشكيل مي‌دهد. 5

2-    اگرچه مدت‌هاي مديد شعر هورامي در دربارهاي محلي نفوذ داشته؛ ولي شاعران هورامي كمتر به دربار اُمراي محلي راه يافته يا اگر ارتباط داشته‌اند مداح و ستايش‌گر نبوده‌اند؛‌ بنابراين جز در موارد خاص و نادر آن، به معني خاص كلمه و سياق سبك خراساني نمي‌توان در شعر هورامي به شاعري «مدحيه‌پرداز» و «منقبت‌سرا» اشاره كرد

3-    بيشتر شاعران هورامي، به زبان و شعر عربي به ويژه فارسي آشنايي كامل و با ديوان شعري شاعران بزرگ و صاحب سبك مؤانست داشته‌ و در نشر، توسعه و تحفظِ اصالت شعر فارسي سهيم بوده‌اند. آنان علاوه بر سرودن شعر فارسي با قالب‌هاي گوناگون، از مضامين فكري و ادبي آن‌ها نيز متأثر مي‌‌شده‌اند. «فردوسي، نظامي گنجه‌يي، مولوي، سعدي و حافظ» و... در موجودات شعر آن‌ها حضور دارند.

بيساراني در ديوان خود از حافظ ياد كرده و او را ستوده است و در چند شعر از موتيف‌هاي شعر فردوسي، نظامي و مولوي بلخي متأثر شده است. حافظ باحسي شاخي نباتت/به نوشيده‌ي جام جورعه‌ي مماتت  «حافظ! ستايشگر شاخ نبات تو هستم، به نوشيده جرعه ممات تو سوگند» به هه‌واي(گلگشت) سه‌يري (مصلات)/ به ئاب (ركناباد) سه‌رچشمه‌ي حه‌يات «به هواي گلگشت و تفرج تو در مصلا و آب ركناباد سوگند باد» فالي (وصف‌الحال) باوه‌ره په‌ريم/ موناسب به حال جه‌سته‌ي خه‌سته‌ي ويم   « مناسب با جسم خسته و دل دردمندم، فالي وصف‌الحال بياور» هه‌ر شه‌و جه ئاسمان قه‌برت پرنور بو/ ديده‌ي به‌د جه شاخ نه‌باتت دور بو «هر شب آرامگاهت پرنور و چشم بد از شاخ نباتت دور باشد»  [84]

 

 خاناي قبادي، ميرزا شفيع پاوه‌يي و الماس خان كنوله‌اي از روي دلبستگي به نظامي گنجه‌اي، مثنوي‌هاي بزمي او را به هورامي برگردانده‌اند. صيدي هورامي در تنوع‌بخشيِ شعر خود، بخشي از ديوان خود را به سرودن شعر فارسي و هورامي-فارسي اختصاص نموده و بي گمان سعدي در الهام بخشي  ساير شعرهاي او بي تأثير نبوده است. حتي بعدها مُلا حسن دزلي علاوه بر تضمين هنري از غزليات حافظ، اقتباس وزن، اقتفا، سبك و سياق او در ساير سروده‌هايش مشهود است.

 ب) سطح ادبي

 فرم شعر

1 -  اگرچه شاعران با ساير قالب‌ها شعر سروده‌اند؛ اما مثنوي فُرم غالب شعر غناييِ هورامي و اصرار بر سنت ادبي رايج و صيرورتِ فربه كردن جريان كركه(نغمه) در اسلوب شعر هجايي است.

مثنوي از ابتدا به عنوان جزء جدايي ناپذير، با ساخت و صورت اين شعر همراه بوده و اكنون هم هست اين امر باعث شده تصاوير شاعران هورامي- بر خلاف شعر سوراني كه بيشتر در محور افقي و بيت ها در غزل محدود مانده- در شبكه عموديِ شعر نمود پيدا كند و از انسجام و كُمپوزيسيون ساختاري برخوردار باشد، لاجرم فضاي بيشتري براي هنرنمايي و بسط معنايي داشته باشد. به همين دليل شعر كلاسيك هورامي، در طول سير خود، كمتر نيازي به تغيير در ساخت و صورت داشته[85]و در نوعِ خود رهاتر و بي قيد و بندتر بوده است و ديرتر دستخوش نوزايي امروزين قرار گرفت. به همين جهت زمينه براي خلاقيت و آفرينش هنري و مضامين شعري با چاشني روايت و طعم داستان به وجود آمده‌است.  

انواع مثنوي‌ها :

 الف) بلندِ غنايي(بزمي):

مثل «ليلي و مجنون» و «خسرو و شيرينِ» خاناي قبادي، شيرين و خسرو ميرزا شفيع پاوه‌اي و شيرين و فرهاد ميرزا الماس خان كندوله‌اي و...

ب) بلندِ حماسي(رزمي):

شاهنامه‌هاي هورامي مثل: «رستم و سهراب»، «هفت خوان رستم»، «جهانگير و رستم» و «نادر و توپال» سروده‌ي ميرزا شفيع جامه‌ريزي و...

 ج) بلند تعليمي:

مثل«پريشان نامه» ملا پريشان، «روله بزاني»(فرزندم بدان) و «دولت نامه»‌ي ملا خضر رواري و منظومه‌هاي فقيه قادر هه‌مه‌وه‌ند و....

د) مثنوي هاي كوتاه و مياني:

مانند چامه هايِ غناييِ بيشترِشاعرانِ هورامي. بيساراني، مولوي، صيدي، احمد بَگ كوماسي، ميرزا عبداقادر پاوَيي، شكوائيه‌ عبدالله بَگ هورامي و آغا عنايت ... با مضاميني غنايي و...

در همه‌ي اين منظومه‌ها، يك ويژگي ديده مي شود: پشت كردن به سنت هاي مرسومِ عَروضِ عربي و روي آوردن به عنصر جمال شناختيِ شعرِ كُهن. برخلاف قالب هاي رايج عربي و فارسي، كه بيشتر با قصيده و غزل و...  با چاشني عَروضي شعر سروده‌اند و يا شعر گويش سوراني: نالي شارَزوري، مَحوي، كُردي، سالم، ناري، .... 

 ويژگي‌هاي مثنوي‌ها و طرز قافيه پردازي اشعار در قياس با مثنوي شعر فارسي مثنوي‌هاي هورامي چند ويژگي منحصر به فرد داشته است:

 الف) هرگاه نيم مصراع بيت اول شعر عيناً در نيم مصراع دوم تكرار شود، قافيه در بيت اول و دوم يكسان است. در ساير مصراع‌ها قافيه گوناگون است. اين شيوه سرايش از نظر تراكم صوتي آهنگ خاصي به شعر مي دهد و فاكتي است براي خوشه نغمه‌هاي صوتي و زنگ‌هاي قافيه كه نشانه‌اي براي اهميت و تأكيد بر موضوع پيام به شمار مي‌رود. *شيره كريا جه‌ور، شيره كريا جه‌ور نه ده‌ست بله مه‌ردوم كريا جه‌ور دادمان ره‌سان نه ده ست ئي گه‌ور ده‌ستي وه ش ئافات دندانش هزه‌ور[86]  * هامسه‌ران جاري، هامسه‌ران جاري رام كه‌فت وه گوزه‌ر دره‌ختيك جاري دره‌خت چه دره‌خت قامه‌ت چنار ي به‌رز به‌هره‌مه‌ند، ساواي وه‌ن داري سه‌ر جه كه‌شكه‌لان هه‌فته‌مين ويه‌رد ريشه‌ پا نه‌ ته‌خت زه‌مين موحكه‌م كه‌رد واتم پيره‌دار مه‌نه‌ي هه‌زار سال شه‌رحي جه‌ي ده‌وران باوهی وه‌ خه‌يال...[87] *دلَة يادَ كةرة، دلَة يادَ كةرة فةسلَي جوانيت ئيسة يادَ كةرة جة دةستي ثيريت ئةمجار دادَ كةرة هةم بكيَشة ئاخ، هةم فريادَ كةرة مةنزلَ ويَرانةن، خاس كةوتةن وازت بطرةوة ثةي حالَ، جةستةي بيَ نازت...[88]

 ب) مثنوي‌هايي از نوع مثنوي‌هاي شعر فارسي كه قوافي به شيوه گوناگوني در مصراع‌هاي بيت تكرار شده‌اند: *نةواتم عةرعةر سةهةند ثةروةردة باخةوانان داخ وة تؤي طلَ بةردة خودنمايي لاي بالََا نةمامان ويَت لادةر ئامان، ثةريَ توَ نامان...[89] *بينايي ديدَةم شاي سؤسةن خالَان ئي دةستة بةستةي مةستي طولَالَان بطيَرة جة دةس ئي كةم تالَةوة بنيةش بةو طؤناي مشكين خالَةوة طولَ ثةي طولَ خاسةن جةمين جامةني طولَ بؤ، طولَ قامةت، طولَ ئةندامةني شاباشو تؤ بان طولَالَاني مةست (صةيدي) خار خاسةن بطيَرؤ وة دةست...[90]

ج) نوعي مثنوي كه قافيه با تنوع در تمام مصراع‌ها تكرار شده است. گوناگوني و برجستگي قافيه؛ اين اسلوب ويژه شعر هجايي است. در اين قافيه بندي ها شاعر مقيد به وحدت قافيه(AAAA…) نيست، بلكه قافيه ها متناسب با ذوق شاعر و مضامين مورد استناد و دلالت معني و انتقال به مخاطب در پايان دو مصراع تغيير و تنوع(AA-BB-CC-DD… )پيدا مي كنند. اين نوع قاغيه بندي در مقايسه با قافيه بندي مثنوي هاي فارسي از نوآوري خاصي برخوردار است. هرگاه نيم مصراع اول چامه، عينا در نيم مصراع دوم بيت اول تكرار شود، قافيه در بيت اول و دوم يكسان است يعني واژه قافيه ي دونيم مصراع اول و نيم مصراع دوم بيت اول، عين كلمه در مقام رديف با مصراع سوم و چهارم هم قافيه مي شود.. كه از نظر خوشه صوتي آهنگ خاصي به شعر مي دهد و تكرار آن اهميت موضوع و دلالت پيام شاعر را مؤكد مي سازد. اين از ابتكارات يارسان(بابا سرهنگ دَوداني، بابا يادگار، سلطان اسحاق و ...) و ادامه آن در بيساراني و بعدها بلااستثنا از جانب كليه شاعران هورامي گو از جمله مولوي و صيدي و ... رعايت مي شود. *هيض كةس نةواضؤ وة فةرهاد رةندةن نةقش شيرينش نة رووي سةنط كةندةن دةك ريَزان دةس با وةر جة طيان سةندةن كيَ ئةلَماس نةرووي ويَش شةندةن...[91] *بينايي ضةمان بةرطوزيدةكةم من هةر ئةو خولَام زةرِ خةريدةكةم شةرتم ئةو شةرتةن هةتا زيندَةكةم ددَاني تةماي تؤ نة كةندَةكةم تؤ بة دةستي قةسد جة (بةدَ وازةكةم) منت بيَ بيَ ناز كةرد، ساحيَب نازةكةم من (صةيدي) خولَام قةدَيم زادَةكةم وةي من دريَخا سيا تالَةكةم[92]

د) نوعي ديگر از مثنوي در شعر كلاسيك هورامي كه در قطعه شعر رديف واحدي تكرار شده اما قافيه‌ها در هر بيت مستقل است؛ اين نوع قافيه‌پردازي در ديوان مولوي مشاهده نشد: *نالةي دةردةدار بيَ ئاخ نمة بؤ دةروون عاشق بيَ داخ نمة بؤ طولَ جة طولَستان بيَ خار نمة بؤ بولَبلَ جة عةشقش بيَزار نمة بؤ هةر كةسيَ عةشقش رةفيَق نمة بؤ واسلَ بة تةريَق حةقيَق نمة بؤ (مةحزووني) عاشق بيَ يار نمة بؤ عاشقان بيَ يار مدار نمة بؤ..[93]

 

ج) سطح زباني و موسيقي شعر

 

1-زبان شعر اين دوره ساده، روان و صميمي و تلفيقي از خيال و واقعيت‌هاي محيط پيرامون است كه حركت و پوياييِ فُرم و محتوا را به دنبال داشته است. ساختارموسيقي بيروني(وزن شعر) شعر هورامي را بايد از افاعيل اسلوب عَروض عربي جدا كرد. اين شعر در بافت طولي و عرضي خود از «ريتم و انسجام» برخوردار است و اين متفاوت است با «قيد تساوي» اركان عروضي در دومصراع. در واقع اين شعر «آميزه‌اي از موسيقي آواييِ خوشه صداها(نغمه‌ها= كركه‌ها و زنگ صوت‌ها) و موسيقي داخلي، مباني جمال شناختي شعر هورامي را شكل داده است». نقش ذهني و صورخيال شعر هورامي ساده،  بي پيرايه و تركيبي از خيال و واقعيت(رئال) است. كوتاهي مصراع‌ها- خصيصه شعر هجايي و هم‌خواني با موسيقي طبيعت- دليلي است براي نزديكي با زبان مردم. علل اين روند را بايد در نزديكي شاعران به طبيعت زيباي هورامان و اهتمام شاعر به تصوير «تشبيه و ذكر اجزاي آن» و نهايتاً «قطب استعاره» دانست. در كنار اينها آوردن «فعل» نيز در شعر به عنوان «زنگ قافيه» از ديگر عوامل حركت‌بخش شعر هورامي است. غزل زير از بيساراني داراي چنين خصليص سبكي است. ئافتاو ثيَوار بي ، ئافتاو ثيَوار بي        وةختي جة مةغريب ئافتاو ثيَوار بي جةمينش ، نة بورج «‌تةشاو » ديار بي    ثةيوةست طةرمي وةخت ، سوب و ئيَوار بي بة نووري جةمين شةوق ئاراي تةمام     ياو ناوةهةم ، وةختي سوب و شام ثرشنطي نوورش ، ثةي ثةي مةشانا     من دةرسات ، نةرِووش (لافتي) م وانا[94]

 

2 - «بيت» در ذهن و زبان شعر هورامي جايگاهي ندارد، در ساختار اين شعر«بيت» منفرداً  قِداست و استقلال خود را از دست مي‌دهد. رابطه عمودي بيت‌هاست كه شعر را داراي «وحدت موضوع» كرده است. از آن‌جا كه بخشي از شعر فارسي و شعر كُردي سوراني «غزل و قصيده» مي‌باشد، كمتر عنصر وحدت موضوع در آن پيدا است به ويژه در غزل‌ها و اين بيت است كه مستقل در معناست. «

آنچه در زمينه‌ي عمومي شعر فارسي در دوره قرن چهارم و ... مي توان يادآوري كرد، محدوديتي است كه خيال شاعران در محور عمودي شعر دارد و اين ميراث عرب و شعر شاعران جاهلي است كه در دوره اسلامي نيز تاثير كرده و از شعر شاعران عرب به شعر گويندگان پارسي زبان راه يافته...[95]  وجود چنين خصيصه‌اي در شعر شاعراني مثل بيساراني، مولوي، احمد بَگ كوماسي، و اشعار هجايي صيدي،  باعث شده بعداً گويندگان ديگر هورامي و سوراني از آن جمله شيخ عبدالرحمن جانوره(متوفي اوايل قرن 14ه.ق) پيروي كنند. ديسان سه‌رهه‌ردان جه نو گرته‌ن ته‌م سوپاي گولالان ريزيان وه‌هه‌م شنوي باي پاييز وه‌يشوومه‌ي سزا وه‌لگ دره‌ختان بي واده ريزا بي وه گه‌رده‌لوول كه‌له‌ي كلاوان ماته‌م بي سه‌داي هاژه‌ي وه‌فراوان ...[96]

   3-  از خصايصِ ديگر برجسته‌ي شعر هورامي هم‌آهنگي تصاوير در حوزه رنگ و صنعت حس آميزي است. در مجموع شعر كلاسيك كُردي به طور كلي در زمينه تصاوير رنگ چندان غني نيست، اين نقيصه هم در شعر كلاسيك فارسي مشهود است[97]. اما اين خلأ زيباشناسي در شعر هورامي تا حدودي برطرف شده است، متون شعر بيساراني، مولوي و صيدي (مثلث شعر كلاسيكِ هورامي) در زمينه خلق تصاوير رنگ و حس آميزي، غني و سرشار از هنرنمايي است. با رنگ‌ها در ديوان بيساراني تصاوير زيادي خلق شده از جمله براي رنگ سياه اين رنگ‌ها در تصاوير مجازي و استعاري و كنايي منشق شده‌‌اند:

سيامار، قةتراني شةورِةنط، زوخالَ، سياي دوودي تةم، سياتة، دةروون سفتة، دةروون زوخالَ، سياثؤش، بلَيَسةي ثرِ دوود، زولَف ديَز، زولَف مشكين، مشكين خالَ، كلَافةي مشكين، مشكين ساية، زولَف حةبةش و ... «قةتراني شةورِةنط» وةردةي سةر كولَ    ستةم زةدةي دةست ناخوون كةندةي تولَف هم چنين براي رنگ قرمز اين واژه‌ها و تركيبات: هوون و تركيبات هوون، لالَ ، ياقوت، هووناو، هوونان، هوونين، هوونين جةرط، هووني ضةم، موذةي هوون ريَذ و …[98

 منابع:

 بدليسي مير شرفاخان، شةرةفنامة، ميَذووي مالَة ميراني كوردستان، وةرطيَرِ ماموستا هةذار، ثةخشانطاي ثاييز، 2009 ز

بيساراني مصطفي، ديوان شعر، ملا صالح حكيم، سنندج، انتشاراتي گوران، 1375ه.ش

پاوه‌يي ميرزا عبدالقادر، ديوان شعر، انجمن ادبي، پاوه، سال 1368ه.ش

تاوه‌گُزي مولوي، ديوان شعر، مدرس عبدالكريم، مهاباد،چاپ صيديان، 1364ه.ش

ديوانه ولي، ديوان شعر، تصحيح و ترجمه رازي، سنندج، انتشاراتي كُردستان، چاپ چهارم، 1387ه.ش

ذكاء يحيي، كاروند كسروي، به كوشش يحيي ذكاء، تهران، انتشارات فراكلين، 2536ش

رنجوري مُلا عمر زنگنه، ديوان شعر، تصحيح: محمد علي قره‌داغي، بغداد، چاپخانه آفاق عربيه، 1983م/1403 ه.ق

رواري ملا خضر، منظومه دولت‌نامه، تصحيح جميل فاروقي، تهران، نشر احسان، 1386ه.ش

روحاني بابا مردوخ، تاريخ مشاهير كُرد، جلد 1، عُرفا، عُلما، اُدبا و شُعرا، به كوشش محمد ماجد روحاني، سروش تهران 1382ه.ش

روحاني بابا مردوخ، تاريخ مشاهير كُرد، جلد 2، عُرفا، عُلما، اُدبا و شُعرا، سروش تهران 1366ه.ش

ستوده سيد ابراهيم، ئايين و دين، يوسف و زليخا كُردي، تهران، سروش، 1361ه.ش

سلطاني محمد علي، حديقه سلطاني،جلد دوم، اروميه، انتشارات صلاح‌الدين، بهار 1369 ه.ش

شاكه و منصورخان، ديوان شعر، گردآوري و تصحيح: محمد علي قاسمي و عليرضا خاني، اروميه، انتشارات صلاح‌الدين ايوبي، زمستان 1379 ه.ش

شكري پور مختار، فصل نامه گوهران، ويژه شعر نو كُرد، شماره 15، 1386ه.ش

صفي زاده صديق، ته‌لاي ده‌سته‌وشار، طلاي دست افشار، يا تاريخ شاعران منطقه هَوشار، چاپخانه حيدري، چاپ اول بهار 1369ه.ش

صفي زاده صديق، ديواني مه‌ستووره‌ي كوردستاني، انتشاراتي اميربهادر، 1377ه.ش

صفي زاده صديق، ميژووي ويژه‌ي كوردي(تاريخ ادبيات كُردي) ج1، بانه، اتشارات ناجي، 1370ه.ش

فاروقي جميل، گوشه‌اي از زندگاني ملا خضر رواري، تهران، نشر احسان، 1386ه.ش

كَدكني شفيعي محمد رضا، صُوَر خيال در شعر فارسي، تهران، انتشارات آگاه، 1366ه.ش

كوماسي احمد بَگ، ديوان شعر، به كوشش محمد علي سلطاني، مؤسسه فرهنگي نشر سُها، تهران 1384ه.ش

محمدپور عادل، سرود خزان، سبك شناسي بيساراني، ناشر زريبار، 1381ه.ش

مدرس عبدالكريم، يادمردان، ج 2، سنندج، انتشارات كُردستان، 1385ه.ش

مدرس، ملاعبدالكريم، ياد مردان ج1، سنندج، انتشارات كردستان، 1385ه.ش

 نودشي مُلا احمد، زندگي نامه، تحقيق و تأليف: يحيي مظهري، سنندج،

هه‌مه‌وه‌ند فقيه قادر، ديوان شعر، گردآوري و تصحيح عبدالكريم مدرس و فاتح مُلا كريم، بغداد، چاپخانه فرهنگستان عراق، 1980 م