بسم الله الرحمن الرحیم

 زندگانی مشایخ قادری طالبانی نجار بقلم : شمس

۱- زندگانی شيخ محمد عزيز نجاری (شمس العارفين) 

 اين عارف وارسته از مفاخر دينی واجتماعی منطقه هورامان به شمار می رودکه حدود 200 سال پيش درروستای دله مرز ازتوابع هورامان ژاورود بدنيا آمدودردامان پدر ومادری پاک ومتدين پرورش يافت. سال تولدش مشخص نيست اما دقيقاً در روز جمعه 28صفر 1322 وفات نموده است.بنابه قول آگاهان ومعمرين بيش از90سال سن داشته است که دراين صورت می توانيم سال تولدش را 1232 رقم بزنيم. اجدادش دراصل از منطقه قره داغ کردستان عراق بودند که زندگی ايلاتی داشتند وبعدها درروستای دله مرز مسکن گزيدند. اين طايفه به طايفه سنگ تراشان نيزمشهوربودند.پدربزرگ شيخ، احمدآقاسنگ تراش تبحرفراوانی درسنگ تراشی داشت بطوريکه سنگ بنای مسجد دارالاحسان سنندج را ايشان تراشيده است.

پدرشيخ به نام طاهر آقا درروستا خورده مالک بودوازنظر اقتصادی وضعيت خوبی داشت . ايشان شخصی متدين وپرهيزگاربودو زندگی خود را وقف خدمت به مردم روستا و ايجاد آسايش وامنيت براي آنان کرده بود.هرکس دچارمشکلی می شد،براي رفع ورجوعش به ايشان مراجعه می کردوهرمسافريا غريبه ای گذرش به روستامی افتاد،به خانه اومی رفت.

شيخ محمدعزيز نيز همانند پدرش ازهمان دوران جوانی زندگی خودراوقف خداوند وخدمت به مردم کرده بود.در ايام جوانی عليرغم داشتن زندگی نسبتاًمرفه،به شهر پاوه مهاجرت کردوبه شغل رنجبری پرداخت.« رنجبری يک اصطلاح هورامی است به معنی کسی که در ازای خوردوخوراک وپوشاک برای ديگران بصورت تمام وقت کارمی کند» .

شيخ در پاوه مدتی رنجبر ميرزا شفيع پاوه ای «ازشاعران ومشاهير مشهور » بود. كار اصليش چيدن علف درکوه شاهو وحمل آن بوسيله چهارپا به پاوه بود.

روايات فراواني از اين دوران درباره وی نقل مي كنند . از جمله مي گويند چنان در زهد و ورع غرقه بود كه هرگاه به شاهو مي رفت كفش هايش را از پا در مي آورد و با پاي برهنه راه ميرفت و سوار قاطر نمي شد تا ضرركمتري به صاحبكارش  برساند . هروقت به شاهو مي رفت درطول راه دائم ذكر مي كرد و با صداي بلند لا اله الا الله مي گفت . يك روز هنگامي كه شكارچيان كبك در مخفيگاه به انتظار رسيدن كبك و شكار بودند شيخ ازآنجا عبورمی کند وبراثرصدای ذكر و تهليله اش كبك ها فراری مي شوند و شكارچيان عصباني وی راکتک مفصلی مي زنند.او همچنان به ذكر مشغول است هرگاه تند مي زنند با صداي بلند ذكر مي كند و هر گاه آهسته مي زنند تن صدايش را آهسته مي كند .

شيخ بسيار وارع بود و در كارش نهايت سعي خود را مي كرد تا اهمالي به خرج ندهد و حق صاحبكارش را به تمامي ادا نمايد . مي گويند يك روز پس از چيدن علف وحمل آن از كوهستان به پاوه ، متوجه مي شود يك بسته علف را كه چندان ارزشي نداشته فراموش كرده است كه بياورد . به اين خاطر به كوهستان برگشته و آن علف را مي آورد وآن مسافت طولاني و خسته كننده را به خاطر علف ناچيزي طي مي كند تا حق خود را ادا كرده باشد .

ميرزا شفيع آدم بسيارفهميده وچهره شناسي بودورفتار وحالات شيخ را زيرنظر داشت.اين مسئله باعث شد تا به منزلت عرفانی وی پی ببردوعذر اورا بخواهد.

 اينجا نكته ای وجود دارد كه حائز اهميت مي باشد و آن اين است كه با وجود اينكه شيخ در روستای زادگاه خوداز موقعيت اجتماعي خوبي برخوردار بود و زندگي نسبتاً خوبي داشت ومردم روستا همه به ديد يك رهبر و مشكل گشا به او مي نگريستند چطور شد كه به همه اين تعلقات پشت پا زده و از آن موقعيت ها چشم پوشيد و به جايي مهاجرت كرد كه برايش ناآشنا و غريب بود و به شغلي بسيار سخت يعني رنجبري پرداخت .هر چه هست بايد از ديد تصوف به اين قضيه نگريست . احتمال می رود اين عمل در راستاي تزكيه نفس و طي مراحل تصوف بوده باشد .

بعد از اين جريان بود كه شيخ محمد عزيز به روستاي دشه ( در ده كيلو متري جنوب غربي پاوه ) رفته و به خادمي مسجد آنجا مشغول شد . مدت 7 سال در آنجا ماند . در اين مدت زمستانها در روستاي دشه بود و تابستانها به نِجار مي آمد . آن وقتها در نجار باغي بود كه تعلق به خانواده اي پاوه اي به نام ملا جعفر داشت . اين شخص برادر خاتون شيرين(متعلقه شيخ) بود . شيخ تابستانها به آبياري اين باغ مشغول مي شد . اين خانواده بر اثر حادثه اي مجبور شدند از پاوه به سليمانيه مهاجرت كنند و در آنجا ماندگار شوند و تنها خاتون شيرين ماند و به باغها رسيدگي مي كرد . تا اينكه شيخ با وي ازدواج كرد .

شيخ مدت هفت سال خادم مسجد « دشه » بود . در اين مدت اگر مسافري يا غريبه اي به روستا مي آمد به او كمك مي كردواو را راهي مي ساخت . تا اينکه شبي در خواب حاج شيخ علي ، رهبر طريقت قادريه وي را به كركوك دعوت مي كند و اين خواب سه دفعه تكرار مي شود تا اينكه يقين حاصل مي كند و به توصيه زنش خاتون شيرين كه او نيز چنين خوابي ديده است ، بار سفر بسته راهي كركوك مي شود .

 بنظر مي رسد كه از هنگام خارج شدن شيخ از روستاي دله مرز و آمدنش به پاوه تا مسافرت به كركوك ده سال طول كشيده و در اين ده سال خود را از لحاظ معنوي تقويت كرده و براي وارد شدن به جرگه طريقت آماده نموده است . البته در اينجا لازم است توضيح داده شود كه درباره جريان مسافرت به كركوك و تمسك شيخ محمد عزيز روايات مختلفي وجود دارد از جمله اينكه : مي گويند از همان سالهايي كه در روستاي دله مرز زندگي مي كرد شيفته تصوف شده بود و پس از جستجو و تفحص فراوان براي يافتن مرشدي لايق ، عاقبت مراد خود را يافته به كركوك رفته و در خدمت شيخ عبدالرحمن خالص تمسك نمود. بعد از وارد شدن به جرگه تصوف بود كه به سير و سلوك عرفاني پرداخته به پاوه مسافرت و به كارهاي شاق و همچنين رياضت و چله كشي مشغول شد. تا اينكه به مرحله استادي و ارشاد رسيد .

روايت ديگري هست كه شيخ پس از اينكه به پاوه آمد در خدمت ميرزا شفيع يا فقي شفيع كه صاحبكارش بود و خليفه شيخ عبدالرحمن نيز بود تمسك كرد . فقي شفيع پس از اينكه متوجه كرامت و بزرگي شيخ محمد عزيز شد ، او را به كركوك برده به حاج شاه علي كه به تازگي جانشين پدر شده بود معرفي نمود . ايشان نيز شيخ محمد عزيز را مقام شيخي داده مامور و مسئول طريقت قادريه طالبانيه در ايران نمود .

همچنين مي گويند در دشه خليفه اي منسوب به كركوك بود كه شيخ محمد عزيز در هنگامي كه در دشه به سر مي برد به خدمت آن خليفه رفته نزدش تمسك نمود . تا اينكه يك بار در ملازمت آن خليفه به كركوك رفت و حاج شاه علي ، رهبر طريقت قادريه در همان لحظه ديدار به عظمت و كرامت شيخ محمد عزيز پي برد و او را مقام شيخي داد و به ايران برگرداند . روايت ديگر مسئله ديدن خواب هاي پي در پي مي باشد كه حاج شاه علي ، شيخ محمد عزيز را به كركوك دعوت مي كند كه در سطور قبل به آن پرداخته شده است .

در اينجا ملاحظه مي شود كه درباره اين موضوع روايات مختلفي نقل شده است كه با هم تناقض دارند ولي اكثراً روي قضيه خواب تاكيد دارند و نگارنده نيز اين قضيه را مد نظر قرار داده است بديهي است كه اقطاب تصوف در همه حال از طريق كشف و شهود و مشاهده به دنبال يافتن افراد شاخص و صاحب دل بوده اند تا آنان را برای ارشاد جامعه پرورش دهند و مطمئناً جريان ورود به تصوف شيخ محمد عزيز در اين راستا بوده است.

در تاريخ تصوف مي توان به بسياري از اين دست قضايا برخورد بطور مثال جريان شمس با مولانا بسيار مشهور است و يا جريان شيخ احمد هندي كه مسافت طولاني هندوستان تا كردستان را مي پيمايد تا شيخ محمود زنگنه اي را پيدا كرده و طريقت خود را به او بسپارد . همينطور نيز در مورد حاج شاه علي صدق مي كند كه پس از يافتن شيخ محمد عزيز و آگاهي از قدرت فوق العاده روحي او ، وي را به كركوك دعوت مي كند و در همان مشاهده اول و همان برخورد اول و بدون اينكه او را آزمايش كرده و يا برنامة رياضتي به او بدهد و بدو ن اينكه هيچ خلوتي ( همانند خلوت مولانا و شمس ) با وي داشته باشد ، او را شيخ خطاب مي كند . و بلافاصله اجازه ارشاد به او مي دهد .

اين نكته مي رساند كه شيخ محمد عزيز قبلاً خود را از آلايش ها پاك گردانده و با روحي سبكبار و خالي از معصيت وارد طريق تصوف شده است و ديگر نيازي به خلوت رفتن و تربيت روح زير نظر مرشد نداشته است .

 مسافرت به كركوك و اجازه ارشاد

شيخ محمد عزيز در سال 1277 هجري شمسي يعني دو سال پس  از اينكه حاج شيخ علي اول مشهور به شيخ علی محدث بر مسند طريقه قادريه نشست ، به كركوك رفت .

در همان برخورد اول شيخ علي مي فرمايد : محمد عزيز از هنگامي كه پا به كركوك گذاشت شيخ بود . شيخ محمد عزيز چندي در كركوك ماند و در محضر حاج شاه علي متمسك شد و سپس از طريق مرشد كامل مأمور گرديد به ايران برگشته و در نجار مستقر شودوطريقت قادريه طالبانيه را در ايران رواج دهد . وي سرشار از قدرت معنوي و عرفاني به ايران برگشت و در سرچشمه نجار خانه و تكيه ساخت .

بدين ترتيب طريقت قادريه طالبانيه در ايران بوسيله شيخ محمد عزيز بنيان گذارده شد . بزودي از ايشان كرامات و خوارق عادات بيشماري سر زد و مردم از گوشه و كنار به نجار آمده متمسك شدند . و نجار كعبه آمال عاشقان و مرهم زخم دلسوختگان طريقت شد . شيخ برای ارشاد و ترويج طريقت به اطراف نجار مخصوصاً روستاهاي هورامان مسافرت نمود . به هر روستا كه مي رفت مردم پروانه وار دورش جمع مي شدند و در حلقه مريدان وي قرار مي گرفتند . بطوريكه بدون اغراق پس از چندي اكثر مردم منطقه جزو مريدان ايشان شدند . شيخ چنان جذابيتي داشت كه همه را اسير محبت خود كرده بود . وي همانند طبيبي بودكه دلهاي دردمند مردم را تسكين مي داد وهمانند چشمه اي بودكه تشنگان حقيقت را سيراب مي كرد . 

مردم منطقه هورامان او را تا سر حدجان دوست داشتند . همه به نام ايشان قسم مي خوردند و نامش در همه جا ورد زبانها بود .

در اينجا بيان نكته اي خالي از اهميت نمي باشد و آن اين است كه مردم هورامان مخصوصاً هورامان تخت وژاورود با توجه به وضعيت و موقعيت جغرافيايي آن يعني واقع بودن در بين كوههاي سر به فلك كشيده رشته كوه زاگرس نه بوسيله فاتحان بلکه بوسيله مبلغان جذب آيين اسلام شدند. مجاهدان اهل طريق بتدريج به ميان اين مردم رفتند و آنها را دعوت به اسلام نمودند . همچنانکه مردم ماوراء النهر و تركستان بيشتر از اين طريق به دين اسلام گرويدند . حقا اين مطلب، سخن مغرضان و بدگويان اهل طريقت را كه مي گويند تصوف باعث ركود اسلام شده است، رد مي نمايد.

شيخ محمد عزيز نجاري نيز همانند آن مجاهدان نستوه با قوه ايمان و سلاح تصوف به ميان اين مردم رفت و آنها را عاشق تصوف وعرفان اصيل اسلامی كرد .

البته لازم به گفتن است كه نزديکترين شهر به نجار ،پاوه بود وپاوه درآن زمان قصبه اي عالم پرور بود و مردم آنجا آگاه و روشنفكر و روحانيون و متفكران و شعراي زيادي در آنجا نشو و نما يافته و در عرصه اجتماع نقش فعالي داشتند بطوريكه به پاوه دارالعلم مي گفتند و يكي از نقاط مطرح از لحاظ علمي و حوزوي در تمام كردستان بود .

روحانيون بسياري در پاوه بودند كه براثرعملکرد غلط برخی صوفی نماها يا با تصوف سازگاری نداشتند و يا اينكه در طريقت ديگري غير از طريقت قادريه بودند و اين باعث شده بود كه چندان دل خوشي از شيخ و طريقت تازه او نداشته باشند . ولي با اين حال مي بينيم كه ايشان در عين بي سوادي و امي بودن با قدرت فوق العاده كرامتي كه خداوند به وی عطا كرده بود به همه قبولاند که طريقت او ذره اي برخلاف شرع مقدس اسلام نيست.

علما به حق وارث پيامبران هستند . علمای واقعی آنانی هستند که دربرابرهرگونه بدعت واکنش شديد نشان داده وازدين مبين پاسداری نمايند.بنابراين اولين واکنش دربرابرطريقت شيخ محمد عزيز توسط علما بوجود آمد .اما اين واکنش پايان خوبی داشت. زيراحقانيت منهج وطريقه شيخ آشکارگرديد وتقريباً تمامی علماي منطقه ايشان را به عنوان شيخ ارشاد پذيرفتند وبرخی نيز درزمره مريدان آن بزرگوارقرارگرفتند.

 شيخ در ميان جامعه

 عصري كه شيخ در آن زندگي مي كرد ( 1232 – 1322 هجري قمري ) مقارن بود با زمامداري سلسله قاجار ( فتحعلي شاه ، ناصرالدين شاه و مظفر الدين شاه ) . بطور كلي در زمان اين سلسله وضعيت ايران بسيار آشفته بود . مردم ايران در عصر قاجار مشكلات بسيار داشتند . بيش از 80% در روستاها و يا به صورت عشاير زندگي مي كردند . نظام فئوداليزم بر جامعه حاكم و نوع زندگي مردم ابتدائي و فاقد فرهنگ و تمدن بود. در حاليكه در همان دوران اروپا ، رنسانس را پشت سر گذاشته وارد عصر نويني ( صنعتي شدن ) شده بود . نظام كشاورزي كه ركن اصلي اقتصاد را تشكيل مي داد طوري بود كه عده اي قليل حاكم بر آب و زمين بودند و اين عده به عنوان ارباب و خان صاحب جان و مال مردم فقير روستائي بودند . منطقه هورامان در آن روزگار وضعي به مراتب بدتر از ديگر نواحي ايران داشت . اين منطقه با توجه به وضعيت جغرافيائي و اقليمي و نداشتن زمين كافي ، از لحاظ كشاورزي فقير بود . با اين حال چون در مرز واقع بودگاه گاه موردمناقشه وتعرض دولتهای ايران وعثمانی قرار می گرفت. در سالهايي كه وضعيت اقتصادي به هم مي خورد و يا خشكسالي بوقوع می پيوست ، زندگي   طاقت فرسا مي گرديد و مردم گاه ماهها نان گندم نداشتند و مجبور بودند از ميوه درخت بلوط به جاي گندم استفاده كنند مردم بر اثر فشار بيش از حد خوانين و فقر و نداري و بي فرهنگي در وضعيت بسيار بدي قرار داشتند و از فرهنگ و روابط اجتماعي خوبی برخوردار نبودند ، عشق و مهرباني در نزد آنان کم رنگ می شد . هر كس به فكر سير كردن شكم خود بود آن هم به هر طريق كه ممكن مي شد و چندان مسئوليتي در قبال جامعه و ديگران نداشتند . اين وضعيت عمومي روزگاري بود كه شيخ محمد عزيز ( قدس سره ) در آن بسر مي برد .

شيخ پس از اينكه به مرحله ارشاد رسيد ، تكيه و بارگاه خود را در روستاي نجار قرار داد . البته در آن روزگار نجار روستايي بزرگ نبود بلكه چند قطعه باغ بود كه در درون دره اي طويل قرار داشتند و نزديك به 10 الی 12 خانوار در آنجا بسر مي بردند هنگامي كه شيخ به عنوان آبيار باغهاي ملا جعفر پاوه اي كار مي كرد ، اين خانوارها نيز در نِجار داراي باغ بودند .

پس از اتفاقاتي كه رخ داد و منجر به مهاجرت خانواده ملا جعفر به سليمانيه شد ، شيخ با خاتون شيرين دختر اين خانواده ازدواج نمود و عملاً سرپرستي اين باغها را به عهده گرفت . منتها هر سال كه به عزم ديدار به كركوك مي رفت ، سر راه ، در سليمانيه اجاره بهاي سالانه را به صاحبش مي داد . تا اينكه باغها را خريده و وقف تكيه نمود . علاوه بر اينها افراد خيري نيز در روستاهاي ديگر و در پاوه هر كدام قطعه اي زمين يا باغ وقف تكيه می كردند . بنابراين تكيه نجار داراي باغات و زمين هاي فراواني بود كه باير بودند و احتياج به آباداني داشتند . روي اين اصل شيخ به دراويش خود دستور داد كه روي اين زمين ها كار و آنها را آباد كنند و از حاصل آن قسمتي را براي تكيه و قسمتي ديگر را خرج زندگي خود سازند .

در آن روزگار با چنان وضعيتي كه مردم داشتند، اين عمل يكي از كارهاي بسيار مهم اجتماعي و عام المنفعه بود .

يكي از شرايط مرشد و رهبر يك جامعه اين است كه به درد دل مريدانش واقف و از وضعيت مادي و نيازهاي آنها آگاه باشد . شيخ محمد عزيز اينگونه بود ايشان در كنار تربيت و تعليم و تزكيه و تصفيه مريدان ، به زندگي آنان نيز رسيدگي مي كرد . از احوالات آنها مي پرسيد و از درد آنان و نياز آنان آگاهي مي يافت و در حد توانائيش مشكلاتشان را رفع مي كرد و اگر خود نمي توانست ، آن را به مريداني كه از امكانات خوبي برخوردار بودند ارجاع مي نمود .

شيخ مديري مدبر و استادي كاردان بود و در تربيت مريدان سعي وافر داشت . مريد را به حال خود رها نمي كرد بلكه او را از هر نظر مي ساخت و متخلق به اخلاق حسنه مي كرد و او را تحويل جامعه مي داد .

كساني مي توانستند مريد وي شوند كه داراي شرايطي باشند . مي بايست خود را از هر آلايش پاك كنند ، براي رضاي خدا و به خاطر خدمت به خلق زندگي كنند . تا جائيكه ممكن است نسبت به سر نوشت ديگران بي تفاوت نباشند و خود را تماماً تسليم اوامر شيخ نمايند شيخ در عين حالي كه بسيار مهربان و خوشرو بود ولي نفوذ و قدرت فوق العاده اي درميان مريدانش داشت . امرش متنفذ بود . بدون چون و چرا دستوراتش را اجرا مي كردند و آن را با جان و دل خريدار بودند . آنها دستور شيخ را تكليف شرعي ، و تخطي از آن را گناه عظيم مي دانستند .

نفوذ و جاذبه شيخ در بين مريدان به حدي بود كه وي را عطيه اي از طرف خدا مي دانستند كه براي نجات و رستگاري آنها فرستاده شده است . مريدان شيخ را درنهايت اخلاص دوست داشتند . به نام او به جان او سوگند ياد مي كردند . پروانه وار گرداگردش مي چرخيدند و جان و مال و فرزند و عيال و خان و مان خودرا فداي خاك پاي اومي كردند حال چه عواملي باعث اين مسائل شده بود ، بايستي آن را در اوضاع اجتماعي آن دوران پيدا و بررسي كرد .

كسي كه مرشد و راهنماي ديگران باشد ، بايستي خودش در آن طريق مجاهدت زيادي به خرج دهد . روي اين اصل شيخ در تمام مدت ارشاد هرگاه لازم مي ديد مدتي را به تزكيه نفس و تصفيه باطن و تقويت روح مي پرداخت . گاهي سالي يك بار به مدت چهل روز به غاري واقع در « سر قلعه دريبر » در حدود پانزده كيلومتري غرب پاوه مي رفت و در آنجا دور از خلق به عبادت خدا مشغول مي شد . پس از آن سرشار از قدرت معنوي به سوي مردم بازگشته و به ارشاد و رهبري مي پرداخت . شيخ ، مريدان بي شماري تربيت كرد و عده اي از آنان چنان تربيت و تعليم يافتند كه پس از طي مراحل تصوف خود استاد و مرشد شدند و به تربيت مريدان پرداختند . كه از اين افراد مي توان از مشايخي چون شيخ احمد عباس آباد ملقب به ( احمد ديوانه ) ، شيخ عبدالله كوسه كردستاني مشهور به ( بالدار ) شيخ نعمت اله نروي ، شيخ محمد پاوه اي ، خليفه حيدر باينگان و ... نام برد كه به حق هر كدام از آنها خورشيدي درخشان در آسمان تصوف بودند كه موجب روشنائي قلوب جوياي حقيقت شدند .

 بارش رحمت

 شمس العارفين شيخ محمد عزيزنجاری درطول عمر پربرکت خودکرامات وخوارق عادات بی شماری داشته است.يكي از كرامات بسيار مشهور آن جناب كه بازتاب گسترده اي در منطقه داشت و ازيک قرن پيش تاکنون مردم از آن واقعه داستانها نقل مي كنند و حماسه مي سازند ، باريدن آرد بر روي پشت بام ايشان است . كه بسياري اين واقعه را با چشم خود ديده اند و به واقعيت آن صحه مي گذارند .

نقل است كه روزي در فصل زمستان تعدادی ميهمان به تکيه مي آيند. هيچ وسيله خوراکی وآردی درتکيه موجود نيست. اهل خانه دستپاچه شده و به خدمت شيخ مي آيند ومي گويند قربان آرد نداريم تا براي ميهمانها نان بپزيم . شيخ مي گويد : توكل به خدا.خداوند رازق است و ميهمان حبيب خداست و خداوند براي حبيب خود روزي مي فرستد . در اين اثنا برف مي بارد . دو نفر از دراويش به نامهاي درويش عزيز و درويش الله مراد به پشت بام تكيه رفته و برفها را پارو مي كنند . ولي متوجه می شوند كه رنگ اين برف شباهت زيادي به آرد دارد . وهنگام لمس کردن ، متوجه می شوند که گرم است.سريعاً قضيه را به عرض شيخ می رسانند. ايشان می فرمايد: توكل به خداوند كردن ثمره اش اين است . آردها را پايين بياوريد . آنگاه آردها را پائين آورده و به داخل كندوله (بشكه اي بزرگ بود كه از گل ساخته شده بود براي ذخيره سازي آرد ) می ريزند.

اين آرد سالها ماند و در زمان مرحوم شيخ عبدالقادر مردم به عنوان تبرك از آن مي بردند . مقداري از آن كه مانده بود ، به عنوان تبرك و ياد بودي از آن كرامت عظيم حفظ و نگهداري مي شد كه متأسفانه در حين تعمير تكيه در سال 1362 اين آردها مفقود شدند .

البته گفتن اين نکته خالی ازلطف نيست که قضيه بارش آرد اگر چه قبول کردنش برای هرکسی قابل هضم نيست اما اکثر مردم منطقه به آن اعتقاددارندو امروزه درتکيه نجاراتاقی هست که هميشه پراز کيسه های آرد است وهرچند درهفته صدها نفرزائروميهمان به نجارمی آيند وپخت نان بطورمداوم صورت می گيرد، امااين آردها هيچوقت کم نمی شوند.

 اين كرامت بازتاب گسترده اي در منطقه پيدا كرد و سوژه مناسبي شد براي شعرا و مخصوصاً ميرزاعبدالقادر پاوه اي كه يكي از مشاهير شعر و ادب هورامان و به حق فخر اين منطقه است و خود ايشان بنا به گفته بعضي ، مريد شيخ محمد عزيز بود در اين رابطه شعري سروده است . مي گويند هنگامي كه شيخ به همراه مريدانش مسجد جامع پاوه را تعمير مي كردند ميرزا عبدالقادر در وصف شيخ اين اشعار را مي خواند :

 ئازيزهه ولاوه نازارهه و لاوه             

ته عميرت كه رده ن جامعيه ي پاوه

 معني : « ئازيز» منظور شيخ محمد عزيز و مخفف آن در زبان هورامي است معمولاً هورامي ها شيخ محمد عزيز را شيخ ئازيز يا پير ئازيز مي خوانند . همچنين ئازيز معني جان عزيز و دوست نيز مي دهد . مي گويد : اي عزيز دل من ، از روي لطف و مرحمت يك نظر بر من بيافكن . اي كسي كه مسجد جامعة  پاوه را تعمير مي كني يا اينكه اصلاح كننده جامعه پاوه هستی و اي مصلح اجتماعي .

و چند بيت ديگر مي سرايد تا مي رسدبه جايي كه اشاره مي كند به آن كرامت مشهور :

 كي بي وينه ي ويت بيش سفره و خوانش         

كي بي وينه ي ويت ئارد وارا بانش

 معني : مادر گيتي تا به حال همچون تو نزاده است كه داراي چنين سفره و خواني باشد و چنان شايستگي داشته باشد كه خداوند روي بامش آرد بباراند .

شيخ رو به ميرزا عبدالقادر كرده مي گويد : اين سخنان چيست که درباره ماگفته ای  ؟

ميرزا عبدالقادر جواب مي دهد : قربان !

 خو من نه واته ن تا بوبه واته        

عاله م گرد زانان ئي كه راماته

 قربان من اين شعرها را مي گويم و شما از روي شكسته نفسي اعتراض مي فرمائي . البته كه من اينها را از خود نگفته ام كه از طرف من باشد . بلكه اين كرامت را همه عالم فهميده اند و لزومي در پوشيدن آن نيست .

در طول تاريخ تصوف اولياء الله و مشايخ برجسته اي ظهور كرده اند و از آنها كرامات بزرگي ظاهر گرديده كه باعث تشويق و ترغيب مردم به آئين اسلام و تصوف شده است . منتها شيخ محمد عزيز متعلق به يك قرن پيش است يعنی  دوراني كه تكنولوژي وارد زندگي بشر شده و اين عظمت و بزرگي مقام و منزلت شيخ محمد عزيز را مي رساند .

شيخ محمد عزيز نزديك به نود سال عمر پر بار داشت كه مي توان آن را به دو قسمت تقسيم كرد :

قسمت اول آن از آغاز تولد تا چهل و پنج سالگي بود . ايشان تا سن سي سالگي در روستاي زادگاهش به امر كشاورزي مشغول بود و از آن به بعد به پاوه آمد و به كار رنجبري كه عبارت از چيدن علف از كوه و باربري و كارهاي خدماتي بود ، پرداخت . پس از آن به دشه رفته و در آنجا خادم مسجد شد و سپس به نجار آمد و به كار آبياري و باغداري پرداخت .

اين مدت را بايد مرحله تزكيه نفس و سير و سلوك و طي مراحل شاق طريقت ناميد . شيخ در اين دوره از زندگي خود انواع كارها را براي تزكيه و تصفيه باطن انجام داد .

پس از آنكه در سال 1277 هجري قمري در سن چهل و پنج سالگي به كركوك رفت و پس از تمسك و كسب اجازه ارشاد به مقام مشيخيت و رهبري تصوف رسيد ، مرحله دوم زندگي ايشان شروع مي شود . در اين مرحله به تمام نقاط منطقه مسافرت نمود و به ارشاد پرداخت . مردم را جذب دين و تصوف و آنها را تشويق به انجام فرايض ديني كرد . جامعه اي يكدست و متحد و يكرنگ بوجود آورد . عشق و مهرباني و اخوت را در بين مردم ايجاد كرد و مريدان برجسته اي را پرورش و تحويل جامعه داد .

 وفات

 شيخ محمد عزيز در سال 1322 هجري قمري پس از نود سال سن پربار در روستاي نجار با قلبي آسوده دارفاني را وداع گفت و به رحمت ايزدي پيوست .

در ماتم ايشان ، ميرزا عبدالقادر پاوه اي مرثيه اي بلند بالا سروده است كه دو بيت از آن در ديوان پير شاليار هورامي موجود بود در اينجا آورده مي شود :

 ده روونم  جه نه و قامه تم  قاخ   كه رد               

وه دغمايي  سه خت  ده روونم  داخ  كه رد

حوجره ي دل وه هوون غه مان غه م پوش كه رد    

ديده م چوون جه يحوون ئه سرش خروش كه رد

 مرقد مطهرش در نجار ميعادگاه عاشقان و دلسوختگان طريقت مي باشد و هر هفته صدها نفر از اقصي نقاط به زيارتش مي آيند .

 شيخ در طول زندگيش چهار بار ازدواج نموده است . همسران شيخ عبارتند از : خاتون دولت ، خاتون خورده ، خاتون شيرين و خاتون شكوفه . جا دارد درباره يكي از همسران ايشان به نام خاتون شيرين كه در پاكدامني و تدين شهره بوده سخن بگوييم .

 خاتون شيرين

 يكي از زنان شيخ خاتون شيرين نام داشت . وي از خانواده ملاجعفر پاوه اي بود و اين خانواده صاحب باغهاي نجار بودند كه بعدها شيخ با مشارٌاليها ازدواج نموده و باغها را خريداري مي نمايد . اين خاتون شيرين زن بسيار با تقوايي بوده و زندگي خود را وقف دراويش و خدمت به تكيه كرده بود . مي گويند شيخ عبدالقادر در دامان همين زن پرورش يافته است . از زمان وفات ايشان نقل مي كنند . مي گويند هنگامي كه به پايان زندگي خود نزديك مي شد ، دستور داد در جوار مرقد شيخ محمد عزيز برايش قبر بكنند . و حتي خود به داخل قبر رفته و آن را امتحان نمود . سپس براي خود كفن دوخت و آب گرم كرد . پس از آن دستانش را به هم ماليد و دراز كشيد و گفت : آنطوري كه روحانيون مي گويند مرگ سخت و عذاب آور نيست . آنگاه شهادتين را جاري كرده و وفات نمود .

نقل چنين گفتاري آسان است . ولي واقعاً چنين مرگي با عزّت است و غير از اولياء الله از كسي ساخته نيست . مي گويند اين زن چنان نفوس معنوي داشت كه اگر صد نفر ميهمان براي آنها مي رسيد با يك قابلمه كوچك غذاي همه را فراهم مي كرد .

شيخ محمد عزيز تنها يك پسر داشت به اسم شيخ محمد . كه پس از ايشان جانشين شد. شيخ محمد پدر شيخ عبدالقادرنجاری ملقب به بی عنوان است .

 

۲- شيخ عبدالقادر نجاري ملقب به ( بي عنوان )

 

شيخ عبدالقادر نجاري ملقب به بي عنوان فرزند شيخ محمد و نوه شيخ محمد عزيز قدس سره بود . ايشان در حدود سال 1268 هجري شمسي در قريه نجار متولد شد . از همان بدو كودكي از داشتن مادر محروم شد و اين باعث گرديد تا زندگي كودكانه خود را كه غالباً با تفريح و بازي سپري مي شود به تلخي و سختي بگذراند و هر چه كه حرم محترمه شيخ محمد عزيز يعني خاتون شيرين گاهي به ايشان مي رسيد ، منتها درد بي مادري را با تمام وجود حس مي كرد ولي همانگونه كه غالباً اكثر بزرگان افراد يتيمي بودند و درد و رنج زندگي را لمس كرده اند و مصداق بارز آن شخص پيامبر بزرگوار اسلام مي باشد ، شيخ عبدالقادر لازم بود كه اين مشكلات و مرارت ها و سختي ها را حس كند تا در آينده بهتر بتواند درد جامعه را كه خود رهبري آن را داشت ، بفهمد . شيخ عبدالقادر در ايام نوجواني براي كسب علم از روستاي نجار خارج شد و سالها در مناطق كردستان در خدمت روحانيون به تحصيل اشتغال داشت . مدتي نيز در كركوك در خدمت حاج شيخ علي قطب طريقت قادريه بود .

حاج شيخ علي كه متوجه رفتار و كردار ايشان شده بود و در پيشاني او آثار بزرگي مي ديد ، به ايشان فرمود : عبدالقادر تحصيل شريعت شما را كافيست خداوند شما را براي چيزي ديگر و ماموريتي ديگر انتخاب نموده است . به منطقه خود برگرد و به خدمت مردم بپرداز .

شيخ عبدالقادر در خودش اين جريان را اينگونه نقل مي كند : هنگامي كه كركوك بودم به همراه عده اي ديگر از طلاب در تكيه كركوك و در محضر حاج شيخ علي درس مي  خواندم. من هميشه در فكر آن بودم كه درسم را تمام كنم و روحاني شوم و به روستائي رفته به پيشنمازي و تربيت طلاب بپردازم و اين نهايت آرزوي من بود . يك روز شيخ علي مرا صدا زد و فرمود : عبدالقادر پسرم اين افكاررا از سرت بيرون کن . خداوند شما را براي امر ديگري مامور نموده است . درس فقه و شريعت تو را كافيست و لازم است به نجار رفته به خدمت مردم و ارشاد مريدان بپردازي .

من اول بسيار ناراحت بودم و فهميدم ديگر جاي من در كركوك نيست . اين بود كه برگشتم و در مناطق كردستان ايران چند ماهي ماندم تا اينكه پدرم وفات نمود ومردم آمدند مرا به جاي ايشان انتخاب نمود( 1293 هجري قمري ) .

هنگامي كه شيخ محمد عزيز وفات نمود ، شيخ عبدالقادر حدود 15 سال سن داشته است و هنگامي كه جانشين و تكيه دار شده است حدود 25 سال سن داشته است . بنابراين پدر ايشان ( شيخ محمد ) 10 سال جانشين پدر بوده است .

مرشد طريقت براي رسيدن به مرحله ارشاد بايستي سالها طي طريق و سير و سلوك كرده و مراحل شاق و سختي را بگذراند تا باپيروزي و غلبه بر نفس خود بتواند دلهاي ديگران را تسخير و مجذوب نمايد زيرا كسي كه توانست بر نفس خود غالب شود ، قدرت راه يابي به نفوس ديگران را نيز دارد . با اين حال مي بينيم كه شيخ عبدالقادر بدون رياضت خاصي و كشيدن چله اي به نهايت عرفان مي رسد . و اين همه بركت ذات اقدس خداوند است كه رحمت خود را شامل حال ايشان مي نمايد .

امتياز بزرگي كه آن جناب داشت اين بود كه نفس خود را زير پايش له كرده و لجام آن را در دست گرفته بود . چله كشيدن به خاطر كنترل نفس است . وقتي اين مهم بدست آمد ديگر احتياجي به چله كشيدن نيست.

شيخ هيچگاه تكبر به خود راه نمي داد . با وجودي كه هزاران مريد و منصوب داشت كه همه حاضر بودند جان خود را فداي ايشان نمايند ، ولي تا آخر عمر پر بار خود هيچگاه آسوده ننشست و استراحت نكرد . بلكه يا در پي فراهم آوردن رزق و روزي به كاروان مي رفت ( كه آن هم خرج تكيه و افراد بي بضاعت مي شد ) و يا به همراه مريدان و دوش به دوش آنان به امر كشاورزي و باغداري مي پرداخت و حاصل آن نيز در بين مردم فقير تقسيم مي نمود . در سالهاي گراني و بي ناني اين شيخ و تكيه شيخ بود كه ملجاء و پناهگاه مردم درمانده مي گرديد . بارها اتفاق مي افتاد كه شيخ و فرزندانش روزها به سختي زندگي مي كردند و طعامي نداشتند كه مصرف كنند ولي هرگاه افراد بي پناهي به وي روي مي آورند به هيچوجه آنها را دست خالي بر نمي گرداند .

ايشان بسيار ساده و بي تكليف زندگي مي كرد . ساده مي پوشيد . هر گاه در ميان چند مريد مي نشست از آنها تميز داده نمي شد . بارها اتفاق افتاده است كه مردم براي زيارت شيخ مي آمدند و وي آنها را در تكيه خدمت مي كرد و برايشان غذا مي آورد و با آنها به گفتگو مي نشست و آن اشخاص ايشان را نمي شناختند تا اينكه كسي آشنا مي آمد و دست شيخ را مي بوسيد و يا ايشان را صدا مي زد .

شيخ به ثروتمندان و بيگ ها و مأموران دولتي اعتنائي نمي كرد . هيچگاه به خدمت هيچ بزرگي نرفت . و به خاطر آمدن يك مأمور دولتي و يا قدرتمداري به استقبال نرفت . هر وقت خبر مي دادند مثلاً فلان ثروتمند يا بيگ به خدمت شما مي آيد ، چهره درهم مي كشيد ولي اگر مي گفتند فلاني كه خيلي فقير و بي چيز بود آمده خدمت شما ، بسيار خوشحال مي شد . دوست داشت هميشه در مجلس او افراد بي بضاعت و فقير باشند .   شيخ در امر تكيه داري و تربيت مريد جهد و كوشش زيادي مي كرد و سعي داشت حتي الامكان مريدان خود را تحت شرايط خاصي بپذيرد و تا اطمينان نداشت كه فلان شخص در اين راه استقامت و دوام دارد وي را در جمع مريدان خود راه نمي داد .

دراويش شيخ در همه جا مشخص و متشخص بودند . زيرا آنها با ارشادات شيخشان به جاي دنبال كردن مسائلي چون تيغ بازي و آتش خواري و از اين قبيل كارها سعي داشتند متخلق به اخلاق حسنه باشند و در عرصه فعاليت هاي اجتماعي نقش مهمي را ايفا نمايند . اين بود كه همه مردم به شيخ نجار و دراويش او احترام مي گذاشتند . احترام شيخ نجار به حدي بود كه مردم پاوه و كلاً منطقه به جان وي و به نام وي قسم ياد مي كردند و عكس آن جناب امروزه آويزه ديوار اكثر خانه هاست . شيخ عبدالقادر نجاری حدود 60 سال عمر پربرکت خودرا به ارشادوتربيت مريدان وخدمت به جامعه صرف کرد وسرانجام درسال1351 هجری شمسی درسن 83 سالگی وفات کرد.

۳- زندگانی شیخ  محمد نجاری

شیخ محمدقادری فرزند شیخ عبدالقادر نوه صالح شیخ محمدعزیزنجاری درسال 1319 شمسی در روستای نجاربدنیا آمد ودردامان پدرومادری صالح وصاحب شرف وتقوی پرورش یافت وباعلم صحیح ودرست وعملی صالح تربیت شد.وی درسن هفت سالگی  شروع به فراگرفتن قرآن ودروس مقدماتی کرد.ومدت جهارسال درمحضریک روحانی به نام ملااحمدنودشه ای که ساکن نجار و داماد شیخ عبدالقادربود،درس خواند. پدرش به فراست دریافته بودکه ایشان آینده ای درخشان خواهدیافت.لذا لازم بودازلحاظ علمی تقویت شود زیراامروزبرای تصوف،علوم معنوی وعرفانی به تنهای کافی نیست بلکه علم شریعت نیزلازم است.این بودکه ازمیان دیگرفرزندانش اورا دست چین کرده وبرتربیت وپرورش اوبسیارتاکیدمی فرمود.اماشیخ محمدعلاقه ی چندانی به درس وکتاب نداشت بر عکس دوست داشت درخدمت تکیه ودرویشان باشد.به این خاطرترک تحصیل کرده وتا سن بیست ویک سالگی به همراه دیگربرادرانش ودراویش به کارهای سخت کشاورزی وخدماتی وتکیه داری پرداخت.

پس ازآن براثردیدن خواب های پی درپی تشویق به ادامه تحصیل شدوتصمیم گرفت آن راادامه دهد.تااینکه یک روزکه برای آوردن کاه وعلوفه به آیشه دول(روستای درنزدیکی جوانرود)رفته بود،دیگربه نجاربرنگشت وازآنجا برای فراگیری علم  یکراست به روستای مرادآباد(روستای درنزدیکی روانسر) به نزد شیخ محمد سعید نقشبندی رفت.

ازجریان مسافرت شیخ وتحصیل ایشان نکته های قابل توجهی وجوددارند.سال 1341بودکه ایشان به آیشه دول رفت.فردای شبی که درآنجابود،به یک روحانی به نام ملاعبدالله که ازمریدان شیخ عبدالله کوسه وسن زیادی ازوی گذشته بود، برخورد. ملاعبدالله به وی گفت،دیشب درخواب دیدم که میراث شیخ (شیخ محمد عزیز) راتقسیم می کردند.آن رابه شمادادند.ملاعبدالله به شیخ توصیه نمودکه به مرادآبادبرودودرخدمت شیخ محمدسعید تلمذنماید.این بودکه به همراه ملاعبدالله به مرادآبادرفتندوبه خدمت شیخ محمدسعیدرسیدند.(شیخ محمدسعیداکنون درقیدحیات وی باشد.وی یکی ازمشایخ طریقت نقشبندی ویکی ازروحانیان بنام وشهیرمنطقه است که درعلم وعمل سرآمددیگران است.بطوریکه عده زیادی ازروحانیان نامدارازاقصی نقاط کردستان به حضورایشان آمده ودرخدمتشان تلمذنموده اند). فردای اولین شبی که درمرادآبادبه سربرد،شیخ محمدسعیدبه شیخ  گفت:دیشب درخواب دیدم که میراث شیخ راقسمت می کردند.آن رابه شمادادند.

شیخ محمدمدت سه سال نزدشیخ محمدسعیدماندودراین مدت صرف ونحورابه نحواحسن خواندوسپس درسال 1344به دولت آباد(روستایی در نزدیکی روانسر) رفت وبه حضورملاعبدالمجید(ازروحانیان مشهورومحترم منطقه که امسال وفات کرد)رسید.فردای آن روز،زنی به نام هاجرخانم که بسیارعفیفه وپاکدامن ومتدین بود،پیش شیخ آمدوگفت:دیشب خواب دیدم که میراث شیخ راقسمت می کردند،آن رابه شمادادند.

این نکته قابل توجه است که درسه مکان مختلف سه فردمتدین ومتشخص هریک خوابی مشابه دیده اندوآن خواب ارث ومیراث شیخ محمدعزیزبوده که به شیخ محمدتعلق گرفته است. البته اینجاارث ومیراث ظاهری ومال وملک منظورنمی باشد،بلکه منظورمیراث تصوف ومعنویات ورونق طریقت نجاراست که به شیخ محمدتعلق گرفته است.

شیخ مدت هفت سال درخدمت ملاعبدالمجیدبود.سرانجام درسال 1351پس ازکسب اجازه ازمحضرایشان به کسوت روحانیت نایل آمدوبه نجاربرگشت.درهمان سال بودکه شیخ عبداالقادروفات یافت.شیخ محمد به عنوان امام جمعه وجماعات روستای نجاربه خدمت مشغول شد ودرکنار آن مشکلات دینی وفقهی مردم را حل وفصل می نمود.

در سال 1351 هجری شمسی شیخ عبدالقادر وفات کرد وپسر ارشدش بنام بابا شیخ جانشین پدر گردید. بابا شیخ فردی متدین، زحمت کش،اهل زهد وتقوا وآمر بالمعروف وناهی عن المنکر بود. در زمانی که بابا شیخ جانشین بود ، شیخ محمد به امورات دینی وشرعی مردم می پرداخت ودرکنار آن مریدان فراوانی هم داشت که به ایشان به عنوان شیخی جوان بسیار معتقد بودند. درسال 1359 بابا شیخ وفات یافت وشیخ محمد رسماً به عنوان شیخ نجار ورهبر طریقت قادریه طالبانی نجار برگزیده شد.

اکنون سالهاست آن فرد بزرگوار درخدمت دین وقرآن وعاشقان طریقت واسلام راستین است ودر روستای نجار به تدریس وتعلیم و تربیت طلاب ومریدان طریقت اشتغال دارد.

شیخ محمد اگر چه خود شیخی ممتاز و رهبری شایسته است، اما همانند پدر وجدبزرگوارش به تکیه کرکوک ومشایخ علیه قادریه طالبانی کرکوک متصل است وهرچند سال یک بار به همراه مریدان به کرکوک می رود و همچنین رهبر طریقت قادریه طالبانی جناب شیخ یوسف نیز عنایت وحتی ارادت خاصی نسبت به شیخ محمد دارد

 درمورداخلاق ورفتاروسکنات شیخ محمد  همینقدرمی توان گفت که اسرار طریقت دروجودش نهفته است.ایشان چنان نفسش تزکیه وچنان وجودش پاک وبی آلایش است،که به جرات می توان گفت در دنیای امروزنظیرش بسیار کم وانگشت شماراست.

وی به حدی مهمان نوازوباسخاوت است که دوست داردتمام دنیامال او باشدوآن راخرج مهمان بکند به این خاطراست که هرجمعه برسرسفره اش صدها نفرمی نشینند.

من (نگارنده این سطور) بارها بلکه صدها بار درخدمت شیخ بوده ام واین حالات او را با شیخ خراقانی مقایسه نموده ام  که آمده است این جمله بر سر در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته شده بود:

هرکه دراین سرا درآید نانش دهید واز ایمانش مپرسیدچه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزدالبته برخوان ابوالحسن به نان ارزد.

مهم نیست آنکس که به نجار می آید اهل طریقت است یا غیر اهل طریقت، مسلمان است ویا غیر مسلمان، هر کس که باشد مهمان است وبه خوبی از وی پذیرایی بعمل خواهد آمد. من شنیده ام برخی روحانیون وحتی مردم متعصب هرگاه یک غیر مسلمان به نزد آنها رفته یا نپذیرفته اند ویا با وی به مانند یک نجس رفتار کرده اند. اما من شیخ محمد را دیدم که درکمال ارادت واخلاص خارجیان مسیحی را درکنار خود درنزدیک محراب مسجد نشانده بود. با آنها غذا خورد و به مانند یک دوست مسمان رفتار نمود نه یک بار بلکه دهها بار این مسئله اتفاق افتاده است زیرا هر از گاهی  افراد خارجی چه به عنوان توریست ویا محقق ویا علاقمند به نجار می آیند.

باتوجه به اینکه خودش روحانی واهل شریعت است ومخالف بابعضی مسائل زائدی که واردطریقت شده اند،وهیچگاه دراویش خودرابه این کارها توصیه ننموده بلکه منع ونهی فرموده است،بااین حال هروقت دراویش طریقت های دیربه نجارمی آیندوتیغ بازی واین قبیل کارهاراانجام می دهند،باآنهابدرفتاری نمی کند.زیراخصلت میزبانی اوطوری است که دل کسی رانمی شکندوکسی راآزرده نمی کندبه قول معرف خب لله داردولی بغض لله ندارد.به پیرمردان وافرادفقیروضعیف بسیارتوجه می کندواحترام آنها رامی گیرد.هرچندکه روحانی وملبس به لباس روحانیت است،هیچگاه دادعلم نمی زندوتکبربه خودراه نمی دهد.خداوندایشان راطوری خلق کرده است که نمی تواندبه تقاضای هیچکس دست ردبه سینه بزند.کسی که به ایشان پناه آوردرهانمی کندوکسی که ازاوتقاضایی داشته باشد،خالی نمی فرستد.

نجاردرروزهای جمعه پذیرای صدهانفرازاهل طریقت وعرفان ودوستداران طریقت است.بغیرازدراویش نجارازجاهای مختلف وطرایق مختلف دراویش بسیاری به نجارمی آیند.دراینجاشیخ نسبت به همه به یک دیدنگاه می کندواحترام همه رانگه می دارد.بامریدان طوری رفتارمی کندکه هرکدام ازآنهافکرمی کنندشیخ هیچکس رابه قدراودوست ندارد.

جناب شیخ محمدبرای منطقه هورامان وحتی فراترازآن موهبتی الهی است.زیرا تمام وجودخودراوقف خدمت به اسلام کرده است وهرگزلحظه ای آرامش وآسایش ندارد.باتوجه به محبوبیت ومقبولیتی که بین مردم دارد،سخنش نیزموردقبول است چون هرگاه مناقشه ای یازدوخوردی که حتی منجربه قتل شوداتفاق بیافتد،این شیخ است که حکم میانجی راداردوقضیه راحل وفصل می کند.بارها اتفاق افتاده است که قاتلی حکم قصاصش صادرشده است.ولی باکوشش شیخ،اولیای دم ازخون اوگذشته اند.شیخ درزمان جنگ مصدرخدمات شایانی برای مردم بود.وی حکم سازمان ملل راداشت.هرگاه مسله مبادله اسراپیش می آمد،بدون واهمه ودرزیررگبارآتش سلاح طرفین جنگ باعلاقه وپتشکار ومخصوصابا عشقی که به انسان دوستی ونجات جان انسانها داشت،این مهم راانجام می داد.این مسئله درموردتبادل زخمی ها وکشته ها نیزصدق می کرد. درآن هنگام که کردستان ومخصوصاً هورامان آماج حملات پیاپی طرفین متخاصم جنگ بود ومخصوصاً احزاب کرد نیز فعالیت مسلحانه داشتند، واز طرفین عده زیادی کشته ویا اسیر می شدند، وچون جنگها اکثراً درمناطق مسکونی رخ میداد وتلفات غیر نظامی امری اجتناب ناپذیر بود، نقش آنجناب درخاموش کردن وآرام کردن نسبی منطقه حائز اهمیت بود. گاهاً از طرفین ومخصوصاً دموکراتها وپاسداران جنازه کشته ها می بایست رد وبدل می شد ویا اسرایی تبادل می گردید به دنبال شیخ می آمدند مخصوصاً بستگان اسرا وکشته ها چه پاسدار وچه دموکرات واز شیخ می خواستند، شیخ نیز بدون هیچ چشمداشتی وصرفاً به خاطر رضای خدای متعال وخدمت به مردم خطر را به جان می خریدوبه داخل آتش جنگ می زد وبه آن طرف می رفت .این هنگام بودکه آتش بس موقتی ایجاد می شد وجبهه ها آرام می گردیدند وبه تبع آن کل منطقه مدت چند روزی نفس راحتی می کشید. شیخ با همه دوست بود درواقع دشمن برای او معنایی نداشت پس او نیز مورد احترام همه بودو به پاس احترامش  اسرا وجنازه ها رد وبدل می گردید .

این رویه ای که شیخ برای احترام به انسانها گرفته چنان به محبوبیت او درنزد خدا وعامه خلق منجر گردیده که به جرات می توانم بگویم کسی در منطقه محبوبیت او را ندارد وهرکس یک روز با وی همنشین شود تا آخر عمر مدیون محبت او ومجذوب رفتار وسکنات او خواهد شد.

 شیخ محمدهرچندکه امام جمعه روستای نجاراست،بااین حال هیچ چشمداشت مادی ازاهالی نداردوصرفاًهدفش خدمت به خداوندومردم است.ایشان درشادی ها وغم های ااهالی نیزشریک است وتمام امورات شرعی ودینی روستارانیزایشان اداره می نماید.شیخ محمدعلاوه براینکه دارای صدها مریدومنسوب است که درخدمتش کسب فیض می کنند،درجاهای مختلف خلفایی داردکه به نمایندگی ازایشان به ارشادطریقت وپرورش مریدان می پردازند.

تکیه نجاراکنون به برکت شیخ محمد،صفاورونق زیادی دارد.به جرات می توان گفت ازمعدودتکیه هایی است که هنوز پابرجامانده ودستخوش انحراف وانحطاط نشده است هنوزمردم نسبت به مشایخ آن اعتمادخودراازدست نداده اند.زیرا این مشایخ پرچمداران تصوف واقعی بوده وهستندوهیچگاه بخاطر زراندورزی وانباشتن دارائی، به قول معرف دکان بازنکرده اندبلکه نهایت سعی شان این است خدمتگزارمردم وجامعه باشند.

نجاراکنون ملجا وماوای عاشقان ودلسوختگان طریقت است.جائی است که هردل زنگارگرفته ای باآمدنش به آنجا ازآلودگی زدوده می شودوهرقلب بی قراری آرام می گیرد.هرهفته مخصوصاروزهای جمعه ازاقصی نقاط مملکت تعدادبیشماری ازمسوبین ومریدان ومشتاقان این مکان به نجار می آیندوبه ذکروتهلیله وعبادت خداوندمی پردازند وانشالله ازخیروبرکت والطاف حق تعالی بهره مندمی گردند.