(قسمت دوم مقاله)

محمد یوسف سلطان 1209 - 1223ق

محمد یوسف سلطان به سال 1209 ق . به حکمرانی اورامان بزرگ منصوب گردید او با علی مردان سلطان که ذاتا انسانی سازشکار و صلح دوست بود و از رنجش نزدیکان پرهیز داشت بنای بد سلوکی گذاشت و در این بین منوچهر بیگ پسر علی مردان سلطان قریه نودشه را از پدر وضع نموده بود . منوچهربیگ که بسیار جسور بود قصد قتل محمدیوسف سلطان را کرد‌، پدرش مانع گردید اما واقعه مرگ آقامحمدخان و گرفتاری علی مردان سلطان به دست ماموران حسن علی خان والی موجب گردید که منوچهر بیگ در اورامان لهون بنای تاخت و تاز بگذارد . یوسف سلطان و اسکندربیگ ( سلطان ) پسرش دست به اقدام زدند و حسنعلی خان والی حکومت اورامان را به شرط دستگیری منوچهر بیگ به فتحعلی سلطان پسر محمد طاهر سلطان وعده داده . او نیز به همراه محمد یوسف سلطان و حسن بیگ و عبدالغفار بیگ و اردوی فراوان بر سر نوسود آمدند ، کاری از پیش نبرده منوچهر بیگ (سلطان ) با برادرش به مقابله و تعقیب آنان برخاستند .

مجددا فرمان اورامان لهون و استقرار نوسود به نام علی مردان خان سلطان صادر گردید . علی مردان سلطان چون از شهر ( نوسود) روانه گردید ، ناخوش بود تا به قریه نودشه رسیدپسران با برادرانش به استقبال او آمدند ؛ از شدت ضعف و بیماری او را بر چهار تخته نهادند در راه نوسود جان سپرد تاریخ فوت او ( 1223 ق .) است .

پس از مرگ علی مردان سلطان فرزندانش منوچهربیگ ( سلطان ) خانه بیگ و عمر بیگ سربه شورش برداشتند و در شب 29 رمضان 1223 ق . نقشه قتل محمد یوسف سلطان را ریخته ، از نوسود از راه دره ویان و راسته بان رفته ، در شب عید رمضان محمد یوسف سلطان که قراولها را مرخص کرده و بی خبر از توطئه بود از صدای هجوم که بیرون آمد ، در میان دشمن محاصره با هیجده ضربه خنجر به قتل رسید و خانه و اتباع او را غارت کردند (1223 ق .) در آن شب تنها اسکندربیگ پسر یوسف سلطان از معرکه گریخته و پس از سه روز خود را به سنندج رسانید .

اسکندر سلطان 1220 – 1232 ق .

از سوی امان الله خان والی ( 1214 – 1240 ق ) فرمان حکومت اورامان بزرگ به نام اسکندرسلطان فرزند محمد یوسف سلطان صادر گردید . اسکندرسلطان مجددا در فرصتی مناسب بر سر اوارامان لهون آمد و پس از فتح و قتل در هانی گرمله عزم نوسود کرده ، نوسود را خالی از سکنه یافت ، زیرا منوچهر بیگ به شهر سنندج رفته و برادرانش خانه بیگ و عمر بیگ و اهالی نوسود را به زهاب کوچ داده بودند . اسکندر سلطان بازگشته و دایی خود ابراهیم بیگ را مامور آبادانی نوسود کرد .در بهار آن سال خانه بیگ و عمر بیگ شبی بر سر ابراهیم بیگ یورش برده او را مقتول نمودند و غارت چپاول برداشته و به زهاب بازگشتند . پس از آگاهی اسکندرسلطان از این امر ، با سپاهی گران به سوی زهاب عزیمت و خانه بیگ و عمربیگ را در یک زمان به قتل رسانیده و اهالی آنها را به نوسود کوچ می دهد. پس از مدتی که در نوسود اقامت داشت شخصی را مامور آنجا نموده خود به مله کوه عودت نمود .

ملا قاضی ( نویسنده تاریخ سلاطین اورامان ) ادامه می دهد که می گویند : اسکندرسلطان دوازده سال حکومت کرد سوگند خورد به جای هیجده زخم پدرش هیجده بیگ زاده نامی را به قتل برساند و چنین کرد و هر کس را در آن ماجرا ( قتل پدرش ) دست داشت به قتل رسانید . علی هاجیار نامی را با نقشه و ترفند مامور قتل منوچهر بیگ ( سلطان ) نمود او نیز به عنوان یاغی و گریخته از اسکندر سلطان به نزد منوچهر بیگ ( سلطان ) رفته و در فرصتی او را نیز به قتل رسانید .

امان الله خان والی ( 1214 –1240 ) که این مطلب را شنید ، نگران شده از اسکندر سلطان خواستار تحویل قاتل منوچهر سلطان گردید ، اسکندر نپذیرفت ، و از والی مزبور یاغی شده سر به شورش برداشت . از مرکز حکمرانی سنندج لشکری برای سرکوبی وی به اورامان فرستادند اسکندر سلطان از کثرت اردو و اسلحه چاره ﺍی ندید به شهر زور گریخت به وساطت ( میرزا عبدالکریم ، قاتل منوچهر سلطان ، علی هاجیار را آورده و در شهر سنندج قصاص کردند .

سپس میرزا عبدالکریم ، واسطه شده اسکندر سلطان از شهر زور بازگشته وارد سنندج شد اما به محض ورود مغلوب و محبوس گردید ، چون اوضاع را چنین دید در نهایت رشادت و زبردستی با زنجیر از زندان گریخت و به طرف شهر زور رفته ، افرادش بر او جمع شدند در جنگ و گریزها تلفات فراوان بر اردوی حکومتی وارد ساخت . به ناچار والی مجددا میرزاعبدالکریم را واسطه قرار داده و با سوگند و قرآن و خلعت اسکندرسلطان را به سنندج آوردند : ( میرزاعبدالکریم معتمد پسر عموی میرزا فرج الله وزیر که هر دو اهل سیف و قلم و از نزدیکان امان اله خان و معتبرین کردستان بودند .)

امان اله خان که فرمان حکومت اورامان لهون را به نام عثمان بیگ ( سلطان ) فرزند جوان علی مردان سلطان صادر کرده بود و به وعده حکومت اورامان بزرگ ، عثمان سلطان را به قتل اسکندر سلطان تحریک نمود . اما عثمان سلطان ، اسکندر سلطان را از توطئه آگاه ساخت و او از غرور و پردلی اهمیتی قائل نشد و به ماجرا اعتنایی نکرد . چون عثمان سلطان از انجام امر خوداری نمود ؛ امان اله خان حیدر سلطان برادر عثمان را ترغیب نمود و تهدید کرد ؛ چنانچه این ماموریت را انجام ندهند اسکندر سلطان را به قتل آنها دستور خواهد داد . به ناچار زمانی که اسکندرسلطان پس از استحمام از حمام میرزافرج خارج می شد دوبرادر هر کدام گلوله ﺍی به سوی او شلیک کردند و او را به قتل رسانیدند تاریخ این واقعه 1231 ق ذکر کرده اند .

عثمان سلطان 1232 – 1239 ق .

امان الله خان والی در ایام حکمرانی خود ( 1214 – 1240 ق ) چنانچه اراده می کرد و اتحاد سران اورامان را به سوی خود تشخیص می داد ، با توجه به خصلت و شیوه عثمان سلطان که مانند پدرش علی مردان سلطان از آزار نزدیکان و جدال و خونریزی بیزار بود و انتقام های ایلی نیز که در روش اسکندر سلطان به پایان رسیده بود ، می توانست به این فصل از خصومت وکشتارها خاتمه داده و دوران امنیت رضا سلطان را در این محیط تکرار نماید . اما امان اله خان نه تنها این کار را نکرد بلکه هر لحظه به دشمنی بین آنها دامن زد ، تا جایی که در ایام حکمرانی بیست و شش ساله ی او هفت تن از برجستگان دودمان سلاطین یکی پس از دیگری دستهایشان به خون یکدیگر آلوده شد و این ضربات بر پیکره قبیله ﺍی که در جستجوی امنیت و آرامش سر از پا نمی شناخت کم نبود .

پس از مرگ اسکندر سلطان برادرش محمدبیگ به نیابت حوریزدا خانم همسر اسکندر سلطان به حل و فصل امور اورامان تخت ( رزاب ) گردیده و سپس با بیوه برادر ازدواج کرد عثمان سلطان نیز در اورامان لهون به رتق و فتق امور قبیله در این سو پرداخت و چند سالی اهالی در آرامش نسبی بودند . چون امید اتحاد دو اورامان می رفت دوباره تحریکات حکومتی آغاز گردید . خسروبیگ فرزند منوچهر بیگ ( سلطان ) برادرعثمان سلطان را به بهانه اینکه عموی تو ( عثمان سلطان ) بر سفره آماده ﺍی که حاصل رنج و خون پدر توست ؛ نشسته و حکمرانی لهون حق تو می باشد او را به قتل عمویش تحریک کردند. خسرو بیگ نیز که انسانی خام و بی تجربه بود ؛ نقشه قتل عثمان سلطان را طرح ریزی کرد خسروبیگ در میان شاخه های انبوه درخت توت کهن سالی که در مقابل خانه عثمان سلطان بود پنهان شده ؛ شبانگاهان به سوی او شلیک نموده و او را به قتل رسانید (1239ق) و گزارش آن را به امان اله والی داد . پس از چندی حکومت لهون را برای حیدر سلطان نوشتند .

حیدر سلطان 1239 – 1242 ق .

حیدر بیگ برادر عثمان سلطان فرزند علی مردان سلطان بود که حکومت یافت و با عنوان حیدر سلطان حاکم اورامان لهون گردید . طولی نکشید که قادر بیگ فرزند محمد علی بیگ و پسر عموی حیدر سلطان را وعده حکومت لهون داده و با صدور حکمی او را قادر سلطان خوانده و به منطقه گسیل داشتند .

قادر سلطان مرکز حکومتی را تغییر داده در هانی گرمله دستگاه حکمرانی برقرار نمود. بارواج حکم او مرکزیت نوسود سقوط کرد و حیدر سلطان خود به خود معزول گردید . بااینکه همسر حیدر سلطان خواهر قادر سلطان بود و علاوه بر پیوند نسبی دارای وصلت سببی نیز بودند ؛ پس از هفت ماه کار به جدال و لشکر آرایی کشید و هر دو به قصد یکدیگر حرکت کردند در مله نلکمین به هم رسیدند و قادر سلطان در این درگیری توسط افراد حیدر سلطان به قتل رسید ( 1240 ق ) حیدر سلطان مجددا با فرستادن پیشکش فرمان حکومت لهون را یافت در این هنگام امان اله خان والی درگذشت ( 1240 ق) .

محمد سلطان فرمانروای اورامان تخت و رزاب و حیدر سلطان حکمران لهون برای انجام مراسم سوگواری با جمعیت وارد سنندج شد . اتفاقا نوکران محمد سلطان با قداره بندان بازار سنندج با هم درگیر شدند ؛ و کار بالا گرفت حیدر سلطان از واقعه آگاه گردید ، افراد و نوکران خود را به یاری آنها فرستاده و باعث غلبه افراد محمد سلطان بر بازاریان گردید . در شب سوم حیدر سلطان به منزل محمد سلطان رفته صلح کردند . چون دوست از دشمن و راه از چاه و اساس اختلاف را باز شناخته بودند ، رفع کدورت کرده ، محمد سلطان را بزرگ خویش قرار دادند و حل نهایی امور اورامان بزرگ را به او واگذاشتند .

پس از مرگ امان اله خان بزرگ ، فرزندش خسروخان مشهور به ناکام به حکومت کردستان رسید (1240 – 1250 ق ) محمد سلطان و حیدر سلطان هردو باهم بر علیه او اقدام کرده بنای بی اعتنایی و سرپیچی از پرداخت مالیات وانجام خواسته های او را پیشه ساختند . محمد سلطان و حیدر سلطان در اورامان سر به طغیان و شورش برداشتند .

خسروخان ، میرزا هدایت الله ( مستوفی ) را با فوج کردستان و لشکر سایر بر سرحدات ایشان روانه کرد. زمانی که به چم شامیان وارد شدند در تپه شیخ سلیمان خیمه زدند و سپاه اورامانیان در بن دربند صف آرایی کردند .در برخوردی که قریب سه ساعت مقابله آنها ادامه داشت . سپاه والی و میرزا هدایت الله منهزم شد . محمد بیگ جاف ( پاشای مشهور نیای بیگزادگان جاف )که سپاه پشتیبانی میرزا هدایت الله بود به محض خروج سپاه اورامی از سنگر در میان آنها ریخته و برای قلع و قمع آنهاشمشیر کشیدند و آنها را شکست دادند . محمد سلطان گریخته ؛ حیدر سلطان با عده ﺍی به آب زدند . غواصان فوج آنها را گرفته سربریدند و سرآنها را به سنندج بردند .( 1242 ق )

محمد سلطان به شهر زور رفته و زمستان در آن جا ساکن و در بهار ، میرزا هدایت الله (مستوفی ) ایشان را دل خوشی داده به جا و مکان خودشان آورد و خلعت و رقم اورامان را برای محمد سلطان و فرمان لهون را به قادر بیگ نوه علی مردان سلطان که پسر عمر بیگ بود دادند و قادر سلطان حکمران اورامان گردید .

قادرسلطان بن عمر بیگ به حکومت خود ادامه داد تا اینکه فرزندان عثمان سلطان ؛ احمدبیگ ؛ محمد سعیدبیگ به حد تمین رسیدند ، با نقشه ﺍی قادر سلطان را مقتول نموده و احمدبیگ ( سلطان ) به حکومت لهون رسید . محمد سلطان که تا 1258 قمری درقید حیات بود همواره از فرزندان عثمان سلطان حمایت کرد و اتحاد دو اورامان و استمالت بازماندگان علی مردان سلطان را به جانشینان خود توصیه نمود .

حسن سلطان و محمد سلطان و قیامهای آنان 1242 – 1284 ق .

پس از مدتی در اواخر سلطنت محمد شاه قاجار ( 1250- 1264 ) احمد سلطان با محمد سعید بیگ برادرش اختلاف پیدا کرد و محمد سعید بیگ به حسن سلطان که در اورامان تخت و رزاب به جای محمد سلطان پدرش نشسته بود ، پناهنده گردید . حسن سلطان نیز برادر خود بهرام میرزا بیگ را با اردوی بسیار و مجهز به همراه محمد سعید بیگ بر سر احمد سلطان فرستاده و بر نوسود شبیخون زدند . آنجا را تصرف کردند و محمدسعید بیگ را در مقام سلطان لهون برقرار کردند . در جلوس ناصرالدین شاه ( 1264ق ) که امان اله خان ثانی ( غلامشاه خان ) به پشتیبانی و پایمردی میرزا تقی خان امیر کبیر به حکومت رسید تا سقوط امیرکبیر و روی گردانیدن غلامشاه خان از او و پیوستن به گروه میرزا آقاخان اعتماالدوله نوری ، اورامان آرامش خود را حفظ کرد و در این مقطع خاص تاریخی بود که حسن سلطان به یاری محمد سعید سلطان در اورامان بزرگ قیام کردند .

حسن سلطان با دو هزار تفنگچی در اورامان بزرگ و با متحدانی چون محمد سعید سلطان و محمد پاشا جاف ، موقعیت طبیعی اورامان و قلاع متعدد نظامی در دل کوهستان و یکپارچگی که این اتحاد به وجود آورده و مرزهای کشور را تا حد شاهراه های ارتباطی شمال به جنوب سلیمانیه و بغداد گسترش داده بود و فدائیانی که در راه خواسته او گوش به فرمان بودند به محض عزل میرزا تقی خان امیرکبیر برای براندازی حکومت تهران با عزیز خان سردار کل و ایل جاف هم زمان وارد عمل شدند .

قیام حسن سلطان و محمدسعید سلطان برای اولین بار کوهستان اورامان را با صدای توپ آشنا کرد و رجال تهران نشین را با اضطرابی عمیق به سنگلاخ های صعب العبور کشانیده و در واقع شوکت حکومت ناصری و کابینه دست نشانده میرزا آقاخان نوری را در هم و بعد از شهادت امیرکبیر پوشالی نمودن دستگاههای وابسته را آشکار ساخت و اگر این قیام را از نخستین جرقه های پی ریزی نهضت مشروطیت به شمار آوریم ، سخنی به گزاف نگفته ایم چنانکه در دوره روشنفکری روزنامه صور اسرافیل این سرکوبیهای ایلات غرب را محکوم نمود والی کردستان امان اله خان ثانی ( غلاشاه خان ) 1265- 1276 –ق . 1277 – 1284 ق نیز با کافر نعمتی که در حق میرزا تقی خان امیرکبیر و به محض عزل امیر و انتصاب میرزا آقاخان نوری توسط انگلیسی ها به بهانه اختلاف با عزیز خان سردا مکری! در جبهه مخالفین امیرکبیر قرار گرفت و تمامی پایمردی ها امیر را در انتصاب کردستان در مقابل رقیب قدرتمندی چون رضا قلیخان برادرش ؛ نادیده گرفت . نه تنها قیام مردمی حسن سلطان و یارانش را متلاشی ساخت بلکه به حکومت چند صد ساله اردلانها بر کردستان خاتمه داد و پای شاهزادگان قاجار را پس از شاهزاده خانم ها به منطقه باز کرد .

قیام های حسن سلطان و محمد سعید سلطان :

قیام اول : 1268 ق. که توسط نجفعلی خان و ابوالقاسم بیگ یاور سرکوب شد . قیام دوم : 1282 ق . که به وسیله امان اله خان والی و علی اکبر خان شرف الملک سرکوب گردید .

قیام سوم : 1286 ق . که از طریق مصطفی خان اعتماد السلطنه و بیوک خان سرتیپ به همراهی علی اکبر خان شرف الملک سرکوب شد .

سرانجام محمد سعید همراه با دو فرزندش عبدالرحمان سلطان به دست علی اکبر خان شرف الملک کشته می شوند . که این واقعه در قلعه جوانرود روی داده است .

رستم سلطان دیگر پسر محمدسعیدسلطان از سوی امین بیگ وکیل جوانرود ، محمودبیگ داریان و ایلبیگی اناخی که هر سه دختران میرزا احمد رمال پاوه ﺍی ( مستوفی ) را به نکاح داشتند وسیله گریز او از شهر زرو فراهم می شود .

پس از این جریان شرف الملک نودشه را مقر حکمرانی قرار داده ، نوسود را به مصطفی سلطان سپرده ( 1284 – 1292 ) و هانی گرمله را به محمد خاتون خانمی واگذار می نماید . موسی خان برادر شرف الملک از سوی شرف الملک حکم می راند که پس از یکسال رستم بیک آمده خود را به موسی خان معرفی کرد . آبها از آسیاب افتاده بود و او کمافی السابق او را در دزوار سکونت داد .

چون شرف الملک به تهران رفت حکومت اورامان به دیوان بیگی داده شد و او محمد زمان بیگ نوکر خود را به نیابت به قریه نودشه فرستاد . بیگ زادگان لهون به دیدن او ( محمد زمان بیگ ) رفتند . در بین راه رستم بیگ با فرزندان بکربیگ عمویش ، نقشه قتل مصطفی سلطان و و محمد خاتون خانمی را ریختند و به سوی نودشه راه افتادند . سرانجام مصطفی سلطان همراه با دو برادرش و نیز محمد خاتون خانمی را به قتل می رسند ضمنا صیفور بیگ نایب الحکومه جوانرود و عبدالغفور بیگ فرزندش در تمام این مدت و تا سالها بعد در پاوه و محال نیابت شرف الملک را داشتند .

رستم سلطان : 1292 – 1309 ق

چون تعلیقه حکومت اورامان به نام رستم سلطان صادر گردید ، ابتدا بازماندگان مصطفی سلطان را اسیر و به خدمت گرفت ، سپس تمام کسانی را که به احضار شرف الملک در روز مرگ محمد سعید سلطان در قلعه جوانرود حضور یافته و در قتل او شرکت کرده بودند ابتدا اسامی تمام آنها را تهیه و در یک عملیات ضربتی ، به خاطر جلوگیری از فرار آنها همه را شبانه دستگیر کرده و در زندان شگفتی که بنا نهاده بود، حبس نموده و به انواع ضرب و شتم و شکنجه همه آنها را از میان برداشت .

به سبب همین رویه و روش چون شرف الملک به نیابت حکومت کردستان رسید . بعضی از بیگ زادگان لهونی از ظلم رستم سلطان متواری شده خود را به شرف الملک رسانیدند .رستم سلطان و عزیز خان ( حکمران اورامان رزاب )نوشت که باید او را به حاکم لهون قبول نمایند و ایشان نیز او را برداشته عازم لهون شدند . چون به بالای قریه نودشه رسیدند ؛ رستم سلطان لهون به مقابله پرداخت و درگیری سختی در گرفت . محمد امین بیگ از بیگ زادگان لهون مقتول شد لهونی ها داد مردی دادند . و تعداد زیادی از هر دو طرف کشته شدند ؛ رستم سلطان لهونی سیاست ایلی به خرج داد و از سوی کوه زردله باز گردید و راه آشتی نبست و به تعقیب نپرداخت .

رستم سلطان چون به نوسود بازگشت از بیم هجوم مجدد ، اهالی را به شهر زور کوچانید و نوسود را تخلیه کرد .پس از چندی رستم سلطان استمالت نموده ، بر سر جاه و راه خود بازگشت و پس از مدتی مجددا با لشکری از طریق ته ویله بر سر نوسود فرستادند ، رستم سلطان راه مماشات پیمود ، دوباره نوسود را تخلیه کرد چون اردو چند روزی در نوسود توقف کرد و عکس العملی ندید مراجعت کردند و اهالی بر سر زندگی خود بازگشتند و سپس بنای صلح و دوستی با چند نفر مصلح و معتبر به خانه رستم سلطان اورامی رفت و از آن جا به خانه عزیز خان رفته و طرح محبت و آشتی در میان آورد و با هم باب معاشرت نهادند و محمد بیگ ( حمله کور ) نیز که در تدارک رسیدن به قدرت بود با بسطام بیگ پسر محمد بیگ خاتون خانمی که در مریوان متواری بود همداستان شده و عاقبت در این اتحاد نافرجام به قتل رسید.

بعد از این صلح و دوستی رستم سلطان لهون دختر بروز بیگ را برای پسر خود محمد صالح بیگ در حوش و بدرانی خواستگاری کرده و شیرینی خوردند . چون دختر به سن تکلیف نرسیده بود برگزاری مراسم را به تعویق انداختند . اما یک سال قبل از برگزاری مراسم ، رستم سلطان به قتل رسید که چگونگی وقوع این جریان درزیر خواهد آمد البته زمانی که مصطفی سلطان به قتل رسید پس ازمدتی رستم سلطان با همسر او ازدواج کرد . فرزند مصطفی سلطان بیگ که چند سال بیشتر نداشت در کودکی با مادرش به خانه رستم سلطان آمده بود و در اوان شباب تفنگدار و نوکر رستم سلطان بود که پدرش به دست او کشته شده بود . جور و خون پدر و اعمال ناشایسته و ستم عرصه را بر حسین بیگ تنگ کرده بود که موجب شد به قتل او کمر بندد تا هم انتقام خون پدر را گرفته باشد و هم به کمک بستگانش در نوسود بتواند به مسند پدر بنشیند .

پس از ورود به مقصد تفنگ را مهیا کرده و شبانگاهان هنگامی که رستم سلطان وارد حجله می شود از پنجره به سوی او شلیک می کند و بزمش را به خون می کشد و متواری می شود . ( 1309 ق . )

محمد صالح سلطان : 1309 – 1313 ق .

محمد صالح بیگ پسر رستم سلطان پس از مرگ پدر به همراهی ملا عزیز قاضی فورا به شهر سنندج رفته ، امیر نظام گروسی ( 1309 – 1313 ق. ) حاکم کرمانشاهان و کردستان را ملاقات کرده ؛ خلعت و رقم به حکومت لهون به نام او صادر می نماید . در بازگشت محمد صالح سلطان ،محمد بیگ عمویش را به عنوان نایب الحکومه لهون قرار می دهد .

پس از گذشت چند ماهی به تفتین و اغوای نزدیکان محمد صالح سلطان ، محمد بیگ را به قتل میرساند و به میان بیگ زادگان اوارمان تخت و رزاب می رود . آنها نیز اردویی را به حمایت او اعزام می کنند تفنگچیان مأمور او را همراهی کرده به نوسود می آورند و بر سریر حکمرانی مستقر می گردد تا سه سال به سلطه خود ادامه می دهد در پایان سال سوم محمود بیگ پسر عثمان بیگ و جعفربیگ عموی او در پی تقاص محمد بیگ بر می آیند و به بهانه سوگندو وفاداری محمد صالح سلطان را به میهمانی دعوت می نماید و در نهایت او را به قتل می رسانند .

 

جعفر سلطان : 1313 – 1362ق.

 

جعفر سلطان فرزند محمد سعید سلطان دوران حکومتش یکی از دوران قابل بحث و توجه در اوضاع سیاسی اورامان لهون می باشد . زیرا تصدی ایشان مقارن با ترور ناصرالدین شاه ( 1313 ق‌) و آغاز تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران بود . استقرار و ایجاد نفوذ سیاست خارجی در مناطق مرزی غرب ایران به ویژه محلهایی که با حوزه های نفتی آن سوی دیاله چون کرکوک و .. همجواری داشتند در حال گسترش بود همچنین مسائلی که پیش روی جامعه ایرانی بود چون پی ریزی و فراگیری نهضت مشروطه ، حمله عثمانی ها به مناطق غربی قبل از قرارداد مرزی 1914 م . اشغال ایران توسط دولتهای روس و انگلیس و حضور مأموران عثمانیها و آلمانی ها در 1334 ق . و شعله ورشدن آتش جنگ اول جهانی 1293ش . شکست متحدین و انقلاب بلشویکی در روسیه تزاری در اکتبر 1917 م . و بالاخره انقراض قاجاریه و آغاز سلطنت پهلوی همراه با مقابله عشایر اورامان با نظام جدید که در سراسر این سلسله وقایع جعفرسلطان قیادت و نقش عمده ﺍی ایفا کرد که به موقعیت قبیله ﺍی و تاریخی و ریاست او ویژگی خاص بخشیده است.

 جعفر سلطان به جای توجه به لذائذ فردی برای انسجام در سلسله گسسته طایفه محمد سعید سلطان بیگ زادگان بی سرپرست و بازماندگان سلاطین پیش را در زیر چتر حمایت خود گرفت . چنانکه پس از گذشت چند سال هنگام حرکت قریب یکصد سوار از فرزند و فرزند خوانده و نوادگان و برادرزادگان و .. در رکاب او افراد کوکبه بودند .

جعفر سلطان از شش همسر خود دارای سی و سه فرزند بود که اسامی همسران و فرزندان او به شرح زیر است :

- دولت خانم ( دختر احمد سلطان ) فرزند ایشان : 1- احمد ( در کودکی فوت کرده ) 2- احمد بیگ 3- محمد رشید بیگ 4- مصطفی بیگ 5- محمد امین 6- خاور خانم

- خالخاص خانم ( نودشه ﺍی ) فرزندان ایشان : 1- فتح الله بیگ 2- علی محمد بیگ 3- محمد تقی بیگ 4- محمد سلیم بیگ (در کودکی فوت کرده ) 5- مینا خانم 6- شکوفه خانم 7- حبیبه خانم

 - بیضاء خانم ( دختر ملاعزیز نوسودی که قبلا همسر رستم سلطان بوده و مادر توفیق بیگ و حسین بیگ فرزندان رستم است ) فرزندان ایشان : 1- محمد سعید بیگ 2- حسن بیک 3- عبدالغفور بیگ 4- محمود بیگ 5- سلیمان بیگ

- حنیفه خانم ( دختر شیخ محمد ابوعبیده ) قبلا همسر محمد بیک مشهور به حمیته فرزند محمد سعید سلطان بوده است . فرزندان ایشان : 1- محمد علی بیگ مشهور به پادشاه 2- پیروزه خانم

- شکوفه خانم ( دختر ملاعلی نوسودی مشهور به نصیرالدیوان ) فرزندان ایشان : 1- محمد رضا بیگ 2- ناصر بیگ ( در کودکی فوت کرده ) 3-ناصر بیگ 4- سیف اله بیگ 5- منصور بیگ 6- مریم خانم 7- لیلی خانم 8- آمنه خانم 9- حمیده خانم ( هر سه در دوران جوانی فوت کرده اند )

- فاطمه خانم ( قبلا همسر ملا عبدالله بوده است .) فرزندان ایشان : 1 -کرم بیگ ( سلطان ) 2 – قادر بیگ 3- غفاربیگ 4- آمنه خانم

 

در دوره کریم جعفر سلطان ترقی و رواج روز افزون عملکردهای قبیله ﺍی در امور سیاسی اجتماعی و اقتصادی اورامان لهون سبب گردید که حکمران اردلانی جاف جوانرود و حسین خان ظفر الملک در همسایگی اورامان لهون احساس خطر و حسادت کند و با هم پیمانی عبدالکریم بیگ وکیل جوانرود در سال 1328ق . از خط پاوه اردویی به سرکردگی احمدبیگ دایی طفرالملک و عبدالغفور بیگ عموی وکیل ، برای سرکوبی جعفر سلطان و لهون به طرف اورامان گسیل دارد . اردوی مزبور در قریه نوریاب در شمال غربی پاوه با مقدمه الجیش لشکر اورامان لهون به سرکردگی افراسیاب بیگ ( سالار ) برادرزاده جعفر سلطان برخوردکرد. پس از زد و خورد ، مقابله تفنگچیان لهون منجر به شکست اردوی مهاجم گردید .

بعد از اینکه سردار رشید ( حاکم پاوه و حومه آن ) نیز دستگیر و به تهران اعزام گردید . ( دستگیری سردار رشید به وسیله دام گستری شریف الدوله دستیار خود سردار رشید صورت گرفته است .) جعفر سلطان از گرمسیر اورامان لهون با تفنگچیان خود به طرف نواحی ییلاقی در جنوب لهون که در تصرف سردار رشید بود ، به پیشروی پرداخت و پاوه را که از دیرباز حاکم نشین ییلاقی جوانرود بود و روستاهای نجار ، نوریاب ، دشه ، خانقاه ، درمور، بندره ، نوسمه ، دوریسان ، دره بیان ، را توسط فرزندانش و تفنگچیان تحت امر آنان به اشغال وتصرف خود در آورد و پس از چندی محمد رشید بیگ فرزندش را با افرادش در محل مزبور به عنوان مرکزیت متصرفات جدید مستقر نمود .

این تصرف و تسلط تا سال 1309 ش . و پس از آن به تناوب بین بازماندگان جعفر سلطان و سردار رشید تا فروپاشی سازمان سیاسی سنتی قبیله در 1341 شمسی ادامه داشت .

علاوه بر رویدادهای مزبور ( جنگ نوریاب ، تصرف پاوه و حومه ) در دوران حکومت جعفر سلطان رخدادهای متعدد دیگری روی داده اند که برای جلوگیری از اطاله کلام تنها به تاریخ و نتیجه وقایع اشاره خواهد شد و از نوشتن جزئیات بیشتر پرهیز می گردد :

• جنگ نوبران و باغشاه : این جنگ به دعوت سالار الدوله از اردوی اورامان لهون به قیادت جعفر سلطان در ماه رمضان 1329 ق . به عزم تسخیر تهران وسرکوبی نهضت مشروطه صورت گرفته سرانجام در نواحی نوبران و باغشاه بین سالار الدوله و سپاه مرکز جنگ در گرفت (نزدیکی ساوه ) و لشکر سالارالدوله شکست خورده و متلاشی می شود .

• قیام جعفر سلطان در کنار یار محمد خان ( رهبر حزب دمکرات ) علیه حکومت مرکزی ( 1329 – 1330 ق. ) عاقبت توسط قوای دولتی سرکوب شدند .

• حمله عثمانیها به نوسود : عثمانیها نوسود را به توپ بسته ، استقامت گلالی ها را که تحت امر کریم بیگ بودند موجب اسارت بسیاری از افراد عثمانی گردیده که به عقب نشینی آنها منجر شد 1293 ش .

• جنگ مندومی و گلباخی که بین سردار رشید که با سواره تفنگچیان روانسر و جوانرود و لهون همراه بود با طوایف مندومی و گلباخی که شکست فاحشی به طوایف مزبور وارد می شود . 1337 ق .

• جنگ سریاس : بین علی اکبر خان سنجابی و سردار رشید با جعفر سلطان در نزدیکی محل سریاس نرسیده به روستای شمشیر از طرف پاوه جنگ در گرفته است و سردار رشید و هم پیمانانش شکست خورده و متواری می شوند .( 1301 ش) .

• جنگ شیخ سرا : این جنگ مابین سالارالدوله به همراهی اردوئی از تفنگچیان اورامی تحت ریاست جعفر سلطان و فرزندانش با جمعی از سران عشایر همدوش سربازانی که تحت فرماندهی سلطان گریش خان ارمنی می باشد در محل شیخ سرا انجام گرفت . سالار الدوله و اتباعش در نهایت مجبور به عقب نشینی می شوند . ( 1306 ش )

• خلع صلاح جعفر سلطان از سوی رضا شاه : در طول این جریان سرانجام جعفرسلطان و فرزندانش به خاک عراق می گریزند .آذر ( 1310 ش ) جعفر سلطان پس از حضور در حلبچه کلیه بیگزادگان لهون چه آنان که به هنگام گریز و تبعید همراهش بودند و چه آنان که از زندان تهران و اصفهان و .. آزادشده به منطقه بازگشته بودند همه را در مجلسی برطبق منش و یاسای قبیله ﺍی هزار ساله اورامان گرد آورد . طی سخنانی بازماندگان و سران قبیله خود را به اتحاد ، آزادگی ، استقامت و اطاعت اوامر الهی و جان فشانی در راه ایران وصیت کرد و فرزند ارشد خود کریم بیگ را به ریاست اورامان لهون و جانشینی خود انتخاب کرد . که تمامی بیگ زادگان و بازماندگان و سران با قبول آن به رسم کهن ایلی با او بیعت کردند .

جعفر سلطان در حلبچه سکونت اختیار کرد و پس از مدتی در همان جا درگذشت و در اباعبیده به خاک سپرده شد .( 1320 ش ) . کریم سلطان ابتدا به نوسود و سپس در خانقاه حومه ی پاوه مستقر شد .

کریم سلطان : 1362 – 1370 ق

کریم سلطان جانشین جعفرسلطان ریاست منصوب از طرف پدر با قبول و اطاعت بیگ زادگان وسران محل به منصب سلطانی اورامان لهون بعد از شهریور 1320 تکیه زد . تشکیل امنیه محلی یکی از رویدادهای دوران حکمرانی کریم سلطان است . کریم سلطان به منظور عدم پذیرش امر ونهی حاکم انگلیس در کرمانشاه مستقیما با فرماندهان نظامی دولت ایران تماس گرفته و به پیشنهاد آنان تشکیل گروه های امنیه را به عنوان پلیس محلی پذیرفت و با دریافت درجه ستوان یکم افتخاری تشکیلات مزبور را برقرار نمود .

کریم سلطان به کسوت نظامی ارتش ایران در آمد و با نظارت افسران ایرانی به تعلیم افراد داوطلب و سازمان دهی آنان برای حفظ امنیت منطقه و پاسداری از مرزها پرداخت .

یکی از مهمترین رخدادهای دوران حکمرانی کریم سلطان هجوم جوانرودی هاست به منطقه .پیشروی لهونی ها به سوی پاوه ( مرکز سلاطین لهون قبلا نوسود بوده ) و محال آن و تصرف روستاهایی که اسما در سیطره قدرت ولات اردلان حاکم در جاف جوانرود بود و رسما منبع اقتصادی بیگ زادگان رستم بیگی جوانرود محسوب می شد ؛ موجب گردید تا بیگ زادگان جوانرود منتظر باشند تا در فرصتی مناسب دوباره برمنطقه مزبور دست یابند . تااینکه جوانرودی ها به اوج قدرت رسیده و مستمسک لازم را به دست آورده ؛ به بهانه همکاری کریم سلطان با دولت مرکزی ، اما در نهان به تحریک و پشتیبانی از جبه مخالفان داخلی کریم سلطان که محمد امین بیگ برادرش و فرزندان احمد بیگ دیگر برادرش که از سوی مادر همشیرزاده فرزندان وکیل جوانرود محسوب می شوند به مقر حکمرانی کریم سلطان در خانقاه و پاوه و سایر روستاهای مزبور حمله کردند . کریم سلطان و همراهانش برای جلوگیری از خونریزی و برادرکشی خانقاه و پاوه را تخلیه کردند . تفنگچیان لهونی نیز که دستور او را مطاع می شمردند پس از زد و خورد مختصر به طرف نوسود عقب نشستند . محل های مزبور به تصرف جوانرودی ها در آمد . نیروهای نظامی مجبور به مداخله شدند و ستونهای عملیاتی به محل اعزام گردیدند . نیروهای نظامی در پاوه مستقر و به ناچار جوانرودی ها تحت دستورات اکید فرماندهان ایرانی روستاها را تخلیه و به قلعه جوانرود بازگشتند. ک

ریم سلطان جزء معدود سلاطین باسواد در سلسله رؤسای اورامان بود او به فارسی و کردی شعر می سرود ( رک –حدیقه سلطانی جلد چهارم) . کریم سلطان به سال 1324 ش . در پی یک بیماری ناگهانی (!) درگذشت .

محمد امین سلطان : 1370 – 1383 ق

محمد امین سلطان( برادر کریم سلطان ) عزت بیگ زره تن ( فرزند کریم سلطان ) با طرح پیشنهادی که چون عمویم محمدامین بیگ بر من برتری سنی دارد و معمر است به عنوان دومین مرد لهون و شخصیت ثانوی منطقه ریاست ایشان را بر اورامان لهون می پذیرم و از سال 1328 ش. تصمیم مزبور اجرا گردید .

در این دوره شیوه حکمرانی و اجرای عوارض غیر معمول ، تصاحب اراضی و باغات کشاورزان تبعید مخالفان از پاوه به سایر نقاط لهون ،اعمال زور در امور حکومتی کار را به جایی رسانید که اهالی پاوه که مقر زندگی و مرکز حکمرانی محمد امین سلطان در آنجا بود بر علیه او به پا خاستند .

پاوه ﺍی های مقیم کرمانشاه بارها در مراکز اداری کشوری برای رسیدگی به دادخواهی ساکنین پاوه دست به تحصن زدند و در رسانه های گروهی به درج نامه های سرگشاده پرداختند مدرسین حوزه علمیه پاوه در اعتراض به اعمال وی محل را ترک گفتند و قاضی پاوه که جلودار دادخواهی مردم بود جان بر سر این سودا نهاد .

محمد امین سلطان به دنبال این وقایع مجبور به ترک ایران گردید . عاقبت به سبب اوضاع عراق در 1342 ش . بعد از کودتای عبدالکریم قاسم که در هشتم فوریه 1963 م . سرنگون گردید ؛ محمد امین سلطان به ایران بازگشت و درکرمانشاه تحت نظر قرار گرفت .گاهی به عزم مسافرت به لهون اجازه خروج از شهره می یافت . همزمان در پاوه و نوسود قادر نامدار اناخی و افرادش که در اختیار پارت و دمکرات بود در منطقه شورش کردند .

محمد امین سلطان پس ازسپری شدن ایام محکومیتش ( ده سال ) از زندان آزاد گردید . محمد امین سلطان پس از پیروزی انقلاب در سال 1364 درکرمانشاه درگذشت . فرزندان محمد امین سلطان ؛ تحسین بیگ دکترای اقتصاد سیاسی بین المللی ،تیمور بیگ فارغ تحصیل رشته حقوق دانشگاه بغداد ، وریا بیگ حسابدار بانک کشاورزی .

 

نتیجه گیری :

 

با توجه به آثار و اطلاعات برجای مانده از اقوام ساکن در منطقه اورامان در هزاره سوم قبل از میلاد ( گوتی و لولوبی )و قباله های اورامان ( سه برگ سند مربوط به سالهای 88، 22 ، 21 و 12-12 قبل از میلاد) از اورامان می توان به عنوان مهد تمدن و فرهنگ یاد کرد . همراه با آمدن دین زردشت به منطقه اورامان و پذیرش آن از سوی مردم این دیار ( قرن پنجم قبل از میلاد ) دیگر مظاهر پرستش جای خود را به یکتا پرستی در بین اوارامیها می دهد جهان بینی زردشت به دو قسمت متفاوت تقسیم می شد . اصل خیرو نیکی ( سپنتامینو ) و اصل زشتی و بدی ( انگرمینو)، زردشت انسانها را به پیروی از سه اصل اخلاقی پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک فر امی خواند . پایبندی بیش از حد مردم اورامان به تعالیم زردشت پیامبر با آمدن دین اسلام به این سرزمین بهتر آشکار می شود بر اساس مدارک موجو در دوره ورود اسلام به منطقه کردستان ، اورامان دیرتر از سایر مناطق کردستان دین اسلام را پذیرفته و حتی هنگامی که مولانا کشایش ( اعلیجد مشایخ مردوخی ) شروع به تعلیم قرآن و تبلیغ عقاید اسلامی در اورامان نموده و با وجود گذشت هشت قرن و نیم از شوکت و اقتدار اسلام باز نخواسته اندعقاید اسلامی را بپذیرند و از نصایح و تعلیمات پیر شهریار که از کبار مغان و اجله هیربدان آن منطقه بوده است منحرف شوند .

استقلال کامل اورامان از لحاظ حکومتی تا سلطه اردلانها به منطقه کردستان آشکار است که حتی بدون اعتنا به دولتهای برروی کار آمده در طول چندین قرن اهالی این سامان با ترتیبات و نظم خاص اجتماعی واقتصادی به زندگی خود ادامه می دادند به طوریکه حتی تیمور گورکانی به سرزمین آنها راه نیافت و بگه بیگ اردلان در یورشهای خود برای تسخیر قلاع اورامان و به زیر سلطه در آوردن آنان ناکام ماندتاخان احمد خان اول که به ترفند متوسل شده و اورامان را به حیطه متصرفات اردلانها افزود .

از این زمان به بعد والیان اردلان در راس مخروط قدرت قرار می گیرند و سپس سلاطین اورامان در ده دوم جای دارند چنانکه در تاریخچه اورامان آمد اردلانها برای بقای سلطه خویش دست به توطئه های خونین در بین سران و خاندان غالب سلاطین زدند که این ادامه و پافشاری در تضعیف خاندان مزبور در دوره غلامشاه خان ( امان الله دوم ) که مقارن عصر بیداری سلاطین اورامان و اتحاد آنها بوده به انقراض حتمی حکومت اردلانها در کردستان ، شورش حسن سلطان و ورود شاهزادگان قاجاریه به کردستان منجر گردید .

در مورد شعرای اورامان لازم است گفته شود که تعداد این شاعران بسیارند اما متاسفانه دیوان اشعار تعداد معدودی از این شاعران به چاپ رسیده است . این مسئله می تواند دلایلی متعددی داشته باشد که به عنوان نمونه می توان از پخش شدن اشعار این شاعران دربین مناطق مختلفی که به آنجا مسافرت نموده اند و نیز نابودی بسیاری از این اشعار به دلیل بی توجهی در نگهدای ومحافظت از آنها از سوی دارندگان ( کسانی که اشعار در اختیار دارند ) آنان . دراین تحقیق به عنوان نمونه زندگی نامه مختصر همراه با قطعه شعری از چند شاعر اورامی آمده است .

پیشنهادات :

1- با توسعه کتابخوانی و ترویج آن زمینه لازم را برای آگاهی هر چه بیشتر از منطقه اورامان را فراهم کنیم .

2- با گسترش صنعت و تکنولوژی ، نفوذ فرهنگهای جوامع مختلف بر همدیگر افزایش یافته و چه بسا دراین میان بسیاری از فرهنگهای جوامع توسعه نیافته از میان رفته اند بیایید چه از نظر پوشش ظاهری و چه از نظر فکری از آنچه که متعلق به خودمان است یعنی فرهنگ و تمدن اورامان محافظت کنیم .

 3- با در اختیار گذاشتن هر آنچه از گذشته که در اختیار داریم از اشعار شعرای اورامی تا نسخه های خطی دانشمندان پیشین اورامان را به کسانی که توانایی چاپ و انتشار این آثار را دارند ، زمینه انتشار و توسعه فرهنگمان را فراهم سازیم

 منابع:

- حدیقه سلطانی جلد 1 تالیف: محمد علی سلطانی با مقدمه تحریر استاد سید طاهر هاشمی

- دیوان میرزا ئه ولقادر پاوه یی گرد آوردنده هادی سپنجی

-جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان ( ایلات و طوایف کرمانشاهان ) جلد 1و 2

-تاریخ سلاطین اورامان تالیف: قاضی عبدالله شیدا به انضمام ملا احمد نظیری

-دیوان پیر شالیار زردشتی ( هه روامی ) تالیف محمد بها الدین

- زبان شناسی کرد و تاریخ کردستان تالیف : بهزاد خوشحالی

-تاریخ کرد و کردستان تالیف : صدیق صفی زاده تاریخ

-کرد وکردستان و توابع تالیف : شیخ محمد مردوخ کردستانی

-تاریخ شرفنامه تالیف : امیر شرف خان بدلیسی

-میرنه ووی هه وارمان تالیف : محمد امین اورامی

-تاریخ شناسی دوره پیش دانشگاهی ( چاپ 1380) مؤلفان : عبدالرسول خیر -اندیش ، منصور صفت گل ، جواد عباسی ، محسن جعفر مذهب ، مسعود جوادیان ، و سوسن اصیلی

-مشاهیر اهل حق تالیف : صدیق صفی زاده