آنگاه که فصل بهار فرا می­رسد طبیعت کرخت و سرما زده با دریافت لمعه حیاتبخش خورشیدی از خواب زمستانی بیدار می­گردد، نام تفرجگاه­ها و مکان­های دیدنی هر منطقه در مخیله­ی انسانهای آن سامان بازخوانی و به جولان میافتد.

و هم در این فصل است که لباسی زیبا و خوش­آب و رنگی که طبیعت سخاوتمندانه به قد و بالای این مکانهای بهشتی دوخته و آرایش خود را در نهایت استادی به نمایش گذاشته در زیر پای بعضی از گردشگران بی­دل و بویی از عشق نبرده و محبت و زیبا­پرستی که در خمیره و جودی هر ذی­روحی نهاده شده، بهره­ای نبرده با پسماندهای پراکنده یک روز تفریح خود آلوده کرده و محیط را به ساحتی با سیمای کریه و جهنمی تبدیل می­کنند. البته در این مقال بحث بر سر محیط زیست و حفظ و نگاهداری آن نیست. چون این خود بحثی است که از طرف بسیاری از طرفداران و صاحب­نظران دلسوز مطرح و تا حدودی خوشبختانه اثر خود را داشته است.

در اینجا بحث از خود­کم بینی بعضی از انسانهاست که متاسفانه تعداد آنها کم هم نیست می­باشد. این نوع انسانها به علت خالی بودن از (خود)، با پوشیدن لباسهای عاریتی می­خواهند شخصیتی غیر از آنچه که هستند از خود در معرض تماشای دیگران قرار بدهند و به عبارتی دیگر شخصیت کم­مایه خود را در پشت سر دیگران پنهان (بهتر است بگوئیم گم) می­کنند و غافلند از اینکه، آنکه اصالت خود را عمداً به فراموشی می­سپارد و از اصل و ریشه خود حاشا می­ورزد. فرهنگ، زبان و ملیت خود را کمتر از دیگران می­بیند و همیشه مرغ همسایه را غاز می­گمارد و چاکرمآبانه و تملق­گویان عادت به ریزه­خواری سفره دیگران کرده، درصورتیکه خود همه چیز دارد غیر از اندکی اتکا به نفس و شخصیتی مستقل، نمی­تواند شخصی وطن­پرست و حتی دارای وطنی مشخص باشد. عمل این نوع انسانها همانند پوشانیدن لباسی بسیار فاخر بر قامت یک انسان بسیار کودن و بی­لیاقت است که آشکارا آن لباس بر آن قامت زار می­زند. (تکرار می­کنم منظور کسانی است که عمداً چنین می­کنند). اینها نمی­دانند هر ملتی که گذشته خود را فراموش کند و یا عملاً آن را با فرهنگ دیگری لاپوشانی کنند مجبور و محکوم به تکرار اشتباهات تاریخی خود خواهند شد و درنهایت تاوان این تکرار بیهوده و بی­موقع خود را خواهند پرداخت.

البته این نکته اخیر با ضدیت با (تغییر) اشتباه نگردد زیرا تغییر پروسه­ایست که در روح زمان و مکان برای همیشه در جریان است، بنابراین فرهنگها، زبانها، دینها و بطورکلی همه چیز انسانها و جوامع دچار تغییر و دگرگونی خواهند شد و از آن گریزی نیست و در این روند کسی هم مجرم و گناهکار شناخته نمی­شود. بلکه منظور این است به قول شاعر(؟)

( در زمین دیگران خانه مکن            کار خود کن کار بیگانه مکن)

نان دیگران را خوردن تلخ است و از نردبان دیگران بلا رفتن سخت. درصورتیکه خود هم نان در سفره داشته باشی و هم نردبانی برای ترقی.

من با نهایت احترام و حرمت و فروتنی در مقابل تمام زبانها و فرهنگها و ملتهای دیگر می­خواهم به اصل موضوع در این نوشتار بپردازم. من نمی­دانم زبان مادری ما چه اشکالی دارد و تکلم با آن و نامیدن مکانهای محلیمان به گویش و زبان خود چه زیانی به گویشوران خود وارد آورده است که بعضی سعی در پنهان کردن آن دارند؟

امروزه هر لحظه از زمان که پیش می­رود دغدغه­ ی گویش­ وران هر لهجه و زبانی برای زنده نگاهداشتن لهجه و زبان خود و کوشش برای احیا و بازسازی آن زبان­ ها و لهجه­ های کمرنگ شده و گم شده، بیشتر می­شود.

امروزه در سطح جهانی بحث حفظ و نگاهداری نه فقط زبان­ها و گویش­ها بلکه لهجه­ها از جانب صاحب­نظران و زبانشناسان جهان در سمینارها و میزگردها مطرح است و آنها معتقدند که حتی لهجه­ های ملل و اقوام مختلف باید زنده نگاهداشته شوند زیرا این خود ایجاد همبستگی جهانی و شناخت بهتر ملل و اقوام می­گردد. اما متاسفانه ما خود و با دست خود ناآگاهانه و گاهاً آگاهانه دست به تخریب این بنیان دیرین فرهنگی زده و تیشه به ریشه خود می­زنیم و به قولی خود را در کلاسی بالاتر و همچون وصله­ای ناجور در صف دیگران قرار میدهیم، که البته در نهایت خود را در زمره از آنجا رانده­ ها و در اینجا مانده­ ها خواهیم دید. در جامعه ما هستند کسانیکه بعضی به دنبال پرستیژ مدنی بوده وقتی می­خواهند وجه تسمیه­ای برای مکان و یا چیزی بتراشند به علت خود کم­بینی اصل آن اسم را در زبان­های زنده و مطرح جهانی امروزی و گاهاً در زبانهای دنیای کهن همچون یونانی، آرامی، آشوری و ... جستجو کرده و به آن افتخار می­کنند. غافل از اینکه این نام در میان مردمان قدیمی محلی ممکن است قراردادی باشد. همانطوریکه اغلب کلمات زبانهای دیگر بر همین اصل قرارداد نام­گزاری شده­اند. این­گونه افراد برای این نوع اسامی خود درآوردی هیچگونه سند و مدرکی ارائه نمی­دهند. بلکه بنا به ذوق و سلیقه و مصلحت شخصی خود دست به چنین عملی می­زنند.

همانطوریکه بعضی دیگر که به علت خودبزرگ­نمائی به دنبال تقدیس خود هستند. ریشه نصب و اصل خود را در نهایت و در شجره نامه­های خود درآوردی به یک نفر عرب مورد احترام و مقدس گره می­زنند و انسان را به یک جمله طنز­آمیز( من آنم که رستم بود پهلوان) میاندازند.

من در اینجا تنها به یک مورد از این نام تراشیهای ناشیانه و بدون مدرک را که به خورد این مردم میدهند اشاره می­کنم. آنهم نامی است که برای منطقه زیبا و نام آشنای (ویمیر) قلب کرده­اند.

تا آنجائیکه در بُرد ذهنیت ما و پدران ما می­باشد و از آن پیش قطعاً هم چنین بوده است، اسم این منطقه در زبان یا گویش استفاده کنندگان از این مرتع و زیستگاه بهاره و تابستانه مردم بومی این ناحیه ( ویمیر) بوده است.

به نظر من این مکان با همین اسم اصیل و واقعی خود پرجاذبه­تر و با روحیات و روان مردم مأنوس­تر است. همانطوریکه مشاهده کرده­اید این روزها بر روی بعضی از تابلوها ( از آن جمله تابلوئی که شورای شهر و شهرداری) برای راهنمائی گردشگران و معرفی این منطقه در جاده منتهی به آن نصب نموده است از کلمه (بیدمیری) به جای کلمه (ویمیر) استفاده نموده است. از این نام تراشیهای غیرضروری و غیرمفید برای بسیاری از اماکن دیگر نیز بر روی تابلوها، فضای مجازی و مطبوعات می­توان مشاهده کرد که اشاره به همه آنها شاید در اینجا ضرورتی نداشته باشد. اما امیدوارم آنها را هم به اصل خویش بازگردانند.

البته این نوع تغییرات خودسرانه تنها به این زمان و به نسل امروز مربوط نمی­شود بلکه اسناد کهن محلی چنین تغییراتی را در خود دارند. بنده تنها در مورد کلمه (بیدمیری) می­خواستم از کسانیکه اطلاعاتی در این زمینه دارند و این منطقه را بدان نام تغییر داده­اند محض ارتقاء معلومات خود از منطقه­ای که تمام زندگیم در آنجا سپری کرده و همه وجودم از این آب و خاک است و طالب شناخت بهتر آنم بپرسم که:

1- آن « میر»­ی که شما از آن نام می­برید و در این منطقه حکمرانی کرده است و قطعاً باید جای پایی هم داشته باشد، چه کسی بوده و از کدام خاندان تاریخی، و سابقه امارت آن در این منطقه به چه تاریخی برمی­گردد و دارای چه اسم و رسمی بوده که در تاریخ و در اذهان مردم مکتوم مانده است؟

البته تا آنجا ما و همچنین اشخاصی سالخورده­تر از ما میدانند، بیاد دارند و شنیده­اند در این منطقه و الیان کردستان و بیگزاده­های ( هه­ورامان) حکمران بوده اما هیچ نامی و نشانی از امارت هیچ (میری) مشاهده و شنیده نشده است. در این مورد اگر اطلاعی هست لطفاً دریغ نفرمائید.

2- بنده به سهم خود از بسیاری از مردم با سابقه­ ی سنی بالا که کتاب کهنه تاریخ منطقه را در سینه دارند از آن (بید) ی که انقدر مهم و باسابقه در آن ناحیه بوده باشد پُرس و جو کرده­ام اما پاسخی قانع­کننده از آنها دال بر وجود چنین (بید) ی دریافت نکردم.درست است در منطقه ما درختان بید بسیار بوده­اند اما هیچکدام مانند درختان چنار ( گوله رنه) ی سراب( هه­ولی) و (پشته) دارای پیشینه طولانی و تاریخی نبوده­اند. مخصوصاً در منطقه (ویمیر) اثری از چنین بیدی در اذهان کهنسالان و در لابلای متون مکتوب مشاهده نشده است.در پایان یادآور می­شوم ما تنها نیستیم و تنها مال خودمان نیستیم، تا هرچه ما می­خواهیم بگوئیم و بنویسیم. بلکه باید بدانیم چشمهائی ما را می­پایند و گوشهائی به زنگ ما هستند.

بگذارید نامهای رایج در محل آنطور که هستند و مردم دوست دارند باشند نه آنطور که دلخواه ماست. زیرا زیبایی با اصالت است.

« یک اعتذار»

خوانندگان عزیز همانطوریکه مشاهده فرمودید بنده از این نوشتار از واژه­ های ( زبان، گویش و لهجه) در رابطه با (هه ورامی) زیاد استفاده کرده­ام. باتوجه به اینکه من زبان شناس خبره در امور زبان شناسی نیستم نتوانستم یکی از این واژه ­ها را با ضرس قاطع برای ( هه­و رامی) انتخاب کنیم. از این بابت مرا به کم مایه­ گیم ببخشید.

عارف قادریان

منبع : سایت کومه کال