شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 1
توضیح : این مطلب از وب عرفانی گمگشته دل گرفته شده است. تاریخ مطلب ۲۱ تیر ۱۳۸۶ می باشد.
روستای نجار درتاريخ 8/4/1380 هجری شمسی شاهد برگزاری يکی از بزرگترين وزيباترين مراسمات عرفانی وتجمع اهل طريقت ودوستداران طريقت بود. اين روز مصادف بود با يکصدمين سال وفات شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاري وبه همين مناسبت علاوه برحضور هزاران نفر ازمريدان تکيه نجار وديگر طريقتهاومراسم ذکر وسماع پرشور، شعراي فراوانی از هورامان و خارج هورامان دراين يادواره شرکت کردند واشعار زيباي خود را در وصف آن شيخ بزرگ قرائت نمودند. ازجمله شاعران مشهور شهر پاوه آقايان سپنجی، امينی ، مومن ، رسول آبادی و...
دراين ميان شعر يکی از صاحبنظران طريقت براي من بسيار جالب وحائز اهميت بود که به اين خاطر آن را درسلسله مقالاتم راجع به شيخ نجار برای شما عزيزان وخوانندگان گمگشته دل بازگو مي کنم.
سراينده ي شعر، شيخ محمد کردستانی مشهوربه خليفه کردستانی از خلفای طريقت قادريه طالبانی است. خليفه کردستانی يکی ازمعدود افرادي است که هم در عرفان نظری يد طولايي دارد وهم درعرفان عملي ساليان سال به طي طريق پرداخته است.ايشان دراصل متولد شهر پاوه و هورامی زبان است . سالها درمناطق مختلف کردستان ازجمله ديواندره ، مريوان ، سنندج وجوانرود زندگی کرده ودرپستهای مختلف دولتی از جمله پستهای شهرداری ، بخشداری، رياست اداره کشاورزی و.. به کار اشتغال داشته است.درهرشهری که مقيم شده ، تکيه ای ساخته وبه تعليم وتربيت طالبان وتشنگان طريقت راستين پرداخته است. پس از بازنشستگی ازسه سال پيش تمام سرمايه مادی خود را صرف ساختن تکيه ومدرسه قرآن درروستای کانی گل از توابع جوانرود کرده است. بنده که افتخار دوستی با ايشان را دارم،چندی پيش به ديدارش رفتم واز نزديک تکيه ومدرسه قرآن را مشاهده نمودم وتعجب کردم اينهمه خرج ومخارج را اگر دريک شهر مثلا جوانرود يا پاوه انجام مي داد، ارزش مادی آن حفظ مي شد اما درروستای کوچک ودورافتاده ای مثل کانی گل اين زحمات نتيجه ای ندارد. از پسرش مصلح که وی نيز از دوستانم است سوال کردم خليفه چرا اينجا را انتخاب کرده است؟ پاسخ داد پدرم خوابی ديده بود چند منطقه را گشته ونهايتاً وقتی به اينجا رسيده آن را انتخاب نمود.اما بنده وقتی خوب به موقعيت جغرافيايی روستا نگاه کردم دروهله اول روستای نجار درذهنم تداعی شد ودروهله دوم اين احساس به من دست دادکه مشايخ وعرفا هميشه جايي را براي سکونت انتخاب می کنند که چشم نوازی عرفانی دارد. در مدرسه قرآن کانی گل تعدادبيست طلبه به خواندن علوم دينی اشتغال داشتند که مدرس آنان ماموساملا لقمان امينی بود. خليفه به من گفت اين طلبه ها علاوه بر خواندن علوم دينی کتب درسی را نيز خوانده وشخصاً زبان انگليسی را به آنان تدريس می کند. ناگفته نماند که خليفه کردستانی به چند زبان رايج ازجمله انگليسی ، عربی وترکی تسلط دارد. اين رانيز اضافه کنم که مريدان وی اغلب افراد تحصيلکرده هستند که من تعدادی ازآنها را که پزشک ، مهندس،استاد دانشگاه ودارای تحصيلات عاليه هستند می شناسم.
خليفه کردستانی اخلاص عميقی نسبت به شيخ محمدعزيز نجاري دارد. بارها باهم نشسته ودرمورد تصوف به گفتگو پرداخته ايم. ايشان گاهگاهی درمورد سجايای شيخ وکرامات وی داستانهايي برايم نقل کرده است. خليفه کردستانی خطيبی تواناست وجلسات درس عرفاني او ازگيرايي خاصی برخوردارند. وي درشعرنيز بضاعتی دارد وتخلصش (خادم )است.
متن اشعار
ئـازیـز ســـهرکـــهردهی عـارفـانـی دهیـر ڕانمـــای عــهبدان بــهزمی ڕاکهی خهیر
بن ڕیشهی درهخت شهرعی ئهحمهدی ســهمــهرهی قانوون زاتی ســهرمـهدی
میـــوهی شــهداوی باخـی شــهریعـهت گـۆڵکــاری گـۆڵــزار ڕهوزهی تــهریقـــهت
شهدی گۆزهی ههنگ عهوداڵانی کهش شــۆڵــهی ئایێری ئیمــان بــهتۆ گــهش
ئهحیــاکۆنهنندهی شهرعوو وهرعوو دین خـــادمی دهرگــای ختــم المـرسلیـــن
ســهرگرۆی خاسـان پیــری دهرۆێشــان مــهڵههمی زامـان سـهودای دڵ ڕێشان
شـــاخهی پڕنــهگــۆڵ داری ڕێسالــهت ههم گۆڵ ههم گۆڵزار باخچهی قهناعهت
جهسای هیمهتت بهزمی دین گهرمهن عێرفانهن ڕاسی ، ههم حیاو شهرمهن
زکـــری زاکێــران جــــه دهوری مـــاوات پــهی ئــهغیــار بیــهن حهسرهتوو ئاوات
ئۆستادی تهعلیم کهسپی ڕای کهمـاڵ زهریفووبێ عهیب شای حۆسنووجهماڵ
پــهروهردهی قــانوون زاتــی ذوالجــــلال قاضــی القضـات شکـوهو دهردوو حــاڵ
ســهد ساڵــهن زاهێر چێنــه دوورهنی هێشتــا هـــهر چێنــه تـۆ زهروورهنــی
کهس نــهبیـــهن بنیــۆ پـا وه یاگه پـات دمـای کۆچــی تـۆ جـه ئهحیـاو مـهمات
ئــهگـهر شۆنی پـات بــهیۆ وه تــهحریر مـهردم کۆڵ پیــران مــهوهران جــهبیــر(1)
مــن شــۆنی پای تۆم بهرد ئهو مهدینه ڕانمــای ڕاکــهت شــای مۆحیــهدینــه(2)
" خـادم " لایێقـــی خـادێـمیت نیـــهن سـهگ وهلای پــاکان کێ وهچـهم دیهن
سهگ خاسهن وهفاش پهی ساحێوش ههن پێســه واچیــان دهوران بــهن وه بــهن
بــهڵام مـن کهفتـهی بهندی ههوای دڵ نـاسش بیــــاوو وه مــــاواو مـــهنـــزڵ
معنی اشعار
منظور از"ئازيز" شيخ محمد عزيز نجاری است. ای عزيز ای بزرگ مشايخ وعارفان واي دليل وراهنماي مردمان حقيقت جو. ای ريشه محکم شرع احمدی وثمره قانون ذات سرمدی. ای ميوه شيرين باغ شريعت وای باغبان گلزار باغ طريقت. ای شهد کوزه عسل عبدالان کوهستان وکسی که شعله آتش ايمان بوسيله تو شعله ور شده است. تواحيا کننده شرع وورع ودين وخادم درگاه ختم المرسلين هستی.ای خوبترين واي پير درويشان وای کسی که مرهمی هستی برای زخمهای دلهای دردمند.ای شاخه ی پرگل درخت رسالت. ای که در باغچه ی قناعت هم گل وهم گلزاری. ازسايه همتت بزم دين گرم است . اين است عرفان حقيقی واين است حيا وشرم. درتکيه وآستانه تو ذکر وسماع درويشانت برای ديگران بصورت يک حسرت وآرزو درآمده است. ای استادی که راه تکامل وانسان شدن راتعليم ميدهی وخود خالی از هرغل وغشی .ای پرورش يافته ی قانون ذات ذوالجلال وفرياد رس ورسيدگی کننده به شکوه ودرد دل ديگران. اکنون که صد سال از وفاتت می گذرد اما هنوز حضورت دراينجابرای ما ضروريست.
پس از وفاتت تاکنون کسی نتوانسته است پا جای پايت بگذارد.اگر طی طريق وعرفان تو به رشته ی تحرير در بيايد مردم تمام مشايخ واوليا را از ياد خواهند برد.من طی طريق تو را دنبال گرفتم وآن را درمدينه يافتم. ومطمئنم که راهنمای تو دراين طريق شاه محی الدين (غوث الاعظم )است.خادم (تخلص شاعر است)لياقت خدمتگزاری تورا ندارد.سگ درنزد پاکان کی به چشم مي آيد؟ بهر حال سگ خيلی بهتر است زيرابرای صاحبش وفادارد.دوران می گذرد ومانندزنجيری گذشته به آينده متصل مي شود. اما من افتاده واسير زنجير هوای دلی هستم که نگذاشت به ماوا ومنزل خود برسم.
پاورقی
------------------------------------------------------------------------------------------
1- من بارها اين نکته را ياد آور شده ام که در طول تاريخ تصوف اولياء الله و مشايخ برجسته اي ظهور كرده اند و از آنها كرامات بزرگي ظاهر گرديده كه باعث تشويق و ترغيب مردم به آئين اسلام و تصوف شده است . منتها شيخ محمد عزيز متعلق به يك قرن پيش است و اين دوراني است كه تكنولوژي وارد زندگي بشر شده و اعتقادات بالطبع کمتر گرديده است. درچنين دورانی شخصی بی سواد می آيد ومدعی رهبری يک جامعه (شيخ ارشاد) می گرددو درکارش موفق مي شود وتواناييهايي از خود نشان مي دهد وکراماتي از خود بروز مي دهد که حتي براي اولياء الله و مشايخ بزرگ قرون گذشته کمتراتفاق است .
2- مسئله عدم گنجايش اوليا الله در زمان ومکان يک اعتقاد عرفانيست.به گونه ای که گفته ميشود عرفا توان اين را دارند دريک زمان واحد درهفت مکان مختلف حضور داشته باشند. من شنيده ام ودربين مردم منطقه آنانی که با عرفان سروکار دارند نيز بسيار مشهور است که درزمان شيخ محمد عزيز يک نفر حاجی اهل کردستان عراق به هنگام حج از کاروان خود عقب مي ماند وبا توجه به بعد مسافت توان برگشت ندارد.( برايم مشخص نيست درمکه بوده يا مدينه) يک نفر دليل او مي شود ومي گويد روز جمعه شخصي با لباس کردی آخر همه مي آيد ودرآخر صف به نماز مي ايستد وقبل از همه مي رود برو شايد ايشان شما را کمک کند. حاجی سرگردان اين کار را مي کند.وبا اصرار فراوان از آن شخص می خواهد کمکش کند واو را به وطنش برساند. شخص نمازگزار مي گويد چشمانت را ببند وتا هنگامی که پايت به زمين نرسد چشمانت را باز نکن.شخص به وطن خود می رسد. مدتها در کردستان به دنبال چنين شخصی مي گردد تا اينکه هنگامی به پاوه می رسد ومشخصات اين اوليا را از مردم مي پرسد ، او را به نجار دلالت می کنند ومي گويند شخص مورد نظر شما شيخ نجار است. حاجی به نجار مي آيد وبا ديدن شيخ او را می شناسد و به وجد وسماع مي افتد. شيخ ازاو مي خواهد تا زمانی زنده است اين راز را برای کسی بازگو نکند.وحاجی راز را تا وفات شيخ پيش خود نگه مي دارد.به گمان من منظور خليفه کردستانی از اين بيت که مضمونش اين است که تا مدينه دنبال راهت را گرفتم اين کرامت شيخ محمد عزيز بوده است.
------------------
ابراهیم شمس ۲۱/۴/۱۳۸۶