اشعار عرفانی ماموسامولوی (1)
بسم الله الرحمن الرحيم
اشعار عرفانی ماموسامولوی (1)
سيد عبدالرحيم تاوگوزي مشهوربه مولوي شاعر وفقيه پرآوازه كرد، يكي از مريدان وارادتمندان شيخ عثمان سراج الدين تويله اي رهبر طريقت نقشبندي بوده است. شيخ سراج الدين نيز علاقمندي فراواني به مولوي داشته است. روزي شيخ سراج الدين نامه اي به مولوي مي نويسد وازاو به دليل غيبت طولاني اش گلايه مند است.مضمون نامه اش اين دوبيت شعر است:
یا کاغـهز بڕیان یا مـهلا مـهردهن یاخۆعارتهن دۆس وه یادکهردهن
غهمگین مهنیشهغهم بدهروهباد فهڵهک نمازۆ کهس وهخاترشاد
يا كاغذي براي نوشتن نامه نمانده ، يا كاتب(كسي كه نامه رابنويسد) فوت كرده است ويا اينكه عارت مي آيد ازدوست خود يادي بكني. غمگين درگوشه اي منشين وغم وغصه را به بادبسپارزيرا كه فلك شادي را تا ابد براي كسي نمي گذارد.
مولوي درپاسخ اين دوبيت شعر ، قصيده نسبتاًبلندي دروصف شيخ سراج الدين مي سرايد. اين اشعاربه زبان هورامي و بسيارنغز ، زيبا ودرنهايت اخلاص وعرفان سروده شده اند.
شێخی دهوڵهمهن بههرهی سهرمهدی
یاگهی حهقیقیهت جلوهی ئهحمـهدی
جـه شـهو هـهوارگـهی فـهنا ویــهرده
پای هــهردهی بـهقـا یاتاغگـهکــهرده
مۆتهسێف بهوهسف شهئنی وسفاتی
مۆشـهڕهف بـهفـهیز تـهجـهللای زاتی
خـهلیفـهی سهدای (ادن) شنـهفتــه
بـهڵـهد نـه سارای ئـهتوار هــهفتــه
واسێتهی ڕاگهی بهین عێلمووعهین
ساحیب جهناحهین یهعنێ ذي النورين
پیـر پاک جـه گـهرد خاک ناسـووتـی
مهنزڵگهی سهربهرزسهرمهلهکووتی
دڵ وه نـهوای بـهزم جـهبـهرووت ئاوا
سێـراوێ سـهراو لاهــووتی مـاوا
( جسمـــا لدینــا ، روحــا لدیــه )
دائێـــرهی تهمـام ( منـه الیـه )
بێ تهلوین نهسای تهمکین دامهکین
( روح الله روحـــه آميــن )
نامـه ی رۆح ئـهفزای شیرینت یاوا
دڵ وه مهردۆمهک دوو دیدهش ساوا
تۆی دهروون وهنوور سهفادا پهرداخ
بۆی ئاشناییـم دا نه ڕووی دهمــاخ
دهرگای حۆقهی لاڵ دانهت شکاوان
جهڕووی لۆتفهوه ئینهت فهرماوان:
یا کاغـهز بڕیـان یـا مـهلا مــهردهن
یاخـۆ عارتهن دۆس بهیاد کـهردهن
غهمگین مهنیشـه غهم بدهر وهباد
فهڵـهک نمـازۆ کـهس وه خاتر شاد
ئهوهڵ من کێنـان وجوودم جـه کۆن
واچوون دۆسهنان شهرت قهبووڵ تۆن
ئـهر وه بێگانــه وهر خۆێشـم زانـی
تۆ حـهسـاوهنـی هـهرچێوم وانـی
دۆوهم چۋن کهسێ گهدایی کێش بۆ
یادی تـهوازۆع خهسڵـهتی وێش بۆ
ئـهر بارۆ نـه دڵ تــهوازۆع کـهردهن
هـهر عادهتی وێش بـهجا ئاوردهن
بهڵام ههرکهسێ شێخی مێسالهن
عادهت ئێستێغناو شێوهش جهلالهن
ئـهرجارجارێ نام چـوون منێ بـهرؤ
خـرق العـادهتـێ زاهێـر مـهکــهرۆ
ئهر ڕازیت وه یادخهستهی دڵگیری
یا شێخ تۆ دایێم نـهقش زهمیـــری
چ حاجهتهن دهس پهی قهڵهم بهروون
یادم نمـهشی چـه نیت یـاد کـهروون
پهی کهسێ خاسهن نامهی جهحۆب کهیل
تازه بساـنـۆ وزوو جـه جـۆی مـهیـل
خۆمن ههرجهزوو وهمهیلت مهستم
ههرجان فداکهی ڕۆکهی ئـهلـهستـم
سێ یهم غهمگینیم جهدهس خهجڵهتهن
خهجڵهتمجهدهس سهختی غهفڵهتهن
یاران وێنـهی ساف مـهی وه کامـهوه
ویهردهن چوون دۆرد ههرمن مامـهوه
گیای پهژمۆردهی تهژنهکهی بێ شۆم
چـهمـهڕای وارای هـهور لۆتفـی تۆم
تۆدهس وهڕهشحهی ڕهحمهت پهیاپهی
من وهی پڕخاوی حهیفهن یه تاکـهی
تـهنیــای حـهقیقـی نـهردێ بشـانۆ
مـن و تۆ جـهدهس من وتـۆ سـانۆ
تـۆ بێ تـۆ لـۆتفت پـهی من زیاد بـۆ
من بێ من ڕۆحم وهخزمهت شادبۆ
درابتدا به تعريف وتمجيد شيخ وجايگاه معنوي وروحاني او مي پردازد. سپس درپاسخ به نامه ودوبيت شعرايشان دليل طولاني شدن مدت عدم حضوروننوشتن نامه خود را اينگونه شرح مي دهد:
اولاً من كسي نيستم كه ادعا كنم دوست شما هستم .اين شماييد كه مختاريد مرا بيگانه ويا دوست خودبخوانيد.
دوم اينكه اگر گدايي مانندمن هرروز ازشما يادي بكند هنرنكرده است بلكه عادت و وظيفه خود را به جاآورده است. اما شيخي چون شما كه فرد اعلامرتبه اي هستيد ، اگر برخي اوقات ازكسي چون من يادي بكند مايه تعجب وكاري خارق العاده است . اي شيخ شما دائم درضمير وخاطر من نقش بسته ايد.بنابراين چه حاجت است كه دست به قلم ببرم وبرايت نامه بنويسم .زيرا نوشتن نامه براي كسي خوب است كه تازه ازجوي ياروضو گرفته باشد ( تازه تمسك كرده باشد) . درحاليكه من ازگذشته هاي دور به ميلت مست و جانفداي روز الست (روزازل)هستم
سوم غمگيني من به دليل خجلت وشرمساري است وخجلتم براثر بارسنگين غفلت وگناهان است. دوستان همه باتوشه پر بارسفررابستند ومست باده عشق ازصافي عبوركردند امامن مانند دُرد (دُرد يعني ته مانده ونخاله مانده داخل جام شراب) هنوزمانده ام. من گياه پژمرده اي هستم كه به اميدباران لطف توچشم انتظارايستاده ام. شما كه ازانگشتانت رحمت الهي مي چكد چرا چند قطره اي ازاين رحمت را برصورت من كه درخواب غفلتم نميريزي تا هوشيارشوم؟ (رشحه يعني قطرات آبي كه ازسرانگشتان مي چكد) اميدوارم خداوند تقديرش چنان باشد كه من وشمارا ازدست من وتويي برهاند شما ناخودآگاه ومدام لطفت نسبت به من زيادباشد ومن نيز ناخودآگاه روحم به خدمت شما شادشود.
دراين اشعار زيبايي شعر هورامي كه به شيوه عرفاني سروده شده است به خوبي نمايانگر مي شود.