« آن ( میر) که بود و وین (بید) کدام است؟» - عارف قادریان
آنگاه که فصل بهار فرا میرسد طبیعت کرخت و سرما زده با دریافت لمعه حیاتبخش خورشیدی از خواب زمستانی بیدار میگردد، نام تفرجگاهها و مکانهای دیدنی هر منطقه در مخیلهی انسانهای آن سامان بازخوانی و به جولان میافتد.
و هم در این فصل است که لباسی زیبا و خوشآب و رنگی که طبیعت سخاوتمندانه به قد و بالای این مکانهای بهشتی دوخته و آرایش خود را در نهایت استادی به نمایش گذاشته در زیر پای بعضی از گردشگران بیدل و بویی از عشق نبرده و محبت و زیباپرستی که در خمیره و جودی هر ذیروحی نهاده شده، بهرهای نبرده با پسماندهای پراکنده یک روز تفریح خود آلوده کرده و محیط را به ساحتی با سیمای کریه و جهنمی تبدیل میکنند. البته در این مقال بحث بر سر محیط زیست و حفظ و نگاهداری آن نیست. چون این خود بحثی است که از طرف بسیاری از طرفداران و صاحبنظران دلسوز مطرح و تا حدودی خوشبختانه اثر خود را داشته است.
در اینجا بحث از خودکم بینی بعضی از انسانهاست که متاسفانه تعداد آنها کم هم نیست میباشد. این نوع انسانها به علت خالی بودن از (خود)، با پوشیدن لباسهای عاریتی میخواهند شخصیتی غیر از آنچه که هستند از خود در معرض تماشای دیگران قرار بدهند و به عبارتی دیگر شخصیت کممایه خود را در پشت سر دیگران پنهان (بهتر است بگوئیم گم) میکنند و غافلند از اینکه، آنکه اصالت خود را عمداً به فراموشی میسپارد و از اصل و ریشه خود حاشا میورزد. فرهنگ، زبان و ملیت خود را کمتر از دیگران میبیند و همیشه مرغ همسایه را غاز میگمارد و چاکرمآبانه و تملقگویان عادت به ریزهخواری سفره دیگران کرده، درصورتیکه خود همه چیز دارد غیر از اندکی اتکا به نفس و شخصیتی مستقل، نمیتواند شخصی وطنپرست و حتی دارای وطنی مشخص باشد. عمل این نوع انسانها همانند پوشانیدن لباسی بسیار فاخر بر قامت یک انسان بسیار کودن و بیلیاقت است که آشکارا آن لباس بر آن قامت زار میزند. (تکرار میکنم منظور کسانی است که عمداً چنین میکنند). اینها نمیدانند هر ملتی که گذشته خود را فراموش کند و یا عملاً آن را با فرهنگ دیگری لاپوشانی کنند مجبور و محکوم به تکرار اشتباهات تاریخی خود خواهند شد و درنهایت تاوان این تکرار بیهوده و بیموقع خود را خواهند پرداخت.
البته این نکته اخیر با ضدیت با (تغییر) اشتباه نگردد زیرا تغییر پروسهایست که در روح زمان و مکان برای همیشه در جریان است، بنابراین فرهنگها، زبانها، دینها و بطورکلی همه چیز انسانها و جوامع دچار تغییر و دگرگونی خواهند شد و از آن گریزی نیست و در این روند کسی هم مجرم و گناهکار شناخته نمیشود. بلکه منظور این است به قول شاعر(؟)
( در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن کار بیگانه مکن)
نان دیگران را خوردن تلخ است و از نردبان دیگران بلا رفتن سخت. درصورتیکه خود هم نان در سفره داشته باشی و هم نردبانی برای ترقی.
من با نهایت احترام و حرمت و فروتنی در مقابل تمام زبانها و فرهنگها و ملتهای دیگر میخواهم به اصل موضوع در این نوشتار بپردازم. من نمیدانم زبان مادری ما چه اشکالی دارد و تکلم با آن و نامیدن مکانهای محلیمان به گویش و زبان خود چه زیانی به گویشوران خود وارد آورده است که بعضی سعی در پنهان کردن آن دارند؟
امروزه هر لحظه از زمان که پیش میرود دغدغه ی گویش وران هر لهجه و زبانی برای زنده نگاهداشتن لهجه و زبان خود و کوشش برای احیا و بازسازی آن زبان ها و لهجه های کمرنگ شده و گم شده، بیشتر میشود.
امروزه در سطح جهانی بحث حفظ و نگاهداری نه فقط زبانها و گویشها بلکه لهجهها از جانب صاحبنظران و زبانشناسان جهان در سمینارها و میزگردها مطرح است و آنها معتقدند که حتی لهجه های ملل و اقوام مختلف باید زنده نگاهداشته شوند زیرا این خود ایجاد همبستگی جهانی و شناخت بهتر ملل و اقوام میگردد. اما متاسفانه ما خود و با دست خود ناآگاهانه و گاهاً آگاهانه دست به تخریب این بنیان دیرین فرهنگی زده و تیشه به ریشه خود میزنیم و به قولی خود را در کلاسی بالاتر و همچون وصلهای ناجور در صف دیگران قرار میدهیم، که البته در نهایت خود را در زمره از آنجا رانده ها و در اینجا مانده ها خواهیم دید. در جامعه ما هستند کسانیکه بعضی به دنبال پرستیژ مدنی بوده وقتی میخواهند وجه تسمیهای برای مکان و یا چیزی بتراشند به علت خود کمبینی اصل آن اسم را در زبانهای زنده و مطرح جهانی امروزی و گاهاً در زبانهای دنیای کهن همچون یونانی، آرامی، آشوری و ... جستجو کرده و به آن افتخار میکنند. غافل از اینکه این نام در میان مردمان قدیمی محلی ممکن است قراردادی باشد. همانطوریکه اغلب کلمات زبانهای دیگر بر همین اصل قرارداد نامگزاری شدهاند. اینگونه افراد برای این نوع اسامی خود درآوردی هیچگونه سند و مدرکی ارائه نمیدهند. بلکه بنا به ذوق و سلیقه و مصلحت شخصی خود دست به چنین عملی میزنند.
همانطوریکه بعضی دیگر که به علت خودبزرگنمائی به دنبال تقدیس خود هستند. ریشه نصب و اصل خود را در نهایت و در شجره نامههای خود درآوردی به یک نفر عرب مورد احترام و مقدس گره میزنند و انسان را به یک جمله طنزآمیز( من آنم که رستم بود پهلوان) میاندازند.
من در اینجا تنها به یک مورد از این نام تراشیهای ناشیانه و بدون مدرک را که به خورد این مردم میدهند اشاره میکنم. آنهم نامی است که برای منطقه زیبا و نام آشنای (ویمیر) قلب کردهاند.
تا آنجائیکه در بُرد ذهنیت ما و پدران ما میباشد و از آن پیش قطعاً هم چنین بوده است، اسم این منطقه در زبان یا گویش استفاده کنندگان از این مرتع و زیستگاه بهاره و تابستانه مردم بومی این ناحیه ( ویمیر) بوده است.
به نظر من این مکان با همین اسم اصیل و واقعی خود پرجاذبهتر و با روحیات و روان مردم مأنوستر است. همانطوریکه مشاهده کردهاید این روزها بر روی بعضی از تابلوها ( از آن جمله تابلوئی که شورای شهر و شهرداری) برای راهنمائی گردشگران و معرفی این منطقه در جاده منتهی به آن نصب نموده است از کلمه (بیدمیری) به جای کلمه (ویمیر) استفاده نموده است. از این نام تراشیهای غیرضروری و غیرمفید برای بسیاری از اماکن دیگر نیز بر روی تابلوها، فضای مجازی و مطبوعات میتوان مشاهده کرد که اشاره به همه آنها شاید در اینجا ضرورتی نداشته باشد. اما امیدوارم آنها را هم به اصل خویش بازگردانند.
البته این نوع تغییرات خودسرانه تنها به این زمان و به نسل امروز مربوط نمیشود بلکه اسناد کهن محلی چنین تغییراتی را در خود دارند. بنده تنها در مورد کلمه (بیدمیری) میخواستم از کسانیکه اطلاعاتی در این زمینه دارند و این منطقه را بدان نام تغییر دادهاند محض ارتقاء معلومات خود از منطقهای که تمام زندگیم در آنجا سپری کرده و همه وجودم از این آب و خاک است و طالب شناخت بهتر آنم بپرسم که:
1- آن « میر»ی که شما از آن نام میبرید و در این منطقه حکمرانی کرده است و قطعاً باید جای پایی هم داشته باشد، چه کسی بوده و از کدام خاندان تاریخی، و سابقه امارت آن در این منطقه به چه تاریخی برمیگردد و دارای چه اسم و رسمی بوده که در تاریخ و در اذهان مردم مکتوم مانده است؟
البته تا آنجا ما و همچنین اشخاصی سالخوردهتر از ما میدانند، بیاد دارند و شنیدهاند در این منطقه و الیان کردستان و بیگزادههای ( ههورامان) حکمران بوده اما هیچ نامی و نشانی از امارت هیچ (میری) مشاهده و شنیده نشده است. در این مورد اگر اطلاعی هست لطفاً دریغ نفرمائید.
2- بنده به سهم خود از بسیاری از مردم با سابقه ی سنی بالا که کتاب کهنه تاریخ منطقه را در سینه دارند از آن (بید) ی که انقدر مهم و باسابقه در آن ناحیه بوده باشد پُرس و جو کردهام اما پاسخی قانعکننده از آنها دال بر وجود چنین (بید) ی دریافت نکردم.درست است در منطقه ما درختان بید بسیار بودهاند اما هیچکدام مانند درختان چنار ( گوله رنه) ی سراب( ههولی) و (پشته) دارای پیشینه طولانی و تاریخی نبودهاند. مخصوصاً در منطقه (ویمیر) اثری از چنین بیدی در اذهان کهنسالان و در لابلای متون مکتوب مشاهده نشده است.در پایان یادآور میشوم ما تنها نیستیم و تنها مال خودمان نیستیم، تا هرچه ما میخواهیم بگوئیم و بنویسیم. بلکه باید بدانیم چشمهائی ما را میپایند و گوشهائی به زنگ ما هستند.
بگذارید نامهای رایج در محل آنطور که هستند و مردم دوست دارند باشند نه آنطور که دلخواه ماست. زیرا زیبایی با اصالت است.
« یک اعتذار»
خوانندگان عزیز همانطوریکه مشاهده فرمودید بنده از این نوشتار از واژه های ( زبان، گویش و لهجه) در رابطه با (هه ورامی) زیاد استفاده کردهام. باتوجه به اینکه من زبان شناس خبره در امور زبان شناسی نیستم نتوانستم یکی از این واژه ها را با ضرس قاطع برای ( ههو رامی) انتخاب کنیم. از این بابت مرا به کم مایه گیم ببخشید.
عارف قادریان
منبع : سایت کومه کال