اشعار عرفانی ماموسامولوی (3)
بسم الله الرحمن الرحيم
اشعار عرفانی ماموسامولوی (3)
ماموسا مولوي در قصيده زير به سرزنش نفس خود می پردازد وخوف روز قيامت را جلو چشمان خود آورده و خود را به بندگی وعبوديت خداوند يکتا وطی طريق درمنهج مستقيم دعوت می کند.مطلع قصيده اين بيت است:
دڵـه ڕاگـهکـهت خـهیلێ تاریکــهن پردهکه سهختهن خهیلێ باریکهن
ای دل راهت بسيارتاريک وظلمانی است .پل هم بسيار باريک وکم عرض است. دراينجا منظور از راه ، قبر است که به قيامت منتهی می شود.ومنظور از پل، پل صراط است که برای صالحان عريض است و برای گناهکاران وگمراهان بس باريک .وادامه می دهد:
(ای دل ) با اين وضعی که من دارم دشت و صحرای هدايت را ظلمانی وراه نجات را تنگ وباريک می بينم . پس لازم است که يک شعله کوچک برای خودت پيدا کنی تا دراين راه تاريک وظلمانی کوره راهی رابه تو نشان دهد.وبه قدر توانايي خود توشه ای ساز کن وهمراه خود ببر.( منظور از توشه عمل صالح است.) اگر بار گناهان راه راست را از ياد توبرده است ، جای پای عمل نيک همراهانت را دنبال کن.باشد که ای ديوانه سرگردان در ديوان روزحساب(روزحشر)درجمع دوستان خجلت زده نشوی.باری اگرغفلت وفراموشی در راهت دام تنيده وخودت نيز به فکر شرمساری خود نيستی ، حداقل اين مسئله را به ياد خود بياور که اگر به پيغمبر(ص) در روز قيامت بگويند اين شخص باآن کرداربدش منسوب وامت تواست ، پيغمبر(ص) از شرم سرش را پائين می اندازد آنوقت من بايد خاک کجا را به سر خودم بريزم.
مولوی دراينجا پس از نکوهش نفس خود ويادآوري اين شرمندگی به خاطر ايجاد ناراحتی برای پيغمبر عزيز ، بسيار دلتنگ شده وبه نوازنده نی (ني چی) پناه می برد واز او می خواهدبرايش نی بزند: ای ني چی به فريادم برس زيرا جفت معصيت شده وازخداپرستی طاق افتاده ام.يعنی آميختگی به گناه باعث از بين رفتن عبادتم شده است. وروسياه وشرمنده مجلس ياران گشته ام. شالوده وجودم براساس شرمندگی وخجلت بنانهاده شده است وبخت با من يارنيست الآن (ازشرمندگی) درونم آتشی است همانند آتشی که نمرود برای ابراهيم نبی افروخته بود وبانفس کشيدنم اين آتش بيشتر افروخته می شود.
ای نی چی پنجه(انگشت) بزن برروی نی ات ونی را به دهنت بگذار وباآهنگ حزين اين بيت شعر راازقول من بخوان:
«آسان است برای من سر افکندگی وشرمساری اماوای برمن که باعث زحمت پيغمبر(ص)شده ام».
متن قصيده به زبا ن هورامی:
دڵـه ڕاگـهکـهت خـهیلێ تاریکــهن
پردهکه سهختهن خهیلێ باریکهن
سارای هیدایهت تاریک مهوینـوون
ڕای نهجات یهکجارباریک مهوینوون
چـۆڵـه چـراوێ پهری وێت سازدهر
وه قـهد توانای وێت باربهندی کهر
ئهرگۆناڕای ڕاس بهردهنی جه ویر
شۆن پای کردارهام فهردان هۆرگیر
بهڵ لهودیوان دادێوانهی سهرشێت
خـهجاڵـهتی بـهزم یـاران نـهیۆ پێت
بارێ ئهرغهفڵهت دام تهندهن نهڕێت
نییهنی وهتهنگ شهرمهساری وێت
یاد ئـهو سـهروهر وه دهروون باوهر
ئهرواچان پهنهش نهوبهزم مهحشهر
یهمهنسووب تۆن ئینه کردهشهن
چهنی توانای سهرهۆر ده ردهشهن
ئـهوبـهشـهرمـهوه مدیۆ بـهوهردا
من مشیۆ کام خاک کهروووهسهردا
ئیســهموینی چێش پهنهم ئامان
هاناهاوارهن های نهی چی ئامان
جفت مهعسیهت جهتاعهت تاقم
ڕووسیای مهجلێس جهرگهی عۆشاقم
بینای وجوودم خهجڵهت ئهساسهن
بهختم مۆخالێف ،نامهدیم ڕاسهن
سهبای ههناسهم نهدهروون سهدتهرز
کهردهن کڵپهی نار ئیبراهیمی بهرز
پهنجهت بهونهغمهی بین وهتینهوه
بـاوهره ئـهی بهیت وه حـهزینـهوه
سههلهن من ڕوو زهردسهرنهوهرهنان
ئای مایهی تهسدێع پهیغهممهرهنان