زندگانی عرفای هورامان (مشایخ نقشبندی)
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام وادب خدمت عاشقان ودوستداران هورامان - عزیزان! قصد دارم این پست وچند پست بعدی را اختصاص دهم به زندگانی مشاهیر وعرفا وعلمای هورامان . در ابتدا آنچه در بضاعت بنده است وقبلا در وبلاگهای دیگر در معرض نمایش گذاشته ام ، می آورم واگر چنانچه مطلب مفیدی از جای دیگری یافتم با کسب اجازه از صاحبش خدمت دوستان تقدیم میکنم.
تصوف و طريقت نقشبنديه درهورامان
مقدمه مدير وبلاگ يکي ازويژگيهاي جالب توجه هورامان وجود مشايخ بزرگ تصوف وتکيه وخانقاه دراين منطقه می باشد. دو طريقت عمده درهورامان به فعاليت مشغول هستند. طريقت قادريه ونقشبنديه ،که بنيانگذارانشان طريقت خود را برمبنا ی تعالیم اسلام وسنت نبوی پی ریزی کرده ومریدان خودرا به سوی اخلاق حسنه وبدورازهرگونه بدعتی که درمیان برخی ازصوفیه رایج است، سوق داده اند.این رویه تاکنون حفظ شده ومی توان با افتخارتمام گفت که خانقاها وتکایای هورامان مرکز پرورش فکر واندیشه سالم بوده ومشایخ این طریقتهاعموماًاشخاصی عالم،عارف وبسیارخوشنام ومحبوب بوده اند. از ویژگیهای بارزطریقت درهورامان می توان به این نکته اشاره کردکه علم وتقوای رهبران تصوف باعث شده درهمه احوال علمایان بزرگ همیشه آنان راموردتایید قرارداده وبسیاری ازعلما در زمره مریدان آنان قرارگرفته اند.اما این نکته رانیزنباید فراموش کرد که مشایخ هورامان قبل ازآنکه شیخ ومرشد تصوف باشند ، عالمان دینی بوده اند. طریقت نقشبندیه درحدود 200 سال پیش بوسیله شیخ مولاناخالد نقشبندی شاره زوری درکردستان رواج یافت. این شخصیت والامقام قبل ازآنکه وارد تصوف شود ونامش به عنوان یکی ازبزرگترین رهبران تاریخ تصوف ثبت شود،ملا ومدرس یکی ازمساجد سلیمانیه بود. داستان چگونگی ارتباط روحی با شیخ عبدالله دهلوی ورفتن به هندوستان وپادوی درتکیه آن شیخ ونهایتاً تمسک و دریافت خرقه واجازه ارشاد وبرگشتش به کردستان ازداستانهای بسیار شیرین تاریخ تصوف است .با آمدن مولانا خالد به کردستان عملاً رهبریت طریقت نقشبندی ازهندوستان به کردستان منقل گردید. مولاناخالد هزاران مرید ودهها خلیفه داشت که یکی ازاین خلفا شیخ عثمان سراج الدین تویله ای بود. که پس ازوفات مولانا خالد رهبری طریقت نقشبندی به ایشان رسید.شیخ عثمان سراج الدین یکی ازاولین مریدان وملازمان مولاناخالددربغداد واولین کسی بود که اجازه ارشادازاوگرفت. سال1231ه.ق . شیخ سراج الدین پس ازکسب اجازه ارشاد به هورامان برگشت ودرروستای تویله خانقاه ساخت وبه ارشاد وپرورش مریدان ورهروان این منهج پرداخت. فرزندان شیخ سراج الدین همگی اهل علم وزهد بودند که دونفرازآنان شیخ عمرضیاالدین وشیخ محمدبهاالدین مقام شیخی یافته ودرتکایا وخانقاهایشان مریدان بیشمارخودرا که ازاقصی نقاط به آن منطقه آمده بودند ارشادمی کردند. شاعر ودانشمند مشهورکرد وهورامان مولوی کرد به شیخ عثمان سراج الدین و شیخ عمرضیاالدین ارادت خاص داشته ودراشعارش ازآنان به عنوان پیرومرشد خودیادکرده است. شیخ عمر ضیاالدین درهنگام جوانی بنا به فرمایش پدربزرگوارخود به تکیه طالبانیه کرکوک رفته وبه همراه شیخ علی طالبانی زیرنظر شیخ عبدالرحمن خالص به تحصیل علم پرداخته ، پس ازتکمیل علم به زادگاهش هورامان برگشته واجازه ارشاد یافت. این شخصیت بزرگ درشهربیاره اقامت گزیده وتکیه وخانقاه خودرادرآنجابنا نهاد.ایشان فرزندان زیادی داشت که دونفرازآنان شیخ نجم الدین وشیخ علاالدین به مرتبه ارشاد رسیدند. شیخ عثمان سراج الدین دوم که ازبزرگترین مشایخ نقشبندیه این عصرمی باشد فرزند شیخ علا الدین بود. شیخ عثمان دوم از بیاره به هورامان ایران مهاجرت ودر نزدیکی سروآباد خانقاه بسیاربزرگی درداخل باغ مشهور دورود ساخت .مریدان شیخ عثمان ازصدها هزارتجاوزمی کرد زیرا تقریباً بیش ازنیمی از اهل طریقت نقشبندیه جهان ایشان را رهبردینی خود می دانستند. شیخ عثمان علاوه بر ارشادتصوف ، به علم طبابت نیز وارد بود.ومریض های او باتوجه به اعتقاد عمیقشان به شیخ ، اکثراً شفا می یافتند. ازجانب دیگر شیخ علی حسام الدین فرزند بزرگوار شیخ محمد بهاالدین یکی دیگر از بزرگترین علماو مشایخ عصرخودمی باشد تکیه وخانقاه خود را درباخه کون قراردادودر هورامان ایران درمحلی به نام کراویه دول نیز دارای باغ باصفایی بود که درتابستانها مریدان فراوانی ازاقصی نقاط ایران وعراق به خدمتش مشرف می شدندو کسب فیض می نمودند. اين نکته حائز اهميت است که مشايخ هورامی طريقت نقشبندی رهبران اين طريقت عظيم درسراسرجهان هستند که اين ازافتخارات بزرگ هورامان است طريقت نقشبنديه هورامان پس از وفات رهبران بزرگ اين طريقت اکنون شاخه های متعددی از آن منشعب شده بااين حال همچنان دارای فعاليت می باشد.اگر چه صوفيان نقشبندی معتقد بودند بعد از وفات شيخ عثمان سراج الدين ثانی بساط رهبريت وارشاددر طريقت نقشبنديه برچيده خواهد شد، اما وجود شيخ مقدسی مانند جناب ماموسا شيخ محمد سعيد نقشبندی که هم اکنون در قيد حيات بوده ودر روانسر سکونت دارد، بر اين نظريه خط بطلان کشيده وچراغ اين منهج قويم همچنان در اين منطقه فروزان است.
طریقت نقشبندی ، مولانا خالد شهرزوری
نقشبندي طريقتي است منسوب به خواجه بهاءالدّين محمّد نقشبند بخارايي(791 ـ 717 هـ). ولي بهاءالدّين را بنيانگذار و مؤسس آن نميتوان شمرد، طريقة او به حقيقت دنبالة طريقة خواجگان است، طريقه و سلوكي كه خواجه يوسف همداني(535 ـ 440هـ) و خواجه عبدالخالق غجدواني(575 ـ493 هـ)، بنيان نهاده بودند. خواجه بهاءالدّين محمّد بن محمّد اويسي بخارايي، مشهور به «شاه نقشبند» از سيد امير كُلال (متوفاي772 هـ ) تعليم يافت و بعدها مُحيي و مُصلح طريقة خواجگان شد و طريقة نقشبندي آميختهاي شد از تعاليم عبدالخالق غجدواني و بهاءالدّين بخارايي. طريقة نقشبندي به زودي در ماوراءالنهر و خراسان رواج يافت و پس از بهاءالدّين، خلفاي او علاءالدّين عطّار(متوفي 802) و محمّد پارسا(متوفي 822) و يعقوب چرخي(متوفي 851) بر مسند ارشاد نشستند كه در ترویج اين طريقت سهمي داشتند و از بعد اينان خواجه عبيدالله احرار(895 ـ 806) آمد كه مشهورترين و متنفذترين مشايخ عصر تيموري است و به عهد او اين طريقت به ذروة نفوذ و شهرت و رواج رسيد».
اين طريقت بر سنّت و شريعت و دوري از بدعت استوار است و تأكيد دارد و همين باعث شده است كه در شرق و غرب جهان اسلام،گسترش يابد و به خصوص، روش عرفاني علما و فضلا و ادبا و فقهاي اسلام بشود؛ شيخ ابنحجر هيتمي (974 ـ 909 هـ.)، عالم و فقيه مشهور اهل سنّت گفته است:« الطريقة العلية السالمة من كدورات جهلة الصوفيه، هي الطريقة النقشبندية».
يكي از بزرگان و مرشدان نقشبندي كه در زمان او اين طريقت بسيار رواج يافته است، مولانا شاه غلامعلي عبدالله دهلوي(1240 ـ 1158 هـ .) است. در زمان ارشاد شاه عبدالله، عارف و دانشمند بزرگ كُرد ضياءالدّين ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحين شهرزوري(1242ـ 1193 هـ .)، با راهنمايي يكي از مريدان او، در سال 1222 قمري به دهلي در هندوستان ميرود و پس از يك سال با اخذ طريقه و اجازة ارشاد از شاه عبدالله، به كردستان باز ميگردد و به ارشاد و تبليغ طريقة نقشبندي ميپردازد. از آن تاريخ به بعد، اين طريقه ـكه قبل از آن در كُردستان چندان رايج و مشهور نبوده است ـ چنان رواج مييابد كه حتّي حكام و علما ـ و از جمله استادانِ علمي مولانا خالد ـ نيز به آن ميگروند.
پس از مولانا، خلفاي او در مناطق مختلف اسلامي و از جمله كُردستان به ارشاد و پيشبرد طريقة نقشبندي پرداختند. شيخ عثمان سراجالدّين نقشبندي، يكي از جانشينان بسيار نامي مولانا خالد است. او در سال 1195 هـ.ق، در دهستان «تويله» در اورامانِ كُردستانِ عراق متولّد شد و پس از رسيدن به سن بلوغ به تحصيل علوم ديني پرداخت، وي از همان دوران جواني به عرفان علاقهمند بود و ضمن تحصيل در بغداد به سلوك ميپرداخت و چشم به راه مردي كاملِ مكمّل بود تا از او اخذ طريقت كند،در همان ايام، مولانا به بغداد آمد، شيخ سراج الدّين، از وي تعليم گرفت و به عنوان اوّلين خليفة مولانا در سليمانه در سال 1228هـ. از او اجازة خلافت و ارشاد دريافت كرد. شيخ عثمان پس از چند سال به اورامان(ههورامان) بازميگردد و در قصبة مسقط الرأس خويش ـ كه اكنون آباد و مطاف اهل دل است ـ و گاهي در مناطق اطراف آن مشغول ارشاد ميشود و تا سال وفاتش (1283هـ .ق)، بر آن حال باقي ميماند.
زندگانی مشايخ کرام نقشبندی هورامان از اينجا آغاز می شود که برگرفته از کتاب علمائنا (دانشمندان کرد در خدمت علم ودين) نوشته علامه بزرگ ماموستا ملا عبدالکريم مدرس باترجمه احمدحواری نسب می باشد:
شيخ عثمان ته ويله ا ی:
او شيخ عثمان سراج الدين ابن خالد بن عبدالله بن محمد بن درويش بن معروف بن جمعه بن ظاهر از سادات است. همچنين به خط شيخ محمد بهاء الدين ابن عثمان (صاحب ترجمه) مسطور است و مشهور : كه جد ايشان محمد بن درويش از جبل حمرين بين خويشاوندانش از سادات نعيميين به اورامان انتقال يافته و در قريه طويله اقامت كرده است و مادرش حليمه ابن ابي بكر از اولاد فقيه احمد معروف به غزايي و غزايي از نسل شيخ نعمة الله ولي ابن شيخ زكريا حسني شاذلي ساكن قريه كاكوزكريا از قراء كه لا ته رزان از توابع سنندج است . پس شيخ عثمان بر اين دو شجره از طرف پدر از سادات حسيني و از طرف مادر از سادات حسني است ، اگر چه نه خود و نه اولادش در بين مردم ادعاي سيادت نكرده اند . شيخ عثمان درسال 1195ه.ق در قريه طويله بدنيا آمد و در ميان خانواده محترم خود تربيت يافت . و چون به حد تميز رسيد به درس و تحصيل پرداخت و قرآن را ختم نمود و بعضي كتابها و رسالات ديني و اخلاقي فارسي كه معمول بودند در قريه طويله خواند و تمام كرد بعد از آن در طلب علم به بياره و خورمال و حلبجه كه در همه آنها مدارس علمي و ديني داير و تحصيل و تدريس برقرار بوده رفت ، و جستجوي علم را ادامه داد ، اما او به تصوف و كوشش در آن از كوشش در راه تحصيل خوشحالتر بود با علم به اينكه قريحه و استعداد علميه خوبي نيز داشت . او كتابهايي به خط خود داشت كه در ايام تحصيل نوشته بود ، از آنجمله رساله وضع ، رساله فرايض و بعضي مكتوبات ديگر . و بواسطه رغبتش به تصوف و مجاورت مقامات روحيه و متصوفه از كردستان عراق به بغداد نقل مكان كرد ” و در مدرسه جامع حضرت ابي محمد محيي الدين عبدالقادر گيلاني (قدس الله سره ) ساكن گرديد و در آنجا باقي ماند ، و در حضور مدرس جامع درس مي خواند و به عبادت نيز مشغول بود و در حلقه هاي ذكر شركت مي كرد . در اين اثنا كه او در آرزو و مترصد نيل به مقصود بود ، ناگهان به حضور حضرت شيخ خالد نقشبندي مشهور به مولانا خالد مشرف شد و براي يك سال طبق امر آن مرشد مهمان او گرديد ، قبلاً بين او و شيخ عثمان سابقه معرفتي در كردستان دست داده بود ، پس به طريقه او داخل شد و در حضور او تمسك كرد ، و آنگاه مشغول وظايف سلوك و زحمت در راه نيل به مقصود و معشوق طبق اصول ايشان (نقشيه) گرديد ، و روز به روز بر نور و اشراق قلب و انشراح صدرش مي افزود ، و ماه به ماه و سال به سال از لحاظ معنويت ترقي مي كرد ، و مرتب به سلوك نزد مرشد بزرگ خود در بغداد ادامه داد ، و بعد از بازگشت مرشد به سليمانيه و اقامتش در آنجا و بازگشت دوم به بغداد در 1231 پيشنهاد خلافت به او كرد ، و اجازه ارشاد به او داد .
او نخستين خليفه از خلفاي مولانا خالد (قدس سره) مي باشد ، و با اينكه خليفه شد از ملازمت مرشد دست نكشيد تا در عراق بود . چه در بغداد و چه در سليمانيه و چه در اورامان در ايام تابستان ، كه مولانا براي استفاده از هواي لطيف به آنجا مي آمد .
تا موقعي كه مولانا از راه شمال اورامان به دمشق شام رفت كه شيخ عثمان را به خلافت خود گذاشت تا مردم را به آداب دين و تزكيه نفس و دوام تقوي و ملازمت پيروي كتاب و سنت ارشاد كند ، پس بر همين برنامه مدتي در سليمانيه در خانقاه مولانا خالد باقي ماند ، سپس به بياره آمد بعد به سليمانيه برگشت ، و براي بار دوم به بياره مراجعت فرمود و چندي بعد در قريه طويله زادگاه خود اقامت گزيد ، و در هر نقطه از اين نقاط بر ارشاد و نصيحت و توجه و تربيت سالكان طريقت مواظبت فرمود ، و دور از دنيا و تجملات آن باقي ماند ، و به ذكر خدا و پيروي سنتهاي عالي و روشن نبوي مشغول بود . لذا علما و مردان متقي و پرهيزگار پروانه وار به دور شمع وجودش گرد آمدند ، و خلقي بسيار در عراق و ايران و تركيه از بركات او استفاده كردند .
و بعد از تاريخ 1250 وقتي در بياره بود ، خداوند پسراني عزيز و نجيب به او عطا فرمود كه عبارت بودند از : محمد و عبدالرحمن و عمر و احمد . كه همه در بيت علم و دين و ارشاد و تقوي رشد و نمو كردند ، و قرآن و كتب ديني و علمي را آموختند و به حد كافي پخته شدند و اطلاع كامل از علوم ديني و ادبيات عربي و فارسي يافتند و هر كدام از آنان مانند يك سالك مخلص به سلوك در طريقت زير توجهات مرشد كامل (پدر) كوشيدند ، و از آنان جمعيتي از اهل ارشاد و خدمت به علم و دين تشكيل شد ، و نقاطي براي محل ارشاد و خدمت عباد در طويله و بياره و احمد آباد ، ساختند ، همچنانكه مريدان و خلفاء پدرشان در هر شهر و محيط تكيه و خانقاه براي خدمت به اسلام و دوام ذكر و فكر و عبادت مسلمين بنا كردند.
شيخ عثمان سراج الدين در حدود 1263 از بياره به قريه طويله رفت و در خود قريه در خانه هاي مخصوص خودشان مقيم شد و به ذكر و تعليم آداب طريقت در قريه مشغول گرديد ، و تكيه اختصاصي را بنا نكرد ، همچنانكه در بياره نيز وضع بر اين منوال بود . اما بعد از وفاتش پسر ارشد او شيخ محمد بهاء الدين در پائين قريه طويله تكيه اي وسيع بنا نهاد .
همچنين فرزند سوم آن حضرت شيخ عمر ضياء الدين مدرسه و مسجد جامعي در قريه بياره ساخت ، و قسمتي از آن را براي اقامه شعائر ديني و تشكيل حلقات ختم و سكونت و سلوك سالكان مقرر فرمود . و نيز پسر چهارم او حاج شيخ احمد شمس الدين تكيه اي در قريه احمد آباد نزديك ناحيه خورمال گلعنبر درست كرد . اما پسر دوم حضرت سراج الدين يعني حاج شيخ عبدالرحمن ابوالوفا فرصتي براي احداث و ايجاد بنا و تعمير نداشت زيرا به بغداد مهاجرت كرد ، سپس حج بيت الله انجام داد ، و از آنجا بازگشت . و بزودي به رحمت و رضوان خدا پيوست .
و آنچه ما از مردم در احوال شيخ عثمان جمع كرده ايم و دانسته ايم اين است كه حتي يك روز حضور او از مشاهير كرام خالي نبود . چه از علماي بزرگ و سرشناس و چه ساير طبقات محترم مردم . و درس فقه شريف و علوم دينيه عربيه ، ادبيات و بلاغه و اصول و حديث و تفسير در تكيه اش تدريس مي شد ، و اداره اين امور علمي و ديني به عهده ملا حامد كاتب شيخ بود و گاهي از جانب ساير علما كه در آنجا براي سلوك و يا زيارت حضرت شيخ و ارتباط روحي با او در بياره و طويلي توقف مي كردند تدريس اداره مي شد و مردم از حضور آنان كسب فيض مي كردند ، و از وجود آنان مستفيض مي شدند . فرزندان حضرت پير نيز از ملا حامد بهره علمي مي گرفتند و نزد او درس مي خواندند ، و نيز از علامه ملا احمد نودشي يا اديب صوفي و دانشمند مشهور سيد عبدالرحيم مولوي نكات ادبي و علمي را مي آموختند و از غير ايشان در آن مجمع علمي و ديني نيز استفاده مي بردند . و در حقيقت هيأت و جماعتي كه آنجا بودند هيأت روحي و اجتماعي قدسي بودند از طرفي ، و از طرف ديگر هيأت و اجتماع علمي و ادبي بودند همچنانكه آنجا (طويله و بياره) جمع كثيري از فضلا و ادبا و صاحبان املاء و انشاي شيوا و ساير اشخاص صاحب فضل و هنر وجود داشتند و اين جمعيت خير و محفل ملكوتي همواره بر عمل به كتاب و سنت و تعليم و ارشاد مردم بدانها به عنوان شرع شريف مداومت كردند بطوري كه هيچگاه كسي وقوع حادثه يا داعيه مخالفت دين را نشنيد ، جز اينكه اگر بندرت رخ مي نمود ، فوراً سخت مورد انكار و نهي و منع و توبيخ قرار مي گرفت . و هر كس داخل اين مجتمع نوراني و اسلامي مي گرديد ، از منهيات محفوظ بود ، پس آن محلها (طويله و بياره ) آسمان معرفت و دانش و بينش گرديد ، زيرا آفتاب هدايت و نور عنايت رباني در آن مي درخشيد . و بر همين برنامه محكم خود مداومت فرمود تا اينكه سال 1283 فرارسيد و حضرت مرشد (شيخ عثمان سراج الدين طويلي ) در اين سال در حالي كه 88 سال از عمر پر بركت او گذشته بود به قرب رحمت خدا پيوست و در پائين قريه طويلي در باغ خودش كه بعد از وفات او به مرقد و مقام مبارك ضريح منورش تبديل شد دفن گرديد . خداوند او را رحمت كند و خاكش را معطر و پاك دارد و بهشت را جايگاهش فرمايد . آمين . به منت و بخشش خود كه او شنونده و قبول كننده دعاها است .
شيخ عمر ضياءالدين قدس سره
شيخ عمر ضياءالدين بن شيخ عثمان سراج الدين نقشبندي مجددي خالدي (قدس الله روحهما) ، در بياره تابع فرمانداري حلبجه جزو استانداري سليمانيه عراق در شب 26 جمادي الاولي سال 1255 هجري متولد شد ، و در خانه انوار خاص و جايگاه طاعت و اخلاص تربيت يافت ، و به شير مادران با شرافت و كرامت ارتضاع شد ، بعدها كم كم رشد كرد و صاحب تميز گرديد ، و به حجره درس قرآن داخل شده آن را به درس خواند و به ختم آن توفيق يافت ، سپس به خواندن كتب متداوله در ميان مردم آن زمان پرداخت ، و چون به آغاز نوجواني و حد رشد و بلوغ رسيد ، در زمان شيخ بزرگوار عبدالرحمن خالصي پدرش او را به تكيه طالبانيه كركوك فرستاد تا به نظر او تبرك جويد و به انوار باطني او ظاهر و باطنش منور گردد . آن مرشد عاليمقدار او را مورد احترام فراوان قرار داد ، و با پسر او شيخ علي زندگي مي كردند و نزد معلم صالح مشهور در محل سيد محمد امام جامع محله بلاغ درس مي خواندند ، و مدتي با هم بودند . و چون پدرش رفاه و آسايش و خروج ايشان را از مسلك دراويش ( از لحاظ فراواني غذا و لباس و آسايش ) شنيد ، كس به دنبال او فرستاد و او را به اورامان باز طلبيد ، و فرمود اگر عمر در آنجا با اين وضع خوشحالي و تنعم بماند و به تنگي معيشت و زحمت و رنج ما در راه نيل به مقصود و خلاصه به اوضاع فعلي ما باز نگردد ، كم كم طريقت و سلوك معتاده ما را ترك مي كند . و چون به خدمت پدرش بازگشت و به محل و زادگاه خود رسيد بر تحصيل نزد اساتذه موجوده در خانقاه مانند استاد ملا حامد كاتب و غيره از مريدان و علماء مداومت كرد ، و دروسي با ارزش و اساسي از فقه و علوم ابتدائيه و متوسطه صرف و نحو به اندازه اي كه شخص مسلمان و آگاه براي دانستن دين و آداب آن لازم دارد بطوري كه محتاج ديگران نباشد ، آموخت . و به طريقه مباركه نقشيه داخل شد و به حضرت مرشد بزرگ (پدرش) تمسك كرد . و در نهايت جد و جهد و علاقه و طلب فراوان سرگرم سلوك و آداب طريقت شد ، و به رياضت و تمرينات سخت اشتغال ورزيد ، چنانكه براي سالك حقيقي رسم و عادت بود . و درجات تصفيه لطائف دروني و مقامات بالاتر رازير نظر مرشد كبير و تحت توجه و رعايت دقيق او طي كرد ، تا به مقام مناسب و درخور اجازه و خلافت رسيد . پس حضرت سراج الدين او را اجازه داد و خليفه خود فرمود . ولي او را زير فرمان و تحت نظر برادر تني و بزرگوارش حضرت شيخ محمد بهاءالدين قرارداد (او 5 سالي از صاحب ترجمه بزرگتر بود .) و شيخ عمر عليرغم آنكه از طرف پدرش مجاز بود ، مانند يك مريد عادي تابع اراده برادر و اوامر و تعاليم او شد و از او آداب طريقت را مي آموخت . مانند آموختن مريد فهميده روشندل و روشنفكري كه از مراد كامل و مكمل خود پيروي كند و فرمان ببرد ، و در طول حيات پدرش و بعد از وفات او نيز در زمان حيات برادر بزرگش بهاءالدين محمد نيز بر اين آداب ادامه داد ، تا اينكه حضرت بهاءالدين برادرش در 1298 دعوت حق را لبيك گفت . و بعد از وفات برادر شقيق و شفيق خود قريه طويله را وداع گفت و به بياره آمد ، و خانه اي براي سكناي خود و اهل و فرزندانش در حاشيه غربي دره بياره با سنگهاي بزرگ و محكم و ستونهاي چوبي قطور بنا نهاد و سال 1300 خانواده اش را نيز بدانجا انتقال داد . بعد از اين مسافرتهايي به بغداد براي زيارت سرور ما حضرت عبدالقادر گيلاني (قدس سره ) و عتبات مقدسه نجف اشرف و كربلا و غيره انجام داد ، و در بغداد مدتي توقف فرمود ، و گاه به بياره بازمي گشت ، بعد به خانقين و قرزآباد (سعديه) مي رفت ، و در هر يك از آن شهرها خانقاهي براي عبادت و طاعت حق مي ساخت . و من (مؤلف:ملا عبدالکريم مدرس) معتقدم كه بناي تكيه خانقين در 1301 و بناي تكيه سعديه در 1303 بوده است . همچنانكه در شهر كفري در سال 1306 تكيه اي بنا كرد ، و آن حضرت در خلال اين مدت يعني 1300 تا 1306 گاهي اوقات خود را در بياره صرف مي كرد . و گاهي نيز در خانقين و قرزآباد و كفري و بغداد ايام را سپري ميكرد .
در بغداد در حجره مخصوصي از جامع حضرت مولانا عبدالقادر ( قدس سره ) سكونت داشت . من از حضرت علاءالدين شنيدم كه گفت : من در سفري با پدرم حضرت ضياءالدين به بغداد و عتبات عاليات بعد از تاريخ 1300 همراه بودم ، به عتبات رفتيم ، و سيدنا امام علي بن ابيطالب و سپس امام حسين رضي الله عنهما را زيارت كرديم . اما پدرم تنها به زيارت حضرت امام حسين رفت و چون از زيارت فراغت يافت به من گفت : الان چيزي عجيب بر من كشف شد و آن چيزي بود كه من سرورم امام حسين را ديدم كه در برابرش جنازه اي در تابوتي قرار داشت ، سپس او خطاب به من فرمود : اين شخص علم است كه در حال احتضار مي باشد ، آيا مي تواني آن را خدمت و توجه كني شايد خداوند حيات را بدان بازگرداند و دوباره زنده كند ؟ گفتم : بلي سرورم ، به شرط دعاي خير و همت شما . و چون از اين سفر برگشتم پدرم ملاعبدالله ولزي و ملاعمر سردشتي را به طرف سنندج و قريه كچك چرمگ چه رمو فرستاد ، و نامه اي به ملاعبدالقادر كاني كبودي مدرس آنجا نوشت و او را به بياره دعوت كرد كه مدرس خانقاه بياره گردد ، چون بدانجا رسيدند و نامه را تسليم نمودند ، ملاعبدالقادر به سنندج آمد و با استادش حاج ملا احمد نودشي در اين موضوع مشورت كرد ، و بعد از موافقت او با فرستادگان به بياره رفت و پدرم او را به عنوان مدرس معين فرمود ، و در مسجد بياره براي تدريس ساكن شد ، آنگاه طلاب به حضور او روي نهادند و براي آنان ميل و علاقه سرشاري به تحصيل علوم حاصل گرديد ، و پدرم نيز با تمام استطاعت و توانايي مادي و معنوي كه در دست داشت به استاد و شاگردانش خدمت مي نمود ، و بعد از استقرار مدرس در آنجا خواهرم فاطمه دختر حضرت ضياءالدين را براي او تزويج كرد ، تا مدرس و خانواده اش از عائله شيخ شمرده شوند ، و در يك محل بالسويه و مثل هم زندگي كنند ، و فرقي در بين آنان نباشد ، و با همين اقدام مدرس رغبت زيادي به تدريس در بياره پيدا كرد ، و طلاب بيش از پيش به خدمت او روي آوردند بطوري كه در بياره 100 تا 150نفر يا كمتر در زمستان طلاب جمع مي شدند . و چون سال 1307 رسيد ، خانقاه بياره را بنا كرد و حجره هاي فوقاني براي مدرس و حجره هاي ديگر براي طلاب اختصاص داد و احداث فرمود . و بساط درس و تحصيل از مسجد بياره به خانقاه و مدرسه بياره منتقل گرديد . و في الحقيقه صاحب ترجمه با يك چشم به مدرسه و مدرس و طلاب و وضع ايشان و حفظ احترام هميشگي آنان مي نگريست ، و با چشم ديگر باقي امور خانه و ارشاد و مريدان داخل و خارج و مساعي كه در راه خدمت به نشر دين انجام مي دادند ، زير نظر داشت ، بطوري كه در هيچ نقطه ديگر آن توجه بنشر و پيشرفت علوم اسلامي و تعظيم به شخصيت علماء نظير و سابقه نداشت . و در زمان او دانشمندان و علماء و فضلا از مدرسه مباركه او فارغ التحصيل شدند كه از كبار علماء بودند ، مانند شيخ قاسم قيسي مفتي عراقي ، و ملاعبدالله ولزي ، وملازين العابدين نودشي ، و ملاعبدالله كاني ساناني ، و ملاعبدالله عبيدي ، و ملاعبدالرحيم چرستاني ، و شيخ مصطفي مفتي ، و ملابهاء الدين ، و ملامصطفي خورمالي و غير ايشان از كساني كه در اين مجال كم شمرده نمي شوند ، و مدرس بر مسند تدريس در بياره باقي ماند ، تا سال 1338 هجري . و حضرت ضياءالدين صاحب ترجمه داراي همسران و 10 فرزند بود دو نفر از فرزندانش ( علاء الدين و نجم الدين) به رتبه ارشاد و دريافت اجازه نائل شدند و آن حضرت بر همين شيوه مرضيه يعني خدمت به علم و دين و ارشاد مسلمين پايدار ماند ، تا اينكه پيك اجل فرا رسيد ، و در شوال 1318 جان به جان آفرين تسليم كرد ، و در اتاقي كه براي خود بنا كرده بود دفن گرديد . خداوند فراديس جنان را مستقر او گرداناد . آمين .
شيخ علاءالدين عمر
شيخ بزرگوار صاحب اخلاق حسنه و بركات و خدمات چشمگير و بزرگ ، علاءالدين ابن شيخ عمرضيا،الدين ابن شيخ عثمان سراج طويلي ، در سال 1280 در قريه طويله بدنيا آمد و در بيت كرامت و نجابت و طاعت و تقوي تربيت يافت و به نحو احسن رشد كرد و چون گياهي مثمر از بهترين گياه (شجره طيبه) روئيد و بزرگ شد ، و حدود سه سال يا بيشتر تحت نظر توجه و بركت حضرت جدش شيخ عثمان قرار گرفت ( وقتي جدش فوت كرد او سه ساله بود) چون به حد تميز رسيد داخل حجره درس شد و قرآن كريم را ختم كرده سپس آنچه رسم بود از كتابهاي كوچك و حكم و ادبي و ديني فارسي را خواند . سپس به علوم عربيه داخل شد و مبادي صرف و نحو را آموخت ، و به ماده الفيه ابن مالك در نحو و به موازات آن از فقه شريف رسيد و اطلاع پخته اي از عربيت و شرع پيدا كرد ، پس از او انساني فهيم و رسيده به حد قوام در علم كه لايق پيشوايي و مواعظه و ايراد سخنرانيهاي ديني و راهنمائيهاي مسلمانان باشد فراهم گرديد . و بر عادت هميشگي و قراردادي ايشان با برادرش شيخ نجم الدين در حضور عموي بزرگوارشان شيخ بهاءالدين داخل طريقت شدند و آنان را مطابق اصول پيروي شده در اسلام تربيت صحيح فرمود ، پس هر دو به اجازه ارشاد و توجه مسلمانان و تربيت عرفاني آنها از دست عم محترم خود موفق شدند ، و وقتي پدرش حضرت شيخ ضياءالدين (قدس سره) به رحمت خدا پيوست در شوال سنه 1318 هجري و برادرش مرحوم شيخ نجم الدين به جاي پدر نشست ، او به قريه دره شيش واقعه بين بياره و مركز فرمانداري حلبجه رفت و در آنجا به قصد اقامت خانه و خانقاهي بنا كرد ، وليكن خداوند نسبت به او غير آن را اراده داشت . پس بعد از يك سال از آنجا قصد اورامان ايران نمود . و به قريه سرو آباد كه خوانين طايفه پدرزنش كه امراء محل و دائيهاي اولاد او بودند در آنجا اقامت داشتند ، رفت . و حدود دو سال مقيم بود ، تا بالاخره امراء آنجا قراردادند كه قريه دورود را به او واگذارند ، تا در آنجا خانقاه و مدرسه و خانه هاي محل سكونت براي خود و مهمانان و مريدانش بسازد ، و به ميل خود آنجا زراعت كند ، و صاحب ترجمه به آنجا رفت و آنچه را كه مي خواست شروع كرد و بنا نهاد ، و بعد از جايگير شدن در دورود و گذشت دو سالي يكي از علماي فاضل و مدرس شهير به ملامحمد ابن الحاج شيخ قادر ازاهالي رشه دي را كه در آن اوان در قريه بالك مريوان مدرس بود به دورود آورد ، و طلاب زيرك به دور او جمع شدند و به تحصيل علوم ديني عقلي و نقلي به وجه احسن و مترقي مشغول شدند ، و دو پسرش شيخ عثمان و شيخ خالد در زمره طلاب بودند كه عربي و فقه شريف را تحصيل مي كردند ، پس در نحو به الفيه ابن مالك كه حد نهايي و معتبر صرف و نحو محسوب مي شود رسيدند ، و هر دو برادر تا آنجا كه در طاقت داشتند به طلاب خدمت مي نمودند ، و خانقاه دورود مركز مهمي براي نشر علوم اسلامي گرديد ، و وسيله اي فعال و كوشا در نشر انوار احكام اسلام در منطقه شد ، بطوري كه در آن محل بسياري از مسلمانان از علوم بهره مند شدند و از طرف ديگر استقرار صاحب ترجمه در آن محل وسيله اي براي روي آوردن مردم به او شد ، و محيط ثروت و قدرت او طوري توسعه يافت كه قدرت خريد و معامله دهات بسياري در همان منطقه پيدا كرد . و از غلات و بهره آنها استفاده مي فرمود به اندازه اي كه براي خرج ساكنان خانقاه و طلاب و مهمانان و عطايا و بخششهاي او به نيازمندان كفايت مي نمود . و او در بخشش و سخاوت يد طولايي داشت بويژه در زمان قحطي و خشكسالي سخت و گراني و كميابي ارزاق عمومي بر اثر جنگ جهاني اول در سال 1336 هجري مطابق 1917 ميلادي ، كه او در اين تنگنا از جمله كساني بود كه در موردش مردم مي گفتند بدون مبالغه بهشت را بدان عطايا و هداياي بي منت و اذيت كه به فقرا داده است براي خود خريده است ، و اين سخن به حق و بيان واقع بود . خداوند از طرف مسلمانان به او جزاي خير عنايت فرمايد . حضرت شيخ علاءالدين در سال 1328 هجري به خانقاه بياره ، كه مركز اصلي او و پدر و برادر و جدش بود و همه به رحمت خدا پيوسته بودند ، بازگشت. البته بعد از وفات برادرش شيخ نجم الدين و پسر او شيخ نورالدين.
از اين تاريخ در خانقاه بياره با جد و جهد كامل به خدمت علم و دين پرداخت ، و تا سال 1340جمعي از مدرسان متوالياً در مدرسه خانقاه بياره به تدريس مشغول بودند ، اما هيچكدام از آنان استقرار نيافتند .
و در آنموقع من (مؤلف) در قريه نرگسه جار مدرس بودم . حضرت شيخ به من امر فرمود كه به بياره بروم ، و پس از اجراي امر مرا به عنوان مدرس مدرسه بياره معين و منصوب فرمود ، و هميشه از جميع جهات به من كمك مي كرد ، و جمع كثيري از طلاب به دور من گرد آمدند ، و 24 سال در اين محل به تدريس ادامه دادم . صاحب ترجمه بقدري صفات حميده داشت كه در اين مختصر و با اين تنگي مجال نمي شود شرح داد و بررسي كرد ، و لذا با اين چند سطر كوتاه كه به عنوان نمونه اي از اعمال و رفتارش نوشتيم كفايت كرديم . در موسم بهار سال 1373 هجري اجل او فرا رسيد و در 93 سالگي به رحمت خدا پيوست . و در پهلوي مرقد پدر بزرگوارش حضرت ضياءالدين (قدس سره ) در حجره مخصوص دفن گرديد . طاب ثراه و جعل الجنة مثواه، آمين.
شيخ محمد بهاء الدين
او شيخ بزرگوار و مرشد كامل و مكمل نامدار شيخ محمد بهاء الدين ابن شيخ عثمان سراج الدين الطويلي النقشبندي الخالدي ( قدس الله تعالي روحهما ) در هشتم ماه ربيع الاول 1252 هجري در قريه بياره تابعه شهر سليمانيه بدنيا آمد . و در مركز طاعت و عبادت و پيروي كتاب و سنت و حسن سلوك بزرگ شد ، پس نمو كرد و به حد تميز رسيد و به نور قرآن و تأديب به آداب منور و روشن گرديد بعد از ختم قرآن وبه درس خواندن كتب ادبي و اخلاقي معموله نزد معلم صالح و اديب وارع ملامحمود دشي رحمه الله ، به تحصيل علوم شروع كرد ، و آنچه كه او را بي نياز ساخت از فقه و صرف و نحو و غيره آموخت ، و در عين وقت به موازات تحصيل به پدر بزرگوارش شيخ عثمان سراج الدين تمسك كرد ، و بر آداب طريقه نقشيه سلوك نمود ، و با دوام ذكر و رابطه و وفاء به آداب معموله طريقت كامل شد و به درجات عالي راه يافت ، و از اهل حضور دائم گرديد ، در اين هنگام پدرش او را اجازه خلافت خود داد ، و به خدمت دين و تربيت سالكان شروع كرد ، و قلب آنان را به انوار اذكار و اتباع كتاب و سنت منور گردانيد و خلاصه خود يكي از مشايخ روزگار گرديد ، و بلند آوازه شد ، و مانند كوه محكم و صخره هاي استوار در عين ارتفاع مقام پايدار ماند ، و با نور قلب مبارك خود قلوب طالبان را روشن نموده به نور معرفت الله آشنا نمود ، به طوري كه حتي اصحاب مراتب بلند در طريقت نزد او و تحت توجهاتش به سلوك پرداختند . از آن جمله : برادر تنيش شيخ عمر ضياءالدين با وجود اينكه به پدرش تمسك كرده بود ، اما پدر توجهات بيشتر و مراقبت احوال او را به برادر بزرگش محمد بهاءالدين (صاحب ترجمه ) سپرد ، لذا حضرت بهاءالدين برادر را به بهترين وجه به بار آورد ، و به نحو احسن تحت توجه قرار داد ، و بالاخره اجازه ارشاد به او مرحمت كرد . و ديگر حاج ملا احمد نودشي علامه مشهور ، و ديگر سيد عبدالرحيم تاوگوزي ( مولوي كردي ) ، كه اين دو نيز اگر چه مستقيماً از مريدان حضرت مرشد بزرگ ( سراج الدين ) بودند ، لكن از روي ادب همان عقيده و خلوص را به او نيز استمرار بخشيدند ، و رفتارشان با او مانند رفتار مريد با مرشد بزرگ بود . متقابلاً حضرت بهاءالدين نيز با اين دو نفر كه در حقيقت دو ستاره روشن علم و ادب بودند،مثل مرشدي بسيار رئوف با مريداني خالص و كوشا رفتار مي كردند ، و اين مريدان و امثالهم اوقات عمر عزيز خود را در طاعات و عبادات و رابطه و سلوك با حضرت بهاءالدين مي گذرانيدند و هميشه از رشحات انوار و فيوضات رباني كه بر قلب مبارك مرشد و مرشد زاده آزاده مي تابيد ظاهر و باطن خود را از آلودگيها پاك مي نمودند . البته سيد عبدالرحيم مولوي زائد بر معمول در حضور او بود و شرافت و سعادت را در صحبت او مي يافت . و نيز به امر و اشاره او كتاب مستطاب فضيله را در علم كلام در حجم 2031بيت در نهايت استادي تصنيف كرد و به نظم كشيد و همواره از بركات مرشد زاده اش استفاده مي نمود و چون مرشد بزرگ ( سراج الدين ) به او مي نگريست . و در حقيقت او را پدر معنوي خود مي دانست و هميشه حضرت بهاء الدين را مرآة الكامل مي ناميد يعني شيخ بهاء الدين مانند آئينه اي بود كه در آن صورت و سيرت مرشد كاملش ( سراج الدين ) منعكس بود . پس به سفر حج رفت و حاج ملا احمد نودشي در اين سفر با صاحب ترجمه همراه بود از كردستان به راه شام و از آنجا به حرمين رفتند . پس به مصاحبت مرشد حج گزارد و هم در ملازمتش مدينه منوره را زيارت نمود كه بر صاحب آن درود و سلام فراوان باد . و از آنجا به مصر مسافرت كردند و بعد از مدتي به وطن خودشان اورامان در كردستان عراق بازگشتند .
همچنين بعدها تمام مريدان پدرش به گرد او درآمدند و بر مريداني كه خود مستقلاً آنان را تربيت و مجاز گردانيد افزوده شدند. من از كسي كه به او اعتماد دارم شنيدم كه بعضي اوقات قريب 70 خليفه از بزرگان علما و صلحا در خانقاه طويله جمع مي شدند و به آداب طريقت و توجه و توجيه و نصايح و ارشاد مريدان مشغول مي شدند . پس زمان او زمان نور بود و كوههاي اورامان چون كوه طور كه دائم انوار وارادات غيبي از آن چون رودخانه متبرك وارد و بر قلوب و صدور اهل ذكر ساكنان خانقاه و مسجد و مدرسه طويلي و بياره فيضان داشت . فطوبي لهم ثم طوبي لهم ( خوشا به حال آنان ) .
از فضل و رحمت خداوند مسئلت داريم كه ما را با آنان حشر كند . كه او بسيار شنوا و اجابت كننده دعوت عباد است .
پدرش حضرت شيخ عثمان سراج الدين وصيت كرد كه او به جايش بر مسند ارشاد نشيند با اين شرط كه برادر پدريش حضرت شيخ عبدالرحمن ابوالوفا با او همكاري كند و بعد از او حضرت بهاءالدين به حق جادار پدر شد و برادر نيز به او معاونت مي نمود جز اينكه بعد از مدتي[شيخ عبدالرحمن] چنان صلاح ديد كه در محلي ديگر دور از طويلي و بياره سكونت داشته باشد . لذا بعد از مدتي به بغداد رفت و در محله باب الشيخ ساكن شد و در اتاقي از اتاقهاي جامع سيدنا عبدالقادر گيلاني (قدس سره ) سكونت گزيد و به ارشاد مسلمانان و ذكر و فكر و تزكيه نفس خود و ديگران شروع كرد و گروهي بسيار به او روي آوردند و از بركاتش مستفيد شدند . و بعد از يك سال توقف در بغداد براي زيارت بيت الله به عربستان سفر كرد و پس از اداي فريضه حج و زيارت روضه منوره (بر ساكن آن درود و سلام فراوان باد ) به بغداد بازگشت و بعد از وصول به بغداد طولي نكشيد كه اجلش فرا رسيد و به جوار رحمت حق پيوست و در مقبره مجاور جامع بغداد مدفون شد . و اين اتفاق در 1285 هجري رخ نمود . رحمه الله و طاب ثراه.
بعد از انتقال حاج شيخ عبدالرحمن به بغداد، شيخ بهاءالدين ( صاحب ترجمه ) در طويلي در مقام ارشاد باقي و خداوند او را بر خدمت اسلام و مسلمين موفق فرمود و بالاخره در سنه 1308 وفات يافته به فراديس جنان شتافت و در جوار والد ماجدش حضرت سراج الدين به خاك سپرده شد .اللّهم اجعل الجنة مثواه و رطب بعبير المسك ثراه .
شيخ علی حسام الدين
او شيخ علی بن شيخ محمد بهاء الدين بن شيخ عثمان سراج الدين نقشبندی مجددی خالدی قدس الله اسرارهم ونفعنا الله ببرکاتهم ، بود که در سال 1278 هجری تولد يافت از مادری طيبه نام که حسب ونسب او مانند نامش طيب و پاک بود ودر خانه ی خود که خانه ی ذکر وفکر و ارشاد و خدمت به اسلام ومسلمين بود تربيت شد ، وچون به حد تميز رسيد داخل حجره ی تعليم قرآن کريم شد وآن را ختم کرد ،و کتب اعتقادی کوچک را به درس خواند و فرا گرفت وچون در خواندن و نوشتن مسلط شد و در قسمتی از فقه و علوم عربيه وآنچه آموختنش در دين لازم است پختگی و اطلاع وافر يافت.
پسر عموهايش حضرت شيخ علاءالدين وشيخ نجم الدين نزد پدر بزرگوارش شيخ بهاءالدين داخل طريقه ی نقشيه شدند و تمسک کردند .و هنگامی که او در عنفوان جوانی تنها فرزند از مادری با شرافت و بزرگ بود ، پدرش حضرت بهاءالدين قبل از وصول فرزندش به درجه ی کمال در سلوک وفات يافت و عمويش حاج شيخ احمد شروع به تربيت او کرد و او را تحت توجهات معنوی قرار داد و طبق اصول پيروی شده در طريقه ی نقشبنديه او را تحت نظر و رعايت خويش گرفت. وچون او ارشد پسران حضرت بهاءالدين بود بر سجاده ی ارشاد نشست و زير نظر عم بزرگوار وباقی خلفاء بزرگ پدرش بجای پدر تکيه زد وبه نصيحت و تزکيه و تربيت مسلمانان پرداخت وچيزی نگذشت که خداوند به لطف وعنايت خود او را ياری داد وسعادت او را زيادت کرد وخلقی فراوان به دور او گرد آمدند و به طاعت وذکر اشتغال ورزيدند و کرامات و فيوضات آشکارا از او مشهود و مشهورگرديد که موجب شهرت فراوان و وسعت دايره ی محبوبيت او در ميان مسلمانان شد.
او در حد ذات وشخصيت خود انسانی نجيب و خوش منظر و شيرين شمائل و صاحب آبرو و فضيلت وقامت متوسط و بشاش بود و نيروی جذب و اتصال در جمال او وجود داشت. نويسنده ای عاليقدر بود و به زبان های کردی وفارسی وترکی وعربی گويا وانسانی فاضل و فصيح و بليغ و اجتماعی و صاحب اخلاق حسن و نيروی مديريت احسن ونورانی ونوربخش بود. از پدرش هم مقام ارشاد و هم مزارع و زمينهايی را برای اداره ی امور خانقاه وهم آبرومندی و احترام در ميان بندگان خدا را به ارث برد . و در اين حال او بر رعايت شؤون شيخ ارشاد بودن و وقار و احترام مشيخيت مقتدر و مسلط بود و بزرگان و امراء منطقه او را تجليل و تعظيم می نمودند و هيچ وقت مجلس مقام انس او از ارادت و اخلاص خالی نبود وآن حضرت برای خود و مريدانش در اطراف خود اطاق ها وحجره هايی وسيع ساخت اطراف خانقاه طويله را تعمير کرد و بوستان های خرم در آن احداث نمود در قريه ی باغ کهن تکيه ای بنا نهاد ونيز در قريه گلپ خانه ها و خانقاه را ساختمان کرد وآن چه پدر مرحومش بنا کرده بود اضافه نمود و محلی تابستانی در دره ی بياره در جايی که آن را هانه نه وتی می ناميدند ساخت ودر کوههای اورامان در محلی که به کراويه دول موسوم است و از بهترين گردشگاه های تابستانی عالم در کردستان است آسايشگاه و محل پذيرايی مهمانان را ترتيب داد.
همچنين در قريه ته په کل در کنار رود زه لم در شهر زور ساختمان تکيه ای برای اوقات مخصوص که خود بنفسه برای سرپرستی مزارع و جويبارها و کشتزارها ی برنج ملکی خويش به شهر زور می آمد ترتيب داد . همچنين نزديک سرچشمه ی نهر زه لم بوستان مناسبی برای استراحتگاه ساخته بود که هنگام شدت گرمای تابستان در آن جا نزول می فرمود. در مرکز ناحيه ی خورمال نيز باغی داشت وخيابانهايی در کنار چشمه ی آبی که هنگام جوشيدن در بهاران شبيه آب حيات بود ، نيز احداث واحيا کرده بود .
باغ خرمال او بسيار بزرگ وبه وسعت 5 هکتار بود که درختان بلند و بی نظير و انواع اشجار مثمر آن را احاطه کرده بودند به طوری که مورد تفريح وروشنی چشم بينندگان واعجاب آنان وبالا تر از همه ی اين ها او دارای عزت نفسی بزرگ بود و از کمی شخصيت ومقام خود امتناع داشت ( هميشه به وسيله ی بهترين پذيرايی ودر اختيار نهادن وسايل رفاه برای مريدان و منسوبان ومهمانان خود را مفتخر و سربلند نگاه می داشت) . بالاخره در سال 1358 هجری فوت کرد . خداوند مقام او را عالی فرمايد.
شيخ نجم الدين بن عمر ضياءالدين :
اين ولي بزرگوار و مرشد نامدار در بياره به سال 1280 هجري تولد يافت و در آغوش علم و دين و زهد و ولايت تربيت شد بعدها درس خواندن را شروع كرد .
ابتدا قرآن را به درس خواند و ختم نمود . و كتب كوچك اعتقادي و اخلاقي فارسي و كردي را تمام آموخت سپس كتب عربي را از صرف و نحو و غيره تمام كرد و كتب فقهيه چون منهاج الطالبين امام نووي و غيره را دقيقاً آموخت تا بدانچه در دين مورد احتياج است از علم و فقه احاطه پيدا كرد و به علاوه اينها خطي زيبا و ممتاز نيز داشت و املاء و انشاي او دردرجه عالي و ادبيات او بلند و اشعارش پر مغز و محكم بود و قصائد فارسي لطيفي دارد . او و برادرش شيخ علاء الدين كه شش ماه از او بزرگتر بود پيش از بلوغ بر دست حضرت شيخ بهاءالدين عمويشان كه مرشد زمان بود تمسك كردند . و زير دست و تحت توجه او و پدر عاليقدرشان حضرت شيخ عمر ضياءالدين بعد از وفات شيخ بهاءالدين سلوك كردند تا در طريقت كامل شدند و اجازه ارشاد گرفتند. صاحب ترجمه در زمان حيات پدرش در كار ارشاد و خدمت مسلمانان معاون او بود جز مدت محدودي كه در بياره نبود و بر همين شيوه ادامه داد تا اينكه پدر بزرگوارش حضرت ضياءالدين وفات يافت. بعد از وفات پدر بر مسند ارشاد جانشين او گرديد پس به طور مستقل بندگان خدا را به راه راست هدايت فرمود و به مدرس و طلاب و واردين به خانقاه خدمت نمود و او در عين سلامت طبع در كار و وظايف ارزنده خود استقامت ورزيد و بدون اخلال در خدمت كوشيد و اگر چه دنيا به او روي آور بود اما خود تارك دنيا بود و مهار نفس را محكم گرفته از بورطه افكندن خويش در دام آرزوها و تجملات نفس پسند مانع مي شد و لباس قناعت را براي خود و اهل و خانواده و پيروانش انتخاب مي فرمود و آن را بهترين سرمايه مي دانست جز وقتي كه سخنش لازم و مورد پسند باشد ساكت بود و تكلم نمي كرد و اگر چيز عجيب يا دوست داشتني مي ديد تبسم مي فرمود . رفيق هميشگي او كتاب بود و جليس و همنشين او دانشمندان بودند و چه بسا گاهي از يكي از حضار مي خواست كه مقداري از كتاب احياءالعلوم بخوانند يا كتاب نفحات الانس جامي را يا كتابهايي از اين قبيل و بر اين حالات و صفات مرضيه ادامه داد و زير توجه و مراقبت و تربيت معنوي او اشخاص كثيري از صلحای امين و راست كردار اجازه گرفتند و به ارشاد خلق پرداختند و به بركت او بسياري از مردمان از تيرگيهاي آلودگي دنيا خلاصي يافتند تا بالاخره ناگهاني اجل او فرا رسيد و در سال 1337 هـ به رحمت خدا پيوست و در حجره مرقد پدرش قدس سره دفن گرديد .
مختصری اززندگانی شيخ عثمان سراج الدين دوم
عارف برگزیده و پیر به حق رسیده شیخ محمد عثمان فرزند شیخ محمد علاءالدین فرزند شاه عمر ضیاءالدین فرزند قطب العارفین شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی تویلی است.
وي در سال 1314 هجري قمري مطابق با سال 1275 هجري شمسي و 1896 ميلادي در صفي آباد جوانرود ـ كرمانشاه ايران متولد شد.
وي در همان سنين كودكي به همراه برادرش مولانا خالد به تحصيل علوم ديني پرداخت و از پنج سالگي در حلقه ختم صوفيان نيز حاضر بود.
ادبيات عرب و فارسي را در مدارس ديني بياره و دورود شريف آموخت و قرائت قرآن را از قاري مشهور مصري, شيخ مصطفي اسماعيل و تفسير قرآن را از علامه سيد حسين طاربوغي فرا گرفت.
از اساتيد به نام و مشهور شيخ مي توان به ملا عبدالكريم خانه شوري اشاره نمود كه مدتي نزد ايشان تلمذ نمود.
شيخ پس از اتمام دوران تحصيل, به دستور والد ماجد, پدر بزرگوار خويش حضرت الشيخ علاءالدين نقشبندي قدس سره الشريف به اداره امور خانقاه ها مشغول شد. تا اينكه شيخ علاءالدين به علت ناتواني و كسالت, در سال 1373 هجري قمري (1332هـ .ش ـ 1954م) او را به بياره شريف باز خواند.
پس از مدتي شيخ علاءالدين دار فاني را وداع گفت و بنابر وصيت ايشان, شيخ بر مسند ارشاد نشست.
در سال1373 هجري قمري مطابق1337 هجري شمسي و1958 ميلادي بعلت آشفتگي اوضاع سياسي عراق, شيخ دوباره به دورود ايران بازگشت و تا سال 1400 هجري قمري در كمال محبوبيت به ارشاد و راهنمايي مردم پرداخت.
شيخ در اين مدت, مسافرت هاي متعددي به اطراف داشت كه يكي از آنها, سفر پرخير و بركت ايشان در پاييز 1346 هجري شمسي بر تركان صحرا و ديدار وي از مريدان و دلباختگانش بود.
پس از انقلاب اسلامي ايران و به سبب آشفتگي مرزهاي غربي كشور, شيخ در سال 1358 هـ .ش دوباره به بياره بازگشت.
با شروع جنگ ايران و عراق, به بغداد و سپس به عمّان نقل مكان كرد. مدتي مهمان اردن هاشمي بود. سپس به استانبول تركيه هجرت كرده و تا زمان رحلت, همانجا مشغول ارشاد و راهنمايي مردم شد.
شيخ محمد عثمان سراج الدين نقشبندي ثاني, سر انجام پس از عمري طولاني در راه ارشاد و تربيت مريدان, در نخستين ساعات بامداد روز پنجشنبه 21 رمضان المبارك بسال 1417 هجري قمري مطابق 11/11/1375هجري شمسي و 31 ژانويه 1997 ميلادي در كمال آرامش جان به جان آفرين تسليم كرده و دارفاني را وداع گفت.
وفات او ضايعه اي جبران ناپذير و حادثه اي دردناك در قلبهاي مشتاقان و مريدان و علاقمندان وي بود. روحش شاد و يادش گرامي باد
در مه روزه, ببردش سوي خويش
قلب دلداران عرفان كرده ريش
وا اسف سـر رشتـه اظهــار رفـت
شيـخ ما, عـلامـه اعصـار رفت
از تاليفات و آثار وي مي توان به تفسير سوره تين, سراج القلوب و دو ديوان شعر به زبانهاي كردي و فارسي اشاره كرد.
شيخ در طب سنتي يد طولايي داشت و براي بيماريهاي صعب العلاج نسخه هاي ابتكاري تجويز مي نمود.
شيخ, پير مرد و در عين حال شاداب, خوش ذوق, عالم, اديب, شاعر, نويسنده و عارف بزرگي بود.
مي گويند: در ايام سلوك, در طول يكسال جز آب و نان چيز ديگري بر لب نمي نهاده است.
ايشان در غير از كردستان ايران و عراق و تركمن صحرا, در لبنان, تركيه, مصر, عربستان سعودي, اردن, سودان و ديگر كشورهاي آسيايي, اروپايي و آفريقايي مريدان و منسوبان فراواني دارد.