شعری عرفانی (هورامی)دروصف پیر طریقت هورامان 2
موضوع امروز هم اختصاص دارد به یک شعر عرفانی سروده شده به زبان هورامی دروصف پیر طریقت هورامان شمس العارفین شیخ محمد عزیزنجاری .
این شعر را یکی از مریدان شیخ بنام ملا محمد فاوجی سروده است که گویا شیخ از ایشان رنجیدگی خاطری داشته ووی بوسیله این شعر ضمن نشان دادن اخلاص عمیق خود،از شیخ خواسته که خطایش را ببخشاید.
این قطعه شعر مانند شعر قبلی در هیچ دیوانی چاپ نشده و بنده نیز آن را چند سال قبل از دوست گرانمایه ام جناب ماموسا خالد ولدبیگی امام جمعه نوریاب بدست آوردم. جناب ماموسا خالد از آن دسته از ماموسایانی است که درکمال درایت ودانایی وعالم وعامل به علم شریعت،بسیارمتواضع، خوشزبان وخوش خلق بوده وآدمی در مصاحبت با وی جز منفعت دینی چیزی نمی یابد. خداوند جزای خیرش دهد. برگردیم به شعر .شعر دریک نسخه خطی قدیمی با امضای ملا محمد فاوجی است که احتمال می دهم شیخ محمد شمس الدین یکی از خلفای شمس العارفین بوده باشد. زیرا شیخ محمد علاوه برمشیخیت درکسوت روحانیت نیزبوده و قبل از ورود به تصوف ماموسای یکی از مساجد پاوه بوده است.اما این فقط یک احتمال است وبرای آن سندی ندارم. وفاوجی به معنای پاوه ای است .فاوج معرب پاوه بوده واعراب به پاوه فاوج می گفتند.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
ئازیـزی عــهزیز فــهردی ســۆبحـانی
پـهیـوهستــهی لێقـای زاتی ڕهببـانی
شێخی پاک مـهنزڵ پیـری دهستگیـر
کهعبهی دهروێشان دانهی بێ نهزیر
ئـهحیـا کۆنــهنـدهی قــهلبی داعیــان
هــادی الی الحــق بـهنووری عێرفـان
مـهئمـووری سـادێق دانای بێ زهواڵ
قمـرالعـرفــان شای خۆرشیـد جهماڵ
غهوواسی ئهمواج دهریای حهقیقهت
دانـهدۆز نـهگێـج بـهحری مـهعرێفـهت
مــهحبـووبی عـهزیز ختـم المرسلیـن
ســراجاً منیــر کافــهی ڕووی زهمیــن
ڕۆشنـی ڕاگــهی تاریکــهی زۆڵمــهت
جهپلهی مۆشکێڵ حهیدهری هێمهت
خــهلیفــهی بــهرحــهق بازالله طیـار
ادنی شنــهفتــه نـهپـهردهی ئهسرار
مــهنزووری نــهزهر شــای تاڵــهبـانی
پـهروهردهی حـهزرهت کـهڕاڕی سانی
تــهبیبــی حـــازێق زامـی عــــهلیلان
ئــاگادار جــهحاڵ جــهرگــهی مۆریدان
جــارێ نــهجاران شــهوێ جـهشهوان
ناڵــهی فــهرهادیم مــهر وهلات یـاوان
ســاتـۆ بـۆ بـــه سـۆز کـزهی دهروونت
بشنـهوه بـهلۆتف عـهرزهی مهجنوونت
جهی ڕۆحی زهبوون قهفهسی مهحبوس
دیدهش لێڵاو بـێ پـهرێ دیـدهی دۆس
ئیسه جـه قهفهس بهرشیهن وهبــهر
ئــاوهردهن حــزوور زامـی پڕ خــهتـــهر
جـهمـهودای تیرت وه ســۆز مــهنـاڵــۆ
خاکی ئاســانـهت وهچــهم مــهمـاڵــۆ
جهڕووی حیکایـهت ئێدشـهن مهتڵـهب
غــــــوث الخــلایـــق بــازالله اشــهـب
زهڕهێ جه غهیزش ڕوو کهردنهسنعان
بی مۆبتهلای عێشق جهدهس دا ئیمان
چـهندێ بهی دهستــوور ڕۆزگارشمـارا
وه یـــاد تـــــهرســـا ئیمـــان ویـــارا
جــهو دمـا بـه لـۆتف ئــهوش وهندهوه
نـــووری ئیمـــانش نــهدڵ شــهنـدهوه
وهختێکهشنهفت سهدای ئێسمی زات
ئاماش نــهدهروون عـهفـوی عهرهسات
هاناکهردنهغهوس شای گشتین گهلان
یاغــهوس دهخیلـهن دهستم وهدامـان
ئیســه ئازیـزم نجـــاری مـــهسکـــهن
کهمهربهسهی غهوس شاعهلی پهسهن
ئینـه پــهی سنعـان نـهبی وهتهقسیر
چهنی بۆمهحرووم ئی بهندهی فهقیر
خـهرمانی تـهقسیـر وهلات ئــاوهردم
شێخی گهرمیان وه شهفیـع کـهردم
چینــــهی زیـاتــهر مــازهم وه زهلیل
دیدهم فیــدات بـۆ ئـامــان و دهخیل
معنی اشعار:
شاعر دراین قطعه شعر به ستایش پیر ومراد خود می پردازد ومی گوید : ئازیزی عزیز .ئازیز لقب شمس العارفین شیخ محمدعزیزبوده وئازیز تلفظ هورامی عزیزاست.
ای شیخ عزیز ای مردخدایی وای ولی خدا .ای کسی که پیوسته با خدا هستی.جاومکانت مقدس وکعبه طالبین ودراویش است. تو زنده کننده قلب داعیان و رهنمای مردم با نورعرفان بسوی خدا و مامورصادق خداوند بزرگ وماه عرفان وخورشید درخشان طریقت هستی. تو به غواصی می مانی که درامواج دریای حقیقت گوهر معرفت را یافته ای.ای کسی که محبوب حضرت رسول الله ومانند چراغی هستی که درظلمت شب علی وار برای دیگران مظهر فیض وبرکت شده ای.وای کسی که منظور نظر شیخ طالبانی ودست پرورده حضرت کرار ثانی (منظور شیخ علی طالبانی رهبرطریقت قادریه طالبانی است)هستی .ای طبیب حازق وای مرشدی که دائم از احوالات درونی مریدان باخبری.بیا وحال مرا ببین .بیا وضع مجنونت را مشاهده کن که چگونه دراین قفس روح چشمانش درحسرت دیدن دوست کم سو شده اند. اما حال روح خود را از فقس رهانیده وبا زخمی عمیق به حضورت آمده است.
درادامه داستان شیخ صنعان را می آورد که درزمان شیخ عبدالقادر گیلانی به دلیل تکبری که داشت مورد رنجش خاطر ایشان قرارگرفته ووی را به بلای عشق یک دختر ترسا مبتلا می سازد وشیخ صنعان به دنبال عشق ترسا دین خود را از دست می دهد ،زنار می بندد،می گساری می کند وبه خوک چرانی می پردازدتااینکه به عشقش برسد. اما درنهایت شیخ عبدالقادر از تقصیر او می گذرد و به دراویش شیخ صنعان امر می کند دف زنان والله گویان به نزد شیخ صنعان بروند که شیخ صنعان با شنیدن نام الله دگر بار برمی گردد وتوبه می کند. این داستان یکی از داستانهای عرفانیست که درتاریخ ادبیات فارسی مشهوراست.
سپس اضافه می کند : ای شیخ عزیزم که نجارت مسکن است وای کسی که حضرت غوث تورا برگزیده ومورد پسند شیخ علی هم هستی.صنعان تامرحله کفر رفت واما مرشدش حضرت غوث الاعظم از تقصیرش گذشت ودگر باره توبه کرد. من که تقصیرم ازاو کمتر است مرا از لطف وگذشت خود محروم مکن. حال با خرمنی از تقصیرات به درگاهت آمده وشیخ گرمیان (منظور شیخ علی طالبانی) را شفیع خود کرده ام.بیشترازاین مرا ذلیل مکن و ازتقصیراتم بگذر ودگر بار لطف وکرم خود را شامل حالم کن.
یک توضیح:
نفوذ و جاذبه شيخ محمد عزیز نجاری در بين مريدان به حدي بود كه وي را عطيه اي از طرف خدا مي دانستند كه براي نجات و رستگاري آنها فرستاده شده است . مريدان شيخ را درنهايت اخلاص دوست داشتند . به نام او به جان او سوگند ياد مي كردند . پروانه وار گرداگردش مي چرخيدند و جان و مال و فرزند و عيال و خان و مان خودرا فداي خاك پاي اومي كردند
شيخ چنان جذابيتي داشت كه همه را اسير محبت خود كرده بود . وي همانند طبيبي بودكه دلهاي دردمند مردم را تسكين مي داد وهمانند چشمه اي بودكه تشنگان حقيقت را سيراب مي كرد .
نقل است که در هنگام سماع مریدی از سر شوق وجذبه فریاد برآورد: خوام ئازیزن. یعنی «خدای من شیخ محمد عزیزاست »این مسئله دست آویزی شد برای مخالفین طریقت اما واقعیت این است که شیخ باعث بوجود آمدن ایمان به خدا دردل این مرید ومریدان دیگر شده بود. مگر مولانا نبود که به شمس می گفت:پیر من ومراد من درد من ودوای من-- فاش بگفتم این سخن شمس من وخدای من .
--------------------------------