شعرای پاوه
1- ميرزا شفيع پاوه اي : (قدسیان http://www.shavnem.blogfa.com/)
ميرزا شفيع پاوه اي از اهالي پاوه و از شعراي خوش ذوق گوراني است كه در 1200 ه.ق متولد و در سال 1275 ه.ق در گذشته است . اين مناجات از ميرزا شفيع است :
قه ديم موطله ق ! قه ديم موطله ق
يا قايم به ذات قه ديم موطله ق
حه ئي بي زه وال ، قه ييوم به ر حه ق
نگاره نده ي نه قش نوطاق ئه زره ق
لا مه وت بي شه ريك بيناي بي ما نه ند
يه كتا بي نه ظير ، بي خويش و بي په يوه ند
با لوطف و فه ضلت بو وه ده سگيرم
بو يهر نه گونام صاحيب ته قصيرم
وه ر نه به ذاتت جه لاي ذات تو
مه كه رون روي حه شر من شكات تو
موي سپيد و طليعة پيري :
نگاي جامم كرد ، نگاي جامم كرد
يه ك رو جه ته قدير نگاي جامم كرد
سفيد جه سيـــــا شناســـامه وه
هه ناسه م سه ردا ته واساوه وه
«شه فيع»مووي سفيد روسفيدي ته ن
هه رچه ن نشانه ي نا ئوميدي ته ن
از يك غزل فارسي :
به غفلت مگذران ايدل تو ايام جواني را
كه هرگز كس نمي يابد دوباره زندگاني را
دو روز عمر خود را صرف ذكر حضرت حق كن
كه از ذكر خدا يابي حيات جاوداني را
«شفيعا»عمر بگذشت و ندانستي توقدراو
بلي كس قدر نشناسد متاع رايگاني را
2- جهان آرا خاتون (قدسیان http://www.shavnem.blogfa.com/)
جهان آرا خاتون دختر ملا نشات پاوه ای ( 1275 - 1329 هجری قمری ) که در سال 1275 در شهر پاوه ديده به جهان گشود ودر سال 1329 هجری قمری در شهر جوانرود ديده از جهان فروبست و در همان شهر دفن گرديده است .
سید طاهر هاشمی شاعر و انديشمند معاصر درباره جهان آرا خاتون مي نويسد : جهان آرا دختر يکي از دانشمندان و دانايان پاوه بوده است او در زيبايي جمال و بهره وري از علم زمان بي نظير بوده است جهان آرا بي ترديد يکي از شگفتی های کرد بشمار مي آيد .
صديق بۆرهكهیی نويسنده معروف کرد در کتاب میژووی ویژهی كوردی ( تاريخ ويژه کرد ) جلد اول مي نويسد : جهان آرا بي ترديد يکي از مفاخر برجسته کرد بشمار مي آيد .
محمدعلی سلطانی در کتاب حدیقهی سولتانی جلد اول مينويسد : شعر جهان آرا اگر از شعر شاعران هم عصر خويش برتر نباشد بی تردید کمتر نخواهد بود .
جهان ارا، هم عصر مستوره خانم اردلان ، سواي زيبايي ظاهر ، عالمي صاحب ذوق بوده ، در نوع جهان بيني و شناخت زيبايي ها و بررسي و پرداخت مسائل انسانی اخلاقي توانا و داراي قلمي سحر آميز بوده است .جهان آرا به دليل آنکه در خانواده اي اصيل و علم پرور تربيت يافته و به ادبيات کردی ، فارسی و عربی تسلط کامل داشته ، توانسته است ريشه درد ها را شناخته و زيبايي ها را درک نمايد و به شيوه اي استادانه بتواند سرقافله و راهبر عالمان عصر خويش در درون شناسي انسانی باشد و علاوه بر پرداخت هنرمندانه طبيعت زيباي اورامان به مسائل انساني-اجتماعی بپردازد و سرشت انساني را همواره در اختيار خواننده آثارش قرار داده و راه سعادت و خوشبختي را از شقاوت و بدبختی جدامی نماید .
ويژگي ديگر جهان ارا به محاکمه کشاندن جامعه مردان و نشان دادن ريشه هاي ظلم و ستم مردان در برابر تساوي و صبر و استقامت و دلسوزی زن در راه رسيدن به آرمانهای جامعه زنان است .
بي وفايي شوهر جهان آرا خاتون ، يعنی پسر عمه اش ( علی اکبرخان شرف الملك) در سال 1289 هجری قمری که حاکم شهر اردبيل ، در زمان حکومت قاجارها ، بوده دل عاشق و صاف و بي گرد جهان آرا را زخمي و مجروح می نماید و دل مجروح وبيمارش را چون پيانويي می نماید که هرچه بي رحمي و ناپاکي و ديومنشي است را به باد تير انتقاد خويش قرار داده و استادانه در قالب زبان کردی ارائه می نمايد .
او در قصيده ( قیبلهم دهماخم) عاشقي دلداده ای را ترسيم می نمايد که نه همسر یعنی مرد می تواند دردها و زخم ها و آرزوهایش را درک نماید و نه اجتماع قدرت و توان همدردی و چاره اندیشی اش را دارد .
دريدن پرده اسطوره تاريکي ، فرياد سوزناک نسلی و گشودن پنجره ای در دیوخانه ی قدرت حاکم و انتقاد از نامردی مردان که به قدرت بزرگ می نمایند و تقدیر و تحسین انسان های ظاهرا ضعيف اما بلحاظ روحی بزرگ و نشان دادن بی عدالتی های انسانی عصر خویش تنها گوشه ای از این دریای بیکران است ، که جهان آرا دختر ملا نشات پاوه ای چند صد سال پيش به آنها پرداخته است .
قیبلهم دهماخم.................................
نیهن نهمهندهن بهرزی دهماخـــم
دوور جـــه تۆ دهروون داخ داخـم
زینجیر تهقدیر كــــهردهن یاساخــــم
كهم كهم ، كهم كهردهن سۆمای چراـم
پهژموردهن خونچهی گۆڵاڵهی باخــم
پهڕ كهندهن كهڵاف خهیاتهی ڕیــــزم
نمینهن نهرگس شههلای هون رێــــزم
زهردهن گوڵ وهرهق گۆنای گوڵـنارم
كهساسـهن تۆحفهی مایهی بــــازارم
تاڵهن تام دهم تاڵاو وهردهكــــم
كاڵهن ئاه سهرد سیای دهردهكـهم
لیڵهن ئاینهی جام جهمینـم
قهڵاخهن كاڵای باڵای خهمینـم
ناڕهواجهن لاڵ دورج یهمانیــم
بی قوربهن گهوههر نوقڵ نیهانــیم
بی سهیرهن سهفای قهوس قهشهنگـم
تۆز خیڵ خهم، نیشتهن نه ڕهنگـم
تهمام ههر تیر، تانهی بهدكــاران
مــهر حهق بزانۆ چۆنم و یــــاران
ئازیزم یه گشت مهینهت باری تــــۆن
ئیش و نیش خهم ، و زامداری تـــۆن
جهفای بهدكاران گشت جه بۆنهی تــۆن
مهجون لهیلی ڕیسوای لۆنگ تـــۆن
3- میرزا عبدالقادر پاوه ی (شمس http://www.gomgashtehdel.blogfa.com/)
ميرزا عبدالقادر پاوه اي يكي از بزرگترين ومشهورترين شاعران واديبان هورامي است كه مانند خورشيدي درآسمان فرهنگ وشعر هورامي مي درخشد اين شاعر توانا درسال 1266 هجري قمري در شهر پاوه متولد شد پدرش كدخدا محمد نام داشت .خانواده اش از معتمدين شهر پاوه بودند. ميرزا عبدالقادر دروس مقدماتي را همچون ديگر همسالان خود درمكتب به انجام رساند وقرآن را فراگرفت ودروس سنتي وکتب اشعار شاعران عارف پارسی مانند بوستان وگلستان را نيز درحجره خواند. چون ذاتاَداراي طبعي لطيف بود خيلي زود به شعر روي آورد واولين اشعار خود را درسن چهارده سالگي سرود.ميرزا درطول زندگی پر بار خود زياد به سفر رفت واکثر شهرهای ايران وعراق وعثمانی را زيرپا گذاشت تجارب فراوانی کسب کرد مردمان وجوامع گوناگونی را ديد وبا افکار مردم از نزديک آشنا شد. اگر به شعر او دقت کنيم درمی يابيم که شاعر دارای معلومات بسيارزيادی در مورد جغرافيا جامعه شناسی وتاريخ است.
ميرزا درپاوه زندگی مي کرد پاوه ای که طبيعت زيبايش شاعران را جان می دهد وآنان را به اعماق شوريدگی ودلدادگی می برد. ميرزا اشعارش را با گشت وگذار در مناطق زيبا وطبيعت جادويي هورامان مخصوصاً پاوه باقلمی که عشق ازآن تراوش می کند،جلايي تازه می بخشد وقتی که شعر «شه مال» را می خوانی انگار خودت نسيم صبحگاهی شده ای وداری از آن مناطق وآن کوهها وجنگلها ومناطق جادويي هورامان عبور می کنی. شعر «چناری هولی»تو را به اعماق تاريخ می برد وحوادثی که درطول قرون واعصار منطقه هورامان دستخوش آن شده است را در ذهنت مرور می کنی . منظومه های ميرزا بسيار زيبا هستند از منظومه «کله وعاينه مل» برايتان بگويم که اگر چه جنگی را در پاوه به تصوير می کشد که بين سپاه ملخ وسپاه سار(پرنده ای شبيه گنجشک)رخ داده است اما درواقع اين جنگ مصاف سپاه عثمانی وايران درمنطقه هورامان است که البته نيازی نمی بينم که دراينجابه آن بپردازم اما اين منظومه شناسنامه پاوه است. تمام نقاط پاوه وحومه پاوه، تمام کوهها، بيشه ها،جنگلها، اماکن داخل شهر ، باغها دراين منظومه 295 بيتی مشخص شده اند. شايد جايي درجهان يافت نشود که به قدر پاوه از اسامی اماکن برخوردار باشد زيرا دارای صدها باغ وکوه وتپه وجنگل است که هر يک ازاينها اسم خاص خود را داردکه از ازمنه قديم اين اسامی وجود داشته اند ومانسل امروزی ازاين لحاظ خود رامديون ميرزا عبدالقادرمی دانيم.
ميرزا علاوه بر اينکه شاعری جامعه شناس ، اديب ومورخ بود، به عرفان علاقه وافر داشت.گفته می شود که وی از مريدان پير هورامان شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاری بود.(البته من دليل محکمی در اين مورد ندارم.) ديوان اشعارش مملوست از اشعار عرفانی وخصوصامناجاتهای عرفانی ومراثی که به مناسبت وفات مشايخ منطقه سروده است يکی از اين مراثی مرثيه ای است دروفات شيخ محمد عزيز نجاری که متاسفانه در ديوان شعر ميرزا عبدالقادر که توسط شاعر فاضل آقای سپنجی گرد آوری شده، اين شعر موجود نيست احتمال می دهم ايشان شعر را نيافته است زيرا هم او وهم ديگر شعرای کنونی هورامی ارادتمند تکيه ومشايخ نجار هستند.پس بعيد می دانم اين کار از روی عمد صورت گرفته باشد.
ميرزا عبدالقادر هم عصر شيخ محمد عزيز بوده وهنگام وفات شيخ بسال 1322 ه.ق 56 سال سن داشته وخود نيز در سال 1328ه.ق درسن 62 سالگی وفات کرده است.
مرثيه ای که ميرزا پس از وفات شيخ محمد عزيز می خواند بسيار نغز وشيوا بوده وحاکی از عشق وافريک مريد نسبت به مراد ومرشد خوداست.
شعر طولانيست ومن دراينجا تقريباً نيمی از آن را مي آورم وبدليل طولانی بودن پست وعدم ايجاد ملال خاطر درخوانندگان عزيز از معنای آن صرفنظر ميکنم اما شرح مختصری درآخر شعر مي آورم.
تکرار اين نکته ضروريست که اين شعردرهيچ ديوانی چاپ نشده واز اين نظر دارای ويژگی خاصی است . قابل توجه شاعران وشعر دوستان هورامی بالاخص دوستان شعر ميرزا عبدالقادر پاوه ای.
متن اشعار:
فـهڵـهک خامۆش کهرد فـهڵـهک خامۆش کهرد
شـهمع شـهو چـراغ شادیم غـهم پۆش کـهرد
حۆجرهی دڵ وه هوون غهمان غهم پۆش کهرد
دیدهم چوون جهیحوون ئهسرش خرۆش کهرد
دهروونــــم جــه نـهو قــامــهتـم قــاخ کــــهرد
وه داغمـایـی ســهخت دهروونــم داخ کـــهرد
نــهک هــهر من تــهنها چــهواشــهن تـاڵــهم
غــهم وهشتــهن وهبان فــهرق گشت عاڵـهم
قــهمــهر مــاتـــهمــهن ئـافتــاب بــێ نــوور
ڕۆی ڕۆشـــن بیـــــــهن وه داج دهیـــجـــوور
سـهرزهمیـن یـهکسـهر پـهردهی تـهم پۆشـان
ههردان یهک یهک گشت بادهی غهم نۆشـان
حــهکیمــــان جــهستـــهم ئــالوودهی دهردهن
لاڵ بــام شـــای ئازیـز وهفــاتش کــــهردهن
دهخیـــــل ســوار بـــه بـــه کــــهلیـــانــــهوه
وه سپـــــای عــــهزیم دهروێشــــانـــــهوه
خــــۆ تـــــۆ مـــازوونـــی جــــهلای خــــواوه
تــــهعمیــــر کــــهردجــــه نۆ جـامێعــهی پاوه
حـــهق هـــهر وه تۆش دان ئێــزنــوو ئیجـــازه
لایێــق هــــهر وه تــۆن ئـــهملاکـــی تـــازه
کــهشـوو کــۆو کــهمـــهر ســاراو ســهرزهمین
پــــهی فــــهوت ئــــازیــز هـــانــه زاری وشین
گــرۆی دهروێشـــان هـــهرکام پـــهی وێشــان
نـــهدهرگای فـــهڵــــهک یــاهــوو مــــهکێشان
تـــهختـــی ســـهرکانــی دایێــم جــاشــانـهن
دهوران مــــهرقــــهد تــــهکیــــهگاشــــانــــهن
خســـــــووس خاتوونــێ خـــاتــر پــڕ خـــاران
شیـــــریــن تــاعــــهتـی و شکـــۆفــــه داران
وه نــــــهزم دڵگیــــر زکــــری دهروێشـــــان
مــــدان وهســـهر ڕان هـــهرکام پــهی وێشان
ئــاغـــــــهی مێهــــرهبان ئــاوات وازهکــــهم
ئـاغــــهی بـۆڵـــهنـد بـــهخت جـای نیـازهکهم
قیبلــــهگای یــــهقیــــن دنیــــاودینــــهکــــهم
ڕۆشنــــی ڕۆی پاک ســــهر زهمینــــهکــــهم
شــای ســاحیب کـهمـهند بـههرهمـهندهکهم
پیـــری پاک نــــهزهر حـــهق پــهســهندهکهم
شــــای ڕیــــازهت کێش شــهو بیدارهکــهم
جــــه ڕۆی قیـــامـــهت مـــایــــهدارهکـــــهم
بـــهفــدای جــهبــهی شـان ئهسـڵ فکرت بام
حــهڵقـــهی دهروێشـــان کـۆرهی زکــرت بــام
پــــردهکان یــــهک یــــهک گشت دیــاریــــهن
تــــا ڕۆی قیــــامــــهت یادگاریـــــــــــــــهن
ســۆفی و مــهلا و شیخ شـهیدان پـهی دینت
فـــهڵـــهک شـــهردهوه شێــوهی شیــرینت
ســــهر کانیـــت کــــهردهن بــــهزیــد وو مــاوا
ئێســــاڵ بێــــزارهن جـــــه هـــــهواس ئــــاوا
ئــاغـــــهی شــاعـــــهلی تـــهڵـــهب کارتـــهن
شــــــــهوان تا بـــــــه ڕۆ ئێنتێــــــزارتــــــهن
پـــهی پــــهی مــــهواچۆ داخــۆم چ نـــهردهن
ئێمســــاڵ شـــا عـــهزیز گـــۆزهر نــهکــهردهن
یـا شێـخ چێش واچـوون دهســهڵات چێشــهن
خــهیروو شــهڕ ههردوو به دهستـی وێشـهن
حـــهق وێــش فـــهرمـــاوان " ذائقة الموت "
"ذی روح البشــــــر" مـــهبــۆ ببـــۆ فــــــهوت
هــــــــــهزاروو سێســـهدچــهنی بیستوو دوو
وهفـــــاتش فــــهرمـــا ئـهو شێخــــی یــاهوو
ســهد هــــــهزار ســـهڵوات دوانــزه ئێکـــرام
وه ڕهوزهی ڕهســـــــــــووڵ(علیــــه الســلام)
ميرزا عبدالقادر درضمن نشان دادن غم خود از وفات شيخ محمد عزيز نجاری وهمچنين ضمن تعريف وتمجيد زياد از بزرگی وجاه ومقام اجتماعی وعرفانی شيخ به چند نکته اشاره مي کندکه جا دارد توضيح مختصری درمورد دونکته از آنها داده شود.
1-تعمير مسجد جامعه پاوه:
شيخ محمد عزيز شيخ پاوه وهورامان بود ونقش يک رهبر ومصلح اجتماعی را ايفا مي کرد. اونه تنها آبادکننده وشفا دهنده دلهای بيمار بودبلکه درآبادانی وتعمير اماکن مقدس وعام المنفعه سعی وافر داشت. مسجد جامع پاوه يک بار بدست ايشان ومريدانش تعمير اساسی گرديد ومن شنيده ام که هنگامي شيخ به همراه مريدانش مسجد جامع پاوه را تعمير مي كردند ميرزا عبدالقادر در وصف شيخ اين اشعار را مي خواند :
ئازیزههو لاوه نازار ههولاوه تهعمیرت کهردهن جامێعهی پاوه
معني : « ئازيز» منظور شيخ محمد عزيز و مخفف آن در زبان هورامي است معمولاً هورامي ها شيخ محمد عزيز را شيخ ئازيز يا پير ئازيز مي خوانند . همچنين ئازيز معني جان عزيز و دوست نيز مي دهد . مي گويد : اي عزيز دل من ، از روي لطف و مرحمت يك نظر بر من بيافكن . اي كسي كه مسجد جامعة پاوه را تعمير مي كني يا اينكه اصلاح كننده جامعه پاوه و اي مصلح اجتماعي .
2- ساخت پل بر روی رودخانه سيروان :
پل در هورامان ودرروستاهای کنار رود سيروان از اهميت فراوان وحتی حياتی براي مرد آنجا برخورداراست. پل راهی ارتباطی است که روستاهای هورامان را به هم متصل می کند.
شيخ محمد عزيز دردوران زندگی خود پلهای زيادی را بر روي رودخانه سيروان بست. ازپل پالنگان ودله مرزگرفته تا پل اسپريز وهجيج وعباس آباد که به همت ايشان وبا فعاليت خود ودرويشانش به انجام رسيده اند. ميرزا عبدالقادر درمرثيه خود به اين نکته اشاره می کند ومي گويد: پردهکان یهک یهک گشت دیاریهن تـا ڕۆی قیامهت یادگاریـهن
ميرزا دراين شعر واژه جمع را به کار برده واز پلها ياد کرده است که اين پلها به عنوان يادگارايشان تانسلها همچنان باقي مي مانند.
4- شمس قريشي : (قدسیان http://www.shavnem.blogfa.com/)
سيد بهاءالدين شمس قريشي ملقب به «شمس الاشراف» و متخلّص به «شمس» فرزند سيد محمد فرزند سيد عبدالمطلب پاوه اي ، مردي بود فاضل و شاعري شيرين بيان كه به فارسي و كردي شعر گفته و در مسجد هژاره سنندج سمت امامت داشت . شمس مريد قطب العارفين شيخ عُمر ضياءالدين و متمسك طريقه نقشبنديه و انساني پارسا و عبادت گزار و بسيار اهل قناعت بود . منظومه هاي شمس العقايد ، معراج نامه و مولود نامه ايشان به چاب رسيده . وفاتش در حد.ود سال 1365 ه.ق اتفاق افتاد به قرينه اين بيت كردي خود او از 70 سال بيشتر بوده است :
*دواي حه فتا سال عومر و يَرده
دل بي ئه شك و فوغاني بي ئه ثه ر من نامه وي
*عيلمي بي به هره و دره ختي بي ثه مه ر من نامه وي
چاوي بي ئه شك و فوغاني بي ئه ثه ر من نامه وي
مالي دونيا غه يري حه سره ت عاقبه ت سودي نيه
زادي ئيمان توشه يه باقي هه ده ر ، من نامه وي
به م هه ژاريمه له «مزگه وته و هه ژاره» گوشه گير
گه ر بده ن «شه مسا» جيهانم سه ر به سه ر من نامه وي
{تخميس شعر حافظ از شمس الدوله}:
جلوة نور جمال و كشف ظلمت امشب است
نشئة جام وصالِ ذات وحدت امشب است
مرثية مفصلي در مرگ ملا صالح الدين گفته است كه اين ابيات نخبه اي از آن است :
سركرد نه ديده م سيلاو هونين
سفيدي نامه جه هون بي ره نگين
حه سره تا په ري مه ولاناي دينم
شاي اشرف الحاج صلاح الدينم
شاره زاي شاراي ساراي طه ريقه ت
هوماي هه واي ئه وج سه ماي حه قيقه ت
هه زارو سيصد ، چل و دو ته مام
ئيحرام به ست حاجي په ي دار الاسلام