جشن پير شاليار در اورامان؛ بنمايه اصلي جشن سده ايرانيان - عادل محمد پور
هنوز تقريباً صد روز و شب (پنجاه روز و پنجاه شب) از زمستان باقي است؛ مردم هورامان خود را براي برگزاري مراسمي سنتي تحت عنوان(زةماونةو ثيري، جةذنةو ثيري)يا جشن پير آماده مي كنند. مردم باتوجه به تاثير فرهنگ اسلامي در مورد بن مايه اين مراسم چيزي در ذهن ندارند، به زعم خود تنها اين مراسم دو هفتهاي را به يمن ولادت پير شاليار، جشن مي گيرند و در اين روزها به جشن و شادي و سماع و رفتن به دامن طبيعت مي پردازند و در آستانه پير حضور مي يابند.
از آن جا كه در رفتارشناسي و ساختار اين مراسم مولفهها و پرنسيپهايي دال بر آركاييك بودن آن وجود دارد؛ طبعاً بايد زمان ظهور آن دورتر از آن روي كردي امروزيانهاي باشد كه مردم ميپندارند. به نظر نگارنده، اين مراسم منشا و خاستگاه تاريخي ظهور جشن سده-كه متأسفانه اكنون در ايران برگزار نميشود، است؛ جشني و آدابي آريايي و به گفته مهرداد بهار حتي بومي منطقه بوده است. در هورامان و كردستان اكنون سلسله مداركي در دست هست، كه بن مايه اين مراسم كه مورخان در مورد روايت هاي آن اظهار نظر كرده اند؛ نشان ميدهد. در اينجا جهت مزيد اطلاع به آن روايتها و آن اسناد و مدارك و شواهد در اورامان و تطابق آن با آداب جشن سده ايرانيان، پرداخته مي شود.
روايت ها:
1-روزي هوشنگ با صد تن از ياران به كوه رفت، ماري عظيم به سوي او و يارانش فراز آمد. هوشنگ سنگي به سوي مار پرتاب كرد، سنگ بر سنگ آمد و از برخورد دو سنگ، آتش پديدار گشت و مار بسوخت، پديدآمدن آتش را جشن گرفتند، آن را سده ناميدند.
2-چون كيومرث را يك صد فرزند آمد و ايشان به صد رسيدند، جشني به پا شد و آن را جشن سده ناميدند. بعضي اين داستان را به آدم ابوالبشر نسبت مي دهند.
3-چون جمع مشي و مشيانه و فرزندان به صد رسيد، آن واقعه را جشن گرفتند و آن را جشن سده ناميدند.
4-چون باگذشت يك صد روز از زمستان بزرگ، سرما به پايان اوج خود مي رسد و از آن پس سستي مي گيرد، به شادي اين سستي و زوال، نياكان ما جشن سده را برپاي مي داشتند.
5-از جشن سده تا نوروز (پنجاه روز و پنجاه شب) در پيش است كه مجموعاً صد شب و روز وي شود، به سبب اين امر جشن سده را پنجاه روز به نوروز مانده جشن مي گرفتند
6-ارمايل، وزير ضحاك، هر روز يكي از دوتني را كه مي بايست كشت و از مغزشان ماران دوش هاي ضحاك را غذا داده و از مرگ مي رهانيد. چون فريدون بر ضحاك پيروز شد، تعداد اين آزادشدگان به يك صد تن برآمده بود. ارمايل فريدون را بياگاهانيد، فريدون باور نكرد و تني چند را فرستاد تا جوياي حقيقت شوند. آن يك صد تن، به شب در حضور بازرسان فريدون، هر يك آتشي جداگانه در (كوهستان) افروختند. يك صد آتش بر آسمان برخاست، بازرسان بديدند و به فريدون گزارش كردند. آزادشدگان اين موفقيت را جشن گرفتند و به اعتبار يك صد تن بودن خود، آن جشن را سده ناميدند[1].
روايت اخير مد نظر و استنتاج نگارنده است، باتوجه به گفتهي فردوسي، آن تعداد نفراتي كه جانشان توسط ارمايل و گرمايل از خون آشامي ضحاك رهيده شد؛ (كُرد) بودند و اكنون نژاد كُرد از آن ها است:
فردوسي:
از اين گونه هر ماهيان سي جوان…
ازيشان همي يافتندي روان
چو گرد آمدندي ازيشان دو ويست
برآنسان كه نشناختندي كه كيست
خورشگر بريشان بز و چند ميش
بدادي و صحرا نهاديش پيش
(كنون«كُرد»ازآن تخمه دارد نژاد
كزآباد نيايد بدل برش ياد)
بود خانهاشان سراسر پلاس
ندارند در دل ز يزدان هراس ...[2]
مورخان و اسطوره پردازان ايراني و شرق شناس كه روي اسطوره ضحاك و منشا پيدايش و خاستگاه آن پژوهش كرده اند، معتقدند: كه(اژي دهاك) در كشور (بهوري) همان سرزمين (بابل) قدرت و فرمانروايي پيدا كرد[3].
اين كلمه در فرس هخامنشي(بابيرو) بود. دليل حذف (لام) بابل در اين هردومورد آن است كه در الفباي اوستايي و هخامنشي حرف لام موجود نيست و از اين روي لام اصلي كلمه هر دو جا به (راء) بدل شد[4].
مركز حكومت ضحاك بنابر نقل اوستا شهر(كوي ريهنته)نزديك بابل بود و اين را مي توان بر نام (كرند) فعلي تطبيق كرد. بنابر بعضي روايات اسلامي، ضحاك در بابل حكومت مي كرد و بنابر آن چه در (بندهشن) آمده است، (دهاك) در بابل قصري به نام «كولينگ دوشت» بناكرده بود[5]. پورداود، يشتها. دارمستتر كوشيده است كه اين نام«كولينگ دوشت» را كه در «سني ملوك الارض» چاپ گونوالد ص23 «كلنگ ديس» آمده با (كوي ريهنته) از يك اصل بداند[6].
به هرحال، خواه (كوي ريهنته) همان (كرند) كنوني باشد و خواه قصري در بابل، از مجموع اين روايات چنين برمي آيد: كه (اژي دهاك) يكي از رجال ممالك (غربي ايران) بوده و علي الظاهر از آشور يا كلده بر ايران و (كوهستان هاي زاگرس)تاخته است و چنان كه مي دانيم پيش از تشكيل دولت هاي مادي(همزمان با فرمانروايي آنان) و هخامنشي ايران چند بار دچار مهاجمه لشكركشان آشوري و كلداني كه در خونريزي و سفاكي شهرتي داشتند، شده بود. از اين مهاجمات و خونريزي ها خاطراتي در ذهن ايرانيان باقي مانده و داستان هايي از قبيل داستان ( ضحاك و داستان كوش پيل دندان) به طور نمادين و سمبوليك پديد آمده است.
در روزگاراني كه ايرانيان تاريخ كلده و آشور را فراموش كردند، ضحاك به نژاد عرب كه البته از قبايل سامي و آشوريان و كلدانيان از يك اصل است، نسبت دادند و نسب او صراحتاً به (تاز) كه بنابر روايات ايراني، جداعلاي تازيان است، رساندند[7].
برآيند استنتاج از اسناد و مطالب فوق و آراء وسخنان مورخان و اسطوره شناسان بزرگ ايران و اينكه جشن پير شاليار بن مايه جشن سده ايراني بوده است:
1- به ضرس قاطع محل ظهور ضحاك را از ممالك غرب ايران(كردستان) دانسته است.
2- اسطوره ضحاك را، شخصيت هاي تاريخي آشور و كلداني استنباط مي كند، كه بارها و بارها ايران را مورد تجاوز قرار داده بودند. يورش هاي پي در پي آشوريان به كردستان و هورامان بر ما پوشيده نيست.
3- فردوسي جان رهيدگان ارمايل را به ضرس قاطع (كُرد) مي داند.
4-امكنه و نام جاي هايي كه اكنون در اورامان وجود دارد؛ آراء و گفته هاي پژوهشگران را اثبات مي كند. بدين صورت به نظر نگارنده، خاستگاه ضحاك(بوري، بابيرو، بابل) همان (بارا، بير، بويره، بياري و بيرواس)در اورامان كنوني بوده است. زيرا:
5-(بياري)، شهركي در اورامان لهون عراق و (بيرواس)، روستايي كوچك در شمال شرقي بياري اورامان لهون ايران است كه از نظر تاريخي قدمت بسيار كهني دارند،فلذا از ديدگاه تاريخي و زبانشناسي در مورد اين مهم مختصري در پي مي آيد:
به گفته مورخان (بير، بيرواس) در زمان (لولوبي ها) جزء سرزمين (زاموا، كردستان عراق كنوني و سليماني و حلبچه و خورمال و... ) و در زمان اسكندر مقدوني آبادان و مركز فرمانروايي بوده است. قبلاً در مورد حمله آشوريان و كلدانيان گفته مورخان را در باره سياست تهاجمي به ايران به طور اعم آورديم و اختصاصاً به كردستان و اورامان اشاره مي كنيم: سارگن دوم (721-705ق.م) در يكي از يادگارانه هاي خود چگونگي به تصرف اورامان اشاره ميكند: ميگويد: در اجراي فرمان خداوند آشور و تحت قيمومت در آوردن سران مناطق كوهستاني (هورامان) و به تصرف در آوردن اموالشان ، مثل هديه اي بود براي من، با پتك فولادين كوهها را كندم و راه باز كردم و ....[8]
در تاريخ كرد و كردستان محمدامين زكي بيك[9] اشاره مي كند كه (بيار يا بياري) به صورت (بارا) بوده است. آشور ناسيرپال دوم در يكي خاطرات تهاجمي خود به اين شهر اشاره ميكند و گفته زكي بيك تاييد مي شود: در سرزمين تحت فرمانوايي لولوبي ها بيست و پنج شهر تصرف كردم، اينك اسامي آن ها: بارا (بياري)، دغارا، بابيت، كاطري، زيمري، ويني و ...[10]
در اطراف شهر بياره(بياري) نام جاي هايي وجود دارد كه كهن بودن و برگفتههاي ما مهر صحه ميگذارد. مثل: (قهلاو گاورا ، قلعه گبرها، كلاوي ئاشووري، قلعه آشور، ئاسنهوهرد، از يسناي اوستا، يادآور ئاسنهوه در مريوان و آبشار ديوهزناو، ديويسنا، در هورامان ژاورود در كردستان ايران.
«لو، Lu» در زبان اورارتويي به معني مرد و مردم بوده، اين واژه از زبان سومريها گرفته شده به همان معني «مرد، انسان» و تكرار آن (لولو) به معني مردمان، انسانها است[11]. و همچنين لولو به معني مردم، غارنشين و كوهستاني و... بوده است. در هورامان در زبان محاوره كنوني هنوز واژه(لولو، روله) به صورت زنده استعمال مي شود، به معني مردم چالاك و زبل و جسور[12]. مثلاً كسي، كسي ديگر را از نظر شجاعت و چابكي در انجام كاري ميستايد و با كنايه به او مي گويند: ( به خوا لولهن، يا رولهن ... ) يعني به راستي شجاع و جسور است و كارش قابل ستايش است.
مقايسه و تطبيق آداب جشن سده و جشن پير اورامان:
1- نشاط و شادي و سرور و رقص و سماع در هر دو جشن
2- هر دو مراسم بيشتر در شب آغاز و يا برگزار ميشود
3- برافروختن آتش و رقص و پايكوبي، با اين رويكرد كه اين آتش بازماندهي سرما را نابود و زمينه را براي اتيان نوروز مهيا مي كند
4- رفتن به صحرا و اجراي مراسم، در اورامان اجراي آداب سنگ كومسا كه در همين مقاله مختصر اشاره اي به آن شده است.
5- با چراغ در شب گشتن و سرزدن به خانه ها و در خواست چيز از مردم؛ كلاوروچني، در مراسم جشن پير اورامان
6- هردو جشن تقريباً در دهم بهمن، صد روز و شب مانده از زمستان، پس از چله بزرگ، آغاز مي شود، بر اين باور كه پس از چله بزرگ زمين دم مي زند و دزدانه نفس مي كشد و به استقبال نوروز مي رويم؛ هم اكنون در اورامان اصطلاحي وجود دارد؛ به برف روي زمين مانده، مي گويند: (وهروه و سهوروي، وهروه و سهد روهي، Werwew sed riwey)يعني برف صدروزه، برفي كه روي زمين مانده (از دهم بهمن ماه تا نوروز: صد روز و صد شب) زيراكه اورامان زمستاني سخت و طولاني را با برف هاي سنگين، پشت سرگذاشته، به همين دليل صد شب و روز از زمستان مانده را زياد سخت نمي گيرند و خودرا براي آمدن نوروز[13] و بهار مهيا ميكنند.
[1] - بهار، جستاري چند در فرهنگ ايران/217
[2] - فردوسي، شاهنامه، ژول مول، ج1
[3] - صفا، حماسه سرايي در ايران/ 456
[4] - دارمستتر جيمز، زند اوستا، ج2/582-581
[5] - همان/ 582-581
[6]- پورداوود/ يشتها
[7] - صفا، حماسه سرايي در ايران/ 456
[8] - مجله هزار مرد، سال يكم، ش1، 1999
[9]- زكي بگ محمدامين، تاريخ كرد و كردستان
[10] - عبدالرزاق عبدالرحمن محمد، سه ربورديكي هورامان و سه ردانيكي تهويلي
[11] - راميدينيا، سيروان، شماره 552، سال دوازدهم، 21 شهريور 1388
[12] - هوراماني د. محمدامين، مجله آوينه، ش.16، 1373
[13] - بهار در مورد كهن ترين نشانه هاي نوروز، معتقد است: كهن ترين نشانه اي كه در آسياي غربي از جشن سال نو باز مانده به نخستين خاندان سلطنتي (اور) مربوط مي شود كه در طي آن، ازدواج مقدس ميان الهه ي آب و خداي باروري انجام مي گرفته و كاهنه ي معبد نقش الهه را بر عده داشته است و اين در هزاره ي سوم پيش از مسيح بوده است. در اين مراسم شاه نقش خداي باروري(دوموزي) را بر عهده داشته. اين جشن در اصل به مناسبت پيروزي(ائا، ئهدا در هورامي به معني مادر) يا (انكي) سامان بخش جهان و واضع و نگهبان قانون داراي خرد و مظهر آن بهترين دوست انسان و تعيين كننده سرنوشت مثل اهورا مزدا، آفرينندگي در اين دو خدا مشترك است، كه (اپسو) غول آبهاي شيرين را مي كشد و خود ايزد آبهاي شيرين مي شود، پس از پيروزي براي او جشن گرفتند( مقايسه شود با بعل، يا بلَ، آبشار معروف در اورامان، خداي باران آوري كه ديو خشكي اپوش را كشت). -اين قرينه ها و شواهد تاريخي را مقايسه كنيد با واژگان: ئةدا: مادر، بل، اور (در ساخت اورامان، به معني تخت و فرمانروا و حكومت) و ساير عناصر تاريخي و نيمه تاريخي هورامان كه در متن در مورد خاستگاه ضحاك به آن پرداخته شد، آنگاه در مورد منشا و خاستگاه و قرابت جشن نوروز و سده و جشن پيرشاليار هورامان نتيجه بگيريد-. بهار،مهرداد.د، جستاري چند در فرهنگ ايران باستان، انتشارات فكر روز، ص217